PDA

نمايش نسخه نهائي : خدا


siavash_ad
Wednesday 29 January 2003, 08:48PM
با سلام خدمت دوستان، علما و اساتيد

من يك مساله اي، چند روزيه كه بد جوري ذهنم رو مشغول كرده و هيچ جوابي براي آن نميبابم:

خدا چگونه به وجود آمده؟؟:confused: و اگر از ازل بوده، این ازل چه موقعی بوده و چگونه حادث شده؟

منتظر شنيدن نظرات شما هستم.

faezeh
Thursday 30 January 2003, 11:40AM
كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ
كار ما شايد اين است كه در افسون گل سرخ شناور باشيم.
به بظر من محدوديت ما در زمان و مكان به ما اين امكان را نمي دهد كه به همه اسرار اين عالم پي ببريم. بهتر است فعلا ايمان قلبي بياوريم كه او هست . كه البته در اين رابطه هم قرار بود يكي از دوستان يك تايپيك جديد باز كند فكر مي كنم امتحان دارد كه فعلا ساكت است.

صبح
Thursday 30 January 2003, 11:57AM
سلام ...

زمان در نگاه ما یعنی چی ؟
اصلا زمان در کون و مکان وجود دارد ؟

ما قانون گذاشتیم هر وقت روز و شب شد یک روز تمام .
این روز و شب شدن (یکبار گردش زمین به دور خودش) رو ما درست کردیم. خدا مجبور نیست ما رو رعایت کنه :)

اصلا زمان چی هست ؟

شما اول بفرمایئد زمان وجود داره یا نه :)

ما برای نظم و اشاره به خلق زمان احتیاج داریم .
اما این زمان کی شروع شده و کی تموم میشه ؟

اصلا مگه میشه زمان تموم شه ؟ ;) ما زندگی رو با زمان می سنجیم ... اگر یدفعه زمان تموم شه باید همه چی غیب شه ؟ و خلا ایجاد شه ؟

قطعا نه ... زمانی که ما میشناسیم در کون و مکان دخالتی ندارد . و نظمی است که انسانها خلق کرده اند . شاید :)

در نهایت تنها راه عقلانی این است که یک بی نهایت وجود دارد ، که هیچ محدودیتی ندارد . و فقط زیر مجموعه ها هستند که محدودیت دارند .
و اگر من وجود داشته باشم ... عدم (ناوجود) وجود ندارد . که اینطور است ...

بنفش
Thursday 30 January 2003, 10:31PM
نوشته شده بوسيله siavash_ad
با سلام خدمت دوستان، علما و اساتيد
من يك مساله اي، چند روزيه كه بد جوري ذهنم رو مشغول كرده و هيچ جوابي براي آن نميبابم:
خدا چگونه به وجود آمده؟؟:confused: و اگر از ازل بوده، این ازل چه موقعی بوده و چگونه حادث شده؟
منتظر شنيدن نظرات شما هستم.

اصولا براي اين سوال پاسخي وجود نداره. فرض رو بر اين مي گيرند كه هر چيزي دليلي دارد و براي رهايي از اين دايره وجود موجودي ازلي به نام خدا رو در نظر مي گيرند. اين مطالب رو در نظر بگيريد:

"تصور جهاني كه علت نداشته باشد براي همه ي ما سخت است. ولي پاسخي هم براي آن نداريم. افسوس كه حتا تصور خدا نيز پاسخ اين مسئله ي بغرنج نيست. اگر خداباور استدلال گر ما قصد داشته باشد از اين ابهام فرار كند، نميتواند به خدا برسد. هيچكدام به جايي نمي رسيم. تنها نتيجه أي كه ميتوانيم بگيريم اين است كه بعضي چيزها را نمي دانيم، بعضي چيزهاي شگفت انگيز وجود دارد، و اينكه برخي ايده هاي فكري ما نياز به اصلاح دارند.

البته جوابي كه از سوي خداباور عليت دوست داده مي شود اين است كه جهان نمي تواند بدون علت باشد، ولي خدا مي تواند. ولي چطور ؟ چه خصوصيتي وجود دارد كه آنها را اينچنين مي كند ؟ قاعدتا جواب مي دهد اينكه جهان ماديست و خدا غير مادي. ولي مگر ما جايي از خصوصيت مادي بودن و غير-غير-مادي بودن جهان براي رسيدن به علت استفاده كرديم ؟ مگر ما جايي عليت را با توجه به خصوصيت ماده ثابت كرديم كه اگر زماني بگوييم چيزي غير مادي وجود دارد (حتا اگر اين تصور درست باشد) از عليت بركنار باشد ؟ اگر قرار به ادعا باشد، من هم می توانم ادعا کنم که ماده میتواند علت نداشته باشد و غیر ماده نمی تواند.

يكي از جوابهايي كه داده ميشود اين است كه خدا علت ندارد، چون ازليست، و جهان علت دارد، چون ازلي نيست و شروعي در زمان دارد. براي اثبات اينكه جهان نميتواند ازلي باشد، معمولا از برهان ترموديناميكي يا بيگ بنگ استفاده مي كنند. با توجه به نادرستي اين دو دليل، فرض ناممكن بودن جهاني ازلي غيرقابل قبول خواهد بود، و اين دفاع از عليت رد مي شود.

ممکن است بگویند به این علت جهان نمی تواند چیزی بی علت درون خود داشته باشد، در حالی که خدا می تواند، که خدا بسیط است و هیچ جزئی در جهان اینگونه نیست، و چیزی که بسیط نباشد چون حداقل نیاز به علتی برای جمع شدن اجزایش گرد هم دارد، نمی تواند فاقد علت باشد. گذشته از اینکه بسیط دانستن چیزی تا چه حد می تواند مشکل به بار آورد، می توان گفت برخی از اجزای مادی جهان بسیط بوده اند، و آغازگر زنجیره ی علل جهان. آخرین اعتراضی که می تواند بشود این است که ماده نمی تواند بسیط باشد، و من از آنها دلیل خواهم خواست و آنها هم چیزی نمی توانند بگویند."

آقاي مهاجري هم در تاپيك شناخت اسلام مدت هاست كه قراره داستاني بنويسند كه فرضيه عليت رو ثابت كنه كه من هنوز منتظر پايانش هستم. فائزه هم كه اصولا دليلي براي باورش نداره و همين جور از روي احساس از اون دفاع مي كنه.

صبح
Thursday 6 February 2003, 05:10PM
سلام .

وجود داشتن و ايجاد شدن ، دو عبارتی هستند که مستلزم یک محیط خارجی باشند :)

ما هر چه پي بگيريم به يك محيط دست پيدا مي كنيم كه وجود مورد نظر ما وابسته به آن است .

" مانيتور من روي ميزي است كه روي طبقه سوم يك آپارتمان كه بر روي كره زميني كه داخل منظومه شمسي كه عضو بسيار كوچكي كه از راه شيري كه خود عضو بسيار كوچكي از كون و مكان است (علم چيزي در مورد بقيه مطلب نمي داند ...)
به همين ترتيب همه وابسته به محيطهاي بزرگتر خود هستند.

آنچه كه ما از كلمه "وجود" ميشناسيم اين است ... كه وجود چيزي وابسته به عضو بالاتر از خلقت است .

ما برهان عليت را قبول داريم ... :) اما آنچه كه منكران خدا درك نمي كنند اين (بي نهايت) است . چندين بار گفته ام ... بي نهايت يك كلمه اي است بسيار معقول ، كه اگر نبود ، ما به تكنولوژي دست پيدا نمي كرديم . يعني كسي كه بي نهايت را درك نكند ، اجازه ندارد مساله اي شامل " حد يا همان lim " رياضي منظورم همان حد بي نهايت كه يكي از از ساده ترين اصول علم رياضي است ... را حل كند !

ما عليت را براي موجودات محدود قبول داريم ... ! اين قانون براي زير مجموعه هائيست كه محدود باشند ... اما اگر ما براي يك (ذات وجودي) محدوديتي نداشته باشيم و هر چه برويم بگرديم شاهد اين باشيم كه فقط او است و او ... ، ديگر علتي يافت نخواهيم كرد ... و نام او را خالق خواهيم گذاشت . ذات بي نهايت نميتواند داخل چيز ديگري باشد . چون باز هم ميشود زير مجموعه . و باز هم بايد بدنبال مجموعه بزرگتري گشت . اما آنچه كه اطمينان هست اين است كه قطعا يك بي نهايت است ... (است بجاي وجود دارد) .

حال اين دوستان خدانشناس بروند و دنبال چيزي بگردند كه (بي نهايت =بدون هيچ محدوديتي اعم از زمان ، مكان ، اندازه ، وسعت ، ... ) داخل آن باشد :p
اگر آن (بي نهايت) تره :p پيدا كردند ....؟!؟! دنبال محيط ديگري باشند كه آن كشف جديدشان داخل آن باشد :p ما عليت را قبول داريم :)

آخر مساله از اين ساده تر ؟ :D

صبح
Thursday 6 February 2003, 05:16PM
يك توضيح اضافه ...
آنچه كه بعنوان جهان ميشناسيم نظم بسيار دقيقي دارد ، كه قطعا ناشي از يك (درايت) است . حال خيلي معقول است كه ما بزرگترين ذاتي كه ميشناسيم و مطمئنا (درايت) دارد را خالق خود بدانيم .

مگر آنكه اشتباهي از ما سر بزند و ناگهان گوساله اي يا انساني يا بتي ، يا شايد آدمهاي فضائي :p را بعنوان خدا قبول كنيم كه آن نهايت بي درايتي است :p

صبا
Thursday 6 February 2003, 07:02PM
سلام
اول از همه اينكه من با نظر فائزه موافقم.
كانت عقيده دارد كه دليل اثبات وجود خدا با دلايل نفي وجود خدا برابرند. پس شايد بهتر آن باشد كه براي اثبات وجود خدا تلاش نكنيم و از طريق عقل و منطق نه، بلكه از طريق قلبمان به خدا ايمان بياوريم.
در ضمن سوال سياوش در مورد نحوه پيدايش خدا بود، ولي ظاهرا همه دوستان در تلاشند كه وجود خدا را براي او اثبات كنند.

اجازه دهید برای روشن شدن مطلب موضوعی را در مورد حدوث و قدم عالم عرض کنم. زیرا بیشتر دوستان با استفاده از این موضوع به استدلال برای اثبات وجود خدا پرداخته اند.
در فلسفه سه تئوری متفاوت در مورد حدوث و قدم عالم وجود دارد، که به شرح زیر است:
تئوری اول:
1-آفریده شده ( زمانا) – حدوث زمانی « نظر متکلمین»
2- آفریده نشده ( زمانا) – انکار حدوث زمانی و قبول قدم زمانی
تئوری دوم:
1-حدوث ذاتی ( عالم: ممکن الوجود بالذات)
2-قدم ذاتی ( عالم: واجب الوجود بالذات)
تئوری سوم:
عالم به ما هو عالم قابل تجربه نیست و عقل نظری تنها در حیطه تجربه می تواند نظریات معنی دار ارائه دهد. بنابراین عالم قابل تجربه نیست و عقل از اظهار نظر و استدلال در مورد آن عاجز است.
تئوری سوم توسط کانت مطرح شد. عقل در مواردی که قابل تجربه نیستند، به استدلال برای اثبات صحت یک نظریه و نیز ضد آنی نظریه می پردازد. بنابراین هر دو نظریه قابل قبول و منطقی هستند. پس کارآمدی عقل استدلالی در حیطه تجربه است. (جدلی الطرفین ها:Antinomies)
جالب است بدانید که نظریه مورد قبول فلاسفه اسلامی قبول حدوث ذاتی و قدم زمانی برای عالم است.
در ضمن در مورد بحث دوستان در رابطه با زمانی که عالم هنوز بوجود نیامده بود، باید عرض کنم که زمان بدون وجود عالم معنا نمی یابد. به عبارت دیگر زمان فرع بر عالم است.

[i]
آنچه كه ما از كلمه "وجود" ميشناسيم اين است ... كه وجود چيزي وابسته به عضو بالاتر از خلقت است .
:D [/B]
یک تذکر به جناب آقای صبح
باید عرض کنم که مفهوم وجود از مفاهیم بدیهی است و البته غیر قابل تعریف. بنابراین بهتر است برای تعریف وجود تلاش نکنید.

متشكرم

صبا
Thursday 6 February 2003, 07:08PM
فائزه جان
سلام

اول از همه اينكه امتحانات من تقريبا يك هفته است كه تمام شده است.
در ضمن ترجيح دادم بحث شرط بندي پاسكال را در تاپيك "آيا دين يك عامل محدود كننده است؟" شروع كنم، چرا كه فكر كردم براي ما كه خدا و اسلام را قبول داريم اين بحث خيلي جالب نباشد، هرچند كه براي خود من بحث جالبي بود. اما به هر حال مهم مطرح شدن موضوع بود كه شد.

در ضمن مي خواستم از دوستان عزيز صبح و بنفش خواهش كنم كمي واضح تر توضيح دهند، من كه چيز زيادي از اين بحث متوجه نشدم.

متشكرم

faezeh
Thursday 6 February 2003, 07:55PM
صبا جان يك نگاه به تاريخي كه من اين مطلب را بيان كردم بيندازي متوجه مي شوي قبل از اتمام امتحانهايت و قبل از شروع بحث شما بوده به هر حال متشكرم.
راستي اين بحث براي من هم خيلي جالب است و بنفش هم فكر مي كنم وقت نداشته باشد جواب ما را بدهد.

صبح
Friday 7 February 2003, 01:33AM
بنام مهربانترين

سلام
سركار خانم (صبا)

آنچه كه بنده بطور ضمني سعي كردم ارائه كنم برهان اثبات وجود واجب الوجود از ديدگاه صدر المتالهين بود كه از استوارترين براهين است :

" مراتب وجود به استثناء عاليترين مرتبه آن كه داري كمال نامتناهي و بي نيازي و استقلال مطلق مي باشد عين ربط و وابستگي است . و اگر آن مرتبه اعلي حقيقت نداشت ، ساير مراتب نيز حقيقت نداشت . زيرا لازمه فرض تحقق ، بدون تحقق عاليترين مرتبه وجود اين است كه مراتب مزبور مستقل و بي نياز از آن باشند . در حالي كه حيثيت وجودي آنها عين ربط و فقر و نيازمندي است . "

برتريهاي اين برهان :
- اين برهان نيازي به استفاده از امكان ماهوي و ماهيت ندارد . (آنطور كه نظر كانت محتاج آن است) و بطور خالص و آنطور كه بايد از مفاهيم وجودي استفاده مي كند .
- به كمك اين برهان بسياري از صفات خدا ثابت مي شود از جمله وحدت و صفات كمالي.
- اين برهان نيازي به ابطال تسلل و دور علّي ندارد و خودش نفي آن است .


[HR]


عالم به ما هو عالم قابل تجربه نیست و عقل نظری تنها در حیطه تجربه می تواند نظریات معنی دار ارائه دهد. بنابراین عالم قابل تجربه نیست و عقل از اظهار نظر و استدلال در مورد آن عاجز است.
بنده فعلا قطعا معتقد نيستم كه عقل نميتواند وجود خدا را ثابت كند ... و البته معتقد نيستم عقل نميتواند آنچه را كه تجربه نكرده است ثابت كند . چه بسا در بسياري از موارد علمي و توسط اصول منطقي اينگونه عمل مي شود . درست است كه ممكن است نتوانيم حقيقت يك موضوع را لمس كنيم ... اما اثبات كردن آن دور از عقل و منطق نيست .
اگر منظور شما از اين ابراز عقيده كانت كه منجر به پوزيتيويسم ميشود است تكليف معلوم است ، با اين روش چطور ميشود يك مساله رياضي را فهميد يا حل كرد ؟ مطمئنا تجربه پاسخگوي مسائل رياضي نيست . مسائلي كه بوضوح بيرون از كاغذ استفاده مي شوند ؟
در مورد قوانين علمي كه قابل حس نيست هم همينطور ... قوانين فيزيك يا شيمي و ... صرفنظر از همه اينها حس ، خطا دارد ، و ممكن است خطا كند . در همين ضمن هم اين روشن اصول شناخت را نيز زير سوال مي برد .

بنفش
Friday 7 February 2003, 10:30AM
نوشته شده بوسيله faezeh
صبا جان يك نگاه به تاريخي كه من اين مطلب را بيان كردم بيندازي متوجه مي شوي قبل از اتمام امتحانهايت و قبل از شروع بحث شما بوده به هر حال متشكرم.
راستي اين بحث براي من هم خيلي جالب است و بنفش هم فكر مي كنم وقت نداشته باشد جواب ما را بدهد.


شما سوالي داشتيد؟ من بودم تاپيك "براي فائزه" رو نيمه كاره گذاشتم يا شما؟ عجيبه ها...

بنفش
Friday 7 February 2003, 10:34AM
نوشته شده بوسيله صبح
سلام .

وجود داشتن و ايجاد شدن ، دو عبارتی هستند که مستلزم یک محیط خارجی باشند :)

ما هر چه پي بگيريم به يك محيط دست پيدا مي كنيم كه وجود مورد نظر ما وابسته به آن است .

" مانيتور من روي ميزي است كه روي طبقه سوم يك آپارتمان كه بر روي كره زميني كه داخل منظومه شمسي كه عضو بسيار كوچكي كه از راه شيري كه خود عضو بسيار كوچكي از كون و مكان است (علم چيزي در مورد بقيه مطلب نمي داند ...)
به همين ترتيب همه وابسته به محيطهاي بزرگتر خود هستند.

آنچه كه ما از كلمه "وجود" ميشناسيم اين است ... كه وجود چيزي وابسته به عضو بالاتر از خلقت است .

ما برهان عليت را قبول داريم ... :) اما آنچه كه منكران خدا درك نمي كنند اين (بي نهايت) است . چندين بار گفته ام ... بي نهايت يك كلمه اي است بسيار معقول ، كه اگر نبود ، ما به تكنولوژي دست پيدا نمي كرديم . يعني كسي كه بي نهايت را درك نكند ، اجازه ندارد مساله اي شامل " حد يا همان lim " رياضي منظورم همان حد بي نهايت كه يكي از از ساده ترين اصول علم رياضي است ... را حل كند !

ما عليت را براي موجودات محدود قبول داريم ... ! اين قانون براي زير مجموعه هائيست كه محدود باشند ... اما اگر ما براي يك (ذات وجودي) محدوديتي نداشته باشيم و هر چه برويم بگرديم شاهد اين باشيم كه فقط او است و او ... ، ديگر علتي يافت نخواهيم كرد ... و نام او را خالق خواهيم گذاشت . ذات بي نهايت نميتواند داخل چيز ديگري باشد . چون باز هم ميشود زير مجموعه . و باز هم بايد بدنبال مجموعه بزرگتري گشت . اما آنچه كه اطمينان هست اين است كه قطعا يك بي نهايت است ... (است بجاي وجود دارد) .

حال اين دوستان خدانشناس بروند و دنبال چيزي بگردند كه (بي نهايت =بدون هيچ محدوديتي اعم از زمان ، مكان ، اندازه ، وسعت ، ... ) داخل آن باشد :p
اگر آن (بي نهايت) تره :p پيدا كردند ....؟!؟! دنبال محيط ديگري باشند كه آن كشف جديدشان داخل آن باشد :p ما عليت را قبول داريم :)

آخر مساله از اين ساده تر ؟ :D

بي نهايت! اولا بي نهايت يك مفهوم رياضي هستش چه ربطي به اين موضوع داره؟ دوما ثابت كنيد چگونه خود اين جهان نمي تواند بي نهايت باشد؟ با استفاده از استدلال شما بنده هم ادعا مي كنم "برخي اجزای مادی جهان بسیط بوده اند، و آغازگر زنجیره ی علل جهان." لطفا مشخص كنيد خداي يكتا اين وسط از كجا اومد؟

بنفش
Friday 7 February 2003, 10:36AM
نوشته شده بوسيله صبا
سلام
اول از همه اينكه من با نظر فائزه موافقم.
كانت عقيده دارد كه دليل اثبات وجود خدا با دلايل نفي وجود خدا برابرند. پس شايد بهتر آن باشد كه براي اثبات وجود خدا تلاش نكنيم و از طريق عقل و منطق نه، بلكه از طريق قلبمان به خدا ايمان بياوريم.
در ضمن سوال سياوش در مورد نحوه پيدايش خدا بود، ولي ظاهرا همه دوستان در تلاشند كه وجود خدا را براي او اثبات كنند.


چيزي كه وجود ندارد چرا بايد نفي بشه؟

صبح
Saturday 8 February 2003, 08:50AM
نوشته شده بوسيله بنفش


بي نهايت! اولا بي نهايت يك مفهوم رياضي هستش چه ربطي به اين موضوع داره؟ دوما ثابت كنيد چگونه خود اين جهان نمي تواند بي نهايت باشد؟ با استفاده از استدلال شما بنده هم ادعا مي كنم "برخي اجزای مادی جهان بسیط بوده اند، و آغازگر زنجیره ی علل جهان." لطفا مشخص كنيد خداي يكتا اين وسط از كجا اومد؟

شما وقتي نظريه و تئوري مطرح مي كنيد ، نميتوانيد در مورد خاصي كه مربوط به منطق و عقل آدمي است ، استثاء قائل شويد . مثل رياضي كه مجموعه اي از مفاهيم عقلي و منطقي است .

در مورد احتمال بي نهايت بودن اين جهان ، ميتوان بازگشت به ذات وجودي آن كه نظم خاص و بسيار دقيقي دارد . اين نظم قطعا نمي تواند خود بخود بوجود آمده باشد و يك درايتي آن را بوجود آورده است.

خوب حالا فرض كنيم كه اين جهان ، نامتناهي باشد ، اين درايت ، چطور صورت گرفته است ؟ اگر در ذات اين جهان باشد ، ميتوان (فعلا) آن درايت (كه به اعتقاد من الله است) را آفريننده اين جهان در نظر گرفت .
چه بسا كه صفات كمال الله (كه در جهان يافت نمي شود) ديگر از راههاي براهين ديگر قابل اثبات است كه باشد براي بعد .

صبح
Saturday 8 February 2003, 08:57AM
نوشته شده بوسيله بنفش


چيزي كه وجود ندارد چرا بايد نفي بشه؟
جناب بنفش
شما وجود نداريد :)

من فقط يك مانيتور ميبينم كه يك جا نوشته است بنفش . روبرويش هم نوشته هائي نوشته است . كه شايد مفهومي داشته باشد .

اينها كاملا بطور اتفاقي پديد ميآيد !
پس شخص شما با استدلال خودتان وجود نداربد . (منظورم يك انسان است)

:p

بنفش
Saturday 8 February 2003, 11:05AM
نوشته شده بوسيله صبح

جناب بنفش
شما وجود نداريد :)
من فقط يك مانيتور ميبينم كه يك جا نوشته است بنفش . روبرويش هم نوشته هائي نوشته است . كه شايد مفهومي داشته باشد .
اينها كاملا بطور اتفاقي پديد ميآيد !
پس شخص شما با استدلال خودتان وجود نداربد . (منظورم يك انسان است)
:p

بله شايد وجود نداشته باشم. چيزي كه مشخصه اينه كه شما با استفاده از حضور من در اين تالار نمي توني وجود من رو ثابت كني. شايد 6 نفر باشيم و با يك اسم بنويسيم, شايد هم يك برنامه كامپيوتري باشم.

كه چي؟

بنفش
Saturday 8 February 2003, 11:20AM
شما وقتي نظريه و تئوري مطرح مي كنيد ، نميتوانيد در مورد خاصي كه مربوط به منطق و عقل آدمي است ، استثاء قائل شويد . مثل رياضي كه مجموعه اي از مفاهيم عقلي و منطقي است .

خوب؟ مفهوم بي نهايت هم تنها يك استثنا در رياضيات هستش كه واقعا وجود خارجي نداره. قوانين رياضي هم خودشون بر مبناي همين جهان هستند, اون وقت شما براي اثبات خدا از اون ها استفاده مي كنيد؟

در مورد احتمال بي نهايت بودن اين جهان ، ميتوان بازگشت به ذات وجودي آن كه نظم خاص و بسيار دقيقي دارد . اين نظم قطعا نمي تواند خود بخود بوجود آمده باشد و يك درايتي آن را بوجود آورده است.

خوب حالا فرض كنيم كه اين جهان ، نامتناهي باشد ، اين درايت ، چطور صورت گرفته است ؟ اگر در ذات اين جهان باشد ، ميتوان (فعلا) آن درايت (كه به اعتقاد من الله است) را آفريننده اين جهان در نظر گرفت .
چه بسا كه صفات كمال الله (كه در جهان يافت نمي شود) ديگر از راههاي براهين ديگر قابل اثبات است كه باشد براي بعد .

نشدها برادر. از فرضيه عليت مي پري به فرضيه نظم؟ لطفا تكليف عليت رو مشخص كنيد بعد راجع به نظم صحبت مي كنيم.

صبح
Saturday 8 February 2003, 05:51PM
نوشته شده بوسيله بنفش


بله شايد وجود نداشته باشم. چيزي كه مشخصه اينه كه شما با استفاده از حضور من در اين تالار نمي توني وجود من رو ثابت كني. شايد 6 نفر باشيم و با يك اسم بنويسيم, شايد هم يك برنامه كامپيوتري باشم.

كه چي؟

نه ... با منطق شما ، اصلا شما وجود نداريد ... ! نه برنامه كامپيوتري هستيد ... نه ممكن است شش نفر باشيد ... هيچكدام امكان ندارد .

آنچه كه من ميبنم مانيتورم است كه نورش (در اين هم با منطق شما جاي شبهه است) به چشمم برخورد ميكند . همين و لا غير !

با منطق شما چيزي كه شما نميبينيد وجود ندارد !
مثلا عقل و استدراك هم وجود ندارد !
شايد يك ماده زير جمجمه وجود داشته باشد كه نرم باشد !ولي اينكه بتواند فكر كند ، يا خواب ببيند ... با منطق شما امكان ندارد !

صبح
Saturday 8 February 2003, 06:01PM
نوشته شده بوسيله بنفش


خوب؟ مفهوم بي نهايت هم تنها يك استثنا در رياضيات هستش كه واقعا وجود خارجي نداره. قوانين رياضي هم خودشون بر مبناي همين جهان هستند, اون وقت شما براي اثبات خدا از اون ها استفاده مي كنيد؟



نشدها برادر. از فرضيه عليت مي پري به فرضيه نظم؟ لطفا تكليف عليت رو مشخص كنيد بعد راجع به نظم صحبت مي كنيم.

اوكي :p پس مفهوم الله هم يك استثناء در كون و مكان است ! اول و آخر هستي است ! (در منطق بنده آن استثناء نيست ... اول و آخر همه چيز است ... يعني اگر در رياضيات ببينيم ... ، چه عددي مي تواند در بي نهايت خود نمائي كند ؟ )

[HR]
نشدها برادر. از فرضيه عليت مي پري به فرضيه نظم؟ لطفا تكليف عليت رو مشخص كنيد بعد راجع به نظم صحبت مي كنيم.

برهان عليت ، واجب الوجود را ثابت مي كند ...
برهان نظم ، صفت واجب الوجود را ثابت مي كند ...
مجموعه همه براهين ... الله را ثابت مي كند .

فكر ميكنم همين كافي است ، اما اگر بخواهيم وارد مقوله نامتناهي بودن طبيعت بشويم ، بايد ماهيت طبيعت و حركت را بررسي كنيم ... مثلا بطور خلاصه مي گوئيم : چيزي كه حركت دارد ، هدف و مقصد بسوي كمال دارد . و چيزي كه خود كامل نيست ، معلول است . چه بسا كه همين نظم داشتن طبيعت براي اثبات معلول بودنش يكي از دلايل محكم است .

صبا
Saturday 8 February 2003, 07:18PM
نوشته شده بوسيله صبح

ميشود است تكليف معلوم است ، با اين روش چطور ميشود يك مساله رياضي را فهميد يا حل كرد ؟ مطمئنا تجربه پاسخگوي مسائل رياضي نيست . مسائلي كه بوضوح بيرون از كاغذ استفاده مي شوند ؟
در مورد قوانين علمي كه قابل حس نيست هم همينطور ... قوانين فيزيك يا شيمي و ... صرفنظر از همه اينها حس ، خطا دارد ، و ممكن است خطا كند . در همين ضمن هم اين روشن اصول شناخت را نيز زير سوال مي برد .

دوست گرامي
جناب آقاي صبح
سلام
در ابتدا عرض كنم كه بنده در گفتگوي قبلي تنها به بيان تئوري هاي موجود در باب مسئله حدوث و قدم عالم پرداختم و درباره صدق و كذب هيچ يك از آنها به داوري ننشستم، چرا كه هريك از ما مختاريم، نظريه منطقي را بپذيريم.
در ضمن بنده هنوز هيچ يك از تئوري هاي فوق را به عنوان نظريه صادق نپذيرفته ام، زيرا دفاعيات مدعيان تئوري ها را نشنيده ام. اما فكر مي كنم ايراد شما به سخن كانت وارد نباشد، زيرا ( البته از نظر من ) علومي مثل رياضيات، شيمي، فيزيك و ... كه بنابر فرمايش شما به دليل تجربي نبودن نبايد توسط عقل مورد تجزيه و تحليل قرار بگيرند، در همه دنيا علوم تجربي خوانده مي شوند، البته شايد رياضي در اين دسته قرار نگيرد كه به نظر من علم رياضيات قواعدي هستند كه براي درك بيشتر عالم طبيعت بوسيله عقل تدوين يافته اند و خود ساخته ذهن بشر هستند، قوانين كه قابليت تطبيق به عالم خارج را دارند.

در ضمن مي خواستم خواهش كنم كه بفرماييد مرحوم ملاصدرا چگونه اثبات مي كند كه "حيثيت وجودي آنها(ديگر مراتب وجود) عين ربط و فقر و نيازمندي است":confused:

متشكرم

صبا
Saturday 8 February 2003, 07:33PM
نوشته شده بوسيله بنفش


چيزي كه وجود ندارد چرا بايد نفي بشه؟

بنفش عزيز سلام

با شما موافقم چيزي كه وجود ندارد نفي نمي شود. اما اگر منظور شما از چيزي خدا است بايد عرض كنم كساني كه به قول شما به دنبال نفي وجود خدا هستند، خدا را نفي نمي كنند كه اعتقادي به وجود او ندارند، بلكه آنها به دنبال نفي ادعاي خداپرستان مبني بر وجود خدا هستند.

ببين بنفش عزيز وجود خدا براي من ثابت شده است، به دلايل عقلاني هم ثابت شده است، به دلايلي نظير آنچه دوستان خوبم صبح و فائزه آنها را براي تو بيان كردند. اما شايد حق با تو و طرفداران كانت باشد و دليلي براي اثبات وجود خدا موجود نباشد. بنابراين اگر واقعا از نظر منطقي وجود خدا را نمي پذيري حتما نظريه شرط بندي پاسكال را مطالعه كن، چرا كه پاسكال اين بحث را دقيقا براي كساني مطرح كرده است كه چون تو قادر به قبول وجود خدا از نظر منطقي نمي باشند.
اما در نهايت به نظر من اگر با نگاهي واقع بين به درونت روجوعي دوباره داشته باشي، حتما خدا را در مي يابي.
در ضمن من خدا را نمي پرستم چون خدا گفته مرا بپرستيد، بلكه او را مي پرستم چرا كه به پرستيدن او نياز دارم و از با او بودن لذتي مي برم كه هيچ كجاي ديگر نمي يابمش. مطمئنم اگر تو هم با اين ديد به خدا روي بياوري هرگز از او جدا نخواهي شد. فكر مي كنم اين احساس لذت را تنها كساني درك مي كنند كه آن را تجربه كرده اند. ولي بدان كه خدا زيباست و دوست داشتني.:smile40:
متشكرم

صبح
Sunday 9 February 2003, 12:57PM
نوشته شده بوسيله صبا


دوست گرامي
جناب آقاي صبح
سلام
در ابتدا عرض كنم كه بنده در گفتگوي قبلي تنها به بيان تئوري هاي موجود در باب مسئله حدوث و قدم عالم پرداختم و درباره صدق و كذب هيچ يك از آنها به داوري ننشستم، چرا كه هريك از ما مختاريم، نظريه منطقي را بپذيريم.
در ضمن بنده هنوز هيچ يك از تئوري هاي فوق را به عنوان نظريه صادق نپذيرفته ام، زيرا دفاعيات مدعيان تئوري ها را نشنيده ام. اما فكر مي كنم ايراد شما به سخن كانت وارد نباشد، زيرا ( البته از نظر من ) علومي مثل رياضيات، شيمي، فيزيك و ... كه بنابر فرمايش شما به دليل تجربي نبودن نبايد توسط عقل مورد تجزيه و تحليل قرار بگيرند، در همه دنيا علوم تجربي خوانده مي شوند، البته شايد رياضي در اين دسته قرار نگيرد كه به نظر من علم رياضيات قواعدي هستند كه براي درك بيشتر عالم طبيعت بوسيله عقل تدوين يافته اند و خود ساخته ذهن بشر هستند، قوانين كه قابليت تطبيق به عالم خارج را دارند.

در ضمن مي خواستم خواهش كنم كه بفرماييد مرحوم ملاصدرا چگونه اثبات مي كند كه "حيثيت وجودي آنها(ديگر مراتب وجود) عين ربط و فقر و نيازمندي است":confused:

متشكرم

سلام
علوم تجربي ، اعم از شيمي يا فيزيك ، فرمولهائي دارند ، كه بر اساس آنها كار ميشود .
همانطور كه ميدانيد پوزيتيويست ها (يا حس گراها) كه بسياري از خطوط عقيدتي كانت را دنبال مي كنند ، ميگويند هر چه را كه حس كنند ، قابل قبول است . پس آنها قطعا نميتوانند يك فرمول رياضي ، يا فيزيك ، يا شيمي را قبول كنند ... بحث درك و وجود عقل و ذهن فكر هم بحث جدائي در پوزيتويسم است. به اين لحاظ من پوزيتويسم را نقد مي كنم كه هم عصر ما افرادي كه بدنبال اين رويه هستند نيز وجود دارند .

اما در مورد جمله صدر المتالهين : "حيثيت وجودي آنها(ديگر مراتب وجود) عين ربط و فقر و نيازمندي است" ...
فكر مي كنم هر چه كه محدود باشد ، نيازمند به محيط خود است (همان ممكن الوجود) . مگر يكي كه بي نهايت باشد...
اين از لحاظ منطقي

اما از لحاظ تجربي ومادي هم هر آنچه اطراف خود ببينيم اينچنين است . حتي خود انسانها بلحاظ اينكه در اين شكل بمانند نيازمند فشار هواي متناسب اطراف خود هستند . كه اگر كمي بالاتر و پائين تر از سطح زمين قرار گيرند ، متلاشي ميشوند ... كه خود آن فشار هوا محتاج تمهيدات ديگر يك درايت است كه همه چيز اينگونه منظم قرار دارد .

خيلي متشكر از توجه و راهنمائيهاي بعديتون :)

بنفش
Tuesday 18 February 2003, 09:05PM
نوشته شده بوسيله صبح


نه ... با منطق شما ، اصلا شما وجود نداريد ... ! نه برنامه كامپيوتري هستيد ... نه ممكن است شش نفر باشيد ... هيچكدام امكان ندارد .

آنچه كه من ميبنم مانيتورم است كه نورش (در اين هم با منطق شما جاي شبهه است) به چشمم برخورد ميكند . همين و لا غير !

با منطق شما چيزي كه شما نميبينيد وجود ندارد !
مثلا عقل و استدراك هم وجود ندارد !
شايد يك ماده زير جمجمه وجود داشته باشد كه نرم باشد !ولي اينكه بتواند فكر كند ، يا خواب ببيند ... با منطق شما امكان ندارد !

خير اصلا به منطق من شباهتي ندارد. من به نوعي وجود دارم چون نوشته هاي من ديده مي شوند. هر وقت خدا در آسمان نوشت "من خدا, وجود دارم!" بيا صحبت كنيم. درضمن بايد بنويسد كه مشخص باشد پس فردا كسوف شد نيا به نام خدا جعل كن...!

بنفش
Tuesday 18 February 2003, 09:09PM
اوكي :p پس مفهوم الله هم يك استثناء در كون و مكان است ! اول و آخر هستي است ! (در منطق بنده آن استثناء نيست ... اول و آخر همه چيز است ... يعني اگر در رياضيات ببينيم ... ، چه عددي مي تواند در بي نهايت خود نمائي كند ؟ )

به همين راحتي استثنا است!؟ دمت گرم من رو مسلمان كردي! در رياضي از مفهوم بي نهايت استفاده قراردادي مي شه و قوانين با فرض وجود اون به وجود اومدند. ما هم مي توانيم قراردادي بگيم خدا وجود داره اما اون رو ثابت كه نكرديم!


برهان عليت ، واجب الوجود را ثابت مي كند ...
برهان نظم ، صفت واجب الوجود را ثابت مي كند ...
مجموعه همه براهين ... الله را ثابت مي كند .
فكر ميكنم همين كافي است ، اما اگر بخواهيم وارد مقوله نامتناهي بودن طبيعت بشويم ، بايد ماهيت طبيعت و حركت را بررسي كنيم ... مثلا بطور خلاصه مي گوئيم : چيزي كه حركت دارد ، هدف و مقصد بسوي كمال دارد . و چيزي كه خود كامل نيست ، معلول است . چه بسا كه همين نظم داشتن طبيعت براي اثبات معلول بودنش يكي از دلايل محكم است .

استاد خودت كه مي گي نظم به عليت وابسته است. شما اول عليت رو ثابت كن بعد وارد نظم خواهيم شد. متوجهي؟

Scorpion
Sunday 22 June 2003, 12:29AM
با سلام
جناب بنفش
شما به روح خود اعتقاد دارید ؟
آیا به چیزی غیر از ماده اعتقاد دارید ؟
آیا تا بحال خوابی دیده اید که حوادثی در آینده را به شما نشان دهد ؟
آیا معتقدید انسان چیزی سوای جسم هم دارد ؟
اگر به روح معتقد شوید به خدا هم معتقد می شوید . دید ما در باره غیر ماده ضعیف است و با چشم فیزیکی نمی توان غیر ماده را دید . همانطور که ذات یک عدد را نمی توان دید و فقط مصداق دیده می شود .
شما گفتید خدا بنویسد من هستم ، اگر چنین اتفاقی هم بیافتد شما خواهید گفت حتما کسی اینکار را کرده است .
باور خداوند به راحتی اثبات همین است . دنیا خلق شده پس خالق داشته .
متون شما دیده می شود اتفاقی نیست پس نویسنده ای دارد که خصوصیاتی دارد .
آیا تابحال بحث انتخاب طبیعی را در زیست شناسی مطالعه کرده اید آیا حساب کرده اید امکان وقوع یک جهش صحیح بسیار بسیار بسیار بسیار نزدیک به صفر است ؟
شما با دیدن آثار خداوند او را می بینید نه با چشم سر با چشم دل (بصیرت) .
اگر خدا علت العلل ، واجب الوجود یا هرچه نامیده شود نباشد پس کل دنیا هم نیست . یعنی همه چیز ما هیچ است . ما در هیچیم و فکر می کنیم هستیم اصلا فکر چیست ؟ . اما ما هستیم و پدید آورنده آثاری هستیم پس آنکه ما را پدیدآورده هست و همینطور ادامه دهید به خدا می رسید .
اثبات خداوند عقلی است . برهان علیت ، نظم و ... همه اثبات خداوند است . چه چیزی نظم دنیا را پدید آورده و چه کسی آن را حفظ می کند ؟

تاریخ را مطالعه کن سوره مبارکه روم را بخوان تاریخ نزول و تاریخ وقوع را در نظر بگیر . پس اتفاقی نیست .
اگر جستجوگر حقیقت باشی حقیقت چون خورشید تابان است . وقتی آفتاب پشت ابر است چون ما نمی بینیم آیا نیست ؟ خیر ، گرمایش می رسد . بخواهیم یا نخواهیم .
اگر بخواهید نبینید هرگز نمی بینید .
والسلام

HOSI_SHAKH
Monday 23 June 2003, 06:56AM
به نظر من چگونه چرا چطور و اين سوالا براي دنيا ما هستند دنيايي كه خدا براي ما درست كرده ولي خودش از جنس اين دنيا نيست

خودتون بگيريد چي گفتم :cool:

بنفش
Friday 4 July 2003, 01:47PM
شما به روح خود اعتقاد دارید ؟

"روح خود" چي هست؟

آیا به چیزی غیر از ماده اعتقاد دارید ؟

به چيز نر هم معتقدم...

آیا تا بحال خوابی دیده اید که حوادثی در آینده را به شما نشان دهد ؟

همون در خواب ديده باشيد دوست عزيز.

آیا معتقدید انسان چیزی سوای جسم هم دارد ؟

مثلا چه چيزي؟

اگر به روح معتقد شوید به خدا هم معتقد می شوید.

به چه نحوي دقيقا؟

دید ما در باره غیر ماده ضعیف است و با چشم فیزیکی نمی توان غیر ماده را دید . همانطور که ذات یک عدد را نمی توان دید و فقط مصداق دیده می شود .

چيزي رو كه نمي توان ديد، نمي توان مقايسه هم كرد. پس همان طور شما موضوعيتي ندارد. در عين حال چون هيچ اثري هم از اون وجود ندارد فقط با ايمان كوركورانه مي توان به ان اعتقاد داشت. مثل همين اسلام شما.

شما گفتید خدا بنویسد من هستم ، اگر چنین اتفاقی هم بیافتد شما خواهید گفت حتما کسی اینکار را کرده است .

نه همچين چيزي نخواهم گفت، بهش بگو بنويسد.

باور خداوند به راحتی اثبات همین است . دنیا خلق شده پس خالق داشته .

آهان، چه ساده بود. پيدا كنيد دلايل عقلي و منطقي را! واقعا چه خوب بود همه اين قدر كشكي استدلال مي كردند؟ ديگر نيازي به فكر كردن نداشتيم.

متون شما دیده می شود اتفاقی نیست پس نویسنده ای دارد که خصوصیاتی دارد .

جمله قابل فهم نيست.

آیا تابحال بحث انتخاب طبیعی را در زیست شناسی مطالعه کرده اید آیا حساب کرده اید امکان وقوع یک جهش صحیح بسیار بسیار بسیار بسیار نزدیک به صفر است ؟

خوب؟ 0.000000000001 هم باشد. باز هم احتمال قابل ملاحظه ايست. بايد يادآوري كنم چه تعداد كهكشان شناخته شده داريم؟

شما با دیدن آثار خداوند او را می بینید نه با چشم سر با چشم دل (بصیرت) .

چشم دل در بحث عقلي جايي ندارد. لطفا احساساتي نشويد.

اگر خدا علت العلل ، واجب الوجود یا هرچه نامیده شود نباشد پس کل دنیا هم نیست . یعنی همه چیز ما هیچ است .

چرا؟ مگر عليت را ثابت كرديد؟

ما در هیچیم و فکر می کنیم هستیم اصلا فکر چیست ؟ . اما ما هستیم و پدید آورنده آثاری هستیم پس آنکه ما را پدیدآورده هست و همینطور ادامه دهید به خدا می رسید .

خدا را چه كسي پديد آورده؟

اثبات خداوند عقلی است . برهان علیت ، نظم و ... همه اثبات خداوند است . چه چیزی نظم دنیا را پدید آورده و چه کسی آن را حفظ می کند ؟

هيچ كدام از اين استدلال ها چيزي را ثابت نمي كنن. اگر مايليد هر كدام را جداگانه مطرح كنيد تا جواب بدهم. در ضمن من كه نظمي نمي بينم. آن هم كه هست وابسته به تعريف من از جهان است. يعني معيار همين جهان است، خارج از آن را كه نديدم كه بگويم جهان ما منظم تر است يا نامنظم تر. هر چه ديده ايم از همين جهان است.

تاریخ را مطالعه کن سوره مبارکه روم را بخوان تاریخ نزول و تاریخ وقوع را در نظر بگیر . پس اتفاقی نیست .

چي چي رو؟

اگر جستجوگر حقیقت باشی حقیقت چون خورشید تابان است .

آفرين. پس مشكل شما اين هستش كه جستجوگر نيستيد؟

وقتی آفتاب پشت ابر است چون ما نمی بینیم آیا نیست ؟ خیر ، گرمایش می رسد . بخواهیم یا نخواهیم .

بله، اين به خاطر اين هستش كه آفتاب زماني هم پشت ابر نبوده و من اين را به ياد ميارم. هر وقت خدا هم از پشت ابر بيرون آمد و ما طرف را مشاهده كرديم، وجود دارد. وگرنه وجود خدا بسته به ايمان شماست، نه عقل تان.

اگر بخواهید نبینید هرگز نمی بینید .

اگر هم بخواهيم، نخواهيم ديدش.

دوست ايراني
Friday 4 July 2003, 04:53PM
سلام آقا ويا خانم بنفش

به نظرم كه خانم هستيديد چون خيلي نگران كتك خوردن خانمها هستيد مگه نه من شما را درك مي كنم

بگذريم اگر خواب نيستيديد پس بخوانيد:

راه شما به اينجا ختم مي شود :
هر آينه بدترين جنبندگان در نزد خدا آنها يند كه كافر شده اند و ايمان نمي آورند. ( انفال آيه 55)

آنان كه كافر شدند و كافر مردند اگر بخواهند به اندازه همه زمين طلا دهند و خويشتن را از عذاب باز خرند از آنها پذيرفته نخواهد شد برايشان عذابي دردناك است و هيچ ياوري ندارند ( آل عمران آيه 91)

اما آنان را كه كافر شدند در دنيا و آخرت به سختي عذاب خواهيم كرد و آنها را مدد كاراني نيست (آل عمران56)


آنان كه كافر شوند و آيات خدا را تكذيب كنند خود اهل جهنمد و جاودانه در آنجا خواهند بود (بقره آيه 29)


خدا ياور مومنان است ايشان را از تاريكيها به روشني مي برد ولي آنان كه كافر شده اند بت ياور آنهاست كه آنها را ازروشني به تاريكييها مي كشد اينان جهنميانند و همواره در آن خواهند بود. ( بقره آيه 257)


و يا مصداق اين آيات نساء آيه 167 , مائده آيه 10 و 36 و 115 و انعام آيه 70 و ............


و اگر بهتر به زندگي خود نگاه كنيد و ياد آخر كار باشيد اين آيات را ببينيد

به راستي كه بيهوشي مرگ فرا مي رسد اين است آنچه از آن مي گريختي ( ق آيه 19)

هركسي طعم مرگ را مي چشد و شما رابه خير وشر مي آزماييم و همه به نزد ما باز مي گرديد (انبياء 35)


چون يكيشان را مرگ فرا رسد گويد اي پروردگار من مرا بازگردان شايد كارهاي شايسته اي را كه ترك كرده بودم به جاي آورم هرگز اين سخني است كه او گويد و پشت سرشان تا روز قيامت مانعي است كه بازگشت نتوانند (مومنون آيات 99و 100)


اما ما دوست داريم شما مصداق اين آيات باشيد


چون ايمان آوردگان به آيات ما نزد تو آمدند بگو سلام بر شما خدا بر خويش مقرر كرده كه شما را رحمت كند زيرا هر كس از شما كه از روي ناداني كاري بد كند آنگاه توبه كند و نيكوكار شود بداند كه خدا آمرزنده و مهربان است (انعام آيه 54)

در راه خدا انفاق كنيد و خويشتن را به دست خويش به هلاكت ميندازيد و نيكي كنيد كه خدا نيكوكاران را دوست دارد (بقره195)


نيكوكاران را هدايت ورحمتي است آنان كه نماز مي گزارند و زكات مي دهند و به آخرت يقين دارند (لقمان آيه 3)

در مورد امضاء شما و تاكيد شما روي مسئله كتك خوردن زنان اين آيه را ببينيد

خدا ابايي ندارد كه به پشه و كمتر از آن مثال بزند آنان كه ايمان آورده اند مي دانند كه آن مثال درست و از جانب پروردگار آنهاست و اما كافران مي گويند كه خدا از اين مثل چه مي خواسته است بسياري را بدان گمراه مي كنند و بسياري را هدايت اما تنها فاسقان را گمراه مي كند....(بقره آيه26)


انتخاب با شماست

من به شما ميگوييم بينديشيد مهربان شويد از گناه دوري كنيد تا واقعيت را ببينيد دين پيچيده نيست قلب خود را براي ورود خير و نيكي باز بگذاريد و در را روي بدي ببنديد تا حقايق را دريابيد اين تجربه خود من است قدم اول را بدون چون وچرا برداريد راه خود شما را مي برد اينقدر بازي با كلمات نكنيد اينقدر ديگران را به سخره نگيريد حس مي كنم بعد از هر پاسخگويي در اين تالار از خود شاد مي شويد اين يك فريب است واقعيت را ببينيد شما پل شديد براي تكميل اعتقادات بقيه خود نيز حركت كنيد فرصت بسيار كوتاه است دوست خوبم

به اميد روزي كه شيطان در غل وزنجير شود يا مهدي

خدايا چنان كن كه سرانجام كار تو خشنود باشي وما رستگار
:smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07:

Scorpion
Friday 4 July 2003, 10:40PM
با سلام
جناب بنفش
اگر فکر کردید که سخره و سفسطه جلوی نور خدا را می گیرد زهی خیال باطل . خورشید نیاز ندارد شما آن را باور کنید اگر باور کردید به نفع خودتان است وگر نه هر کسی به اندازه ظرفیتش از آب دریا استفاده می برد .
من برنامه نویس رایانه ام . آیا وجود برنامه را می توانید اثبات کنید ؟ دیدنی نیست اما هم قابل اثبات است بواسطه اثراتش و ردی که بر جای می گذارد و هم قابل مقایسه است اما مقیاس آن هم از جنس غیر فیزیکی است . در ضمن ما برای اثبات خدا به قیاس اشاره نکردیم.
علیت نیازی به اثبات ندارد برهان است مثل الگوریتم از این سر که وارد شوید به نتیجه مشخصی خارج می شوید .
عددی که شما گفتید بسیار بزرگ است برای احتمال جهش ژنتیکی صحیح عدد ان بسیار ناچیز تر است ( خیلی خیلی خیلی کمتر)
نقل قول از جناب بنفش :
"هيچ كدام از اين استدلال ها چيزي را ثابت نمي كنن. اگر مايليد هر كدام را جداگانه مطرح كنيد تا جواب بدهم. در ضمن من كه نظمي نمي بينم. آن هم كه هست وابسته به تعريف من از جهان است. يعني معيار همين جهان است، خارج از آن را كه نديدم كه بگويم جهان ما منظم تر است يا نامنظم تر. هر چه ديده ايم از همين جهان است."
نظم دنیا و محاسبات تعریف شما از دنیاست ؟ جاذبه زمین و سرعت نور و ... تعریف شما از دنیاست ؟ پس دانشمندان سر کارند ؟ آیا مبنای علوم نظم دنیا نیست ؟ شما باشید یا نباشید ، قبول کنید یا نکنید دنیا همین است . اگر خیلی توانمندید تعریف مرگ را از ذهن خود پاک کنید ببینیم زندگی شما ابدی می شود یا نه ؟
من آفتاب را مثال زدم . جاذبه زمین را چگونه اثبات می کنی ؟ تعریف جاذبه را هم از ذهنتان پاک کنید شاید ما همه به هوا رفتیم . اگر جاذبه را هم دیدید سلام برسانید ( ببخشید قصد تمسخر ندارم .)
چشم دل حساب نیست ،چشم عقل که حساب است .و وجود خدا هم وابسته به هیچ چیز نیست ما از راه عقل و فطرت ایمان به او می آوریم .
اگر خدا هم مخلوق باشد که خدا نمی شود (عله العلل).

در باب اثبات خدا متن زیر از علامه طباطبائی(رحمه الله علیه) نقل می شود :
" درك و شعور انسان كه با پيدايش او توأ م است در نخستين گامى كه برميدارد هستى خداى جهان و جهانيان را بر وى روشن ميسازد .
زيرا برغم آنان كه در هستى خود و در همه چيز اظهار شك و ترديد ميكنند و جهان هستى را خيال و پندارمينامند ما ميدانيم يكفرد انسان در آغازپيدايش خود كه با درك و شعور توأ م است , خود و جهان را مييابد يعنى شك ندارد كه ( او هست و چيزهاى ديگرى جز او هست ) و تا انسان انسان است اين درك و علم در او هست و هيچگونه ترديدى بر نميدارد و تغيير نميپذيرد .
اين واقعيت و هستى كه انسان در برابر سوفسطى و شكاك اثبات ميكند ثابت است و هرگز بطلان نميپذيرد يعنى سخن سوفسطى و شكاك كه در حقيقت نفى واقعيت ميكند هرگز و هيچگاه درست نيست پس جهان هستى واقعيت ثابتى دربر دارد .

ولى هر يك از اين پديده هاى واقعيت دار كه در جهان ميبينيم دير يا زودواقعيت را از دست ميدهد و نابود ميشود و از اينجا روشن ميشود كه جهان مشهود و اجزاء آن خودشان عين واقعيت ( كه بطلان پذير نيست ) نيستند بلكه بواقعيتى ثابت تكيه داده با آن واقعيت , واقعيتدار ميشوند و بواسطه آن داراى هستى ميگردند و تا با آن ارتباط و اتصال دارند با هستى آن هستند و همين كه از آن بريدند نابود ميشوند (141) ما اين واقعيت ثابت بطلان ناپذير را ( واجب الوجود ) خدا ميناميم "

از این پس حجت بر شما تمام شده است از اینجا دیگر نمی خواهید ببینید برای ما فرقی نمی کند شما متضررید وظیفه ما اطلاع رسانی بود .

من دوست دارم شما هم نجات یابید امیدوارم خدا من و شما را هدایت کند .
در ضمن برداشت من این است شما کمی غرور دارید 4 میلیارد انسان عقل کافی ندارند و فقط شما و عده ای معدود پی به حقیقت برده اید و دانا به عدم وجود خدا هستید . معنای بحثهای شما این است یک میلیارد مسلمان روی هوا خدا پرست شده اند و بین ایشان هیچ دانایی نیست و تنها شما عقل کل شده اید و توانسته اید از بندهای ذهنی رها شوید .

يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ‏

موفق و موید باشید

بنفش
Saturday 5 July 2003, 12:42AM
اگر فکر کردید که سخره و سفسطه جلوی نور خدا را می گیرد زهی خیال باطل . خورشید نیاز ندارد شما آن را باور کنید اگر باور کردید به نفع خودتان است وگر نه هر کسی به اندازه ظرفیتش از آب دریا استفاده می برد .

اگر فکر کردید که سخره و سفسطه جلوی نور شيطان را می گیرد زهی خیال باطل . خورشید نیاز ندارد شما آن را باور کنید اگر باور کردید به نفع خودتان است وگر نه هر کسی به اندازه ظرفیتش از آب دریا استفاده می برد.

دوست عزيز لطفا در يك بحث عقلي و منطقي احساساتي نشويد. من بند به بند به پست شما جواب دادم، انتظار دارم وقتي شما متقبلا اين كار رو نمي كنيد، لااقل از اين ترفندهاي احساسي هم به خواننده نزنيد.

من برنامه نویس رایانه ام . آیا وجود برنامه را می توانید اثبات کنید ؟ دیدنی نیست اما هم قابل اثبات است بواسطه اثراتش و ردی که بر جای می گذارد و هم قابل مقایسه است اما مقیاس آن هم از جنس غیر فیزیکی است.

بله تحقيقا مي شه وجود برنامه رو ثابت كرد. چون اثرات برنامه رو مي دونيم و مي تونيم اون ها رو بهش پيوند بديم. يعني علم ما پيش از پديد آمدن برنامه هست نه بعد اون. از طرفي براي "خدا" شما تنها اثراتي رو به اون نسبت مي دين بدون اين كه واقعا از پيش اطلاعي داشته باشيد. متوجهي؟ در ضمن مقايسه برنامه ها از جنس فيزيكي هستش. طول برنامه، مقدار حافظه ي مورد استفاده و امثال آن.

علیت نیازی به اثبات ندارد برهان است مثل الگوریتم از این سر که وارد شوید به نتیجه مشخصی خارج می شوید .

پس عليت جهان شمول نيست. چون ظاهرا خدا علتي ندارد. وقتي چيزي جهان شمول نباشد برهان هم نيست و توان اثبات چيزي در بعد جهاني رو ندارد.

عددی که شما گفتید بسیار بزرگ است برای احتمال جهش ژنتیکی صحیح عدد ان بسیار ناچیز تر است ( خیلی خیلی خیلی کمتر)

عدد فوق براي مثال بود. هر چه قدر كوچك باشد باز هم وجود دارد. كتمان كه نمي كنيد؟

نظم دنیا و محاسبات تعریف شما از دنیاست ؟ جاذبه زمین و سرعت نور و ... تعریف شما از دنیاست ؟ پس دانشمندان سر کارند ؟ آیا مبنای علوم نظم دنیا نیست ؟ شما باشید یا نباشید ، قبول کنید یا نکنید دنیا همین است . اگر خیلی توانمندید تعریف مرگ را از ذهن خود پاک کنید ببینیم زندگی شما ابدی می شود یا نه ؟

بله دقيقا. تعريف هاي علمي در همين دنيا شكل گرفتند. يعني هر شكل ديگري بودند باز هم از ديد ما منظم بودند. به عبارتي اگر در جهاني بدون جاذبه زندگي مي كرديم باز هم اون رو منظم مي دونستيم. متوجهي؟ شما با معياري كه خود اين جهان هستش بهش نظم مي بخشيد. نه معياري مستقل و فراي اون.

من آفتاب را مثال زدم . جاذبه زمین را چگونه اثبات می کنی ؟ تعریف جاذبه را هم از ذهنتان پاک کنید شاید ما همه به هوا رفتیم . اگر جاذبه را هم دیدید سلام برسانید ( ببخشید قصد تمسخر ندارم .)

جاذبه رو از روي تحقيق بر روي اثرات اون اثبات مي كنند. شما هر اثري رو نام ببري تعريفي در اين جهان براي اون وجود دارد. در واقع مي شه ادعا كرد افتادن سيب خواست "خدا" بوده نه در اثر جاذبه. اگر استدلال شما رو قبول داشته باشيم، هيچ ايرادي به اين جمله وارد نخواهد بود. از طرفي مي شه فرض كرد همه چيز به خواست چيزي به نام "خدا" هستش، اما اين فقط يك فرض هستش و نه يك اثبات عقلي.

چشم دل حساب نیست ،چشم عقل که حساب است .و وجود خدا هم وابسته به هیچ چیز نیست ما از راه عقل و فطرت ایمان به او می آوریم .
اگر خدا هم مخلوق باشد که خدا نمی شود (عله العلل).

شما هنوز راه عقلي رو به من نشون نداديد. در مورد ايمان هم كه مشخص است، عقل در آن راهي ندارد.

" درك و شعور انسان كه با پيدايش او توأ م است در نخستين گامى كه برميدارد هستى خداى جهان و جهانيان را بر وى روشن ميسازد .
زيرا برغم آنان كه در هستى خود و در همه چيز اظهار شك و ترديد ميكنند و جهان هستى را خيال و پندارمينامند ما ميدانيم يكفرد انسان در آغازپيدايش خود كه با درك و شعور توأ م است , خود و جهان را مييابد يعنى شك ندارد كه ( او هست و چيزهاى ديگرى جز او هست ) و تا انسان انسان است اين درك و علم در او هست و هيچگونه ترديدى بر نميدارد و تغيير نميپذيرد .
اين واقعيت و هستى كه انسان در برابر سوفسطى و شكاك اثبات ميكند ثابت است و هرگز بطلان نميپذيرد يعنى سخن سوفسطى و شكاك كه در حقيقت نفى واقعيت ميكند هرگز و هيچگاه درست نيست پس جهان هستى واقعيت ثابتى دربر دارد .

ولى هر يك از اين پديده هاى واقعيت دار كه در جهان ميبينيم دير يا زودواقعيت را از دست ميدهد و نابود ميشود و از اينجا روشن ميشود كه جهان مشهود و اجزاء آن خودشان عين واقعيت ( كه بطلان پذير نيست ) نيستند بلكه بواقعيتى ثابت تكيه داده با آن واقعيت , واقعيتدار ميشوند و بواسطه آن داراى هستى ميگردند و تا با آن ارتباط و اتصال دارند با هستى آن هستند و همين كه از آن بريدند نابود ميشوند (141) ما اين واقعيت ثابت بطلان ناپذير را ( واجب الوجود ) خدا ميناميم "

من درست متوجه نشدم خدا چطور اثبات شد. پس چون ما مي ميريم و به زعم طرف "نابود" مي شويم، خدا وجود دارد؟ مشكل اين جاست كه كسي نابود نمي شود. تنها انرژي به حالت ديگري تغيير پيدا مي كند. تنها وقتي اين استدلال موضوعيت داشت كه ماده ي ما فنا مي شد. كه نمي شود. مرگ ما هم ربطي به بريدن از "خدا" ندارد. تنها يك سري واكنش هاي شيميايي باعث مرگ مي شوند. در ضمن حتي اگر فرض كنيم ماده "نابود" مي شود بايد ارتباط آن ها با "واقعيت بطلان ناپذير" رو اثبات كرد. همچنين بايد مشخص كرد كه چگونه چيزي كه در اين مجموعه وجود ندارد، از بيرون بر چرخه ي جهان اثر مي گذارد.

از این پس حجت بر شما تمام شده است از اینجا دیگر نمی خواهید ببینید برای ما فرقی نمی کند شما متضررید وظیفه ما اطلاع رسانی بود .

چي تمام شده؟ شما هنوز هيچ چيزي رو اثبات نكردي. وسط دعوا نرخ تعيين مي كني؟

در ضمن برداشت من این است شما کمی غرور دارید 4 میلیارد انسان عقل کافی ندارند و فقط شما و عده ای معدود پی به حقیقت برده اید و دانا به عدم وجود خدا هستید . معنای بحثهای شما این است یک میلیارد مسلمان روی هوا خدا پرست شده اند و بین ایشان هیچ دانایی نیست و تنها شما عقل کل شده اید و توانسته اید از بندهای ذهنی رها شوید .

بله يك ميليارد مسلمان از روي هوا، و دقيق تر به صورت ارثي، مسلمان شده اند. فكر كردي چند درصد مردم قرآن رو يك بار خوانده اند و بر روي اسلام تحقيق كرده اند؟ در ضمن جمعيت كفار سال هاست كه بيشتر مي شود. در 1400 سال پيش با شمشير همه رو مسلمان كردند، وقت مي برد تا همه ي جامعه پيوندهاي ارثي خودش رو فراموش كنه و اين خرافات رو كنار بذاره. به جرئت مي شه گفت تعداد ناباوران هم اكنون چندين برابر 100 سال پيش از اين است. ما كه مثل شما به زور شمشير و در پوشش جهاد كسي رو مجبور به پذيرش نمي كنيم.

بنفش
Saturday 5 July 2003, 12:59AM
راه شما به اينجا ختم مي شود :
هر آينه بدترين جنبندگان در نزد خدا آنها يند كه كافر شده اند و ايمان نمي آورند. ( انفال آيه 55)
آنان كه كافر شدند و كافر مردند اگر بخواهند به اندازه همه زمين طلا دهند و خويشتن را از عذاب باز خرند از آنها پذيرفته نخواهد شد برايشان عذابي دردناك است و هيچ ياوري ندارند ( آل عمران آيه 91)
اما آنان را كه كافر شدند در دنيا و آخرت به سختي عذاب خواهيم كرد و آنها را مدد كاراني نيست (آل عمران56)
آنان كه كافر شوند و آيات خدا را تكذيب كنند خود اهل جهنمد و جاودانه در آنجا خواهند بود (بقره آيه 29)
خدا ياور مومنان است ايشان را از تاريكيها به روشني مي برد ولي آنان كه كافر شده اند بت ياور آنهاست كه آنها را ازروشني به تاريكييها مي كشد اينان جهنميانند و همواره در آن خواهند بود. ( بقره آيه 257)
و يا مصداق اين آيات نساء آيه 167 , مائده آيه 10 و 36 و 115 و انعام آيه 70 و ............

ممنون به خاطر جمع آوري آياتي كه بي رحمي و خشونت خداي شما رو گواهي مي كنند. مدتي بود براي استفاده ي دوستان قصد داشتم اين ها رو استخراج كنم كه شما زحمتش رو كشيديد.

خودت هم پس از روي ترس و وحشت ايمان آورده اي؟

راستي يك سوال: خدايي كه عالم مطلق است و مي داند كه من سرانجام كافر مي شوم و براي من مجازاتي در نظر گرفته چطور مي تونه عادل مطلق باشه؟ از سه حالت خارج نيست:

1- خدا داناست، مي داند كه مخلوقش، گناه كار خواهد بود. خدا عادل است، مي داند براي مجازات مخلوقي بايد شرايط فرد رو نگاه كرد، مي داند كه با وجود علم بر بدي مخلوق كاري براي اصلاح كاملش نكرده. مخلوق به بهشت مي رود چون خدا قادر به اصلاحش نبوده. پس خدا قادر نيست.

2- خدا داناست، مي داند كه مخلوقش، گناه كار خواهد بود. خدا قادر است، مي تواند مخلوقش را اصلاح كند. اما اصلاح نمي كند، در قيامت مخلوق به جهنم مي رود. پس خدا عادل نيست.

3- خدا قادر است، مي تواند همه را اصلاح كند. خدا عادل است همه را برابر آفريده و همه را برابر قضاوت مي كند. اما خدا نادان است، نمي داند بندگانش مشكل دار هستند، فقط مي داند عده اي خوب و عده اي بد خواهند شد، اما نمي داند كدام دسته و كدام فرد به صورت مشخص. پس خدا دانا نيست.

و اگر بهتر به زندگي خود نگاه كنيد و ياد آخر كار باشيد اين آيات را ببينيد
به راستي كه بيهوشي مرگ فرا مي رسد اين است آنچه از آن مي گريختي ( ق آيه 19)
هركسي طعم مرگ را مي چشد و شما رابه خير وشر مي آزماييم و همه به نزد ما باز مي گرديد (انبياء 35)
چون يكيشان را مرگ فرا رسد گويد اي پروردگار من مرا بازگردان شايد كارهاي شايسته اي را كه ترك كرده بودم به جاي آورم هرگز اين سخني است كه او گويد و پشت سرشان تا روز قيامت مانعي است كه بازگشت نتوانند (مومنون آيات 99و 100)

اتفاقا من از مرگ وحشتي ندارم. بايد بيشتر سعي كني.

اما ما دوست داريم شما مصداق اين آيات باشيد
چون ايمان آوردگان به آيات ما نزد تو آمدند بگو سلام بر شما خدا بر خويش مقرر كرده كه شما را رحمت كند زيرا هر كس از شما كه از روي ناداني كاري بد كند آنگاه توبه كند و نيكوكار شود بداند كه خدا آمرزنده و مهربان است (انعام آيه 54)
در راه خدا انفاق كنيد و خويشتن را به دست خويش به هلاكت ميندازيد و نيكي كنيد كه خدا نيكوكاران را دوست دارد (بقره195)
نيكوكاران را هدايت ورحمتي است آنان كه نماز مي گزارند و زكات مي دهند و به آخرت يقين دارند (لقمان آيه 3)

فكر نمي كنم كسي به اين سادگي مسلمان شود. اول سعي كنيد خدا رو ثابت كنيد، بعد سعي كنيد ضرورت وجود پيامبران رو ثابت كنيد، و بعد سعي كنيد پيامبر بودن محمد رو ثابت كنيد. در آخر سعي كنيد ثابت كنيد كه قرآن از طرف خداست. بعد مي شه به آيات اون استناد كرد.

در مورد امضاء شما و تاكيد شما روي مسئله كتك خوردن زنان اين آيه را ببينيد
خدا ابايي ندارد كه به پشه و كمتر از آن مثال بزند آنان كه ايمان آورده اند مي دانند كه آن مثال درست و از جانب پروردگار آنهاست و اما كافران مي گويند كه خدا از اين مثل چه مي خواسته است بسياري را بدان گمراه مي كنند و بسياري را هدايت اما تنها فاسقان را گمراه مي كند....(بقره آيه26)

من كه نفهميدم چه ربطي داشت. پس واقعا خدا منظورش اين نبوده؟ يعني از دستش در رفته؟ نظرت راجع به مجوز تجاوز به زنان اسير چيست؟ (نسا:24) حالا تصور كن زنان ايراني كه در جنگ توسط عراقي ها مورد تجاوز قرار مي گرفتن چه حالي داشتن. به درستي كه "الله" عالم و حكيم است!

انتخاب با شماست

در حرف كه شايد. اما در عمل در اسلام مرتدها رو اعدام مي كنن و كافران رو زجركش.

من به شما ميگوييم بينديشيد مهربان شويد از گناه دوري كنيد تا واقعيت را ببينيد دين پيچيده نيست قلب خود را براي ورود خير و نيكي باز بگذاريد و در را روي بدي ببنديد تا حقايق را دريابيد اين تجربه خود من است قدم اول را بدون چون وچرا برداريد راه خود شما را مي برد اينقدر بازي با كلمات نكنيد اينقدر ديگران را به سخره نگيريد حس مي كنم بعد از هر پاسخگويي در اين تالار از خود شاد مي شويد اين يك فريب است واقعيت را ببينيد شما پل شديد براي تكميل اعتقادات بقيه خود نيز حركت كنيد فرصت بسيار كوتاه است دوست خوبم

البته شما درست مي گي. اما اگر قرار باشه بدون چون و چرا چيزي رو قبول كنم چه فرقي با شما دارم؟ واقعا به اين امر افتخار هم مي كنيد؟

دوست ايراني
Saturday 5 July 2003, 05:51AM
بسم الله الرحمن الرحيم

سلام

من قصد ندارم تو را مسلمان كنم وفقط علاقه ام را بهت گفتم دوست داري باور كن دوست داري باور نكن چون خود من در حدود 15سال پيش در دريايي از شك و ترديد غرق بودم البته فرقم با تو اين بود كه عناد نداشتم وبه خاطر وجود اخلاقيات هر گز بدنبال گناه كردن نبودم يعني من نماز نمي خواندم اما غيبت هم نمي كردم و.غيره ........از مهرباني به ديگران نيز لذت مي بردم من سئوال داشتم خيلي زياد اتفاقاُ من هم راجع به موضوعهاي خيلي مهم تر و مشخص تر سئوال داشتم (به تو نمي گم چون احساس مي كنم تو فرصت طلب هستي ) البته وجود افرادي مثل تو براي من عادي شده مي دوني چيه تو خدا را مي شناسي اتفاقاً خيلي خوب هم مي شناسي اما اون را دوست نداري چرا؟؟؟؟؟؟
من مطمئنم وجود خدارا بارها احساس كرد ي چرا دنبال انكارش مي گردي چرا لذت مي بري از انكار او ؟؟؟؟؟
چرا سعي مي كني يك خداي ديگه توي وجودت بتراشي و اون را به همه تبليغ كني چرا ...........

چه صدمه اي در زندگيت خوردي كه دين را درآن مقصر مي بيني ؟؟؟
چه انتخابي داشتي ؟؟
چرا شيطان را انتخاب كردي ؟
اون تو را دوست ندارد دستت را مي گيرد وبه سياهي مي برد من شعار نمي دم باور كن كمي به درون خودت نگاه كن

خداوند بسيار مهربان است تو مهربان نيستي تو حتي از آدمها هم دل خوشي نداري آمدي توي اين تالار بحث راه مي اندازي و بعد از هر بار پاسخگويي لذت مي بري كه چه شاهكاري زدي نه؟
دلت خوشه كه يك مشت حزب اللهي پيدا كردي عقده هات را خالي مي كني نه.... اما اينطور نيست تو آمدي اينجا چون حالت داره از خودت بهم مي خوره و از خوب بودن بقيه در رنج و عذابي
از پنجره كدر هيچوقت نوري به درون راه پيدا نمي كند دلت را از آلودگيها پاك كن چرا مي آي اينجا تا گناهان خودت را توجيه كني گناه خاصيتش عذاب روح ماست من خدا را در آن آيات بهت نشان ندادم من خواستم باطن افكارت را ببيني
قانون اين است تو همين الان هم در رنج و عذاب هستي چون خاصيت كارهات اينهاست كه گفتم

تو مي دوني همه چيز را مي دوني من اينو تو نوشته هات ديدم در ضمن من مي دونم كه تو در دو اسم توي اين تالار هستي مهم نيست ده تا هم بوديد مهم نبود
بيا .................................................. ..........................

ما همه به تو مي گيم بيا...................
بدون عناد
راهي كه داري مي ري آخرش نيستي است
بيا يكبار ديگه به هر ديني كه مي خواي بيا اما با دل پاك آرام و نخواه كه گناه را توجيه كني به آدمها هم كار نداشته باش از كارهات هم ذوق نكن..... از دوستان هم عقيده ات هم چند روز فاصله بگير ............
من تو را درك مي كنم اما توهينهات را دوست ندارم......

دوست ايراني
Saturday 5 July 2003, 06:00AM
در ضمن گفتي من از ترس خداشناس شدم ؟ توعشق من به خدا را نفهميدي!!!!! من عاشق خدام اينقدر اون را دوست دار م كه هرچيزي را كه اون خلق كرده دوست دار م عاشق دوستاشم ودشمن دشمناش تو دشمن كه نيستي هان..... باشي هم نيستي

راستي آره همه آيات را بده دوستات بخونن فكر خوبيه سعي كن عربي آنها را هم بنويسي شايد دوستات به عربي مسلط تر باشند مي خواي بازم برات بنويسم از هر موضوعي كه دوست داري بگو تا من برات آياتش را بنويسم چطوره :) :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07:

Scorpion
Saturday 5 July 2003, 12:34PM
با سلام
جناب بنفش
این شبهه عالم بودن خدا و عدالت را شما خودتان اختراع کردید ؟ این کلک قدیمی شده است . اگر قرار بود جای من و شما را عوض کنند سوالات سخت تری می توان مطرح کرد .
خداوند می داند اما عدالتش حکم می کند قبل از وقوع عمل نکند و حجت را بر شخص تمام کند و حکمتش حکم می کند که بنده را مختار رها کند تا تصمیم بگیرد . سپس بعد از مهلتی که به انسان داده شده است در پیشگاه خدا حاضر می شود تا جواب گوبد و تشویق و تنبیهش روشن گردد .
اگر خدا می خواست اصلا انسان را نمی آفرید دنیا را هم خلق نمی کرد .
اما رحمت واسعه حکم میکند ، مخلوقی را که می تواند باشد اجازه بودن بدهد . کن فیکون .
خداوند قادر به اصلاح است اما این کار با حکمت خلق انسان باید با هم در نظر گرفته شود . انسان مختار است و عقل دارد . پس اگر خداوند همه را خوب قرار دهد (به اجبار) خوب ملائک قبلا بودند نیازی به خلق ملک نبود .
انسان اختیار دارد می تواند شر باشد می تواند خوب باشد . خداوند راه را می نماید ، عقل عطا می کند و میگذارد انسان به خود به سوی خدا حرکت کند .
شما اول بپذیر خدا هست بعد شبهات را مطرح کن . تا جواب گوئیم .
در مورد آیاتی که گفته شد ، آیات رحمت هم در قرآن فراوان است :
نَبِّئْ عِبادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ
وَ قِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُوا خَيْراً لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةٌ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقِينَ‏
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ
ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِيمٌ‏
وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُ جَزاءً الْحُسْنى‏ وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنا يُسْراً
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً
خالِدِينَ فِيها لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً
برای یافتی باقی قرآن بخوانید .

گزینه 1 که شما مطرح کردید :
خداوند با فرستادن پیامبران و دادن عقل و ... وجود خود را به بندگان نشان داده و راه را برای اصلاح کامل آماده ساخته است . پس نتیجه شما باطل است .
گزینه دو تقریبا همان یک است . هر دو به قدرت اصلاح اشاره دارند .
گزینه سه هم ترکیب 1 و 2 است .(عدالت و قدرت).
شما در هر سه گزینه حکمت را فراموش کرده اید .
خدا عادل است همه را برابر و مختار آفریده است . راه را بوسیله عقل (پیامبر درون) ، وجدان و فطرت و پیامبران بیرونی (انسانی) و ... به انسان نشان داده است . پس در روز جزا انسان پاسخگوی اعمالش خواهد بود . اما می داند که بندگان مشکلدارند و با جاهلان ( که از روی نادانی کافر شده اند ) از روی رحمت برخورد خواهد فرمود و با معاندان آنطور که شایسته اعمال ایشان است برخورد می فرماید .

بنفش
Saturday 5 July 2003, 11:01PM
خود من در حدود 15سال پيش در دريايي از شك و ترديد غرق بودم البته فرقم با تو اين بود كه عناد نداشتم وبه خاطر وجود اخلاقيات هر گز بدنبال گناه كردن نبودم يعني من نماز نمي خواندم اما غيبت هم نمي كردم و.غيره ........از مهرباني به ديگران نيز لذت مي بردم من سئوال داشتم خيلي زياد اتفاقاُ من هم راجع به موضوعهاي خيلي مهم تر و مشخص تر سئوال داشتم (به تو نمي گم چون احساس مي كنم تو فرصت طلب هستي ) البته وجود افرادي مثل تو براي من عادي شده مي دوني چيه تو خدا را مي شناسي اتفاقاً خيلي خوب هم مي شناسي اما اون را دوست نداري چرا؟؟؟؟؟؟

من ارتباط بين خدا و اسلام رو نفهميدم. به خصوص خدايي كه مي بايستي موجودي ايده آل و بدون نقص باشد. علاقه اي هم به پذيرش كوركورانه ي چيزي ندارم. اگر جوابي به شكيات خودتون پيدا كرديد بد نيست عنوان كنيد، تا اون موقع من غير از آيات رعب انگيز قرآن از شما چيز ديگري نديدم.

من مطمئنم وجود خدارا بارها احساس كرد ي چرا دنبال انكارش مي گردي چرا لذت مي بري از انكار او ؟؟؟؟؟چرا سعي مي كني يك خداي ديگه توي وجودت بتراشي و اون را به همه تبليغ كني چرا ...........

راستش احساسش نكردم. دليلي هم براي وجودش نمي بينم.

چه صدمه اي در زندگيت خوردي كه دين را درآن مقصر مي بيني ؟؟؟
چه انتخابي داشتي ؟؟ چرا شيطان را انتخاب كردي ؟اون تو را دوست ندارد دستت را مي گيرد وبه سياهي مي برد من شعار نمي دم باور كن كمي به درون خودت نگاه كن

چه صدمه اي از دين خوردم؟ بهتره بپرسي چه صدماتي از دين خورديم. بعد هم به اطراف نگاه كني و جوابت رو بگيري. در ضمن شيطان و جن و پري هم جزو خرافات اسلامي هستند.

خداوند بسيار مهربان است تو مهربان نيستي تو حتي از آدمها هم دل خوشي نداري آمدي توي اين تالار بحث راه مي اندازي و بعد از هر بار پاسخگويي لذت مي بري كه چه شاهكاري زدي نه؟
دلت خوشه كه يك مشت حزب اللهي پيدا كردي عقده هات را خالي مي كني نه....

نه كلن از گفتگو و مطالعه لذت مي برم. كاري به حزب اللهي و مخ لص بودن دوستان ندارد.

اما اينطور نيست تو آمدي اينجا چون حالت داره از خودت بهم مي خوره و از خوب بودن بقيه در رنج و عذابي از پنجره كدر هيچوقت نوري به درون راه پيدا نمي كند دلت را از آلودگيها پاك كن چرا مي آي اينجا تا گناهان خودت را توجيه كني گناه خاصيتش عذاب روح ماست من خدا را در آن آيات بهت نشان ندادم من خواستم باطن افكارت را ببيني قانون اين است تو همين الان هم در رنج و عذاب هستي چون خاصيت كارهات اينهاست كه گفتم

نه همچين چيزي نيست. نمي دونم چرا مخ لص جماعت همشه سعي دارد طرف مقابل رو افسرده و در عذاب نشون بده. من كه همچين احساسي ندارم.

تو مي دوني همه چيز را مي دوني من اينو تو نوشته هات ديدم در ضمن من مي دونم كه تو در دو اسم توي اين تالار هستي مهم نيست ده تا هم بوديد مهم نبود

نه يك اسم بيشتر ندارم. مي توني از ادمين سايت بپرسي، كه اتفاقا IP پروكسي من رو بلوك كرده بود تا دسترسي به سايت نداشته باشم.

ما همه به تو مي گيم بيا................... بدون عناد
راهي كه داري مي ري آخرش نيستي است
بيا يكبار ديگه به هر ديني كه مي خواي بيا اما با دل پاك آرام و نخواه كه گناه را توجيه كني به آدمها هم كار نداشته باش از كارهات هم ذوق نكن..... از دوستان هم عقيده ات هم چند روز فاصله بگير ............
من تو را درك مي كنم اما توهينهات را دوست ندارم......

ممنون به خاطر غليان احساسات. اما من همچين برداشتي ندارم. جايي هم به كسي توهين نكردم. در ضمن اين جا جاي بحث منطقي و عقلي راجع به وجود خدا هستش. لطفا كمتر سخنراني كنيد و بيشتر به بحث بپردازيد...

بنفش
Saturday 5 July 2003, 11:05PM
در ضمن گفتي من از ترس خداشناس شدم ؟ توعشق من به خدا را نفهميدي!!!!! من عاشق خدام اينقدر اون را دوست دار م كه هرچيزي را كه اون خلق كرده دوست دار م عاشق دوستاشم ودشمن دشمناش تو دشمن كه نيستي هان..... باشي هم نيستي

خوب دليلي براي عشق به الله بيار تا من هم عاشق بشم. فعلا كه فقط آيات قرآن بوده.

راستي آره همه آيات را بده دوستات بخونن فكر خوبيه سعي كن عربي آنها را هم بنويسي شايد دوستات به عربي مسلط تر باشند مي خواي بازم برات بنويسم از هر موضوعي كه دوست داري بگو تا من برات آياتش را بنويسم چطوره

عالي ست. لطفا آيات مربوط به ارث زن، تجاوز به بردگان شوهردار، كتك زدن زنان، و سودومي رو هم برايم استخراج كنيد.

بنفش
Saturday 5 July 2003, 11:35PM
اگر قرار بود جا? من و شما را عوض ?نند سوالات سخت تر? م? توان مطرح ?رد .

خوب مطرح كنيد و پاسخ دهيد. هميشه در بحث مفيد است.

خداوند م? داند اما عدالتش ح?م م? ?ند قبل از وقوع عمل ن?ند و حجت را بر شخص تمام ?ند و ح?متش ح?م م? ?ند ?ه بنده را مختار رها ?ند تا تصم?م بگ?رد.

يعني چه قبل از عمل؟ خداوند مي داند كه ما چه خواهيم كرد. فرقي ندارد حجت رو تمام كرده باشد يا نه. فرقي ندارد يك لشكر پيامبر فرستاده باشد يا نه. اگر داناي مطلق است مي داند چه خواهيم كرد. متوجهي دوست عزيز؟ اگر نه داناي مطلق نيست، كه خوب صحبت ديگري ست.

سپس بعد از مهلت? ?ه به انسان داده شده است در پ?شگاه خدا حاضر م? شود تا جواب گوبد و تشو?ق و تنب?هش روشن گردد .

اتفاقا تشويق و تنبيهش هم بايد از پيش معين باشد. فقط به من نوعي ابلاغ مي شود. مهلت هم معني نمي دهد. خدا مي داند بدي مي كنيم اما به طور كامل اصلاح نمي كند و مجازات رو هم كه از پيش مي داند. داناي مطلق است بالاخره!

اگر خدا م? خواست اصلا انسان را نم? آفر?د دن?ا را هم خلق نم? ?رد .
اما رحمت واسعه ح?م م??ند ، مخلوق? را ?ه م? تواند باشد اجازه بودن بدهد . ?ن ف??ون .

بله اجازه ي بودن. همين جاست كه مي بينم خدا عادل نيست. چون حكم به بودن بنده ي گناهكار مي دهد اما وي را مجازات مي كند. اگر خدا كه بر گناه من عالم است به من اجازه ي بودن نمي داد مجازات هم نمي شدم. پس خدا عادل نيست.

خداوند قادر به اصلاح است اما ا?ن ?ار با ح?مت خلق انسان با?د با هم در نظر گرفته شود . انسان مختار است و عقل دارد . پس اگر خداوند همه را خوب قرار دهد (به اجبار) خوب ملائ? قبلا بودند ن?از? به خلق مل? نبود .

بله، اما آيا عقل من بر عقل خدا ارجحيت دارد؟ اگر ارجحيت دارد كه خداوند داناي مطلق نيست. اگر ندارد پس خدا بايد اصلاح كند. اگر نمي كند پس نمي تواند و قادر مطلق نيست. اگر نمي كند چون نمي خواهد پس عادل مطلق نيست. در ضمن بنده اعتقادي به وجود فرشته ها ندارم، كما اين كه اين سوال رو بايد از خدا پرسيد كه شيطان كه جزو مخلوقين بي اختيار خدا بود چطور از پذيرش فرمانش سرباز زد. همچنين اگر خدا داناي مطلق است پس بر سرزنش شيطان علم داشته و باز هم جلوي انحراف اون رو نگرفته. پس يا قادر مطلق نيست و يا با رضايت خودش انحراف شيطان صورت گرفته تا دست به انحراف بندگان بزند. پس خدا عادل نيست.

انسان اخت?ار دارد م? تواند شر باشد م? تواند خوب باشد . خداوند راه را م? نما?د ، عقل عطا م? ?ند و م?گذارد انسان به خود به سو? خدا حر?ت ?ند .شما اول بپذ?ر خدا هست بعد شبهات را مطرح ?ن . تا جواب گوئ?م .

بله و با وجود علم به گناه كاري مجازات مي كند. خدا مي بايستي ايده آل باشد، موجود ايده آل مي بايستي آينه ي مطلق خوبي ها باشد. حالا موجودي كه انسان ناقص رو مي آفريند، اصلاح نمي كند، و بعد مجازات مي كند چه ايده اليست؟

در مورد آ?ات? ?ه گفته شد ، آ?ات رحمت هم در قرآن فراوان است :

رحمت براي مسلمانان. نه براي اكثريت غير مسلمان دنيا. آيات كشتار كافران هم شهره ي جهانند.

گز?نه 1 ?ه شما مطرح ?رد?د :
خداوند با فرستادن پ?امبران و دادن عقل و ... وجود خود را به بندگان نشان داده و راه را برا? اصلاح ?امل آماده ساخته است . پس نت?جه شما باطل است .

بله و با اين وجود تلاشي كه براي اصلاح كرده كامل نبوده و هنوز گناه وجود دارد. پس كامل ترين تلاشي كه توانايي اجراش رو داشته فرستادن پيامبران بوده، كه تاثيرشون جهان شمول نبوده، پس خدا قادر مطلق نيست. اگر هم قادر مطلق بوده اما نهايت كمكي كه كرده فرستادن پيامبران بوده پس عادل مطلق نيست. متوجهي؟

شما در هر سه گز?نه ح?مت را فراموش ?رده ا?د .
خدا عادل است همه را برابر و مختار آفر?ده است . راه را بوس?له عقل (پ?امبر درون) ، وجدان و فطرت و پ?امبران ب?رون? (انسان? و ... به انسان نشان داده است . پس در روز جزا انسان پاسخگو? اعمالش خواهد بود . اما م? داند ?ه بندگان مش?لدارند و با جاهلان ( ?ه از رو? نادان? ?افر شده اند ) از رو? رحمت برخورد خواهد و ... به انسان نشان داده است . پس در روز جزا انسان پاسخگو? اعمالش خواهد بود . اما م? داند ?ه بندگان مش?لدارند و با جاهلان ( ?ه از رو? نادان? ?افر شده اند ) از رو? رحمت برخورد خواهد فرمود و با معاندان آنطور ?ه شا?سته اعمال ا?شان است برخورد م? فرما?د .

حكمت وقتي لازم است كه نتيجه ي كاري مشخص نباشد اما راه كارها منطقي و حكيمانه باشند. شما فراموش مي كنيد كه با وجود دانش مطلق خداوند حكمت معنايي پيدا نمي كند. يعني چيزي نسبي نيست كه بشه حكيمانه عمل كرد. همه چيز سفيد و سياه هستند چون خدا بايد آينه ي همه ي خوبي ها باشد. پس هرچه خوب است خدا دارد. حكمت وقتي لازم بود كه يكي از صفات دانا، قادر و عادل وجود نداشتند. وقتي هر سه حاضر هستند حكمت چه معني مي دهد؟ اگر مدعي هستيد حكمت اين گونه بوده كه ما آفريده شويم و با وجود ناقص بودن، خود، مجازات شويم حالت چهارمي متصور است:

1- خدا دانا، قادر، و عادل مطلق است. اما انسان اختيار و عقل ندارد و در مسيري از پيش تعيين شده قدم بر مي دارد. اين مسير حكمت خداوند است و ما قادر به دركش نيستيم چون بندگاني بي اختيار هستيم.

لطفا ضمن پاسخ روشن به اين شبهات، بحث اثبات خداوند رو دنبال كنيد.

دوست ايراني
Sunday 6 July 2003, 04:52AM
بسم الله الرحمن الرحيم

سلام

گفتي كه اهل مطالعه و علم هستي انشاءالله كه همينطور باشد چو ن ممكن است به حقيقت دست يابي

من باب آگاهي شما نظر تعدادي از دانشمندان را كه با پاي علم زندگي كردن را برات نوشتم تا بعد راجح به نطر خودم و اينكه به چه صورت خدا را شناختم بنويسم :

-اكـسـيـنـوفـان
كـه در سـال 650 قـبل از ميلاد مسيح متولّد شده و در جنوب ايتاليا سكونت داشته و از فلاسفه بزرگ بوده ، از كلمات معروف او اين جمله است :
"براى عالم ، الهى است واحد از هرگونه توصيفات و تعريفات بشرى دور است و با تمامى ذات خود هر ديدنى را مى بيند و با تمامى ذات خود هر شنيدنى را مى شنود و با تمامى ذاتش ادراك مـى كـنـد و آن وجـود عـالى در تـمـامـى حـالات ثـابـت و دور از حركت مى باشد و خود به وحـدانـيـّت و تـنـهـا بـا قـوه ادراكـى خـود تـمـام عـالم وجـود را ادراك مـى كـنـد. انـسـان خـيـال مـى كـند خداوند هم مانند انسان به توسط آلات احساس مى كند و مى زايد و مى ميرد بلى تمامى حيوانات خداوند را طبق شؤ ون خود تصور مى كنند .

سـقـراط

كـه از بـزرگـتـريـن فـلاسـفـه يـونـان بـوده و در سـال 470 قـبـل از مـيـلاد مـتـولد شـده ، الهـى بـوده و اعتقاد به مبدا داشته است . و مباحثه او با "اريستوديم " راجع به مساءله خداشناسى و سخنان او در اثبات وجود خدا معروف است .

(و مـا بـا خـواسـت خـدا در آيـنـده مـتـن سـخـنـان او را بـا "اريـسـتـوديـم " نقل خواهيم كرد).

افـلاطون

كه از شاگردان مكتب سقراط و از زعماى فلاسفه است و دانشمندان روز مانند "امرسون " معتقدند كه "اوگوستين " و "كوپرنيك ، نيوتن ، سويدنبرك و گوته " همگى مديون "افلاطون "اند. اين مرد با اين اهميّت و افكار جاويد، الهى و معتقد به مبدا بوده است . و از كلمات معروف او اين است كه مى گويد:
"از براى اين عالم پديد آورنده و صانعى است كه هميشه بوده و خواهد بود.

-ارسطو طاليس

متولّد 384 قبل از ميلاد مسيح است ، او از شاگردان افلاطون بوده . دانـشـمـنـدان روز هـمـان را دربـاره او مـى گـويـنـد كـه دربـاره افلاطون گفته اند. او نيز از فلاسفه الهيّين بوده كه از جمله سخنان او در اين باره اين است كه مى گويد:
"هـرگـاه انـسـانـى خـود را از هـمـه شواغل و علائق خالى كند و دست از اغيار كوتاه سازد بدون تاءمّل ميل مى كند به كسى كه او خالق و صانع او است
كـپـلرمـنـجـّم مـشـهـور آلمـانـى كـاشف قوانين حركت سيّارات منظومه شمسى به دور خـورشـيـد و از مـنـقلب كنندگان هيئت "بطلميوس " و از مؤ سّسين هيئت جديد، معتقد به خدا بوده و مناجات مفصّلى به پيشگاه پروردگار تقديم مى دارد كه چند جمله از آن مناجات اين است :
"اى تـو كـه بـه وسـيـله روشـنـيـهـاى والائى كـه روى تـمـام طـبـيـعـت افـشـانـده اى ، اميال ما را بسوى نور خدائى ابدى عزّتت بالا مى برى .

اى مولا و خالقم ، من شكر تو را مى گويم كه اين همه خوشحالى و لذّتى كه در مواقع حيرت و بى خودى كه از تماشاى صنعت تو به من دست مى داد نصيبم فرمودى ".


-رنـى دكـارت
فرانسوى (متولّد 1596 و متوفّاى 1650) كه موجب افتخار تمامى فلاسفه و دانشمندان فرانسه است ، از الهيّين عالم بشمار مى رود و "برهان وجود" كه در كتاب "تاءمّلات " با سه بيان تقرير كرده و از ادلّه متّقنه و ساده اثبات صانع است ، از او است .

سـيـراسـحـق نـيـوتـن

انـگـليـسـى (مـتـولّد 25 دسـامـبـر سـال 1642 م . و مـتـوفـّاى 20 مارس 1727) كه صاحب اكتشافات زيادى است ، منجمله انكسار اشـعـه نـور و خـواص رنـگـهـاى آن و كـاشف جاذبه عمومى و ترتيب قوانين سه گانه ، كلمات مفصّلى درباره خداشناسى دارد و از آن جمله مى گويد:
"مـا با مطالعه گوش مى فهميم كه سازنده آن ، قوانين مربوط به صوت را كاملا مى دانسته و سـازنـده چـشم قوانين پيچيده مربوط به نور و رؤ يت را مى دانسته و از مطالعه نظم افلاك پى به آن حقيقت بزرگى كه آنها را طبق نظم مخصوص اداره مى كند مى بريم ".

و نـيـز گـفـتـه :
"اگـر كوچكترين انحرافى از نظم و حسابى كه براى اين مخلوقات در كتاب خـلقـت مقدّر گرديده است رخ دهد، مسلّما اصطكاك و تصادم عجيبى در ميان آنها پديد آمده و يكباره اين دستگاه عظيم متلاشى خواهد شد

و باز دانشمند نامبرده پس از اثبات نظام عجيب عالم و جاذبه خورشيد و زمين مى گويد:
"ايـن مـخـلوقـات بـا ايـن نـظـم و اشـكـال مـخـتـلفـه زيـبـا و كـامـل جـز ايـن نـيست كه دليل واضحى است بر وجود خالق و خدائى كه منزّه از جسمانيّت است و هـمـيـشـه زنـده و دانـا است و در همه جا هست و حقيقت همه چيز را مى بيند و كاملا به احتياجات آنان رسيدگى مى كند

ولتر
پاريسى (متولّد 1694 و متوفّاى 1778) از نويسندگان معروف است و از شاهكارهاى او در فلسفه ، جوابى است كه به شبه شرور و آلام مى دهد و مى گويد:
"ايـن خـدا نـشـنـاسـان مى گويند:
اگر به قصر عالى و مجلّلى وارد شديد كه آثار تدبير و صـنـاعـت در او هـويـدا است و ليكن در موقع ورود در دهليز آن عمارت خون و كثافت ببينيد، ديگر سـؤ ال از صـانـع آن عـمـارت لغـو اسـت چـه حـمـاقـت بـزرگـى ، زيـرا سـؤ ال از مهندس عمارت غير از سؤ ال از انتظامات آن است .

ليـتـه
- يـكـى از طـبـيـعـى دانـهـاى مـعـروف ، كـه در موضوع ساختمان نباتات كشفيّات و تحقيقات قابل توجّهى دارد، مى گويد:
"خـداى جـاويـدانـى ازلى و بـزرگ ، خـداونـد بـا خـبـر از آشـكـار و پـنـهـان ، قـادر مـتـعـال از مـقـابـل چـشـمـان مـن عـبـور كـرده مـن نـتـوانـسـتـم او را در مـقابل خود ببينم ، ولى پرتو عظمت و قدرت او در روى صفحه روحم تابيد و منعكس گرديد و در نتيجه اين انعكاس روح مرا در بهت و تعجّب و حيرت انداخته ؛ من اثر او را در تمام مخلوقات و مـوجـودات مـشـاهـده نـمـودم و در تـمـام ايـن مـوجـودات و مـخلوقات حتّى در كوچكترين آنها در آن مـوجـوداتـى كه ابدا به چشم ديده نمى شوند چه قدرت و قوّتى بكار رفته ، چه عقلى ، چه كمال غيرقابل وصفى در آنها ديده مى شود".

دارويـن شارلز روبرت " انگليسى
(متولّد 1809 و متوفّاى 1882) از فلاسفه الهيّين بوده كه "بخنر" درباره او مى گويد:
در بعضى از نامه هائى كه به دانشمندان آلمان نوشت ، اين مضمون را در آنجا درج كرد:
"مـحـال است بر عقل رشيد با ديدن اين نظام و هماهنگى عجيب عالم بگويد، كه دنيا مبدا ندارد ...

سـپـس در اواخـر كـلمـاتـش مـى گـويـد:
بـلى فـهـمـيـدن ايـنـكـه چـگـونـه استقلال از علّت دارد براى افكار ما دشوار است

لوئى پـاسـتـور
فـرانـسـوى (متولّد 1822 و متوفّاى 1895) كشف كننده ميكرب امـراض ، از مـعـروفـتـريـن كـلمـات او پـس از كـشـف ، ايـن اسـت كـه وقـتـى از او سـؤ ال شد كه :
در اصول ديانت چه عقيده دارى ؟ گفت :
"عقيده من بر ديانت از حال قبلى افزونتر شده است
- آلبـرت انـيـشـتـن

آلمـانـى (مـتـولّد 1879 و مـتـوفـّاى 1954) از نـامـى تـريـن فـيـزيـكـدانـان و ريـاضـى دانـان قـرن اخير است ، اين مرد آن قدر معروف است كه احتياجى به معرفى ندارد در اين باره مى گويد:
"در عالم مجهول نيروى عاقل و قادرى وجود دارد كه جهان گواه وجود او است

و نيز مى گويد:
"حس دينى جهانى قويترين و شريفترين سرچشمه تحقيقات علمى است . ديانت مـن عـبـارت از سـتـايـش نـاقـابـل نـسـبـت به روح خالق لاحدّى است كه خود را ظاهر مى سازد تا بتوانيم با مشاعر ضعيف خود درك كنيم آن ايمان عميق درونى و وجود يك چنين قدرت شاعر فائق كـه خـود را در جـهـان غـيـر قـابـل درك ظـاهـر كـرده اعـتـقـادات مـن را نـسـبـت بـه خـدا تشكيل مى دهد.

ويـليـام جـمـيـز

پـدر روانشناسى جديد و استاد فلسفه در دانشگاه "هاروارد" مى گويد:
"هر چه بيشتر از سالهاى عمرم مى گذرد كمتر مى توانم بدون اعتقاد به خداوند زندگى كنم

دكـتـر "الكـسـيس كارل

نويسنده معروف صاحب كتاب "انسان موجود ناشناخته " و بـرنـده بـزرگترين افتخار علمى "جايزه نوبل " مقالات فراوانى درباره خداشناسى نوشته كه يكى از جملاتش اين است :
"انـسـان عـاقـل و مـتـوجـّه نـمـى تـوانـد بـدون اعـتـقـاد بـه خـدا زنـدگـى كـنـد و حـتـمـا او را عقل و دانش بسوى مبدا راهنمائى خواهد كرد".

ديل كارنگى

كه به اعتقاد اروپائيان ، بزرگترين استاد روانشناس است ، به قـدرى در كـتـابـهاى خود در خصوص ايمان به خدا و نيايش به درگاه او سخن گفته كه اگر بخواهيم آنها را نقل كنيم به طول مى انجامد.


-فيليپس
دانشمند معروف مى گويد:
"دنـيا همه آفريده او "خدا" است و آثار قدرت لايزال وى از بدو آفرينش در همه مخلوقات ظاهر و متجلّى است ".


امروزه دانشمندان علوم روانى در كتابهاى "معرفة النّفس " "پيسيكولوژى " مى نويسند:

"مـؤ ثـّرتـريـن نـيـرو و داروى شـفـابـخـش براى غلبه بر نگرانيها، فقط و فقط اتّكاء به پروردگار متعال است ". و اينك متن سخنان آنان :

1 - "ويليام جميز" استاد دانشگاه "هاروارد" مى گويد:
"مؤ ثّرترين داروى شفابخش نگرانى ، همانا ايمان و اعتقاد به خدا است ".

2 - "مانوئل كانت " فيلسوف معروف آلمانى مى گويد:

"ايمان به خداوند پيدا كنيد، زيرا به چنين عقيده اى نيازمنديد".

3 - دكـتر "الكسيس كارل " ميگويد:
"در حرفه پزشكى خود، مردانى را ديده ام كه پس از آنكه تـمـام مـعـالجـات در حـال آنان مؤ ثّر واقع نشده بود، تنها بوسيله نيروى ايمان و دعا، خود را معالجه كردند".

"ايمان مذهبى به طور قطع ، عالى ترين وسيله معالجه غم و نگرانى است ".

- "ديل كارنگى " روانشناس آمريكائى مى گويد:

"ايمان مذهبى به طور قطع ، عالى ترين وسيله معالجه غم و نگرانى است ".
"كسى كه پابند به مذهبى باشد، هرگز رنگ امراض عصبى را نخواهد ديد".

5 - "پـل نـيـسـنـس " در كتاب "خندان و گشاده رو باشيد" مى نويسد:

"ايمان به خدا، به خودى خود نيرو و ثروت عظيمى است ، كه انسان را از نگرانى نجات مى دهد".

6 - "هلن كار" مى گويد:"خوشا به حال كسانى كه ثروت ايمان به خدا را در اختيار دارند و به اين وسيله خود را از نگرانى و ناراحتى نجات مى دهند".

7 - دكـتـر "كـارلرجـونـگ " مـعـروفترين پزشك روانشناس مى گويد:
"عقيده دينى و اعتماد به آفـريـدگـار جـهـان بـزرگـتـريـن نـيـروئى اسـت كه انسان مى تواند بوسيله آن بر لشگر تشويش ، اضطراب و حتّى امراض جسمى پيروز گردد".


دكتر "هرمان فيفل " عضو كنگره انجمن روانشناسان آمريكائى
طي يك سخنراني گفت :

اين مساءله "مرگ " نام دارد و اشخاص سالم ، غالبا هنگامى كه درباره آن بحث مى شود سعى مى كنند فورا از آن بگذرند.
امـّا كـسـانى كه ايمان به خدا و معتقد به عالم پس از مرگ هستند؛ گاهى با ياد مرگ خود را از نگرانيهاى دنيا نجات مى دهند، زيرا معتقدند كه پس از مرگ به ملاقات خدا مى رسند.
منتظر باش

بنفش
Sunday 6 July 2003, 02:36PM
من باب آگاهي شما نظر تعدادي از دانشمندان را كه با پاي علم زندگي كردن را برات نوشتم تا بعد راجح به نطر خودم و اينكه به چه صورت خدا را شناختم بنويسم :

بد نيست كمي هم راجع به اين فيلسوفان سكولار مطالعه كنيد:

هگل، نيچه، فرويد، داروين، ماركس، راسل، نلسون

كمي به ليست شما بپردازم:

-اكـسـيـنـوفـان

خداي اكزينوفين هيچ شباهتي به خداي مسلمانان ندارد، يعني اين موجود فراي جهان نيست بلكه خود جهان است. تعريفي كه هيچ شباهتي به خداي شما ندارد.

سـقـراط
با "اريستوديم " راجع به مساءله خداشناسى و سخنان او در اثبات وجود خدا معروف است .

اگر كمي راجع به سقراط بدانيد متوجه خواهيد شد كه هيچ وقت در پي اثبات چيزي نبوده. به خصوص هنگام مباحثه با ديگران. در صحبتش با اريستوديم هم تنها تعريف اون از خدايان آتن رو رد مي كنه. در ضمن خدايي كه سقراط بهش معتقد هست اين صفات رو داره:

1- داناست 2- ايده آل است. 3- اخلاقي منطقي دارد.

همچنين معتقده كه انسان با تمرين كردن بعضي كارها مي تونه مشابه خدا بشه. يعني اگر به صفات بالا برسه.

افـلاطون-ارسطو طاليس

افلاطون و ارسطو دو روي يك سكه هستند. خدايي كه هر يك از اون ها به تصوير مي كشيدند كاملا متفاوت از خداي شما بود. هيچ كدام هم خدا رو اثبات نكردند، بلكه نظريات خودشون رو در اين باره ارائه كردند. در ضمن ارسطو معتقد است خداوند يك موجود زنده، با عمر بي پايان است و بيشتر بر روي نظم و مسائل پيرامون اون تكيه مي كنه.

كـپـلر
مـنـجـّم مـشـهـور آلمـانـى كـاشف قوانين حركت سيّارات منظومه شمسى به دور خـورشـيـد و از مـنـقلب كنندگان هيئت "بطلميوس " و از مؤ سّسين هيئت جديد، معتقد به خدا بوده و مناجات مفصّلى به پيشگاه پروردگار تقديم مى دارد كه چند جمله از آن مناجات اين است :
"اى تـو كـه بـه وسـيـله روشـنـيـهـاى والائى كـه روى تـمـام طـبـيـعـت افـشـانـده اى ، اميال ما را بسوى نور خدائى ابدى عزّتت بالا مى برى .
اى مولا و خالقم ، من شكر تو را مى گويم كه اين همه خوشحالى و لذّتى كه در مواقع حيرت و بى خودى كه از تماشاى صنعت تو به من دست مى داد نصيبم فرمودى ".

كپلر كاشف چيزي نيست. حداقل به صورت آگاهانه. دليلش هم ايمان كوركورانه به مركزيت زمين هستش كه توسط مذهب تبليغ مي شد. سيستم منظومه شمسي كه كپلر ارائه داد در مجموعه اي چند روز قبل از مرگش منتشر شد، در ابتداي اون مجموعه ضمن گواهي به عقايد كليسا، عنوان شده بود كه اين مجموعه غلط هستش اما فقط محاسبات رياضي رو آسان مي كند. در ضمن كپلر رو به عنوان فيلسوف نمي شناسند.

رنـى دكـارت

نمي دونم چقدر راجع به دكارت مي دونيد. اما كل استدلال دكارت پيرامون ايده آل بودن خدا دور مي زنه. طبق اين استدلال خدا نمي تونه كاري كنه كه به من نوعي آسيب بزنه. پس عذابي براي كسي متصور نيست.

فكر مي كنم تا اين جا متوجه شديد كه استفاده از عقايد كاملا گوناگون افراد مختلف براي ثابت كردن خدا استفاده اي ندارد. هيچ كدام از كساني كه نام برديد صفات يكساني براي خدا متصور نيستند. در ضمن من با عقايد اين افراد آشنا هستم ولي افكار مخالف رو منطقي يافتم. شما هم بد نيست به جاي نقل قول شروع به استدلال عقلي و منطقي بكنيد تا امكان بحث وجود داشته باشد.

Scorpion
Sunday 6 July 2003, 05:39PM
با سلام
جناب بنفش
اول كليه شبهات شما را در مورد علم خداوند با يك جكله پاسخ مي دهم : اگر خداوند قرار بود بندگاني خلق كند همه خوب ملائك پيش از اين آفريده شده بودند و سر تاسر خوبي بودند . خداوند انسان را با اختيار خلق كرد و اختيار يعني اين كه خوب و بد را بنماياند تا فرد انتخاب كند . سپس خداوند با عدالت با او رفتار مي كند .
اما براي جلوگيري از سفسطه يك به يك مطرح كنيم :
1- به نظر شما جهان نظم دارد ؟

يا علي

دوست ايراني
Sunday 6 July 2003, 10:38PM
بسم الله الرحمن الرحيم

سلام

اگر كمي راجع به سقراط بدانيد متوجه خواهيد شد كه هيچ وقت در پي اثبات چيزي نبوده. به خصوص هنگام مباحثه با ديگران. در صحبتش با اريستوديم هم تنها تعريف اون از خدايان آتن رو رد مي كنه. در ضمن خدايي كه سقراط بهش معتقد هست اين صفات رو داره:

1- داناست 2- ايده آل است. 3- اخلاقي منطقي دارد.

همچنين معتقده كه انسان با تمرين كردن بعضي كارها مي تونه مشابه خدا بشه. يعني اگر به صفات بالا برسه.

گفتم بد نيست مباحثه اين دو نفر را بنويسم تا شما دوباره يك بازنگري بكنيد"

اكسونوفون " يونانى مى گويد:
روزى بين "سقراط" و "اريستوديم " در مسئله خداشناسى بحثى شد.

"سقراط" مى دانست كه "اريستوديم " خدا را پرستش ‍ نمى كند و بلكه خداپرستان را هم مسخره كرده و آنان را به باد استهزاء مى گيرد.

روزى "سقراط"به "اريستوديم " گفت :
اريستوديم ، آيا هيچ شده كه يكى از صنايع وكارهاى شـگفت انگيز فردى را ببينى و جلب توجّه تو را بنمايد و از استادى و مهارت مبتكر آن تعجّب كنى و براى او عظمت قائل شوى ؟ "اريستوديم ":
(به اشاره سر و زير لب ) گفت آرى .
"سقراط" گفت :
مى شود براى نمونه اين گونه افراد را نام ببرى ؟ "اريـسـتـوديـم " (بـا قـدرى تـاءمـّل ) گفت :در سرودن اشعار تاريخى از دانائى و توانائى "يهومير" در گفتم !
"سقراط" گفت :
ديگر چه ؟
"اريستوديم " گفت :
"ميلديستيد" هم حماسه سراى عجيبى است !
"سقراط" گفت :
باز هم از اين افراد در نظر دارى ؟
"اريستوديم " گفت :
راستى مراثى "سفوكل " زياد مرا تحت تاءثير قرار مى دهد. "بوتيكلت " در فـنّ مـجـسـمـه سـازى و مـهـارت فـوق العاده اى كه در اين صنعت دارد بى نظير است . براى "ويكس " در صنعت نقاشى عظمت بيشترى قائلم .
"سقراط" گفت :
رفيق عزيزم آيا افرادى كه مجسمه هاى بى جان و صورتهاى بى روح را مى سـازنـد بـزرگـتـرنـد يـا آن كـسـى كـه سـازنـده آن صـنـايـع را بـا آن عـقـل و شـعـور آفـريـده ؛ حيات و روح را در ميلياردها ميليارد بشر ايجاد كرده و بلكه يك جهان اسرار و حقايق را در او به وديعه گذارده است ؟ "اريـسـتـوديـم ":
در حـالتـى كـه سـر انـگـشـت بـه پـيـشـانـى گـذارده چـنـد دقـيـقـه تـاءمـّل كـرد، سـپس اين جملات را گفت :
اگر تصادف اين جهان را به وجود آورده باشد ديگر ايـن جمله معنى ندارد ... البتّه اگر عالم با اين مظاهر حيات خالقى داشته باشد كه او جهان را بـوجـود آورده بـاشـد داراى عـظـمـت بـيـشـترى خواهد بود و اثبات وجود خالقى براى اين عالم بسيار مشكل است .

"سقراط" گفت :
اگر دو صنعت گر را ببينيد كه يكى كاملا ساده و بى فايده و ديگرى رموز و اسـرار و فـوائد بـى حـدّى داشـتـه بـاشـد، كـدام يـك از ايـن دو را نـتـيـجـه عقل و حكمت مى دانيد؟ آيا مهارت كدام يك از اين دو صنعت گر بيشتر بوده است ؟
اريـسـتـوديـم " گـفـت :
مـسلّما دوّمى ، چون در هر چيزى كه رموز و اسرار بيشترى نهفته باشد اهميّتش بيشتر و ايجادكننده آن حكيم تر بوده است .

"سـقـراط" گـفـت :
بسيار خوب آيا آن كسى كه انسان را با اين صورت زيبا بوجود آورده ، هر عـضـوى از اعـضـاى بدن او را براى انجام عملى مخصوص خلق كرده و در او قوائى به وديعه گـذاشـته كه حقايق عالم را درك كند، دو چشم بينا به او داده كه بوسيله آن زيبائيها را ببيند، دو گوش ‍ به او عنايت كرده كه شنيدنيها را بشنود و صدها اعضاء ديگر كه هر يك آنها فوائد زيادى دارد بيشتر در خور اهميّت است يا كسى كه هيچ يك از اين امور را نمى تواند انجام دهد؟ عجبا، شما براى "ويكس " كه در صنعت مجسمه سازى مهارت كاملى دارد عظمت زيادى قائليد و او را بـا عـقـل و شـعـور مـى دانـيـد ولى بـراى كـسى كه همين مجسمه را با جان و روح و بلكه با مـيـليـاردهـا مـزايـا و اسـرار ديـگـر آفـريـده اسـت اهـمـيـّتـى قائل نمى شويد؟ (در اين موقع "اريستوديم " در فكر عميقى فرو رفته بود و نمى دانست چه بگويد).

"سقراط" گفت :
"اريستوديم " آيا اگر ما بينى نمى داشتيم چگونه عطر لطيف گلها و رياحين را استشمام مى كرديم و چگونه مى توانستيم از اين لذائذ استفاده كنيم ؟! رفـيـق ... آيـا مى دانى كه اگر ما زبان نمى داشتيم ، طعمها را درك نمى كرديم ، از خوردنيها اسـتـفـاده كـامـل نـمـى نـمـوديم ، سخن گفتن كه بزرگترين وسيله بيان حقايق و پخش علوم است برايمان ممكن نبود.

هـيـچ مـى دانى كه (پلكهاى چشم ) براى چه دو طرف چشم را احاطه كرده اند؟ ماءموريتى دارند مـاءمـوريت آنها محافظت حدقه چشم است . آيا هيچ قدرتى جز قدرت پروردگار عالم مى تواند آنـهـا را بـه وظـيـفه خود وادار كند؟ پلكهاى چشم به امر خدا ماءموريت خود را با نهايت دقّت در حفظ حدقه چشم انجام مى دهند مانع از گرد و غبارى كه به چشم مى خواهد وارد شود مى شوند، در موقع خواب خود را سپر بلا ساخته و با نهايت احتياط وظيفه پاسبانى خود را انجام مى دهند.
اريـسـتـوديم ! اريستوديم ! سرت را بالا كن و به چشمهاى من نگاه كن ... حكمتى كه در انتخاب (جاى چشم ) بكار برده شده بسى شگفت انگيز است . چشمها در محلّى قرار گرفته كه از آسيب مـحـفوظ بماند حتّى بادهاى تند آنها را آزار ندهد. (ابروها در بالاى چشم ) قرار داده شده كه از ريختن عرق پيشانى در ميان چشم جلوگيرى كند. (ساختمان گوش ) به حدّى اسرارآميز است كه هـيـچ گـاه گـوشـهـا از شـنـيـدن خـسـتـه و مـلول نمى شوند و از درك صداهاى مختلف عاجز نمى گـردنـد. (نـظم عجيب دندانها) را تاءمّل كن كه چگونه دندانهاى تيز و پاره كننده در جلو قرار گرفته و دندانهاى نرم كننده براى جويدن دو طرف دهان واقع شده است .

آيا اين نظم عجيب حكايت از يك قدرت فوق العاده اى نمى كند؟ لابـد مـى دانـى دهـانـى كـه بـايـد بـوسـيـله آن غـذاهـاى تـمـيـز بـه داخل بدن وارد شود براى چه نزديك به چشم قرار گرفته است ، براى اين است كه اگر چشم از دهان دور مى بود نمى توانست رسيدگى كامل در تميزى و تشخيص غذاها بنمايد ولى مخرج بول و غايط را از اعضائى كه بايد تميز باشد دور برده كه مبادا آنها آلودگى پيدا كنند.
رفـيـق ! بـا تـذكـّر اين رموز و اسرار باز هم درباره آفريدگار جهان يعنى نيروى دانائى و توانائى كه اين نظم فوق العاده را به وجود آورده مردّدى و مى گوئى ممكن است اين نظم عجيب عالم را دست تصادف درست كرده باشد؟ در ايـن مـوقـع رنـگ صـورت "اريستوديم " تغيير كرد، آهسته مى گفت :
آرى كوچكترين دقّت در يكى از موجودات زنده جهان ما را به يك مبدا علم و قدرت راهنمائى مى كند.
آرى ... اين موضوع را شخص عاقل نمى تواند انكار كند.

"سـقـراط" گـفـت :
پـروردگـار قـادر مـهـربـان در هـمـه مـوجـودات قـدرت تـوليـد مـثـل را بـراى حـفظ نظام و بقاء نوع به وديعه گذارده و مهر و محبّت فوق العاده اى در قلوب مـادران نسبت به فرزندان قرار داده كه در راه نگهدارى آنان از هيچ گونه زحمت و مشقّت دريغ نـنـمـايـنـد؛ غـذاهاى مطابق ميل آنان را به هر وسيله كه شده برايشان فراهم كنند و آنان را به رشد طبيعى خودشان برسانند.
رفـيـق عـزيـز! عشق به زندگى و فرار از مرگ كه حتّى در وجود نوزادان ديده مى شود، خداى تـعـالى براى حفظ نظام و بقاء نوع قرار داده است . اين مطالب را بر گفته هاى سابق بيفزا تا براى تو حقيقت بيشترى جلوه گر شود.
"اريستوديم " گفت :
شكّى نيست تمام اين مطالبى را كه فرموديد صحيح است و مسلّم دست حكيم نـيـرومـندى در كار است كه مى تواند اين همه شرايط را در روى زمين براى حفظ موجودات زنده فراهم آورد.
"سـقـراط" گـفـت :
(اين قسمت را با دقت بخوانيد تذكر بدي نيست......)
آيـا گـمـان مـى كـنـى تـنـهـا تـوئى كـه از نـعـمـت عقل و علم برخوردار شده اى ، با اينكه تو در مقابل اين جهان پهناور قطعه ناچيزى هستى ، آيا تنها وجود تو با تدبير و عقل به وجود آمده و اين عالم پر عظمت بدون تدبير و نقش حكيمانه بر پا ايستاده است .

"اريستوديم " در اينجا آخرين عقيده خود را با اين جملات اظهار مى كند:
پس من چرا خالق عالم را با چشم خود نمى بينم . ( فكر كنم سئوال شما هم اين بود)
"سـقـراط" گـفـت :
تـو روان و روح خـودت را هـم نمى بينى ، آيا ممكن است بگوئى كارهاى تو بـدون فـكـر و تـدبـيـر از تـو صـادر مـى شـود ( جواب خوبي نه ...)و دسـت تـصـادف ايـن اعمال را ايجاد مى كند؟ خداى جهان در بين همه مخلوقاتش ‍ انسان را "مستوى القامة " آفريده تا بـه سـهـولت دور و نـزديـك را بـبـيـنـد و هـم آسـمان و زمين را به آسانى تماشا كند و از راز آفـريـنـش بـهـره كافى بردارد "دست " به ما داده تا بتوانيم احتياجاتمان را بوسيله آن رفع كنيم "زبان گويا" به ما لطف فرموده كه بتوانيم منويّات خود را به خوبى اظهار نمائيم .

رفـيـق عـزيـز! عـنايات خدا منحصر به امور بدنى نيست بلكه روحى در بشر آفريده شده كه بـوسـيـله آن انـسـان بـه كـمالات زيادى نائل مى گردد بسيار پر اهميّت است . آيا مى توانى حيوانى را پيدا كنى كه مانند انسان براى جلوگيرى از ناراحتيهاى دنيا قدم مؤ ثرى بردارد و داراى نيروى حافظه قوى باشد كه مطالب گذشته را در خزانه ذهنش حفظ كند و در وقت احتياج آن را به ياد آورد؟ آيا با آنچه گفته شد پروردگار راه هدايت را پيش پاى تو نگذاشته است ؟ (در ايـنجا بود كه "اريستوديم " در مقابل "سقراط" ساكت ماند و تصديق كرد كه براى عالم هـسـتـى خـالقـى دانـا و تـوانـا اسـت كـه هـمـه مـوجـودات جـهـان را بـا قـدرت كامل خود بوجود آورده است ).

:smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07:

Scorpion
Sunday 6 July 2003, 10:44PM
با سلام
خانم دوست ایرانی
خداوند حبش را روزی شما گرداند .

انا لله و انا الیه راجعون

دوست ايراني
Tuesday 8 July 2003, 04:30PM
بسم الله الرحمن الرحيم


سكوت علامت رضايت است نه ........... جناب بنفش :)
سلام

بد نيست كمي هم راجع به اين فيلسوفان سكولار مطالعه كنيد: هگل، نيچه، فرويد، داروين، ماركس، راسل، نلسون

فكر كنم شما جوان سالهاي 57 و58 باشيد اينطوره آخه بورس اين اشخاص مربوط به آن زمان مي شود خصوصاُ داروين وماركس (البته من آن زمان بچه بودم اما توي بحث ها اسم اينها را زياد مي شنيدم وبه خاطر همين عقايد جوانهايي زيادي هم از دست رفتند)
تمدني را كه براساس اين عقايد بنا شده بود ( در كشورهاي شوروي سابق , اروپاي شرقي , ويا چين كره و ....) همگي طي دهه اخير فروپاشيدند ويا به نوعي تغيير ماهيت دادند .
زمان اين افكار مدتهاست كه در جهان منسوخ شده است فكر مي كنيد چرا چنين شد.....
به نظر من پيشرفت علمي بشر و كشف ناشناخته ها و ناتواني پاسخگويي اين ديدگاه به چگونگي اين اتفاقات خط بطلان بر اين ديدگاه در جهان كنوني كشيد .اين طرز فكر شايد بطور فردي در جهان امروز وجود داشته باشد اما بطور جمعي خير ...................
با همه اين اوصاف به توصيه شما گوش مي كنم .بد نيست اين ديدگاهها را براي آگاهي من ذكر كنيد
خوب دليلي براي عشق به الله بيار تا من هم عاشق بشم. فعلا كه فقط آيات قرآن بوده.

ممنونم از بكار بردن اسم الله ديديد گفتم شما خدا را خوب مي شناسيد وبا ما بازي مي كنيد.

عاشقي كار دله مگه نه...........................
بايد براش زحمت بكشي تازه اگه عاشقش شدي بايد رنج ببري البته (كمي بي احساس هستي ;) تو فعلاُ مهرباني را ياد بگير تا بعد)راستش احساسش نكردم. دليلي هم براي وجودش نمي بينم.

كمي هم متكبري وباور كردي كه ازنظر عقلي به بقيه برتري داري رشته تحصيليت و مقطع تحصيلي چيست؟؟؟

ضمناُ گفتگو را براي اثبات نمي خواهي فكر كنم براي تمرين ذهني خودت و باور و تاكيد براعتقاداتت گفتگو مي كني مي داني از كجا اين رافهميدم چون اصلاُ سوالي نداري و فقط نوشته هاي ديگران را نقد مي كني خوب اشكالي نداره............

من تمام گفتگوهاي شما را از ابتدا تاكنون خواندم هيچ جا به ديگران حق ندادي وفقط نقد كردي آنهم با استهزا’

بياييد با هم دوست باشيم ما كه همديگر را نمي شناسيم اما مي توانيم همديگر را بعنوان يك انديشه قبول كنيم ما نه خدا هستم نه نماينده خدا ونه دربان جهنم ونه عامل حكومت اسلامي (البته همه ما مي خواهيم بنده خدا باشيم ) پس دوستي ما با هم هيچ ضرري براي شما ندارد

بله، اما آيا عقل من بر عقل خدا ارجحيت دارد؟ اگر ارجحيت دارد كه خداوند داناي مطلق نيست. اگر ندارد پس خدا بايد اصلاح كند. اگر نمي كند پس نمي تواند و قادر مطلق نيست. اگر نمي كند چون نمي خواهد پس عادل مطلق نيست

مي خوام چند تا مثال ساده بزنم:
اگر يك روز شما يك وسيله آهني داشته باشيد وآن وسيله آهني زنگ بزند و نخواهيد آن را دور بياندازيد چه كار مي كنيد.؟؟ .:smile38:

من كه حتماً يك سمباده مي خرم وبا آن سمباده آن زنگها را پاك مي كنم
فرض كنيم آن وسيله آهني حس داشت ومي توانست صحبت بكند واون اختيار داشت ـ خودش باعث زنگ زدگي شده بود و من قبلاُ تهديدش كرده بودم كه اگه زنگ بزني سمباده مي كشم درت مي گيره اون بايد به من بگه بي عدالت يا به من بگه که دوسش ندارم من چرا مي خوام سمباده بکشم آيا نمي خوام مثل روز اولش بشه تا همان قابليت اولش را داشته باشه و ماهيتش را ازدست نده

دقيقاٌٍ جريان بهشت وجهنم همينه بهمين سادگي اگه جهنم وجود داره نه به خاطر خداست چون اون بي نياز از هر چيزيه ... اگه اينطور نبود که خدا نبود پس ما بايد بعد از اين زندگي زندگي ديگري را آغاز کنيم مثل زندگي که کودک در رحم دارد و وقتي پا به اين دنيا مي گذارد کاملاٍ متفاوت است با زندگي قبليش وقتي او در رحم است دهان دارد دست وپا دارد دارد اما هيچ کدام از اينها آنجا کاربردي ندارد فرض کنيم کودک در رحم اختيار داشت و مي توانست به اين اعضا آسيب بزند وقتي وارد اين زندگي جديد مي شود آيا بدون پا مي تواند راه برود آيا بدون چشم مي تواند ببيند درست نمي گم.........

وظيفه مادر چيست اگر آن مادر آگاه و ناطر به اعمال آن کودک باشد و به آن کودک عشق داشته باشد آيا غير از اين است که با دادن بشارت وبيم او را ازنتيجه اعمالش آگاه کند

بهش بگه اگه پاهات را ازبين ببري وقتي بيايي بيرون مشکل پيدا مي کني براي بدست آوردن اين پا بايد زجر بکشي آيا اين عدالت نيست
ويا اينکه اين مهر او نيست..........

اين بيان بسيار ساده از خداوند بود او خبير است واگاه به همه امور

من راهها ي خداشناسي را اينگونه دنبال کردم.
1- خدا جرا من را خلق کرد ؟
2- اگر من خدا را قبول نداشته باشم مرگ را چگونه تعريف کنم ؟
3- لزوم کارخوب دراين جهان براي چيست؟
4- معيارهاي قانون براي من چيست ؟
5- چرا بايد تحصيل مي کردم ؟
6- اصلاٍ چرا بايد آدم خوبي باشم ؟
و هزارتا چراي ديگر که با باور کردن خدا و قانونهاش تونستم به همه آنها پاسخ بدم
البته راههاي علمي و فلسفي شناخت خدا را شما مي دانيد اعم از برهان نظم،برهان حدوث برهان امكان و وجوب ،و غيره .............

اما بهترين راه احساس است نه اثبات احساس يک ميانبر است راه دل بهترين راه است.
براي اين کار هم تواضع وفروتني و مهرباني ودوري از گناه و سکوت لازم است البته اشک يادتون نره :smile07:

اتفاقاٌمن از مرگ وحشتي ندارم. بايد بيشتر سعي کني

[COLOR=teal]حتماٌ مرگ از شما... مي ترسد:)
اتفاقاٌ مرگ به من گفت سراغ شما نمياد تا خدا را بشناسيد وبهش ايمان بياوريد باور کنيد حالا حالاها وقت داريد خيالتون راحت باشه

در ضمن شيطان و جن و پري هم جزو خرافات اسلامي هستند.

باشه شما شيطان :smile23: را باور نکنيد اما اون حسابي شما را باور کرده :smile08:
و کمي هم رو شما حساب مي کنه از قول من بهش بگيد داره اشتباه مي کنه.:o

نه همچين چيزي نيست. نمي دونم چرا مخ لص جماعت
همشه سعي دارد طرف مقابل رو افسرده و در عذاب نشون بده. من كه همچين احساسي ندارم.

کي گفته من مخ لصم من که گفتم از جنس خودتونم
شما مزه ارتباط با او را نچشيديد واسه همين هم از وضعيت خودتون احساس رضايت مي کنيد باشه ما که بخيل نيستسم ان شاءالله واقعاٌ شاد باشيد نخواهيد با مي ورقص وساز وآواز شاد بشيد آخه ما براي شاد بودن به هيچ کدام از اينها احتياج نداريم
در پناه خدا پاشيد

دوست ايراني
Tuesday 8 July 2003, 05:51PM
سلا م
دوست خوبم آقاي Scorpion

اين آرزو را من هم براي شما وهمه دوستا ن خوب و معتقدم دارم

ممنونم از آيه اي كه نوشتيد

( راستي من حالا حالاها نمي خوام بر م آنطرف خط من اينجا كار زياد دارم.(شوخي كردم :))

در پناه قران وخداوند باشيد باشد كه از دانش الهي بهره هاي زيادي ببريد

سینا 555
Tuesday 8 July 2003, 07:40PM
بد نيست كمي هم راجع به اين فيلسوفان سكولار مطالعه كنيد:

هگل، نيچه، فرويد، داروين، ماركس، راسل، نلسون

:eek:داروين و فرويد اصلا فيلسوف نبوده اند:confused:

نيچه هم انجور كه شما فهميده اي ضد خدا نيوده او به دنبال شورش بر عليه تناقظاتي كه دركشون نميكرده بوده .او خداپرست به معناي دينيش نبوده ولي سكولار كه هيچي بر ضد سكولاريسم هم بوده و تا حدي هم اديان هند رو تصديق ميكرده ..:rolleyes: كجا شما از ايشون طرفداري از سكولاريسم استنباط كردي؟ضمنا او با داروين شما بعنوان يك دانشمند سكولار(نه فيلسوف) كاملا مخالف هم بوده و معتقد بوده بسياري از جنگهاي خانمان سوز عصر جديد نتيجه ي همين داروينيسم شما بوده حال شما چه جوري نيچه و داروين رو تو يك كلاس قرار ميدي جاي سوال بسيار دارد.

هگل هم خود يك خداپرست بوده و براي جلوگيري از كشتن خدا بوسيله انقلاب فرانسه(انسان مداري ولتر و امثالهم)نوعي طبيعت گرايي ايده اليستي رو بنيان گذاشت كه با سكولاريسم مورد نظر شما فرق زيادي داره.

در مورد راسل درسته ايشون از طرفداران سكولاريسم بوده

صبح
Wednesday 9 July 2003, 09:09AM
سلام
فوق العاده بود ... :)

دست همگي درد نكنه ! استفاده كردم :)

Scorpion
Wednesday 9 July 2003, 09:17AM
با سلام به همه دوستان
در تاييد فرمايش جناب صبح , عرض كنم كه جدا عالي بود .
همه چيز را همگان دانند .
ان شاالله همگي از ياران امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف باشيم.
اللهم الرزقنا حبك و حب من يحبك
ياعلي

سینا 555
Wednesday 9 July 2003, 08:26PM
"Not only did Christianity deprive us of the benefits of Roman culture, says Nietzsche, but of those of Islam as well. The rich Moorish culture in Spain was trampled down "because it said Yes to life." It was a culture from which Christendom could and should have learned much"

اين هم نظر نيچه در باره اسلام كسي مايل بود ميتونم ترجمش كنم.

دوست ايراني
Wednesday 9 July 2003, 08:58PM
سلام

ممنونم از زحمات شما فكر كنم ترجمه كنيد بد نباشد .

سینا 555
Thursday 10 July 2003, 09:49AM
نيچه ميگويد:

"نه تنها كليسا ما را از دستاوردهاي فرهنگ روميان بلكه از دستاوردهاي اسلام هم نيز كاملا محروم كرد.فرهنگ غني مورن ها(مسلمانان) در اسپانيا به خاطر اري گفتن به حيات زير پا لگدمال شد.فرهنگ مسلمانها فرهنگي بود كه ما ميتوانستيم و ميبايست از ان چيزهاي زيادي مي اموختيم"

اينكه نيچه با اسلام فرهنك ساز هيچ خصومتي نداشته و حتي كليساي منحرف از مسيحيت واقعي را مسول استفاده نكردن از اين امكان بزرگ تاريخي (فرهنگ اسلامي) ميداند و تقبيح ميكند شكي در ان نيست.

اما از اينها گذشته تا انجا كه بنده ميدانم نيچه از سردمدارن سرسخت ضد سكولاريسم و پروژه دموكراسي بوده و اينكه بنفشه خانم ميايد و او را در رديف سينه زنان سكولاريسم قرار ميدهد واقعا تعجب اور است!


يا حق

سميه
Wednesday 16 July 2003, 03:09PM
با عرض سلام خدمت دوستان و همچنین آقا/خانم( بنفش)
در ابتدای بحث خدمت دوستان عرض میکنم که برای بحث کردن با دوستمان بنفش باید نقاط مورد قبول طرفین را پیدا و سپس شروع به بحث نمایید .
در ثانی دوست ما متاسفانه هنوز اسلام برایش شناخته نشده وما نباید از قرآن برای ایشان دلیل بیاوریم.
پیشنهاد من اینست: بنفش عزیز شما چه دینی را قبول داری؟
یا شاید دینی را هم قبول نداری این هم مسئله نیست؟
من یک مژده به شما بدهم که شما همین که به دنبال شناخت خدا هستی یعنی آن را قبول داری!
در ضمن ما هیچ اصراری نداریم که اسم آن خدا باشد ، آن طور که از نوشته های شما متوجه شدم به فلسفه ومنطق هم آشنای دارید که بسیار عالی است.
بنفش عزیز!به پیشنهاد خوذت اصلا احساسی با مسئله برخورد نمی کنم اما از تو نیزط یک خواهش دارم عناد نداشته باش که حرفت رااثبات کنی.
در باره آن آیه که همیشه در پای تمام نوشته هایت است اصلا چیزی میدانی؟
عزیزم اگر اسلام وخدا را قبول نداری چرا از آیات قرآن استفاده میکنی آن هم فقط با توجه به معنای ظاهری آن ، قرآن ناسخ ومنسوخ دارد محکم و متشابه و... دارد واین آیه که شما از آن استفاده می کنی تفسیر جالبی دارد شما نمیدانی ؟ که نمی توان حتی یک کتاب داستان را هم از وسط شروع کردچون معنا ومنظور داستان را متوجه نمی شوی چطور یک قسمت از آخر یک کلام را آورده وبه آن اصرار می کنی که دلیل این
اصرار راهم متوجه نمی شوم؟
دوست من !برادر یا خواهر عزیزم؟
چرا اینقدر بی منطق به سوالات مطرح شده پاسخ می دهی؟
چرا قبول نمی کنی خدا عادل است؟ در چه موردی خدابه شما ظلم کرده بگو تا ماهم بدانیم؟
در ضمن شبهات شما همه جواب های قانع کننده دارد به شرط اینکه خودت بخواهی؟
می گویی به چیزی که نمیتوانم اورا ببینم اعتقاد ندارم !!!
برای اینکه بتوانم کمکت کنم یا اینکه حداقل بتوانم بحث جالبی با شما داشته باشم
خواهش میکنم یا از طریق اسم من در این باشگاه یا توسط همین صفحه بگویید تحصیلاتتان در چه حد است تا بتوانیم راحت تر بحث را اداره کنیم تا در انتهای بحث به بک نقطه مشترک برسیم یا شما مارا قانع میکنی یا ما شمارا .
فقط از شما می خواهم عناد ولجبازی را کنار بگذارید.
وبا ما از در دوستی داخلشویید.
هدف همه ما کمک کردن یک دیگر برای رسیدن به حقیقت است.

بنفش
Friday 25 July 2003, 09:54AM
سكوت علامت رضايت است نه ........... جناب بنفش :)

نه دوست عزيز. گفتم كه، برادران مخ لص اين پايگاه IP پروكسي مورد استفاده ي من رو بلوك كردند. حوصله ي عوض كردن پروكسي براي اين يك پايگاه رو هم ندارم. اگر مايليد در يكي از سايت هاي موازي گفت و گو كنيم. اگر نه هم كه هيچي.

Scorpion
Friday 25 July 2003, 10:48AM
با سلام
جناب بنفش
ظاهرا كه آدرس شما باز است كه توانستيد گفتگو كنيد براي ادامه بحث ما در خدمتيم.
به هر حال اميدوارم هر جا هستيد در پناه خداوند باشيد .
خدانگهدار

دوست ايراني .
Friday 25 July 2003, 07:02PM
سلام

نه دوست عزيز. گفتم كه، برادران مخ لص اين پايگاه IP پروكسي مورد استفاده ي من رو بلوك كردند. حوصله ي عوض كردن پروكسي براي اين يك پايگاه رو هم ندارم. اگر مايليد در يكي از سايت هاي موازي گفت و گو كنيم. اگر نه هم كه هيچي.


اميدوارم كه اين مشكلي كه گفتيد براي شما وجود نداشته باشد چيزي كه اتفاقاُ من ديدم در اينجا صبر براي شنيدن عقايد مخالف است .

البته توهين كردن براي همه تذكر دارد اين هم قانون سايت است من هم از اين امر مثتني نبودم:confused::)

اما هر جور كه شما تمايل داشته باشيد من از طريق نامه خصوصي آدرس ايميل براي شما دادم كه از اين طريق هم مي شود گفتگو كرد

اگر سايت ديگري هم مدنظر شماست بگوييد هيچ اشكالي ندارد آنجا گفتگو مي كنيم.

به اميد دستيابي حقيقت براي جويندگان آن

بنفش
Saturday 26 July 2003, 10:10AM
Scorpion:
با سلام
جناب بنفش
ظاهرا كه آدرس شما باز است كه توانستيد گفتگو كنيد براي ادامه بحث ما در خدمتيم.
به هر حال اميدوارم هر جا هستيد در پناه خداوند باشيد .
خدانگهدار

آدرس پروكسي من كماكان بسته ست. منظور شما ID من هستش كه خوب، برقرار هستش. همون طور كه مخابرات مي تواند دست رسي شما به سايتي رو محدود كند، صاحبان سايت هم مي توانند اين كار رو در مورد كاربران انجام دهند. مي شه هر دفعه به وسيله اي اين محدوديت رو دور زد، كه پشتكار زيادي مي طلبد. به هرحال اگر مايل بوديد در تالار ديگري گفت و گو خواهيم كرد.


دوست ايراني:
اميدوارم كه اين مشكلي كه گفتيد براي شما وجود نداشته باشد چيزي كه اتفاقاُ من ديدم در اينجا صبر براي شنيدن عقايد مخالف است .
البته توهين كردن براي همه تذكر دارد اين هم قانون سايت است من هم از اين امر مثتني نبودم
اما هر جور كه شما تمايل داشته باشيد من از طريق نامه خصوصي آدرس ايميل براي شما دادم كه از اين طريق هم مي شود گفتگو كرد
اگر سايت ديگري هم مدنظر شماست بگوييد هيچ اشكالي ندارد آنجا گفتگو مي كنيم.
به اميد دستيابي حقيقت براي جويندگان آن

بله تا چندي پيش هم رفتار بدي نداشتند، من هم از بسته شدن آدرس پروكسي ام متعجب شدم. به هر جهت، در تالار مذهبي پايگاه گفتمان (http://www.goftmaan.com/forums/) به انتظار مي شينم.

بهزاد
Saturday 26 July 2003, 10:55AM
نوشته شده بوسيله بنفش
به هرحال اگر مايل بوديد در تالار ديگري گفت و گو خواهيم كرد.


آره، خيلي بهتره.
اينطوري ميتوني تمام دروغ و دمبل ها و ايرادهاي بني اسرائيلي رو كه اينجا مطرح كردي و جوابشون رو گرفتي. دوباره از اول اونجا مطرح كني و فرافكني كني.:D;)

Scorpion
Saturday 26 July 2003, 02:07PM
با سلام
جناب بنفش
احتمالا آي پي شما بسته شده است .
خدانگهدار

بهزاد
Saturday 26 July 2003, 02:16PM
نوشته شده بوسيله Scorpion
با سلام
جناب بنفش
احتمالا آي پي شما بسته شده است .
خدانگهدار

شايد هم اي كيوش:p:D;)

دوست ايراني .
Saturday 26 July 2003, 04:51PM
سلام

عجب؟؟

واقعاُ عجب دعوتي براي گفتگو ؟؟
عجب تالاري؟
همونجا كه اسامي كاربراش عبارتند از مزدك ، كافر، مرتد، مارمولك . :smile37: :smile23: :smile37: :smile23:

موضوعهاي گفتگوهاش

دفتر خاطرات شيطان .يا طنز ديني و يا مزخرفات ديگه

اي بابا چه انتظاري اينجا گلستان است و ما پرنده پرنده را چه كار به باتلاق:) مابه دنبال آفتابيم شما در شب گمشده ايد

انتظار شما مثل كمين است قدري بلند شويد تا بتوانيد گفتگو كنيد

قصد خود را عوض كنيد ديگران را هم دست كم نگيريد .

حزب الله
Saturday 26 July 2003, 07:45PM
يكي بود يكي نبود ... غير از خدا هيچكس نبود ... توي شهر قصه ها يك شهري بود ... يك شهر گل ... گلهاي آفتاب گردون ... اون گلها عاشق آفتاب بودن ... حقيقت آفتاب گرمشون ميكرد ... آفتاب هر جا بود اونا هم به سمتش برميگشتن ... شب كه ميشد تا صبح هشيار ميموندن ... سخت بود اما منتظر آفتاب ميموندن ... ميگن يك شب از شباي تار يك بچه گل ... حوصلش سر رفته بود ... بازي ميكرد ... ناگهان يك چيز سياه ... يك چيز مثل پرنده روش نشست ... فكر كرد چي ميشد من هم بال داشتم ميرفتم دنبال آفتاب ... چشمهاي ريز پرنده سياه برق زد ... بچه گل از پرنده سياه پرسيد تو كي هستي ... پرنده سياه گفت من خافش هستم ... گل گفت اينجا چيكار ميكني ... خافش گفت مسولين شهر منو اينجا راه نميدن ... گل پرسيد مال كجايي ... خافش گفت مال شهر آفتاب ... جايي كه همه ميتونن توش پرواز كنن ... گل پرسيد حتي من كه بال ندارم ... خافش جواب داد حتي تو ... فقط يك شرط داره ... گل با اشتياق گفت چه شرطي هر چي باشه قبوله ... خافش باز چشماي ريزش براق شد و گفت بايد بذاري از ريشه قطعت كنم ... گل اول ترسيد ... اما خافش تو گوشش خوند ... گل كه قبول كرد خافش هم گل رو جيد با خودش برد ... خافش بلد نبود خوب پرواز كنه خصوصا نزديكاي سحر كه آفتاب ميزد بيرون خيلي عجله كرد مثل اينكه ميخواست از چيزي فرار كنه ... بالاخره رفتن تو يه غار ... صداهاي عجيبي ميومد ... صداهايي سبيه جيغ ... صداهاي مبهم به هم خوردن بالها ... صداي پر پر شدن گلها ... تاريك تاريك بود ... گل ترسيد ... خودش رو به پرنده نزديك كرد ... تازه پرنده سياه رو شناخت ... اون يه خفاش بود ... جيغها جيغ خفاش بود ... خفاش گل رو بين باقي گلا انداخت ... خفاشا ميرقصيدند جيغ ميزدند ميخوندن ... گل تازه فهميد كه چه بلايي سرش اومده ... اونجا غار خفاشا بود ... خفاشا ياد گرفته بودن با هم گفتمان هم بذارن ... با هم بحث هم ميكردن ... اما هر وقت گلا حرف ميزدن خفاشا جيغ ميكشيدن ... همه با هم ... تا صداي گل به بقيه نرسه ... بچه گل از يك گل ديگه پرسيد پس آفتاب كجاست ؟ ... گل جواب داد آفتاب ؟ اينجا آفتاب نيست ... فقط عكس آفتاب رو يك گوشه كشيدن ... نيگاه كن ... اونجا ... بچه گل به سمتي كه گل اشاره ميكرد نگاه كرد ... وحشت كرد ديد خفاشاي ديونه مدام خودشون رو به ديواره غار ميكوبن به ديوراه اي كه بك عكس خورشيد روش كشيدن ... غم دل گل رو پر كرد ... ياد شهرش افتاد ياد سحر هاش ... ياد "صبح"اش ... ياد "نسيم صبح"گاهيش ياد گلهاي" مريم"ش ... ياد دشت "سينا"ش ... ياد" صفا" و نسيم "صبا" ش ... ياد "دوست" يهاش و صميميتهاش ... خواست برگرده اما يادش اومد از ريشه قطع شده يادش اومد كه گل پير ميگفت يه باغبوني هست كه اگه از ريشه قطع بشي ميتوني دوباره بكارتت ... آها اسم باغبون فطرت بود ... باغبون فطرت ... از ته دل صداش كرد ... به نظر شما باغبون صداشو ميشنوه ؟ :)

سینا 555
Sunday 27 July 2003, 04:22AM
نوشته شده بوسيله حزب الله
يكي بود يكي نبود ... غير از خدا هيچكس نبود ... توي شهر قصه ها يك شهري بود ... يك شهر گل ... گلهاي آفتاب گردون ... اون گلها عاشق آفتاب بودن ... حقيقت آفتاب گرمشون ميكرد ... آفتاب هر جا بود اونا هم به سمتش برميگشتن ... شب كه ميشد تا صبح هشيار ميموندن ... سخت بود اما منتظر آفتاب ميموندن ... ميگن يك شب از شباي تار يك بچه گل ... حوصلش سر رفته بود ... بازي ميكرد ... ناگهان يك چيز سياه ... يك چيز مثل پرنده روش نشست ... فكر كرد چي ميشد من هم بال داشتم ميرفتم دنبال آفتاب ... چشمهاي ريز پرنده سياه برق زد ... بچه گل از پرنده سياه پرسيد تو كي هستي ... پرنده سياه گفت من خافش هستم ... گل گفت اينجا چيكار ميكني ... خافش گفت مسولين شهر منو اينجا راه نميدن ... گل پرسيد مال كجايي ... خافش گفت مال شهر آفتاب ... جايي كه همه ميتونن توش پرواز كنن ... گل پرسيد حتي من كه بال ندارم ... خافش جواب داد حتي تو ... فقط يك شرط داره ... گل با اشتياق گفت چه شرطي هر چي باشه قبوله ... خافش باز چشماي ريزش براق شد و گفت بايد بذاري از ريشه قطعت كنم ... گل اول ترسيد ... اما خافش تو گوشش خوند ... گل كه قبول كرد خافش هم گل رو جيد با خودش برد ... خافش بلد نبود خوب پرواز كنه خصوصا نزديكاي سحر كه آفتاب ميزد بيرون خيلي عجله كرد مثل اينكه ميخواست از چيزي فرار كنه ... بالاخره رفتن تو يه غار ... صداهاي عجيبي ميومد ... صداهايي سبيه جيغ ... صداهاي مبهم به هم خوردن بالها ... صداي پر پر شدن گلها ... تاريك تاريك بود ... گل ترسيد ... خودش رو به پرنده نزديك كرد ... تازه پرنده سياه رو شناخت ... اون يه خفاش بود ... جيغها جيغ خفاش بود ... خفاش گل رو بين باقي گلا انداخت ... خفاشا ميرقصيدند جيغ ميزدند ميخوندن ... گل تازه فهميد كه چه بلايي سرش اومده ... اونجا غار خفاشا بود ... خفاشا ياد گرفته بودن با هم گفتمان هم بذارن ... با هم بحث هم ميكردن ... اما هر وقت گلا حرف ميزدن خفاشا جيغ ميكشيدن ... همه با هم ... تا صداي گل به بقيه نرسه ... بچه گل از يك گل ديگه پرسيد پس آفتاب كجاست ؟ ... گل جواب داد آفتاب ؟ اينجا آفتاب نيست ... فقط عكس آفتاب رو يك گوشه كشيدن ... نيگاه كن ... اونجا ... بچه گل به سمتي كه گل اشاره ميكرد نگاه كرد ... وحشت كرد ديد خفاشاي ديونه مدام خودشون رو به ديواره غار ميكوبن به ديوراه اي كه بك عكس خورشيد روش كشيدن ... غم دل گل رو پر كرد ... ياد شهرش افتاد ياد سحر هاش ... ياد "صبح"اش ... ياد "نسيم صبح"گاهيش ياد گلهاي" مريم"ش ... ياد دشت "سينا"ش ... ياد" صفا" و نسيم "صبا" ش ... ياد "دوست" يهاش و صميميتهاش ... خواست برگرده اما يادش اومد از ريشه قطع شده يادش اومد كه گل پير ميگفت يه باغبوني هست كه اگه از ريشه قطع بشي ميتوني دوباره بكارتت ... آها اسم باغبون فطرت بود ... باغبون فطرت ... از ته دل صداش كرد ... به نظر شما باغبون صداشو ميشنوه ؟ :)

سلام

ماشاالله! واقعا زيبا گفتيد دوست گرامي:):smile39:

بله باغبون صداشو ميشنوه البته اگر گل بيجاره با تمام وجود و راز و نياز و دعا خواسته باشه به گلعزار صفا و صميميت صحراي افتاب درخشان برگرده.

يا حق

بنفش
Sunday 27 July 2003, 05:27AM
نوشته شده بوسيله دوست ايراني .
سلام

عجب؟؟

واقعاُ عجب دعوتي براي گفتگو ؟؟
عجب تالاري؟
همونجا كه اسامي كاربراش عبارتند از مزدك ، كافر، مرتد، مارمولك . :smile37: :smile23: :smile37: :smile23:

موضوعهاي گفتگوهاش

دفتر خاطرات شيطان .يا طنز ديني و يا مزخرفات ديگه

اي بابا چه انتظاري اينجا گلستان است و ما پرنده پرنده را چه كار به باتلاق:) مابه دنبال آفتابيم شما در شب گمشده ايد

انتظار شما مثل كمين است قدري بلند شويد تا بتوانيد گفتگو كنيد

قصد خود را عوض كنيد ديگران را هم دست كم نگيريد .



براي من فرقي ندارد، سايت ديگري رو معرفي كنيد.

بنفش
Sunday 27 July 2003, 05:28AM
نوشته شده بوسيله Scorpion
با سلام
جناب بنفش
احتمالا آي پي شما بسته شده است .
خدانگهدار

بله، من هم همين رو عنوان ?ردم.

پشتیبانی باشگاه
Sunday 27 July 2003, 12:55PM
از آنجا كه دانستن را حق اعضاي تالار ميدانيم صرفا جهت اطلاع اعضاي محترم اعلام ميشود در حال حاضر فقط دسترسي IP هايي محدود است كه تلاش در جهت نفوذ به سيستم و بانكهاي اطلاعاتي و تخريب آنها نموده اند . طبيعي است اين اقدام در جهت حفظ امانت گفتگوهاي كاربران است.

با تشكر
پشتيباني فني باشگاه جوانان ايراني

بهزاد
Sunday 27 July 2003, 01:36PM
نوشته شده بوسيله iranclubs-support
از آنجا كه دانستن را حق اعضاي تالار ميدانيم صرفا جهت اطلاع اعضاي محترم اعلام ميشود در حال حاضر فقط دسترسي IP هايي محدود است كه تلاش در جهت نفوذ به سيستم و بانكهاي اطلاعاتي و تخريب آنها نموده اند . طبيعي است اين اقدام در جهت حفظ امانت گفتگوهاي كاربران است.

با تشكر
پشتيباني فني باشگاه جوانان ايراني


هووووووووووووووووووووووم:eek:
يعني جناب بنفش....، بععععععععععععله؟؟؟!!!:confused:

:eek::eek::mad::mad::eek::eek::mad:

maryam
Thursday 11 December 2003, 12:22PM
يه سوال:

مگه نميگيم هر چيزي كه وجود داره از نيست بوجود اومده...در مورد خدا چطوري ميشه گفت كه خدا هميشه وجود داشته..مگه نبايد خدا هم از چيزي زاده شده باشه؟!

(فقط سواله ها!..به چيزي ربطش نديدي!!)

دوست ايراني .
Thursday 11 December 2003, 05:19PM
سلام


اميدوارم خوب وسلامت باشي اين معادلات ذهن من وتوئه اين قوانين که تو داري ميگي مربوط به زندگي توي اين دنياست فکر کن آيا سلول نوک ناخن دست تو اگه بخواهد راجع به بدني که در آن قرار داره فکر بکند.
چه قوانيني را در اختيار دارد؟
بعد آيا قدرت اين راپيدا خواهد کرد بفهمه که چه عضو کوچکي از يک بدن است
که خود اون بدن عضو کوچکي از يک هستي بزرگ
والي آخر و..........................ميباشد
داستان اينه که مغز کوچک ما با قياسهاي زميني خودش نمي تونه پي به ذات خالقش ببره بنابراين ما تازه با مغزمون فقط ميتونيم بفهميم خدا هست فقط همين بعد اگر پا را فراتر بذاريم و کمي حرکات روحي انجام بدهيم مطابق همين قوانين ديني که داريم تازه از طريق روح ميتوانيم پي به صفا ت خدا ببريم نه به ذاتش چرا چون روح از جنس ملکوتي خود خدا گفته از روح خودم در وجود انسان دميدم يعني به خاطر هم جنس بودن روح تازه ميتوانيم به صفات پي ببريم اينکه چرا خدا را يکي ديگه بوجود آورد ه يا نياورده به خاطر قوانين زميني ماست .
مثلاٌ بعد زمان ؛ مکان
وقتي ما داريم از قبل حرف ميزنيم يعني داريم بعد زمان را مياوريم وسط
در صورتيکه به محض اينکه همين روح کوچک ما از بدن جدا ميشه بعد زمان مکان براش عوض ميشه
پس حتماٌ براي خالق نامحدود ما بعد زمان و مکان معني نداره بطورکلي اينطوري با وجود وبا علت وجود خدا نبايد برخورد کرد ......

Scorpion
Thursday 11 December 2003, 06:29PM
با سلام
خواهرم مريم خانم
در زنجيره علل حتما بايد در جايي زنجيره قطع شود .
مثلا علت وجود ي ، ه است و علت وجود ه ، و است و همينطور كه به بالا مي رويم مسلما زنجيره در جايي قطع مي شود چون :
1- دور و تسلسل باطل است مثلا ب علت وجود خودش نيست و علت وجود الف هم نيست .
2- اين زنجيره وجود دارد يعني ن ، و ، ه و ي و ساير اعضاي زنجيره وجود دارند .

پس قطعا اين معلول ها به علتي ختم مي شوند كه علت ندارد يعني علت العلل است .
از نظر ما شايد درك آن مشكل باشد اما عقل مي گويد بايد اينچنين شده باشد وگرنه زنجيره اي نبايد باشد يعني ب و ج و د و ... نبايد باشند كه واضح است هستند كمي شبيه به برهان خلف .
فعلا خدانگهدار

Scorpion
Thursday 11 December 2003, 06:32PM
مجددا سلام
ببخشيد من خواستم حرفهاي خواهر گرامي دوست ايراني را تاييد كنم و عرض كنم كه درك معلول از علت محدود به رابطه آن دو است اگر توضيحات بيشتر مي خواهيد به سايت www.al-shia.com و كتب آموزش فلسفه جناب مصباح يزدي را مطالعه فرماييد مسلما بسياري از مطالب مورد نظر خود را پيدا خواهيد فرمود .

خدانگهدار

maryam
Friday 12 December 2003, 11:37AM
اصلا توجيه پذير نيست با اصل بوجود اومدن از عدم!..بالاخره هر چيزي بوجود اومده..پس خدا هم بايد بوجود اومده باشه!

Scorpion
Saturday 13 December 2003, 06:09PM
با سلام
خواهرم مريم خانم
لطفا يكبار ديگر متن فوق را بخوانيد