hekmat14
Saturday 11 January 2003, 01:31AM
سلام به همه دوستان
ميخواستم ايميلامو پاك كنم گفتم بد نيست اينجا كپي كنم دوستان هم ايتفاده كنند.
I can let your body go, but not the part of you that lives in my heart. My warm memories of you will be with me all the days of my life, and I will cherish every one of them. They will give me strength when I'm weak and happiness when I'm down. I’ll only have to remember your words and your smile, and my hope will be renewed. I’ll only have to think about the way your words touched something deep inside of me, and I'll remember that love bonds one soul to another eternally. I can let your body go, but never the love for you I carry in my heart.
http://www.ayene.org/002Parvane/index800901.htm
هو الحق هو العشق هوالهو خوشا هوهو زدن با حضرت دوست
سلام
به هرجا مينگري خاطرات عزيزاني را كه از دست داديم زنده مي كند، پدر ، برادر و ...، عزيزاني كه ان هنگام كه دشمن تعرض به خاك عزيزمان كرد، سكوت نكردند ، بپا خواستند، عزيزانشان را به صبر و گذشت دعوت كدند در مقابل هق هق گريه هاي فرزندانشان، انان را در اغوش كشيدند و با اشكاني كه صورتهاي نورانيشان را ميشست در گوش فرزند و عزيزانشان وعده بازگشت دادند، گفتند كه بايد رفت ايران در خطر است،ايراني در خطر است، بايد براي فردايي بهتر رفت. رفتند خون دادند ولي تن به ذلت نفروختند. رفتند و هزاران چشم را منتظر بازگشتشان گذاشتند. بهشت الزهرا كه ميروي ميداني كه عزيزت اينجا نيست،هنوز اهنگ صدايش در گوشت است:" بابا جان تا چشم برهم زني برگشته ام." نگاهت در چشم دختري مثل خودت كنار مزار عزيزش ميافتد. در سكوت به هم نگاه ميكنيد چشمانش ميگويد كه فقط براي درد ودل بهشت الزهراست ولي او هم مثل تو منتظر برگشت پدر. به عكس پدر نگاهي ميكني با گلايه زمزمه ميكني گلايه از رفتنت ندارم، گلايه از نيامدنت دارم، گلايه...... گلايه از انان دارم كه با پول مردم،همانان كه تو برايشان خون دادي ، كاخهايشان را مزينتر ميكنند. نگاهي به نوشتهايت،كتابهايت و نامه هايت كه مياندازم اشك را نميتوان پنهان كرد.مردم... مردم...مردم...چقدر از مردم نوشتي؟ با گلايه ميگويي ولي فقر بر اين مردم بيداد ميكند...در كشور ثروتمندي چون ايران، تازيانه فقرروز به روز بيشتر ميتازد و تو اي "شهيد"زيباترين زخم بر پيكره هستي و زمزمه ميكني ... شهادت زيباترين غزلي است كه از لبهاي سرخ حقيقت مي تراود. شهادت بيداري را معنا ميكند و بينايي را شفاف مي سازد.شهادت مشعلي است كه خداوند در جان بر گزيدگانش بر مي افروزد,تا تاريكي از شانه هاي زندگي بگريزد.شهيد جشمه آتشي است كه در خرمن ظلم ميسوزد و آب رواني است كه بر كوير تشنه عدالت جاري مي شود و"شهيد"...
هميشه منتظر بازگشتت ميمانم...هميشه
http://www.naghmeh.com/entezar1.htm
I can let your body go, but not the part of you that lives in my heart. My warm memories of you will be with me all the days of my life, and I will cherish every one of them. They will give me strength when I'm weak and happiness when I'm down. I’ll only have to remember your words and your smile, and my hope will be renewed. I’ll only have to think about the way your words touched something deep inside of me, and I'll remember that love bonds one soul to another eternally. I can let your body go, but never the love for you I carry in my heart.
http://www.ayene.org/002Parvane/index800901.htm
هو الحق هو العشق هوالهو خوشا هوهو زدن با حضرت دوست
سلام
به هرجا مينگري خاطرات عزيزاني را كه از دست داديم زنده مي كند، پدر ، برادر و ...، عزيزاني كه ان هنگام كه دشمن تعرض به خاك عزيزمان كرد، سكوت نكردند ، بپا خواستند، عزيزانشان را به صبر و گذشت دعوت كدند در مقابل هق هق گريه هاي فرزندانشان، انان را در اغوش كشيدند و با اشكاني كه صورتهاي نورانيشان را ميشست در گوش فرزند و عزيزانشان وعده بازگشت دادند، گفتند كه بايد رفت ايران در خطر است،ايراني در خطر است، بايد براي فردايي بهتر رفت. رفتند خون دادند ولي تن به ذلت نفروختند. رفتند و هزاران چشم را منتظر بازگشتشان گذاشتند. بهشت الزهرا كه ميروي ميداني كه عزيزت اينجا نيست،هنوز اهنگ صدايش در گوشت است:" بابا جان تا چشم برهم زني برگشته ام." نگاهت در چشم دختري مثل خودت كنار مزار عزيزش ميافتد. در سكوت به هم نگاه ميكنيد چشمانش ميگويد كه فقط براي درد ودل بهشت الزهراست ولي او هم مثل تو منتظر برگشت پدر. به عكس پدر نگاهي ميكني با گلايه زمزمه ميكني گلايه از رفتنت ندارم، گلايه از نيامدنت دارم، گلايه...... گلايه از انان دارم كه با پول مردم،همانان كه تو برايشان خون دادي ، كاخهايشان را مزينتر ميكنند. نگاهي به نوشتهايت،كتابهايت و نامه هايت كه مياندازم اشك را نميتوان پنهان كرد.مردم... مردم...مردم...چقدر از مردم نوشتي؟ با گلايه ميگويي ولي فقر بر اين مردم بيداد ميكند...در كشور ثروتمندي چون ايران، تازيانه فقرروز به روز بيشتر ميتازد و تو اي "شهيد"زيباترين زخم بر پيكره هستي و زمزمه ميكني ... شهادت زيباترين غزلي است كه از لبهاي سرخ حقيقت مي تراود. شهادت بيداري را معنا ميكند و بينايي را شفاف مي سازد.شهادت مشعلي است كه خداوند در جان بر گزيدگانش بر مي افروزد,تا تاريكي از شانه هاي زندگي بگريزد.شهيد جشمه آتشي است كه در خرمن ظلم ميسوزد و آب رواني است كه بر كوير تشنه عدالت جاري مي شود و"شهيد"...
هميشه منتظر بازگشتت ميمانم...هميشه
http://www.naghmeh.com/entezar1.htm
C:\WIN98\Profiles\m_esmaeel\Desktop
ميخواستم ايميلامو پاك كنم گفتم بد نيست اينجا كپي كنم دوستان هم ايتفاده كنند.
I can let your body go, but not the part of you that lives in my heart. My warm memories of you will be with me all the days of my life, and I will cherish every one of them. They will give me strength when I'm weak and happiness when I'm down. I’ll only have to remember your words and your smile, and my hope will be renewed. I’ll only have to think about the way your words touched something deep inside of me, and I'll remember that love bonds one soul to another eternally. I can let your body go, but never the love for you I carry in my heart.
http://www.ayene.org/002Parvane/index800901.htm
هو الحق هو العشق هوالهو خوشا هوهو زدن با حضرت دوست
سلام
به هرجا مينگري خاطرات عزيزاني را كه از دست داديم زنده مي كند، پدر ، برادر و ...، عزيزاني كه ان هنگام كه دشمن تعرض به خاك عزيزمان كرد، سكوت نكردند ، بپا خواستند، عزيزانشان را به صبر و گذشت دعوت كدند در مقابل هق هق گريه هاي فرزندانشان، انان را در اغوش كشيدند و با اشكاني كه صورتهاي نورانيشان را ميشست در گوش فرزند و عزيزانشان وعده بازگشت دادند، گفتند كه بايد رفت ايران در خطر است،ايراني در خطر است، بايد براي فردايي بهتر رفت. رفتند خون دادند ولي تن به ذلت نفروختند. رفتند و هزاران چشم را منتظر بازگشتشان گذاشتند. بهشت الزهرا كه ميروي ميداني كه عزيزت اينجا نيست،هنوز اهنگ صدايش در گوشت است:" بابا جان تا چشم برهم زني برگشته ام." نگاهت در چشم دختري مثل خودت كنار مزار عزيزش ميافتد. در سكوت به هم نگاه ميكنيد چشمانش ميگويد كه فقط براي درد ودل بهشت الزهراست ولي او هم مثل تو منتظر برگشت پدر. به عكس پدر نگاهي ميكني با گلايه زمزمه ميكني گلايه از رفتنت ندارم، گلايه از نيامدنت دارم، گلايه...... گلايه از انان دارم كه با پول مردم،همانان كه تو برايشان خون دادي ، كاخهايشان را مزينتر ميكنند. نگاهي به نوشتهايت،كتابهايت و نامه هايت كه مياندازم اشك را نميتوان پنهان كرد.مردم... مردم...مردم...چقدر از مردم نوشتي؟ با گلايه ميگويي ولي فقر بر اين مردم بيداد ميكند...در كشور ثروتمندي چون ايران، تازيانه فقرروز به روز بيشتر ميتازد و تو اي "شهيد"زيباترين زخم بر پيكره هستي و زمزمه ميكني ... شهادت زيباترين غزلي است كه از لبهاي سرخ حقيقت مي تراود. شهادت بيداري را معنا ميكند و بينايي را شفاف مي سازد.شهادت مشعلي است كه خداوند در جان بر گزيدگانش بر مي افروزد,تا تاريكي از شانه هاي زندگي بگريزد.شهيد جشمه آتشي است كه در خرمن ظلم ميسوزد و آب رواني است كه بر كوير تشنه عدالت جاري مي شود و"شهيد"...
هميشه منتظر بازگشتت ميمانم...هميشه
http://www.naghmeh.com/entezar1.htm
I can let your body go, but not the part of you that lives in my heart. My warm memories of you will be with me all the days of my life, and I will cherish every one of them. They will give me strength when I'm weak and happiness when I'm down. I’ll only have to remember your words and your smile, and my hope will be renewed. I’ll only have to think about the way your words touched something deep inside of me, and I'll remember that love bonds one soul to another eternally. I can let your body go, but never the love for you I carry in my heart.
http://www.ayene.org/002Parvane/index800901.htm
هو الحق هو العشق هوالهو خوشا هوهو زدن با حضرت دوست
سلام
به هرجا مينگري خاطرات عزيزاني را كه از دست داديم زنده مي كند، پدر ، برادر و ...، عزيزاني كه ان هنگام كه دشمن تعرض به خاك عزيزمان كرد، سكوت نكردند ، بپا خواستند، عزيزانشان را به صبر و گذشت دعوت كدند در مقابل هق هق گريه هاي فرزندانشان، انان را در اغوش كشيدند و با اشكاني كه صورتهاي نورانيشان را ميشست در گوش فرزند و عزيزانشان وعده بازگشت دادند، گفتند كه بايد رفت ايران در خطر است،ايراني در خطر است، بايد براي فردايي بهتر رفت. رفتند خون دادند ولي تن به ذلت نفروختند. رفتند و هزاران چشم را منتظر بازگشتشان گذاشتند. بهشت الزهرا كه ميروي ميداني كه عزيزت اينجا نيست،هنوز اهنگ صدايش در گوشت است:" بابا جان تا چشم برهم زني برگشته ام." نگاهت در چشم دختري مثل خودت كنار مزار عزيزش ميافتد. در سكوت به هم نگاه ميكنيد چشمانش ميگويد كه فقط براي درد ودل بهشت الزهراست ولي او هم مثل تو منتظر برگشت پدر. به عكس پدر نگاهي ميكني با گلايه زمزمه ميكني گلايه از رفتنت ندارم، گلايه از نيامدنت دارم، گلايه...... گلايه از انان دارم كه با پول مردم،همانان كه تو برايشان خون دادي ، كاخهايشان را مزينتر ميكنند. نگاهي به نوشتهايت،كتابهايت و نامه هايت كه مياندازم اشك را نميتوان پنهان كرد.مردم... مردم...مردم...چقدر از مردم نوشتي؟ با گلايه ميگويي ولي فقر بر اين مردم بيداد ميكند...در كشور ثروتمندي چون ايران، تازيانه فقرروز به روز بيشتر ميتازد و تو اي "شهيد"زيباترين زخم بر پيكره هستي و زمزمه ميكني ... شهادت زيباترين غزلي است كه از لبهاي سرخ حقيقت مي تراود. شهادت بيداري را معنا ميكند و بينايي را شفاف مي سازد.شهادت مشعلي است كه خداوند در جان بر گزيدگانش بر مي افروزد,تا تاريكي از شانه هاي زندگي بگريزد.شهيد جشمه آتشي است كه در خرمن ظلم ميسوزد و آب رواني است كه بر كوير تشنه عدالت جاري مي شود و"شهيد"...
هميشه منتظر بازگشتت ميمانم...هميشه
http://www.naghmeh.com/entezar1.htm
C:\WIN98\Profiles\m_esmaeel\Desktop