<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>

<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
	<channel>
		<title>باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان - روزنوشته ها</title>
		<link>http://www.iranclubs.org/forums/blog.php</link>
		<description>جامعه مجازی مبتنی بر گفتمان و تبادل علایق و آراء</description>
		<language>fa</language>
		<lastBuildDate>Sun, 20 May 2012 09:19:01 GMT</lastBuildDate>
		<generator>vBulletin</generator>
		<ttl>60</ttl>
		<image>
			<url>http://www.iranclubs.net/forums/images/khazar/misc/rss.jpg</url>
			<title>باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان - روزنوشته ها</title>
			<link>http://www.iranclubs.org/forums/blog.php</link>
		</image>
		<item>
			<title>اعتماد به خدا</title>
			<link>http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1201</link>
			<pubDate>Sat, 19 May 2012 17:39:50 GMT</pubDate>
			<description><![CDATA[امام جواد علیه السلام: اعتماد به خداوند، بهای هر چیز گرانبها و نردبام هر أمر بلندمرتبه ای است" 
------------ 
امر مهمی در پیش داشت. جلسه ی مهمی داشتند که نگران چگونه برگزارشدنش بود و به فکر صحبت هایی که قرار بود رد و بدل بشه و نتیجه ای که معلوم نبود چه باشد! 
  
جلسه تمام شده بود و تابلوی نقاشی...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>امام جواد علیه السلام: اعتماد به خداوند، بهای هر چیز گرانبها و نردبام هر أمر بلندمرتبه ای است&quot;<br />
------------<br />
امر مهمی در پیش داشت. جلسه ی مهمی داشتند که نگران چگونه برگزارشدنش بود و به فکر صحبت هایی که قرار بود رد و بدل بشه و نتیجه ای که معلوم نبود چه باشد!<br />
 <br />
جلسه تمام شده بود و تابلوی نقاشی آنروز در صفحه عمرش، کشیده شده بود و او به فکر که چه خواهد شد؟!<br />
 <br />
از مدت ها قبل پیامکی در گوشی أم داشتم فوق العاده،آسمانی،حق حق حق، سرشار از انرژی های مثبت و امید نامتناهی. برایش فرستادم. خیلی خوشحال شد. جواب داد :<br />
- &quot; خیلی ممنون از حدیثی که فرستادی، خیلی لازم داشتم...&quot;<br />
 <br />
- ناز وجود  با جود امام جواد علیه السلام و اهل البیت (ع) که همیشه یار و یاور و دستگیر ما هستند و به یادمان.<br />
 <br />
حق، حق است. حق بوده و حق خواهد بود. <br />
ای کاش که ما همیشه مومن باشیم و معترف و ملتزم به این معارف حقه که به حق روشنی بخش مسیر پر پیچ و خم زندگی هر انسانی هستند.<br />
یا حق:smile07:</div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>beatrice</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1201</guid>
		</item>
		<item>
			<title>مییییییییییییییییییییگیره</title>
			<link>http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1200</link>
			<pubDate>Thu, 17 May 2012 20:01:16 GMT</pubDate>
			<description>دله دیگه 
زبون آدمیزاد که حالیش نیست 
گاهی میگیره 
بدجور میگیره 
ول کن هم نیست</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>دله دیگه<br />
زبون آدمیزاد که حالیش نیست<br />
گاهی میگیره<br />
بدجور میگیره<br />
ول کن هم نیست</div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>نگارینا</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1200</guid>
		</item>
		<item>
			<title>دنیایی که می چرخد دور سرم</title>
			<link>http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1199</link>
			<pubDate>Tue, 08 May 2012 17:30:24 GMT</pubDate>
			<description>تو خودت نیستی 
من خودم نیستم 
من بی هوا شده ام 
و تو سر به هوا 
تو بغض هات را می بلعی که فکر کنم بزرگ شده ای 
من بغض هام را می بلعم  
که نمی دانم چه بشود! 
 
از آن روزهای دور تا این روز های دیر 
چقدر فرق کرده ام</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>تو خودت نیستی<br />
من خودم نیستم<br />
من بی هوا شده ام<br />
و تو سر به هوا<br />
تو بغض هات را می بلعی که فکر کنم بزرگ شده ای<br />
من بغض هام را می بلعم <br />
که نمی دانم چه بشود!<br />
<br />
از آن روزهای دور تا این روز های دیر<br />
چقدر فرق کرده ام <br />
همه چیز فرق کرده <br />
جز تو<br />
که مثل زمین قرون وسطا با لجاجت سرجایت ایستاده ای <br />
که منظومه ای  دورت بگردد<br />
<br />
 همه دنیا می چرخد دور سرم<br />
گیج می شوم<br />
گیج می خورم<br />
<br />
لعنت به این روزهای بی باران</div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>نگارینا</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1199</guid>
		</item>
		<item>
			<title>اینجا هم زنونه، مردونه؟!</title>
			<link>http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1198</link>
			<pubDate>Mon, 07 May 2012 14:46:30 GMT</pubDate>
			<description><![CDATA[- اینجا (رو) هم زنونه مردونه (کردند) ؟! 
- بعله، اینجا هم زنونه ، مردونه. 
مشکلی هست؟! 
------------------- 
به نمایشگاه کتاب رفته بودم و به دنبال نشر افق می گشتم تا دو کتاب از تازه های نشرشان را بگیرم. یکی "قیدار" رضا امیرخانی، و آن یکی "هاروراد مک دونالد" جناب سید مجید حسینی. 
  
وقتی رسیدم، با...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>- اینجا (رو) هم زنونه مردونه (کردند) ؟!<br />
- بعله، اینجا هم زنونه ، مردونه.<br />
مشکلی هست؟!<br />
-------------------<br />
به نمایشگاه کتاب رفته بودم و به دنبال نشر افق می گشتم تا دو کتاب از تازه های نشرشان را بگیرم. یکی &quot;قیدار&quot; رضا امیرخانی، و آن یکی &quot;هاروراد مک دونالد&quot; جناب سید مجید حسینی.<br />
 <br />
وقتی رسیدم، با یک غرفه دو نبش کوچک مواجه شدم که تعداد قابل توجهی از افراد جنس ذکور! جلوی آن بخش ایستاده بودند. قبل از اینکه عزا! بگیرم که با این جمعیت مردان، نوبت من برای رسیدن به پیشخوان، کی میرسد،:( متوجه شدم که یک نبشش را روی کاغذ آ4، برای &quot; برادران&quot; اختصاص داده اند و نبش دیگرش را که از دور مشاهده نمیشد برای &quot;خواهران&quot;:)<br />
خوشحال شده بودم از این که آن چند دقیقه را با خیال راحت، جلوی پیشخوان نشر افق ایستاده ام بی آنکه نگران تنه به تنه شدن ناخواسته احتمالی با برادران و یا خدای نکرده! مغرضانه ی نابرادران!!! بیماردل ، باشم.<br />
 <br />
در همین احوال بودم که متوجه شدم دو دختری که پشت سر من تازه به غرفه رسیده اند، با یک حالت تمسخر،طعنه و کنایه گفتند: &quot; بابا اینجا ( غرفه فروش کتاب ) هم دیگه زنونه مردونه؟! (کردند) &quot; <br />
خیلی متعجب شدم...<br />
از این تفاوت عقیده. از این تفاوت نگاه.<br />
میخواستم بهشان بگویم : بعله، اینجا هم زنونه و مردونه.<br />
 <br />
واقعا مشکلی دارید؟! نمیشه که دو دقیقه با آرامش و خیال راحت یکجا بایستید و خریدتون رو بکنید. یا اصولا راحتیتون در این نیست؟! &quot;<br />
هر چند مطمئنم با کوچکترین تعرضی در یک چنین جوی، همین دو دختر، با همین نوع نگاه، جیغ فرابنفششان! بیشتر از بقیه در راهروهای نمایشگاه خواهد پیچید و به دنبال احقاق حق پامال شده ی خود برخواهند آمد و بر هر عامل باربط و بیربطی ... نثار خواهند کرد! <br />
ولی افسوس که انقدر سطحی نگرانه و لیبرال زده، به این سرعت، فریاد تمسخر! جدایی بخش زنانه و مردانه! را سر می دهند. بدون کوچکترین تفکر و تأملی!<br />
 <br />
البته من اینها را نگفتم و آن ها هم ظاهرا مشتری نبودند و گذری عبور کردند و رفتند ... .<br />
 <br />
خیلی ممنونم از انتشارات محترم افق، بابت این اقدام تحسین برانگیز خردمندانه شان. <br />
عزتشان مستدام.</div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>beatrice</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1198</guid>
		</item>
		<item>
			<title>دلتنگی...</title>
			<link>http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1197</link>
			<pubDate>Fri, 27 Apr 2012 09:08:25 GMT</pubDate>
			<description>ميدوني...دوست داشتم مي تونستم هر وقت ...هر وقت حتي اگه ساعت دو نصفه شبم باشه ...وقتي دلم براش تنگ مي شه بتونم برم در خونه ش...ببينمش...ميدونم نمي شه...ميدونم...اما...اصلا يه چيز ديگه...از تو كه چيزي كم نمي شه...بذار لااقل روحم پر بكشه بره پيشش...بذار لااقل يه دقیقه...همين الان...يه دقیقه برم تو...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><font face="Tahoma">ميدوني...دوست داشتم مي تونستم هر وقت ...هر وقت حتي اگه ساعت دو نصفه شبم باشه ...وقتي دلم براش تنگ مي شه بتونم برم در خونه ش...ببينمش...ميدونم نمي شه...ميدونم...اما...اصلا يه چيز ديگه...از تو كه چيزي كم نمي شه...بذار لااقل روحم پر بكشه بره پيشش...بذار لااقل يه دقیقه...همين الان...يه دقیقه برم تو خوابش...لااقل تو خواب باهاش حرف بزنم...</font><font face="Tahoma"><br />
بازم صبر میکنم...<br />
<br />
</font>   <font face="Tahoma">«...ولا يُلَقّيها الا الصبرون…»…جز صابران ملاقاتش نميكنند…(قصص-۸۰</font><font face="Tahoma">)</font></div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>negar66</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1197</guid>
		</item>
		<item>
			<title>امان از قضاوت!</title>
			<link>http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1196</link>
			<pubDate>Fri, 27 Apr 2012 08:13:57 GMT</pubDate>
			<description><![CDATA[مگر خداوند نگفت : "از چیزی که به آن علم نداری پیروی نکن" 
  
پس چرا؟ 
چرا یک ظاهری از یک قضیه ای را دیدی و پیش فرض هایی در ذهنت ساختی و دست آخر آن پیش فرض های ظنی را، یقینی صددرصدی در نظر گرفتی و مهر تأیید! هم بر آن زدی و نهایتا بر طبق آن، یک حکمی را صادر کردی که " حق " نبود. که "درست" نبود. که...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><div align="right">مگر خداوند نگفت : &quot;از چیزی که به آن علم نداری پیروی نکن&quot;</div> <br />
<div align="right">پس چرا؟<br />
چرا یک ظاهری از یک قضیه ای را دیدی و پیش فرض هایی در ذهنت ساختی و دست آخر آن پیش فرض های ظنی را، یقینی صددرصدی در نظر گرفتی و مهر تأیید! هم بر آن زدی و نهایتا بر طبق آن، یک حکمی را صادر کردی که &quot; حق &quot; نبود. که &quot;درست&quot; نبود. که مطابق با &quot;واقع&quot; نبود؟!<br />
چرا اینقدر هزینه تراشیدی؟ برای صداقت و سلامت و یکرنگی این رابطه!<br />
 چرا کار را سخت کردی با این قضاوت نابجا؟<br />
بهتر نبود بعد از دیدن آن ظاهر واقعه! می آمدی و از خودم می پرسیدی؟! بهتر نبود که گزاره های ظنی خیال بافانه ی خودت را به یک طرف یقین می رساندی و بعد، حکم می کردی؟ بعد تصمیم می گرفتی؟</div> <br />
<div align="right">یعنی فقط 1 درصد هم احتمال نمی دادی که شاید، اشتباه فکر می کنی؟<br />
اگر میدادی چرا آن یک درصد را در نظر نگرفتی؟<br />
چرا؟</div> <br />
<div align="right">خودت رو مؤمن هم میدانی مطمئنم. هستی ولی آخر چرا؟ <br />
و من به تو گفتم که پناه می بریم به خدا از شر شیطان تفرقه افکن.<br />
و باز هم توجه نداشتی و نخواستی فکر کنی. بیشتر فکر کنی. باز حرف خودت را زدی. باز به کار خودت ادامه دادی! به رفتار بر اساس آن قضاوت نادرست! آخر چرا؟!<br />
من چه کنم با تو؟ <br />
 <br />
 <br />
من چه کنم با او؟<br />
 </div></div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>beatrice</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1196</guid>
		</item>
		<item>
			<title>چیزی که نیست...</title>
			<link>http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1195</link>
			<pubDate>Fri, 13 Apr 2012 16:32:19 GMT</pubDate>
			<description>تو هستی 
باران هست 
من هستم 
اما هنوز چیزی کم دارم</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>تو هستی<br />
باران هست<br />
من هستم<br />
اما هنوز چیزی کم دارم</div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>نگارینا</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1195</guid>
		</item>
		<item>
			<title>همسفر شاپرک ها</title>
			<link>http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1194</link>
			<pubDate>Thu, 12 Apr 2012 18:33:49 GMT</pubDate>
			<description>همسفر من می شوی؟ 
بیا با هم به دشت های پر از گل سری بزنیم 
همان جا که آسمانش همیشه آبی است و گاهی بارانی می آید 
با طعم مهربانی! درختان را سیراب می کند و شکوفه ها جوانه 
می زنند!  
قدم به قدم با من باش،ببین چقدر این با هم بودن ها زیباست 
ببین پروانه های دشت چه رقصی به پا کرده اند؟ 
ببین شاپرک ها چه...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><font color="royalblue">همسفر من می شوی؟<br />
بیا با هم به دشت های پر از گل سری بزنیم<br />
همان جا که آسمانش همیشه آبی است و گاهی بارانی می آید<br />
با طعم مهربانی! درختان را سیراب می کند و شکوفه ها جوانه<br />
می زنند! <br />
قدم به قدم با من باش،ببین چقدر این با هم بودن ها زیباست<br />
ببین پروانه های دشت چه رقصی به پا کرده اند؟<br />
ببین شاپرک ها چه آوازی می خوانند؟<br />
بیا با هم به گل ها سلام کنیم و خرامان از میان گل های گندم طلایی رنگ تا به انتهای دشت بدویم!<br />
می آیی کنار چشمه سار نفسی تازه کنیم؟<br />
با ماهی های قرمز چشمه بازی کنیم ، دست هایمان را با آب نوازشی بدهیم و باز راهی جاده های مهربانی شویم!<br />
بیا به دنبال شاپرک ها بدویم <br />
تندتررر!! آن قدر که صدای نفس هایمان را بشنویم<br />
من این لحظه ها را دوست دارم،لحظه های با هم بودن!<br />
بیا با هم سلام کنیم<br />
به آسمان،به این دشت های بی انتها<br />
به آب ها،به ماهیه قرمز کوچک<br />
بیا به هم سلام کنیم<br />
سلامی از انتهای قلب مان، قلبی که لبریز از احساس می تپد!<br />
بیا هیچ گاه خاطره این دشت زیبا را فراموش نکنیم!</font><br />
<font color="royalblue">:smile07::smile07:<br />
<br />
<br />
</font></div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>fatima1989</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1194</guid>
		</item>
		<item>
			<title>داستانی از نهج البلاغه.</title>
			<link>http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1193</link>
			<pubDate>Wed, 11 Apr 2012 14:56:45 GMT</pubDate>
			<description><![CDATA[در داستان جالبى از امیر المومنین حضرت على(علیه السلام ) به این مضمون نقل شده است كه روزى رو به سوى مردم كرد و فرمود: به نظر شما امید بخش ترین آیه قرآن كدام آیه است ؟ بعضى گفتند آیه "ان الله لا یغفر ان یشرك به و یغفر ما دون ذلك لمن یشاء"(خداوند هرگز شرك را نمى بخشد و پائین تر از آن را براى هر كس كه...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>در داستان جالبى از امیر المومنین حضرت على(علیه السلام ) به این مضمون نقل شده است كه روزى رو به سوى مردم كرد و فرمود: به نظر شما امید بخش ترین آیه قرآن كدام آیه است ؟ بعضى گفتند آیه &quot;ان الله لا یغفر ان یشرك به و یغفر ما دون ذلك لمن یشاء&quot;(خداوند هرگز شرك را نمى بخشد و پائین تر از آن را براى هر كس كه بخواهد مى بخشد) سوره نساء آیه 48<br />
امام فرمود: خوب است ، ولى آنچه من میخواهم نیست ، بعضى گفتند آیه &quot;و من یعمل سوء او یظلم نفسه ثم یستغفرالله یجد الله غفورا رحیما&quot; (هر كس عمل زشتى انجام دهد یا بر خویشتن ستم كند و سپس از خدا آمرزش بخواهد خدا را غفور و رحیم خواهد یافت) سوره نساء آیه 110<br />
امام فرمود خوبست ولى آنچه را مى خواهم نیست .<br />
 بعضى دیگر گفتند آیه &quot;قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفورالرحیم&quot; (اى بندگان من كه دراثر گناه، بر خویشتن زیاده روی کرده اید، ازرحمت خدا مایوس نشوید در حقیقت ‏خدا همه گناهان را مى‏آمرزد كه او خود آمرزنده مهربان است) سوره زمرآیه53<br />
امام فرمود خوبست اما آنچه مى خواهم نیست ! بعضى دیگر گفتند آیه &quot;و الذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا نفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله&quot; (پرهیزكاران كسانى هستند كه هنگامى كه كار زشتى انجام مى دهند یا به خود ستم مى كنند به یاد خدا مى افتند، از گناهان خویش آمرزش مى طلبند و چه كسى است جز خدا كه گناهان را بیامرزد)<br />
سوره آل عمران آیه135<br />
باز امام فرمود خوبست ولى آنچه مى خواهم نیست . در این هنگام مردم از هر طرف به سوى امام متوجه شدند و همهمه كردند فرمود: چه خبر است اى مسلمانان ؟ عرض كردند: به خدا سوگند ما آیه دیگرى در این زمینه سراغ نداریم . امام فرمود: از حبیب خودم رسول خدا شنیدم كه فرمود:<br />
امید بخش ترین آیه قرآن این آیه است<br />
&quot;واقم الصلوة طرفى النهار و زلفا من اللیل ان الحسنات یذهبن السیئات ذلك ذكرى للذاكرین&quot;<br />
سوره هود آیه 114<br />
<br />
و فرمود: اى على! آن خدایى كه مرا به حق مبعوث كرده و بشیر و نذیرم قرار داده یكى از شما كه برمى‏خیزد براى وضو گرفتن، گناهانش از جوارحش مى‏ریزد، و وقتى به روى خود و به قلب خود متوجه خدا مى‏شود از نمازش كنار نمى‏رود مگر آنكه از گناهانش چیزى نمى‏ماند، و مانند روزى كه متولد شده پاك مى‏شود، و اگر بین هر دو نماز گناهى بكند نماز بعدى پاكش می‏كند، آن گاه نمازهاى پنجگانه را شمرد<br />
بعد فرمود: یا على جز این نیست كه نمازهاى پنجگانه براى امت من حكم نهر جارى را دارد كه در خانه آنها واقع باشد، حال چگونه است وضع كسى كه بدنش آلودگى داشته باشد، و خود را روزى پنج نوبت در آن آب بشوید؟ نمازهاى پنجگانه هم به خدا سوگند براى امت من همین حكم را دارد.<br />
بر گرفته از تفسیر جدید نهج ابلاغه که هنوز منتشر نشده.</div>


<!-- attachments -->
	<div style="margin-top:10px">

		
		
			<fieldset class="fieldset">
				<legend>تصاوير ضميمه</legend>
				<div style="padding:3px">
				<img class="attach" src="http://www.iranclubs.org/forums/blog_attachment.php?attachmentid=47&amp;stc=1&amp;d=1334156175" border="0" alt="" />&nbsp;
				</div>
			</fieldset>
		
		
		

	</div>
<!-- / attachments -->
]]></content:encoded>
			<dc:creator>*m_d</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1193</guid>
		</item>
		<item>
			<title>ایزد چقدر شانه به سر آفریده است</title>
			<link>http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1190</link>
			<pubDate>Thu, 29 Mar 2012 17:34:32 GMT</pubDate>
			<description><![CDATA[بر عکس می گردم طواف خانه ات را 
دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند 
من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان 
با این حساب اهل جهنم فرق دارند 
 
"""""""""""""""""" 
 
با یاد شانه های تو سر آفریده است 
ایزد چقدر شانه به سر آفریده است 
معجون سرنوشت مرا با سرنوشت تو]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><div align="center">بر عکس می گردم طواف خانه ات را<br />
دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند<br />
من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان<br />
با این حساب اهل جهنم فرق دارند<br />
<br />
&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;<br />
<br />
با یاد شانه های تو سر آفریده است<br />
ایزد چقدر شانه به سر آفریده است<br />
معجون سرنوشت مرا با سرنوشت تو<br />
بی شک شبیه شیر و شکر آفریده است<br />
</div></div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>مـحـمـد خان</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1190</guid>
		</item>
		<item>
			<title>از بزرگسالي استعفا مي دهم!</title>
			<link>http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1189</link>
			<pubDate>Tue, 27 Mar 2012 05:20:34 GMT</pubDate>
			<description>بدينوسيله من رسماً از بزرگسالي استعفا مي دهم و مسئوليتهاي يک کودک را مي پذيرم.  
مي خواهم به يک بستني فروشي بروم و فکر کنم که آنجا يک رستوران پنج ستاره است. مي خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون مي توانم آن را بخورم !  
مي خواهم به همراه دوستانم بستني قيفي بخرم و روي جدول هاي خيابان راه بروم...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><div align="right"><font color="DimGray">بدينوسيله من رسماً از بزرگسالي استعفا مي دهم و مسئوليتهاي يک کودک را مي پذيرم. <br />
مي خواهم به يک بستني فروشي بروم و فکر کنم که آنجا يک رستوران پنج ستاره است. مي خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون مي توانم آن را بخورم ! <br />
مي خواهم به همراه دوستانم بستني قيفي بخرم و روي جدول هاي خيابان راه بروم و ليس بزنم ، بي دغدغه ي حرف ديگران.<br />
شما چطور؟؟!</font><br />
</div></div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>MSR</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1189</guid>
		</item>
		<item>
			<title>خرم شهر مظلوم و محروم!</title>
			<link>http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1188</link>
			<pubDate>Mon, 26 Mar 2012 09:35:52 GMT</pubDate>
			<description>در دریای نعمت غوطه وریم. نمی خواهیم عنوان مرفه بی درد بر ما صدق کند و فکر میکنیم که نیستیم جزء این دسته... و براستی اصلا رفاه را چه معنا می کنیم؟ آیا اینکه آب لوله کشی گوارا را 24 ساعته در اختیار خود داریم رفاه نیست؟ اینکه بهترین مراکز درمانی اطرافمان وجود دارد، اینکه هر چه از اقلام و اجناس را که...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>در دریای نعمت غوطه وریم. نمی خواهیم عنوان مرفه بی درد بر ما صدق کند و فکر میکنیم که نیستیم جزء این دسته... و براستی اصلا رفاه را چه معنا می کنیم؟ آیا اینکه آب لوله کشی گوارا را 24 ساعته در اختیار خود داریم رفاه نیست؟ اینکه بهترین مراکز درمانی اطرافمان وجود دارد، اینکه هر چه از اقلام و اجناس را که بخواهیم،غالبا در کمترین زمان و فاصله ممکن از محل زندگی به راحتی تهیه می کنیم. اینکه همه ی خیابان ها و کوچه ها و پس کوچه هامان آسفالته است... من همه ی این ها را رفاه می دانم و البته حق همه ی انسان ها. منظور من از رفاه، کورس گذاشتن با BMW در اتوبان های نیایش و مدرس نیست. شیرجه زدن در استخرهای شخصی خانگی آنچنانی و تفریح های گران جوانک های این شهر و شرکت در کلاس های آموزش پرواز و خرید و یا اجاره هواپیمای شخصی نیست. منظور من همین هاست که گفتم. همین هایی که اینقدر برای ما عادی شده اند و اینقدر حق مسلم خود می دانیم که با فقدان و اختلال در یکی از همین اسباب عادی شده برایمان، فریاد اعتراض و شکایتمان گوش فلک را پر می کند. و فراموش می کنیم یا اصلا بی خبریم از اینکه جایی هست در کشورمان که با وجود همه ی فداکاریهایش برای ما، که از این حداقل ها هم، به درجاتی قابل توجه محروم است. اینکه در همین زمانی که ما با امنیت خاطر پایمان را روی زمین می گذاریم ، شهری است در دیار خودمان، که هنوز بعد از گذشت بیست و اندی سال از پایان جنگ تحمیلی بر دیوار مدارسش پوستری با تیتر &quot; خطر، بچه ها مواظب باشید&quot; خودنمایی می کند و ما را میخکوب خود می کند و متعجب:<br />
 <br />
&quot; هر گاه یکی از این موارد را مشاهده کردید:<br />
آگاه باشید که به یک منطقه خطرناک و آلوده به مین وارد شده اید و خطر شما را تهدید می کند:<br />
- مشاهده تابلو خطر<br />
-مشاهده ی خودرور تانک های منهدم شده<br />
-مشاهده لاشه حیوانات<br />
-هر گاه مین های ضد تانک مشاهده کردید احتمال وجود مین های ضدنفر را نیز بدهید<br />
.... &quot;<br />
دیدن این صحنه ی متاثر کننده، البته حاصل ظلمی است که دشمن متجاوز بر ما روا داشت و می دانیم که در طول این سال ها، زحمات زیادی برای کشف و خنثی سازی این مین ها صورت گرفته و شهدایی که در این راه جان خود را فدا کردند و از همین جا به روانشان درود می فرستم.<br />
غرض بیان تفاوت ها و غفلت ماست از؛<br />
خرمشهر مظلوم و محروم!<br />
از این دیار سرفراز دوست داشتنی و عزیز با مردمانی دوست داشتنی تر و عزیزتر که خاطره مقاومت دلیرانه شان راهی جز تحسین ایشان و تواضع در مقابلشان پیش پای ما نمی گذارد.<br />
خرمشهری که امروز بعد از بیست و اندی سال وقتی وارد آن می شوی، اثرات جنگ زدگی این شهر به وضوح نمایان است. و این است که قلب انسان را به درد می آورد.<br />
چرا باید اینگونه باشد؟ چرا باید آب لوله کشی شده ی آن ها غیر آشامیدنی باشد- آنطور که ما دیدیم- و همان هم برای ساعت ها دچار قطعی شود؟<br />
چرا بسیاری ساختمان ها و خانه ها و خیابان ها و مخصوصا کوچه هایش، بعد از گذشت این همه سال به گونه ای است که وقتی پا به آن می گذاری، کاملا حس کنی که به یک شهر جنگ زده وارد شده ای؟<br />
براستی چرا؟<br />
دوست دارم &quot;خرمشهر&quot; را ، مظلومیت و محرومیتش را فریاد بزنم. امید که گوش شنوایی،امواج این فریاد را دریافت کند.</div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>beatrice</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1188</guid>
		</item>
		<item>
			<title>ای خداوند!</title>
			<link>http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1187</link>
			<pubDate>Sun, 25 Mar 2012 12:24:43 GMT</pubDate>
			<description>*ای خداوند! 
به علمای ما مسئولیت 
و به عوام ما علم 
و به مومنان ما روشنایی 
و به روشنفکران ما ایمان 
و به متعصبین ما فهم 
و به فهمیدگان ما تعصب 
و به زنان ما شعور 
و به مردان ما شرف 
و به پیران ما آگاهی</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><b><font face="Arial"><font size="4">ای خداوند!<br />
به علمای ما مسئولیت<br />
و به عوام ما علم<br />
و به مومنان ما روشنایی<br />
و به روشنفکران ما ایمان<br />
و به متعصبین ما فهم<br />
و به فهمیدگان ما تعصب<br />
و به زنان ما شعور<br />
و به مردان ما شرف<br />
و به پیران ما آگاهی<br />
و به جوانان ما اصالت<br />
و به اساتید ما عقیده<br />
و به دانشجویان ما نیز عقیده<br />
و به خفتگان ما بیداری<br />
و به دینداران ما دین<br />
و به نویسندگان ما تعهد<br />
و به هنرمندان ما درد<br />
و به شاعران ما شعور<br />
و به محققان ما هدف<br />
و به نشستگان ما قیام<br />
و به راکدان ما تکان<br />
و به مردگان ما حیات<br />
و به کوران ما نگاه<br />
و به خاموشان ما فریاد<br />
و به فرقه های ما وحدت<br />
و به حسودان ما شفا<br />
و به خودبینان ما انصاف<br />
و به فحاشان ما ادب<br />
و به مجاهدان ما صبر<br />
و به مردم ما خودآگاهی<br />
و به همه ملت ما همت، تصمیم و استعداد فداکاری<br />
و شایستگی نجات و عزت بخش</font></font></b></div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>مـحـمـد خان</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1187</guid>
		</item>
		<item>
			<title>به نامردی قسم نامرد نامردم</title>
			<link>http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1185</link>
			<pubDate>Sat, 24 Mar 2012 10:59:03 GMT</pubDate>
			<description>شب است و ماه میرقصد، ستاره نقره می پاشد نسیم پونه ها عطر شقایق ها ز  لبهای هوس آلود زنبق بوسه می گیرد، من اما سرد و خاموشم. خداوندا تو در  قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی تو میگفتی که نامردان بهشتت را نمی بینند  من اما دیده ام که نامردان به خون چرک مردم کاخ می سازند تو میگفتی اگر  اهریمن شهوت بر...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><div align="center"><font size="4"><font color="DimGray">شب است و ماه میرقصد، ستاره نقره می پاشد نسیم پونه ها عطر شقایق ها ز  لبهای هوس آلود زنبق بوسه می گیرد، من اما سرد و خاموشم. خداوندا تو در  قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی تو میگفتی که نامردان بهشتت را نمی بینند  من اما دیده ام که نامردان به خون چرک مردم کاخ می سازند تو میگفتی اگر  اهریمن شهوت بر انسان حکم فرما شد من او را بر صلیب خشم خود مصلوب می سازم  من اما دیده ام چشمان شهوت بار فرزندی را که دزدانه بر اندام لخت مادرش می  گرید. اگر مردانگی این است، اگر مردانگی این است به نامردی قسم نامرد  نامردم اگر دستی به قرآنت بیارایم نامرد نامردم. 		</font></font></div></div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>مـحـمـد خان</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1185</guid>
		</item>
		<item>
			<title>زندگی</title>
			<link>http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1184</link>
			<pubDate>Fri, 23 Mar 2012 03:50:16 GMT</pubDate>
			<description>:smile07:زندگی دفتری از خاطره هاست. یک نفر در شب گم، یک نفر در دل خاک، یک نفر همدم خوشبختی هاست، یک نفر همسفر سختی هاست، چشم تا باز کنیم عمرمان میگزرد ما همه همسفریم.:smile07:</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><font color="#172637"><font face="Arial">:smile07:زندگی دفتری از خاطره هاست</font><font face="Arial">. یک نفر در شب گم، یک نفر در دل خاک، یک نفر همدم خوشبختی هاست، یک نفر همسفر سختی هاست، چشم تا باز کنیم عمرمان میگزرد ما همه همسفریم.:smile07:</font></font></div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>اشک غم</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranclubs.org/forums/blog.php?b=1184</guid>
		</item>
	</channel>
</rss>

