نمايش نسخه نهائي : خطاها و كژ انديشيهاي (( بهائيت ))
صبح
Monday 20 January 2003, 06:11PM
بسم الله الرحمن الرحيم
در سرفصل (معجزات) بحث خوبي در مورد تحدي قرآن (مشابه آوردن يك سوره براي قرآن) داشتيم .
كمي كه دنبال اين مشابه سازي در كتب بهائيت گشتم مطالب زيادي در مورد خطاهاي اين فرقه ضاله پيدا كردم كه تصميم گرفتم براي اينكه توهيني به ساحت مقدس اسلام و قرآن در آن بحث نشود ، يك سرفصل جدا براي آن ايجاد كنم مضاف بر اينكه آن را با بحث (تحدي) شروع كنم . تا به مطالب ديگر آن برسيم .
همانطور كه ميدانيم اين بنده خدا (عليمحمد باب) براي خود دعاوي گوناگوني چيده است . تا به ادعاي الوهيت رسيده است .
1.
ادعاي نيابت امام زمان ، او خود را (ذكر امام) و (باب امام) معرفي كرد .
يا ايها الملا انا باب امامكم المنتظر احسن القصص . نسخه خطي ص 116
2.
ادعاي مهدويت نقل از نبيل زرندي در مجلس تبريز .
(من همان قائم موعودي هستم كه هزار سال است منتظر او هستيد)
منتخبات آيات از آثار حصرت نقطه اولي ، ص 113
3.
ادعاي نبوت و پيامبري
در كتاب (بيان عربي و فارسي) دوره اسلام و قرآن را با ظهور خود و آوردن كتاب (بيان) پايان يافته شمرد !!! بدان گونه كه در بيان عربي نوشت :
( در هر زمان خداوند جل و عز ، كتاب و حجتي از براي خلق مقدر فرموده و مي فرمايد و در سنه هزار و دويست و هفتاد از بعثت محمد رسول الله ، كتاب را بيات و حجت را ذات حروف سبع (علي محمد كه داري هفت حرف است) قرار داد ) . بيان عربي ، اثر علي محمد ، ص 3
او نه اينكه از ادعاي پيامبري گذشت ، بلكه خود را اشرف از پيامبر اسلام (ص) نيز انگاشت و كتاب (بيان) را برتر از قرآن كريم پنداشت چنانكه در بيان فارسي مينويسد :
(نفوسي كه به عيسي بن مريم و كتاب او ايمان آوردند اگر شناخته بودند كه ظهور محمد بعينه همان ظهور بوده به نحو اشرف در آرت و كتاب او همان انجيل بوده به نحو اشرف ، احدي از نصاري از دين خود برنگشته كل ، به رسول الله ايمان آورده و به كتاب او تصديق نموده و همين قسم اگر مومنين به رسول الله و كتاب او يقين كنند كه ظهور قائم و بيان ^ همان ظهور رسول الله هست به نحو اشرف در آخرت ، و اين كتاب بعينه همان فرقان است كه به نحو اشرف نازل شده در آخرت ، احدي از مومنين به قرآن ، خارج از دين خود نشده و اقرب از لمح بصر (كمتر از يك چشم بهم زدن) ايمان آوده و تصديق بيان نموده و حال آن كه عدم ايمان ايشان عند الله مردود است ) بيان فارسي ص 55
4.
ادعاي خدائي و الوهيت
شهد الله انه لا اله الا هو الملك ذو الملاكين و ان عليَّ قبل نبيل ذات الله و كيونته (لوح هيكل الدين كه به همراه بيان عربي به چاپ رسيده ) ص 5
غلطهاي دستوري
1- الملاكين كه ظاهرا غليمحمد آن را جمع ملك به معناي پادشاهي پنداشته با آن كه چنين جمع غريبي در زبان عربي ديده نميشود و جمع مُلك در زبان اعراب به حالت "املاك" و يا "ملوك" مي آيد .
2- ان عليَ ّ كه غلط فاحشي است بايد (ان عليا) باشد .
ترجمه عبارت عليمحد اينچنين است :
خدا گواهي داد كه معبودي جز وي نيست ، او پادشاه و داري پادشاهي ها است ، و علي پيش از نبيل (مقصود عليمحمد است كه به حساب ابجد ، با علي نبيل برابر ميشود) ذات خدا و هستي او است ) .
[HR]
عليمحمد باب به نوشته هاي عربي خويش بسيار ميباليد تا آنجا كه همه جهانيان را در برابر آيه سازي هايش عاجز ميپنداشت . ولي حقيقت آن است كه خود وي در نگارش عبارات صحيح عربي درمانده و ناتوان بود و يا اين كه مدتي از عمرش را با قرآن و حديث گذراند و چندي در كربلا ميان عرب زبانان ميزيست ولي آثارش از اغلاط گوناگون سرشار است .
از اين رو بايد گفت كه علي محمد نه تنها معجزه اي نشان نداد بلكه نثر صحيح عربي همچون معجزه اي ، او را ناتوان و عاجز ساخت !
بخش بزرگي از سخنان علي محمد اقتباس و تقليد از آيات شريفه قرآني است . چنان كه در كتاب (احسن القصص) مي نويسد :
امن الذكر بما انزل اليه من ربه و المومنون كل آمن بالله و بآياته و لا يفرقون بين احد(!) و آياته و قالوا المسلمون بالحق (!) ربنا سمعنا نداء ذكر الله و اطعناه فاغفر لنا فانك الحق و اليك المصير بالحق مآبا . احسن القصص چاپ سنگي ص 4
او خواسته است اندك تغييري در آيه هاي قرآن پديد آورد ، به خطاهائي چند در افتاده كه بر آشنايان زبان عربي پنهان نيست . جا دارد اصل آيه قرآني را بياوريم . تا تفاوتهاي سخن علي محمد با كلام الهي روشن تر شود .
در سوره بقره از قرآن كريم چنين ميخوانيم :
امن الرسول بما انزل اليه من ربه و المومنون كل آمن بالله و ملائكته و كتبه و رسله لا نفرق بين احد من رسله و قالوا سمعنا و اطعنا غفرانك ربنا و اليك المصير
در تعبير عليمحمد :
اولا : عبارت : "بين احد من آياته" صحيح نيست و بايد "بين احدي من آياته" مي گفت . دليل آنكه واژه آيات مونث است و با (احدى) بايد آن را قرين مي كرد و نا با (احد) چنان كه در قرآن كريم مي خوانيم : (اهدى من احدي الامم) فاطر 42
ثانيا : جمله (... و قالو المسلمون بالحق) خطائي فاحش است .
از آنرو كه (قالوا) خود از فعل و فاعل تشكيل شده و فاعل ، بصورت ضمير (با علامت واو) در آن ديده مي شود كه مرجعش (المومنون) است . بنابر اين بار ديگر از فاعل اسم ظاهر (المسلمون) نبايد ياد كرد كه ضمير فاعلي و اسم ظاهر با يكديگر جمع نميشوند .
ثالثا : با حذف ( ملائكته و كتبه و رسله) از آيه قرآني ، از ذكر مباني ايمان خودداري ورزيده و به جاي آن تعبير زائد (بالحق مآبا) را در پي اليك المصير افزوده است كه تبديل امر ضروري در كلام ، به سخني زائد مطمئنا مخل بلاغت شمرده مي شود . از همه اينها كه بگذريم اين چه اعجازي است كه آدمي گفتار كتابي را نقل كند و با اندك تغييري آن را به خود نسبت دهد و همه را از آوردن نظيرش عاجز شمارد ؟!
ترجمه : "اليك المصير ، بالحق مآبا " ميشود : (بازگشت به سوي تو است به حق ، به جهت بازگشت) .
مسيلمه كذاب هم به تقليد از سوره كوثر يعني : (انا اعطيناك الكوثر ، فصل لربك وانحر ، ان شانئك هو الابتر ) گفته بود :
انا اعطيناك الجواهر ، فصل لربك و هاجر ، و ان مبغضك رجل كافر
جمله تقليدي به طرز ناشيانه اي از آيات قرآن آورده شده است ،
[HR]
از اين اشكالات زياد در افاضات :p باب مشاهده ميشود .
اما و اما ... جالبهاش :
و لتعلمن خط الشكسته فان ذلك ما يحبه الله و جعله باب نفسه للخطوط (!) لعلكم تكتبون . بيان عربي ص 26
يعني : بايد خط شكسته را ياد بگيريد كه اين همان چيزي است كه خدا دوست مي دارد و آن را باب خودش براي خط ها قرار داده ، شايد كه بنويسيد !
:p
انتم اذا استطعتم كل آثار النقطه تملكون و لو كان چاپا (!) . فان الرزق ينزل علي من يكلكه مثل الغيث قل ان يا عبادي خير التجاره هذا . ان انتم بمن نظهره تومنون . بيان عربي ص 42 و 43
يعني : شما چون توانائي يافتيد ، تمام آثار نقطه را مالك شويد ( منظور از نقطه خود عليمحمد است) . هر چند كه آن آثار چاپي باشد (نه خطي) كه البته رزق و روزي بر كسي كه آنها را داشته باشد همچون باران فرو مي ريزد . اي بندگان من ، بهترين تجارت اين كار (داشتن آثار باب) است اگر شما كسي را كه آشكارش مي كنيم باور داريد .
[HR]
در كتاب پنج شان لغاتي كه نميتوان در لغتنامه عربي يافت و يا بافت وجود دارد و بدين صورت آمده است :
حمد مستجلل متجال ، و مستجمل متجام ، و مستبهي متباه ، و مستعظم متعاظ ، و مستنور متناو ، و مستكبر متكاب ، و مستثهر متقاخ ، و مستقهر متقاح ، و مستظهر متظاه ، و متعزز متعاز ، و مستكمل متكام . ص 52
[HR]
قل انا قد جعلناك نبلانا نبيلا للنابلين . قل انا قد جعلناك جهرانا جهيرا بجاهرين ، قل انا قد جعلناك جردانا جريدا للجاردين ، قل انا قد جعلناك سذجانا سذجينا للساجذين ...
تا بعد :p :D
montazer
Tuesday 21 January 2003, 01:00PM
با سلام
از مطلبي كه نوشتيد استفاده كردم .
منتظر ادامه بحث خواهم بود و اگر احيانا مطلبي مناسب ان ديدم با اجازه صاحب خونه براي ديگران هم مطرح خواهم كرد .
با تشكر
Sepehre Azadi
Friday 7 February 2003, 07:37AM
چه مطالب جالبي
جناب صبح دستتون درد نكنه
ولي اگه ميشه در مورد احكام و چيزهايي كه از اصول دين ايناست هم توضيح بدين
من خودم يه سال پيش براي اولين بار اسم اين دين احمقانه رو شنيدم
و دو تا از احكامشون رو هم ميدونم :smile41:
يكي زن بهايي ميتونه با هر كسي از اديان ديگه ازدواج كنه يعني بابا دين رو در اين زمينه بي خيال دين جوابي نداره!:p:D
دوم اينكه اينا ميگن اگه كسي بخواد احكام بهايي رو انجام بده بايد تسجيل شه ( مثل سن تكليف ما مسلمونها) بعد جالب اينه كه اگه هم كسي نخواد تسجيل شه ميتونه راحت تا آخر عمر هر كار دلش ميخواد بكنه و به زبان بهايي باشه بنده خدا:D
راستي ميگن اين يارو باب :p يه برادر هم داشته كه هر چي اين ميرشته اون پنبه ميكرده:D يعني بهايي نشده بود درسته يا نه ؟
اگه ميشه از اوضاع خانوادگي باب :D هم برامون بگين .
با تشكر
بنفش
Friday 7 February 2003, 10:47AM
چه جالب چون قرآن هم پر از لغات خارجي, غلط هاي گرامري و ديكته اي هستش. ظاهرا تمام پيامبران گند زدند با اين سوادشان...
min
Friday 7 February 2003, 09:23PM
نوشته شده بوسيله بنفش
چه جالب چون قرآن هم پر از لغات خارجي, غلط هاي گرامري و ديكته اي هستش. ظاهرا تمام پيامبران گند زدند با اين سوادشان...
خانم ادعا
باز ادعا كردي و هيچ دليلي براي ادعاي خود نياوردي
دقيقا مانند اجداد پليدتان كه پيامبر خدا را آزار دادند و آخر هم مورد نفرين پيامبر خود قرار گرفتند (( كه نسلشان در دنيا زياد نمي شود ))
لعنت خدا بر مردم پليدي كه هر حرف حقي را انكار مي كنند .
Sepehre Azadi
Saturday 8 February 2003, 03:39AM
بابا بي خيال خانم ادعا همش چرت ميگه ديگه بره پيدا كنه اشتباهات رو بياد بگه اين بنده
بنفش
Saturday 8 February 2003, 04:33AM
http://members.shaw.ca/WEBLOG/qparsi/pages/davidp21.gif
صبح
Tuesday 18 February 2003, 07:51PM
نوشته شده بوسيله بنفش
http://members.shaw.ca/WEBLOG/qparsi/pages/davidp21.gif
ببخشيد :) :D
كجا مشكوه يعني روزنه ؟ :) مشكوه يعني محل نور .
بعد اونوقت كجا (يصدون) يعني ناله مي كنند ؟ يصدون يعني باز ميدارند ...
اينها در زبان عربي معناهاي ديگري دارند و اين ادعا چگونه است كه اينها فارسي هستند نياز به دلايل دارد ... نه ادعا ... بسياري از اينها در زبان عربي فعل هستند ... !
مثلا طاغوت از لحاظ كلام چگونه مي تواند فارسي باشد ... ايراني و پارسي كه حتي نمي تواند (ط) را تلفظ كند ... يا حرف (غ) را ...
يا مثلا غيض ، (ض) را فقط عربي دارد ...! لطفا كمي با دلايل واضحتر اين موهومات را تبيين نمائيد . ادعا كه حرف نشد .
گذشته از همه اينها ... اينجا يك منطقه خاور ميانه است و محل پيدايش تمدن بشر ... هيچ بعيد نيست يك كلمه در زبانهاي مختلف باشد ... و يا حداقل ريشه و تلفظ مشابه داشته باشد ... ! اگر اينطور نبود ... كه نبايد جز يك زبان زبان ديگري داشته باشيم :)
اگر كلماتي هم بوده باشد ... در زبان عربي مفهوم داشته است ... و همه ميدانستند اين كلمه يعني چه ! در همه زبانها كلمات مشترك وجود دارند ... مثل اينكه من ايراني به 2 مي گويم (دو) ، فرانسوي هم مي گويد (دو) ... انگليسي مي گويد (تو) ... آلماني هم مي گويد (دو) .
اگر حالا بروي و 150 سال پيش و سيصد سال پيش و هزار سال پيش هم به يك عرب بگوئي و مي گفتي : شكسته :) يا چاپ :D بهت ميگه : هوم ؟ :confused:
صبح
Tuesday 18 February 2003, 08:18PM
داوود قبل از موسي !
مي دانيم كه داوود (ع) پيامبر يكي از انبياي بني اسرائيل شمرده مي شود كه هم در تورات و هم در قرآن ذكر وي پس از عصر موسي (ع) آمده است . و هيچ مورخي ترديد نكرده كه داوود سال ها بعد از موسي پديد آمده و بر بني اسرائيل حكومت نموده است .
ولي عليمحمد باب در كتاب (دلايل السبعه) كه پيروانش آن را اثر الهام الهي مي پندارند دچار غلط فاحشي شده و ظهور موسي را پس از دوران داوود به رقم آورده است ! وي در اين باره مي نويسد :
< نظر كن در امت داوود پانصد سال در زبور ، تربيت شدند تا آن كه به كمال رسيدند بعد كه موسي ظاهر شد قليلي كه از اهل بصيرت و حكمت زبور بودند ايمان آوردند و مابقي ماندند و كل ، مابين خود و خدا ، خود را محق مي دانستند ، اين بود كه مي خواستند مكابره با حق كنند >
نقل از كتاب اسرار الآثار ، اثر اسد الله مازندراني (مبلغ بهائي) حرف ر-ق ، ص 109 (موسسه ملي مطبوعات امري ، 129 بديع) .
عجب آن كه ميرزا حسينعلي بهاء (بهاء الله) چون در برابر اين پرسش قرار گرفته كه چگونه داوود پيش از موسي مي زيسته است ؟ بع جاي آن كه پاسخ درست و منصفانه دهد راه توبيخ و سرزنش پرسنده را در پيش گرفته و در كتاب (اشراقات) نوشته است :
< چنانچه الي حين چند كـَـرّه اهل بيان سوال نموده ايد كه حضرت داوود صاحب زبور بعد از حضرت كليم - عليه بهاء الله الابهي - بوده لكن نقطه اولي - روح ما سواه فداه -آن حضرت را قبل از موسي ذكر فرمده و اين فقره ، مخالغ كتب و ماعند الرسل است ! : < قلنا اتق الله و لا تعترض علي من زيّنه الله بالعصمه الکبري و أسمائه الحسني و صفاته العليا >>
يعني : ما گفتيم كه از خدا بترس و بركسي كه خداوند اوا را با عصمت كبري و اسماء حسني و صفات عليا آراسته ، اعتراض مكن .
سپس مي نويسد :
< سزاوار عباد آن كه مشرق امر الهي را تصديق نمايد در آنچه از او ظاهر شود چه كه به مقتضيات حكمت بالغه ، احدي جز حق آگاه نه !!! >
كتاب (اشراقات) اثر بها الله - ص 18
گويا ميرزا حسينعلي نميدانسته كه < حكمت بالغه (حكمتي رسا) > جدا از از غلط گوئي و خطاي تاريخي است كه با عصمت و وحي منافات دارد .
اما عباس عبد البهاء چون اين غلط آشكار را در آثار باب ديده به جاي آنكه ديده انصاف بگشايد و راه حق و صواب پيش گيرد در مقام توجيه و تاويل برآمده و مي نويسد :
< در الواح حضرت اعلي (علي محمد باب) ذكر داوودي است كه پيش از حضرت موسي بود . بعضي را گمان چنان كه مقصود ، داوود بن يسا است . و حال آن كه حضرت داوود بن يسا بعد از حضرت موسي بود لهذا مغلّين و معرضين كه در كمينند اين بهانه را نمودند و بر سر منابر - استغفر الله - ذكر جهل و ناداني كردند . اما حقيقت حال اين است كه دود داوود است يكي پيش از حضرت موسي ، ديگري بعد از حضرت موسي . >
اسرار الآثار ، ص 110
اين بيان ، خود غفلت عبد البهاء را عيان مي سازد زيرا در سخن علي محمد ، ذكر داوودي رفته كه صاحب كتاب زبور بوده است . و اين ، همان داوود بن يسا است كه مدتها بعد از موسي مي زيسته و از انبياء بني اسرائيل شمرده مي شود ، نه داوود ديگري كه هيچ نام و نشاني در تاريخ و كتب آسماني از او نيست و تنها نام وي را در - تخيلات عبد البهاء - آنهم در تنگناي جدل مي توان يافت ! :)
منبع : ماجراي باب و بها - پژوهشي نو و مستند درباره بائيگري .
نوشته : مصطفي حسيني طباطبائي
Sepehre Azadi
Thursday 20 February 2003, 07:58AM
به به بابا اين آقاي باب هم عجب باحال بوده ها :D
:p
جوان بيدار
Thursday 20 February 2003, 11:47AM
با سلام
يك سئوال ؟
شما خداپرستيديابنده خداپرست؟
ايادرمذاهب گوناگون غيرازتشويق انسانهابه عمل نيك چيز ديگري مي بينيد؟
اين خود بزرگ بيني چه معني مي دهد كه چون ما مسلمانيم وچون ما شيعه هستيم مستقيم راهي بهشتيم حالا اعمالمان اگر با اعمال يك يهودي ,مسيحي,زرتشتي و.....برابرباشد؟
چه ايرادي دارداگر حرف حقي از ادياني ديگر بشنويم وعمل كنيم؟
به خداتفكر كردن ومطالعه كردن دراديان ديگر(نه بانگاه متعصبانه )وبرداشت نكات مثبت گناه نيست.
صبح
Friday 21 February 2003, 05:38PM
سلام
ايكاش اين سوال را در يك تاپيك ديگر مي پرسيديد ، تا لا اقل فكر نكنيم كه بحث مي خواهد منحرف شود ! :p ;)
جوان بيدار
Friday 21 February 2003, 06:47PM
با سلام
اگرتاپيك ديگري راسراغ داريدآنجا بحث كنيم,هرچندمطلب نوشته شده ازنظر من زيادخارج ازبحث مطرحه نيست چون موضوع راكه جمع كنيم به اين سئوالات ميرسيم .
در مورد بهائيگري همانطور كه گفتيد سئوالات واشكالات زيادي ديده مي شوداما آيادرشيعيگري و...سئوال ويا اشكالي نيست؟
اگرايرادي ندارددرموردزندگي حضرت مهدي (عج)مطالبي بنويسيد همچنين در مورد جعفر برادر امام حسن عسكري(ع)وادعايش درموردمهدي موعود.
باتشكر
صبح
Friday 21 February 2003, 07:12PM
شما با فشردن اين كليد :
http://www.iranclubs.org/forums/images/newthread.gif
هر وقت كه خواستيد يك موضوع جديد ايجاد كنيد ...
صبح
Saturday 1 March 2003, 08:08PM
حک و اصلاح وحي
سخناني كه حسينعلي بهاء بعنوان (آيات منزله) به نواحي گوناگون مي فرستاد و گاهي با يكيگر اختلاف و تفاوت داشت و به علاوه ، داراي اغلاط صرفي و نحوي فراواني بود و از اين رو مورد نقد و اعتراض قرار مي گرفت . ناچار ميرزا حسينعلي و پسرش عباس در عكا به حك و اصلاح آنها مي پرداختند ، و وحي خدائي را - به ادعاي خودشان - تكميل و اصلاح مي كردند ! اين موضوع هر چند شگفت آور به نظر مي رسد ولي عجيب تر آن است كه عباس افندي خود بدين امر اعتراف نموده و بنابر آنچه ميرزا اسد الله مازندراني (مبلغ بهائي) در كتاب (اسرار الآثار) آورده مي نويسد :
< سوال : آيات منزله بعضي با هم فرق دارد !
جواب : بسياري از الواح نازل شد و همان ورت اوليه - من دون مطابقه و مقابله - به اطراف رفته (!) لذا حسب الامر به ملاحظه آن كه معرضين را مجال اعتراض نماند مكرر در ساحت اقدس ( يعني در حضور بها) قرائت شد و قواعد قوم (يعني احكام صرفي و نحوي) در آن اجرا گشت ! >
اسرار الآثار (ر-ق) ، تاليف اسد الله مازندراني ، ص 93 (موسسه ملي مطبوعات امري ، 129 بديع).
معلوم مي شود بهاء الله به هنگام ساختن آيات منزله ، چندان حوصله نداشته تا قواعد قوم را رعايت كند و عبارات خود را بدون غلط از قالب در آورد . ولي پس از انتشار سخنانش با دشواري روبرو شده و ناگزير خود و پسرش در انديشه اصلاح آيات منزله بر آمده اند ! و اين امر چندان هم درخور ملامت نيست زيرا فرا گرفتن ادبيات مرسوم عربي براي جناب بها الله كاري بس مشكل و طاقت فرسا به شمار مي آمد چنان كه در يكي از الواحش مي نويسد :
<ان البيان ابعدني و علم المعاني انزلني ... و الصرف صرفني عن الراحه و النحو محاعن القلب سروري و بهجتي >
مجموعه الواح مباركه ، اثر بهاء الله ، ص 5 ، چاپ قاهره (9 ذي القعده سنه 1338) .
يعني : (همانا علم بيان مرا (از مقصود) دور كرد و علم معاني مرا (از جايگاهم) پائين آورد ... و علم صرف مرا از آسودگي بازداشت و علم نحود شادي و خوشي را از دلم محو كرد ) !
مس پس از هفتاد سال طلا مي شود
حسينعلي بها در آثار خود گاهي از علوم طبيعي سخن به ميان مي آورد ولي به اندازه كژگوئي مي كند كه آدمي را به حيرت و عبرت مي افكند . از جمله در كتاب (ايقان) يا (رساله خالويه) مي نويسد كه نحاس (يعني اگر از خطر (يـــبـــوست :p ) در امان ماند ، پس از گذشت 70 سال ، خود بخود به (ذهب) يعني طلا تبديل مي گردد ! بها الله اضافه مي كند كه به نظر برخي ، اساسا مس سرخ و طلاي ناب از جنس يكديگرند با اين تفاوت كه يكي به يبوست مبتلا شده :D ! و ديگري از اين عارضه مصون مانده است :smile39: چنان كه در كتاب مذكور مي نويسد :
<در ماده نحاسي ملاحظه فرمائيد كه اگر در معدت خود از غلبه يبئست محفوظ بماند در مدت هفتاد سنه ، به مقام ذهبي مي رسد ، اگر چه بعضي خود نحاس را ذهب مي دانند كه به واسطه غلبه يبوست مريض شده و به مقام خود نرسيده >
كتاب (ايقان) ، اثر حسينعلي بها ، ص 122 چاپ مصر (طبع بمعرفه فرج الله زكي)
در اين مسئله داوري را به عهده شيميدانها بهائي مي سپاريم كه به خوبي آگاهند اساسا مس Cu با جرم اتمي 63.5 و طلا Au با جرم اتمي 197 تا چه اندازه از يكديگر فاصله دارند و مي دانند كه هرگز ماده مسي در معدن طبيعي خود به طلا تبديل نخواهد شد هر چند عارضه يبوست به مزاجش راه نيابد .
فيثاغورث و حضرت سليمان
بهاء الله نه تنها در علوم طبيعي اعجاز !!! نموده بلكه در علم تاريخ نيز گوي سبقت از همگان ربوده و سخناني بي غريب سروده است . به عنوان نمونه ، وي از فيلسوف نامدار يوناني يعني (قيثا غورث) به عنوان همعصر و شاگرد حضرت سليمان (ع) ياد مي كند ، با آنكه سليمان عليه السلام قريب به چهارصد سال پيش از فيثا غورث زندگي مي كرده است چنان كه محققان تاريخ بر اين امر اتفاق دارند . با اين همه ميرزا حسينعلي بهاء در (لوح حكماء) مي نويسد :
<و فيثا غورث في زمن سليمان بن داوود و اخذ الحكمه من معدن النبوه >
اسرار الآثار (ر-ق) ، ص 640 و نيز مجموعه الواح مباركه ، ص 45 ، چاپ قاهره مطبعه سعادت ، سنه 1338 هـ
يعني : <فيثاغورث در زمان سليمان بن داوود بوده و حكمت از را از معدن نبوت گرفته است >
اين اشتباه روشن تاريخي كه از (مظهر خدا) سر زده ، مبلغا بهائي را به دست و ژا افكنده است و كوشيده اند تا تاويلي پيش آورند و پاسخي براي آن بسازند شايد راه نقد و اعتراض را به روي مخالفان بربندند . به ويژه كه ميرزا حسينعلي ادعاي (عصمت مطلقه) نموده و در كتاب اقدس گفته است :
ليس لمطلع الامر شريك في العصمه الكبري
يعني : براي درآمد گاه امر خدا (بهاءالله) هيچ شريكي در عصمت كبري نيست ( و مقام مزبور ، ويژه او است ) . نك / كتاب (اقدس) ، ص 15
از ميان ايشان ميرزا اسد الله مازندراني ، ميدان دار اين دفاعيه شده و چنين مي نويسد :
(درباره عدم انطباق اين بيان با تاريخ مذكور حيات فيثاغورث ، كه معتمد عليه محققين عصر مي باشد توان گفت كه مانند بسياري از آثار مقدسه ديگر از قديم و جديد صرفا محض تائيد مقصود و توجه به جوهر مندرجات - بدون تضمينامر ديگران آن - نقل منقولاتي كه در دسترس مردم بود فرمودند)
اسرار الآثار (ر-ق) ، ص 260 و 461
واضح است كه اينگونه تاويل ها ، مردم هشيار را راضي نمي كند زيرا غرض اصلي بها الله از سخن مذكور اين بوده است كه فلاسفه قديم تحت تاثير انبا قرار داشتند و از ايشان اخذ علوم و حكمت مي كردند و البته در اثبات اين امر لازم مي آيد كه به شاهد صادق و دليل استواري توسل جويد نه آن كه سخن عوام الناس و خطاي تاريخي ايشان را ملاك و ماخذ قرار دهد و به نام وحي رحماني و كلمات آسماني ، افسانه سرائي كند . با اين روش ، اولا : اصل ادعا (يعني اقتباس حكما از انبياء) چگونه به اثبات مي رسد ؟ و ثانيا : به ديگر سخنان مدعي وحي چطور مي توان اعتماد نمود ؟!
كتاب منبع : همان قبلي ;)
صبح
Tuesday 20 May 2003, 02:48PM
با سلام به حق جويان گرامي
ميرزا علي محمد باب و حسينعلي بها ادعاهايي بعضا متناقض داشته كه مستدلا خدمتتان عرضه ميشود:
1- در صفحه 27 كتاب صحيفه عدليه كه از خود اوست صريحا اعلام داشته كه حضرت امام حسن عسكري داراي فرزندي به نام محمد بوده كه قائم اسلام و صاحب الزمان است
2- در لوح الف در كتاب اسرار الاثار ج 1 صفحه 180 ببعد مطالبي مي گويد كه ترجمه آن اين است
بعضي نسبت داده اند كه من ادعاي امامت يا رسالت كرده ام خدا ايشان را به سبب اين تهمت بكشد.....عده اي ديگر نسبت بابيت بمن داده اند خدا ايشانرا لعنت كند. از براي حضرت بقيت الله بعد از نواب اربعه نايبي وجود ندارد. و هر كس اين چنين ادعايي كند بر همه واجب است كه او را بكشند.
اما در مورد اين كه عليمحمد اعتراف كرده كه پيامبر اسلام صلوات الله عليه پيامبر خاتم هستند:
1- در جلد 1 صفحه 78 كتاب رحيق مختوم و جلد 1 صفحه 114 كتاب قاموس توقيع در ترجمه آيه 40 سوره احزاب كه اشاره به خاتميت پيامبر دارد از قول ميرزا حسينعلي بها مينويسد كه رسالت و نبوت به حضرت محمد ختم گرديد و مقام خودش (حسينعلي) رسالت و نبوت نبوده و نيست.
اما ادعاي متناقض:
1- ميرزا عليمحمد در صفحه 5 لوح هيكل الدين كه ضميمه بيان عربي است خود را ذات خدا و هستي او معرفي مي كند!!!!
2- ميرزا حسينعلي در صفحه 229 كتاب مبين اظهار ميدارد : لا اله الا انا المسجون الفريد!!!!!!
يعني نيست خدائي غير از من زنداني تنها!!!!
بنا بر اين يكنفر بهائي با توجه به اينكه تاويل و تفسير در بهائيت حرام است و بايد ظاهر عبارات را بپذيرد بايد معتقد باشد كه ميرزا عليمحمد و حسينعلي دو خدا هستند!!!!
اين مقدار را مطالعه بفرمائيد تا بعدا برخي احكام و قوانين ايشان را متذكر شوم
با تشكر
محقق
[HR]
با سلام
برخي از آداب و احكام بهائيان: كه مطابق با علوم روز است!
1- ميرزا عليمحمد در صفحه 286 كتاب بيان فارسي مي گويد:
بر هر فردي لازم است كه در هر 14 روز يكمرتبه موي كل بدن خود را كه شامل سر و صورت هم ميشود با واجبي بگيرد. سپس تمام بدن را با حنا رنگ كند. !!!
2- در صفحه 298 بيان فارسي مي گويد: اگر كسي زنش حامله نشد بايد او را به مرد ديگري كه همكيش او باشد بسپارد تا حامله اش نمايد. !!!
3- در صفحه 198 همين كتاب مي نويسد : تمام كتابهاي عالم را به غير از بيان و آنچه در قلمرو بيان نگارش يافته از بين ببريد.
4- در صفحه 323 بيان فارسي استعمال دارو را مطلقا حرام مي داند.
اينها برخي نمونه هايي از اين دين ساختگي بود.
سوالم از آقاي امين اين است:
آيا اين مطالب در كتب شما هست يا نه؟؟
و يا مطالب قبل مثل آن كه هيچ خدايي به غير از من زنداني نيست؟!!!!
اين جملات يعني چه؟؟
بالاخر ميرزا علي محمد شيرازي كيست؟
قائم؟ پيامبر؟ خدا؟ كدامين؟؟
هيچ!
با تشكر و آرزوي رستگاري تمامي خلايق الهي
محقق
[HR]
از اراجيف نوشته شده در كتاب پنج شان اثر علي محمد باب
نيازي به دانش عربي فوق العاده نداريد. با عربي دبيرستان هم ميتونيد بخوانيد و بخنديد.
تعالي مثل ذالك البهي امتبهي المتباه
و تعالي مثل ذالك الجلل المتجلل المتجال
و تعالي مثل ذالك النور المتنور المتنا
و تعالي مثل ذالك القدم المفتدم المتقاد.
==================================
يك تقليد مضحك از قران از علي محمد باب در كتاب احسن القصص
و لقد من الله علي المومنين اذا بعث فيهم بابا من انفسهم ليتلوا عليهم اياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لا يعلمون من علم الكتاب الا الفا من اليا معطوفا
اصل آيه در سوره آل عمران
لقد من الله علي المومنين اذابعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين.
بلاهت تا چه حد اخه به جا رسولا گذاشته بابا و كار تموم.
=====================================
يكي ديگه:
اين هم از كتاب بيان علي محمد باب
و لتعلمن خط الشكسته فان ذالك ما يحبه الله و جعله باب نفسه للخطوط لعلكم تكتبون
يعني: بايد خط شكسته ياد بگيريد كه اين همان چيزي است كه خدا دوست ميدارد و آن را خودش براي خط ها قرار داده شايد كه بنويسيد.
بنده خدا خطش خوب بوده ولي سوادش در حدي بوده كه تشخيص نده تو عربي به جا شكسته از كلمه منكسر استفاده كنه كه كلمه فارسي رو نميشه با الف لام عربي كرد.
======================================
آقايان بهايي باب رو بشارت دهنده بهاالله ميدونند. شما نميتونيد از مطالب و كتب باب شونه خالي كنيد با اين جمله كه دين ما بهايي است. باب و بها هر دو از يك جنسند. استفاده از بلاهت مردم زمان شاه كار هر دو انها بوده.
آخرين بار توسط Amir Aslan در تاريخ May 17th, 2003 و در ساعت 22:32 تغيير پيدا كرد.
Scorpion
Wednesday 4 June 2003, 01:02PM
تازه ايشان بهيچ وجه كتاب اصلي خود را رو نمي كنند زيرا يكي از احكام آن اين است كه زن خود را در اختيار ديگران قرار مي دهند . خداوند مرحوم فلسفي را رحمت كند .
صبح
Tuesday 8 June 2004, 10:12AM
احكام عجيب در آيين باب !
سفارش درباره تخم مرغ
در بيان عربي مي خوانيم :
و لا تضربن البيضة علي شيء يضيع ما فيه قبل ان يطبخ ، هذا ما قد جعل الله رزق نقطة الاولي في ايام القيمة من عنده لعلكم تشكرون .( عربيش هم خيلي خنده داره :D ) ( بيان عربي ص 49)
يعني : (( تخم مرغ را پيش از آن كه پخته شود بر چيزي نزنيد كه آنچه در تخم مرغ است مايع شود ، اين چيزي است كه خداوند آن را در روزهاي قيامت نزد خود ، بهره نقطه اولي ( علي محد باب ) قرار داده . شايد شما سپاسگزاري كنيد . ))
پرهيز نكردن از فضولات حيوان
در بيان آمده است :
ثم السابع من بعد العضر ، ما يخرج من الحيوان فلا تحذرن الا و انتم تحبون ان تلطفون ( بيان عربي ص 28 ) اشكال : در اينجا "ان تلطفوا" درست است و نون جمع در حالت نصب بايد حذف شود .
يعني : هفدهم آنكه : از آنچه از حيوان بيرو نمي آيد پرهيز نكنيد مگر اينكه لطافت را دوست داشته باشيد .
قبله عبادت ، خود علي محمد است !
در بيان مي گويد :
قل انما القبلة من تظهره متي ينقلب ينقلب ، الي ان بستقر ثم من قبل مثل من بعد تعلمون . _بيان عربي ص 34 / اشكال : "تنقلب" به صيغه مونث بايد گفته شود زيرا ضمير مستتر در فعل ، به "قبلة" بر مي گردد .
يعني : بگو همانا قبله ، كسي است كه او را ظاهر مي سازيم ، آن كس ، به هر سو بگردد ، قبله هم مي گردد تا آن كه قرار و آرام گيرد ، آنگاه ، حكم گذشته را مانند حكم آينده بدانيد !
دارو ممنوع!
در بيان آورده است :
ثم الثامن انتم (!:D عربي) الدواء ثم المسكرات و نوعها لا تملكون و لاتبيعون و لا تشترون و لا تستعملون الا بما كنتم تحبون ان تصنعون ( بيان عربي ص 42 )
( اشكال : از ( لاتملكون ) كه براي نهي آمده تا آخر عبارت نون ها - بخاطر قواعد زبان - زائدند . )
يعني : هشتم آنكه شما انواع دارو ها و مسكرات را نبايد مالك شويد و نبايد آنها را بخريد و بفروشيد و بكار ببنديد مگر آنچه را دوست مي داريد كه بخواهيد بكنيد !
19 روز خدمت به علي محمد !
در بيان مي نويسد :
ثم الخامس كتب علي كل نفس از تخدم النقطة تسعة عشر يوما في ظهورها و يرفع عنكم اذا عفي قل ذلك خير الاعمال ان انتم تسطيعون ان تدركون بيان عربي ص 41 / اشكال : نون جمع در اينجا (در حالت نصب) بايد حذف شود .
يعني : پنجم آنكه : بر هر كس مقرر شد كه نقطه اولي ( علي محمد ) را به هنگام ظهورش مدت 19 روز خدمت كند و اين حكم در صورتي كه خود او عفو كند ، از شما برداشته شده است . بگو اين كار بهترين اعمال است اگر بتوانيد آن را درك كنيد . !!!
بيش از يك كتاب نبايد داشت
در بيان آمده است :
قل السابع نهي عنكم في البيان ان لا تملكن فوق عدد الواحد من الكتاب و ان تملكتم فليلز منكم تسعة عشر مثقالا من ذهب خدا في كتاب الله لعلكم تتقون . ( بيان عربي ، ص 55)
يعني : بگو هفتم آن كه در كتاب بيان نهي شده ايد كه البته نبايد بيش از يكي عدد كتاب داشته باشيد و اگر داشتيد ، لازم است كه 19 مثقال طلا بپردازيد كه اين حدي است در كتاب خدا شايد كه پرهيز كنيد !
هر روز به موذن 19 مثقال قند دهيد !
و كتب عليكم ان توذنون ( نون جمع در اينجا بايد حذف شود ) في مكان يسمع من حولكم و اذا انقطع الصوت عن نفس فليلز منه ان يلبغن الي ما يوذن في كل يوم و ليلة تسعة و عشر مثقالا من القند الابيض الاعلي لعلكم تراقبون انفسكم ( بيان عربي ص 59 )
يعني بر شما مقرر شده است در جايگاهي كه پيرامونتان صدا را مي شنوند اذان بگويي و اگر صداي كسي قطع شد ( اذان نگفت ) لازم است كه در هر روز و شب 19 مثقال قند سپيد اعلي به موذن برساند شايد كه مراقب خودتان باشيد
حقيقت
Tuesday 8 June 2004, 08:22PM
بنده در يكي از مقالات خود عرض كردم كه تعاليم باب تعاليم اجرايي نبود يعني براي اجرا نيامده بودند بلكه براي اين آمده بود كه جامعه را براي ظهوري بزرگ آماده كند كه اين ظهور در آثار باب با نام بقيه الله و من يظهر الله آمده است.
پس احكام باب قابل اجرا نبود خود من هم كه بهايي هستم اين مسئله را قبول دارم البته امكان دارد كه شما از اين مسئله در نوشتجات خود سواستفاده كنيد!!!
صبح
Tuesday 8 June 2004, 08:27PM
نوشته شده بوسيله حقيقت
بنده در يكي از مقالات خود عرض كردم كه تعاليم باب تعاليم اجرايي نبود يعني براي اجرا نيامده بودند بلكه براي اين آمده بود كه جامعه را براي ظهوري بزرگ آماده كند كه اين ظهور در آثار باب با نام بقيه الله و من يظهر الله آمده است.
پس احكام باب قابل اجرا نبود خود من هم كه بهايي هستم اين مسئله را قبول دارم البته امكان دارد كه شما از اين مسئله در نوشتجات خود سواستفاده كنيد!!!
چگونه مردم با اين صحبتهاي غير عاقلانه ، براي ظهوري بزرگ آماده مي شوند ؟ يعني اگر الآن يك نفر كه از بهائيت هيچ نمي داند ، اين حرفها را بشنود ، براي ظهوري بزرگ آماده مي شود ؟ :D
حقيقت
Tuesday 8 June 2004, 08:33PM
ديديم كه موثر بود و در آينده اي نه چندان دور منتظر اعلام حقانيت ديانت بابي و بهايي در ايران هستيم.
فراموش نكنيد 400 نفر مجتهد درجه ي اول به باب ايمان آوردند و بايشتر آنان براي او شهيد شدند مي توانيد كتب آنان را مطالعه كنيد.
صبح
Tuesday 8 June 2004, 08:46PM
نوشته شده بوسيله حقيقت
ديديم كه موثر بود و در آينده اي نه چندان دور منتظر اعلام حقانيت ديانت بابي و بهايي در ايران هستيم.
فراموش نكنيد 400 نفر مجتهد درجه ي اول به باب ايمان آوردند و بايشتر آنان براي او شهيد شدند مي توانيد كتب آنان را مطالعه كنيد.
بهائيت نه تنها موفق نشد بلكه بعد از 100 سال انواع مفتضحات از آن بيرون آمد كه در اين سرفصل مي بينيد . ما هر چه كتب آنها را مي گرديم ، كساني كه مردم را هالو مي پندارند بيشتر مي شناسيم .
بهتر است شما جواب منطقي بدهيد :
چطور با اين حرفهاي كژ انسانها براي ظهوري بزرگ آماده مي شوند؟
حقيقت
Tuesday 8 June 2004, 08:49PM
عزيز بنده,
بنده در آينده اي نه چندان دور اين مسئله را خدمت شما عرض مي كنم.
صبح
Tuesday 8 June 2004, 08:55PM
نوشته شده بوسيله حقيقت
عزيز بنده,
بنده در آينده اي نه چندان دور اين مسئله را خدمت شما عرض مي كنم.
شما بهتر است امروز با منطق خود پيش برويد تا موفق شويد وگرنه هوچيگري به يك حمله وحشيانه شبيه است به سبك مغولان و اسكندران !
حقيقت
Wednesday 9 June 2004, 10:47AM
با عرض سلام
ما امروز طبق منطق پيش مي رويم. طبق استدلال عقلي كه كار سازتره نه استدلال نقلي.
در گذشته در ايران براي تبليغ نفوس از روش استدلال نقلي استفاده مي شد كه در نهايت به دشمني و خصومت مي رسيد. ولي با تجربيات كسب شده استلال عقلي را ترجيح مي دهم.
حال, لطفا براي بنده توضيح دهيد كه چرا شما اسلام را آخرين دين الهي مي شماريد؟
صبح
Wednesday 9 June 2004, 03:10PM
نوشته شده بوسيله حقيقت
با عرض سلام
ما امروز طبق منطق پيش مي رويم. طبق استدلال عقلي كه كار سازتره نه استدلال نقلي.
در گذشته در ايران براي تبليغ نفوس از روش استدلال نقلي استفاده مي شد كه در نهايت به دشمني و خصومت مي رسيد. ولي با تجربيات كسب شده استلال عقلي را ترجيح مي دهم.
حال, لطفا براي بنده توضيح دهيد كه چرا شما اسلام را آخرين دين الهي مي شماريد؟
شما سوال من را جواب داديد ؟ :smile58: بنده وقتم را براي كسي كه كوه اشكالات و سوالات را ناديده مي گيرد و فقط سعي در تبليغ و بوق و سوت و كف زدن دارد هدر نمي دهم.
حقيقت
Wednesday 9 June 2004, 06:21PM
ديانت بابي با آن احكام تكان دهنده تنها راه نشان دادن حقيقت به مردم در آنزمان (1260-1266) بود. شما اگر كتب ها و مناجات هاي باب را مطالعه فرماييد كه فكر نكنم كه خودتان به تنهايي اين كار را انجام دهيد (چون تمامي ايراد هايي كه مي گيريد با استفاده از كتاب تاريخ جامع بهاييت مي باشد) خواهيد فهميد كه باب چگونه سعي در اصلاح جامعه با آن تعاليم دارد.
در ديانت بهايي به شرايط تحري حقيقت بدينگونه پرداخته شده كه يكي از آنها اين مي باشد: بايد بدون حب و بغض تحري كرد.
يعني عقل و منطق خود را پاك ساخته و به تحري حقيقت بپرداريد دوست عزيز
min
Saturday 12 June 2004, 01:46AM
نوشته شده بوسيله حقيقت
ديانت بابي با آن احكام تكان دهنده تنها راه نشان دادن حقيقت به مردم در آنزمان (1260-1266) بود. شما اگر كتب ها و مناجات هاي باب را مطالعه فرماييد كه فكر نكنم كه خودتان به تنهايي اين كار را انجام دهيد (چون تمامي ايراد هايي كه مي گيريد با استفاده از كتاب تاريخ جامع بهاييت مي باشد) خواهيد فهميد كه باب چگونه سعي در اصلاح جامعه با آن تعاليم دارد.
در ديانت بهايي به شرايط تحري حقيقت بدينگونه پرداخته شده كه يكي از آنها اين مي باشد: بايد بدون حب و بغض تحري كرد.
يعني عقل و منطق خود را پاك ساخته و به تحري حقيقت بپرداريد دوست عزيز
راست ميگه
باب سعي مي كرد جامعه را اصلاح كنه
مثلا رابطه خانوادگي را اصلاح كنه و كار منافي عفت را به داخل خانه بكشونه:D:D
تو كتابهاي احكام بهالله قبل از انقلاب دقيقا با عقل و منطق باين شده بود كه در داخل خانه بايد عمل منافي عفت انجام شود .
اينها به اين ميگن اصلا ح
البته باب اول پيغمبر نبود مهدي موعود بود بعد ديد كه حالا كه ادعاي مهدويت كرده بعضيها هم كه انگار ... هستند پس چرا ادعاي پيامبري نكنه . اون وقت پيامبر شد :D:D
حقيقت
Sunday 13 June 2004, 11:34AM
نوشته شده بوسيله min
راست ميگه
باب سعي مي كرد جامعه را اصلاح كنه
مثلا رابطه خانوادگي را اصلاح كنه و كار منافي عفت را به داخل خانه بكشونه:D:D
تو كتابهاي احكام بهالله قبل از انقلاب دقيقا با عقل و منطق باين شده بود كه در داخل خانه بايد عمل منافي عفت انجام شود .
اينها به اين ميگن اصلا ح
البته باب اول پيغمبر نبود مهدي موعود بود بعد ديد كه حالا كه ادعاي مهدويت كرده بعضيها هم كه انگار ... هستند پس چرا ادعاي پيامبري نكنه . اون وقت پيامبر شد :D:D
جواب شما در قسمت چرا محمد (ص) بايد آخرين پيامبر باشد داده مي شود.
با رجاي تائيد
هستي
Saturday 8 March 2008, 12:33PM
بسم الله الرحمن الرحيم
در سرفصل (معجزات) بحث خوبي در مورد تحدي قرآن (مشابه آوردن يك سوره براي قرآن) داشتيم .
كمي كه دنبال اين مشابه سازي در كتب بهائيت گشتم مطالب زيادي در مورد خطاهاي اين فرقه ضاله پيدا كردم كه تصميم گرفتم براي اينكه توهيني به ساحت مقدس اسلام و قرآن در آن بحث نشود ، يك سرفصل جدا براي آن ايجاد كنم مضاف بر اينكه آن را با بحث (تحدي) شروع كنم . تا به مطالب ديگر آن برسيم .
همانطور كه ميدانيم اين بنده خدا (عليمحمد باب) براي خود دعاوي گوناگوني چيده است . تا به ادعاي الوهيت رسيده است .
1.
ادعاي نيابت امام زمان ، او خود را (ذكر امام) و (باب امام) معرفي كرد .
يا ايها الملا انا باب امامكم المنتظر احسن القصص . نسخه خطي ص 116
2.
بسمه تعالی
این مباحث قبلا جواب داده شده.اما ظاهرا دوباره طرح شده اند
ادعاي مهدويت نقل از نبيل زرندي در مجلس تبريز .
(من همان قائم موعودي هستم كه هزار سال است منتظر او هستيد)
منتخبات آيات از آثار حصرت نقطه اولي ، ص 113
3.
ادعاي نبوت و پيامبري
در كتاب (بيان عربي و فارسي) دوره اسلام و قرآن را با ظهور خود و آوردن كتاب (بيان) پايان يافته شمرد !!! بدان گونه كه در بيان عربي نوشت :
( در هر زمان خداوند جل و عز ، كتاب و حجتي از براي خلق مقدر فرموده و مي فرمايد و در سنه هزار و دويست و هفتاد از بعثت محمد رسول الله ، كتاب را بيات و حجت را ذات حروف سبع (علي محمد كه داري هفت حرف است) قرار داد ) . بيان عربي ، اثر علي محمد ، ص 3
او نه اينكه از ادعاي پيامبري گذشت ، بلكه خود را اشرف از پيامبر اسلام (ص) نيز انگاشت و كتاب (بيان) را برتر از قرآن كريم پنداشت چنانكه در بيان فارسي مينويسد :
(نفوسي كه به عيسي بن مريم و كتاب او ايمان آوردند اگر شناخته بودند كه ظهور محمد بعينه همان ظهور بوده به نحو اشرف در آرت و كتاب او همان انجيل بوده به نحو اشرف ، احدي از نصاري از دين خود برنگشته كل ، به رسول الله ايمان آورده و به كتاب او تصديق نموده و همين قسم اگر مومنين به رسول الله و كتاب او يقين كنند كه ظهور قائم و بيان ^ همان ظهور رسول الله هست به نحو اشرف در آخرت ، و اين كتاب بعينه همان فرقان است كه به نحو اشرف نازل شده در آخرت ، احدي از مومنين به قرآن ، خارج از دين خود نشده و اقرب از لمح بصر (كمتر از يك چشم بهم زدن) ايمان آوده و تصديق بيان نموده و حال آن كه عدم ايمان ايشان عند الله مردود است ) بيان فارسي ص 55
4.
ادعاي خدائي و الوهيت
شهد الله انه لا اله الا هو الملك ذو الملاكين و ان عليَّ قبل نبيل ذات الله و كيونته (لوح هيكل الدين كه به همراه بيان عربي به چاپ رسيده ) ص 5
غلطهاي دستوري
1- الملاكين كه ظاهرا غليمحمد آن را جمع ملك به معناي پادشاهي پنداشته با آن كه چنين جمع غريبي در زبان عربي ديده نميشود و جمع مُلك در زبان اعراب به حالت "املاك" و يا "ملوك" مي آيد .
2- ان عليَ ّ كه غلط فاحشي است بايد (ان عليا) باشد .
ترجمه عبارت عليمحد اينچنين است :
خدا گواهي داد كه معبودي جز وي نيست ، او پادشاه و داري پادشاهي ها است ، و علي پيش از نبيل (مقصود عليمحمد است كه به حساب ابجد ، با علي نبيل برابر ميشود) ذات خدا و هستي او است ) .
[HR]
عليمحمد باب به نوشته هاي عربي خويش بسيار ميباليد تا آنجا كه همه جهانيان را در برابر آيه سازي هايش عاجز ميپنداشت . ولي حقيقت آن است كه خود وي در نگارش عبارات صحيح عربي درمانده و ناتوان بود و يا اين كه مدتي از عمرش را با قرآن و حديث گذراند و چندي در كربلا ميان عرب زبانان ميزيست ولي آثارش از اغلاط گوناگون سرشار است .
از اين رو بايد گفت كه علي محمد نه تنها معجزه اي نشان نداد بلكه نثر صحيح عربي همچون معجزه اي ، او را ناتوان و عاجز ساخت !
بخش بزرگي از سخنان علي محمد اقتباس و تقليد از آيات شريفه قرآني است . چنان كه در كتاب (احسن القصص) مي نويسد :
امن الذكر بما انزل اليه من ربه و المومنون كل آمن بالله و بآياته و لا يفرقون بين احد(!) و آياته و قالوا المسلمون بالحق (!) ربنا سمعنا نداء ذكر الله و اطعناه فاغفر لنا فانك الحق و اليك المصير بالحق مآبا . احسن القصص چاپ سنگي ص 4
او خواسته است اندك تغييري در آيه هاي قرآن پديد آورد ، به خطاهائي چند در افتاده كه بر آشنايان زبان عربي پنهان نيست . جا دارد اصل آيه قرآني را بياوريم . تا تفاوتهاي سخن علي محمد با كلام الهي روشن تر شود .
در سوره بقره از قرآن كريم چنين ميخوانيم :
در تعبير عليمحمد :
اولا : عبارت : "بين احد من آياته" صحيح نيست و بايد "بين احدي من آياته" مي گفت . دليل آنكه واژه آيات مونث است و با (احدى) بايد آن را قرين مي كرد و نا با (احد) چنان كه در قرآن كريم مي خوانيم : (اهدى من احدي الامم) فاطر 42
ثانيا : جمله (... و قالو المسلمون بالحق) خطائي فاحش است .
از آنرو كه (قالوا) خود از فعل و فاعل تشكيل شده و فاعل ، بصورت ضمير (با علامت واو) در آن ديده مي شود كه مرجعش (المومنون) است . بنابر اين بار ديگر از فاعل اسم ظاهر (المسلمون) نبايد ياد كرد كه ضمير فاعلي و اسم ظاهر با يكديگر جمع نميشوند .
ثالثا : با حذف ( ملائكته و كتبه و رسله) از آيه قرآني ، از ذكر مباني ايمان خودداري ورزيده و به جاي آن تعبير زائد (بالحق مآبا) را در پي اليك المصير افزوده است كه تبديل امر ضروري در كلام ، به سخني زائد مطمئنا مخل بلاغت شمرده مي شود . از همه اينها كه بگذريم اين چه اعجازي است كه آدمي گفتار كتابي را نقل كند و با اندك تغييري آن را به خود نسبت دهد و همه را از آوردن نظيرش عاجز شمارد ؟!
ترجمه : "اليك المصير ، بالحق مآبا " ميشود : (بازگشت به سوي تو است به حق ، به جهت بازگشت) .
مسيلمه كذاب هم به تقليد از سوره كوثر يعني : (انا اعطيناك الكوثر ، فصل لربك وانحر ، ان شانئك هو الابتر ) گفته بود :
انا اعطيناك الجواهر ، فصل لربك و هاجر ، و ان مبغضك رجل كافر
جمله تقليدي به طرز ناشيانه اي از آيات قرآن آورده شده است ،
[HR]
از اين اشكالات زياد در افاضات :p باب مشاهده ميشود .
اما و اما ... جالبهاش :
و لتعلمن خط الشكسته فان ذلك ما يحبه الله و جعله باب نفسه للخطوط (!) لعلكم تكتبون . بيان عربي ص 26
يعني : بايد خط شكسته را ياد بگيريد كه اين همان چيزي است كه خدا دوست مي دارد و آن را باب خودش براي خط ها قرار داده ، شايد كه بنويسيد !
:p
انتم اذا استطعتم كل آثار النقطه تملكون و لو كان چاپا (!) . فان الرزق ينزل علي من يكلكه مثل الغيث قل ان يا عبادي خير التجاره هذا . ان انتم بمن نظهره تومنون . بيان عربي ص 42 و 43
يعني : شما چون توانائي يافتيد ، تمام آثار نقطه را مالك شويد ( منظور از نقطه خود عليمحمد است) . هر چند كه آن آثار چاپي باشد (نه خطي) كه البته رزق و روزي بر كسي كه آنها را داشته باشد همچون باران فرو مي ريزد . اي بندگان من ، بهترين تجارت اين كار (داشتن آثار باب) است اگر شما كسي را كه آشكارش مي كنيم باور داريد .
[HR]
در كتاب پنج شان لغاتي كه نميتوان در لغتنامه عربي يافت و يا بافت وجود دارد و بدين صورت آمده است :
حمد مستجلل متجال ، و مستجمل متجام ، و مستبهي متباه ، و مستعظم متعاظ ، و مستنور متناو ، و مستكبر متكاب ، و مستثهر متقاخ ، و مستقهر متقاح ، و مستظهر متظاه ، و متعزز متعاز ، و مستكمل متكام . ص 52
[HR]
قل انا قد جعلناك نبلانا نبيلا للنابلين . قل انا قد جعلناك جهرانا جهيرا بجاهرين ، قل انا قد جعلناك جردانا جريدا للجاردين ، قل انا قد جعلناك سذجانا سذجينا للساجذين ...
تا بعد :p :D
بسمه تعالی
این مباحث قبلا جواب داده شده.اما ظاهرا دوباره طرح شده اند
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.