بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Tuesday 20 June 2006   #1
yamahdi
منتقم حق فاطمه(س)، بیا
 
نشان yamahdi
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2006
پاسخ‌ها: 1,131
روزنوشته ها: 16
Post جانشینی حضرت علی (ع) بدستور خداوند متعال بوده و با آن دین اسلام کامل گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علی من اتبع الهدی

میخواستم مواردی را در مورد مطالبی که در این بخش مطرح شده را بیان دارم. البته آنچه مبرهن است در تمام امور منجمله در امر دین وپیروی از مذهب همیشه امر الهی مهم بوده و باید اطاعت شود. پس در برابر امر الهی هیچ نظری یا مشورتی یا اجتهادی یا صلاحدیدی قابل اعتنا نبوده وباطل است همچنانچه خداوند متعال در قرآن کریم دستور داده :
“و هيچ مرد مؤمن و زن مؤمني را نرسد كه چون خدا و رسولش به كاري حكم كنند، براي آنها در كارشان اختياري باشد و هر كس خدا و رسولش را نافرماني كند، قطعاً دچار گمراهي آشكاري گرديده است.”
سوره احزاب، آيه 36
پس طبق آیه فوق هرگاه حضرت رسول اکرم دستوری فرمود باید اطاعت شود ودر غیر اینصورت به هر عنوان ودلیلی اطاعت نشود همانا گمراهی است .


“بگو خدا و رسول را اطاعت كنيد پس اگر روي برگردانيد پس خدا كافران را دوست ندارد.”
سوره آل عمران، آيه 32
پس اطاعت خدا و رسولش بر همه واجب است و دربرابر خدا و رسولش - هیچ چیز و هیچ فردی قابل اعتنا و اطاعت نیست چس نباید محبت یا تعصب ما به اشخاص هرچند در نظرمان بلند مرتبه باشند ما را از دستور الهی غافل نماید. و هرگاه تعصب ما مثلا به ابوبکر یا علی یا عمر باعث شود که پیروی امری را از روی تعصب داشته باشیم واز امر الهی دور بمانیم همانا شامل این آیه میشود که:

“روزي كه چهره‌هايشان در آتش فروافتد مي‌گويند : اي كاش خدا را فرمان مي‌برديم و رسولش را اطاعت مي‌كرديم.
و گويند : پرورگارا، ما پيشوايان و بزرگان خويش را اطاعت كرديم و آنها ما را گمراه ساختند و از راه راست خارج كردند.”
سوره احزاب، آيه 67 و 66
حال که دانستیم هدایت در اطاعت از خداوند متعال و رسول گرامیش است و فقط رضای خداوندی مهم و ملاک است پس بیایید مروری بر دستورات خداوند متعال و اتفاقات صدر اسلام بیاندازیم.

تعین جانشینی پیامبر اسلام بدستور خداوند متعال
حضرت رسول اکرم به دستور خداوند متعال مردم را در غدیر خم جمع کرد و طی سخنرانی - علی را رسما به جانشینی خود تعیین کرد. وبا تعیین جانشین پیامبر - خداوند متعال دین اسلام را کامل فرمود:

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا»
(امروز دين را بر شما كامل كردم و نعمت را بر شما تمام نمودم و پسنديدم بر شما دين اسلام را)
سوره مائده، آيه 3
در قسمتي از سخنراني خود كه بطور وسيعي توسط محدثين (سني و شيعه) نقل شده حضرت رسول اكرم فرمود :
«به نظر مي‌رسد كه زمان آن رسيده كه من دعوت حق را اجابت كنم و از ميان شما بروم. من ميان شما دو چيز با ارزش باقي مي‌گذارم كه اگر به آنها تمسك جوييد هيچ وقت بعد از من گمراه نخواهيد شد و آنها كتاب خدا و اهل بيت من هستند. آنها هرگز از هم جدا نمي‌شود تا اينكه در حوض بر من وارد شوند.»

سپس پيامبر خدا ادامه داد : «الست اولي بالمومنين من انفسهم؟» قالو : «بلي يا رسول الله».
(آيا من بيشتر از مومنين به خودشان اختياردارتر نيستم؟! مردم فرياد زدند: بلي يا رسول الله.)

قال : “فمن كنت مولاه فعلي مولاه. اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»
سپس پيامبر دست علي را بلند كرد و فرمود : «هر كس من مولاي اويم، پس علي مولاي اوست. خدايا دوست بدار هركس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد».
منابع اهل سنت :
- صحيح ترمذي، ج 2، ص 298 ، ج 5، ص 63
- سنن ابن ماجه، ج 1، ص 12 و 43
- خصائص، نسائي، ص 4 و 21
- المستدرك الصبحيحين حاكم، ج 2، ص 129، ج 3، ص 110-109 و 116 و 371
- مسند احمد بن حنبل، ج 1. ص 84 و 118 و 119 و 152 و 330، ج 4.، ص 281 و 368 و 370 و 372 و 378، ج 5، ص 35 و 347 و 358 و 361 و 366 و 419 (40 راوي)
- فضائل الصحابه، احمد حنبل، ج 2، ص 563، 572
و بيشتر از صدها منابع ديگر

بلافاصله بعد از اتمام سخنراني حضرت رسول اكرم ، اين قسمت از آيه سوره مائده نازل شد :
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا»
(امروز دين را بر شما كامل كردم و نعمت را بر شما تمام نمودم و پسنديدم بر شما دين اسلام را)
سوره مائده، آيه 3

- در المنثور، حافظ جلال الدين سيوطي، ج 3، ص 19
- تاريخ خطيب بغدادي، ج 8، ص 290، 596
- مناقب، ابن مغازلي. ص 19
- تاريخ دمشق، ابن عساكر، ج 2، ص 75
و بسياري ديگر.

در مورد حدیث غدیر خم هیچ جای شبهه ایی نیست و اهميت حديث غديرخم بگونه‌اي است كه بطور وسيعي در روايات آمده و در طي قرون درباره آن بطور متعددي مطلب نوشته شده است.
میتوانید به کتاب الغدیر علامه امینی مراجعه کنید که بصورت بسیار مفصل در مورد غدیرخم نوشته و شامل اطلاعات بسیار باارزشی است.










آخرين ويرايش yamahdi ، Tuesday 20 June 2006 در 08:18PM. دليل: اضافه کردن لینک مطالب
yamahdi حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 20 June 2006   #2
yamahdi
منتقم حق فاطمه(س)، بیا
 
نشان yamahdi
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2006
پاسخ‌ها: 1,131
روزنوشته ها: 16
Post معنی "مولی " و " ولی"

معنی مولی و ولی
البته آنچه که بعضی در مورد دستور غدیر خم اظهار میدارندو توجیهاتی میاورند اینست که" ولي" و" مولا" را به معني دوست و دوستي تعبير مي‌كنند . اما باید جواب داد که در جایی که لغتنامه‌ها حداقل بيست معني براي كلمه عربي “ولي” آورده‌اند كه اغلب آن بمعني رهبري و سرپرستي است و فقط يك مورد بمعني دوست آمده است شما چرا آن معنی اصلی را کنار میگذارید وبه یک معنی فرعی متمسک میشوید.
. حتي اگر معني ولي و مولا را به دوست و دوستي تعبير كنيم اين دوستي چقدر با ارزش و مهم است كه پيامبر اسلام همه حجّاج را جمع كرده و به آنها اعلان نموده و از همه خواسته كه به ديگران برسانند و اين دوستي چه امر مهم و حياتي است كه با آن دين خدا تكميل و مايه سعادت و رستگاري است و اعلان آن را خداوند برابر با انجام رسالت پيامبر دانسته است.
با توجه به روايات ديگر منجمله حديث ثقلين، حديث سفينه، حديث مودت و امثالهم بر همه آشكار است كه پيروي از علي (يا دوستي علي) مايه سعادت و رستگاري است و پيروي از ولايت علي (يا بقول آنان دوستي علي) موجب وارد شدن بر بهشت است.

و اين سؤال پيش مي‌آيد كه اين چه دوستي است كه اصحاب با حضرت علي كرده‌اند؟! چه كسي خانه دوست خود را آتش مي‌زند، همسرش را كتك مي‌زندو يا موجب سقط فرزندش شود که در این مورد بعدا سخن خواهیم گفت .
در حالیکه این علی كسي است كه حضرت پيامبر فرموده : “دوستي با علي نشانه ايمان است و دشمني با او از شرك مي‌باشد”، او كسي است كه پيامبر “دروازه علم” ناميده، او كسي است كه پيامبر اسلام “او را با قرآن همراه دانسته” (حديث ثقلين)، او كسي است كه حضرت پيامبر “حق را با او همراه دانسته”( توجه داشته باشید که دراین حدیث حضرت رسول اکرم حق را پیرو علی دانسته نه تنها علی را پیرو حق یعنی علی تعیین کننده حق است پس جبهه مخاف او باطل خواهد بود. ودر واقعه مباهله حضرت رسول اکرم از میان اصحاب که شامل ابوبکر - عمر - طلحه - زبیر علی- سلمان و دیگر اصحاب فقط او(علی) را همراه خود برای مباهله انتخاب کرده و طبق آیه مباهله همراه خودش شامل "انفسنا" قرار داده است.
علاوه بر این اگر منظور از مولي دوستي علي بود ديگر جا نداشت كه حضرت رسول الله به مرد و زن امر كنند يك‌يك بيايند و با حضرت علي بيعت كنند همچنانچه كه عمر و ابوبكر موقع بيعت با حضرت علي گفتند :
«هنيئاً لك يا بن ابي طالب اصبحت مولاي و مولي كل مومن و مومنه»
(گوارا باد بر تو اي پسر ابوطالب كه براي هميشه مولاي من و مولاي هر مومن و مومنه شدي)
پس واضح است كه پيامبر اسلام مي‌خواستند به همه بفهمانند كه هر كه مؤمن است امير و سرپرست او “علي” است.


و همچنین هر مسلمان بدون تعصبی که فقط رضای خداوند متعال مد نظرش باشد تا راه رستگاری را بیابد و بپیماید باید به این نکته توجه کند که:

ديگر وقتيكه كلمه‌اي داراي چند معني باشد، بهترين راه ملتفت شدن صحيح كلمه، رجوع به كلمه قرينه آن در جمله مي‌باشد. و كلمه «اولي» (صاحب اختيارتر) كه توسط پيامبر بكار رفته است مفهوم خوبي براي كلمه «مولي» است.و اقرار گرفتن حضرت پيامبر از مردم درباره ولايت خودش كه اشاره‌اي است به فرمايش قرآن دربارة آن حضرت: “النبي اولي بالمومنين من انفسهم” يعني پيامبر به مومنين از خودشان سزاوارتر است و همه انفاق نظر دارند كه ولايت پيامبر بر امت كه در آيه اعلام شده به معناي محبت نيست بلكه به معناي اولويت در تصرف و زمامداري است و همه بايد مطيع او باشند. و پس از اين اقرار، حضرت رسول اكرم فرمودند : “من كنت مولاه فعلي مولاه” و روشن است كه اگر منظور فقط دوستي حضرت علي بود ديگري استشهاد ضمني به اين آيه و اقرار گرفتن از مردم توجيهي نداشت. پس رسول خدا مي‌خواست همان ولايتي را كه خود بر مردم داشت را براي حضرت علي نيز اعلان كند و مي‌دانست كه بعضي قبول كرده و برخي زير بار آن نخواهند رفت لذا ابتدا اقرار گرفت و سپس دستور الهي را به مردم رسانيد.
و حضرت پيامبر سپس بعد از تعيين حضرت علي فرموده :
«خدايا دوست بدار هر كسي او را دوست مي‌دارد، دشمن بدار هر كسي او را دشمن دارد، كمك كن هر كسي او را كمك مي‌كند و خوار كن هر كسي او را خوار كند».
اين سخن خود نشان مي‌دهد كه حضرت رسول اكرم مسئوليتي را به حضرت علي محول داشته است كه امكان دوستي و دشمني با آن حضرت مي‌رود و نيز در اين راه به كمك و ياري مردم نياز دارد و الاّ اگر منظور صرف دوستي بوده ديگر لزومي بر كمك بر دوستي نمي‌باشد.
علاوه بر آن، اظهار حضرت رسول اكرم بر اينكه «بنظر مي‌رسد كه زمان آن رسيده كه من نداي حق را لبيك گويم» بطور واضح نشانگر آن است كه حضرت رسول اكرم زمينه را براي رهبري مسلمين بعد از خود فراهم مي‌سازد.










آخرين ويرايش yamahdi ، Tuesday 20 June 2006 در 08:20PM. دليل: اضافه کردن لینک مطالب
yamahdi حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 20 June 2006   #3
yamahdi
منتقم حق فاطمه(س)، بیا
 
نشان yamahdi
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2006
پاسخ‌ها: 1,131
روزنوشته ها: 16
Post معنی "مولی " و " ولی" قسمت دوم

معنی مولی و ولی قسمت دوم
و فرمايش حضرت رسول اكرم مبني بر اقرار مردم بر رساندن دستور خداوند به مردم توسط پيامبر و اينكه حاضرين به غايبين اين امر را برسانند، خود گواهي است بر اهميت موضوع و يك دوستي ساده چنين اهميت و سفارشي را لازم ندارد.

“اي مؤمنان، از خدا و رسول او اطاعت كنيد و از او روي نگردانيد در حاليكه مي‌شنويد و مانند كساني نباشيد كه گفتند شنيديم ولي نمي‌شنيدند.”
سوره انفال، آيه 21و20

ديگر سخن اينكه، در قرآن كريم كلمات «ولي» و «مولي» به معني سرپرست و رهبري آمده است :
إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ
سوره مائده، آيه 55

(ولي و سرپرست شما فقط خدا و رسولش و آنانكه ايمان آوردند و آنانكه نماز به پا دارند و در حال ركوع زكات دهند).
سوره مائده آيه 5
همه علماي سني و شيعه متفق‌القولند كه آيه فوق درباره حضرت علي نازل شده وقتي كه او انگشتري خود را در حال ركوع به سائل بخشيد.
با توجه به اينكه تمام مؤمنين دوست همديگر هستند پس اختصاص “ولي” در آيه فوق با استفاده از كلمه مطلق “فقط” نشاندهنده آنست كه “ولي” به معناي دوستي بكار نرفته بلكه خداوند متعال سرپرستي مومنين را محدود به خود و پيامبرش و حضرت علي فرموده است چرا كه طبق سنت نبوي و احاديث نبوي كه در كتب اهل سنت موجود است منظور از زكات دهندگان در حال ركوع، حضرت علي مي‌باشد. در ذيل فقط تعدادي از منابع اهل سنت كه ذكر كرده‌اند كه نزول آيه فوق درباره حضرت امام علي بوده نامبرده مي‌شود :
1- تفسير كبير، ثعلبي، تحت آيه 55 : 5
2- تفسير كبير، طبري، ج 6، ص 186 و 289 288
3- تفسير جامع الحكام القرآن، قرطبي،ج 6، ص 219
4- تفسير خزين، ج 2، ص 68
5- تفسير درالمنثور، سيوطي، ج 2، ص 294 293
6- تفسير كشاف، زمخشري، مصر 1373، ج 1، ص 505 و 649
7- اسباب النزول. سيرطي، مصر 1382، ج 1، ص 73
8- اسباب النزول، واحدي
9- شرح تجريد، قوشجي
10- احكام قرآن، جسّاس، ج 2، ص 542
11- مسند احمد حنبل، ج 5، ص 38
12- كنزالعمال، متقي هندي، ج 6، ص 391
13- الاوسط، طبراني
14- الشواهد التنزيل، حاكم حسكاني. ج 1، ص 181
15- تذكرة الحفاظ، ذهني، ج 1، ص 10
16- صحيح نسايي، تفسير كبير فخر رازي، غاية المرام و بسياري ديگر

دادن زكات در حين ركوع جزء سنت و شريعت نيست بلكه همچنانچه علاوه بر علماي اهل تشيع، علماي اهل سنت نيز اذعان داشته‌اند نشانگر كسي است كه آن عمل را انجام داده است و در تاريخ نيز كسي جز حضرت علي اين كار را انجام نداده است.
در مورد بكار رفتن كلمه “الذين”، در آيه فوق به معناي “آنانكه” در حاليكه حضرت علي يك نفر است چنانچه قبلاً نيز در آيه مباهله ذكر شد بايد به اين نكته توجه داشت كه فرق است بين اينكه لفظ جمع را اطلاق كنند و واحد را اراده كنند با اينكه قانون كلي و عمومي بيان شود و در آيات ديگري نيز چنين اطلاق‌هايي وجود دارد مانند آيه 10 سوره ممتحنه، آيه 8 سوره منافقون، آيه 215 سوره بقره، آيه 274 سوره بقره كه صيغه جمع بكار رفته ولي منظور يك نفر بوده است.
و در آخـر اينكه تمامـي علمـاي تفسيـر و حـديـث بدون استثـناء در نقـل روايات مربوط به آيه فوق (آيه 5:55 ) كه مربوط به حضرت علي مي‌باشد شركت دارند و هيچ يك از انها در آن خدشه نكرده اند مانند (احمد بن حنبل، نسائي، طبري، طبراني، عبدبن حميد و )


خوب حال ببینیم بعداز فوت پیامبر اسلام که هنوز بیش از صد روز از واقعه غدیرخم و گرفتن بیعت از علی نگذشته اینهمه اصحاب نزدیک پیامبر چه کردند- آیا خدا را شکر کردند که صد روز پیش برایشان تععین تکلیف فرموده و از آنان بیعت گرفته یا اینکه خود به تکاپو افتادند ؟ (فراموش نکنیم رضای خداوندی را ودستور رسولش که " علی همراه حق است وحق همراه علی است " )

ومن جریان سقیفه را که اصحاب نزول آیات صد روز پیش را و بیعتشان با علی را فراموش کردند و در سقیفه جمع شده اند را از زبان عمربن خطاب نقل میکنم:










آخرين ويرايش yamahdi ، Tuesday 20 June 2006 در 08:21PM. دليل: اضافه کردن لینک مطالب
yamahdi حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 20 June 2006   #4
yamahdi
منتقم حق فاطمه(س)، بیا
 
نشان yamahdi
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2006
پاسخ‌ها: 1,131
روزنوشته ها: 16
Post جريان بيعت با ابوبكر در سقيفه را عمر چنين تعريف مي‌كند

روزي عمر در خلافت زمان خود بر منبر رفت و گفت : «نبايد كسي ديگر را كه مي‌گويد كه بيعت با ابوبكر ناگهاني بود سرزنش كند. بدون شك چنين بود و خداوند ما را از شرش حفظ نمود.»



“هر كس با كسي از ميان شما بيعت بكند بدون اينكه با ديگر مسلمانان مشورت كند نه آن شخص و نه فرد بيعت كننده مورد تاييد نبوده و هر دو بايد كشته شوند.” سپس عمر ادامه داد :
بعد از فوت پيامبر، خبردار شديم كه انصار و سقيفه بني ساعده جمع شده‌اند. من به ابوبكر گفتم: «بيا پيش انصار برويم.» و من در سقيفه سخناني را آماده كرده بودم و مي‌خواستم صحبت كنم كه ابوبكر گفت : ‌«مهلت بده» من نمي‌خواستم او را عصباني كنم. سپس ابوبكر خودش شروع به صحبت كرد او عاقل‌تر از من بود. او هر حرفي را كه من مي‌خواستم بگويم او همان را يا بهتر از آن را گفت. بعد از مكثي او گفت : اي انصار، اين مسئله (خلافت) فقط براي قريش است كه آنها بهترين عرب هستند و من پيشنهاد مي‌دهم كه يكي از اين دو نفر را انتخاب كنيد و با آن بيعت كنيد و سپس ابوبكر دست مرا و ابوعبيدة بن عبدالله را گرفت. من از هيچ سخن او جز اين پيشنهاد بدم نيامده بود. به خدا من ترجيح مي دادم كه گردنم زده شود تا اينكه من امير امتي بشوم كه ابوبكر در ميان آنها باشد.
سپس يكي از انصار گفت : اي قريش يك امير از ما و يك امير از شما باشد.
پس در بين اجتماع همهمه افتاد. پس من گفتم : “اي ابوبكر ! دستت را بياور او دستش را آورد و من با او بيعت كردم سپس تمام مهاجرين با او بيعت كردند و سپس انصار با او بيعت كردند و ما بر سعد بن عباده (كسي كه انصار مي‌خواست او را امير كند) پيروز شديم.”
عمر اضافه كرد : “به خدا بعد از واقعه غم‌انگيز بزرگ (يعني فوت پيامبر) مسئله‌اي بزرگتر از بيعت گرفتن براي ابوبكر پيش نيامده چرا كه ما مي‌ترسيديم كه هر گاه ما مردم را ترك كنيم، آنها احتمالاً بعد از ما به يكي از افراد خودشان بيعت كنند.”
عمر پس اضافه مي‌كند : “هر گاه كسي بيعت كند با فردي (جهت خلافت) بدون مشورت ديگر مسلمين پس بيعتش صحيح نيست و هر دوي آنها بايد كشته شوند.”
]صحيح بخاري، عربي انگليسي، ج 4 ، ص 127، ج 8، حديث 817[

جالب اینکه همین عمر میگوید من برای بیعت با ابوبکر پیش قدم شدم و دیگر افراد بعد بیعت کردند و خود فتوا میدهد که “هر گاه كسي بيعت كند با فردي (جهت خلافت) بدون مشورت ديگر مسلمين پس بيعتش صحيح نيست و هر دوي آنها بايد كشته شوند.” پس خودش تکلیف بیعت خودش را معلوم میکند!


آري اين همان بيعت و خلافتي است كه خود ابوبكر روزي بر منبر رفت و گفت : «اقيلوني فلست بخير كم و علي فيكم» يعني : (بيعت كه با من كرده‌ايد برداريد، كه من بهتر شما نيستم و حال آنكه علي در ميان شما است).




منابع اهل سنت :




شرح نهج‌البلاغه، ج 1، ص 169، تاريخ طبري، انساب الاشراف و الفضائل)



و علي نيز مي‌فرمايد :



«بخدا قسم، فرزند ابوقحافه (ابوبكر) خلافت را مانند پيراهن در بر كرد هر چند كه علم دارد، من براي خلافت مانند محور آسياب هستم كه علم و فضيلت از سر چشمه من مانند سيل سرازير مي‌شود و پرندگان هوا به اوج مقام من نمي‌رسند».


]شرح نهج‌البلاغه، محمد عبده ج 1، ص 24، خطبه شقشقيه[

بالطبع این اجتهاد یا شورا (واقعه سقیفه و تعیین خلافت ابوبکر ) در برابر نص امر الهی پیامد هایی داشت . بعد از گرفتن بيعت در سقيفه بني ساعده، عمر و ابوبكر شروع به گرفتن بيعت از مردم كردند كه افرادي همچون علي، ابن عباس، سلمان فارسي، ابوذر، مقداد، عمار ياسر، طلحه و زبير بيعت نكردند و در خانه حضرت فاطمه جمع شدند. و وقایع اتفاق افتاده را به نقل از کتب اهل سنت بیان خواهم داشت:
















آخرين ويرايش yamahdi ، Tuesday 20 June 2006 در 08:34PM. دليل: اضافه کردن لینک مطالب
yamahdi حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 20 June 2006   #5
yamahdi
منتقم حق فاطمه(س)، بیا
 
نشان yamahdi
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2006
پاسخ‌ها: 1,131
روزنوشته ها: 16
Unhappy آتش به خانه فاطمه و علی برای گرفتن بیعت برای ابوبکر

آتش به خانه فاطمه و علی برای گرفتن بیعت برای ابوبکر
عده‌اي از بيعت سرپيچي كرده بودند و در نزد علي در خانه فاطمه‌جمع شده بودند. پس ابوبكر عمر را به دنبال آنها فرستاد. عمر گفت :
“اي دختر پيامبر، من كسي را بيشتر از پدرت دوست نداشتم و بعد از او كسي بيشتر از تو دوست ندارم. اما به خدا قسم اگر افرادي كه در خانه‌ات هستند بيرون نيايند، پس اين علاقه من مانع نخواهد شد كه خانه تو به آتش نكشم.”
- تاريخ طبري در وقايع سال 11 هجري
- الامه و السيامه، ابن قتيبه، ج 1، ابتداي كتاب و ص 20-19
- ازالة الخلفا، دهلوي هندي، ج 362/2
- عقدالفريد، ابن عبدربة المالك، ج 2 فصل سقيفه
علي و عباس در خانه فاطمه نشسته بودند. ابوبكر به عمر گفت : برو آنها را بياور و اگر قبول نكردند با آنها به جنگ بپرداز. عمر آتش براي سوزاندن خانه فاطمه آورد. فاطمه نزديك در آمد و گفت : اي پسر خطّاب، آيا آمده‌ايد خانه ما را در حاليكه من و بچه‌هايم در آن هستيم بسوزانيد؟.” عمر جواب داد: “آري مگر آنكه آنها بيرون بيايند و با خليفه پيامبر بيعت كنند.”
- عقدالفريد، ابن عبدربه 14 و 13/5، چاپ بيروت سال 1404 هـ ، و در چاپ مصر سال 1353 هـ ، 64/3

“چون مردم صداي فاطمه و گريه او را شنيدند گريان باز گشتند بگونه‌اي كه نزديك بود دلها پاره و جگرها سوراخ گردد. اما عمر و عده‌اي ديگر همراه او ماندند. علي را بيرون كشيده و مي‌دواندند. تا به نزد ابوبكر آوردند.”
]الامامه و السياسه، ابن قتيبه 13/1، اعلام النساء، عمررضا كحاله 115/4[



