PDA

نمايش نسخه نهائي : محرم آمد و عيدم عزا شد


بهزاد
Tuesday 4 March 2003, 07:35PM
ما عشق حسين را نفروشيم به نوروز

ادب عاشقي
كوچه_هاى يك به يك سياهپوش مى_شود، علمها و كتل_ها و پرچمهاى سرخ و سياه بر سر در كوچه_ها و حسينيه_ها خبر از حماسه حضور دوباره در پاسدارى از ارزشهاى تشيّع مى_دهد، امشب اوّلين شب ماه محرم است و اوّلين جمله_اى كه بر زبان هر خرد و كلان جارى مى_شود «يا حسين» است.
آقا و سرورى كه نامش حرمت و يادش عزّت و راهش سربلندى آنهايى است كه عاشقانه در سوگ 72 شهيد كربلا مى_گريند و بر سر و سينه مى_زنند.
امسال نيز چون سال گذشته تقارن ماه محرّم و ايّام سال نو وظيفه همه را دشوارتر كرده است.
سعى كنيم به عنوان عاشقان و پيروان اين مكتب كه با نام حسين به تمام دنيا فخر مى_فروشيم. پاسدار حريم اين ماه باشيم و ادب عاشقى را به منصه ظهور برسانيم.

از همه عزيزان التماس دعا داريم

صبح
Tuesday 4 March 2003, 07:48PM
سلام بر حسين ... سلام بر علي بن الحسين ... سلام بر فرزندان حسين ... سلام بر ياران و پيروان حسين

ديوونه
Tuesday 4 March 2003, 11:09PM
سلام.
بله ما هرگز عشق حسين را به هيچ چيز نخواهيم فروخت.

اگه حسين ما نبود عشق اين همه زيبا نبود
چيزي به نام عاشقي تو سينه دنيا نبود

التماس دعا

asheghe iran_p
Wednesday 5 March 2003, 05:05AM
فرا رسيدن ماه محرم را به تمام شيعيان جهان تسليت عرض ميكنم

محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است




پدرام السلطنه

سینا 555
Wednesday 5 March 2003, 08:47AM
السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين(ع)

nasim sea
Wednesday 5 March 2003, 09:35AM
R]
اي يوسف زهرا، كربلا رفتي ،ياد ما هم باش ......

[5][homaCOLOR=red]نگار من حسينه، بهار من حسينه[/COLOR][/SIZE][/CELL]

[HR]
التماس دعاي فراوان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

montazer
Wednesday 5 March 2003, 10:22AM
بوي محرم که به مشام مي رسد ، عالم رنگي ديگر مي گيرد. قلبها تندتر از هر زمان و محزون تر از هميشه مي تپد و ميل به سوگ نشستن مثل خون در رگها مي دود و آن وقت ، در چشم بر هم زدني پرچمهاي سياه در گوشه گوشه شهر و ديار ما به اهتزاز در مي آيد و همه جا رنگ ماتم به خود مي گيرد.


اين حسين کيست که عالم همه ديوانه اوست
اين چه شمعي است که جانها همه پروانه اوست
هر کجا مي گذرم عکس رخش جلوه گر است
هر کجا مي نگرم جلوه مستانه اوست


عشق به حسين دليل نمي خواهد ، گويي خاک و گل ما را با محبت او سرشته اند.

هنگامی که به خيل سياهپوشان عزاداري که زير خيمه حسين عليه السلام ، به سينه زني ، نوحه خواني و .. مشغولند نگاه مي کني همه را حاضرمي بيني ، پير ، جوان ، زن ، مرد ، دانشجو ، کارگر ، همه و همه بي آن که رنگ و ريايي در کار باشد سر در پي عاشورا نهاده اند و يا سينه زنان در پي عزاداران روانند تا شبي و يا نيمروزي خود را شريک غم زينب عليها السلام ، و عزادار شهيدان کنند.

به يکباره همه رنگها و تعلقها از بين مي رود ، همه مرامها و مسلکها رنگ مي بازد و جاي آن همه را نشستن در سوگ سالار کربلا مي گيرد. حتي به قدر نوشاندن جرعه اي شربت به رهگذاران و يا عرضه خرده ناني به فقرا. گاه در عجب مي مانم که چه شوري در دلهاي اين مردم است که محرم آنان را از خود بي خود مي سازد.

خون عاشورايي بي هيچ تعارف در رگهاي مردم اين ديار جاريست که با دميدن خورشيد اولين روز محرم دلهاشان به سوگ مي نشيند تا در ظهر عاشورا ولوله اي عجيب به پا کنند.

اين شور و ولوله پرده بسياري از پندارها را مي درد و عبث بودن بسياري از انديشه ها را مي نماياند.

گويي اينان در محرم و عاشورا آب زلالي مي يابند که تشنگي درونشان را فرو مي نشاند.

سياهي روز و روزگارشان را مي زدايد و چون سپري آنان را از ابتلائات زمانه و دنياي هراس انگيز پس از مرگ در امان مي دارد.

اينان خود را در پناه حسين عليه السلام ، در امان از هر بلا و ابتلاء مي يابند.

عاشورا ، از حسين و يارانش نمونه اي پرورده که تا ابد مي توان بازو در بازوي آن از جاي برخاست.

عاشورا ، شوري مي آفريند که راه صد ساله را يک شبه مي توان پيمود. نيروي نهفته عشق به حسين عليه السلام ، از چنان عظمتي برخوردار است که به مدد آن مي توان دريا دريا مردم را به زير خيمه اهل بيت عليهم السلام کشيد.

عاشورا خود حامل فرهنگ سترگي است که جاري شدن در آن مي تواند همه صحنه هاي حيات را مبدل به عاشوراي حسيني و يارانش نمايد.



التماس دعاي فراوان

montazer
Friday 7 March 2003, 02:11PM
الا... ای محرم!

تو آن خشم خونين خلق خدايي که از حنجر سرخ و پاک شهيدان برون زد. تو بغض گلوي تمام ستمديدگاني که در کربلا ، نيمروزي به يکباره ترکيد. تو خون دل و ديده روزگاري که با خنجر کينه توز ستم ، بر زمين ريخت . تو خون خدايي که با خاک آميخت. تو شبرنگ سرخي ، که در سالهاي سياهي درخشيد.

الا .... اي محرم!

تو خشم گره خورده سالياني ، تو آتشفشاني ، تو بر ظلم دشمن گواهي. تو بر شور ايمان پاکان نشاني. تو هفتاد آيه ، تو هفتاد سوره ، تو هفتاد رمز حياتي ، تو پيغام فرياد سرخ زماني. تو موجي زدرياي عصيان و خشمي که افتان و خيزان رسيده است بر ساحل روزگاران.

الا .... اي محرم!

تو فجري ، تو نصري ، تويي« ليله القدر» مردم. تو رعدي ، تو برقي ، تو طوفان طفي ، تويي غرش تندر کوهساران!

الا ... اي محرم!

تو يادآور عشق و خون و حماسه. تو دانشگه بي نظير جهاد و شهادت. تويي مظهر « ثار» و « ايثار» ياران.

الا... اي محرم!

به هنگام و هنگامه هجرت کاروان شهيدان . تو آن راهبان روانبخش و مهمان نوازي که در پاي رهپوي آزادگان لاله ارغوان مي فشاني.

الا ... اي محرم!

به چشم و دل قهرمانان و آزاد مردان که همواره بر ضد بيداد ، قامت کشيدند و در صفحه سرخ تاريخ ، زيباترين نقش جاويد را آفريدند. تو آن آشناي کهن ياد و دشمن ستيزي که همواره در يادشاني.

الا... اي محرم!

تو آن کيمياي دگرگونه سازي که مرگ حيات آفرين را ، به نام « شهادت» به اکسير عشقي که در التهاب سرانگشت سحر آفرينت نهفته است ، چو شهدي مصفا و شيرين به کام پذيرندگان مي چشاني!

« جواد محدثي»

نسيم سحر
Friday 7 March 2003, 11:50PM
http://www.noornet.net/Gallery/Negar/Moharam/Moharam01.jpg
حسينا جان شيرين را نخواهم
مگر روزي شود جانا فدايت

نسيم سحر
Friday 7 March 2003, 11:51PM
http://www.noornet.net/Gallery/Negar/Moharam/Moharam10.jpg

نسيم سحر
Friday 7 March 2003, 11:53PM
http://www.noornet.net/Gallery/Negar/Moharam/Moharam09.jpg

محبت
Thursday 13 March 2003, 09:39AM
بسم الرب الحسين(ع


شيعه توآب مىخوري ! ؟

بهزاد
Thursday 13 March 2003, 04:27PM
در گردش نوروز عزای شه دين است
غوغای حسين است که در عرش برين است
تحويل حمل اين سنه بر خلق حرام است
چون قامت عباس نگون از سر زين است
دلخوش نتوان رفت به بستان و به صحرا
ليلی ز غم اکبر ناکام حزين است
ياران نتوان بست حنا بر سر انگشت
رنگين کف قاسم شده از خون جبين است
کوشش ننماييد به آرايش طفلان
چون حنجر اصغر هدف ناوک کين است
بر تن نتوان کرد لباس زر و زيبا
عريان تن صد چاک حسين روی زمين است
شيرينی و شربت نخوريد و نخورانيد
لب تشنه حسين از ستم قوم لعين است
مهمان نتوان گشت به هر خانه و منزل
زيرا که عيال شه دين خاک نشين است
در ماتم شاهنشه دين نوگل زهرا
غفار اسد نوحه گر و زار و غمين است

hamSAFAr
Thursday 13 March 2003, 04:43PM
يا ابالفضل مدد كن كه گره باز شود..
دل پر بسته من لايق پرواز شود..

تو تشنه فرات نبودي.. فرات تشنه تو بود..
و اين را همه رودهاي عالم ميدانند..


درختان را دوست دارم كه به احترام تو قيام كرده اند.. اي حسين..
و آب را كه مهر مادر توست..
خون تو شرف را سرخگون كرده است..
شفق آينه دار نجابتت, و فلق محرابي كه تو در آن نماز صبح شهادت گزارده اي..
در فكر آن گودالم كه خون تو را مكيده است..
هيچ گودالي را چنان رفيع نديده بودم..
در حضيض هم ميتوان عزيز بود ...از گودال بپرس..
شمشيري كه بر گلوي تو آمد هر چيز را به دو پاره كرد..
هر چه در سوي تو حسيني شد .. و ديگر سو , يزيدي..

آه اي مرگ تو معيار ..
مرگت چنان زندگي را به سخره گرفت و آنرا بيقدر كرد كه
مردني چنان غبطه بزرگ زندگاني شد..

تو را بايد در راستي ديد ..
و درگياه هنگامي كه ميرويد..
در آب وقتي مينوشاند..
در سنگ چون ايستادگي است..
در شمشير آنزمان كه ميشكافد..
و در شير كه ميخروشد..
در شفق كه گلگون است..
در فلق كه خنده خون است..
در خواستن , برخاستن..
تو را بايد در شقايق ديد
و در گل بوييد
تو رابايد از خورشيد خواست
در سحر جست.
از شب شكوفاند
با بذر پاشاند
با باد پاشيد
در خوشه ها چيد
تو را بايد تنها در خدا ديد..
هر كس هر گاه دست خويش از گريبان حقيقت بيرون آورد ..
خون تو از سرانگشتانش تراواست..
ابديت آينه اي ست..
پيش روي قامت رساي تو در عزم..
آفتاب لايق نيست , وگرنه ميگفتم جرقه نگاه توست..
شيرين ترين لبخند بر لبان اراده ي توست..
چندان تناوري و بلند كه به هنگام تماشا , كلاه از سر كودك عقل مي افتد..
بر تالابي از خون خويش در گذرگاه تاريخ ايستاده اي با جامي از فرهنگ
و بشريت رهگذار را مي آشاماني - هر كس را كه تشنه شهادت است-
نام تو خواب را بر هم ميزند..
آب را طوفان ميكند
كلامت قانون است
خرد در مصاف عزم تو جنون
تنها واژه تو خون است خون...
اي خداگون...
مرگ سرخت تنها نه نام يزيد را شكست و كلمه ستم را بي سيرت كرد..
كه فوج كلام را نيز در هم ميشكند..
هيچ كلام بشري نيست كه در مصاف تو نشكند.. اي شيرشكن..
خون تو بر كلمه فزون است .
خون تو در بستري از آنسوي كلام .فراسوي تاريخ .بيرون از راستاي زمان.. ميگذرد..
خون تو در متن خدا جاريست..

يا ذبيح الله , تو اسماعيل برگزيده خدايي..
و روياي به حقيقت پيوسته ي ابراهيم..
كربلا ميقات توست..
محرم ميعاد عشق..
و تو نخستين كسي كه ايام حج را به چهل روز كشاندي - و اتممناها بعشر -
آه .. در حسرت فهم اين نكته خواهم سوخت..
كه حج نيمه تمام را .در استلام حجر وانهادي .
و در كربلا .با بوسه بر خنجر تمام كردي..
مرگ تو مبدا تاريخ عشق ..آغاز مرگ سرخ .معيار زندگي است..
خط تو با خون تو آغاز ميشود..
از آن زمان كه تو ايستادي ... دين به راه افتاد...
و چون فرو افتادي حق برخاست..
و تو شكستي و " راستي " راست شد..
و از روانه ي خون تو بنياد ستم سست شد..
در پاييز مرگ تو بهاري جاودانه زاييد.. گياه روييد ...درخت باليد..
و هيچ شاخه اي نيست كه شكوفه سرخ ندارد ..
و اگر ندارد شاخه نيست.. هيزمي است ناروا بر درخت مانده..
تو فراتر از حميتي .نمازي ..نيتي..
يگانه اي .. وحدتي..
آه اي سبز .. اي سبز سرخ..
اي شريفتر از پاكي..
نجيب تر از هر خاكي..
اي شيرين سخت..
اي سخت شيرين..
كجاي خدا در تو جاريست ..كز لبانت آيه مي تراود..؟
عجبا ..
حيراني مرا با تو پاياني نيست..
چگونه با انگشتانه اي از كلمات .. اقيانوسي را ميتوان پيمانه كرد؟
بگذار بگريم..
خون تو در اشك ما تداوم يافت .
و اشك ما صيقل گرفت ..شمشير شد .. و در چشمخانه ي ستم نشست..
..
تو از قبيله خوني..
و ما از تبار جنون..
خون تو در شن فرو شد.. و از سنگ جوشيد..
اي باغ بينش .ستم دشمني زيباتر از تو ندارد..
و مظلوم ياوري آشناتر از تو..
تو كلاس فشرده تاريخي .
كربلاي تو مصاف نيست.. منظومه بزرگ هستي است .. طواف است..
..
پايان سخن پايان من است... تو انتها نداري........

نسيم سحر
Thursday 13 March 2003, 11:44PM
امسـال روي سـفـره هفت سـيـن خانه ام شمعي به يـاد شــام غريبانه حسين
جامي پـــر آب مي نهم و لاله هاي سـرخ آبي به يــاد خـــــواهش دردانه حسـين
هر سين سفره ام سرسوداي عاشقي است من سينه چـاك قامت مـردانه حسين
آيينه ام صفاي تو دارد قسـم به عشق بوي بهـــــار مي رسـدازخـــانه حسين
گل ميدهد به باغ و زميـن سبز بيقرار مـا بيـــقـــرارســـوگ حـزينـانه حسـين
من يادگـار آرش و ايران و كـاوه ام دل سربه دار نهـضت جــانـانه حسين
چشم حريص نقش بهارو غمش سـزاست با اين حضور غائــله در خـــانه حسين
اي قالب تـو غالب نقش خيال من نوروز من نشسته به غمـخانه حسين
ما عاشقيم و بي غش و دل را قرار نيست مشتاق نـرگس و گـــــل و ديوانه حسـين

زيتون
Friday 14 March 2003, 12:36AM
اين چه حزني است نهفته در نام تو كه بي اختيار، دلها را مي شكند و اشك را در پشت پلكها بي قرار مي كند؟
اين چه غم شگرفي است كه تداعي خاطره مقدس تو بر قلبها مي نشاند و چكرها را خواه و ناخواه به آتش مي كشاند؟
آدم(ع) كه براي پذيرش توبه خويش خدا را به اسماء حسناي او سوگند مي داد وقتي به نام تو رسيد – يا قديم الاحسان بحق الحسين – بي اختيار دلش شكست و براي اول بار حضور اشك را در چشمها تجربه كرد، از جبرئيل پرسيد كه چه سري است در اين نام كه فرق دل را مي شكافد و آسمان چشم را باراني مي كند؟
آنگاه كه جبرئيل (ع) مصيبت عاشوراي تو را بيان كرد آدم سير گريست و تازه پي به راز «اني اعلم ما لاتعلمون» خداوند برد.
باري اين گريه دست ما نيست. اختيار اشك در اين مصيبت با ما نيست. ما براي ثواب گريه نمي كنيم. چه كس مي تواند براي ثواب گريه كند؟ گريه كردن بال بسته مي خواهد، گريه كردن دل شكسته مي طلبد. ما دق مي كنيم اگر براي تو گريه نكنيم!
دل ما از سنگ هم كه باشد در مصيبت تو، نه مي شكند كه خون مي شود، كدام سنگ را روز عاشورا از زمين برداشتند و دلش را خونين نديدند؟ دل ما چگونه خون نباشد از اين مصيبت جانسوز؟
چگونه مي شود كه تو بر فراز قله حقيقت بايستي و فرياد بزني: «هل من ناصر ينصرني» و ما در حسرت اين چهارده قرن عقب ماندن از كلام تو، در حسرت چهارده قرن ديرتر رسيدن به عاشوراي تو، در حسرت چهارده قرن ديرتر شنيدن فرياد استمداد تو، در خويش مچاله نشويم؟ آنها كه يك روز ديرتر به عاشوراي تو رسيدند مگر نه تا آخر عمر در آتش حسرت گداخته شدند؟
اين «ياليتنا كنا معك» به خدا تعارف نيست، ما چهارده قرن در عدم، از غم اين عقب ماندگي خويش خون دل خورده ايم. تو در پاسخ زينب كه در آخرين لحظات وداع عرضه داشت: «اعزمت للموت» گفته باشي: «چگونه عزم مرگ نكند آن كس كه ميان خيل كفار بي ياور و معين مانده است؟» و ما آتش نگيريم از اين كلام؟
تو به قمر بني هاشم گفته باشي «الان انكسر ظهري و قلت حليتي» و پشت آسمان نشكند و قلب اضطرار از هم ندرد؟
چگونه ممكن است تو به سكينه گفته باشي: «لاتحرقي قلبي» و قلب ما از آتش نهفته در تك تك حروف اين كلام خاكستر نشود؟
سجاد تو، اين معناي آيه فاستقم، اين آميزه جهانسوز زنجير و استخوان و صبر، بر در دروازه شام گفته باشد: «يا ليت امي لم تلدني» و ما از شرم زنده بودن خويش نميريم؟
زينب تو، اين آبروي صبر، دستهاي استيصال بر سر نهاده باشد و در بلنداي اضطرار ضجه زده باشد كه «اما فيكم مسلم» و ما بعد از اين سوال جگرسوز زيستن را بتوانيم؟
تو پاره جگر خويش را بر دست گرفته باشي و خون آن عزيز خداوند را به آسمان پاشيده باشي و گفته باشي: «آنچه اين مصيبت را بر من آسان مي كند در نظر معشوق بودن آن است» و ما تحمل اين مصيبت كه بالهاي ملائك را از اشكهايشان تر كرد چگونه بتوانيم؟
دشمن تو – لعنت الله عليه – در آستانه قتلگاه گفته باشد: «شغلتني نور وجهه عن التفكر في قتله» و ما... و ما... دلهايمان هميشه شكسته است و اشك در پشت پلكهايمان هماره بي قراري مي كند.
اما در آن همه مصيبت بي همتا كه بر تو و زينب گذشته است. يك التيام هست و آن التيام براي رهروان اكنون توست و آن اينكه هر برادري، خواهري، پدري، مادري، فرزندي، كه عزيز يا عزيزاني را از دست مي دهد كه شهيد يا شهيداني را فديه مي كند و به اوج مصائب تاريخ، به قله رنجهاي بشري به عاشوراي تو و به زينب و بازماندگان عاشوراي تو مي نگرد و مي رسد به اين واقعيت جانگداز كه «لا يوم كيومك يا اباعبدالله» و... التيام مي يابد.



سيد مهدی شجاعی

درياي آرام
Friday 14 March 2003, 09:46PM
نوشته شده بوسيله بهزاد
ما عشق حسين را نفروشيم به نوروز

ادب عاشقي
كوچه_هاى يك به يك سياهپوش مى_شود، علمها و كتل_ها و پرچمهاى سرخ و سياه بر سر در كوچه_ها و حسينيه_ها خبر از حماسه حضور دوباره در پاسدارى از ارزشهاى تشيّع مى_دهد، امشب اوّلين شب ماه محرم است و اوّلين جمله_اى كه بر زبان هر خرد و كلان جارى مى_شود «يا حسين» است.
آقا و سرورى كه نامش حرمت و يادش عزّت و راهش سربلندى آنهايى است كه عاشقانه در سوگ 72 شهيد كربلا مى_گريند و بر سر و سينه مى_زنند.
امسال نيز چون سال گذشته تقارن ماه محرّم و ايّام سال نو وظيفه همه را دشوارتر كرده است.
سعى كنيم به عنوان عاشقان و پيروان اين مكتب كه با نام حسين به تمام دنيا فخر مى_فروشيم. پاسدار حريم اين ماه باشيم و ادب عاشقى را به منصه ظهور برسانيم.

از همه عزيزان التماس دعا داريم
با سلام و درود به مقام و آزادگي امام حسين.

راستش آقا بهزاد ميدونم منظور از ادب عاشقي چيست . ميدونم حريم نگهداشتن يعني چي. ميدونم كه كوچه هاي همه شهرهاي ايران اكنون سياهپوش است. من از اين واقعيات دور نيستم. من هم امام حسين را مولاي خود ميدانم و به او و به آزادگي اش ميبالم و عشق ميورزم. تنها سوال من اينست كه آيا ادب عاشقي و پاسداري حريم حرمت امام ، عزاداري اوست ؟
به خدا قسم نميخواهم نفي عشق او و نفي آرمانهاي اورا كنم اما از عزاداري هيچ سر در نميآورم. براي من زينبي كه در برابر يزيد مثل شير كه نه مثل كوه خروشيد و كمر در برابر غم برادر كه نه فرزند رسول خدا خم نكرد يكسان نيست با زينبي كه غريبانه و گريان و آواره از اين شهر به آن شهر ميرفت و دل داغدارش داغدار ميخواهد .
نميدانم چرا اگر براي امام حسين به زور هم كه شده اشك بريزم ثواب كرده ام . نميفهمم عشق و پيروي و رهروي چرا با اشك و آه و عزا رفم زده ميشود .
راه او نه آنست كه فقط با گريه و اشك حفظ شود. و براستي آن چه راهي است كه ميگوييد جز با گريه حفظ نميشود ؟ نه هر كه گريه كند دوست اوست ؛ نه هر كه گريه نكرد دشمن او.
نه هر كه عزاداري محرم بپا كند با عشق اوست؛ نه هر كه به عزا ننشست بي عشق اوست.
نه هر كه بر سر و سينه ميزند از اخلاص اوست و نه هر كه بر سر و سينه نزد از اخلاص نداشتن او.
چرا حفظ حريم محرم جز با غم و اندوه ممكن نيست ؟
آيا اين براستي از فرهنگ عاشورا گرفته شده و خصيصه واقعي شيعه علوي است يا خداي نكرده شيعه صفوي ؟

زمانيكه به عاشورا نزديك ميشويم دلم پر ميزند جايي مراسمي، سخنراني اي چيزي بروم كه از امام بگويند، از مقام او و از كلام او بگويند، از زمان امام و حكومت وقت امام بگويند، از دعاها و مناجاتهاي امام و اعمال او بگويند. در يك كلام از زندگي او بگويند از چگونه زندگي كردن او بگويند اما هر جا بروم فقط از مرگ او و فرزندانش ميشنوم و بس. از وقايع دلخراشي كه نه فقط براي امام دلخراش كه بر هر كه اتفاق افتاده باشد دلخراش است. چرا نبايد از آنچه كه مرگ امام را جداي همه مرگها ميكند بگويند ؟ آنچه كه ما اكنون برايش ميگرييم هر كسي ميتواند برايش بگريد. مومن و كافر نميخواهد. به هر كه بگويي چنان و چنان او را كشتند دلش به درد ميآيد. فاجعه فاجعه است. آنچه كه يك فاجعه را با همانند آن جدا ميكند دلايل روي دادن آنست كه هيچگاه نوحه هاي ما و روضه هاي ما و هياتهاي ما به شعر نمي آورند. براستي چند نوحه ميشناسيد كه پا را فراتر از بازگويي صحنه هاي كربلا بگذارند؟ و چند هيات و دسته و روضه ديده ايد كه شخصيت امام را به شما بشناسانند ؟

براستي اگر -زبانم لال- براي چند لحظه جاي دشمن امام را با امام عوض كنم و همان روضه ها را اكنون براي دشمن او بخوانم از كجا تشخيص ميدهيد كه كدام امام است كدام دشمن اوست ؟
فرهنگ كنوني محرم ما را آنچنان ميخواهد كه از امام حسين فقط يك "اسم" بدانيم و چنان خود را عاشق و داغدار و شيدا و بيقرار آن اسم نشان دهيم كه هيچكس نتواند بپرسد امام كه بود، كه ميگويند اينجا مقام عقل و چون و چرا نباشد كه مقام دل است. فقط عاشق باش كه اين ره بي عشق نتواني برد. . . .

بهزاد
Friday 14 March 2003, 11:03PM
با سلام
بنده با بخش عمده اي از صحبتهاي شما موافقم. مي ماند يك بخش كوچك:

منظور بنده از متن مورد اشاره شما اين بود كه همانطور كه ما هر سال به احترام امام حسين در اين ايام برخي مسائل را رعايت مي كرديم، امسال نيز همانگونه باشيم و به خاطر ايام عيد و نوروز، خداي ناكرده عملي از ما سر نزند كه دستاويز دشمنان اهلبيت گردد.
در احاديث متواتر داريم كه روزه گرفتن در روز عاشورا كراهت شديد دارد و در علت آن ذكر شده كه چون بني اميه اين روز را به عنوان شكرگزاري در توفيق به شهادت رساندن امام(ع)!!! روزه مي گرفته اند، روزه گرفتن ما در آن روز، همراهي با آنان تلقي مي شود.
وقتي كه ائمه ما در مورد روزه كه مستحب موكد است چنين نظري دارند، شادي و سرور كه امري مباح است، جاي خود دارد.

در حديث ديگري داريم كه امام موسي كاظم(ع) به احترام جدشان حسين بن علي(ع) از روز اول محرم لبانشان به تبسم ( نه خنده) باز نميشد.

به نظر شما اگر ما در ايام شهادت سرور جوانان اهل بهشت به شادي و پايكوبي بپردازيم (به هر دليلي، اعم از نوروز و...) آيا كار درستي انجام شده؟

بنده جزو آن دسته از افراد نيستم كه معتقدند راه امام(ع) جز با گريه بر مصائبش حفظ نميشود.

اما بي تفاوتي نسبت به آن فجايع را نيز دور از "ادب عاشقي" مي دانم.

محبت
Saturday 15 March 2003, 12:20AM
يا رب الحسين بحق الحسين اشف صدرالحسين بظهورالحجه

يا صا حب الزمان آجرك الله
-----------------------------------
اين ذوالجناح است كه چنين شيهه مي كشد
يا جبرييل است كه به عرش صيحه مي كشد.

محبت
Saturday 15 March 2003, 12:29AM
الهي به دردهاي دل زينب(س)

غروب بود و شفق حرفهاي گلگون داشت
زموج حادثه زينب دلي پر از خون داشت.

منكرات
Saturday 15 March 2003, 01:16AM
سلام از همه گفتيد ولي ميدونيد حضرت زينب چي مي گه

خونه خوشیم خرابه مکن ای صبح طلوع ......لحظه ها چه پر شتابه مکن ای صبح طلوع
خواب به چشمام نمی یادنفس شمرده میزنه ...... سینه ام پر اظطراب مکن ای صبح طلوع
امشبو دلم خوشه داداشمو سیر میبینم ...... فردا کشتنش ثواب نکن ای صبح طلوع
اصغرم انقد از تشنگی دست وپا زده ...... گمونم تو خواب اب مکن ای صبح طلوع
دشمنا می خوان امون نامه عباسم بدن ...... دل عباسم کبابه مکن ای صبح طلوع
عجب دیدنی گشته کربوبلا ...... که معنا شده البلا للبلا

خدایا شده با هزاران محن ...... شب اخر قاسم ابن الحسن
شب اخر عاشقان امشب است ...... سخن از ثنان و سم مرکب است
شب اخر حسین دیدن است ...... شب بوسه از روی او چیدن است
شب نا شکیبای و واهمه است ...... اسیر خزان گلشن فاطمه است
همین امشبی را رقیه خوش است ...... که بر دامن عشق عاشق کش است
حسین علی را شب اخرست ...... که فرادا تنش پاره وبی سرست
در این شب زمین خسته و بی هم نفس ...... حسین می کند از زمین خار و خس

درياي آرام
Saturday 15 March 2003, 01:35AM
نوشته شده بوسيله بهزاد
وقتي كه ائمه ما در مورد روزه كه مستحب موكد است چنين نظري دارند، شادي و سرور كه امري مباح است، جاي خود دارد.

در حديث ديگري داريم كه امام موسي كاظم(ع) به احترام جدشان حسين بن علي(ع) از روز اول محرم لبانشان به تبسم ( نه خنده) باز نميشد.

به نظر شما اگر ما در ايام شهادت سرور جوانان اهل بهشت به شادي و پايكوبي بپردازيم (به هر دليلي، اعم از نوروز و...) آيا كار درستي انجام شده؟

بنده جزو آن دسته از افراد نيستم كه معتقدند راه امام(ع) جز با گريه بر مصائبش حفظ نميشود.

اما بي تفاوتي نسبت به آن فجايع را نيز دور از "ادب عاشقي" مي دانم.
با سلام و احترام.
مطمئنا صحبتهاي من دليل بر بي تفاوتي نميتوانست باشد و چنين قصدي را هم از حرفهايم نداشتم.

خدمت شما عرض كنم مطمئن باشيد به نظر هيچيك از شيعيان شادي و پايكوبي در اين ايام، درست نيست.
فرهنگ در خون و رگ ما بالذات غمگين هست و اگر در ايام خاصي يكدفعه به شادي و پايكوبي گرايش پيدا كند مطمئنا بايد دليل شادي آوري داشته باشد كه هم ميدانند واقعه عاشورا پيام شادي آور ندارد الا اگر با اين ديد نگاه كنيم كه به چنين پيشواي آزاده اي افتخار ميكنيم.
ولي آيا شما موافق نيستيد كه در غم و عزاداري و اشك و آه زياده روي ميشود ؟ ضمن اينكه خود كيفيت مراسم و نوحه خوانيها هنوز برايم زير سوال است، در جواب صحبت شما عرض كنم كه كميت آنهم بيش از حد و اندازه است. به حدي كه دو ماه محرم و صفر ( و بلكه بسياري از ايام سال) چنان در فرهنگ ما با غم آغشته است كه حتي بسياري معتقدند يك زوج مكروه است ازدواج بكنند. يك دهه اول محرم كه عزاداري مطلق،
پس از شام غريبان هم تا سوم امام حسين باز عزاداريها نميخوابد. و همچنان تلويزيون مارش عزا پخش ميكند. پس از 12 -13 محرم كم كم عزاداريها ميخوابد اما هنوز نبايد به هيچ موسيقي اي گوش داد و نه لباس سياه را درآورد. تا 25 محرم كه باز به روايتي ديگر شهادت امام چهارم در آنروز است. و اين ادامه پيدا ميكند تا چهلم امام حسين. و سپس وفات حضرت رسول و بعد از آن شهادت امام رضا.
14 معصوم داريم و بسياري تاريخ شهادتشان دو روايته است. هر دو روايت بايد عزاداري تمام و كمال برپا شود. نبايد موسيقي (هر نوعي كه باشد، مجاز و غير مجاز، سنگين و غير سنگين، كلاسيك و پاپ و غيره) گوش داد . و لباس شاد نبايد پوشيد.

در يكسال شما ببينيد چند روز ( شايد تعدادش از روز خيلي بيشتر باشد)، چند ماه عزاداري داريم ؟

فرهنگ ما فرهنگ غم است. اينرا قبول دارم. اما واقعا بايد تعجب كنم شما ميفرماييد شادي و سرور بطور كل مباح است.

و البته دقيقا نكته همينجاست ! شادي و سرور در احكام ما آمده كه مباح است.

كسي نگفته و جرات هم نكرده بگويد در روزهاي عاشورا و تاسوعا پايكوبي كنيم اما آن كيفيت (نوحه سراييها) و اين كميت (عزاداريها) براي چه ؟ شما يك روز را داريد كه امام به شهادت ميرسد، پيشواز و بدرقه اش ديگر چيست ؟ سوم و چهلمش ديگر چيست ؟

به حدي تسليت گفتن براي ايام مذهبي اساسي و حياتي شده كه برخي اداره ها فقط كارشان شده پرچم سياه بزنند و بردارند.
و در گزارشات فعاليتهايشان نصب انواع و اقسام پلاكاردهاي تسليت از موارد حتمي و اجباري است.

يكبار ديگر شايد بد نباشد بگويم كه فرهنگ كنوني محرم ما را آنچنان ميخواهد كه از امام حسين فقط يك "اسم" بدانيم و چنان خود را عاشق و داغدار و شيدا و بيقرار آن اسم نشان دهيم كه هيچكس نتواند چون و چرا يي بكند كه در جوابش خواهند گفت اينجا مقام عقل و چون و چرا نباشد كه مقام دل است. فقط عاشق باش تا محرم اسرار باشي و (لابد) تا بتواني بدون پرسش فقط گريه كني. نه يك روز نه دو روز كه هر چند روز بيشتر، ثواب بيشتر.

نسيم سحر
Sunday 16 March 2003, 09:54PM
من از حسين دم مي زنم
آتيش به عالم مي زنم

asheghe iran_p
Saturday 29 March 2003, 03:21AM
بچه ها چند هفته ديگه هم وفات امام رضا(ع) است