بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Saturday 23 January 2016   #1
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 22,635
عصبانیت عمر از یادی اوری ابن عباس ؛غضب خلافت وظلم به آل الله را***

دوست گرامی، قبلا حدیث را پی جویی کردم، چون ابن خلدون این حدیث را برای تضعیف نظر شیعه آورده است، و به نحو صحیح یک نفر این را نقل میکند، و آن عبدالله بن کعب بن مالک است، و بحث، تفصیلی دارد که عرض خواهم کرد.


************************
ابن خلدون را با سایر مورخین فرق میگذارند، او را بعضی پدر علوم اجتماعی هم دانسته‌اند، در تاریخش وقتی میخواهد تحلیل کند، نمیتواند از واقعیت موازات دو خط در بین مسلمین از روز اول بگذرد، خط غدیر و خط سقیفه، اما در عین حال میخواهد ادامه خط غدیر را یک انحراف از ناحیه ابن سبا جلوه دهد تا سنی بماند! لذا تلاش میکند بگوید: اهل البیت فقط در دل میل به خلافت داشتند ولی منصب امامت به نصب الهی نبود.

یک باب دارد به نام (مبدء دولة الشیعة)! ابتدای دولت شیعه! و به جای آنکه از غدیر آغاز کند از روز وفات پیامبر آغاز میکند، و اولین حدیث را همین حدیث شما میآورد، و سپس به رزیه خمیس اشاره میکند، و سراغ امر وصیت میرود و میگوید: انکار عایشه وصیت را برای ما بس است! و سپس به قضیه بحث عمر و ابن عباس که از طبری نقل کردم اشاره میکند (که در ترجمه آیتی افتاده) و حرف ابن عباس را نقل نمیکند! چون اگر نقل میکرد تمام رشته‌هایش پنبه میشد! و با اولین روایت صحیح که لوگوی بحث خود قرار داد تناقض داشت! (و هر دو از ابن عباس!) فقط میگوید: ابن عباس کلمه‌ای گفت که عمر را به شدت عصبانی کرد! نمیگوید گفت: این از ناحیه خدا تعیین شد و شما با نص و نصب الهی مخالفت کردید و به ستم از امیرالمؤمنین ع غصب کردید! ابن خلدون نص متواتر غدیر را در بزنگاه کار، کلا بایکوت میکند!