وقتي عمر به در خانه فاطمه آمد، گفت : به خدا من اين خانه را خواهم سوزاند مگر اينكه بيرون بياييد و بيعت كنيد.”
- تاريخ طبري (عربي)، ج 1، ص 1120 1118
- تاريخ ابن اثير، 335/2
- الاستيعاب ابن عبدالبر، 975/3
- تاريخ خلفاء ابن قتيبه، 20/1
- الامامه و السياسه، ابن قتيبه، 19/1

«عمر به فاطمه (كه پشت در خانه‌اش بود) گفت : «مي‌دانم كه پيامبر خدا هيچ كس را بيشتر از تو دوست نداشت، اما اين امر مرا از تصميم خود باز نمي‌دارد. هر گاه اين افراد در خانه‌ات بمانند، من در روبرويت را به آتش خواهم كشيد».
- كنزالعمال، 140/13

“عمر به خانه علي و فاطمه رسيد و آنها را صدا زد اما آنها اعتنايي نكردند و از خانه خارج نشدند. عمر هيزم خواست و گفت : سوگند به خدايي كه جان عمر در دست اوست يا بيرون مي‌آييد و يا خانه را با اهلش به آتش مي‌كشم.
به عمر گفتند: يا اباحفض! فاطمه در اين خانه است، حتي اگر فاطمه داخل خانه باشد؟ عمر جواب داد. «باشد»
]اعلام النساء، كحاله 114/4، الرياض النضره محب طبري 341 و 167/1، تاريخ الخميس ديار بكري 178/1 و الامامه و السياسه ابن قتيبه 12/1[

مقاتل ابن عطيه در الامه و الخلافه ص 160 مي‌نويسد : “هنگامي كه ابوبكر از مردم با تهديد و شمشير وزير بيعت گرفت، عمر، قنفذ و جماعتي را به سوي خانه علي و فاطمه فرستاد و عمر بر خانه فاطمه هيزم جمع كرد و در خانه را آتش زد.”
مورخين اسامي تعدادي از افراد كه به خانه فاطمه الزهرا هجوم آوردند را ذكر كرده‌اند. عمربن خطاب، خالدبن وليد، عبدالرحمن بن عوف، ثابت ابن عميس شماس، زيدن بن لبيد، سلمة بن سالمة بن وقش، زيدبن ثابت، اسيربن حضير.
در مورد حمله به خانة پاره تن پيامبر اسلام حضرت فاطمه الزاهرا روايات متعددي در كتب اهل سنت وجود دارد كه به اختصار به چند مورد اشاره شد. علاقمندان مي‌توانند به كتاب احقاق الحق و نيز كتاب آتش به خانه وحي نوشته سيد محمد حسين سجاد و نيز بيت الاخران (غم خانه فاطمه الزهراء) تأليف شيخ عباس قمي، ترجمة سيد محمد رضا حسن‌زاده طباطبايي مراجعه نماييد.

احمد بن عبدالعزيز جوهري از علماي اهل سنت در كتابش «سقيفه» ابوواليد شحنه حنفي در كتابش «روضة المناظر في اخبار الا وايل و الا واخر»، ابن ابي الحديد در كتابش «شرح النهج» و ديگران نوشته‌اند كه :
“همه افراد داخل خانه بيرون آمدند مگر علي كه گفت : من قسم خورده‌ام كه در خانه بمانم تا قرآن را جمع‌آوري كنم. عمر قبول نكرد ولي اعتراض فاطمه باعث شد تا عمر برگردد. او برگشت و ابوبكر را تحريك كرد تا پيگير مسئله باشد و او قنفذ (غلام خود) را چندين بار دنبال علي فرستاد ولي جواب منفي شنيد. بالاخره عمر با جمعي از مردم به خانه فاطمه رفتند. تا فاطمه صداي آنها را شنيد، ناله كرد. «اي پدر، يا رسول الله، بعد از تو عمربن خطاب و ابوبكر بن ابي قحافه چگونه با ما رفتار مي‌كنند».
- عقدالفريد، ج 322/28 و 63/3
- تاريخ ابن شحنه، 164/7
- الامامه و السياسة، 13/1
- اعلام النساء، 1207/3
- شرح نهج‌البلاغه ابن ابي الحديد، 134/1 و 19/2
- اثبات الوصيه مسعودي ص 123

جانشینی حضرت علی (ع) بدستور خداوند متعال بوده و با آن دین اسلام کامل گشته

معنی "مولی " و " ولی"

معنی "مولی " و " ولی" قسمت دوم

جريان بيعت با ابوبكر در سقيفه را عمر چنين تعريف مي‌كند


آتش به خانه فاطمه و علی برای گرفتن بیعت برای ابوبکر

سقط كردن حضرت فاطمه در اثر حمله عمر بدستور ابوبکر

غضب حضرت فاطمه ازابوبكر و عمر

وصيت حضرت فاطمه بر دفنشبانه و نامعلوم بودن قبرش


آخرين ويرايش yamahdi ، Tuesday 20 June 2006 در 08:29PM.
yamahdi حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 20 June 2006   #6
yamahdi
منتقم حق فاطمه(س)، بیا
 
نشان yamahdi
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2006
پاسخ‌ها: 1,131
روزنوشته ها: 16
Unhappy سقط كردن حضرت فاطمه (س) در اثر حمله عمر بدستور ابوبکر


سقط كردن حضرت فاطمه

مورخ اهل سنت ابوالحسن مسعودي (ف 346 هـ) در كتاب «اثبات الوصيه» ص 142 تحت عنوان «حكايت السقيفه» وقايع را با جزئيات توضيح مي‌دهد و مي‌نويسد :
آنها علي را احاطه كردند و در خانه‌اش را به آتش كشيدند و او (علي) را كشان كشان بيرون بردند و سيده (بزرگ و سرور) زنان جهان (فاطمه الزهرا) را بين درب ديوار چنان فشار دادند كه محسن (بچه شش ماهه‌اي كه در شكم داشت) را سقط كرد.”
صلاح ‌الدين خليل صفدي ديگر دانشمند اهل سنت در «وافيات بالوافيات» «تحت حرف الف» مي‌نويسد ابن هاني بصري معروف به نظام گفت:
“پيامبر صراحتاً فرمودند كه بعد از او پيشوا علي است. پيامبر او را معيّن كرد و ولايت علي را به صحابه فهماند.” نظام ادامه مي‌دهد :
“در روز بيعت، عمر چنان به شكم فاطمه زد كه بچه‌اي (محسن) را كه در رحم داشت سقط كرد.”
- الوافي بالوافيات 17/6 (يعني ج 6، ص 17)
- الملل و النحل في المسائل النظاميه، شهرستاني (ف 548 هـ) چاپ ايران، ص 26، چاپ قاهره ص 57، چاپ بيروت 412 هـ ، 57/1
ذهبي واقعه سقط كردن حضرت فاطمه الزهرا محسنش را توسط عمر، را چنين مي‌نويسد :
“بدون شك عمر چنان لگدي به فاطمه زد كه محسن از او سقط شد.”
- لسان الميزان 268/1

خود حضرت پيامبر اسلام پيشاپيش از فتنه‌اي كه عمر بپا كرده خبر داده بود.
حضرت پيامبر اكرم اسامي منافقان از اصحاب را به حذيفه بن يمان آموخته بود و او را امر فرموده بود كه آن اسامي را نزد خود پنهان نگهدارد.
] احياء العلوم غزالي 124/1، كنزالعمال متقي 343/13، تاريخ مدينه دمشق ابن عساكر 928/4[

(لازم به ذكر است كه منافقين طبق عهدنامه‌اي كه با هم بسته بودند به مخالفت با حضرت پيامبر اقدام نمودند و نيز اقدام به سوء قصد جان حضرت رسول اكرم در حجة الوداع كردند كه جزئيات آن در كتب مسطور است.)
عمربن خطاب از حذيفه ابن يمان راجع به فتنه‌اي سوال كرد كه پيامبر از آن خبر داده بود. آنگونه فتنه‌اي كه همچون موج دريا كشتي را متلاطم مي‌سازد مردم دچار آن خواهند شد. حذيفه گفت: “همان فتنه‌اي است كه ميان تو و وقوع آن فقط يك در بسته است.” عمر گفت : “اي حذيفه اين در باز مي‌شود يا شكسته مي‌شود؟” حذيفه گفت : “البته شكسته مي‌شود.” عمر گفت : “اگر اين در شكسته شود بهتر است از اينكه تا قيامت بسته بماند.”
]صحيح بخاري 212 و 67 و 164/1، سنن ابن ماجه 1306/2، دلايل النبوه بيهقي 286/6[
نحوه گرفتن بيعت از حضرت علي

مسعودي (از علمای سنی - فوت 346 هـ) ماجراي سقيفه را بعد از ذكر سقط محسن چنين ادامه مي‌دهد :
آنها مي‌خواستند از او (علي) بيعت بگيرند ولي علي قبول نمي‌كرد و گفت: “بيعت نمي‌كنم.” پس به وي گفتند : “تو را مي‌كشيم.”
علي گفت : “اگر مرا بكشيد پس بنده خدا و برادر رسول خدا را كشته‌ايد.” دست علي را گرفتند و براي بيعت كشيدند. علي دستش را محكم مشت كرد و آنها نتوانستند مشت او را باز كنند. پس دست ابوبكر را به همان مشت بسته علي كشيدند.











آخرين ويرايش yamahdi ، Tuesday 20 June 2006 در 08:31PM. دليل: اضافه کردن لینک مطالب
yamahdi حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 20 June 2006   #7
yamahdi
منتقم حق فاطمه(س)، بیا
 
نشان yamahdi
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2006
پاسخ‌ها: 1,131
روزنوشته ها: 16
Angry غضب حضرت فاطمه (س) از ابوبكر و عمر

غضب حضرت فاطمه از ابوبكر و عمر

بعد از اتفاقاتي كه رخ داد :
“پس فاطمه بر ابوبكر غضب كرده و او را ترك كرد و اين ناراحتي ادامه داشت تا از دنيا رفت.”
- مسند حنبل (امام حنابله) 9/1
- صحيح بخاري، 82/5
- الامامه و السياسه (چاپ مصر 1382 هـ) ابن قتيبه دينوري، 13/1
- تاريخ الامم و الملوك (چاپ بيروت) طبري 448/2
- مشكل الاثار ابي جعفر طحاوي، 47/1
- السنن الكبري بيهقي نيشابوري، 300/6
- تفسير الاصول ابن دبيع شيباني، 46/2
و چندین کتاب دیگر اهل سنت
چون عمر و ابوبكر،‌حضرت فاطمه را غضبناك كردند، پس هر دو بخانه فاطمه رفتند و از وي اجازه خواستند تا به حضورش برسند، ولي فاطمه به آندو اجازه نداد. پس به سوي علي رفتند و با او صحبت كردند. علي آندو را به حضور فاطمه برد. وقتي آندو نزد فاطمه نشستند پس فاطمه روي خود را از آنان به طرف ديوار برگرداند. عمر و ابوبكر به فاطمه سلام كردند ولي فاطمه جواب سلام آندو را نداد. ابوبكر شروع به سخن گفتن كرد (پس از آنكه سخنان ابوبكر تمام شد)
فاطمه گفت : “اگر حديثي از رسول خدا براي شما بخوانم آن را قبول مي كنيد؟”
عمر و ابوبكر هر دو گفتند : “آري”
فاطمه گفت : “شما را به خدا قسم، آيا از رسول خدا نشنيديد كه فرمود : رضاي فاطمه رضايت من است و غضب و خشم فاطمه از غضب و خشم من است. هر كه فاطمه را دوست بدارد پس مرا دوست داشته و هر كس فاطمه را راضي بدارد پس مرا راضي داشته و هر كه او را به غضب درآورد پس همانا مرا به غضب آورده است؟”
آندو گفتند : “آري، آن را از رسول خدا شنيده‌ايم.”
فاطمه گفت : “پس من خدا و ملائكه او را شاهد مي‌گيرم كه شما دو نفر مرا به غضب درآورديد و رضاي خاطر مرا بجاي نياورديد. زمانيكه پيامبر را ملاقات كنم از شما دو نفر نزد او شكايت خواهم كرد.”
منابع اهل سنت :
·الامامه و السياسه 1214/3 و 13/1
·اعلام النساء 124/4 و 121/3
·صحيح بخاري 5/5 و كتاب النكاح 109 و 5/6 باب 12 و 16 و 19
·صحيح مسلم 72/2
·مسند احمد 323 و 326 و 328 و 5/4 و 6/1
و چندین کتاب دیگر اهل سنت
فاطمه به عمر و ابوبكر گفت : شما را به خدا قسم، آيا نشنيديد كه پيامبر فرمود : “فاطمه پاره تن من است و من هم از فاطمه‌ام. هر كس فاطمه را بيازارد مرا رنجانده است و هر كس مرا رنجاند پس خدا را رنجانيده است. كسي كه فاطمه را بعد از مرگ من برنجاند مانند كسي است كه او را در زمان حياتم رنجانده است و هر كس او را در زمان حياتم برنجاند مانند كسي است كه او را بعد از مرگم آزرده است؟”
گفتند : آري البته كه شنيديم.
فاطمه فرمود : “الحمد لله، خدايا من تو را شاهد مي‌گيرم كساني كه اينجا هستيد شما هم شاهد باشيد. اين دو نفر (عمر و ابوبكر) مرا هم در زمان حياتم و هم به هنگام وفاتم آزردند.
والله حتي يك كلمه هم با شما حرف نمي‌زنم تا پروردگارم را ملاقات كنم و شكايت شما را به او برسانم كه بر من چه ساختيد و چه ستم‌ها روا داشتيد.”
همان منابع قبلي در الامامه و السياسه، اعلام النساء، صحيح بخاري، صحيح مسلم، تاريخ طبري، السنن بيهقي، كفاية الطالب، شرح نهج البلاغه، سنن ترمذي، سنن ابن ماجه، سنن سجستاني، خصائص نسائي ص 35، مستدرك حاكم 154/3 و 158، مجمع الزوائد

ابوبكر گفت : “فاطمه، من از خشم تو و پيامبر به خدا پناه مي‌برم.” بعد آنچنان گريست كه نزديك بود جانش از دست برود.
فاطمه فرمود : “والله، لادعُون الله عليك في كل صلاة اُصَلّيها”
(بخدا سوگند در تمام نمازهايي كه مي‌خوانم تو را نفرين (لعن) مي‌كنم.)
- صحيح بخاري، 196/6 و 5/5
- صحيح مسلم 72/2
- مسند احمد بن حنبل 6/1
- اعلام النساء 1214/3
- رسائل جاحظ ص 300
- تاريخ طبري 202/3
- سنن بيهقي 300/6

ابوبكر چون از نزد فاطمه بيرون آمد، مردم دور او جمع شدند كه چرا چنين پريشاني؟ ابوبكر گفت : “شما مردم همه شب همسر خود را در آغوش مي‌گيريد و سرگرم خوشي‌هاي خود هستيد و مرا به اين گرفتاريها مبتلا كرديد من به بيعت شما احتياجي ندارم بياييد بيعت خود را پس بگيريد.”
·الامامه و السياسه ص 14
·كفاية الاثر گنجي با ب 99
·تاريخ الخلفا ابن قتيبه 120/1

چون فاطمه وفات يافت شوهرش علي شبانه بر او نماز خواند و او را دفن نمود و به ابوبكر خبر نداد كه بر جنازه او حاضر شود.
·صحيح مسلم 1380/3
·تاريخ طبري 196/9 (وقايع سال 11، انگليسي)
·تاريخ يعقوبي، 117/2
·مسند احمد 9/1
·تاريخ ابن كثير 285/5
و چندین کتاب دیگر اهل سنت

“و هر كسي كه بيازارد خدا و رسولش را، لعنت خدا بر آنان در دنيا و آخرت و خدا آماده كرد براي آنان عذابي خوار سازنده.”

سوره احزاب، آيه 57











معنی "مولی " و " ولی"


آخرين ويرايش yamahdi ، Tuesday 20 June 2006 در 08:44PM. دليل: اضافه کردن لینک مطالب
yamahdi حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 20 June 2006   #8
yamahdi
منتقم حق فاطمه(س)، بیا
 
نشان yamahdi
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2006
پاسخ‌ها: 1,131
روزنوشته ها: 16
Angry وصيت حضرت فاطمه (س) بر دفن شبانه و نامعلوم بودن قبرش

وصيت حضرت فاطمه بر دفن شبانه و نامعلوم بودن قبرش


فاطمه به علي وصيت كرد : “وقتي وفات كردم، احدي را آگاه نكن جز ام سلمه، ام ايمن و فضه و از مردان دو فرزندم و عباس و سلمان و عمار و مقداد و اباذر و حذيفه. مرا شبانه دفن كن و مزارم را بر هيچ كس معلوم ندار.”
·سنن بيهقي 300/6 (جلد 6 ص 300)
·تاريخ طبري 448/2
·كفاية الطالب ص 225
·صحيح بخاري 139/5
·انساب الاشراف 405/1
·السيرة الحلبية 361/3

فاطمه وقتي زمان فوتش فرار رسيده بود به اسماء بنت عميس گفت : “وقتي من وفات كردم مي‌خواهم تو و علي مرا غسل دهيد و به كسي اجازه ندهيد كه وارد خانه شود.”
وقتي كه او فوت كرد، عايشه خواست وارد خانه شود، اسماء به او گفت : “داخل نشو” عايشه به ابوبكر شكايت كرد و گفت : “اسماء بين ما و دختر پيامبر مداخله مي‌كند.”
پس ابوبكر آمد و نزد در ايستاد و گفت : “اسماء چرا مانع مي‌شوي تا همسران پيامبر داخل خانه آيند.”
اسما جواب داد : “فاطمه خودش سفارش كرده كه به هيچ كس اجازه ندهيد داخل شود.”
ابوبكر گفت : “همان بكنيد كه او سفارش كرده است.”
·حلية الاولياء 43/2
·سنن الكبري 396/3
·انساب الاشراف 405/1
·الاستيعاب 1897/4
·اُسد الغابه 524/5
·الاصابه 37/4
·ذخائر العقبي ص 53

محمد بن عمر العقيدي گفت : بما ثابت شده است كه علي براي فاطمه نماز خواند و او را شبانه دفن كرد، و عباس و فضل (پسر عباس) او را همراهي مي‌كردند و به هيچ كس ديگري اطلاع نداد.
و بدين علت است كه قبر فاطمه مخفي است و تاكنون نامعلوم مانده است.
·مستدرك حاكم 162/3
·انساب الاشراف 405 و 402/1
·اسد الغابه 524/5
·الاستيعاب 1898/4
·الاصابه 379/4
·طبقات ابن سعد 19/8
·شرح ابن ابي الحديد 279/16

آري نامعلوم بودن قبر حضرت فاطمه نشانه‌اي است براي كسانيكه جوياي حقيقت بوده و رضاي خدا و رسولش را بر تمام عالميان ترجيح مي‌دهند

طبري ( عالم سنی) مي‌نويسد : آن شبي كه فاطمه را دفن كردند، علي در بقيع چهل قبر تازه ساخت. وقتي مسلمانان فهميدند بانو وفات كرده، به بقيع آمدند. ناگاه چهل قبر در برابر خود يافتند. نتوانستند مزار بانو را از ميان ساير قبرها تشخيص دهند. ضجه‌هاي مردم بلند شد و همديگر را سرزنش مي‌كردند. مي‌گفتند : پيامبرتان جز يك دختر در ميان شما باقي نگذارد، او نيز فوت كرد و دفن شد، اما شما در وفاتش حضور نمي‌يابيد، بر او نماز نمي‌گزاريد و حتي قبرش را هم نمي‌دانيد كجاست؟ واليان آنها (ابوبكر و عمر) گفتند : از زنان مؤمن كسي بيايد اين قبرها را بشكافد تا او را بيابيم، بر او نماز بگزاريم و قبرش را زيارت كنيم.
اين خبر به اميرالمؤمنين رسيد. خشمگين بيرون آمد؛ آن چنان كه چشمانش سرخ شده بود و رگ‌هايش برآمده بود، عباي زردي هم كه در هنگامه‌هاي نبرد آن را مي‌پوشيد، بر دوش انداخته بود. شمشيرش ذوالفقار را نيز بر كمر داشت، تا به بقيع وارد شد ترس در ميان مردم افتاد. گفتند : اين علي بن ابيطالب است. با همين هيبتي كه مي‌بينيد آمده است، به خدا سوگند خورده كه اگر حتي يك سنگ از اين قبرها جابجا شود، شمشيرش را تا آخرين نفر در ميانتان بيفكند.
عمر و همراهانش با حضرت روبه رو شدند. عمر گفت : چه شده اباالحسن؟! به خدا، قبرش را مي‌شكافيم تا بر او نماز بگزاريم. علي دست بر گريبان عمر افكند و او را بلند كرد، بر زمينش كوبيد و فرمود : سياه زاده، من حقم را از ترس اين كه مردم از دينشان بازگردند، رها كردم؛ و اگر تو و يارانت حتي سنگي از قبر فاطمه را پرتاب كنيد، به خدايي كه جان علي در دست اوست، زمين را از خون‌تان سيراب خواهم كرد. اگر جانت را مي‌خواهي برگرد، عمر!
ابوبكر وقتي حضرت را به اين حال ديد، گفت : اباالحسن، به حق رسول خدا و به حق همان كه بر عرش است، رهايش كن. ما كاري را كه تو نخواهي انجام نمي‌دهيم.
راوي مي‌گويد : حضرت دست از او برداشت. مردم هم پراكنده شدند و ديگر به تصميم خود بازنگشتند.

دلائل الامامه، طبري، ص 46، بحارالانوار، ج 43، ص 171 و 172، ب 7، ج 11.












آخرين ويرايش yamahdi ، Tuesday 20 June 2006 در 08:38PM. دليل: اضافه کردن لینک مطالب
yamahdi حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 22 June 2006   #9
محمد مهدی 128
عضو ثابت
 
نشان محمد مهدی 128
 
تاريخ ثبت نام: Sep 2005
پاسخ‌ها: 1,262
ج: جانشینی حضرت علی (ع) بدستور خداوند متعال بوده و با آن دین اسلام کامل گشته

یا مهدی عزیز سلام خداوند علی اعلی تبارک وتعالی به شما وسایر دوستان ال الله جزای خیر دهد
__________________
وهوالعلی العظیم
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی1001اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
محمد مهدی 128 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 25 June 2006   #10
yamahdi
منتقم حق فاطمه(س)، بیا
 
نشان yamahdi
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2006
پاسخ‌ها: 1,131
روزنوشته ها: 16
Unhappy ج: جانشینی حضرت علی (ع) بدستور خداوند متعال بوده و با آن دین اسلام کامل گشته

__________________
اللهم عجل علی ظهور قائم آل محمد - خـــــــــــــدایا کمکمان کن ترک کنیم هرآنچه که باعث تاخیر در ظهور میشود - حضرت رسول اكرم : براى شهادت حسين ، حرارت و گرمايى در دلهاى مؤمنان است كه هرگز سرد و خاموش نمى ‏شود.
فرمایشات گوهر بار حضرت امیرالمومنین علی برای درک بیشتر: به سخن توجه کن نه به سخنران . اشخاص را با حق بسنج، نه حق را با اشخاص
آیا وقت آن نرسیده که... (کلیک کن) [ - جانشینی حضرت علی بدستور خداوند متعال بوده و با آن دین اسلام کامل گشته - معنی "مولی " و " ولی" - ]جريان بيعت با ابوبكر در سقيفه از زبان عمر
آتش به خانه فاطمه و علی برای گرفتن بیعت برای ابوبکر ووصيت حضرت فاطمه بر دفن شبانه و نامعلوم بودن قبرش - مدارک کتب اهل سنت : غضب حضرت فاطمه ازابوبكر و عمر، حمله عمر به فاطمه زهرا و سقط فاطمه
Islam
shia
yamahdi حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 29 June 2006   #11
yamahdi
منتقم حق فاطمه(س)، بیا
 
نشان yamahdi
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2006
پاسخ‌ها: 1,131
روزنوشته ها: 16
ج: جانشینی حضرت علی (ع) بدستور خداوند متعال بوده و با آن دین اسلام کامل گشته

با عرض تسلیت سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا امید که هرچه زودتر با ظهور حضرت امام مهدی شاهد انتقام از ظالمین بر حق فاطمه باشیم.
__________________
اللهم عجل علی ظهور قائم آل محمد - خـــــــــــــدایا کمکمان کن ترک کنیم هرآنچه که باعث تاخیر در ظهور میشود - حضرت رسول اكرم : براى شهادت حسين ، حرارت و گرمايى در دلهاى مؤمنان است كه هرگز سرد و خاموش نمى ‏شود.
فرمایشات گوهر بار حضرت امیرالمومنین علی برای درک بیشتر: به سخن توجه کن نه به سخنران . اشخاص را با حق بسنج، نه حق را با اشخاص
آیا وقت آن نرسیده که... (کلیک کن) [ - جانشینی حضرت علی بدستور خداوند متعال بوده و با آن دین اسلام کامل گشته - معنی "مولی " و " ولی" - ]جريان بيعت با ابوبكر در سقيفه از زبان عمر
آتش به خانه فاطمه و علی برای گرفتن بیعت برای ابوبکر ووصيت حضرت فاطمه بر دفن شبانه و نامعلوم بودن قبرش - مدارک کتب اهل سنت : غضب حضرت فاطمه ازابوبكر و عمر، حمله عمر به فاطمه زهرا و سقط فاطمه
Islam
shia
yamahdi حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 30 June 2006   #12
هرمز بهمن
دانش . خـِرَد
 
نشان هرمز بهمن
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2006
پاسخ‌ها: 887
ج: جانشینی حضرت علی (ع) بدستور خداوند متعال بوده و با آن دین اسلام کامل گشته

اصل ماجراي غدير خم !!

غدير را بازبيني كنيم.
نخست به انگيزه ئ اينكار محمد بپردازيم، چه هيچ كاري ،
بدون مقدمه و دليل ، خودبخود در زماني معين رخ نميدهد.
حتي شنيديم كه بيشترينه ئ آيات هم شان نزول دارند. يعني
داستان و رخدادي بوده و بعنوان واكنش، اين آيه ها نازل شده.
بدين ترتيب، انگيزه ئ پديد آمدن رخداد غدير هم ،داستاني بوده
كه كمي پيش از آن رُخ داده و زمينه ئ غدير بوده است.

داستان از اين قرار است كه محمد در اواخر زندگي، علي را به
غزوه اي ( يا براي ماليات) در يمن ميفرستد و علي پيروزمندانه با غنايمي بسوي
مكه برميگردد ولي نرسيده به مكه لشكر را نگه داشته و غنايم را
در جايي تل كرده
و بر خلاف خوي و قاعده ئ عرب ، غنائم را
ميان آنان تقسيم نكرد و نگهباناني بر آن گماشت.
اصولاً عرب براي غنيمت جنگ ميكرد و نميشد
غنيمت را از دست عرب گرفت، چنانكه آنها براي
غنيمت حتي رودروي محمد ايستاده و عبايش را
بر سر عدواي غنيمت برداشتند ( يا بگرو گرفتند)

ايشان سپس به مكه رفت و به محمد در حج الوداع پيوست.
در اين حج بيش از ١٠٠٠٠٠ تن شركت داشتند كه در آن
محمد سخنراني گسترده اي كرد كه در تاريخ آمده است.
اما در اين سخنراني به جانشيني خودش اشاره اي نكرد، گرچه
اين واپسين فرصت او براي اينكار بود و بهترين مكان و زمان
بود، چرا كه بار ديگر امكان گردآوري اينهمه مسلمان نبود
.

پس از برگشتن به محل، علي ميبيند كه اموال غارتي را اعراب بين
خود تقسيم كرده اند و خشمگين شده، دستور ميدهد كه تمامي اين
اموال را از لشكريان بزور بازپس بگيند و حتي پوشاكي را كه مثلاً
عربي بتن داشته ، از تنش بيرون كشيدند .
اين رخداد و رفتار خشن و بي سياست علي، آن اعراب را بشدت ناخرسند
كرد و آنها بناي غر زدن و بد گفتن و دشنام دادن به علي را گذاردند
بطوريكه محمد كه با اين گروه همراه بود، نيز دشنام هاي ايندسته
را شنيد .
محمد بيم آنرا داشت كه اين ناخرسندي و دشنام،
تبديل به يك شورش يا جنگ داخلي شود.

از سويي ميدانيم كه محمد خود زيرك و سخنور بود و حتي زماني كه پس از
غزوه اي، قريش اموال غارتي را برداشتند و به انصار ( اهالي مدينه)
چيزي نرسيد و آنها ناخرسند شدند، در سخنراني زيركانه اي آنها را
گول زد و راضي كرد.
باز از سوي ديگر ميدانيم كه وابستگي خانوادگي و خويشي و هم قبيله
بودن ارزشي والا ميان عرب داشت.
همه ئ اين مقدمه ها و فاكتور هاي ياد شده سبب شد كه محمد ،
ميان علي ، پسر عموي خود و ناخرسندان عرب ميانجيگري بكند.
يادمان نرود كه پيامبر بدانگاه بالاي ٦٠ سال عمر داشت و و علي تازه
بالاي ٣٠ سال داشت
و جواني تند خوي بود.
اين بود كه همانجا ميان راه ، براي اينكه لشكريان و همراهان سخنان او
را بهتر بشنوند ، دستور ساختن جاي بلندي را ، گويا از هودج اشتران، داد
و سود بهمراه علي بر سر آن رفته و آن جمله ئ مشهور را گفت:
"هر كه را من هستمي مولي و دوست، ابن عم من علي مولاي اوست."
حال با دانستن علت و زمينه ئ غدير، به معني مولي بپردازيم.
مولي يك معني ويژه ندارد و حتي چند معني متضاد نيز دارد.
مثلاً هم معني برده و نوكر ميدهد هم معني سرور هم معني دوست
و دوستدار و ياور. تنها در جاي كاربرد است كه ميتوان دريافت كه نگرش
گوينده بكدام معني است.
مثلاً زماني كه ايرانيان را " موالي " ميناميدند، منظور تازي ها
همان " بردگان و نوكران " بود. يا زماني كه از مولانا جلال الدين بلخي
(مولوي) سخن ميگوييم، يعني آقاي ما جلال الدين ..
مثلاً در جنگي كه مسلمانان با كفار قريش داشتند، و پيش از جنگ ،
آنگونه كه رسم عرب بود ، با خواندين شعر و شعار سعي در تشجيع خود
و تضعيف دشمن داشتند، كفار ميگفتند : " لنا العزّي و لا عزّي لَكُم "
:يعني ما عزّي ozza را داريم و شما نداريد. ( عزّي بتي بوده در كعبه)
محمد گفت شما بر وزن آن بگوييد: " الله مولانا و لا مولي لَكُم "
:يعني الله ياور ماست و شما ياوري نداريد .
پس ميبينيم كه حتي اگر مولي بمعناي آقا و سرور هم باشد، از آن
معني فرمانده و حاكم ، امير بدست نميآيد . چرا كه مثلاً مولانا
جلال الدين صاحب دستور و حكم نبوده.
گذشته از اين محمد خود را هرگز حاكم و دستور دهنده نخواند و تنها
گفت كه اين قوانين و قواعد از جانب خدا هستند و من ، مانند يك نامه رسان
آنها را به شما ميرسانم و تبعيت كردن شما از آنها بدان دليل است كه
از سوي خدا هستند و نه از سوي شخص من.
شما هم اگر در اداره اي كار ميكنيد، از ماموري كه بخشنامه را به اداره
مياورد دستور نميگيريد بلكه از مديركُلّ يا وزير مربوطه دستور ميگيريد.
ديگر اينكه اگر محمد براستي قصد داشت كه علي را جانشين كند، از واژه اي
سود ميبرد كه معني روشن و يگانه داشته باشد و مثلاً از واژه هاي
امير و ولي و خليفه بهره ميجست. زيرا خود او سخنوري چيره دست و عالم به
معاني لغات بود و فرق آنها را از هم ميدانست.
از سوي ديگر بعيد است كه محمد ، علي را كه بي سياستي او از چشم محمد
پنهان نمانده بود، واز سوي ديگر بسيار جوان و ناپخته بود، بر سر اعراب
بگمارد و اسلام را بخطر بيندازد ، چه اسلام براي او از همه چيز بايد
مهمتر ميبود . ( چنانكه با آمدن علي بر سر كار بود كه
جنگهاي داخلي اعراب آغاز شد و خليفه شدن او اصلاً با يك كودتاي خونين
كه در آن عثمان، خليفه ئ مسلمين كشته و انگشتان همسرش كه ميخواست
جلوي شمشير را بگيرد بريده شد )
پس احتمال عقلي نزديك به يقين آنست كه منظور محمد اين بوده كه
بسادگي بگويد كه هركه مرا دوست ميدارد، باشد كه علي را نيز دوست بدارد.
يعني اعراب از براي خاطر دوستي محمد، ديگر به علي دشنام ندهند.

اين احتمال از آنجا تقويت ميشود كه محمد ابوبكر را بجاي خود پيشنماز
كرده و بدينسان او را ولي عهد خود نمود.
بازهم درستي اين قضيه از آنجا نيرو ميگيرد كه خود علي، در طول ٢٥ سال
هيچگاه در سخنان و نوشته هاي خود از اين واقعه بسود خود ياري نجست،

چه ميدانست كه زمينه و background اين ماجرا چه بوده و ربطي
به موضوع جانشيني نداشته است
.
گرچه اعراب هميشه با افتخار از رويداد هايي كه بسودشان بوده ياد ميكردند.
براي نمونه، خالد بن وليد، هر غلطي هم ميكرده، ميگفته، مرا پيامبر " سيف الله "
خوانده و شما نميتوانيد به من خُرده و ايراد بگيريد. ( در دادگاه ابوبكر )

------
بازهم تاريخ طبري اين گفته را تاييد ميكند در اينكه كمي پيش از مرگ محمد،
عباس به علي گفت كه اكنون پيش محمد در شو و بپرس كه خليفه ئ پس از تو كيست.
علي گفت من هرگز چنين كاري نميكنم، چه اگر او نام كس ديگري را ببرد،
خلافت براي هميشه از ما برود و اگر نپرسيده باشم و او نگفته باشد،
روزي باشد كه خلافت از آن ما شود.

-------
بازهم درستي اين برداشت از آنجا تقويت ميشود كه ابوبكر صديق كه در
زندگي خود هرگز دروغ نگفته و نيرنگي نزده بود، اگر ميدانست كه محمد
براستي علي را جانشين خود كرده، هرگز بر خلاف خواسته ئ محمد كاري نميكرد .
و بايد مطمئن بود كه اگر او آدمي دروغگو و نيرنگ باز بود، محمد
به او " صدّيق" نميگفت و يار غار و همراه خود نميكرد و دامادش نميشد.
( اگر محمد را دانا و عاقل بدانيد )
يعني اگر ابوبكر را دروغگو و غاصب بدانيم، در حسن انتخاب و داوري
و عقل و دانش و بصيرت و دور انديشي محمد شكّ كرده، و بسا آنرا نفي كرده ايم
و اگر نخستين مسلمان دروغگو بوده، پس واي بحال ديگران !

از سويي ميدانيم كه علي نام يك پسر خود را " ابوبكر " نهاد.
پس علي نميتوانسته نام دشمن خدا و دين و غاصب حكومت و " فدك"
را بر پسر خود نهاده باشد و گويا شيعيان خود كاسه ئ داغتر از آش
بوده اند و لعنتها به ابوبكر كرده اند !

اتفاقاً همين ابوبكر بود كه محمد بگاه بيماري او را
پيشنماز مسلمين كرد و حتي روزي كه خودش كمي
حالش خوب شده و به نماز آمد، ابوبكر خواست پشت
سر او نماز بخواند، محمد او را در كنار خود نگاه
داشت و اين بود كه پس از مرگ محمد هم بزرگان
عرب و اصحاب محمد همه جز دو سه تن با ابوبكر دست دادند
و حتي ابوبكر به علي گفت كه اگر ناخرسند است، او آماده
است كه كنار برود، امّا علي خود دريافت كه براي خلافت
هنوز جوان است و با ابوبكر بيعت كرد.
حتي در زمان پس از مرگ عمر، بزرگان از علي نظر خواستند
و او گفت كه براي خليفه شدن بايد زماني انديشه كند ولي
عثمان گفت كه آماده است بيدرنگ خليفه شود، اينستكه با عثمان بيعت شد.
( جالب اينكه، خود علي هم براي خود هيچ جانشيني ننهاد و
به كوفيان گفت كه خود دانند كه را ميگزينند)

-----
ديگر اينكه در قران از ابولهب و فرعون و ...و هر خشك و تري
سخن بميان آمده است، امّا از علي يا امامت و يا جانشيني محمد سخني
بميان نيامده است. اگر امامت يك اصل مهم دين بود، چرا در قران
حتي يك كلمه در باره ئ امامت معصومين يا امامت ارثي آل هاشم
سخني پيدا نميشود ؟ پس چگونه است كه " هيچ خشك و تري نيست
كه در قران نباشد " ، ولي امامت نباشد ؟
------
ديگر اينكه ما ايرانيان ، چون نظام فرمانروايي ارثي داشتيم، روش
شورايي آنزمان اعراب را قبول نداريم ، گرچه گفته شده كه
" .. ..شاورهم في الامر ....". و ميبينيم كه خلفاي راشدين بشيوه ئ
شورايي انتخاب شدند و آنجا گويا هنوز ضابطه حاكم بوده نه رابطه !.
ديگر اينكه امروزه همه ميدانند كه دانش و هوش و بصيرت و عقل،
١٠٠% ارثي نيستند و بسا كه پدر دانشمندي ، پسري ابله داشته باشد
يا بالعكس. مثلاً پدر ملا باقر مجلسي، بنام محمد تقي مجلسي، اگر درست
يادم باشد، خود به سلوك و عرفان نظري خوش داشت، و صاحب بينشي بود
اما پسرش خشك مغز از آب در آمد!.

--------------------
موليmeans: مالك، سرور و مهتر، بنده، آزاد كننده بنده، بنده آزاد شده، نعمت دهنده، خداوند، همسايه، هم پيمان، فرود آمده بر قومي و مقيم و ساكن در نزد آنها، دوستدار، عمو، عموزاده، خويشاوند!!


--------------------
حديثي در كتاب العمده در موضوع فضائل معصومين از انتشارات جامعه مدرسين قم اثر ابن بطريق حلي كه فكر مي كنم ذكر آن خالي از لطف نباشد .سلسله حديث به ابن عباس به نقل از بريده ختم مي شود .

حديث ۱۲۷ فصل ۱۴ ص ۹۷

/غزوت مع علي الي اليمن فرايت منه جفوه فلما قدمت علي رسول الله ذكرت عليا فتنقصته فرايت وجه رسول الله يتغير فقال يا بريده الست اولي بالمومنين من انفسهم قلت بلي يا رسول الله فقال من كنت ملاه فعلي مولاه /

جفوه = بدي . ستم جفا

تنقصت= بدي كسي را نزد كسي گفتن.شكوه


همانگونه كه در اين حديث با ماخذ شيعي ملاحظه مكنيد به صراحت موضوع غدير را به واقعه ماموريت امام علي به يمن و گله همراهان امام مي داند و اتفاقا بريده كه اين حديث را نقل مي كند خود از همراهان امام در يمن است
------------------
اما اين بريده اسلمي بر اساس كتاب رجال برقعي از شيعيان امام علي و از مهاجرين بوده است .

در ماخذ شيعي اين حديث بدين شكل در سه جا رويت مي شود كه در بحار جلد ۳۷ ص ۱۹۰ - ۲۱۹ بدان اشاره شده است . همچنين در تفسير قران امام حسن عسكري ص ۱۳۷ به ماجرا اشاره مي شود و سپس امام فضائل امام علي را بر ميشمارند البته به جمله من كنت مولاه....اشاره نميكنند
هرمز بهمن حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 30 June 2006   #13
شهاب*
عضو ثابت
 
نشان شهاب*
 
تاريخ ثبت نام: Feb 2006
پاسخ‌ها: 854
ج: جانشینی حضرت علی (ع) بدستور خداوند متعال بوده و با آن دین اسلام کامل گشته

نوشته مزدک
بن مایه تبری و دار و دسته خلفا....

باقی محاسبات با خودتان
می توانید اسمش را نیز بگذارید تاریخ علمی !!!
__________________
میخواهند نور خدا را با سخنان و دهانشان خاموش کنند
اما خدا نورش را کامل می کند،
هرچند کافران خوش نداشته باشند!
shahaab.blogfa.com
شهاب* حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 30 June 2006   #14
هرمز بهمن
دانش . خـِرَد
 
نشان هرمز بهمن
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2006
پاسخ‌ها: 887
ج: جانشینی حضرت علی (ع) بدستور خداوند متعال بوده و با آن دین اسلام کامل گشته

نقل قول:
در اصل توسط شهاب* نوشته شده است
نوشته مزدک
بن مایه تبری و دار و دسته خلفا....

باقی محاسبات با خودتان
می توانید اسمش را نیز بگذارید تاریخ علمی !!!

دقيقاً، جايي اگر نادرست يا غير منطقي است بفرمائيد !!
هرمز بهمن حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 30 June 2006   #15
شهاب*
عضو ثابت
 
نشان شهاب*
 
تاريخ ثبت نام: Feb 2006
پاسخ‌ها: 854
ج: جانشینی حضرت علی (ع) بدستور خداوند متعال بوده و با آن دین اسلام کامل گشته

اول اینکه از تبری که زیر سایه خلفا بود انتظار نمیرود جانشینی علی را تایید کند.
دوم اینکه شما یک داستان نوشتید . بن مایه را نمی بینم.
سوم اینکه یک تحقیق تاریخی روی یک موضوع خاص محققی بی طرف را می طلبد.
چهارم ، برای اینکه نوشته شما یک تحقیق علمی باشد باید نوشته ها همگی متواتر بوده باشند

دیگه به بقیه چیزها نمی پردازم
چون میدانم که ویژگی های یک نوشته تاریخی علمی و منطقی و جامع را می دانید.
__________________
میخواهند نور خدا را با سخنان و دهانشان خاموش کنند
اما خدا نورش را کامل می کند،
هرچند کافران خوش نداشته باشند!
shahaab.blogfa.com
شهاب* حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر

گفتگوهاي مشابه
گفتگو آغازگر گفتگو تالار پاسخها عنوان آخرين گفتگو
ميلاد حضرت فاطمه معصومه علیها سلام مبارك باد. montazer دين و دنيا 6 4 هفته پيش 04:38AM
حضرت معصومه asheghe iran_p دين و دنيا 12 4 هفته پيش 04:36AM
استاد دانشگاه اسلام ميآ ورد kimia20ir دين و دنيا 2 Friday 5 July 2013 12:08PM
اسلام خالص يا اسلام ناب ؟ رضا24 دين و دنيا 22 Sunday 15 February 2004 01:39AM
جواد الائمه زيتون دين و دنيا 15 Monday 3 February 2003 11:41PM


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 03:54PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts