نمايش نسخه نهائي : "به ياد بحر حقايق ، امام صادق عليه السلام"
montazer
Sunday 29 December 2002, 07:20PM
"به ياد بحر حقايق ، امام صادق عليه السلام"
http://www.tebyan.net/ejtemaii/main/mazhabi/masom/Image/sadiq-8_01.jpg
زبان رسای اسلام بود و مبين شريعت مصطفی صلی الله عليه و اله.
با سخنانی حکيمانه ، منطقی استوار ، علمی سرشار ، برگزيده روزگار به شمار می آمد و... بنده شايسته پروردگار بود درسالهای سياهی که ابرهای سلطه امويان ، آسمان جهان اسلام را تاريک کرده و در سالهای تيره تر ، که حکومت عباسيان ، مسلمانان را به تيرگی نشاند ،
او خورشيد دين و دانش مدينه بود.
او آبياری نهال حق کرد تا اين بذر ايمان پا گرفت و در افق انديشه ها تابان شد.
دين به نام او زنده گشت.
درخت علم ، در بوستان کلامش روييد و به برگ و بار نشست.
گلشن فضل ، از چشمه دانش او سيراب گشت .
کتاب فقه ، با " الفبای صادقي" نگاشته شد.
فقيهان دين مدار ، خوشه چين حديث و حکمت صادقی اند.
و امروز ، هر جا که شيعه ای هست ، جعفری است.
نگاهی به سيره امام صادق عليه اسلام
http://www.tebyan.net/ejtemaii/main/mazhabi/masom/Image/sadiq-8_02.jpg
کار و تلاش و دستگيری از مستمندان
امام نه تنها ديگران را دعوت به کار و تلاش می کرد ، بلکه خود نيز با وجود مجالس درس ، مناظرات و... در روزهای داغ تابستان ، در مزرعه اش کار می کرد. يکی از ياران حضرت می گويد : آن حضرت را در باغش ديدم ، پيراهن زبر و خشن بر تن و بيل در دست ، باغ را آبياری می کرد و عرق از سر و صورتش می ريخت ، گفتم: اجازه دهيد من کار کنم. فرمود : من کسی را دارم که اين کارها را انجام دهد ولی دوست دارم مرد در راه به دست آوردن حلال از گرمی آفتاب ، آزار ببيند و خداوند نظاره گر تلاش من که در پی روزی هستم ، باشد.
امام در نهايت علاقه به کار و تلاش ، هرگز فريفته درخشش درهم و دينار نگرديد و می دانست که بهترين کار از نظر خداوند تقسيم دارايی خود با نيازمندان است . امام درباره باغ خود می فرمود : وقتی خرماها می رسد ، می گويم ديوارها را بشکافند تا مردم وارد شوند و بخورند. ده نفر ديگر بيايند و هر يک ، يک مد خرما بخورند. آنگاه برای تمام همسايگان باغ ( پيرمرد ، پيرزن ، مريض ، کودک و هر کس ديگر که توان آمدن به باغ را نداشته )، يک مد خرما ببرند. سپس مزد باغبان و کارگران و.. را می دهم و باقی مانده محصول را به مدينه آورده بين نيازمندان تقسيم می کنم و در آخر از محصول چهار هزار ديناري ، چهارصد درهم برايم می ماند.
ساده زيستی امام
امام عليه السلام همانند مردم معمولی لباس می پوشيد و در زندگی رعايت اقتصاد ( ميانه روی ) را می کرد. می فرمود : بهترين لباس در هر زمان ، لباس معمول همان زمان است.
پس گاه لباس نو و گاه لباس وصله دار بر تن می کرد. لذا وقتی سفيان ثوری به وی اعتراض می کرد که : پدرت علی لباسی چنين گرانبها نمی پوشيد ، می فرمود : زمان علی عليه السلام ، زمان فقر و اکنون زمان غنا و فراوانی است و پوشيدن آن لباس در اين زمان ، لباس شهرت است و حرام. پس آستين خود را بالا زد و لباس زير را که خشن بود ، نشان داد و فرمود : لباس زير را برای خدا و لباس نو را برای شما پوشيده ام.
حضرت صادق عليه السلام هميشه همگام با مردم بود و اجازه نمی داد ، امتيازی برای وی و خانواده اش در نظر گرفته شود و به هيچ عنوان رانت خواری نمی کرد. و اين ويژگی هنگام بروز بحران های اقتصادی و اجتماعی بيشتر نمايان می گشت . از جمله در سالی که گندم در مدينه ناياب شد ، در آن سال امام (ع) دستور داد گندمهای موجود در خانه را بفروشند و از همان ، نان مخلوط از آردجو و گندم که خوراک بقيه مردم بود ، تهيه کنند و فرمود :" خدا می داند که می توانم به بهترين صورت نان گندم خانواده ام را تهيه کنم ، اما دوست دارم خداوند مرا در حال برنامه ريزی صحيح زندگی ببيند."
علم امام
آنچه به دوره امامت حضرت امام صادق عليه السلام ويژگی خاص بخشيده ، استفاده از علم بی کران امامت ، تربيت دانش طلبان و بنيان گذاری فکری و علمی مذهب تشيع است.
شيخ مفيد می نويسد : آن قدر مردم از دانش حضرت نقل کرده اند که به تمام شهرها منتشر شده و کران تا کران جهان را فرا گرفته و از احدی از علمای اهل بيت عليهم السلام به اندازه امام اين مقدار حديث نقل نشده است.
اصحاب حديث ، راويان آن حضرت را با اختلاف آراء و مذاهبشان گرد آورده که عددشان به چهار هزا تن رسيده است.
سيد مومن شافعی نيز می نويسد : مناقب آن حضرت بسيار است تا آن جا که شمارشگر حساب از آن ناتوان می باشد.
ابو حنيفه می گويد : من هرگز فقيه تر از جعفر بن محمد [ع] نديده ام و او حتماً داناترين امت اسلامی است. (9)
جوانان و امام صادق عليه السلام
نگاه مهربان امام به جوانان ، که با بزرگداشت شخصيت ، تکريم استعداد و صلاحيتها ، احترام به نيازها و توجه به قلبهای پاک و زلال آنان همراه بود و اقبال جمع جوانان به سوی امام عليه السلام ، که فرآيند عملکرد و رفتار متين ، محبت آميز ، حکيمانه و سرشار از خلوص و عاطفه آن حضرت بود ، همواره جلوه نمايي می کرد.
امام در مورد جوانان می فرمود:
"جوانان زودتر از ديگران به خوبيها روی می آورند."
جوانی فرصت نيکو و زودگذر است که بايد به خوبی از آن بهره جست و با زيرکی ، ذکاوت و تيزبيني ، اين نعمت خداد را پاس داشت ؛ زيرا اين فرصت "ربودني" و"رفتني" است وضايع ساختن آن ، چيزی جز غم و پشيمانی برای دوران پس از آن به ارث نمی گذارد.
- امام صادق در اين مورد می فرمايد :" به هر کس فرصت دست دهد و او به انتظار به دست آوردن فرصت کامل ، آن را به تأخير اندازد ، روزگار همان فرصت را نيز از او بربايد ، زيرا کار ايام ، بردن است و روش زمان ، از دست رفتن."
انسان با ورود به دوران جوانی به دنبال"هويت" جديدی می گردد. در اين مرحله هويت يابی ، نقش " آگاهی و بينش" بسيار مؤثر و کارساز بوده ، بر"رفتار و عمل" پيشی دارد ، در اين دوران ، ممکن است سرگردانی در هويت سبب گردد که او به بحران هويت کشيده شود . در اين شرايط ، جوان بايد رنگ خدايی گيرد تا هويتش خدايی گردد ، دين همان " رنگ خدا " است ، امام صادق عليه السلام می فرمايد:
" مقصود از رنگ خدايی همان دين اسلام است."
دين به انگيزه جوان در بنا کردن و آراستن هويت او پاسخ می دهد ، زيرا آدمی دارای عطشی است که فقط با پيمودن راه خدا فرو می نشيند.
از اين رو امام صادق عليه السلام ، يادگيری بايد ها و نبايدها و انديشه های سبز دين را از ويژگيهای دوران جوانی می داند.
امام نسبت به آن دسته از جوانانی که علم دين نمی دانند و در پی آن نمی روند ، رنجيده خاطر می گردد.
جوانان و يافتن دوست
دوست خوب يکی از سرمايه های بزرگ زندگی و از عوامل خوشبختی آدمی است. رفيق شايسته برای جوان جايگاه خاص خود را دارد و اهميت آن به گونه ای است که درشکل دهی شخصيت او نقش بزرگی ايفا می نمايد.
امام دوستان را سه نوع می داند:
1. کسی که مانند غذا به آن نياز است که آن " رفيق عاقل" است.
2. کسی که وجود او برای انسان به منزله بيماری مزاحم و رنج آور است که آن " رفيق احمق" است.
3. کسی که وجودش به منزله داروی شفا بخش است که آن " رفيق روشن بين و اهل خرد" است.
و نيز رفاقت ، حدودی دارد ، کسی که تمام آن حدود را دارا نيست ، کامل نيست و آن کس که دارای هيچ يک از آن حدود نيست ، اساساً دوست نيست:
1- ظاهر و باطن رفيق، نسبت به تو يکسان باشد.
2- زيبايی و آبروی تو را جمال خود ببيند و نازيبايی تو را نازيبايی خود بداند.
3- دست يافتن به مال يا رسيدن به مقام، روش دوستانه او را نسبت به تو تغيير ندهد.
4- در زمينه رفاقت ، از آنچه در اختيار دارد، نسبت به تو مضايقه ننمايد.
5- تورا در مواقع گرفتاری و مصيبت ، ترک نگويد.
جوانان و آموزش
امام صادق عليه السلام می فرمايد:
دوست ندارم يکی از شما جوانان را ببينم ، مگر در يکی از دو حال : يا دانا (عالم) يا در حال يادگيری و دانش اندوزي.
جوانان و قرآن
امام می فرمايد : جوان مومنی که به قرائت قرآن بپردازد ، قرآن با گوشت و خونش در می آميزد.
در فراق خورشيد
عاقبت منصور دوانيقي ، محبوبيت و علم امام صادق عليه السلام را تحمل نکرد و با زهری که به امام خورانيد ، ايشان را در 25 شوال ، سال 148 به شهادت رسانده و مسلمين را از فيض وجود مقدس اين امام همام ، محروم ساخت.
امام عليه السلام در واپسين لحظات عمر خويش ، چشمهای خود را گشود و فرمود که خويشان مرا جمع کنيد. چون همه جمع شدند ، فرمود : " شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد و اعتنا به شأن و مقام آن ننمايد ، نمی رسد."
از سايت تبيان
montazer
Sunday 29 December 2002, 07:29PM
شهادت امام جعفر صادق عليه السلام را به عموم دوستداران حق و حقيقت تسليت مي گويم.
http://www.tebyan.net/Monasebat/sadiq/image/pic5l.jpg
http://www.tebyan.net/Monasebat/sadiq/image/pic8l.jpg
http://www.tebyan.net/Monasebat/sadiq/image/pic9l.jpg
montazer
Sunday 29 December 2002, 07:33PM
mms://66.250.26.93/sadiq/ziarat.wma
montazer
Sunday 29 December 2002, 07:39PM
http://www.imam-sadiq.net
montazer
Sunday 29 December 2002, 07:41PM
پرتوى از سيره و سيماى امام جعفر صادق(عليه السلام)
امام صادق(عليه السلام) در روز 17 ربيعالاوّل سال 83 هجرى قمرى در مدينه متولّد گرديد.
پدر گرامى آن حضرت، امام محمّد باقر(عليه السلام) و مادر ارجمندش امّ فروه، دختر قاسم بن محمّد بن ابىبكر مىباشد.
نام شريفش جعفر ولقب معروفش صادق و كنيهاش ابوعبداللّه مىباشد.
شهادت آن حضرت در 25 شوّال سال 148 هجرى قمرى، در 65 سالگى، به دستور منصور دوانيقى، خليفه ستمگر عبّاسى، به وسيله سمّى كه به آن بزرگوار خوراندند، در شهر مدينه اتّفاق افتاد، و محلّ دفنش در قبرستان بقيع است.
برنامه امام صادق(عليه السلام)
امام جعفر صادق(عليه السلام) تلاش و كوشش خود را با مساعى علمى سخت كوشانه آغاز و حوزه فكرى و ثمربخش خويش را كه بزرگان فقها و متفكّران از آن بيرون آمدند، در صفوف امّت، افتتاح كرد، و با تربيت شاگردانى دانشمند، ذخيرهعلمى بزرگى براى امّت برجاى گذاشت.
بعضى از شاگردان نامى آن بزرگوار عبارتند از: هشام بن حكم و مؤمنالطّاق و محمّد بن مسلم و زرارة بن اعين و غير آنان كه هر يك چهرههاى درخشانى از تربيت شدگان مكتب آن حضرتاند.
حركت علمى او آن سان گسترش يافت كه سراسر مناطق اسلامى را دربر گرفت و مردم از علم او چيزها مىگفتند و شهرتش در همه شهرها پيچيده بود.
جاحظ در مورد امام صادق(عليه السلام) گويد:«امام صادق چشمههاى دانش و حكمت را در روى زمين شكافت و براى مردم درهايى از دانش گشود كه پيش از او معهود نبود و جهان از دانش وى سرشار گرديد.»هدف امام صادق(عليه السلام) از گسترش برنامه فرهنگى، چاره جهل امّت و تقويت عقيده به مكتب اسلام و نيز ايستادگى در برابر امواج كفرآميز و شبهههاى گمراه كننده و حلّ مشكلات ناشى از انحراف حكومت بود.
تلاش آن حضرت از طرفى مقابله با امواج ناشناخته و فاسد اوضاع سياسى عهد امويان و عبّاسيان بود كه انحرافات عقيدتى آن، بيشتر معلولِ ترجمه كتابهاى يونانى و فارسى و هندى و پديدآمدن گروههاىخطرناك از جمله غُلات و زنديقان و جاعلان حديث و اهل رأى و متصوفّه بود كه زمينههاى مساعد رشد انحراف را به وجود آورده بودند.
امام(عليه السلام) در برابر تمامى آنها ايستادگى كرد و در سطح علمى، با همه مشاجره و مباحثه كرد و خطّ افكارشان را براى ملّت اسلام افشا نمود و از طرف ديگر، با تلاشهاى خستگى ناپذير، مفاهيم عقيدتى و احكام شريعت را منتشر ساخت و آگاهى علمى را پراكند و تودههاى عظيم دانشمندان را به منظور آموزش مسلمانان مجهّز ساخت.
امام صادق(عليه السلام) مسجد پيامبر را در مدينه محلّ تدريس خويش قرار داد و مردم دسته دسته از دور و نزديك به آنجا مىشتافتند و سؤالات گوناگون خود را مطرح و جواب لازم را دريافت مىنمودند.
از جمله استفادهكنندگان از محضر آن بزرگوار، مالك بن انس و ابوحنيفه و محمّد بن حسن شيبانى و سفيان ثورى و ابن عيينه و يحيى بن سعيد و ايّوب سجستانى و شعبة بن حجّاج و عبدالملك جريح و ديگران بودند.
امام صادق(عليه السلام) به پيروان خود فرمان داد كه به حاكم منحرف پناه نبرند و از داد و ستد و همكارى با او خوددارى كنند و به اصحاب و دوستان خود سفارش مىكرد كه در هر كار، مخفيانه عمل كنند و تقيّه را رعايت نمايند و در هر عملى كه انجام مىدهند توجّه كامل داشته باشند كه دشمنان و مخالفانشان متوجّه آن نشوند.
آن حضرت مردم را بر آن مىداشت تا در شورشى كه زيد بن على بن الحسين(عليه السلام) بر ضدّ دولت امويان كرده بود، پشتيبان زيد باشند.
هنگامى كه خبر قتل زيد به او رسيد بسيار ناراحت شد و اندوهى عميق به او دست داد و از مال خود به خانواده هر يك از ياران زيد كه با او در آن واقعه آسيب ديده بودند هزار دينار داد.
و نيز هنگامى كه جنبش بنىالحسن(عليه السلام) شكست خورد، امام را حزن و اندوه فرا گرفت و سخت بگريست و مردم را مسئول كوتاهى در برابر آن جنبش دانست.
با اين حال، آن حضرت از در دست گرفتن حكومت خوددارى فرمود و اين كار را به وقتى موكول كرد كه نقش دگرگونسازى امّت را ايفا كند و در مجراى افكار امّت تأثير گذارد و انحرافهاى گوناگونى را كه واقعيّت سياسى و اجتماعى به وجود آورده بود تصحيح نمايد، آن گاه در داخل امّت عهدهدار تجديد بنا شود و امّت را آماده سازد تا در سطحى درآيند كه بتوانند حكومتى را كه خود مىخواهند، تشكيل دهند.
montazer
Sunday 29 December 2002, 07:42PM
فقها و دانشمندانِ زمان امام صادق(عليه السلام) و همچنين عالمان بعد از او، همگى آن حضرت را به عظمت و برترى علمى و گستردگى دانش ستودهاند.
از آن جمله:1 ـ ابوحنيفه، پيشواى مشهور فرقه حنفى، گفته است:«من دانشمندتر از جعفربن محمّد نديدهام.» و نيز از او نقل شده كه گفته است:
«لَوْ لاالسَّنَتانِ لَهَلَكَ نُعمْانُ» يعنى اگر آن دو سال (شاگردى من نزد او) نبود، نعمان هلاك مىشد.
(اسم ابوحنيفه نعمان بن ثابت بوده است).
2 ـ مالك، پيشواى فرقه مالكى، گفته است:«مدّتى نزد جعفر بن محمّد رفت و آمد مىكردم، او را همواره در يكى از سه حالت مىديدم: يا نماز مىخواند يا روزه بود و يا قرآن تلاوت مىكرد، و هرگز او را نديدم كه بدون وضو حديث نقل كند.»3 ـ ابن حجر هيتمى گفته است:«به قدرى علوم از او نقل شده كه زبانزدِ مردم گشته و آوازه آن، همه جا پخش شده است و بزرگترين پيشوايان (فقه و حديث) مانند: يحيى بن سعيد، ابن جريح، مالك، سفيان ثورى، سفيان بن عُيَيْنَه، ابوحنيفه، شعبه و ايّوب سبحستانى از او نقل روايت كردهاند.»4 ـ ابوبحرجاحظ گويد:«جعفربن محمّد كسى است كه علم و دانش او جهان را پركرده است و گفته مىشود كه ابوحنيفه و سفيان ثورى از شاگردان اوست، و شاگردى اين دو تن در اثبات عظمت علمى او كافى است.»5 ـ ابن خلّكان مورّخ مشهور نوشته است:«او يكى از امامانِ دوازده گانه در مذهبِ اماميّه، و از بزرگانِ خاندانِ پيامبر است كه به علّت راستى و درستى گفتار، وى را صادق مىخواندند.
فضل و بزرگوارى او مشهورتر از آن است كه نياز به توضيح داشته باشد.
ابوموسى جابربن حيّان طرطوسى شاگرد او بود.
جابر كتابى شامل هزار ورق تأليف كرد كه تعليمات جعفر صادق را دربرداشت و حاوى پانصد رساله بود.»6 ـ شيخ مفيد مىنويسد:«به قدرى علوم از او نقل شده كه زبانزد مردم گشته و آوازه آن، همه جا پخش شده است و از هيچ يك از افراد خاندان او، به اندازه او علوم و دانش نقل نشده است.»
montazer
Sunday 29 December 2002, 07:45PM
http://www.al-shia.com/image/far/atabat/14/l/2.jpg
http://www.al-shia.com/image/far/atabat/14/l/3.jpg
http://www.al-shia.com/image/far/atabat/14/l/1.jpg
http://www.al-shia.com/media/far/maddahi/other/sharif_1.ram
ديوونه
Sunday 29 December 2002, 11:08PM
سلام منتظر جان
خسته نباشي
اجركم عند الله .
خدا انشا’الله پاداش خدمتهاي همه مومنين رو در اين راه بده
آمين
انشا’الله زيارت بقيع نصيب همه مومنين بشه
يا حسين
التماس دعا
montazer
Sunday 29 December 2002, 11:47PM
مـرد داخل كجاوه نشسته بود. از آفتاب بيـرون خبـرى نبـود سـرش را از لاى پـرده بيرون آورد و به اطرافيانـش گفت: ((هنوز نرسيديـم)) با شنيدن جـواب منفى, سرش را داخل كجاوه برد و پرده را انداخت.
حركت آرام شتـرها و صـداى زنگـوله هايشان سكـوت بيابان را مـى شكست. مرد پا روى پايـش انداخت, سرش را جابه جا كرد, خميازه اى كشيد و آرام خوابيد. شتر آرام راه مى رفت و كجاوه را تكان مى داد. انگار كجاوه گهواره شده بـود و مرد, كودك سالها پيـش. در خـواب مادرش را ديد كه دارد گهواره اش را تكان مى دهد. اما در يك لحظه مكانى سرسبز مشاهده كرد.
صداى بلبلان و حركت آبها گـوش را نـوازش مى داد. نفـس عميقى كشيد و گفت: چه جاى باشكـوهى راستى اينجا كجاست؟ صدايى به گـوشـش رسيد. اينجا جايى است كه صالحان از نعمتهاى آن استفـاده مـى كننـد. صـدا از آسمـان مـىآمـد.
به دنبال صـدا به بالا نگاه كرد. بـرگهاى سبز درختان و ميـوه هاى سرخ و رنگارنگ جلوى آبى آسمان را گرفته بودند. هر چه بود همان سبزى برگها بـود. انگار آسمان سبز بـود. نسيمى وزيد و شاخه هاى درختان را تكان داد. از ميان شاخه ها نور طلايى خورشيد به چشمش تابيد. چشمانش را بست.
صدايى شنيد. آقا, آقا.
پلكهايش لرزيد و از هم جدا شد.
چشـم بـاز كـرد. آفتـاب از بيـرون به كجـاوه درست تـوى چشمـانـش مـى تـابيد. خـدمتكـار, كه پـرده را كنـار زده بود, گفت:
آقا رسيديم, به مدينه رسيديم.
ـ سلام آقا, سلام اى بزرگوار.
ـ عليك السلام اى مـرد. مثل اينكه غريب هستى ؟
مرد از شوق نمى دانست چه بگويد.
فكر كرد به تمام آرزوهايش رسيده. در حالى كه اشك از چشمانـش سرازير بود, گفت: آقا, من مشتاق زيارت شما بـودم. از لبنان مىآيـم, جبل عامل. الحمدلله وضع مـن خيلـى خـوب است. قصدم زيارت خانه خـدا است. گفتـم حال كه تا اينجا آمدم, بايد روى مبارك شما را هم ببينم.
امام لبخندى زد و فـرمـود: به مـدينه خـوش آمـدى. خـدا زيارتت را قبـول كنـد.
مرد گفت: ((آقا از شما خواهشى دارم, مـن دوست دارم در مدينه خانه خـوبى داشته باشـم. از شما مى خواهـم برايم خانه اى خوب در مدينه بخريد.)) آنگاه دست در جيب كـرد, كيسه اى پـول بيـرون آورد, به امـام(ع) داد و گفت:
((ده هزار درهـم است. اميـدوارم وقتـى از مكه بـرگشتـم اينجـا خانه اى داشته بـاشـم.)) امام(ع) پـول را گـرفت و مـرد بـا شـادى از خـانه امـام خـارج شـد. امام نگاهى به مرد كرد و فرمود:
زيارت قبول! ـ ((قبول حق باشـد. زيارت خانه خـدا برايـم خيلـى گـوارا بـود.)) آنگاه لحظه اى سكـوت كرد و ادامه داد: ((آقا راستى برايـم خانه خريديد؟)) امام فرمود: ((آرى, خانه خوبى خريدم.
مـى خـواهـى قبـاله اش را بـدهـم؟)) ـ بله مـولاى مـن. ايـن خـانه كجـاست ؟
امام(ع) كاغذى به او داد و فرمود:
((خـودت آن را بخـوان.)) مـرد بـا شـوق كـاغذ را گـرفت و خـواند:
((جعفر بـن محمـد(ع) براى ايـن مرد خانه اى در بهشت خريـده است كه يك طرف آن به خانه رسول اكرم(ص) متصل است, طرف ديگرش به خانه اميرالمومنيـن و دو طرف ديگرش به خانه امام حسـن و امام حسيـن(ع). مرد شادمان نـوشته را بوسيد و گفت: قبـول كردم.)) امام(ع) فرمود: ((مـن پول شما را بين سادات و فقرا تقسيم كردم.)) مرد سنـد را محكـم در دستـش نگـاه داشت و گفت: خـدا كنـد هميـن طـور بـاشد.
چه خانه اى بهتر از بهشت.
آنگـاه بـا خـاطـره خـوش مـدينه را به قصـد لبنـان تـرك كـرد.
خبـر مثل بـاد در تمام جبل عامل پيچيـد. طـولـى نكشيـد كه تمـام مـردم شهر از آن آگاه شدند. مرد ثروتمند دار فانى را وداع گفته بـود. هر كسـى چيزى مى گفت و از او به نيكى ياد مى كرد. پيرمرد بينوايى گـوشه اى نشسته بـود. در حالى كه اشك از چشمانـش جارى بود, گفت: خدا رحمتـش كند. او شاگرد خوبى براى امام(ع) بـود. چقدر به من كمك كرد, مثل مولايش. چقدر به مـن محبت مى كرد, مثل امامش. به راستى كه او شاگـرد امام بـود, هـر چند در مـدرسه امام صادق(ع) درس نخـوانـده بـود. عابرى كه ايـن حرفها را مى شنيد گفت: ((مـن هر وقت او را مـى ديـدم ياد امام(ع) مى افتادم. ياد مدينه مى افتادم.
ياد روزى كه به خانه خدا رفتيـم.)) ديگرى گفت: خوشا به حالش, از امام صادق(ع) يادگارى نيك دارد. سند را مـى گـويـم. او وصيت كرد هر وقت مرد سند را در كفنـش بگذارند تا همراهش باشد.
جمعيت بسيـار مـرد را تـا قبـرستـان تشييع و بـرايـش طلب آمـرزش كـردند.
يك روز پـس از مـرگ آن مـرد, همه جـا سخـن از او بـود. هـر كـس خـاطـره اى نقل مـى كـرد. حـالا در قبـرستـان قبـر تـازه اى بـود. قبـر آن مـرد نيك انـديش.
وقتى مردم بار ديگر به گـورستان رفتند, چيز عجيبى ديدند. بر سنگ مزارش نـوشته شـده بـود: جعفـر بـن محمـد(ع) به وعده اش وفـا كـرد.
montazer
Sunday 29 December 2002, 11:51PM
امام صادق(ع) مى فرمايد:
معارف قـرآن 4 دسته انـد: عبـارت, اشـارت, لطـائف و حقـائق. آرى, قرآن ظاهرى دارد و باطنى.
دسترسـى به ظاهر قرآن براى كسانـى كه با لغت عرب آشنايـى دارند ميسور است. اما از ايـن مرحله كه بگذريم يعنى اشارات و لطائف و حقائق قرآن در شعاع فكرى هركسى نمى باشد و تنها عده اى مخصـوص از آنها بهره مى برند.
montazer
Sunday 29 December 2002, 11:52PM
خـداونـد مـى فـرمـايـد: پـروردگـارت فـرمـان داده جز او را پرستـش مكنيد و به پدر و مادر احسان و نيكى نمائيد, هرگاه يكـى از آنها, يا هردو ايشان, نزد تـو به سـن پيرى بـرسنـد, به آنها ((اف)) مگـو. (كلمه اهـانتآميز به زبـان نياور) ((فلا تقل لهمااف)) و بـر سـر آنها فـرياد مزن و گفتـار كـريمانه (لطيف و سنجيده) نثارشان گردان. امام صادق(ع) مـى فرمايد: اگر چيزى كمتر از ((اف)) وجود داشت, خدا از آن نهى مى كرد و ايـن (كلمه اف) حد اقل مخالفت و بـى احترامى نسبت به پـدر و مادر مـى باشد... (31)
حزب الله
Sunday 29 December 2002, 11:59PM
خدا قوت
آفرين بر اين همه تلاش و كوشش شما در راه گل افشاني فرهنگ اهلبيت عليهم السلام
من نيز سالروز شهادت امام ششم شيعيان را به همه دوستداران اهلبيت تسليت عرض ميكنم
با اميد به طلوع ساعت فرج اهلبيت عليهم السلام
البرز
Monday 30 December 2002, 10:11PM
منتظر عزيز
سلام و ا جرتان پر بار ......و آن گِل پاك بر شما مبارك باد .
شيعتنا خلقوا من طينتنا
montazer
Monday 30 December 2002, 10:30PM
سلام
خوشحالم كه مورد استفاده قرار گرفته .ارزوي قلبي من شيعه راستين بودن است اميدوارم هر كس اين خواسته را دارد توفيق رسيدن به ان را داشته باشد.
اميدوارم زيارت بقيع زير پرچم اقا نصيبمون بشه ;)
زيارتي كه با اين همه غم باشه خيلي دل ادم رو مي گيره حتي كبوتراي بقيع هم اين رو مي دونن ......... :(:(:(:( ان شاالله به همين زودي با اقا .....
.از همه شما تشكر مي كنم .
التماس دعا
montazer
Monday 30 December 2002, 10:35PM
http://www.roshdtech.com/roshd/per/mailing_list/photos/baghi.jpg
Sepehre Azadi
Monday 30 December 2002, 11:23PM
ان شاء الله
اجرت با خدا منتظر جان والتماس دعا
montazer
Saturday 20 December 2003, 10:29PM
سلام به همه
زندگينامه امام صادق (ع)
نام پيشواى ششم «جعفر»، كنيهاش «ابو عبدالله»، لقبش«صادق»، پدر ارجمندش امام باقر (ع) و مادرش «ام فروه» مىباشد/
او در هفدهم ربيع الاول سال 83 هجرى در مدينه چشم به جهان گشود و در سن 65 سالگى در سال 148 هجرى ديده از جهان فرو بست و در قبرستان معروف «بقيع» در كنار مرقد پدر بزرگوارش به خاك سپرده شد/
خلفاى معاصر حضرت
امام صادق (ع) در سال 114 به امامت رسيد. دوران امامت او مصادف بود با اواخر حكومت امويان كه در سال 132 به عمر آن پايان داده شد و اوايل حكومت عباسيان كه از اين تاريخ آغاز گرديد/
امام صادق (ع) از ميان خلفاى اموى با افراد زير معاصر بود:
1- هشام بن عبدالملك (105-125ه'ق).
2- وليد بن يزيد بن عبدالملك (125-126).
3- يزيد بن وليد بن عبدالملك(126)/
4-ابراهيم بن وليد بن عبدالملك (70روز از سال 126)/
5- مروان بن محمد مشهور به مروان حمار(126-132).
و از ميان خلفاى عباسى نيز معاصر بود با:
1- عبداللّه بن محمد مشهور به سفاح (132-137)/
2- ابو جعفر مشهور به منصور دوانيقى (137-158)/
عظمت علمى امام صادق (ع)
در باب عظمت علمى امام صادق (ع) شواهد فراوانى وجود دارد و اين معنا مورد قبول دانشمندان تشيع و تسنن است. فقها و دانشمندان بزرگ در برابر عظمت علمى آن حضرت سر تعظيم فرود مىآوردند و برترى علمى او را مىستودند/
«ابو حنيفه»، پيشواى مشهور فرقه حنفى، مىگفت: من دانشمندتر از جعفر بن محمد نديدهام(1)نيز مىگفت: زمانى كه «منصور» (دوانيقى) «جعفر بن محمد» را احضار كرده بود، مرا خواست و گفت: مردم شيفته جعفر بن محمد شدهاند، براى محكوم ساختن او يك سرى مسائل مشكل را در نظر بگير. من چهل مسئله مشكل آماده كردم. روزى منصور كه در «حيره» بود، مرا احضار كرد. وقتى وارد مجلس وى شدم ديدم جعفر بن محمد در سمت راست او نشسته است وقتى چشمم به او افتاد آنچنان تحت تأثير ابهت و عظمت او قرار گرفتم كه چنين حالى از ديدن منصور به من دست نداد. سلام كردم و با اشاره منصور نشستم. منصور رو به وى كرد و گفت: اين ابو حنيفه است. او پاسخ داد: بلى مىشناسمش. سپس منصور رو به من كرده گفت: اى ابو حنيفه! مسائل خود را با ابو عبدالله (جعفر بن محمد) در ميان بگذار. در اين هنگام شروع به طرح مسائل كردم. هر مسئلهاى مىپرسيدم، پاسخ مىداد: عقيده شما در اين باره چنين و عقيده اهل مدينه چنان و عقيده ما چنين است. در برخى از مسائل با نظر ما موافق، و در برخى ديگر با اهل مدينه موافق و گاهى، با هر دو مخالف بود. بدين ترتيب چهل مسئله را مطرح كردم و همه را پاسخ گفت: ابو حنيفه به اينجا كه رسيد با اشاره به امام صادق (ع) گفت: دانشمندترين مردم، آگاهترين آنها به اختلاف مردم در فتاوا و مسائل فقهى است(2)
«مالك»، پيشواى فرقه مالكى مىگفت: مدتى نزد جعفر بن محمد رفت و آمد مىكردم، او را همواره در يكى از سه حالت ديدم: يا نماز مىخواند يا روزه بود و يا قرآن تلاوت مىكرد، و هرگز او را نديدم كه بدون وضو حديث نقل كند(3)در علم و عبادت و پرهيزگارى، برتر از جعفر بن محمد هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و به قلب هيچ بشرى خطور نكرده است(4)/
شيخ (مفيد) مىنويسد: به قدرى علوم از آن حضرت نقل شده كه زبانزد مردم گشته و آوازه آن همه جا پخش شده است و از هيچ يك از افراد خاندان او، به اندازه او علم و دانش نقل نشده است(5)
«ابن حجر هيتمى» مىنويسد: به قدرى علوم از او نقل شده كه زبانزد مردم گشته و آوازه آن، همه جا پخش شده است و بزرگترين پيشوايان (فقه و حديث) مانند: يحيى بن سعيد، ابن جريح، مالك، سفيان ثورى، سفيان بن عيينه، ابو حنيفه، شعبه و ايوب سجستانى از او نقل روايت كردهاند(6)
«ابو بحر جاحظ»، يكى از دانشمندان مشهور قرن سوم، مىگويد: جعفر بن محمد كسى است كه علم و دانش او جهان را پر كرده است و گفته مىشود كه ابوحنيفه و همچنين سفيان ثورى از شاگردان اوست، و شاگردى اين دو تن در اثبات عظمت علمى او كافى است. (7)
«سيد امير على» با اشاره به فرقههاى مذهبى و مكاتب فلسفى در دوران خلافت بنىاميه مىنويسد: فتاوا و آراى دينى تنها نزد سادات و شخصيتهاى فاطمى رنگ فلسفى به خود گرفته بود. گسترش علم در آن زمان، روح بحث و جستجو را برانگيخته بود و بحثها و گفتگوهاى فلسفى در همه اجتماعات رواج يافته بود. شايسته ذكر است كه رهبرى اين حركت فكرى را حوزه علمىاى كه در مدينه شكوفا شده بود، به عهده داشت. اين حوزه را نبيره على بن ابى طالب بنام امام جعفر كه «صادق» لقب داشت، تاسيس كرده بود. او پژوهشگرى فعال و متفكرى بزرگ بود، و با علوم آن عصر بخوبى آشنايى داشت و نخستين كسى بود كه مدارس فلسفى اصلى را در اسلام تاسيس كرد.
در مجالس درس او، تنها، كسانى كه بعدها مذاهب فقهى را تاسيس كردند، شركت نمىكردند، بلكه فلاسفه و طلاب فلسفه از مناطق دور دست در آن حاضر مىشدند. «حسن بصرى»، موسس مكتب فلسفى «بصره» و «واصل بن عطأ» موسس مذهب معتزله، از شاگردان او بودند كه از زلال چشمه دانش او سيراب مىشدند.(8)
«ابن خلكان»، مورخ مشهور، مىنويسد:
او يكى از امامان دوازده گانه در مذهب اماميه، و از بزرگان خاندان پيامبر است كه به علت راستى و درستى گفتار، وى را صادق مىخواندند. فضل و بزرگوارى او مشهورتر از آن است كه نياز به توضيح داشته باشد. ابوموسى جابر بن حيان طرطوسى شاگرد او بود. جابر كتابى شامل هزار ورق تاليف كرد كه تعليمات جعفر صادق را در برداشت و حاوى پانصد رساله بود.(9)
montazer
Saturday 20 December 2003, 10:32PM
بازم سلام
راستي اگه مطالب يه كمي تكراري هست ببخشيد چون قبلي ها دقيقا مال يك سال پيش هست .
شهادت امام جعفر صادق عليه السلام را به همه شيعيان عزيز تسليت عرض مي كنم.
montazer
Saturday 20 December 2003, 10:42PM
قسمت دوم زندگينامه
شرائط خاص فرهنگى
از نظر فكرى و فرهنگى نيز عصر امام صادق (ع) عصر جنبش فكرى و فرهنگى بود. در آن زمان شور و شوق علمى بى سابقهاى در جامعه اسلامى به وجود آمده بود و علوم مختلفى اعم از علوم اسلامى همچون: علم قرائت قرآن، علم تفسير، علم حديث، علم فقه، علم كلام، يا علوم بشرى مانند: طب، فلسفه، نجوم، رياضيات و $ پديد آمده بود، به طورى كه هر كس يك متاع فكرى داشت به بازار علم و دانش عرضه مىكرد. بنابراين تشنگى علمى عجيبى به وجود آمده بود كه لازم بود امام به آن پاسخ گويد/
عواملى را كه موجب پيدايش اين جنبش علمى شده بود مىتوان بدين نحو خلاصه كرد:
1- آزادى و حريب فكر و عقيده در اسلام. البته عباسيان نيز در اين آزادى فكرى بى تاثير نبود؛ اما ريشه اين آزادى در تعليمات اسلام بود، به طورى كه اگر هم عباسيان مىخواستند از آن جلوگيرى كنند، نمىتوانستند.
2- محيط آن روز اسلامى يك محيط كاملاً مذهبى بود و مردم تحت تاثير انگيزههاى مذهبى بودند. تشويقهاى پيامبر اسلام به كسب علم، و تشويقها و دعوتهاى قرآن به علم و تعليم و تفكر و تعقل، عامل اساسى اين نهضت و شور و شوق بود/
3- اقوام و مللى كه اسلام را پذيرفته بودند نوعاً داراى سابقه فكرى و علمى بودند و بعضاً همچون نژاد ايرانى (كه از همه سابقهاى درخشانتر داشت)و مصرى و سورى،از مردمان مراكز تمدن آن روز به شمار مىرفتند.اين افراد به منظور درك عميق تعليمات اسلامى،به تحقيق و جستسجو و تبادل نظر مىپرداختند/
4-تسامح دينى يا همزيستى مسالمتآميز با غير مسلمانان مخصوصاً همزيستى با اهلكتاب.مسلمانان،اهل را تحمل مىكردند و اين را برخلاف اصول دينى خود نمىدانستند. در آن زمان اهل كتاب، مردمى دانشمند و مطلع بودند. مسلمانان با آنان برخورد علمى داشتند و اين خود بحث و بررسى و مناظره را به دنبال داشت (10)
برخورد فرق و مذاهب
عصر امام صادق (ع) عصر برخورد انديشهها و پيدايش فرق و مذاهب مختلف نيز بود. در اثر برخورد مسلمين با عقايد و آراى اهل كتاب و نيز دانشمند يونان، شبهات و اشكالات گوناگونى پديد آمده بود/
در آن زمان فرقه هايى همچون: معتزله، جبريه، مرجئه، غلات،(11) زنادقه، (12) مشبه، متصوفه، مجسمه، تناسخيه و امثال اينها پديد آمده بودند كه هر كدام عقايد خود را ترويج مىكردند/
از اين گذشته در زمينه هر يك از علوم اسلامى نيز در ميان دانشمندان آن علم اختلاف نظر پديد مىآمد، مثلا در علم قرائت قران، تفسير، حديث، فقه، و علم كلام (13)بحثها و مناقشات داغى در مىگرفت و هر كس به نحوى نظر مىداد و از عقيدهاى طرفدارى مىكرد/
دانشگاه بزرگ جعفرى
امام صادق (ع) با توجه به فرصت مناسب سياسى كه به وجود آمده بود، و با ملاحظه نياز شديد جامعه و آمادگى زمينه اجتماعى، دنباله نهضت علمى و فرهنگى پدرش امام باقر (ع) را گرفت و حوزه وسيع علمى و دانشگاه بزرگى به وجود اورد و در رشتههاى مختلف علوم عقلى و نقلى آن روز، شاگردان بزرگ و برجستهاى همچون: هشام بن حكم، محمد بن مسلم، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مومن طاق، مفضل بن عمر، جابر بن حيان و تربيت كرد كه تعداد آنها را بالغ بر چهار هزار نفر نوشتهاند .(14)
هر يك از اين شاگردان شخصيتهاى بزرگ علمى و چهرههاى درخشانى بودند كه خدمات بزرگى انجام دادند. گروهى از آنان داراى آثار علمى و شاگردان متعددى بودند. به عنوان نمونه «هشام بن حكم» سى و يك جلد كتاب (15)نوشته و «جابر بن حيان» نيز بيش از دويست جلد(16)در زمينه علوم گوناگون بخصوص رشتههاى عقلى و طبيعى و شيمى (كه آن روز كيميا ناميده مىشد) تصنيف كرده بود كه به همين خاطر، به عنوان پدر علم شيمى مشهور شده است. كتابهاى جابر بن حيان به زبانهاى گوناگون اروپايى در قرون وسطى ترجمه گرديد و نويسندگا تاريخ علوم همگى از او به عظمت ياد مىكنند/
رساله توحيد مفضل
چنانكه اشاره شد امام صادق ع در علوم طبيعى بحثهايى نمود و رازهاى نهفتهاى را باز كرد كه براى دانشمندان امروز نيز مايه اعجاب است.گواه روشن اين امر (گذشته از آموزش جابر) توحيد مفضل است كه امام آن را ظرف چهار روز املا كرد و «مفضل بن عمر كوفى» نوشت و بنام كتاب «توحيد مفضل» شهرت يافت.
مفضل خود در مقدمه رساله مىگويد: روزى هنگام غروب در مسجد پيامبر نشسته بودم و در عظمت پيامبر و آنچه خداوند از شرف و فضيلت و $ به آن حضرت عطا كرده مىانديشيدم. در اين فكر بودم كه ناگاه «ابن ابى العوجأ»، كه يكى از زندايقان آن زمان بود، وارد شد و در جايى كه من سخن او را مىشنيدم نشست. پس از آن يكى از دوستانش نيز رسيد و نزديك او نشست. اين دو، مطالبى درباره پيامبر اسلام بيان داشتند... آنگاه ابن ابى العوجأ گفت: نام محمد را، كه عقل من در آن حيران است و فكر من در كار او درمانده است، واگذار و در اصلى كه محمد آورده است سخن بگو. در اين هنگام سخن از آفريدگار جهان به ميان آوردند و حرف را به جايى رساندند كه جهان را خالق و مدبرى نيست، بلكه همه چيز خود بخود از طبيعت پديد آمده است و پيوسته چنين بوده و چنين خواهد بود/
مفضل مىگويد: چون اين سخنان واهى را از آن دور مانده از رحمت خدا شنيدم، از شدت خشم نتوانستم خوددارى كنم و گفتم: اى دشمن خدا، ملحد شدى و پروردگار را كه تو را به نيكوترين تركيب آفريده، و از حالات گوناگون گذارنده و به اين حد رسانده است، انكار كردى! اگر در خود انديشه كنى و به درك خود رجوع نمايى، دلائل پروردگار را در وجود خود خواهى يافت و خواهى ديد كه شواهد وجود خدا و قدرت او، نشان علم و حكمتش در تو آشكار و روشن است.
ابن ابى العوجأ گفت: «اى مرد، اگر تو از متكلمانى (= كسانى كه از مباحث اعتقادى آگاهى داشتند و در بحث و جدل ورزيده بودند) با تو، به روش آنان سخن بگويم، اگر ما را محكوم ساختى ما از تو پيروى مىكنيم ؛ و اگر از آنان نيستى سخن گفتن با تو سودى ندارد؛ و اگر از ياران جعفر بن محمد صادق هستى، او خود با ما چنين سخن نمىگويد و اين گونه با ما مناظره نمىكند. او از سخنان ما بيش از آنچه تو شنيدى بارها شنيده ولى دشنام نداده است و در بحث بين ما و او از حد و ادب بيرون نرفته است، او آرام و بردبار و متين و خردمند است و هرگز خشم و سفاهت بر او چيره نمىشود، سخنان و دلائل ما را مىشنود تا آنكه هر چه در دل داريم بر زبان مىآوريم، گمان مىكنيم بر او پيروز شدهايم، آنگاه با كمترين سخن دلائل ما را باطل مىسازد و با كوتاهترين كلام،حجت را بر ما تمام مىكند چنانكه نمىتوانيم پاسخ دهيم، اينك اگر تو از پيروان او هستى، چنانكه شايسته اوست، با ما سخن بگو»/
من اندوهناك از مسجد بيرون آمدم و در حالى كه در باب ابتلاى اسلام و مسلمانان به كفر اين ملحدان و شبهات آنان در انكار آفريدگار فكر مىكردم، به حضور سرورم امام صادق (ع) رسيدم. امام چون مرا افسرده و اندوهيگين يافت، پرسيد: تو را چه شده است؟
من سخنان آن دهريان را به عرض امام رساندم، امام فرمود: «براى تو از حكمت آفريدگار در آفرينش جهان و حيوانات و درندگان و حشرات و مرغان و هر جاندارى از انسان و چهار پايان و گياهان و درختان ميوه دار و بى ميوه و گياهان خوردنى و غير خوردنى بيان خواهم كرد، چنانكه عبرت گيرندگان از آن عبرت گيرند و بر معرفت مومنان افزوده شود و ملحدان و كافران در ان حيرآن بمانند. بامداد فردا نزد ما بيا...».
به دنبال اين بيان امام، مفضل چهار روز پياپى به محضر امام رسيد. امام بياناتى پيرامون آفرينش انسان از آغاز خلقت و نيروهاى ظاهرى و باطنى و صفات فطرى وى و در خلقت اعضا و جوارح انسان، و آفرينش انواع حيوانات و نيز آفرينش آسمان و زمين و... و فلسفه آفات و مباحث ديگر ايراد فرمود و مفضل نوشت. (17)
رساله توحيد مفضل بارها به صورت مستقل چاپ و توسط مرحوم علامه مجلسى و برخى ديگر از دانشمندان معاصر به فارسى ترجمه شده است/
http://www.tebyan.net/Monasebat/82/09/sound/masmom-imam-sadiq.wma
montazer
Saturday 20 December 2003, 10:53PM
سلام
مطلب در مورد امام صادق خيلي زياد هست و به همين دليل فقط به ادرسها اكتفا مي كنم البته براي افراد علاقه مند!!!
چرا مذهب شيعه مذهب جعفري ناميده شده است ؟
http://www.balagh.net/persian/pro_ahl/00/08/10.htm
كرامتهاي امام صادق عليه السلام :
http://www.balagh.net/persian/pro_ahl/02/08/11.htm
نسل نو و امام صادق عليه السلام :
http://www.balagh.net/persian/pro_ahl/00/08/05.htm
و مطالب خواندني ديگر :
http://www.balagh.net/persian/pro_ahl/02/index.htm
http://www.hawzah.net/Per/Default.htm
http://www.yazahra.ws/
و .........
التماس دعاي فراوااااااان
صبح
Sunday 21 December 2003, 06:41PM
بي عنوان دات كام
شنبه، 29 آذر 1382
از امام صادق عليه السلام:
هر آينه صاحبان خردهاي ناب(اولي الباب) کساني
هستند که،
به تفکر پرداختند تا آنکه محبت خدا را از آن به ارث بردند،
هر آينه هنگامي که قلب محبت الهي را به ارث برد و بدان روشنايي يابد لطف به سرعت به آن روي مي آورد؛
پس هنگامي که در مقام لطف منزل گرفت از اهل فايده ها مي گردد؛
پس هنگامي که از اهل فوايد شد به حکمت سخن مي گويد، در نتيجه صاحب تيز فهمي و فطانت مي گردد؛
پس هنگامي که در مقام فطانت منزل گرفت در قدرت عمل مي نمايد؛
پس هنگامي که در قدرت عمل نمود مراتب و طبقات هفت گانه را مي شناسد؛
پس هنگامي که در اين مقام منزل گرفت فکرش(ذکرش) به لطف و حکمت و بيان دگرگون مي شود؛
پس هنگامي که در اين مقام منزل گرفت شهوت و محبت اش را در آفريدگارش قرار مي دهد؛
پس هنگامي که اين کار را کرد در مقام بزرگ منزل مي گيرد، در نتيجه پروردگارش را در قلب بالعيان مشاهده مي کند؛
و حکمت را به طريقي جز آنچه حکما به ارث برده اند به ارث مي برد؛
و علم را به طريقي جز آنچه عالمان به ارث برده اند به ارث مي برد؛
و صدق را به طريقي جز آنچه صديقان به ارث برده اند به ارث مي برد؛
هر آينه حکما حکمت را از راه سکوت اختيار کردن به ارث برده اند؛
و هر آينه عالمان علم را از راه طلب و تحصيل به ارث برده اند؛
و هر آينه صديقان صدق را از راه خشوع و عبادت طولاني به ارث برده اند؛
پس هر کس اين روشها را درپيش گيرد يا به سفلي و پستي مي گرايد و يا به بلندي و رفعت دست مي يابد؛ و اکثر آنان به پستي مي گرايند و به بلندي دست نمي يابند؛
زيرا حق خداوند را مراعات نمي کنند و به آنچه بدان امر کرده است عمل نمي نمايند؛
و اين صفت کسي است که خداوند را بدان گونه که سزاوار است نمي شناسد و آن چنان که شايسته است دوست نمي دارد؛
بنابراين نمازها و روزه ها و روايتها و علمهاي آنان تو را نفريبد که همانا آنان خراني گريزنده اند.
محمدعلي
Monday 22 December 2003, 07:46PM
با عرض سلام خدمت دوستان بزرگوار
واقعا از ته دل خوشحالم و افتخار مي كنم به جوانان ايران زمين كه در اين عصر بدين گونه به دنبال كسب اطلاعات جديد و نشر آن به همسالان خود هستيد .
اما از شما دوستان عزيز يك انتقادي داشتم :
ما در اصفهان جلسه اي داريم به نام مناديان بقيع (ع) كه به غير از جلسات هفتگي در هشتم شوال ( سالروز تخريب قبور ائمه بقيع ) مراسمي را برگزار مي كنيم .
به همين دليل در شب شهادت امام جعفر صادق (ع) موضوعي باز كردم به عنوان (( ائمه بقيع )) و در آن دو عكس كه يكي عكس بقيع قبل از تخريب و يكي عكس كنوني بقيع بود را فرستادم و درخواست كردم كه كلام قلبي خودتان را پس از ديدن اين دو عكس ارائه كنيد ولي متاسفانه تاكنون مطلبي نديدم .
اميدوارم كه اين نوشته من عاملي براي آشنايي بهتر با ائمه بقيع باشد .
اللهم عجل لوليك الفرج .
صبح
Monday 22 December 2003, 08:13PM
سلام :)
توي اون موضوع قبلي عكس دوم شما معلوم نبود و بجاي آدرس مستقيم خود عكس آدرس صفحه اچ تي ام ال اون رو وارد كرديد :) الآن هم قابل رويت نيست :)
اما چه فطرت سالمي است كه مظلوميت حق و حقانيت را از ابتداي خلقت انسان بخوبي درك نكند ... اين هم نمونه اي از آن ... با ديدن اين عكس قواي مبارزه با ظلمانيت در دل هر "انساني" سربلند مي كند .
نه بخاطر اينكه بر روي بقيع گنبدهاي طلا نيست ... بلكه به اين علت كه ظالمان حتي تاب ( وجود ) حق را ندارند و بقول دوستمان حزب الله ... خفاشاني هستند كه از نور گريزانند . و همانها كه به منزلگاه امير المونين عليه السلام تجاوز كردند ، به مرقد مطهر ائمه ديگر هم در اين عصر تجاوز مي كنند .
مظلوميت امامان ما در همه حرمهايشان موج مي زند ... نه فقط در بقيع ...
همانها كه گنبدهاي روي بقيع را تخريب كرده اند ... هم اكنون بر روي ديوارهاي حرم سامراء نيز محصولات تهاجم فرهنگي غرب را نصب مي كنند و مي فروشند . و هم سنخ همانها نيز در همه كشورهاي اسلامي همه كار بر ضد اسلام مي كنند .
احساس فقط بخشي از قضيه است ... به نظر من اين احساس بالقوه ... تا به بالفعل تبديل نشود ، امام عصر (عج) نيز ظهور نخواهد كرد ... و بنابراين بر تك تك ما واجب است كه عمل كنيم و جلوي زير پا گذاشتن حقانيت دين و آئينمان را بگيريم ... البته بايد بدانيم كه هم اكنون ما بعنوان همه مسلمانها تحت تهاجم صليبيون قرار داريم ... و بايد از هويت خود يكپارچه دفاع كنيم و اكنون ابدا وقت اختلاف مذهبي نيست ... به نظر من اين مقوله تا جائي كه امكان دارد مي تواند رفع شود ، اما اصل مطلب آن مي ماند براي موقعيكه همه مسلمانان يكپارچگي و امنيت خود را در مقابل حملات خارجي حفظ نمايند .
احساس شما چيست ؟ :)
montazer
Monday 22 December 2003, 10:21PM
سلام به همه
من هم با نظر جناب صبح موافقم ائمه ما فقط در بقيع غريب نيستند در همه حرمها مي توان اين را حس كرد اما متاسفانه امامان ما حتي در دلهاي ما نيز غريبند . چيزي كه از همه چيز دردناكتره همينه چون ما فكر مي كنيم شيعه هستيم ولي متاسفانه ان شيعه اي نيستيم كه مرهمي باشد بر درد غريبي پيشوايانش .
خرابي بقيع و اهانت به ساير اماكن مقدس دردناكه ولي همه اينا مي تونه يه نماد باشه يه نماد براي ويراني خانه عشق به اهل بيت در دل شيعه :(
در روايتي خوندم ( مطمئن مطمئن نيستم ) كه قبل از ظهور بيشتر اماكن مقدس به دست كفار نابود ميشن و ..... و شايد اين واقعه قبل از ظهور از همون 80 سال پيش و شايد قبل تر شروع شده باشه البته بازم ميگم
همانا صبح نزديك است
و در همين صبحه كه ديگه غربتي براي هيچ شيعه اي باقي نمي مونه .
كربلا
Thursday 25 December 2003, 01:15AM
بايد بيدار باشيم و مراقب فتنه ها و توطئه ها
مولا علي فرمودند :
من نام لم ينم عنه
آن كه خفته است بداند ديگران بيدارند
محمدعلي
Saturday 27 December 2003, 12:46AM
بله دوستان عزيز
شيعه هميشه مظلوم بوده
غصب فدك نشانه مظلوميت ماست .
25 سال سكوت نشانه مظلوميت ماست .
سيلي پشت درب خانه خوردن نشانه مظلوميت ماست .
زهر در خانه نوشيدن و تير به كفن زدن نشانه مظلوميت ماست .
خارجي خواندن و سر بريده نشانه مظلوميت ماست .
سر بر سجده نهادن و هاي هاي اشك ريختن نشانه مظلوميت ماست .
.......
حمله به ولايت فقيه نشانه مظلوميت ماست .
دوستان عزيز هميشه مظلوم بوده ايم ولي حادثه هشتم شوال به غير معصوميت پيام بزرگتري هم براي ما داره :
شعار دشمن ما (( تفرقه بينداز و حكومت كن )) است .
اين ميان وظيفه ما سنگينتر است .
من دوست دارم كه اين پيام را از شما بزرگواران خودم ببينم ؟
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2008, Jelsoft Enterprises Ltd.