بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Tuesday 14 May 2013   #1
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 33
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
Post شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت الله

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


قال الله تعالی
وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ(1)
ما مي‌خواهيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم!

عَنِ الْمـُفـَضَّلِ بـْنِ عـُمـَرَ قـَالَ سـَمـِعـْتُ أَبـَا عـَبـْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِيَّاكُمْ وَ التَّنْوِيهَ أَمَا وَ اللَّهِ لَيَغِيبَنَّ إِمَامُكُمْ سِنِيناً مِنْ دَهْرِكُمْ وَ لَتُمَحَّصُنَّ حَتَّى يُقَالَ مَاتَ قُتِلَ هَلَكَ بِأَيِّ وَادٍ سَلَكَ وَ لَتـَدْمـَعـَنَّ عـَلَيـْهِ عُيُونُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَتُكْفَؤُنَّ كَمَا تُكْفَأُ السُّفُنُ فِى أَمْوَاجِ الْبَحْرِ فَلَا يـَنـْجـُو إِلَّا مـَنْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَهُ وَ كَتَبَ فِى قَلْبِهِ الْإِيمَانَ وَ أَيَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ لَتُرْفَعَنَّ اثـْنَتَا عَشْرَةَ رَايَةً مُشْتَبِهَةً لَا يُدْرَى أَيٌّ مِنْ أَيٍّ قَالَ فَبَكَيْتُ ثُمَّ قُلْتُ فَكَيْفَ نَصْنَعُ قَالَ فَنَظَرَ إِلَى شَمْسٍ دَاخِلَةٍ فِى الصُّفَّةِ فَقَالَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ تَرَى هَذِهِ الشَّمْسَ قُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ وَ اللَّهِ لَأَمْرُنَا أَبْيَنُ مِنْ هَذِهِ الشَّمْسِ
مفضل بن عمر از امام صادق عليه السلام نقل مى كند که فرمود: ... روزگاری امام شما از دیده ها پنهان خواهد بود و شما -با بلاها- تخلیص می شوید. برخی گویند: وفات کرده!، برخی گویند: کشته شده! برخی گویند: کجا رفته؟! از دیدگان مؤمنان بر او سیل اشک جاری می شود؛ و شما دچار امواج حوادث می شوید، آنگونه که کشتی ها دستخوش امواج دریا می شوند. کسی از این امواج سالم نمی ماند، به جز کسی که خداوند از او پیمان گرفته، و ایمان را در دل او حک کرده، و با روحی از خود تأییدش نموده است؛ دوازده پرچم مشابه بالا مى رود كه دانسته نمى شود كه کدام از کدام است. راوى مى گويد: گريه كردم،حضرت فرمود: چرا گريه مى كنى؟ گفتم: فدايت شوم چگونه گريه نكنم در حاليكه مى فرماييد دوازده پرچم مشابه كه دانسته نمى شود كى از كى است؟ در جاى نشستن حضرت روزنه اى بود كه نور خورشيد وارد مى شد پس حضرت فرمود : آيا اين روشن است؟ گفتم: بله، حضرت فرمود: سوگند به خدا که امر ما روشنتر از اين نور خورشيد است . (2)


مقدمه
در جهانبینی اسلامی، انسان به عنوان اشرف مخلوقات و خلیفه ی خدا بر روی زمین بیهوده خلق نشده است و می بایست در این زندگی چند روزه آزموده شود و بر اساس اختیار خود، مسیر بندگی ربش را برگزیند تا بدین سان رشد کرده و در مسیر تکامل الی الله قدم نهد. در نگاه اسلامی هیچ مخلوقی در این عالم مرده نیست و روابط و قوانین عظیمی در این عالم حکم فرماست که بسیاری از آنان بر دیده ی ظاهر بین پوشیده است که تحت عنوان "غیب" از آنها یاد می شود. پروردگار عالم موجودی بی نیاز است و خواستی جز بخشیدن بیش از پیش به بنده اش و رشد روز افزون او ندارد. دین در این میان به معنای مجموعه ی بایدها و نبایدها و دستورات مولای عالمیان است تا برای آنان این امکان را فراهم آورد تا بتوانند کارهای صحیح و مطابق با قوانین عالم و رشد خود را انجام دهند؛ چیزی که در ادبیات دینی از آن تحت عنوان عمل صالح یاد می شود.
اما انسان به عنوان یک موجود اجتماعی بخش بزرگی از زندگی خود را در اجتماع می گذراند و مجموعه ی زندگیش به شدت از ساختارها و فضاهای اجتماعی تاثیر می پذیرد. به دیگر سخن، بسیاری از رفتارها و اعمالی که او انجام می دهد مرتبط و حتی وابسته به قوانین و بنیان های اجتماعی است؛ پس بدیهی است که نیل او به سوی کمال و انجام مجموعه ی اعمال صالح تا حدود زیادی بدون اصلاح قوانین و هنجارهای اجتماعی ممکن نیست. این بستر جامعه است که در صورت صالح بودن، امکان حرکت در مسیر صلاح و شکوفایی گنجهای مدفون عقول بشری را به طور کامل میسر می سازد و با به حداکثر رسانیدن منفعت حقیقی و واقعی مومنین و تقویت ایشان در این مسیر، آنها را از گزندهای مخرب و مبتلا به جوامع غیر الهی که حال و آینده ی محتوم بشر را دچار آسیب های جدی می کند مصون و محفوظ می دارد.
بر این اساس، ایجاد جامعه ی آرمانی الهی که در آن قوانین خدای متعال به عنوان تنها مرجع صاحب صلاحیت برای فرمانروایی و امر و نهی در جامعه جاری شده و استقرار یافته است مهمترین هدف تمامی رسولان الهی بوده است. در این مقاله بر آنم تا در حد بضاعت اندک مولف، به وضعیت تحقق این هدف والا در حال حاضر جهان بپردازم و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب.

1- القصص/5
2- الكافي ج 1 ص 336 تحقيق تصحيح وتعليق: علي أكبر الغفاري چاپ پنجم و النعماني : ص 151 - 152 ب 10 ح 9


1. جامعه
جامعه یا اصطلاحاً امت، به مجموعه ای گفته می شود که یک راه و مسیر واحد را طی می کنند. قوانین و هنجار های واحدی را می پذیرند و احیاناً نام واحدی را بر خود می گذارند تا در کنار سایر امتها شناسایی شوند.
جامعه به مثابه ی یک موجود، از دو بخش مردم به عنوان بدنه و نهاد حاکمیت به منزله ی رأس و فرمانده تشکیل می شود. (اصطلاح ملت و دولت نیز به همین معانی اشاره دارد)


2. جامعه اسلامی
جامعه ی اسلامی به معنای گروهی از مردم است که مسیرشان واحد و یکی است و به سوی هدف واحد الهی کمال- در حرکتند.
کلیه ی رفتارهای این مردم (به منزله ی پیکر) با یکدیگر هماهنگ است و مطابق با فرامین فرماندهی کل قوای این موجود رأس- انجام شده و تنظیم می گردد و البته به شکلی سیستماتیک و تعریف شده با هر گونه خلل و بیماری نیز مقابله می کند.


3. مقدمات تحقق جامعه ی اسلامی
جامعه اسلامی مانند هر جامعه و نظام تمدنی دیگری برای تحقق نیازمند فراهم شدن ملزومات خود در دو بخش پیکره و رأس می باشد.

الف) ملت تسلیم و فرمانبردار دستورات الهی
بر اساس جهانبینی شیعی، خداوند درجاتی از اختیار را به انسانها ارزانی داشته است که همین مسئله منشا رشد و یا سقوط اوست. بدین معنا که اراده ی خداوند بر این امر محقق گشته که با اجازه دادن تحقق صلاح و فساد بر روی زمین امکان آزمودن بندگان را در این زندگی مهیا سازد تا بنگرد که چه می کنند.(*)
حال اگر اکثریت افراد یک جامعه نخواستند راه ایمان و اصلاح را بپویند واضح است که خداوند بر اساس حکمت خلقتش آنان را با اکراه و اجبار، واردار به فرمانبرداری از اوامر و نواهیش (راه صلاح) نخواهد کرد. اما در مقابل اگر مردم با اختیار خود براستی قصد پیمودن راه الهی را داشته باشند می توان گفت که بخش اول از تحقق نظام آرمانی اسلام محقق شده است و بی شک چنین جامعه ای شایستگی قرار گرفتن تحت ولایت الله جل قدسه را خواهد داشت.

* بدیهی است در جهانی که امکان اصلاح و افساد نباشد وقوع اختیار محال خواهد بود و وضعیت مشابه مثال معروف دزد در زندان است.

ب) حاکم الهی
حاکمیت شامل دو بخش تشریع و اجراست و حکومت ایده آل اسلامی حکومتی است که هم قوانین آن از سوی پروردگار دانای عالم وضع شده باشد و هم مجریش، فردی الهی و قابل اعتماد برای مومنین باشد؛ بدین معنی که فردی که در راس امور است باید به تعبیری مجسمه ی شریعت الهی باشد و با در اختیار داشتن میزان و ترازوی تشخیص مصادیق حق از باطل، مردم را در تمامی امور در مسیر حق که همان مسیر صلاح و رشد است رهنمون شود. بر این اساس او یک فرد معصوم است که این عصمتش از سوی خالق جهان، معرفی و تضمین شده و قابل شناسایی و تصدیق برای مومنین است.


4. تشکیل جامعه اسلامی
بر اساس آنچه گفته شد برپایی جامعه ی اسلامی نیازمند آمادگی دو مولفه است و در صورتی که هر دو جانب وظایف خود را انجام دهند این موجود متولد می شود.
طرف اول مردمند که موظفند در برابر مولایشان تسلیم باشند که اگر چنین نباشند در برابر او مسئولند و چون مهلتشان به پایان رسد باید جوابگوی رفتار ویرانگر خود باشند و تبعات و عوارض آن ویرانی ها را همچنان با خود حمل کنند.
طرف بعدی نیز خداست که بر اساس جهانبینی توحیدی، هرگز در کارهای خود نقص، قصور و یا ضعفی ندارد و خدایی خود را به نحو احسن انجام می دهد. لهذا روشن است در صورتی که طرف اول به آنچه مکلف است جامه ی عمل بپوشاند و تسلیم محض پروردگارش شود طرف دوم که خداست از راهنمایی و فرمان دادن ابا و عذری نخواهد داشت و قطعاً در این حالت حکومت الهی تشکیل خواهد شد.(*)


* علاوه بر دلیل عقلی، دلیل نقلی نیز برای این مطلب فراوان است و در اینجا برای نمونه و همینطور از باب تبرک این آیه شریفه ذکر می شود که می فرماید: إِنَّ عَلَينَا لَلْهُدَى(الليل/12) ؛ همطینور خدای متعال تاکید دارد که هیچ قومی بدون راهنمای الهی نبوده اند و در کتاب عظیم الشان قرآن می فرماید: لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ(الرعد/7)؛ که روشن است این هادی ، هادی الی الحق است و از حرکت به سوی باطل به دور است.

ادامه دارد...
__________________
هشام بن حکم مي گويد: امام کاظم عليه السلام به من فرمود:
خدا بر مردم دو حجّت دارد: يکي حجّت ظاهري و يکي حجّت باطني؛ حجّت ظاهري رسولان و انبياء و امامان هستند و حجّت باطني، عقل هاست.

×××
اثبات عقلی خدای متعال(1 و 2)
در اثبات عقلی تشیع (1 و 2 و 3)
فرجام تلخ اخلاق و جهانبینی سکولار
شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت جهانی اسلام

آخرين ويرايش عبد من عبادالله ، Tuesday 14 May 2013 در 02:31PM.
عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از عبد من عبادالله بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Tuesday 14 May 2013   #2
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 33
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت الله

5. وضعیت تحقق جامعه ی الهی؛ امام چرا غایب است؟
همانطور که بیان شد هدف از ارسال رسل اطاعت شدن آنها توسط مردم بوده است(*) بر این مبنا تمامی جوامع بشر در دورانی که انبیاء آنان موفق به تشکیل حکومت شدند در مفهوم عام، مصادیقی از تشکیل جامعه ی اسلامی است. مانند حضرت داوود و سلیمان و یا سایر انبیاء الهی (علی نبینا و اله و علیهم السلام) که شرایط این امر برای آنان مهیا شد، چه آنانی که ما می شناسیم و چه آنانی که احیاناً یادی از آنان نمانده است(**).
اگر بخواهیم برای روشن شدن بیشتر وضعیت کنونی، مروری دقیقتر به وقایع پس از دوره ی اسلامی تا امروز بیفکنیم بی شک باید جامعه ی تحت امر پیامبر اسلام را یکی از مصادیق امت اسلامی دانست؛ هر چند بعد از وفاتش جز اندکی- مسیر ارتداد پیش گرفتند و امر نبیشان را سبک شمرده و قرآن ناطقشان را مهجور ساختند و بدین سان امام حق را به تلخی، سالها خانه نشین کردند؛ سپس هم که به سراغش رفتند و به خانه ی مبارکش هجوم کردند باز هم توبه و بازگشت به فرمان نبی نبود؛ بلکه آنان به سیره ی طاغوتی خود خو کرده بودند و علی را هم نه منصوب من عندالله و مفترض الطاعه، که منتخب «خود» شمردند! و او را در ادامه ی سه خلیفه ی سابق خواستند! که روشن است این جامعه، جامعه ی آرمانی اسلام نیست و آنگونه که تاریخ شهادت می دهد خود حضرت هم در ابتدا از پذیرش آن سرباز زدند و صرفاً بنا به مصالحی که اعلام فرمودند اقدام به پذیرش این حکومت کردند.(***) حتی همان امیری که در بیعتش بودند را در برابر دشمن، در صفین یاری نکردند و برخی خود به طمع متاع قلیل دنیا، به ستیز با حق پرداخنند و جمل آفرین شدند؛ با آن بزرگ مرتبه ای که بعد از علی با او بیعت کرده بودند نیز همین کردند و کار را به صلح و کناره گیری ایشان از حکومت رسانیدند؛ با آنانی که مسیر خود را از مسیر حق جدا ساختند کاری نیست و دیگرانتظاری هم نخواهد بود! اما مع الأسف این قائلان به ولایت ائمه ی هدی بودند که ایشان را تنها گذاشتند و بر پیشانی خود و تاریخ مهر تباهی کوفتند. هر چند اوج این قلت و بی وفایی مردم را می توان در عهد سیدالشداء نظاره کرد که چگونه وی را فرا خوانند و سپس ایشان را تنها گذاردند تا توسط خصم دین، به مظلومانه ترین شکل ممکن به شهادت برسد و بدین سان تمدید کننده ی دوره ی طولانی خانه نشینی اولیاء امر الهی شوند و خدای را بیش از پیش از خود غضبناک سازند؛ آری هنوز فریاد «هل من ناصر» حسین در جانها می پیچد و بر روی مدعیان دین داری خاک ذلت و ندامت می پاشد.
به هر روی، ائمه ی حق در ادامه، همّ خود را صرفاً مصروف بیداری و تنبه مردم ساختند و هرجا که شیعه به ایشان پیشنهاد قیام و برپایی حکومت عدل الهی را می داد تنها، «طاعت» و فرمانبرداری مومنین را شرط این کار اعلام می فرمودند که هرگز نیز محقق نشد و روزگار روز به روز و زمان به زمان ایشان را غریبتر و تنهاتر یافت و عرصه را بر حضراتشان(علیهم السلام) تنگتر. آری! این مردم شایسته ی پذیرش معصوم نبودند؛ که اگر بودند فرجامی دیگر برای آنان رقم می خورد و اینگونه به خاک ذلت نمی افتادند. شیعه باید طعم بی ولی بودن را بچشد و از بزرگترین نعمت الهی ولاية الله- محروم بماند تا شاید ندامت پیشه کند و بازگردد.
بر این اساس علت غیبت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) آشکار است. ائمه(علیهم السلام) همیشه یاران باوفایی داشته اند که تا در سر حد جان در رکاب ایشان پایمردی کرده اند و از هیچ آزمونی سرشکسته بیرون نیامده اند، اما مسئله اینجاست که قلّ الدیانون! مانند داستان هارون مکی و تنور؛ که امام صادق فرمودند هر زمان افرادی اینچنین یافتی زمان قیام است!
پس این علت غیب با شرحی که گذشت پشتوانه ی عقلی دارد؛ و اگر بخواهیم کمی کلامی تر سخن بگوییم باید از برهان لطف و محال بودن عدم ارائه ی طریق توسط معصوم برای جامعه ی راهطلب سخن بگوییم؛ اما گذشته از این، درنقلهای حضرات ائمه علیهم السلام و خصوصاً امام عصر نیز این امر به وضوح آمده است و بر آن تاکید شده است؛ هر چند گاهی سعی فرموده اند با پاسخهای کلی، خاطر خواص شیعه ی خود را چندان از این مصیبت عظمی مکدر نسازند. به عنوان نمونه در توقیعی شریف می فرمایند: "وَاَمّا عِلَّةُ الْغِیبَةِ فَاِنَّ اللّه‏َ یقُولُ "یا اَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَسْأَلُوا عَنْ اَشْیاءَ اِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ" اِنَّهُ لَمْ یكُنْ اَحَدٌ مِنْ آبائی عَلَیهِمُ السَّلامُ اِلاّ وَقَدْ وَقَعَتْ فی عُنُقِهِ بَیعَةٌ لِطاغِیةِ زَمانِهِ وَاِنّی اَخْرُجُ حینَ أَخْرُجُ وَلا بَیعَةَ لاَِحَدٍ مِنَ الطَّواغیتِ فی عُنُقی(1)؛ در خصوص علت غیبت [ سؤال كرده بودید]، خداوند [در قرآن كریم[ مي‏فرماید: ای اهل ایمان از چیزهایی سؤال نكنید كه اگر برای شما روشن شود، ناراحت مي‏شوید. بدانید كه هر كدام از پدران من بیعت یكی از طاغوتهای زمان خویش را بر گردن داشتند، ولی من وقتی قیام مي‏كنم بیعت هیچ یك از [گردنكشان و] طاغوتهای زمان را بر گردن ندارم."
دراینجا حضرت علت غیبت را عدم تمکن برای شوریدن و خروج برطواغیت می دانند، که می دانیم علت این امر نیز نبود یاور و ناصر است. یا در جایی دیگر در توقیعی شریف به صراحت علت غیبت را بیان نموده و اینگونه خطاب به شیخ مفید (رحمة الله علیه) می فرمایند:
«ای دوست حقیقی ما؛ اگر پیروان ما - كه خدای آنان را در فرمانبرداری خویش توفیق ارزانی بدارد - براستی در راه وفای به عهد و پیمانی كه بر دوش دارند، همدل و یكصدا بودند، هرگز خجستگی دیدار ما از آنان به تأخیر نمیافتاد و سعادت دیدار ما، دیداری بر اساس عرفان و اخلاص از آنان نسبت به ما، زودتر روزی آنان میگشت.
از این رو (باید بدانند كه) جز برخی رفتار ناشایسته آنان كه ناخوشایند ما است و آن عملكرد را زیبنده اینان نمیدانیم، عامل دیگری ما را از آنان دور نمیدارد.» (2)
پس روشن گردید که تنها علت عدم دسترسی به حضرت عدم خواست اجتماع و تسلیم نبودن ایشان در برابر فرمان حق و رویگردانی الهی از ایشان است که با تاسف شدید، تا عصر ما نیز ادامه داشته است (البته شکی نیست که اگر اشخاص نیز به تنهایی مسیر خود را از جامعه جدا کنند و حقیقتاً تسلیم امر حق باشند از ولایت معصوم بی بهره نخواهد ماند و مشمول هدایت خاصه حضرتش خواهند شد، که البته تنها مخصوص به خود آنهاست!). این بخش از نوشتار را با جمله ای از سید مرتضی و شیخ الطائفه شیخ طوسی (رحمهماالله) به پایان می برم که بر این مدعا تاکید فرموده اند؛
"وُجُودُهُ لُطْفٌ وَتَصَرُّفُهُ لُطْفٌ آخر وَغیبَتُهُ مِنّا"(3)


* قرآن کریم بر این معنا صراحت دارد: وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ (النساء/64)
** می دانیم که در قرآن کریم تنها برخی از پیامبران نام برده شده اند و از دیگران ذکری نرفته است. رک (النساء/164) و (غافر/78)
*** روشن است امام حق فردی نیست که با کسی تعارف داشته باشد و از پذیرش آنچه وظیفه ی الهی اوست سرباز زند. خود ایشان این حکومت را از آب بینی بز پستتر دانستند و همانطور که تصریح فرمودند اگر این نبود که به هر حال توسط آن ممکن بود بتوانند حق مظلومی را از ظالمی بستانند هرگز زیر بار پذیرش این جایگاه نمی رفتند؛ در حالیکه می دانیم برپایی حکومت اسلامی بالاترین جایگاهها را نزد ایشان داراست. ایشان مطابق آنچه در در کتاب شریف نهج البلاغه آمده است- به خدای شکافنده دانه و خالق انسان سوگند یاد می‌کند که اگر جمع حاضر نبود و حجت بر من به واسطه وجود یار و یاور تمام نمی‌شد و اگر خداوند از علماء پیمان نگرفته بود که به شکمبارگی ظالم و گرسنگی مظلوم صبر نکند، من ریسمان شتراین خلا‌فت را به گردنش می‌انداختم که هرکجا می‌خواهند بروند و هرچه می‌خواهند با خلا‌فت بکنند و جام آخر آن را به جام اولش سیراب می‌کردم و شما می‌دانید دنیای شما نزد من به اندازه یک عطسه بز ارزش ندارد.


1-
شیخ طوسی، كتاب الغیبة، ص290؛ كمال الدین، ج2، ص483، ح4.
2- الإحتجاج ج2 ص602
3- تجريد الاعتقاد ، المقصد الخامس ، المسألة الأولى .



6.
پدیده انقلاب اسلامی ایران
همانطور که گذشت، علت غیبت امام عصر(ارواحنا فداه) عدم خواست و تمایل مردم برای تسلیم شدن در برابر خدای متعال و اقامه ی حدود الهی بوده است و همانطور که تاکید شد، در صورتی که مردم خود را اصلاح نموده و چنین تصمیمی بگیرند و به راستی طالب یافتن مسیر صلاح باشند خدای متعال اجل از این است که برای ایشان راهنمایشان را عیان نفرماید و قطعاً راه را برای ایشان روشن خواهد ساخت. البته در تاریخ متاسفانه ما شاهد چنین رویداد و تغییر رویه ای از شیعیان نبوده ایم و هرگز جماعت شیعه به چنین امری قیام نکرده اند. البته شیعیان در طول تاریخ چنین ادعاهایی داشته اند اما آیا ادعا کافی است؟ آن هم برای طایفه ای که در دعاوی قبلی خود تخلف کردند و نقض عهد نمودند؟! بی شک کسی که ادعایی دارد باید این ادعا را به عمل متصل سازد و قدمهای اولیه ای که مثبِت ادعایش باشد را بردارد. شیعه ای که ادعا می کند اوامر امامش را در صورت ظهور اطاعت خواهد کرد باید ابتدا آنچه از اوامر الهی شناخته است را گردن نهد؛ جامعه ی ایمانی که مدعای تسلیم و عامل بودن به فرمان مولایش را دارد باید ابتدا آنچه از دستورات الهی به طرق قابل اعتماد به او رسیده است را در خود جاری نماید و بر این راه استقامت ورزد تا در این صورت صدق دعویش آشکار شود و بتواند مدعی "دین دار ماندن" بعد از تمحیص و تفتین باشد. بی شک اگر چنین شود و چنین جامعه ای یافت شود که ربناالله بگوید و در تمامی مشکلات و مصائبی که از گفتن این کلمه ی حق بر او وارد خواهد شد صبر کند " ثم استقاموا" و دست از دعوی حق خود برندارد "ثم لم یرتابوا" این جامعه از آزمون پیروز بیرون آمده است... و خوشا به حال اینان.
أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يتْرَكُوا أَنْ يقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يفْتَنُونَ(العنکبوت/2)
آيا مردم گمان کردند همين که بگويند: «ايمان آورديم»، به حال خود رها مي‌شوند و آزمايش نخواهند شد؟!
وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ(العنکبوت/3)
ما کساني را که پيش از آنان بودند آزموديم (و اينها را نيز امتحان مي‌کنيم)؛ بايد علم خدا درباره کساني که راست مي‌گويند و کساني که دروغ مي‌گويند تحقق يابد!
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ(الحجرات/15)
مؤمنان واقعي تنها کساني هستند که به خدا و رسولش ايمان آورده‌اند، سپس هرگز شک و ترديدي به خود راه نداده و با اموال و جانهاي خود در راه خدا جهاد کرده‌اند؛ آنها راستگويانند.

قصد قضاوت نیست؛ نه در مورد دیروز و نه امروز و نه حتی فردا! خدا داناتر است؛ اما اگر امروز و اینجا، ایران، مردم ما همانطور که ادعا کردند و جان دادند و جوان؛ قصدشان تحصیل رضای خدایشان و اقامه ی حکم الله جل ثنائه بوده باشد و همچنان بر این مسیر باقی بمانند و در مسیر حق تردید به دل نیاورند باید به آینده نزدیک خوشبین بود؛ آری در اینصورت، ظهور واقعاً نزدیک خواهد بود ان شاءالله
شاید اشتباه نباشد برخی تحلیلهایی که انقلاب اسلامی مردم ایران در سال 57 را بر برخی روایات در زمینه ی مقدمه سازی برای ظهور که مشابهت های فراوانی در آنها قابل ملاحظه است تطبیق می کنند؛ ولله عاقبة الأمور

أَمَّنْ يجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيكْشِفُ السُّوءَ وَيجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ(النمل/62)
يا کسي که دعاي مضطر را اجابت مي‌کند و گرفتاري را برطرف مي‌سازد، و شما را خلفاي زمين قرارمي‌دهد؛ آيا معبودي با خداست؟! کمتر متذکر مي‌شويد!
__________________
هشام بن حکم مي گويد: امام کاظم عليه السلام به من فرمود:
خدا بر مردم دو حجّت دارد: يکي حجّت ظاهري و يکي حجّت باطني؛ حجّت ظاهري رسولان و انبياء و امامان هستند و حجّت باطني، عقل هاست.

×××
اثبات عقلی خدای متعال(1 و 2)
در اثبات عقلی تشیع (1 و 2 و 3)
فرجام تلخ اخلاق و جهانبینی سکولار
شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت جهانی اسلام

آخرين ويرايش عبد من عبادالله ، Tuesday 14 May 2013 در 08:13PM.
عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از عبد من عبادالله بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Friday 11 July 2014   #3
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 33
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت الله

با سلام
چند روایت شریفه در همین زمینه؛ لعنا نتذکر




أمالي الصدوق : السناني ، عن ابن زكريا ، عن ابن حبيب ، عن الفضل بن الصقر عن أبي معاوية ، عن الأعمش ، عن الصادق عليه السلام قال : لم تخلو الأرض منذ خلق الله آدم من حجة لله فيها ظاهر مشهور ، أو غائب مستور ، ولا تخلو إلى أن تقوم الساعة من حجة لله فيها ، ولولا ذلك لم يعبد الله



علل الشرایع، ج 1، ص 285، باب 179، ح 2:

حدثنا أحمد بن محمد بن يحيى العطار عن أبيه عن محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن الحسين بن عمر بن محمد بن عبد الله عن مروان الأنباري قال : خرج من أبى جعفر " ع " ان الله إذا كره لنا جوار قوم نزعنا من بين أظهرهم .




الكافي : ج 1 ، ص 343 ، ح 31
محمد بن يعقوب الكليني رحمه الله : . . . محمد بن الفرج ، قال : كتب إلي أبو جعفر عليه السلام : إِذَا غَضِبَ اَللَّهُ‏ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ نَحَّانَا عَنْ جِوَارِهِمْ‏

غيبت نعماني، باب دهم، صفحه‏ ي 141:
الامام علی : واعلموا أن الأرض لا تخلو من حجة ، ولكن سيعمي خلقه عنها بظلمهم وجورهم وإسرافهم على أنفسهم .





علل الشرائع للصدوق: أبى رحمه الله قال : حدثنا عبد الله بن جعفر ، عن أحمد بن هلال ، عن عبد الرحمان بن أبي نجران عن فضالة بن أيوب عن سدير قال : سمعت أبا عبد الله " ع " يقول : إن في القائم سنة من يوسف قلت كأنك تذكر خبره أو غيبته قال لي وما تنكر من هذه الأمة أشباه الخنازير ان اخوة يوسف كانوا أسباطا أولاد أنبياء تاجروا بيوسف وباعوه وخاطبوه وهم اخوته وهو أخوهم فلم يعرفوه حتى قال لهم يوسف : انا يوسف فما تنكر هذه الأمة الملعونة أن يكون الله عز وجل في وقت من الأوقات يريد أن يستر حجته لقد كان يوسف أحب إليه من ملك مصر وكان بينه وبين والده مسيرة ثمانية عشر يوما فلو أراد الله عز وجل ان يعرف مكانه لقدر على ذلك والله لقد سار يعقوب وولده عند البشارة تسعة أيام من بدوهم إلى مصر فما تنكر هذه الأمة أن يكون الله ان يفعل بحجته ما فعل بيوسف وأن يكون يسير في أسواقهم ويطأ بسطهم وهم لا يعرفونه حتى يأذن الله عز وجل ان يعرفهم نفسه كما أذن ليوسف حين قال : هل علمتم ما فعلتم بيوسف وأخيه إذ أنتم جاهلون قالوا : إنك لانت يوسف ، قال : أنا يوسف وهذا أخي.



اللهم اغفر لنا و ارحمنا و تب علينا انك انت التواب الرحيم






__________________
هشام بن حکم مي گويد: امام کاظم عليه السلام به من فرمود:
خدا بر مردم دو حجّت دارد: يکي حجّت ظاهري و يکي حجّت باطني؛ حجّت ظاهري رسولان و انبياء و امامان هستند و حجّت باطني، عقل هاست.

×××
اثبات عقلی خدای متعال(1 و 2)
در اثبات عقلی تشیع (1 و 2 و 3)
فرجام تلخ اخلاق و جهانبینی سکولار
شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت جهانی اسلام
عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 01:42PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts