PDA

نمايش نسخه نهائي : از اوج آسمان ( خلاصه اي مفيد از اين كتاب)


Sepehre Azadi
Saturday 28 December 2002, 05:28AM
اگر پنجره هاي آسمان به روي آدميان بسته شود و نفحات رحماني ونسيمهاي لطيف الهي ، جان مردمان را ننوازد ، دلهاشان مي پژمرد و انديشه هاشان پر ميريزد وچشمه هاي عاطفه شان مي خشكد وعقلهاشان رو به نقصان مي نهد . رحمت خداوندي همواره چونان آبشاري سرشار ، << از اوج آسمان>> بر سر وجان جهانيان فرو
مي ريزد و نفحات جانفزاي رحماني ، در همه روزگاران ، بر پهندشت حيات انسان مي وزد وبر شاخسار بوستان زندگي ، شكوفه هاي طراوت مي شكوفاند ، تا عطر معنوي شان ، مشام جان را صفا دهد و منظر دلربايشان ، نزهت آفريند .
پيامبر اسلام كه درود خداوند بر او و خاندانش باد فرمود :
آگاه باشيد كه در روزگاران شمايان ، نفحات ونسيمهايي از جانب پروردگارتان مي وزد ، هشيار باشيد و خويشتن را در مسير و معرض آنها نهيد واز آنها روي بر متابيد.

گفت پيغمبر كه نفحتهاي حق
اندر اين ايام مي آرد سبق
گوش هش داريد اين اوقات را
در رباييداينچنين نفحات را
نفحه هاآمد شما را ديدورفت
هركه راميخواست جان بخشيدورفت
نفحه ديگر رسد هوشيار باش
تا از اين هم وانماني خواجه تاش

آري ، باران رحمت ، پيوسته <<از اوج آسمانها>> بر ما خاكيان فرو
مي بارد و نور معرفت ، از جهان برين به خاكستان پايين مي تابد ، اما نهادن جان در مسير نسيم و گستردن كشتزار دل به روي باران و گرفتن آيينه قلب در برابر تابش نور ، بر خود ماست.

تو خود ديده فرو بندي وگويي روز روشن كو؟
زند خورشيد برچشمت كه: اينك من تو دربگشا


منتظر ادامه مطالب باشيد همچنان در خدمتيم ... ;)

Sepehre Azadi
Saturday 28 December 2002, 05:55AM
<< احاديث قدسي>> ، از نفحات و الطاف لطيف الهي اند ، كه دلها را صفا ميبخشند و حكمتهاي نابي هستند كه انديشه ها را صيقل
مي دهند ، و مفاهيم ژرفي اند كه فرزانگي مي آفرينند.
<< حديث قدسي>> ، روايت عشق ست و عرفان و معرفت . در احاديث قدسي ، حلاوتي سرمست كننده وشوري شعور آفرين نهفته است و خوف و رجا ، خشيت و رحمت ، شور و شعور ، حماسه و عرفان، زهد و تلاش ، حكمت و حيرت ، وصلابت و رافت ، در هم
آميخته اند.
هنگام مطالعه اين احاديث و تدبر در آنها و مانوس شدن با اين وديعه هاي ژرفناي الهي ، گاهي اشك شوق ديدگان را فرا ميگيرد و گاه ديگر خوف و خشيت ، دل را مي لرزاند . زماني چنان رشته هاي علاقه به دنيا ، در دل ، از هم مي گسلند كه تاب ماندن در بين مردمان از آدمي سلب ميشود و ميل سر نهادن به كوه و بيابان در او پديد مي آيد ، و زماني ديگر ، انديشه هدايت مردمان و خدمت به خلق ، وي را چونان رهبري هدفمند ، دليري ميبخشد. <<اين حكمتهاي قدسي >> گاهي حيرت وشيدايي مي آفرينند و وقت ديگر ، فرهنگ و فرزانگي مي افزايند.
سيمايي كه اين << احاديث قدسي>> براي انسان كامل يا كمالجو مينماياند ، سيمايي ست داراي ابعاد گوناگون : انساني بر فراز قله هاي رفيع كمال ، عارف ، عابد ، عالم ، عامل ، زاهد، مجاهد ، پارسا ، دلير ، عاشق ، خائف ، خاشع ، حكيم ، فرزانه ، داراي انديشه هاي بالنده ، عقلي نيرومند ، قلبي لطيف چون شبنم ، وسينه اي ستبر به سان صخره هاي سترگ و استوار ...

آن راه كه راه عالم عرفان ست
تاپيش نيايدت بنتوان دانست
بر هر گامي هزار دل حيران ست
در هر قدمي هزار سر گردان ست

montazer
Saturday 28 December 2002, 09:41PM
سلام
خسته نباشي اقا معلم ;)
منم اين كتاب رو دوست دارم و به افراد زير پيشنهاد مي كنم بحث رو دنبال كنن:smile40::smile40::smile40:

جوانان، كه تشنگان حقيقت اند

و معلّمان و مربّيان، كه پاسداران امانت اند

و عالِمان و مبلّغان،كه بيانگر معارف شريعت اند

و همه آنان كه جوياى سعادت اند...

Sepehre Azadi
Sunday 29 December 2002, 12:46AM
خداوند سبحان خطاب به آدمي ميفرمايد :
يابنآدم!
1. اكثر من الزاد ، فان الطريق بعيد بعيد.
توشه را افزون كن ، كه <<راه>> ( آخزت و رسيدن به سعادت) ، دوراست دور !

2. وجدد السفينه ، فان البحر عميق عميق .
وكشتي را تعمير كن ، كه دريا عميق ست عميق .

3. وخفف الحمل ، فان الصراط دقيق دقيق .
و بار(هاي اضافي كه در اين سفر به كارت نمي آيند ) را فرو گذار و سبك گردان ، كه (( صراط)) باريك و دقيق ست دقيق .

4. واخلص العمل ، فان الناقد بصير بصير .
و <<عمل >> ( و كردار و گفتارت ) را خالص گردان ، كه <<حسابرسي>> بيناست ، بينا.

5. و اخر نومك الي القبر
و خفتن خويش را به تاخير بيانداز و آنرا براي درون قبر بگذار .

6. و فخرك الي الميزان
و فخر كردنت را براي هنگامه برپايي <<ميزان >> ( در قيامت ) بگذار.

7. وشهوتك الي الجنه
و ميل (وبرآوردن خواهشهاي دل )ات را براي بهشت واگذار .

8. وراحتك الي الاخره
و راحتي و آسايشت را براي جهان آخرت بگذار .

9. و لذتك الي الحور العين
و لذت جويي ات را براي ( زيستن در كنار ) همسران بهشتي واگذار.

10. وكن لي ، اكن لك
و براي من باش تا من - نيز- براي تو باشم .

11. و تقرب الي ياستهانه الدنيا
و با سبك شمردن دنيا به من نزديك شو و تقرب بجوي .

12. و تبعد عن النار لبغض الفجار و حب الابرار
وبا دشمن داشتن فاجران وبدكاران و نيز دوستي با ابرار و نيكان ، خويشتن را از آتش ، دور بدار .

13. فان الله لا يضيع اجر المحسنين
پس (بدان كه ) خداوند ، پاداش نيكوكاران را تباه نمي سازد .

هوشمندي و فرزانگي چنين اقتضا ميكند كه آدمي ، هنگامي سفر ، زاد و راحله خويش را بررسي كند ، مسافت راه و وسيله سفر و توشه راه را ارزيابي نمايد ونيز مدت زمان سفر و ايام ماندن در مقصد را محاسبه كند و خود را مهيا سازد و اگر قصد تجارت ويا اهداي هديه به عزيزي را نيز در سر دارد ، كالايي در خور و تحفه هاي مناسب فراهم آورد.
آدميان ، مهاجراني هستند كه << بانگ رحيل >> هر دم آنان را به سوي كوچ وسفر به سوي مقصد نهايي فرا ميخواند .

آيد آنروز كه من هجرت ازين خانه كنم
ازجهان پرزده در شاخ عدم لانه كنم
رسد آن حال كه در شمع وجود دلدار
بال و پر سوخته كار شب پروانه كنم
شود آيا كه از اين بتكده بربندم رخت
پرزنان پشت بر اين خانهُء بيگانه كنم

امير مومنان عليه السلام بارها وبارها ، با صدايي حزين كه از سويد دل بيدارش بر مي آمد ئ جانهاي خفته و غافل را به هشياري فرا ميخواند ، ندا ميداد :
<< تجهزوا - رحمكم الله - فقد نودي فيكم يالرحيل >>
مجهز وآماده شويد خدايتان رحمت كند كه بانگ رحيل و نداي كوچ در ميانتان سرداده شد.

مرا در منزل جانان چه امن عيش ونوش چون هردم
جرس فرياد ميدارد كه بربنديد محملها

براي وصول به اهداف عالي حيات برين و رسيدن به خواسته هاي برتر ، بايد از خواهشهاي حقير ، در گذشت و با فدا كردن امور كوچك و ناچيز ، در راه آرمانهاي بلند وسترگ ، به سعادت جاويدان نائل آمد .

گر از پي شهوت و هوي خواهي رفت
از من خبرت كه بينو ا خواهي رفت
بنگر كه كه اي و از كجا آمده اي
مي دان كه چه ميكني ، كجا خواهي رفت


اي مرغ چمن ! از اين قفس بيرون شو
فردوس تو را ميطلبد ، مفتون شو
طاووسي و از ديار يار آمده اي
يادآور روي دوست ، مجنون شو

Sepehre Azadi
Saturday 4 January 2003, 12:21AM
خداوند رحمان به آدمي ميفرمايد :
يابنا آدم !
1. اذ كانا لله تعالي قد تكفل لك يرزقك فطول اهتمامك لماذا؟
اگر خداوند ، رزق و روزي ات را بر عهده گرفته است ، پس نگراني و تلاش طولاني ( و بيجا و حرص دنيا ) چرا ؟

2. و اذا كان الخلق مني حقا فالبخل لماذا؟!

پس اگر آفرينش همه اشياء ، به راستي از آن من است ، پس بخل ورزيدن چرا ؟!

3. و اذا كان ابليس عدوا لي فالغفله لماذا ؟!


و اگر شيطان ، دشمن من ( و تو) است ، پس غفلت چرا؟

4. و اذا كان الحسابو المرور علي الصراط حقا فجمعالما للماذا؟!

و اگر حسابرسي و عبور از صراط ، حق است ، پس جمع كردن مال
چرا ؟!

5. و ان كان عذاب الله حقا فالمعصيه لماذا ؟!

و اگر كيفر خدا حق است ، پس گناه كردن چرا ؟!

6. و ان كان ثواب الله تعالي في الجنه حقا فالاستراحه لماذا ؟!

و اگر پاداش و ثواب خداوند متعال در بهشت ، حق است ، پس استراحت ( و سستي ) چرا ؟!

7. وان كان كل شيء يقشائي و قدري فالجزع لماذا ؟!

و اگر همه چيز ( و تمامي جهان ) به قضا و قدر من است ، پس بي تابي و جزع و فزع چرا ؟!

8. لكيلا تاسوا علي ما فاتكم و لا تفرحوا يما اتيكم .

و براي آنچه از دستتان ميرود تاسف نخوريد و - نيز- براي به آنچه به شمايان ميدهم شادماني نكنيد( ومغرور نشويد ، زيرا اينها همه وسيله امتحان الهي است .)


كمتر عاملي را ميتوان نشان داد كه چونان << غفلت >> ، آدمي را به <<هلاكت >> افكند. منشاء بسياري از تباهي هاي مردمان و انحطاط جوامع بشري ، غفلت است . از اين روي ، اديان الهي ، انسان را به هشياري هميشگي فرا ميخوانند و او را از << خود فراموشي >> و
<< خدا فراموشي>> بر حذر ميدارند.

هر آنكو غافل ازحق ، يك زمان ست
در آندم كافر است اما نهان است
اگر آن غافلي ، پيوسته بو دي
در اسلام بر و ي بسته بو دي


اين همه تاكيد اسلام بر مراقبت از خويشتن و محاسبه نفس ، براي رهانيدن آدميان از غفلت است .

غير ره دوست ، كي تواني رفتن ؟
اجز مدحت او كجا تواني گفتن؟
هر مدح و ثنا كه ميكني مدح وي است
بيدار شو اي رفيق! تاكي خفتن؟

montazer
Friday 10 January 2003, 02:46PM
سلام اقا سپهر
چند روزه كه نيستي :confused:

Sepehre Azadi
Tuesday 30 December 2003, 05:31AM
خداوند رحمان به آدميان ميفرمايد:

يَابْنَآدَمَ!

إِني لَمْ أَخْلُقْكُمْ عَبَثاً.
اى فرزندان آدم!

من شمايان را بيهوده نيافريده ام.


2. وَ لا جَعَلْتُكُمْ سُدًى.
و به حال خود رهايتان نكرده ام.

وَ لا أَنَا بِغافِل عَمّا تَعْمَلُونَ
و من از آنچه مي كنيد غافل نيستم

وَ أَنَّكُمْ لَنْ تَنالُوا ما عِندي إِلاّ بِالصَّبْرِ عَلى ما تَكْرَهوُنَ في طَلَبِ رِضائي
و شمايان به آنچه نزد من [از رحمت و نعمت] است نميرسيد، مگر با شكيبايى بر ناگواريها در راه طلب رضاى من.
وَ الصَّبْرُ عَلى طاعَتي أَيْسَرُ عَلَيْكُمْ مِنَ الصَّبْرِعَلى حَرِّ النّارِ
و شكيبايى بر طاعت من برايتان آسانتر است از تحمّل سوزندگى آتش دوزخ
وَ عَذابُ الدُّنْيا أَيْسَرُ عَلَيْكُمْ مِنْ عَذابِ الاْخِرَةِ
و ناگواريهاى اين جهان بر شمايان آسانتر است از عذاب جهان ديگر.

چگونگى نگرش آدمى به«جهان»و«انسان» و نوع جهانبينى او، بر رفتار وى تأثيرى ژرف دارد. «هدفمند» دانستن نظام آفرينش و حكيم و عادل دانستن آفريدگار جهان و انسان، بازتابى آشكار در حيات آدمى دارد و به هدفمندى زندگى او مىانجامد و اعمال و كردار وى را اعتدال و انسجام مىبخشد.

و نيز، خداوند را ناظر بر رفتار و گفتار و حتّى انديشه و افكار خويش دانستن و همواره او را مراقب خود يافتن، آثار خجستهاى را ثمر مىدهد; كه «پارسايى» يكى از نمودهاى فرخنده اين بينش عقلى و ايمان قلبى است. و همچنين، اميد بستن به رحمت بىمنتهاى الهى و خوف و خشيت داشتن از كيفر و عذاب تحمّل ناپذير او، و آنگاه تلاش و استقامت براى تحصيل آن رحمت و گريز از اين كيفر، از عوامل مهمّى هستند كه حياتى سعادتمند و فرحناك را براى آدميان به ارمغان مىآورند.


بگشاى درى، كه درْگشاينده تويى
بنماى رهى، كه ره نماينده تويى
من دست به هيچ دستگيرى ندهم
كايشان همه فاني اند و پاينده تويي