متن عربی در اینجا:
http://shamela.ws/browse.php/book-12320/page-1659

تاريخ‏ ابن‏ خلدون/ترجمه‏ متن،ج‏2،ص:268
آغاز دولت شيعه‏
بدان كه چون رسول خدا وفات يافت، اهل بيت بر آن بودند كه خود به امر خلافت سزاوارترند و خلافت ويژه آنان است نه ديگر خاندان‏‌هاى قريش. در صحيح آمده است كه عباس، بدان هنگام كه رسول خدا بيمار بود و آن بيمارى به وفات او منجر شد، على را گفت: ما را نزد او ببر تا از او بپرسيم كه جانشينى او با كيست اگر با ما است بدانيم و اگر با ديگرى است نيز بدانيم و از او بخواهيم تا در باب ما به او سفارش كند. على گفت: اگر رسول خدا ما را از جانشينى خود باز دارد تا ابد ما را از آن محروم خواهند ساخت. و نيز در صحيح آمده است كه رسول خدا در آن بيمارى كه به وفات او منجر شد، گفت: بياييد تا براى شما چيزى بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد. در اين باب ميان اصحاب اختلاف افتاد و به منازعه برخاستند و آن نامه نوشته نگرديد. ابن عباس مى‏گفت: بزرگترين مصيبت آن بود كه آن اختلاف و كشمكش سبب شد كه آن مكتوب نوشته نيامد. بسيارى از شيعه معتقدند كه رسول خدا به هنگام بيمارى به خلافت على وصيت كرد و اين امر از منبعى كه در خور اعتماد است مردود است. زيرا عايشه اين وصيت را انكار كرده و انكار او ما را كفايت مى‏كند.
ولى اين مسأله كه رسول خدا على را به جانشينى برگزيده، در ميان اهل بيت و پيروانشان نيك معروف است. [و اهل تاريخ آورده اند که روزي عمر به ابن عباس گفت: اي ابن عباس قوم شما که قريش باشند نخواستند که براي شما بني هاشم جمع کنند بين نبوت و خلافت پس شما بر آنها غضب ميکنيد اما ابن عباس از سخن او ناراحت شد و گفت اگر اجازه ميدهي پاسخ دهم و عمر اجازه داد و او جوابي داد که عمر را به خشم آورد و از گفتگوي آن دو ظاهر ميشود که آنها ميدانستند که چيزي در دل اهل بيت هست از مسأله خلافت و عدول از اهل بيت در آن] در قضيه شورى جماعتى از صحابه، از على پيروى مى‏كردند و او را از ديگران به خلافت شايسته‌‏تر مى‏دانستند. ولى چون خلافت به سوى ديگر چرخيد از آن اظهار تأسف كردند: از اين زمره بودند: زبير و عمار ياسر و مقداد بن الاسود و جز ايشان. اما اين قوم به سبب‏ آن كه در دين خود ثابت قدم بودند و به الفت و وحدت آزمند، به همان اظهار تاسف بسنده كردند.
چون عثمان دچار خودخواهى و خودكامگى شد و در همه جا زبان به طعن او گشودند، عبد الله بن سبأ كه به ابن السوداء معروف بود، بيش از ديگران در مذمت عثمان و جماعتى كه از على عدول كرده و بدو گرايش يافته بودند، فرو رفته بود. او مى‏گفت: عثمان خلافت را به ناسزا تصاحب كرده است. عبد الله بن عامر او را از بصره اخراج كرد و او به مصر رفت....

.
آخرين ويرايش hosyn ، 4 روز پيش در 07:22AM.
تعداد 2 كاربر از hosyn بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند : bisetareh, کاظم.ک
http://www.iranclubs.org/forums/show...154630&page=26
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء

آخرين ويرايش عبدالعلی69 ، Saturday 23 January 2016 در 06:48AM.
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از عبدالعلی69 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 23 January 2016   #2
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 22,635
ج: عصبانیت عمر از یادی اوری ابن عباس ؛غضب خلافت وظلم به آل الله را***

نقل قول:
در اصل توسط hosyn نوشته شده است
متن عربی اصل کتاب در اینجا:

http://shamela.ws/browse.php/book-9783/page-2114

متن عربی از طبری متوفای ۳۱۰ ه ق -- ترجمه فارسی از ابوالقاسم پاینده متوفای ۱۳۶۳ ه ش

تاريخ‏ الطبري/ترجمه،ج‏5،ص:2060
و هم ابن عباس گويد: عمر بن خطاب و بعضى ياران وى از شعر سخن داشتند. يكيشان گفت: «فلانى شاعرتر است.» ديگرى گفت: «فلانى شاعرتر است.»
گويد: در اين اثنا من رسيدم. عمر گفت: «كسى آمد كه اين را از همه كس بهتر مى‏داند.»
آنگاه به من گفت: «اى ابن عباس شاعر شاعران كيست؟» گفتم: «زهير بن سلمى.» گفت: «از شعر او چيزى بيار كه دليل اين سخن گيريم.» گفتم: «در مدح قومى از بنى عبد الله بن غطفان چنين گويد:
«اگر قومى به سبب كرم
«و نياكان و بزرگواريشان
«بر فراز خورشيد مینشستند
«اينان نشسته بودند
«قومى كه پدرشان سنان است
«و پاكيزه‌‏اند و مواليدشان پاكيزه است
«به وقت آرامش انسند
«و چون بجنبند جن باشند
«و چون فراهم آيند بخشندگان و دليران باشند
«از بس نعمت كه دارند محسود كسانند
«خدا سبب حسد را از ايشان نگيرد.»

عمر گفت: «نكو گفته و گمان ندارم هيچكس چون اين طايفه بنى هاشم شايسته اين سخنان باشد بسبب فضيلت پيمبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم و قرابتى كه با وى دارند»
گفتم: «اى امير مؤمنان نکو گفتی و پیوسته نکو گفته‌ای،
گفت: ای ابن عباس! میدانی از پس پیمبر چه چیز مؤمنان را از بنی هاشم باز داشت؟»
گفتم: «اگر ندانم امير مؤمنان بگويد تا بدانم.»
عمر گفت: «خوش نداشتند كه نبوت و خلافت در شما فراهم آيد و بر قوم‏ خويش بباليد، قريش براى خويش برگزيد و به جا كرد و موفق بود.»
گفتم: «اى امير مؤمنان اگر اجازه سخن دهى و خشم از من بدارى سخن كنم.»
گفت: «اى ابن عباس! بگوى.»
گفتم: «اى امير مؤمنان اينكه گفتى قريش براى خويش برگزيد و بجا كرد و موفق بود اگر قريش از همانجا كه خداى عز و جل براى او برگزيده براى خويش برگزيده بود بجا كرده بود و اعتراض و حسد نبود. اما اينكه گفتى خوش نداشتند كه ما نبوت و خلافت را با هم داشته باشيم خدا عز و جل در وصف قومى گويد: آنچه را كه خدا نازل كرده بود خوش نداشتند و خدا اعمالشان را محو كرد
عمر گفت: «بى‏خيال، بخدا اى ابن عباس! چيزها از تو شنيده بودم كه نمى‏خواستم بپذيرم مبادا مقامت به نزد من كاهش گيرد.»
گفتم: «اى امير مؤمنان چه بوده؟ كه اگر حق باشد روا نباشد مقام مرا به نزد تو كاهش دهد و اگر باطل باشد، باطل را از خاطر خويش برانم.»
عمر گفت: «شنيده‏‌ام مى‏گويى خلافت را به ستم و حسد از ما بگردانيدند.»
گفتم: «اى امير مؤمنان اينكه گفتى به ستم، براى نادان و خردور معلوم شده و اينكه گفتى به حسد، ابليس نيز به آدم حسد برد و ما فرزندان محسود اوييم.»
عمر گفت: «بى‏خيال! بخدا اى بنى هاشم دلهايتان به حسدى خو گرفته كه نرود و كينه‏‌اى كه زوال نگيرد.»
گفتم: «اى امير مؤمنان! آرام باش و دلهاى كسانى را كه خدا ناپاكى از آنها ببرده و به كمال پاكيشان رسانيده به حسد و كينه موصوف مدار كه دل پيمبر خدا- صلى الله عليه و سلم از دلهاى بنى هاشم بود.»
عمر گفت: «اى ابن عباس! از من دور شو.»
گفتم: «چنين مى‏كنم.» و چون خواستم بر خيزم از من شرم كرد و گفت: «اى ابن عباس! بجاى خويش باش، بخدا كه حق ترا رعايت مى‏كنم و به دلخوشى تو علاقه دارم.»
گفتم: «اى امير مؤمنان مرا بر تو و همه مسلمانان حقى هست كه هر كه رعايت آن كند صواب كرده و هر كه رعايت نكند خطا كرده.» گويد: آنگاه عمر برخاست و برفت.





ای فرزندان کاربری که میگوید: خبری از احتجاج به غدیر نیست که نیست! به متن عربی و ترجمه این قسمت کتاب معتبر اهل سنت نگاه کنید! چگونه ابن عباس میگوید: امر امامت از طرف خدا نازل شده و شما به ظلم (غصب) آن را گرفتید و تمام اعمال خود را نابود کردید! ببینید چگونه میگوید: اینکه به ظلم از ما گرفتید برای هر نادان و عاقل معلوم است! و از صحیح بخاری نقل کردم که کفار هم به خلیفه متلک میگفتند! ای خلیفه! اگر ما در دین خودمان روزی داشتیم که این آیه قرآن شما راجع به آن نازل شده بود آن روز را عید قرار میدادیم! الیوم اکملت لکم دینکم! و خلیفه قسم میخورد که آن روز، روز عرفه است! آقای خلیفه! پس چرا به عنوان روز اکمال دین، بین شما مسلمین، از آن خبری نیست که نیست؟!


نقل قول:
در اصل توسط hosyn نوشته شده است
دوست گرامی، قبلا حدیث را پی جویی کردم، چون ابن خلدون این حدیث را برای تضعیف نظر شیعه آورده است، و به نحو صحیح یک نفر این را نقل میکند، و آن عبدالله بن کعب بن مالک است، و بحث، تفصیلی دارد که عرض خواهم کرد.


************************
ابن خلدون را با سایر مورخین فرق میگذارند، او را بعضی پدر علوم اجتماعی هم دانسته‌اند، در تاریخش وقتی میخواهد تحلیل کند، نمیتواند از واقعیت موازات دو خط در بین مسلمین از روز اول بگذرد، خط غدیر و خط سقیفه، اما در عین حال میخواهد ادامه خط غدیر را یک انحراف از ناحیه ابن سبا جلوه دهد تا سنی بماند! لذا تلاش میکند بگوید: اهل البیت فقط در دل میل به خلافت داشتند ولی منصب امامت به نصب الهی نبود.

یک باب دارد به نام (مبدء دولة الشیعة)! ابتدای دولت شیعه! و به جای آنکه از غدیر آغاز کند از روز وفات پیامبر آغاز میکند، و اولین حدیث را همین حدیث شما میآورد، و سپس به رزیه خمیس اشاره میکند، و سراغ امر وصیت میرود و میگوید: انکار عایشه وصیت را برای ما بس است! و سپس به قضیه بحث عمر و ابن عباس که از طبری نقل کردم اشاره میکند (که در ترجمه آیتی افتاده) و حرف ابن عباس را نقل نمیکند! چون اگر نقل میکرد تمام رشته‌هایش پنبه میشد! و با اولین روایت صحیح که لوگوی بحث خود قرار داد تناقض داشت! (و هر دو از ابن عباس!) فقط میگوید: ابن عباس کلمه‌ای گفت که عمر را به شدت عصبانی کرد! نمیگوید گفت: این از ناحیه خدا تعیین شد و شما با نص و نصب الهی مخالفت کردید و به ستم از امیرالمؤمنین ع غصب کردید! ابن خلدون نص متواتر غدیر را در بزنگاه کار، کلا بایکوت میکند!

متن عربی در اینجا:
http://shamela.ws/browse.php/book-12320/page-1659

تاريخ‏ ابن‏ خلدون/ترجمه‏ متن،ج‏2،ص:268
آغاز دولت شيعه‏
بدان كه چون رسول خدا وفات يافت، اهل بيت بر آن بودند كه خود به امر خلافت سزاوارترند و خلافت ويژه آنان است نه ديگر خاندان‏‌هاى قريش. در صحيح آمده است كه عباس، بدان هنگام كه رسول خدا بيمار بود و آن بيمارى به وفات او منجر شد، على را گفت: ما را نزد او ببر تا از او بپرسيم كه جانشينى او با كيست اگر با ما است بدانيم و اگر با ديگرى است نيز بدانيم و از او بخواهيم تا در باب ما به او سفارش كند. على گفت: اگر رسول خدا ما را از جانشينى خود باز دارد تا ابد ما را از آن محروم خواهند ساخت. و نيز در صحيح آمده است كه رسول خدا در آن بيمارى كه به وفات او منجر شد، گفت: بياييد تا براى شما چيزى بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد. در اين باب ميان اصحاب اختلاف افتاد و به منازعه برخاستند و آن نامه نوشته نگرديد. ابن عباس مى‏گفت: بزرگترين مصيبت آن بود كه آن اختلاف و كشمكش سبب شد كه آن مكتوب نوشته نيامد. بسيارى از شيعه معتقدند كه رسول خدا به هنگام بيمارى به خلافت على وصيت كرد و اين امر از منبعى كه در خور اعتماد است مردود است. زيرا عايشه اين وصيت را انكار كرده و انكار او ما را كفايت مى‏كند.
ولى اين مسأله كه رسول خدا على را به جانشينى برگزيده، در ميان اهل بيت و پيروانشان نيك معروف است. [و اهل تاريخ آورده اند که روزي عمر به ابن عباس گفت: اي ابن عباس قوم شما که قريش باشند نخواستند که براي شما بني هاشم جمع کنند بين نبوت و خلافت پس شما بر آنها غضب ميکنيد اما ابن عباس از سخن او ناراحت شد و گفت اگر اجازه ميدهي پاسخ دهم و عمر اجازه داد و او جوابي داد که عمر را به خشم آورد و از گفتگوي آن دو ظاهر ميشود که آنها ميدانستند که چيزي در دل اهل بيت هست از مسأله خلافت و عدول از اهل بيت در آن] در قضيه شورى جماعتى از صحابه، از على پيروى مى‏كردند و او را از ديگران به خلافت شايسته‌‏تر مى‏دانستند. ولى چون خلافت به سوى ديگر چرخيد از آن اظهار تأسف كردند: از اين زمره بودند: زبير و عمار ياسر و مقداد بن الاسود و جز ايشان. اما اين قوم به سبب‏ آن كه در دين خود ثابت قدم بودند و به الفت و وحدت آزمند، به همان اظهار تاسف بسنده كردند.
چون عثمان دچار خودخواهى و خودكامگى شد و در همه جا زبان به طعن او گشودند، عبد الله بن سبأ كه به ابن السوداء معروف بود، بيش از ديگران در مذمت عثمان و جماعتى كه از على عدول كرده و بدو گرايش يافته بودند، فرو رفته بود. او مى‏گفت: عثمان خلافت را به ناسزا تصاحب كرده است. عبد الله بن عامر او را از بصره اخراج كرد و او به مصر رفت....


همین خلیفه که با ابن عباس اینچنین برخورد میکند و بنی هاشم را به کینه و حسد متهم میکند، صحیح بخاری نقل میکند که وقتی ضربت خورده بود و به شدت جزع و فزع میکرد، همین ابن عباس او را دلداری و تسلیت داد، اما او گفت: ای ابن عباس! این جزعی که از من میبینی به خاطر تو و اصحاب توست! و ادامه داد: قسم به خدا اگر برای من به وسعت زمین طلا باشد آن را عوض میدهم از عذاب خدا قبل از اینکه آن را ببینم! علمای اهل سنت میگویند: قسمت اول سخن او که گفت به خاطر تو و اصحاب تو جزع میکنم، منظورش نگرانی از آینده خلافت مسلمین بود، یعنی منظورش از (تو و اصحاب تو) همه مسلمین بود، و میگویند: منظورش از قسمت دوم هم که گفت: طلاع الارض ذهبا فداء میدهم برای عذاب خدا، خوف از لقاء خدا بود که امری پسندیده است و از فضائل خلیفه است، اما به نظر میرسد که ردیف شدن دو جمله را نمیتوان اینچنین معنا کرد، چون اول میگوید: جزع من به خاطر تو و اصحاب توست، خوب! اگر جزع برای نگرانی امر خلافت است که این موجب خوف از عذاب خدا برای او نمیشود، بلکه غایتش موجب سفارش اکید و تدبیر امر خلافت میکند، و تعبیر معمولی این بود بگوید: جزع من برای امت است، یا برای مسلمین است، و در این حال مناسب نبود ادامه دهد: قسم به خدا حاضرم کل کره زمین طلا را بدهم تا از عذاب نجات پیدا کنم، چه ربطی دارد که برای امر امت جزع میکنم و حاضرم اینقدر فدای عذاب خدا بدهم؟! علاوه اینکه قبل از نزول احتضار، خوف پسندیده است اما وقتی لقاء الله قطعی شد، طور دیگری میشود، در همین صحیح بخاری چقدر از قول رسول الله در آن وقت آمده: فی الرفیق الاعلی؟ و یا فزت و ربّ الکعبة در آن وقت چه بدلی دارد؟

به هر حال موارد زیادی هست که قبلا به ابن عباس میگفت: صاحبک، و منظورش امیرالمؤمنین بود، (شرح حدیدی(ج‏2/57) مر عمر بعلي و عنده ابن عباس بفناء داره فسلم فسألاه ...قال يا ابن عباس أما و الله إن كان صاحبك هذا أولى الناس بالأمر بعد وفاة رسول الله إلا أنا خفناه على اثنتين...) لذا احتمال اینکه منظورش از (تو و اصحاب تو) بنی هاشم بوده باشد دور نیست:

http://library.islamweb.net/newlibra...d=0&startno=40

صحيح البخاري (5/ 12)
3692 - حدثنا الصلت بن محمد، حدثنا إسماعيل بن إبراهيم، حدثنا أيوب، عن ابن أبي مليكة، عن المسور بن مخرمة، قال: لما [ص:13] طعن عمر جعل يألم، فقال له ابن عباس وكأنه يجزعه: يا أمير المؤمنين، ولئن كان ذاك، لقد صحبت رسول الله صلى الله عليه وسلم فأحسنت صحبته، ثم فارقته وهو عنك راض، ثم صحبت أبا بكر فأحسنت صحبته، ثم فارقته وهو عنك راض، ثم صحبت صحبتهم فأحسنت صحبتهم، ولئن فارقتهم لتفارقنهم وهم عنك راضون، قال: «أما ما ذكرت من صحبة رسول الله صلى الله عليه وسلم ورضاه، فإنما ذاك من من الله تعالى من به علي، وأما ما ذكرت من صحبة أبي بكر ورضاه، فإنما ذاك من من الله جل ذكره من به علي، وأما ما ترى من جزعي فهو من أجلك وأجل أصحابك، والله لو أن لي طلاع الأرض ذهبا لافتديت به من عذاب الله عز وجل، قبل أن أراه» قال: حماد بن زيد، حدثنا أيوب، عن ابن أبي مليكة، عن ابن عباس «دخلت على عمر بهذا»
__________
[تعليق مصطفى البغا]
3489 (3/1350) -[ ش (طعن) ضرب بالخنجر ضربه أبو لؤلؤة المجوسي في خاصرته وهو في صلاة الصبح. (يجزعه) يزيل جزعه. (ذاك) أي ما أصابك من الطعن والجزع فلا يكون ما تخاف منه. (صحبتهم) صحبت المسلمين. (من) عطاء. (من أجلك) أي جزعي من أجلك وأجل أصحابك قيل قال ذلك لما توقعه من فتن تكون بعده لأن قتله يشعر بذلك. (طلاع الأرض) ما يملأ الأرض حتى يطلع ويسيل. (بهذا) أي بهذا الحديث]

.
تعداد 2 كاربر از hosyn بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند : bisetareh, عبدالعلی
http://www.iranclubs.org/forums/show...154630&page=27
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از عبدالعلی69 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 12 September 2016   #3
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 22,635
ج: عصبانیت عمر از یادی اوری ابن عباس ؛غضب خلافت وظلم به آل الله را***

لعن الله ظالمیک یا امیر المومنین
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 15 November 2017   #4
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 22,635
ج: عصبانیت عمر از یادی اوری ابن عباس ؛غضب خلافت وظلم به آل الله را***

یا علی لعن الله ظالمیک
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 09:08PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts