PDA

نمايش نسخه نهائي : آيا دين يك عامل محدود كننده است؟


حسين آقا
Thursday 30 January 2003, 01:32AM
هو العالم
لطفا نظرات خود را بيان كنيد

montazer
Thursday 30 January 2003, 10:32AM
با سلام
اگر بخوام فقط نظرم رو بگم جواب سوال نه مي باشد چون به نظرم دين محدود كننده نيست بلكه دين راه رو نشون مي ده و ادم نمي تونه بگه چون دين گفته از اين راه برو و از اون يكي راه نرو محدود كننده است چون اون يكي راه به مقصد نخواهد رسيد .
اما تعريف از دين هم مي تونه مشخص كنه كه دين چيه و به همين دليل چندتا از اين تعريف ها رو در اينجا بيان مي كنم .

الف ) تعريف روان شناختى: «دين احساسات، اعمال و تجربيات افراد در هنگام تنهايى، آنگاه كه خود را در برابر هر آنچه كه الهى مى نامند، مى يابند.» (ويليام جيمز)

ب ) تعريف جامعه شناختى: «مجموعه اى از باورها، اعمال، شعاير و نهادهاى دينى كه افراد بشر در جوامع مختلف بنا كرده اند.» (تالكوت پارسونز)

ج) تعريف طبيعت گرايانه: «دين همان اخلاق است كه احساس و عاطفه به آن تعالى، گرما و روشنى بخشيده است.» (ماتيو آرنولد)

د) تعاريف دينى، مانند: «دين اعتراف به اين حقيقت است كه كليه موجودات تجليّات نيرويى هستند كه فراتر از علم و معرفت ماست» (هربرت اسپنسر)

تنوع اين تفسيرها به گونه اى است كه انديشمندان مغرب زمين را وادار كرده تا اعتراف كنند: «اصطلاح دين داراى يك معناى واحد كه مورد قبول همه باشد، نيست. بلكه پديدارهاى متعدد فراوانى تحت نام دين گرد مى آيند كه به گونه اى با هم ارتباط دارند. ارتباطى كه لودويك ويتگنشتاين آن را شباهت خانوادگى(2) مى نامد».


«ان الدين عندالله الاسلام».

faezeh
Thursday 30 January 2003, 11:33AM
خير نيست.

ديوونه
Thursday 30 January 2003, 11:39AM
جواب منهم نه است.
چون همانطور كه منتظر هم گفت دين راه رو نشون ميده. و چيزي رو محدود نميكنه. بلكه انسان رو مصون نگه ميداره.

موفق باشيد.
فعلا....

صبح
Thursday 30 January 2003, 12:17PM
اگر عرف به بگوید هر انسانی خود را از پرتگاه هزار متری بر روی زمین پرتاب کند چیزی از او باقی نمی ماند ، این اطلاعاتیست که عرف داده و عقل ، و کسی طرف پرتگاه هزار متری نمی رود . مگر با ملاحظات فراوان . پس پرتگاه میشود منطقه ممنوعه و محدود شده !

دین هم یک سری معلومات ارائه می کند ، و هر کس به آن معلومات آگاهی پیدا کند ، صلاح خود را در عمل به دین می بیند . شاید یک سری کارها را انجام ندهد . اما طبق معلوماتش خیر و صلاح در آن است .

بد نیست در اینجا هم بگوئیم ، معصومین هم بهمین دلیل معصومند که به موارد بسیاری آگاهی دارند ، و به اختیار و اطلاعات خود خطا نمی کنند .

بنفش
Thursday 30 January 2003, 10:35PM
نوشته شده بوسيله حسين آقا
هو العالم
لطفا نظرات خود را بيان كنيد

بله. بيشتر اديان از طرف افرادي براي دست يابي به قدرت به وجود اومده. در قدرت باقي ماندن نيازمند وضع كردن محدودياتي هستش كه در تمام اديان سامي و غيرسامي شاهد اون ها هستيم.

min
Friday 31 January 2003, 01:48AM
نوشته شده بوسيله بنفش


بله. بيشتر اديان از طرف افرادي براي دست يابي به قدرت به وجود اومده. در قدرت باقي ماندن نيازمند وضع كردن محدودياتي هستش كه در تمام اديان سامي و غيرسامي شاهد اون ها هستيم.
دوجنسي بنفشـ ه
تو كه از هفت دولت آزادي
ديگه حرف از محدوديت چرا
راستي تو به اربابات نگاه مي كني كه دنبال قدرتند ؟

faezeh
Saturday 1 February 2003, 06:49PM
بيشتر اديان .......
اونوقت كدام دين محدوديت ندارد ؟ شما كه يه روزي

صبا
Saturday 1 February 2003, 09:08PM
سلام

لا اكراه في الدين

هركس اختيار دارد كه راه زندگي خود را انتخاب كند. پذيرش هر مطلبي طبيعتا محدوديت هايي را به دنبال خواهد داشت. شما - با هدف درس خواندن - وارد دانشگاه مي شويد و البته اين كار را به اختيار خود انجام مي دهيد، پس بايد بپذيريد كه به قانون دانشگاه تن دهيد و مثلا بيش از سه جلسه غيبت نكنيد و ...
اما پذيرفتن دين هم مسلما محدوديت هايي را به دنبال خواهد داشت. برخلاف فرمايش خانم منتظر كه جز راه دين بقيه راه ها به هدف منتهي نمي شود، من فكر مي كنم كه هر انساني با گوش فرا دادن به نداي فطرت به هدف خواهد رسيد كه اگر چنين نبود آن مهربان نمي فرمود كه به تعداد خلايق براي رسيدن به من راه وجود دارد.
اما دين كوتاه ترين و مطمئن ترين راه را براي رسيدن به هدف ارائه مي دهد و عقل حكم به پذيرش آن مي كند. اما چون متدين شديم بايد تمام قواعد دين را بپذيريم.

اهداف بزرگ به راحتي به دست نمي آيند. پس چگونه انتظار داريم كه آزاد باشيم و بي قيد و بند و پايان راهمان هم رسيدن به خدا باشد. براي رسيدن به سود بيشتر بايد هزينه بيشتري را صرف كنيم.
هركه طاووس خواهد جور هندوستان كشد

يك پيشنهاد جالب
بياييد نگاهي به نظريه شرط بندي پاسكال در زمينه دين بپردازيم.

اصول شرط بندي پاسكال به شرح زير است:
1-ميزان احتمال
2-هزينه صرف شده
3-ارزش محتمل

اگر به ادامه بحث پاسكال علاقمنديد، نظرات خود را ابراز كنيد.

صبا
Saturday 1 February 2003, 09:15PM
نوشته شده بوسيله بنفش


بله. بيشتر اديان از طرف افرادي براي دست يابي به قدرت به وجود اومده. در قدرت باقي ماندن نيازمند وضع كردن محدودياتي هستش كه در تمام اديان سامي و غيرسامي شاهد اون ها هستيم.

سلام
جالب است كه نظريات جناب بنفش دقيقا مطابق نظريه يكي از بزرگترين سوفيست هاي معاصر سقراط است. كريتياس عموي بزرگ افلاطون عقيده داشت كه دين اختراع حكومت گران است براي وادار كردن رعايا به اطاعت از قانون. او مي گويد: پس دين نه فقط يك دروغ بي آزار است بلكه وسيله ايست مفيد براي اينكه حكومت ها پا برجا بمانند.

صبا
Saturday 1 February 2003, 09:25PM
سه باره سلام

قابل توجه جناب بنفش

كانت عقيده داشت كه ادله اثبات وجود خدا با دلايل نفي وجود خدا برابري مي كند. بنابراين از نظر عقلاني نمي توان وجود خدا را اثبات كرد.

در پي همين نظريه پاسكال موضوعي مطرح مي كند تحت عنوان شرط بندي
از نظر پاسكال حال كه نمي توان وجود خدا را اثبات كرد، همه ما مجبوريم كه بر حسب احتمالات موجود به شرط بندي بپردازيم.
وي اصول شرط بندي را بيان مي كند و به تشريح ميزان احتمالات، هزينه هاي صرف شده و ارزش محتمل در باب شرط بندي روي دين مي پردازد و در نهايت با دلايل منطقي نتيجه مي گيرد كه بايد بر روي دين سرمايه گذاري كرد.

مراحل دست يابي به اين نتيجه را اگر مشتاقيد در گقتگوهاي بعدي مطرح خواهم كرد.
مرجع: كتاب جهان غيب و غيب جهان (سه مقاله در علم كلام جديد) نوشته بهاالدين خرمشاهي، انتشارات كيهان، چاپ اول، تابستان1365

ميلاد
Saturday 1 February 2003, 09:33PM
سلام ...
مشتاقیم ... :) خيلی زياد ...
ممنون

montazer
Sunday 2 February 2003, 12:30AM
روح دين همان تسليم در برابر حق است !.

بنفش
Sunday 2 February 2003, 01:53AM
نوشته شده بوسيله صبا
سه باره سلام

قابل توجه جناب بنفش

كانت عقيده داشت كه ادله اثبات وجود خدا با دلايل نفي وجود خدا برابري مي كند. بنابراين از نظر عقلاني نمي توان وجود خدا را اثبات كرد.

در پي همين نظريه پاسكال موضوعي مطرح مي كند تحت عنوان شرط بندي
از نظر پاسكال حال كه نمي توان وجود خدا را اثبات كرد، همه ما مجبوريم كه بر حسب احتمالات موجود به شرط بندي بپردازيم.
وي اصول شرط بندي را بيان مي كند و به تشريح ميزان احتمالات، هزينه هاي صرف شده و ارزش محتمل در باب شرط بندي روي دين مي پردازد و در نهايت با دلايل منطقي نتيجه مي گيرد كه بايد بر روي دين سرمايه گذاري كرد.

مراحل دست يابي به اين نتيجه را اگر مشتاقيد در گقتگوهاي بعدي مطرح خواهم كرد.
مرجع: كتاب جهان غيب و غيب جهان (سه مقاله در علم كلام جديد) نوشته بهاالدين خرمشاهي، انتشارات كيهان، چاپ اول، تابستان1365

خوب؟

بنفش
Sunday 2 February 2003, 02:05AM
نوشته شده بوسيله faezeh
بيشتر اديان .......
اونوقت كدام دين محدوديت ندارد ؟ شما كه يه روزي

تمامي اديان محدود كننده هستند ولي لزوما براي دست يابي به قدرت نيامدند.

سینا 555
Sunday 2 February 2003, 08:35AM
´

روح دين همان تسليم در برابر حق است


:smile39::smile39::smile39:

صبا
Tuesday 4 February 2003, 11:44PM
ميلاد جان
سلام

بيا بحث پاسكال را ادامه دهيم.

بپردازيم به بررسي معيار اول: ميزان احتمال حقانيت دين
از جمله عواملي كه ميزان اين احتمال را افزايش مي دهند، موارد زير هستند:
1- دليل و برهان قاطعي بر نفي دين وجود ندارد
2- تطابق پيام دين با دريافتهاي فطري
3- پيام آوران دين انسانهايي فراوان و صادق بوده اند (در ضمن همه پيامبران، پيامبر قبلي خود را تاييد نموده اند و نيز به ظهور پيامبر بعدي بشارت داده اند. كه اگر دين ساخته دست آنان بود دليلي براي توجيه ارتباط ميان آنها وجود نداشت)
4- معجزات پيامبران (چرا هيچ كس به تحدي پيامبر پاسخ نمي گويد؟)

ميلاد عزيز بقيه بحث را در آينده دنبال خواهيم كرد. البته هريك از عوامل فوق توضيحاتي را در پي دارد كه به دليل خودداري از طولاني كردن بحث از آنها صرف نظر كردم، ولي اگر فكر مي كني قسمتي به توضيح بيشتر احتياج دارد حتما مرا در جريان بگذار.

از دوستان ديگر هم خواهش مي كنم در بحث ما شركت كنند.
متشكرم

faezeh
Wednesday 5 February 2003, 12:22AM
ادامه بده خيلي جالب بود گرچه زودتر از اينها منتظر اين قسمت بودم.
متشكرم

بنفش
Thursday 6 February 2003, 02:34AM
1- دليل و برهان قاطعي بر نفي دين وجود ندارد

و دليل و برهان قاطعي در تاييد اون.

2- تطابق پيام دين با دريافتهاي فطري

دريافت فطري خودش جاي بحث داره و شما نمي تونيد به اين راحتي اون رو به همه تعميم بديد. حتي در صورت همه گير بودن چنين احساسي به راحتي مي شه "پيامبران" رد ديد كه از اين احساس مردم سواستفاده مي كنند تا به قدرت برسند.

3- پيام آوران دين انسانهايي فراوان و صادق بوده اند (در ضمن همه پيامبران، پيامبر قبلي خود را تاييد نموده اند و نيز به ظهور پيامبر بعدي بشارت داده اند. كه اگر دين ساخته دست آنان بود دليلي براي توجيه ارتباط ميان آنها وجود نداشت)

اين كه فراوان بودند تنها ادعاي دين هستش. هيچ جا وجود نوح و ابراهيم ثابت نشده. كما اين كه وجود موسي هم جاي بحث داره. بقيه 124000 تا هم كه فقط ادعاي اديان سامي هستند و به غير از تعدادي كه در كتب داستاني وجود دارند هيچ اثري از اون ها وجود نداره. لطفا فراديني استدلال كنيد.

4- معجزات پيامبران (چرا هيچ كس به تحدي پيامبر پاسخ نمي گويد؟)

كدام معجزات؟

صبا
Saturday 8 February 2003, 07:42PM
سلام به همه علاقمندان به بحث شرط بندي

قبل از شروع بحث عرض كنم كه گفته بنفش عزيز را مي پذيرم كه استدلالات فوق درون ديني بودند. اما براهين فوق سخنان پاسكال نبود، بلكه توضيحاتي بود كه فردي (البته مسلمان) بر آن افزوده بود. حال كه از نظر شما اين استدلالات قابل قبول نبودند، از نوشتن ادامه آنها خودداري مي كنم و مستقيم به سراغ مطالب خود پاسكال مي روم، البته فهم تاليفات پاسكال تا حدودي مشكل است كه اگر دوستان عزيز مايل باشند پس از مطرح نمودن هر بخش به بحث در مورد آنها بپردازيم تا فهم خود را كاملتر كنيم.
البته اميدوارم بنفش عزيز تعصب خود را كنار بگذارد و براهين منطقي را بپذيرد.:cool:

صبا
Saturday 8 February 2003, 08:04PM
سلام

شرط بندي

نامتناهي در يكسو، ناچيز در سوي ديگر. روح ما، تخته بند تن است. و در آنجا عدد، زمان و ابعاد را مي يابد. او (روح) درباره اين چيزها عقل ورزي مي كند و آنها را طبيعي يا ضروري مي نامد و به هيچ چيز ديگر نم تواند باور داشته باشد. اگر واحد(=يك) به بي نهايت(=نامتناهي) افزوده شود، چيزي بر آن نمي افزايد، همچنانكه اگر وجبي بر طول بي نهايت افزوده شود چيزي بر آن اضافه نمي كند. متناهي در برابر نامتناهي نابود مي شود و به هيچ بدل مي شود. روح ما هم در برابر خداوند، چنين است. عدل ما نيز در جنب عدل الهي، همين حال را دارد. عدم تناسب بين عدل ما و عدل الهي آنقدر نيست كه عدم تناسب بين بي نهايت و يك.
عدل خدا، بايد همچون رحمت او بي منتها باشد. لذا عدل خداوند، با ملعونان و مطرودان بايد كمتر از رحمت او در قبال برگزيدگان براي ما تكان دهنده باشد.
ما مي دانيم كه بي نهايت(=نامتناهي) وجود دارد. بي آنكه ماهيت آن را بشناسيم، همانطور هم مي دانيم كه اگر عدد را متناهي بدانند، نادرست است، لذا حق اين است كه اعداد نامتناهي اند، ولي ما به چگونگي آن علم نداريم (اگر بگويند آخرين عدد از سلسله بي نهايت) فرد است، درست نيست. اگر هم بگويند زوج است درست نيست. چه افزايش يك واحد، تغييري در ماهيت آن نمي دهد. معذلك هر چه باشد عددي است و هر عدد، لاجرم يا فرد است يا زوج (و اين حكم درباره هر عدد متناهي صادق است.) به همين قياس، ما نيك مي دانيم كه خدايي هست، بي آنكه بدانيم چگونه است. آيا اين خود، يك حقيقت اساسي نيست كه بسا چيزهاي حقيقي هست كه خود حقيقت نيست؟
بدينسان، ما وجود و ماهيت متناهي را مي شناسيم، چرا كه خود نيز متناهي و ممتد در مكانيم. ما به وجود نامتناهي، علم داريم بي آنكه به ماهيت آن، علم داشته باشيم، چه آنها نيز نظير ما امتداد دارند، ولي برعكس ما، حد ندارند. ولي ما نه به وجود خداوند علم داريم و نه به ماهيت (=ذات) او، چه او، نه امتداد دارد نه حد.
ما از طريق ايمان به وجود خداوند آگاهي داريم و از طريق عنايت(=نور هدايت) به ماهيت او. باري تا اينجا معلوم داشتيم كه كاملا ممكن است كه بدانيم چيزي وجود دارد بي آنكه ماهيت آن را بشناسيم.

ببخشيد، فعلا خسته شدم، اجازه دهيد بعدا ادامه دهيم.
متشكرم:D

بنفش
Tuesday 18 February 2003, 09:01PM
اين بقيه نداره؟ نمي دونم چرا تمامي دوستان حرفي رو نيمه كاره مي زندند و مي روند. راستي اين آقاي مهاجري چي شد؟ به شهادت رسيد انشاالله؟

حسين آقا
Friday 28 February 2003, 07:21PM
مثل اينكه يه كمي از بحث اصلي دور شديد