بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه ادبي-هنري > سينما و تئاتر

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Monday 6 April 2009   #61
3Reza
We Will Rise Again
 
نشان 3Reza
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2008
مكان: گربهء قلب زمين
سن: 31
پاسخ‌ها: 19,266
روزنوشته ها: 10
ج: بیوگرافی بازیگران هالیوود

بیوگرافی كامرون دياز
كامرون در سي ام آگوست 1972 در سن ديه گو كاليفرنيا بدنيا آمد او هنرپيشه اي معروف و موفق است. كامرون دختر يك پدر آمريكايي كوبايي از نسل دوم و يك مادر كه مليتي آمريكايي ايتاليايي و آلماني دارد مي باشد.

استعدادش او را به مجلاتي مانند مادمازل و seventeen و فعاليتهاي تبليغاتي براي كمپانيهايي مانند Calina Klein و كوكاكولا و لويس كشاند. بعد از ترك كردن خانه در سن 16 سالگي او به عنوان مدل به دور دنيا رفت موفقيت حرفه اي او را به ژاپن، استراليا، مراكش و پاريس كشاند كامرون در سن 21 سالگي به كاليفرنيا برگشت.

در سال 1994 كامرون اولين نقش خود را در فيلم كمدي-اكشن ماسك بدست آورد و ستاره ما با كمدين بزرگ جيم كري روبرو شد. بدون هيچ تجربه قبلي او يك نقش اصلي در اين فيلم بازي كرد. بعد از بازي در فيلم ماسك كامرون دياز درخواستهاي زيادي از طرف چند فيلمساز برجسته براي بازي در فيلمهايشان دريافت كرد.

در حاليكه كامرون براي ايفاي نقش در نسخه تبديل به فيلم شده بازي معروف مورتال كمبات آموزش مي ديد مچ دستش صدمه ديد كه باعث شد از بازي در اين فيلم صرفنظر كند. در عوض او يكسري فيلمهاي مستقل ساخت كه شامل ''the last super'' و ''Feeling Minnesota'' با شركت ''Keanu Reeves'' و ''she's the One'' با شركت «اِد بِرنز » و «جنيفر آنيستون» و ''Head Above Water'' با شركت ''Harrey Keitey'' مي شد.



در سال 1997 شايعاتي در مقالات از نامزد شدن كامرون براي بازي در برابر جوليا رابرتز در فيلم كمدي پرطرفدار ''My Best Friend Wedding'' بوجود آمد با وجود اينكه اين درخواست براي كامرون فرستاده شد او به ظاهر شدن در فيلمهاي مستقل با هزينه كم از قبيل « چيزهاي خيلي بد » ، « چيزهايي كه فقط با نگاه كردن به او مي تواني بگويي » ادامه داد.

در پاييز سال 2000 او در « فرشته هاي چارلي » ظاهر شد و پروژه بعدي او فيلمي از مارتين اسكورسيزي است كه در برابر لئوناردو دي كاپريو ايفاي نقش مي كند.









__________________
عيد من آن روزی اىست كه زحمت يك سالِ دهقان، شامِ يك شب پادشاه نباشد!
درد من تنهایی نیست بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت، بی عرضگی را صبر، و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامد!
3Reza حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 23 April 2009   #62
3Reza
We Will Rise Again
 
نشان 3Reza
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2008
مكان: گربهء قلب زمين
سن: 31
پاسخ‌ها: 19,266
روزنوشته ها: 10
ج: بیوگرافی بازیگران هالیوود

كلارك گيبل(Clark Gable)در نقش رت باتلر
تولد: اول فوريه 1901،اوهايو
نام اصلي: ويليام كلارك گيبل
مرگ:16نوامبر 1960
همسران و فرزندان:
-وزفين ديلون،استاد هنر هاي نمايشي(30-1924،جدا شدند)
-اريا فرانكلين لوكاس(39-1931،جدا شدند)دختري به نام جودي لوئيس
-كارول لمبارد بازيگر(42-1939،يعني وقت مرگ لمبارد در سقوط هواپيما)
-ليدي سيلويا اشلي(60-1955 جدا شدند)
-كي ويليامز اسپر كيز(60-1955)پسري به نام جان كلارك
جوايز اسكار:
برنده اسكار بهترين بازيگر نقش اول مرد براي يك شب اتفاق افتاد
نامزد اسكار براي شورش در كشتي بونتي و برباد رفته
بيوگرافي:
كلارك گيبل ستاره اي بود كه گويي به قد قواره ي دهه 1930 بريده بودند:تجربه تئاتري اش صداي لازم براي سينماي ناطق را در اختيارش گذاشت و در همان حال،قد و بالا و وجنات خشن اش از او در آن واحد چهره اي قهرمانانه ،مملوس و خاكي مي ساخت.شمايل مناسب آمريكايي هاي بحران زده آن دوران كه آرزو داشتند كاش آن ها هم مي توانستند در مقابل مشكلات مقاومت كنند و موانع را از سر راهشان بردارند. گيبل هميشه به شوخي مي گفت به اين خاطر به بازيگري روي آورده كه ساده ترين راه براي پول در آوردن است.ولي در حقيقت ، به عنوان يك بچه ي يتيم ،او عاشق نمايش و بازيگري شد و سر انجام مدرسه را رها كرد و به يك گروه تئاتري پيوست.نخستين نقش مهم سينمايي اش در فيلم جان آزاد(1931) در قالب گنگستري بود كه كشيده اي هم به نورما شرر مي زند.ايروينگ جي.تالبرگ،مدير كمپاني مترو،اين خشونت را تجويز كرده بود تا شخصيت گيبل سمپاتيك جلوه نكند،ولي طرفدارانش چنان از حضور به هيجان آمده بودند كه اين قضايا اصلا به چشمشان نيامد.وقتي اتوديو روي همين «چهره خشن» سرمايه گذاري كرد و او را در غبار سرخ در مقابل جين هارلو قرار داد ، زندگي حرفه اي گيبل پر و بال گرفت.براي مدتي چنان او را مدام در همين نقش ها به بازي گرفتند كه ديگر حاضر نشد در آن گونه فيلم ها بازي كند.از اينرو لويي ب.مه ير،رييس كمپاني مترو(گلدوين مه ير) تصميم كرفت تا با اجاره دادن موقتش به كمپاني كلمبيا –استوديويي نه چندان موفق-او را تنبيه نمايد؛فيلمي كه قرار بود بازي كند ظاهرا فيلم پيش پا افتاده اي هم بود ولي در عوض يك شب اتفاق افتاد(1934) به شدت فروش كرد و فرانك كاپرا را به عنوان يك كارگردان معتبر به شهرت رساند،اسكاري براي گيبل به ارمغان آورد و با افزودن طنز و شوخي به خشونت مردانه اش از او ستاره بزرگ تري ساخت.وقتي كتاب بر باد رفته در مدتي كوتاه تبديل به اثري پر فروش شد،طرفدارانش اين سو آن سو جار زدند كه از او در نقش رت باتلر استفاده شود.گيبل ترديد داشت(به خصوص پس از عدم موفقيتParnellدر 1937 از فيلم هاي «تاريخي» بيزار شده بود)
ولي پس از آن كه كمپاني مترو موافقت كرد كه پول خسارت دومين همسرش را بپردازد تا او بتواند با كارول لمبارد ازدواج كند قبول كرد تا در بر باد رفته بازي كند.سه سال بعد ، مرگ لمبارد در سقوط هواپيما او را در وضعيت روحي ناجور و غير قابل كنترلي قرار داد. با وجود مخالفت هاي استوديو ،وارد نيروي هوايي آمريكا شد و به جبهه جنگ(جهاني دوم)رفت و افتخاراتي نصيب اش گرديد.وقتي از جبهه برگشت براي بازيافتن جايگاه ستارگي اش با مشكل رو به رو شد و كمپاني مترو در نهايت رضايت داد تا قرار دادش را فسخ كند.سپس 2 فيلم آخرش در اين استوديو موگامبو(1953)با شركت گريس كلي و اوا گاردنر و خيانت شده(1954) در مقابل لانا ترنر،هر دو به طرز غافلگيرانه اي با استقبال رو به رو شدند و او را در موقعيتي قرار دادند كه توانست دفتر فيلم خودش را تاسيس كند.او بهترين سال هاي زندگي اش را وقتي صاحب شد كه جان هيوستن وي را در ناجور ها(1961) در مقابل مريلين مونرو به كار گرفت.در هنگام توليد همين فيلم سر انجام خبر خوش بچه دار شدن از همسر پنجم اش را دريافت كرد ولي متاسفانه آن قدر زنده نماند كه حتي تولد بچه اش را به چشم ببيند.

مجله دنياي تصوير 173
__________________
عيد من آن روزی اىست كه زحمت يك سالِ دهقان، شامِ يك شب پادشاه نباشد!
درد من تنهایی نیست بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت، بی عرضگی را صبر، و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامد!
3Reza حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 11 May 2009   #63
3Reza
We Will Rise Again
 
نشان 3Reza
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2008
مكان: گربهء قلب زمين
سن: 31
پاسخ‌ها: 19,266
روزنوشته ها: 10
ج: بیوگرافی بازیگران هالیوود

برد پیت

نام اصلی:ویلیام بردلی پیت
تاریخ تولد :18 دسامبر 1963
محل تولد :شاونه ، اوکلاهاما ، آمریکا
وزن :72 کیلوگرم
قد :183سانتیمتر


با نام ویلیام بردلی پیت متولد 18 دسامبر 1963 در شاونه ،اوکلاهاما ،آمریکا. برادپیت بزرگ ترین فرزند بین 3 فرزند است. اودر 18 دسامبرسال 1963 میلادی درOklahoma به دنیا آمد. مادر او مشاور مدرسه وپدرش مدیر کارخانه ماشین سازی بود. او به همراه خانواده اش به شهرSpringfield/ missouri می رود ودراین شهر 2 نفر به خانواده آنها اضافه میشود. Douy برادروjulie خواهراو درآنجا بدنیا آمدند.
ازسال 1978-82 او به دبیرستان kickapoo رفت. ا وبه بازیهای تنیس وبسکتبال علاقه زیادی داشت ودرهمه مسابقات جایزه اول را می گرفت برادپیت یک شاگرد نمونه در دبیرستان بود و درهمه درسهایش چه خواندنی وچه ورزش نمرات بالا می گرفت. همیشه دوستانش اورا پسر خوش تیپ خطاب می کردند.





ازسال 1982- 1986 به دانشگاه university of Missouri رفت. رشته او خبر نگاری بود و در زمینه تبلیغات نیز فعالیت می کرد. زمانی که در دانشگاه درس می خواند یک تقویم با عکسهای خودش طراحی و چاپ کرد و وقتی که دید مردم علاقه زیادی به او نشان دادند دانشگاه رادرسال 1986 رها کرد و با ماشین خودش به کالیفرنیا رفت.
سال 1986 وقتی که وارد هالیوود شد فقط 325 دلار درجیبش داشت. اولین شغل او کار در یک ساندویچ فروشی بود که باید لباس مرغ می پوشید و بیرون رستوران تبلیغات پخش می کرد. درکنار این کارش کار دیگری هم داشت، او راننده لیموزین بود وازجمله کارهای دیگری که انجام می داد خدمتکار رستوران و معلم شنا بود. او پولی که ازاین کارها بدست می آورد خرج کلاسهای هنر پیشگی خود می کرد. او کم کم ازکلاسهای پایین، خود را به کلاسهای بالا و از فیلم های کوچک خود را به فیلم های بزرگ رساند.آموزش بازیگری را نزد روی لندن دیده است.



درسال 1991 درفیلم Thelma & louise نقش کوچکی به مدت 14 دقیقه بازی کرد خیلی مورد توجه مردم وتهیه کنندگان قرارگرفت. بخاطر همین فیلم ازاو درخواست بازی درفیلم دیگر کردند. براد پیت با هفت چهره در نقش های اصلی ،که چهار تای آنها فیلم جنجالی بود،طی چهار سال 92 تا 95 خود را به یک فوق ستاره تبدیل کرد. او پا در جای جیمز دین و دیگر مردان شورشی قیافه می گذارد. وی درسال 1995 درفیلم seven بازی کرد ..فیلم بسیار مورد توجه منتقدان و تماشاگران سینما قرار گرفت تا آنجا که از این فیلم به عنوان یکی از شاهکارهای دهه 90 نامبرده میشود.. بازی براد پیت و مورگان فریمن در این فیلم خیره کننده بود. این فیلم اولین همکاری برد پیت با دیوید فینچر کارگردان صاحب سبک و بنام هالیوود بود. در این فیلم برد پیت با Gwyneth paltrow هم بازی بود که این دو بعد ازپایان فیلم بمدت 2 سال با هم دوست بودند ولی درسال 97 این رابطه را به پایان رساندند. شخصیتهای دومی که ایفای آن برای نخستین نامزدی اسکار را به همراه آورد جفری گویینز در دوازده میمون بود. این نقش پیت را به صورت مرد جوان عصبانی نسلش در بر می گیرد. پیت با ایفای چندین نقش اصلی غیر عادی نشان داد که به هنر و تجارت به یک انداره علاقه دارد.


براد پیت آشکارا نقطه انفجار طرز فکرهای اجتماعی ،مغایرت ها مردانگی شده است. وفاداری گسترده او به هنرش نشان داده است که تا مدتهای زیادی بر روی پرده سینما مرکز چنین مغایرتهایی خواهد بود.

درسال 1998 Jennifer Aniston با اوآشنا شد ودرسال 2000 21 July باهم ازدواج کردند..

درسال 1995 تا 2000 توسط روزنامه peopl به او لقب زیباترین مرد روی زمین داده شد.

- درسال 1997 اوفیلمی بنام seven years in Tibet بازی کرد که کشور چین خیلی ازکار او خوشش نیامده بود، چون درفیلم ازکشور چین بدگفته بودند و به خاطر همین اجازه ورود او را به چین نمی دادند.

- درسال 1999 به اوپیشنهاد بازی درفیلم the Matrix داده شد ولی اوقبول نکرد.



- او ازکلاس ششم شروع به کشیدن سیگار کرد. پیتزا غذای مورد علاقه اوست ازعنکبوت وکوسه نیز خیلی می ترسد.

- درسال 1999 یکی ازطرفداران خوب ومحکم brad دختری 19 ساله بود که دزدکی وارد خانه اوشده ولباسهای اورا به تن خود کرد و10 ساعت درمنزل او بود تا پلیس باخبر شده واورا دستگیر کرد. برادپیت فیلم پرطرفداری بنام TROY را درسال 2004 بازی کرد .


از دیگر فیلم های مشهور برد پیت آقا و خانم اسمیت به کارگردانی آقای دوگ لیمن ، همان کارگردان فیلم معروف هویت برن است.براد پیت در این فیلم در مقابل آنجلینا جولی بازی میکند که همین فیلم سبب آشنایی و ازدواج این دو بازیگر مشهور شد.






اینم اطلاعات بیشتری درباره چند فیلم که برد پیت در اون ها بازی کرده:

1-True Romance محصول سال 1993 .. با اینکه براد پیت نقش اول رو بازی نمی کنه ولی فیلم خیلی معروفی هستش و کارگردان اون هم تونی اسکات مشهور می باشد..
2-Kalifornia محصول 1993 .. نقش مقابل براد پیت روژولیت لوییز بازی می کنه

3-Interview with the Vampire: The Vampire Chronicles محصول 1994 با بازی :تام کروز- کریستین دانست – آنتونیو باندراس به همراه براد پیت..

4-Legends ofthe Fall از براد پیت و آنتونی هاپکینز

5-Se7en یکی از بهترین کارهای برد پیت

6-Twelve Monkeys محصول سال 1995این هم یه فیلم خیره کننده با بازیگرانی همچون بوریس ویلیس و جوزف میلتو و براد پیت

7- Sleepers محصول 1996 بازیگران بزرگی همچون رابرت دنیرو- کوین بیکن – داستین هافمن در کنار براد پیت ایفای نقش می کنند.


8-The Devil's Ownمحصول 1997 براد پیت در کنار هریسون فورد

9-Meet Joe Black محصول 1998 در کنار آنتونی هاپکینز

10-Fight Club محصول 1999یک فیلم خیره کننده دیگر از براد پیت که دومین همکاری او با دیوید فینچر ( کارگردان se7en) بود.. و خیلی از منتقدین این فیلم رو بهترین فیلم براد پیت می دونن.. ادوارد نورتون هم در کنار او در این فیلم بازی می کند.

11-Snatch محصول 2000 با بازی خوب برد پیت



12-The Mexican محصول 2001 در کنار جولیا رابرتز

13- Spy Game محصول 2001 باز هم فیلمی به کاگردانی تونی اسکات و این بار براد پیت در کنار بازیگری چون رابرت ردفورد این فیلم رو بازی کرد که خیلی ها براد پیت رو جایگزین خوبی برای او می دانستند..

14- Ocean's Eleven محصول 2001 اولین قسمت از سه گانه یاران اوشن که استیون سودربرگ کارگردان اسکاری سینما اونو کارگردانی کرده و بازیگران بزرگی همچون جورج کلونی – مت دیمون – اندی گارسیا – جولیا رابرتز و براد پیت در این فیلم بازی می کنن..

15-Troy محصول 2004 کاری به یاد ماندنی از برد پیت...




16-Ocean's Twelve محصول 2004

17-Mr. & Mrs. Smith

18-Babel در کنار کیت بلانشت

به دلیل معروفیت بیش از حد فیلم " آقا و خانم اسمیت" توضیحی کوتاه درباره ی داستان این فیلم میدم :

((جان و جین اسمیت برای رد گم کردن و برای این که به عنوان مظنون در یک بمب گذاری در بوگوتای کلمبیا دستگیر نشوند به شکل مصلحتی با هم ازدواج می‌کنند و بعد تصمیم می‌گیرند با هم زندگی کنند اما رابطه آنها به زودی به سردی می‌گراید.آنها در جلسات مشاوره خانواده شرکت می‌کنند اما نمی‌توانند دلیل مشکلاتشان را کشف کنند در ادامه ما متوجه می‌شویم که جان و جین دو قاتل حرفه‌ای هستند و در استفاده از انواع اسلحه ها متبحرند. سازمانهایی که هرکدام از آن دو را استخدام کرده‌اند رقیب و دشمن همدیگر هستند و جان و جین نیز از حرفه یکدیگر خبر ندارند. آنها به طور جداگانه مامور می‌شوند تا یک شاهد را که شدیدا مورد محافظت است به قتل برسانند. آن دو هم زمان و بی خبر از یکدیگر دست به عملیات می‌زنند و در نتیجه نقشه‌های یکدیگر را خنثی می‌کنند اما هر دو پی به هویت یکدیگر می‌برند هر کدام از آن دو فکر می‌کنند که دیگری برای سرپوش گذاشتن بر اعمال تبهکارانه خود دست به ازدواج زده است. به هر کدام از آن دو دستور داده می‌شود تا دیگری را ظرف ۴۸ ساعت نابود کند. طی یک تیراندازی سنگین آنها به طور سطحی زخمی می‌شوند و خانه شان نیز ویران می‌شود. اما علاقه آن دو به هم مانع این می‌شود که همدیگر را به قتل برسانند. صبح روز بعد آدمکش های هر دو سازمان به سراغ جان و جین اسمیت می‌آیند تا آنها را به قتل برسانند. جان و جین موفق می‌شوند شاهدی را که قبلا در صدد کشتنش بودند اسیر کنند. اما در نهایت تعجب در می‌یابند که این شاهد تنها یک طعمه بوده و مسئولان دو سازمان تبهکاری از ابتدا می‌خواستند کاری کنند که جان و جین همدیگر را بکشند سرانجام جان و جین موفق می‌شوند تا تمام تبهکاران را نابود کنند بعد از اتمام این ماجراها آنها حس تازه‌ای نسبت به یکدیگر پیدا می‌کنند.))

__________________
عيد من آن روزی اىست كه زحمت يك سالِ دهقان، شامِ يك شب پادشاه نباشد!
درد من تنهایی نیست بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت، بی عرضگی را صبر، و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامد!
3Reza حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 14 May 2009   #64
3Reza
We Will Rise Again
 
نشان 3Reza
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2008
مكان: گربهء قلب زمين
سن: 31
پاسخ‌ها: 19,266
روزنوشته ها: 10
ج: بیوگرافی بازیگران هالیوود

« براندو » افسانه‌ی قرن ما بود


«مارلون براندو» در سوم آوریل 1924 در «اُماها بنداسکا» بدنیا آمد. او سومین و آخرین فرزند «دوروتی پین بارکر» و «مارلون براندو» بود. مادرش بازیگر محلی و پدرش فروشنده بود. در سال 1925، والدینش از هم جدا شدند و مادر خانواده همراه سه فرزندش به «سنتا‌آما» واقع در کالیفرنیا نقل مکان کرد ولی دو سال بعد، والدین او دوباره ازدواج کردند و همگی به استان «ایلی ئویز» واقع در شمال شیکاگو رفتند.
در سال 1940 او به پانسیون نظامی فرستاده شد که در آنجا شروع به تمرین‌های نمایش کرد ولی به خاطر سرپیچی از قوانین کمی پیش از فارغ‌التحصیلی اخراج شد. در سال 1943 براندو به نیویورک نزد خواهرش رفت و درکارگاه هنرهای دراماتیک» ثبت نام کرد که در آن‌جا با بازیگرانی مثل «هدی بلافونت» و «شیلی و نیترز» آشنا شد. اولین معلمش در آن‌جا «استلا آدلر» (Stella Adler) بود که اهل خانواده بزرگی از روسیه بود. او شعارش این بود که «بازی نکنید، خودتان باشید». او راهنمای براندو بود و از همان چیزهایی آموخت که امروز به آن «متد بازیگری» می‌گویند. آنچه «استلا آدلر» به دانش‌آموزان خود یاد داد این بود که چگونه نیروهای درونی خود را کشف کنند تا به کمک آن‌ها، احساسات ببیننده خود را هم بیدار کنند. براندو یک‌بار درباره آدلر نوشت:«او به من یاد داد که طبیعی باشم و سعی نکنم حسی را که خودم هنگام بازی، لمس نکرده‌ام، تظاهر کنم» در سال 1944 براندو اولین تجربه صحنه‌اش در نمایشی درباره حضرت مسیح بود. در طول همان سال اولین همکاری‌اش با کمپانی «برادوی» در «من مادر را به خاطر دارم» به کارگردانی « جان ون دروتن» (yonvun Droten) که بسیار موفق از کار درآمد و تا دوسال نمایش داده شد. این
نمایش پرفروش تحسین‌های بسیاری برای براندو در پی داشت که یکی از تحسین‌کنندگانش «الیا کازان» (Elia Kazan) کارگردان بود. «الیاکازن» توانست تهیه کننده فیلمش «اتوبوسی به نام هوس» که «تنسی ویلیامز» فیلمنامه آن را نوشته بود ‌ـ را راضی کند که براندو برای نقش «استنلی کوالسکی» مناسب است. با بازی چشم‌گیر براندو در این نقش مشخص می‌شد که او در پی گونه‌ای خاص از بازیگری است و قادر است روح دردمند و مجروح را به خوبی نشان دهد. شیوه بازی براندو با راهنمایی‌های الیاکازان خبر از ورود متد به عالم بازیگری می‌داد. شخصیت «استنلی کوالسکی» یکی احمق‌ترین و هوس بازترین شخصیت‌هایی است که تا به حال در سینما دیده شده است. خاطره مردی که به آرامی به وسایل اطرافش ضربه می‌زند و با بیان خاصش که بین کلمات مکث می‌کند و بی‌اختیار نام «استلا» را فریاد می‌زند، برای همیشه جاودان شده است.
از آن بعد هالیوود به دنبال براندو بود ولی او تمام پیشنهادات را رد می‌کرد. به جز فیلم «مردان» با کارگردان «استنلی


خلاقیت و سرکشی او بر قوانین حاکم بر سینما چه روی پرده و چه خارج از آن، او را جاودانه کرد و تا کنون هیچ بازیگری نمی‌تواند ادعا کند که مثل مارلون براندو در ارتقای بازیگری مؤثر بوده است


کرامر» (Stanly Kramer) که در آن سربازی است که در جنگ فلج شده و نمی‌تواند با مشکلاتش در جامعه کنار بیاید و برای بازی در آن مدتی با این گونه بیماران سپری کرده بود. این فیلم نتوانست موفقیت فیلم قبلی براندو را تکرار کند اما او را نامزد جایزه اسکار کرد. منتقدی اشاره کرده است که« بازی براندو در فیلم «مردان» مثل تزریق خون به جان بازیگری‌است» بعد‌ها همگی این کار بزرگ او را تأیید کردند.
در بهار 1955، براندو، کمپانی اختصاصی‌اش را با نام «پین بارکر» که اسم پیش از ازدواج مادرش را روی آن گذاشته بودرا تاسیس کرد. در اکتبر 1957، براندو با بازیگری بنام «آنا کاشیف» (Anakashif) که اهل ولز بود ازدواج کرد. در دهه شصت او تعدادی فیلم ضعیف بازی کرد. در طول این مدت او برای پایان دادن به تبعیض نژادی و بی‌عدالتی اجتماعی و برگرداندن حقوق سرخپوستان وارد جنبش «قانون مدنی» شد و اعانه جمع می‌کرد با حضور در فیلم «دربارانداز» (1954) و با کارگردانی الیاکازان، براندو اولین اسکار خودش را کسب کرد.
براندو در نقش شخصیت‌های متفاوتی بازی کرده بود و هیچ وقت پای ثابت نوع خاصی از نقش‌ها نبود. او جرأت کرد که در موزیکال «جوانان و عروسک‌ها» آواز بخواند.
در فیلم «قهوه خانه ماه اوت» در نقش یک مترجم ژاپنی تمایلش را به کمدی نشان داد. در «سایانورا» (1957) او را سربازی آمریکایی می‌بینیم که در حین مأموریت در ژاپن عاشق بازیگری ژاپنی می‌شود در حالی که ازدواج او ممکن است مجازات سختی در پی داشته باشد. این فیلم برایش پنجمین نامزدی اسکار را به دنبال داشت. بار دیگر در هیبت یک نظامی بخت با او یار بود و و در فیلم «شیرهای جوان» در کنار «مونت گوی کلیف» (Mont Gary Clift) درخشید. این جوان عاصی و پرشور دهه پنجاه آمریکا هیچ گاه روش زندگی فوق ستاره‌های هالیوودی را در پیش نرفت و در عوض راه را برای ستاره‌های بزرگ دیگری مثل «جیمزدین» (James Dean) که خیلی زود مرد و تنها در سه فیلم بازی کرد و «پل نیومن»(Poul Newman) هموار کرد.
در این دهه برای چهار سال پیاپی نامزده جایزه اسکار شد. سال اول برای فیلم «مردان» سال دوم «برای زنده یاد زاپادا» که در آن رهبر دهقانانی بود که علیه حکومت شورش کرده بودند و سومی برای «جولیوس سزار» که در آن شکلی کاریکاتوری از مارک آنتونی سردار قدرت طلب سزاور نمایش می‌دهد. او خواهرزاده قیصر و مردی خوش گذران و دلیر بود که با قدرت کلامش، مردم را تحریک به انتقام می‌کرد و چهارمی به خاطر یکی از بهترین ساخته‌های «الیاکازان» یعنی «در بارانداز» که براندو در آن درخشید و اوج بازی او در سال‌های جوانی بود و بالاخره به خاطر آن جایزه اسکار را گرفت.
دومین ازدواج براندو در سال 1960 با بازیگر مکزیکی بنام «موتیرا کاستاندا» (Motria Castanda) به وقوع پیوست . «سربازان یک چشم» فیلمی بود که در سال 1961، براندو علاوه بر بازیگری، کارگردانی آن را هم انجام داد که در واقع وسترنی متفاوت در زمان خودش محسوب می‌شد. در فیلم «شورش در کشتی بونتی» براندو یک افسر کشتی است که با ناخدا اختلاف پیدا می‌کند. شکست تجاری این فیلم که احتمالاً علت اصلی آن نیز جنجال و درگیری‌های پشت صحنه بود و به خاطر هزینه زیادی که صرف ساخت آن شده بود این شکست تقریباً باعث ورشکستگی کمپانی سازنده‌اش شد.
در سال 1962 براندو در فیلم ناموفق «آمریکایی زشت» بازی کرد. و ودر عوض فرصت همکاری دوباره با الیاکازان را از دست داد. کازان سعی که تا براندو را برای بازی در فیلم جدیدش یعنی «سازش» راضی کند اما او نپذیرفت.
حضور براندو در وسترن « میسوری از هم می‌پاشد». که‌در صحنه‌ای پیراهن به تن و کلاه زنانه به سر می‌کند از توانایی‌های عجیب دیگر او خبر می‌داد و حضور موفقش در «سوپرمن» با توجهی زودگذر همراه بود. به خاطر ویژگی‌های خاص فیلم «بسوزان» در سال 1969 ساخته «فرد زینه‌مان» یعنی از لحاظ بازیگری و مضمون اجتماعی به آن توجه ویژه‌ای شد.
او درنقش مأمور سری بریتانیایی ظاهر می‌شود که شورش بزرگی را در یک کشور آفریقایی به راه می‌اندازد فیلم اعتراضی به نژاد پرستی و استعماگری است و شخصیت براندو در آن با توجه به موقعیت‌های مختلف،‌ مرتب تغییر می‌کند.
در سراسر دهة 60 شخصیت گیرای براندو هم بر روی پرده و هم بیرون از آن از او هنرمندی دوست داشتنی و نیروی تازه اجتماعی ساخت. تماشاگران جوان آن روزها او را در قامت فردی سرکش، تحسین می‌کردند اما نسل‌های بعدی او را فردی ضد اجتماع و بی‌بندوبار شناختند. اما باز هم، منتقدان معتقد بودند که از یکی از مبتکرترین شخصیت‌هایی است که در طول مدت طولانی روی پرده ظاهر شده است.

در طول دهه هفتاد براندو با بازی‌های قدرتمند در نقش‌های خاطره‌انگیز در ذهن‌ها ماندگار شد. در سال 1972، مارلون براندو معنی واقعی نبوغ بازیگری را با نقش «دون ویتو کورلئونه» در فیلم «پدرخوانده» که کارگردان آن «فرانسیس فورد کوپولا» بود به تماشاگران ارائه می‌دهد که برای آن دومین جایزه اسکار خود را نیز به دست آورد.
براندو در مراسم اسکار در 27 مارچ 1973 همراه یک دختر سرخپوست ظاهر شد. براندو از پذیرفتن جایزه سر باز زد و دختر سرخپوست از طرف او بیانیه‌ای را خواند که در آن دلیل رد کردن مجسمه را رفتار نادرست با سرخپوستان بومی به خصوص در فیلم‌های این کشور دانست. رد کردن این جایزه بوسیله براندو باعث ایجاد دوره‌ای شد که در آن او بیشتر به سیاست اهمیت می‌داد تا به بازیگری. خیلی‌ها معتقد بودند که کار او در مراسم اسکار بچگانه بوده و او می‌توانست با روش‌های دیگری از سرخپوستان حمایت کند.
براندو موفقیت رویای‌اش در «پدرخوانده» را با حضور در هیبت مردی میانسال در برابر «ماریا اشنایمر» در فیلم «آخرین نانگو در پاریس» کامل می‌کند که احتمالاً بهترین بازی‌اش بود و درخشش او عامل اصلی موفقیت فیلم «برناردو برتولچی» (Bernardo Bertolcci) است که بهترین فیلم این کارگردان نیز هست. این فیلم براندو را برای بار هفتم نامزد اسکار کرد. او دهه هفتاد را با ایفای نقش «کوتز»‌قهرمان فیلم «اینک آخرالزمان» به کارگردانی کوپولا به پایان رساند که مشکلات مالی آن، فیلم و کارگردانش را به درد سر انداخت. اما در سال 2003 این فیلم با اضافه شدن پلان‌های حذفی به صورت محدود با نام «اینک آخرالزمان»و تدوین دوباره به نمایش در آمد. براندو در دهه هشتاد مدتی از روی پرده‌ها دور بود. در آن دوران اظهارنظرهای عجیب و غریب بر اندوه هم شنیده می‌شد مثل این جمله که در بازیگری حرفه‌ای پوچ و توخالی است، به هر حال مارلون براندو هرگز از مرکز توجه و ستاره بودن راضی نبود. او در اول کتاب خاطراتش که در سال 1994 به نام «آوازهایی که از مادرم آموختم» منتشر شد، نوشته است که هر چه پول آورده خرج روان‌پزشک‌ها کرده است.
پس از یک غیبت طولانی، براندو در سال 1989 در فیلم «فصل خشک سفید» در نقش یک وکیل روشنفکر سفیدپوست که تبعه آفریقای جنوبی است، ظاهر می‌شود که از درآمدهای کلانش دست کشیده است. این نقش هم نامزدی آکادمی را کسب کرد که هشتمین و آخرین افتخار مشابه او بود. در همان سال یکی از وقایع تلخ و تراژدیک زندگی خصوصی مارلون براندو نیز اتفاق افتاد و آن از این قرار بود که پسرش «کریستیان» به اتهام قتل نامزد خواهر ناتنی‌اش «داگ درولیت» محاکمه و به جرم قتل عمد به ده سال زندان محکوم شد. به دنبال این اتفاق در سال 1995، دختر براندو نیز در بیست و پنج سالگی، خود کشی کرد. براندو هیچ گاه زندگی آرام و بی‌دغدغه‌ای نداشت و همین موضوع او را مورد توجه رسانه‌های عمومی قرار می‌داد. اما یکی از بهترین فیلم‌های او در آن زمان کمدی «نوآموز» بود که در سال 1990 ساخته و براندو در آن با «متیوبرادریک» (Matiow Bradrick) هم بازی بود و همچنین بازی‌های زیبای او در «دن ژوان دمارکو» (1995) و «جزیره دکتر مورو» (1996) بیاد ماندنی بود. آخرین فیلم این ستاره بزرگ یعنی «امتیاز»‌ در سال 2001 ساخته شد که او در برابر «رابرت دنیرو» (Robert Deniro) و «ادوارد نورتون» (Ednard Norton) درخشید. سه نفری که همگی از بهترین بازیگران نسل خود شناخته شده‌اند اما خلاقیت و سرکشی او بر قوانین حاکم بر سینما چه روی پرده و چه خارج از آن، او را جاودانه کرد و تا کنون هیچ بازیگری نمی‌تواند ادعا کند که مثل مارلون براندو در ارتقای بازیگری مؤثر بوده است. او بیشتر دهه‌های هشتادو ونود را در


برگمن در باره براندو گفته است:«اگر درباره کسانی که در زمان خودشان اسطوره بودند فکر می‌کنید – افرادی مثل «جیمزدین» ، «مولین مونرو» و «الوس پربسلی» – براندو هم مطمئناً در این همین دسته قرار دارد»


تنهایی سپری کرد و اواخر عمر را بیشتر با کمکهای مردمی می‌گذراند و انگار خاطرات دهه پنجاه که با آن عالم بازیگری را دگرگون کرده است را فراموش کرده بود. این اسطوره بازیگری در دوم جولای 2004 در بیمارستان به خاطر چاقی مفرط و نارحتی ریه، درگذشت. با مرگ اوپروژه فیلمی که قرار بود درباره براندو ساخته شود منتقی شد. فیلم «براندو برلندو» درباره جوانی است که به دنبال این بازیگر راهی آمریکا می‌شود و با کمک خود براندو، فیلمنامه‌اش بازنویسی شده بود.
برگمن در باره براندو گفته است:«اگر درباره کسانی که در زمان خودشان اسطوره بودند فکر می‌کنید – افرادی مثل «جیمزدین» (James Dean) «مولین مونرو» (Marilyn Monroe) و «الوس پربسلی» (Eluis Presely) – براندو هم مطمئناً در این همین دسته قرار دارد» مارلون براندو افسانه قرن ما بود که تماشاگران این عصر را شیفته‌ی خود کرد و نسل‌های آینده را هم شیفته خود خواهد کرد. سهم او در پیشرفت هنر بازیگری و صنعت فیلم غیرقابل انکار است و یاد و خاطره او نه تنها به خاطر نقش به سزایش در ارتقای فیلمسازی بلکه همین‌طور به خاطر فعالیت‌های بشر دوستانه‌اش در حمایت از جنبش مدنی و بازگرداندن حقوق سرخپوستان بومی آمریکا در ذهن‌ها زنده خواهد ماند.
فیلم‌ها :
مردان (1950)- اتوبوسی به نام هوس (1951)- زنده باد زاپاتا (1952) – جولیوس سزار (1953) – وحشی (1954) – دزیره (1954)- در بار انداز (1954)- جوانان و عروسک‌ها (1955)- قهوه‌خانه ماه اوت (1956) – سایانورا (1957)- شیرهای جوان 1975) – نسل فراری (1960)- سربازهای یک چشم (1961) – شورش در کشتی بوتنی (1962)-داستان وقت خواب (1964)- آمریکایی زشت (1962) – موریتوری (1965) – آپالوزا (1966) – تعقیب (1966)- کنتسی از هنگ کنگ (1967) – انعکاس در چشم طلایی (1967)- کندی (1968) – بسوزان (1968) – شب بعد از حادثه (1968) – شبروها (1971) – آخرین تانگو در پاریس (1972) – پدرخوانده (1972) – میسوری از هم می‌پاشد (1976) سوپر من (1987) – اینک آخرالزمان (1979) – فرمول (1980) - فصل خشک سفید (1989) – نوآموز (1990) – کریستف کلمب (1992) – دون ژوان دمارکو (19959 – جزیره دکتر مورو (1997) – پول بادآورده (1998) – امتیاز (2001) – اینک آخرالزمان، تدوین دوباره (2003)
اسکار
سال عنوان فیلم نامزد/برنده

1989 بهترین بازیگر نقش دوم مرد فصل خشک سفید(1989) نامزد
1972 بهترین بازیگر مرد پدرخوانده (1972) برنده
1957 بهترین بازیگر مرد سایانورا (1957) نامزد
1954 بهترین بازیگر مرد دربار انداز (1954) برنده
1953 بهترین بازیگر مرد جولیوس سزار (1953) نامزد
1952 بهترین بازیگر مرد زنده باد زاپاتا (1952) نامزد
1951 بهترین بازیگر مرد اتوبوسی به نام هوس نامزد
آکادامی انگلستان
سال عنوان فیلم نامزد/ برنده
1954 بهترین بازیگر خارجی در بارانداز (1954) برنده
1953 بهترین بازیگر خارجی جولیوس سزار (1953) برنده
1952 بهترین بازیگر خارجی زنده باد زاپاتا (1952) نامزد
جشنواره بین‌المللی فیلم کن
سال عنوان فیلم نامزد/ برنده
1952 بهترین بازیگر مرد سربازان یک چشم(1952) برنده
انجمن کارگردانان آمریکا
سال عنوان فیلم نامزد/ برنده
1961 بهترین کارگردان سربازان یک چشم (1961) نامزد
سال عنوان فیلم نامزد / برنده
1989 بهترین بازیگر مرد نقش دوم فصل خشک سفید (1989) نامزد
1972 بهترین بازیگر مرد – درام پدرخوانده (1972) برنده
1963 بهترین بازیگر مرد – درام آمریکایی زشت (1963) نامزد
1957 بهترین بازیگر مرد ـ درام سایانورا (1957) نامزد
1956 بهترین بازگر مرد – موزیکال و کمدی قهوه‌خانه ماه اوت (19569 نامزد
1954 بهترین بازیگر مرد ـ درام در بار انداز (1954) برنده
1972 بهترین بازیگر مرد پدرخوانده (1972) نامزد
1957 بهترین بازیگر مرد سایانورا (1957) برنده
1954 بهترین بازیگر مرد در بارانداز (1954) نامزد
1952 بهترین بازیگر مرد زنده باد زاپاتا (1952) نامزد
1951 بهترین بازیگر مرد اتوبوسی به نام هوس (1951) نامزد
__________________
عيد من آن روزی اىست كه زحمت يك سالِ دهقان، شامِ يك شب پادشاه نباشد!
درد من تنهایی نیست بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت، بی عرضگی را صبر، و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامد!
3Reza حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از 3Reza بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Sunday 21 June 2009   #65
3Reza
We Will Rise Again
 
نشان 3Reza
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2008
مكان: گربهء قلب زمين
سن: 31
پاسخ‌ها: 19,266
روزنوشته ها: 10
ج: بیوگرافی بازیگران هالیوود

و یه بالیوودی:
این بار سلمان خان:
نام : سلمان خان ملقب به سالوو
تاریخ تولد:27 دسامبر سال 1965
محل تولد: بمبیی درهندوستان
نام پدر: سلیم خان نویسنده واهل پیشاور پاکستان
نام مادر: سلما بوده و قبل ازازدواج هندو بوده اما بعدش مسلمان شده
برادر بزرگ:آرباز خان (بازیگر) وهمسرش مالایکا بازیگر. ازدواج درفوریه سال 1999. شغل وی مانکن ومجری
شبکه معروف چیا را اجراکرد MTV درفیلم دیل سه درکنارشاهرخ خان آهنگ چیا
برادر کوچک : سهیل خان(تهیه کننده وبازیگر.اولين کاربلند وی عاشق شدی نترس) ونام همسرش سیما

نام خواهر:الویرا (طراح لباس ) وهمسرش راهول آگنی هوتری هنرپیشه وکارگردان وتهیه کننده .( اثربلند وی دیل نه جیسه آپنا کاها درسال 2004 میباشد.)
نام خواهر نانتی : آرپیتا
برادرزاده : لیزه
اولین فیلم : بیا هوتو آسیی درسال 1988
دراین فیلم درکناربازیگرتازه واردی به نام رینوآریا قرارداشت اما بازیگران اصلی فیلم رکا وفرخ شیخ بودن
پرفروش ترین فیلم ابتدایی وی : مه نه
پیارکیا به کارگردانیه سورج بارجایتا بودکه فروش بسیار قابل توجهی کرد. درآن سال هفت جایزه فیرنصیب این فیلم شد.
پرفروش ترین اثروی : هم آپ که هن کون با 60 میلیون کرور
دین : اسلام
قد: 170 سانتی متر
ستاره : برج جدی
وضیعت تاهل: مجرد
شغل: بازیگر ودارنده بزرگترین شعب بدنسازی درهندوستان
ورزش مورد علاقه: فوتبال وبدنسازی
تعداد آثار: 69 تا وآخرین اثرلادن درامز
تعداد آثار هالیوودی : 2 فیلم (مریگلد با بازیه آلی لارتر واثربی نام دیگر)
ابزار مورد علاقه : تئاترخانگی ودوربین
ماشین مورد علاقه : مرسدس بنز
وسایل مورد علاقه : تجهیزات بادی بیلدینگ
نوشیدنی موردعلاقه: چای سرد
مکان مورد علاقه برای تفریح : لندن
رستوارن موردعلاقه :china garden
غذای خانگی مورد علاقه : کلوچه های خانگی دست پخت مادرش سلما
رنگ های مورد علاقه : آبی ومشکی
برخی دیگرازخصوصیات وعلاقه مندی های خان : به پوشیدن لباس های رسمی چندان علاقه ای ندارد بیشتر شلوارجین وتیشرت میپوشد.بیشترلباس های وی ازسنگاپوریا بوتیک های معروفه
میباشد. Gianni
وی بسیار وسواسی است.
.طبق گزارشات ومنابع: شما خان وهیچ وقت بدون مسواک مخصوصش وادکلن مخصوصش جایی نمیبنید مسواک زدن وی چیزی درحدود 10 دقیقه طول میکشد . خان عاشق تمیزی واستحمام است . بسیار به جمع آوری صابون علاقه دارد ودرحمام وي كلكسيوني از صابون ها را خواهيد ديد.
درباره روحیات: وی بسیار حساس واحساساتی هست اما درعین حال توداروساکت وجدی.
بهترین هدیه دوران کودکی : دوچرخه ای که پدرش درسن 8 سالگی براش خریده بود
محرم ترین رازدارسلمان خان: پدرش سلیم خان . سلیم خان دراین باره میگوید اخلاق ورفتارسلمان خان با فرزندان دیگرم بسیارفرق دارد .سلمان درخانواده ما مانند ستونی میماند که همه حتی من ومادرش هم میخوایم به این ستون تکیه کنیم .میدانیم گاهی این شرایط وبرای خود سلمان خان هم سخت میکند اما با این حال اخلاق ونوع برخود سلمان باعث شد که خانواده نسبت به وی همچین عکس العملی داشته باشن . خواهران سلمان با سهیل راحتربرخورد میکنن اما برخورد آنان با سلمان بسیاربسیاربا احترام است و به وي بيش از هر كس ديگري اعتماد دارن.
زنان زندگی خصوصی سلمان خان : سلمان خان برای اولین باردرسال 1994با دختری به نام سانجیتا آشنا شد وروابط نسبتا
گرمی بین این دو برقراربود تاوقتی که سانجیتا درسال 1996 با یک کریکت بازازدواج واین پایان روابط این دونفربه شمارمیرفت . درسال 1997 سلمان خان با دختردیگری به نام سومی علی آشنا شد سومی دختریک تاجرثروتمند مسلمان هندی به نام آصف عالی به شمارمیرود که ازنظرقیافه هم جز زیبایان هند می باشد . خود سومی روابط خود باسلمان خان ویک دوستیه
نزدیک وصمیمی عنوان میکند ومیگوید من وسلمان همیشه با هم دوست بودیم . من به سلمان احترام میگزارم اما همیشه میدونستم باید بین خود وسلمان تنها یک رابطه دوستی برقرار باشد تا یک رابطه عاشقانه چون برخورد سلمان با من این شرایط را ایجاب میکرد. بالاخره سومی درسال 2000 با يك تاجر جوان هندي الاصل ساكن لندن ازدواج كرد و همينك دومين فرزند وي در راه است.
سومین ومعروف ترین زن زندگیه سلمان خان آیشوارایا رای میباشد. رايي كه در سال 1999 اصلا محبوبيت و شهرت حال حاظر خود را نداشت ویک هنرپیشه تازه وارد عرصه بالیوود مطرح میشد . آنها درسال 1999 با فیلم هم دیل دچوکه صنم (دلدادگان) برای اولین بارمقابل یکدیگرقرار گرفتندوهمین آشنایی منجربه علاقه مندی آنها به یکدیگرونهایتا نامزدی آنها شد.اما عدم تفاهم آنها وبرخی مشگلات اخلاقی این دونفرعشق آتیشن آنها را به همان سرعتی که شعله ورشد خاموش نمود وبالاخره درسال 2003 این دونفربا مشگلات وحاشیه های بسیارکه گذر زمان حقایق بسیاری را آشکارنمود ازهم جدا شدن . وازاین تاریخ
درهیچ فیلمی رودرروی هم قرار نگرفتند.
دراواخرسال 2003سلمان خان با یک مدل انگلیسی هندی الاصل به نام کاترینا کاییف که دوست خواهر وی آلویرا به شمارمیرود آشنا شد . کاترینا ملقب به کت ترین زن هندوستان به شمارمیرود ودرحال حاضرروابط خودرا به (KAT)همینک جذاب خوبی با خان حفظ نموده است . ودرسال آینده دوکاردیگربا سلمان خان دارد. کاترینا هیجان انگیزه ترین لحظه زندگی خود را وقتی بیان میکند که سلمان خان روازنزدیک دیده وبه او معرفی شده وبا او دست داده. کاترینا درباره این لحظه میگه: این لحظه هیجان آورترین لحظه زندگی من بود طوری حول شده بودم که فکرمیکنم سلمان متوجه این اضطراب من شد وبه آرامی به من دست داد ولبخند زد.
فیلم های موردعلاقه تا بدین لحظه: تره نام و چوری چوری چوبکه چوبکه
بازیگرخوب ازنگاه خان : ازیگرخوب ازنگاه من یعنی کسی که بازیه وی درفیلم ضامن فروش فیلم باشد وهمچین مورد علاقه مردم ازنظرمن آمیتاب باچان باسالیان سال تجربه یک بازیگرخوب میباشد
دوستان صمیمی : سانجای دات ، شاهرخ خان ، کمال خان
کارگردان مورد علاقه : سانجای لیلا بهانسالی، دیوید داوان
تهیه کننده موردعلاقه : ساجیدنادوالیا
آهنگ ساز موردعلاقه : هیمش رشامیا وعدنان سامی
فیلم نامه نویس موردعلاقه: رمی جفری
بازیگرزن نقش مقابل خان ازنگاه وي: مادوری دیکسیت
باکدام بازیگر زن راحترهستید: رتی زینتا وشیلپا شتی
بازیه کدام بازیگر زن وتحسین میکنید: رانی موکرجی دوست صمیمیه من
بازی درچه نوع فیلم هایی رومیپسندین كمدي يا عاشقانه:
دوست دارید همیشه چگونه باشید: دوست دارم همیشه صادق باشم من عاشق صداقت هستم
زیباترین لحظه زندگیان : فروش اولین فیلمم مه نه پیارکیا واستقبال مردم وتولد الیزه
غمناک ترین لحظه زندگیان: وقتی که دیگه عزیزانم درکنارم نباشن
شعار زندگی : همیشه مستقیم حرکت کن وراست بگو


دیگر جزئیات:
سلمان خان از قايق سواري در دريا وحشت داره
بليط كنسرت سلمان خان حتي از مايكل جكسون گرانتر است
سلمان خان ديوانه رانندگي با ماشين هاي پاترول هست
سلمان خان نوازنده چيره دست ساكسيفون هست
ازمیان بازیگران زن سوشمیتا سن سلمان رابسیار دوست دارد وازنوجوانی تمام عکس ها وپوستر های سلمان خان وبه درودیوار اتاقش میزده .وی را شاهزاده نجیب براسب رویاها میداند.
سلمان خان با91% پرطرفدارترین بازیگردرمیان مردم هند محسوب مي شود.
کارهای خیریه سلمان خان: وی مدت 4سال است که به یک موسسه حمایت ازکودکان سرطانی کمک های شایان توجهی میکند . وی همینطورهزینه کامل یک خانه سالمندان بسیارفقیرشهربندارا را حمایت مالی میکند . وکمک های چشمگیری به موسسه بیماری های خاص بمبیی میکند .
شاهرخ خان دریک مصاحبه اینگونه بیان نموده است:
سوال خبرنگارازشاهرخ خان: ظاهرا شما بیش ازبازیگران دیگر به کودکان کمک میکنید وبه آنها علاقه دارید:؟
جواب : همه به کودکان علاقه دارن وبه آنها کمک میکنن. شاید من بیشتربه چشم می آیم اما سلمان خان درکمک وعلاقه به کودکان ازمن جلوتر است.
سلمان خان ازچه میترسد: دروغ های شاخدار
سلمان خان چه نقش رویای را دوست دارد: جک نیکلسون
دردیوانه ای ازقفس پرید(طبق شواهد وگفته ها درفیلم کیون کی سلمان خیلی ازنقش جک نیکلسون دراین فیلم بهره گرفته است وخیلی ازمنتقدان نحوه بازیه سلمان وبا این بازیگر نامدارسینمای غرب مقایسه کرده اند).
__________________
عيد من آن روزی اىست كه زحمت يك سالِ دهقان، شامِ يك شب پادشاه نباشد!
درد من تنهایی نیست بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت، بی عرضگی را صبر، و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامد!
3Reza حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از 3Reza بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 25 July 2009   #66
3Reza
We Will Rise Again
 
نشان 3Reza
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2008
مكان: گربهء قلب زمين
سن: 31
پاسخ‌ها: 19,266
روزنوشته ها: 10
ج: بیوگرافی بازیگران هالیوود

«براندو » افسانه‌ی قرن ما بود .....


«مارلون براندو» در سوم آوریل 1924 در «اُماها بنداسکا» بدنیا آمد. او سومین و آخرین فرزند «دوروتی پین بارکر» و «مارلون براندو» بود. مادرش بازیگر محلی و پدرش فروشنده بود. در سال 1925، والدینش از هم جدا شدند و مادر خانواده همراه سه فرزندش به «سنتا‌آما» واقع در کالیفرنیا نقل مکان کرد ولی دو سال بعد، والدین او دوباره ازدواج کردند و همگی به استان «ایلی ئویز» واقع در شمال شیکاگو رفتند.
در سال 1940 او به پانسیون نظامی فرستاده شد که در آنجا شروع به تمرین‌های نمایش کرد ولی به خاطر سرپیچی از قوانین کمی پیش از فارغ‌التحصیلی اخراج شد. در سال 1943 براندو به نیویورک نزد خواهرش رفت و درکارگاه هنرهای دراماتیک» ثبت نام کرد که در آن‌جا با بازیگرانی مثل «هدی بلافونت» و «شیلی و نیترز» آشنا شد. اولین معلمش در آن‌جا «استلا آدلر» (Stella Adler) بود که اهل خانواده بزرگی از روسیه بود. او شعارش این بود که «بازی نکنید، خودتان باشید». او راهنمای براندو بود و از همان چیزهایی آموخت که امروز به آن «متد بازیگری» می‌گویند. آنچه «استلا آدلر» به دانش‌آموزان خود یاد داد این بود که چگونه نیروهای درونی خود را کشف کنند تا به کمک آن‌ها، احساسات ببیننده خود را هم بیدار کنند. براندو یک‌بار درباره آدلر نوشت:«او به من یاد داد که طبیعی باشم و سعی نکنم حسی را که خودم هنگام بازی، لمس نکرده‌ام، تظاهر کنم» در سال 1944 براندو اولین تجربه صحنه‌اش در نمایشی درباره حضرت مسیح بود. در طول همان سال اولین همکاری‌اش با کمپانی «برادوی» در «من مادر را به خاطر دارم» به کارگردانی « جان ون دروتن» (yonvun Droten) که بسیار موفق از کار درآمد و تا دوسال نمایش داده شد. این
نمایش پرفروش تحسین‌های بسیاری برای براندو در پی داشت که یکی از تحسین‌کنندگانش «الیا کازان» (Elia Kazan) کارگردان بود. «الیاکازن» توانست تهیه کننده فیلمش «اتوبوسی به نام هوس» که «تنسی ویلیامز» فیلمنامه آن را نوشته بود ‌ـ را راضی کند که براندو برای نقش «استنلی کوالسکی» مناسب است. با بازی چشم‌گیر براندو در این نقش مشخص می‌شد که او در پی گونه‌ای خاص از بازیگری است و قادر است روح دردمند و مجروح را به خوبی نشان دهد. شیوه بازی براندو با راهنمایی‌های الیاکازان خبر از ورود متد به عالم بازیگری می‌داد. شخصیت «استنلی کوالسکی» یکی احمق‌ترین و هوس بازترین شخصیت‌هایی است که تا به حال در سینما دیده شده است. خاطره مردی که به آرامی به وسایل اطرافش ضربه می‌زند و با بیان خاصش که بین کلمات مکث می‌کند و بی‌اختیار نام «استلا» را فریاد می‌زند، برای همیشه جاودان شده است.
از آن بعد هالیوود به دنبال براندو بود ولی او تمام پیشنهادات را رد می‌کرد. به جز فیلم «مردان» با کارگردان «استنلی


خلاقیت و سرکشی او بر قوانین حاکم بر سینما چه روی پرده و چه خارج از آن، او را جاودانه کرد و تا کنون هیچ بازیگری نمی‌تواند ادعا کند که مثل مارلون براندو در ارتقای بازیگری مؤثر بوده است


کرامر» (Stanly Kramer) که در آن سربازی است که در جنگ فلج شده و نمی‌تواند با مشکلاتش در جامعه کنار بیاید و برای بازی در آن مدتی با این گونه بیماران سپری کرده بود. این فیلم نتوانست موفقیت فیلم قبلی براندو را تکرار کند اما او را نامزد جایزه اسکار کرد. منتقدی اشاره کرده است که« بازی براندو در فیلم «مردان» مثل تزریق خون به جان بازیگری‌است» بعد‌ها همگی این کار بزرگ او را تأیید کردند.
در بهار 1955، براندو، کمپانی اختصاصی‌اش را با نام «پین بارکر» که اسم پیش از ازدواج مادرش را روی آن گذاشته بودرا تاسیس کرد. در اکتبر 1957، براندو با بازیگری بنام «آنا کاشیف» (Anakashif) که اهل ولز بود ازدواج کرد. در دهه شصت او تعدادی فیلم ضعیف بازی کرد. در طول این مدت او برای پایان دادن به تبعیض نژادی و بی‌عدالتی اجتماعی و برگرداندن حقوق سرخپوستان وارد جنبش «قانون مدنی» شد و اعانه جمع می‌کرد با حضور در فیلم «دربارانداز» (1954) و با کارگردانی الیاکازان، براندو اولین اسکار خودش را کسب کرد.
براندو در نقش شخصیت‌های متفاوتی بازی کرده بود و هیچ وقت پای ثابت نوع خاصی از نقش‌ها نبود. او جرأت کرد که در موزیکال «جوانان و عروسک‌ها» آواز بخواند.
در فیلم «قهوه خانه ماه اوت» در نقش یک مترجم ژاپنی تمایلش را به کمدی نشان داد. در «سایانورا» (1957) او را سربازی آمریکایی می‌بینیم که در حین مأموریت در ژاپن عاشق بازیگری ژاپنی می‌شود در حالی که ازدواج او ممکن است مجازات سختی در پی داشته باشد. این فیلم برایش پنجمین نامزدی اسکار را به دنبال داشت. بار دیگر در هیبت یک نظامی بخت با او یار بود و و در فیلم «شیرهای جوان» در کنار «مونت گوی کلیف» (Mont Gary Clift) درخشید. این جوان عاصی و پرشور دهه پنجاه آمریکا هیچ گاه روش زندگی فوق ستاره‌های هالیوودی را در پیش نرفت و در عوض راه را برای ستاره‌های بزرگ دیگری مثل «جیمزدین» (James Dean) که خیلی زود مرد و تنها در سه فیلم بازی کرد و «پل نیومن»(Poul Newman) هموار کرد.
در این دهه برای چهار سال پیاپی نامزده جایزه اسکار شد. سال اول برای فیلم «مردان» سال دوم «برای زنده یاد زاپادا» که در آن رهبر دهقانانی بود که علیه حکومت شورش کرده بودند و سومی برای «جولیوس سزار» که در آن شکلی کاریکاتوری از مارک آنتونی سردار قدرت طلب سزاور نمایش می‌دهد. او خواهرزاده قیصر و مردی خوش گذران و دلیر بود که با قدرت کلامش، مردم را تحریک به انتقام می‌کرد و چهارمی به خاطر یکی از بهترین ساخته‌های «الیاکازان» یعنی «در بارانداز» که براندو در آن درخشید و اوج بازی او در سال‌های جوانی بود و بالاخره به خاطر آن جایزه اسکار را گرفت.
دومین ازدواج براندو در سال 1960 با بازیگر مکزیکی بنام «موتیرا کاستاندا» (Motria Castanda) به وقوع پیوست . «سربازان یک چشم» فیلمی بود که در سال 1961، براندو علاوه بر بازیگری، کارگردانی آن را هم انجام داد که در واقع وسترنی متفاوت در زمان خودش محسوب می‌شد. در فیلم «شورش در کشتی بونتی» براندو یک افسر کشتی است که با ناخدا اختلاف پیدا می‌کند. شکست تجاری این فیلم که احتمالاً علت اصلی آن نیز جنجال و درگیری‌های پشت صحنه بود و به خاطر هزینه زیادی که صرف ساخت آن شده بود این شکست تقریباً باعث ورشکستگی کمپانی سازنده‌اش شد.
در سال 1962 براندو در فیلم ناموفق «آمریکایی زشت» بازی کرد. و ودر عوض فرصت همکاری دوباره با الیاکازان را از دست داد. کازان سعی که تا براندو را برای بازی در فیلم جدیدش یعنی «سازش» راضی کند اما او نپذیرفت.
حضور براندو در وسترن « میسوری از هم می‌پاشد». که‌در صحنه‌ای پیراهن به تن و کلاه زنانه به سر می‌کند از توانایی‌های عجیب دیگر او خبر می‌داد و حضور موفقش در «سوپرمن» با توجهی زودگذر همراه بود. به خاطر ویژگی‌های خاص فیلم «بسوزان» در سال 1969 ساخته «فرد زینه‌مان» یعنی از لحاظ بازیگری و مضمون اجتماعی به آن توجه ویژه‌ای شد.
او درنقش مأمور سری بریتانیایی ظاهر می‌شود که شورش بزرگی را در یک کشور آفریقایی به راه می‌اندازد فیلم اعتراضی به نژاد پرستی و استعماگری است و شخصیت براندو در آن با توجه به موقعیت‌های مختلف،‌ مرتب تغییر می‌کند.
در سراسر دهة 60 شخصیت گیرای براندو هم بر روی پرده و هم بیرون از آن از او هنرمندی دوست داشتنی و نیروی تازه اجتماعی ساخت. تماشاگران جوان آن روزها او را در قامت فردی سرکش، تحسین می‌کردند اما نسل‌های بعدی او را فردی ضد اجتماع و بی‌بندوبار شناختند. اما باز هم، منتقدان معتقد بودند که از یکی از مبتکرترین شخصیت‌هایی است که در طول مدت طولانی روی پرده ظاهر شده است.

در طول دهه هفتاد براندو با بازی‌های قدرتمند در نقش‌های خاطره‌انگیز در ذهن‌ها ماندگار شد. در سال 1972، مارلون براندو معنی واقعی نبوغ بازیگری را با نقش «دون ویتو کورلئونه» در فیلم «پدرخوانده» که کارگردان آن «فرانسیس فورد کوپولا» بود به تماشاگران ارائه می‌دهد که برای آن دومین جایزه اسکار خود را نیز به دست آورد.
براندو در مراسم اسکار در 27 مارچ 1973 همراه یک دختر سرخپوست ظاهر شد. براندو از پذیرفتن جایزه سر باز زد و دختر سرخپوست از طرف او بیانیه‌ای را خواند که در آن دلیل رد کردن مجسمه را رفتار نادرست با سرخپوستان بومی به خصوص در فیلم‌های این کشور دانست. رد کردن این جایزه بوسیله براندو باعث ایجاد دوره‌ای شد که در آن او بیشتر به سیاست اهمیت می‌داد تا به بازیگری. خیلی‌ها معتقد بودند که کار او در مراسم اسکار بچگانه بوده و او می‌توانست با روش‌های دیگری از سرخپوستان حمایت کند.
براندو موفقیت رویای‌اش در «پدرخوانده» را با حضور در هیبت مردی میانسال در برابر «ماریا اشنایمر» در فیلم «آخرین نانگو در پاریس» کامل می‌کند که احتمالاً بهترین بازی‌اش بود و درخشش او عامل اصلی موفقیت فیلم «برناردو برتولچی» (Bernardo Bertolcci) است که بهترین فیلم این کارگردان نیز هست. این فیلم براندو را برای بار هفتم نامزد اسکار کرد. او دهه هفتاد را با ایفای نقش «کوتز»‌قهرمان فیلم «اینک آخرالزمان» به کارگردانی کوپولا به پایان رساند که مشکلات مالی آن، فیلم و کارگردانش را به درد سر انداخت. اما در سال 2003 این فیلم با اضافه شدن پلان‌های حذفی به صورت محدود با نام «اینک آخرالزمان»و تدوین دوباره به نمایش در آمد. براندو در دهه هشتاد مدتی از روی پرده‌ها دور بود. در آن دوران اظهارنظرهای عجیب و غریب بر اندوه هم شنیده می‌شد مثل این جمله که در بازیگری حرفه‌ای پوچ و توخالی است، به هر حال مارلون براندو هرگز از مرکز توجه و ستاره بودن راضی نبود. او در اول کتاب خاطراتش که در سال 1994 به نام «آوازهایی که از مادرم آموختم» منتشر شد، نوشته است که هر چه پول آورده خرج روان‌پزشک‌ها کرده است.
پس از یک غیبت طولانی، براندو در سال 1989 در فیلم «فصل خشک سفید» در نقش یک وکیل روشنفکر سفیدپوست که تبعه آفریقای جنوبی است، ظاهر می‌شود که از درآمدهای کلانش دست کشیده است. این نقش هم نامزدی آکادمی را کسب کرد که هشتمین و آخرین افتخار مشابه او بود. در همان سال یکی از وقایع تلخ و تراژدیک زندگی خصوصی مارلون براندو نیز اتفاق افتاد و آن از این قرار بود که پسرش «کریستیان» به اتهام قتل نامزد خواهر ناتنی‌اش «داگ درولیت» محاکمه و به جرم قتل عمد به ده سال زندان محکوم شد. به دنبال این اتفاق در سال 1995، دختر براندو نیز در بیست و پنج سالگی، خود کشی کرد. براندو هیچ گاه زندگی آرام و بی‌دغدغه‌ای نداشت و همین موضوع او را مورد توجه رسانه‌های عمومی قرار می‌داد. اما یکی از بهترین فیلم‌های او در آن زمان کمدی «نوآموز» بود که در سال 1990 ساخته و براندو در آن با «متیوبرادریک» (Matiow Bradrick) هم بازی بود و همچنین بازی‌های زیبای او در «دن ژوان دمارکو» (1995) و «جزیره دکتر مورو» (1996) بیاد ماندنی بود. آخرین فیلم این ستاره بزرگ یعنی «امتیاز»‌ در سال 2001 ساخته شد که او در برابر «رابرت دنیرو» (Robert Deniro) و «ادوارد نورتون» (Ednard Norton) درخشید. سه نفری که همگی از بهترین بازیگران نسل خود شناخته شده‌اند اما خلاقیت و سرکشی او بر قوانین حاکم بر سینما چه روی پرده و چه خارج از آن، او را جاودانه کرد و تا کنون هیچ بازیگری نمی‌تواند ادعا کند که مثل مارلون براندو در ارتقای بازیگری مؤثر بوده است. او بیشتر دهه‌های هشتادو ونود را در


برگمن در باره براندو گفته است:«اگر درباره کسانی که در زمان خودشان اسطوره بودند فکر می‌کنید – افرادی مثل «جیمزدین» ، «مولین مونرو» و «الوس پربسلی» – براندو هم مطمئناً در این همین دسته قرار دارد»


تنهایی سپری کرد و اواخر عمر را بیشتر با کمکهای مردمی می‌گذراند و انگار خاطرات دهه پنجاه که با آن عالم بازیگری را دگرگون کرده است را فراموش کرده بود. این اسطوره بازیگری در دوم جولای 2004 در بیمارستان به خاطر چاقی مفرط و نارحتی ریه، درگذشت. با مرگ اوپروژه فیلمی که قرار بود درباره براندو ساخته شود منتقی شد. فیلم «براندو برلندو» درباره جوانی است که به دنبال این بازیگر راهی آمریکا می‌شود و با کمک خود براندو، فیلمنامه‌اش بازنویسی شده بود.
برگمن در باره براندو گفته است:«اگر درباره کسانی که در زمان خودشان اسطوره بودند فکر می‌کنید – افرادی مثل «جیمزدین» (James Dean) «مولین مونرو» (Marilyn Monroe) و «الوس پربسلی» (Eluis Presely) – براندو هم مطمئناً در این همین دسته قرار دارد» مارلون براندو افسانه قرن ما بود که تماشاگران این عصر را شیفته‌ی خود کرد و نسل‌های آینده را هم شیفته خود خواهد کرد. سهم او در پیشرفت هنر بازیگری و صنعت فیلم غیرقابل انکار است و یاد و خاطره او نه تنها به خاطر نقش به سزایش در ارتقای فیلمسازی بلکه همین‌طور به خاطر فعالیت‌های بشر دوستانه‌اش در حمایت از جنبش مدنی و بازگرداندن حقوق سرخپوستان بومی آمریکا در ذهن‌ها زنده خواهد ماند.
فیلم‌ها :
مردان (1950)- اتوبوسی به نام هوس (1951)- زنده باد زاپاتا (1952) – جولیوس سزار (1953) – وحشی (1954) – دزیره (1954)- در بار انداز (1954)- جوانان و عروسک‌ها (1955)- قهوه‌خانه ماه اوت (1956) – سایانورا (1957)- شیرهای جوان 1975) – نسل فراری (1960)- سربازهای یک چشم (1961) – شورش در کشتی بوتنی (1962)-داستان وقت خواب (1964)- آمریکایی زشت (1962) – موریتوری (1965) – آپالوزا (1966) – تعقیب (1966)- کنتسی از هنگ کنگ (1967) – انعکاس در چشم طلایی (1967)- کندی (1968) – بسوزان (1968) – شب بعد از حادثه (1968) – شبروها (1971) – آخرین تانگو در پاریس (1972) – پدرخوانده (1972) – میسوری از هم می‌پاشد (1976) سوپر من (1987) – اینک آخرالزمان (1979) – فرمول (1980) - فصل خشک سفید (1989) – نوآموز (1990) – کریستف کلمب (1992) – دون ژوان دمارکو (19959 – جزیره دکتر مورو (1997) – پول بادآورده (1998) – امتیاز (2001) – اینک آخرالزمان، تدوین دوباره (2003)
اسکار
سال عنوان فیلم نامزد/برنده

1989 بهترین بازیگر نقش دوم مرد فصل خشک سفید(1989) نامزد
1972 بهترین بازیگر مرد پدرخوانده (1972) برنده
1957 بهترین بازیگر مرد سایانورا (1957) نامزد
1954 بهترین بازیگر مرد دربار انداز (1954) برنده
1953 بهترین بازیگر مرد جولیوس سزار (1953) نامزد
1952 بهترین بازیگر مرد زنده باد زاپاتا (1952) نامزد
1951 بهترین بازیگر مرد اتوبوسی به نام هوس نامزد
آکادامی انگلستان
سال عنوان فیلم نامزد/ برنده
1954 بهترین بازیگر خارجی در بارانداز (1954) برنده
1953 بهترین بازیگر خارجی جولیوس سزار (1953) برنده
1952 بهترین بازیگر خارجی زنده باد زاپاتا (1952) نامزد
جشنواره بین‌المللی فیلم کن
سال عنوان فیلم نامزد/ برنده
1952 بهترین بازیگر مرد سربازان یک چشم(1952) برنده
انجمن کارگردانان آمریکا
سال عنوان فیلم نامزد/ برنده
1961 بهترین کارگردان سربازان یک چشم (1961) نامزد
سال عنوان فیلم نامزد / برنده
1989 بهترین بازیگر مرد نقش دوم فصل خشک سفید (1989) نامزد
1972 بهترین بازیگر مرد – درام پدرخوانده (1972) برنده
1963 بهترین بازیگر مرد – درام آمریکایی زشت (1963) نامزد
1957 بهترین بازیگر مرد ـ درام سایانورا (1957) نامزد
1956 بهترین بازگر مرد – موزیکال و کمدی قهوه‌خانه ماه اوت (19569 نامزد
1954 بهترین بازیگر مرد ـ درام در بار انداز (1954) برنده
1972 بهترین بازیگر مرد پدرخوانده (1972) نامزد
1957 بهترین بازیگر مرد سایانورا (1957) برنده
1954 بهترین بازیگر مرد در بارانداز (1954) نامزد
1952 بهترین بازیگر مرد زنده باد زاپاتا (1952) نامزد
1951 بهترین بازیگر مرد اتوبوسی به نام هوس (1951) نامزد
__________________
عيد من آن روزی اىست كه زحمت يك سالِ دهقان، شامِ يك شب پادشاه نباشد!
درد من تنهایی نیست بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت، بی عرضگی را صبر، و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامد!
3Reza حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از 3Reza بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 10:33AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts