نمايش نسخه نهائي : معجزات
montazer
Sunday 22 December 2002, 02:08AM
با سلام
واقعا حيفه كا در تالار دين و دنيا سخني از بزرگترين معجزه نباشه به همين دليل با مطرح كردن اين بحث به اين موضوع مي پردازم . البته من كارشناس نيستم كه دقيق و موشكافانه موضوع را دنبال كنم بلكه بيشتر به دنبال معجزات قران در عصر حاضر مي گردم .
در ضمن تصاويري هم كه مي يارم بيشتر براي تنوعه اما بعضيهاشون نكته هاي جالبي خواهند داشت . :p
منتظر نظراتتون هستم.
montazer
Sunday 22 December 2002, 02:09AM
http://www2.yawwar.com/islam/islam20.gif
ديوونه
Sunday 22 December 2002, 10:56AM
سلام.
من اصولا از وارد اين بحثها نميشم
ولي جناب منتظر لازم ديدم كه اين نكته رو متذكر بشوم
در بحثهايي در مورد معصومين و خداوند و قران كريم ميفرماييد لطفا كنيد و دقت بيشتري كنيد. و از پخش مطالبي كه تمام علما و بزرگان ما اونها رو رد كردن بپرهيزيد.
اين مطلب رو تمام بزرگان ما رد كردند و اون رو وسيله اي براي خشن معرفي كردن دين اسلام ميدانند.
شما هم لطفا باعث اين كار نشويد.
معجزات فراواني در مورد قران هست كه بر همگان روشن هست و هيچ كسي نميتونه اونها رو رد كنه.
با تشكر
يا حسين
التماس دعا
بنفش
Sunday 22 December 2002, 11:27AM
نوشته شده بوسيله ديوونه
سلام.
من اصولا از وارد اين بحثها نميشم
ولي جناب منتظر لازم ديدم كه اين نكته رو متذكر بشوم
در بحثهايي در مورد معصومين و خداوند و قران كريم ميفرماييد لطفا كنيد و دقت بيشتري كنيد. و از پخش مطالبي كه تمام علما و بزرگان ما اونها رو رد كردن بپرهيزيد.
اين مطلب رو تمام بزرگان ما رد كردند و اون رو وسيله اي براي خشن معرفي كردن دين اسلام ميدانند.
شما هم لطفا باعث اين كار نشويد.
معجزات فراواني در مورد قران هست كه بر همگان روشن هست و هيچ كسي نميتونه اونها رو رد كنه.
با تشكر
يا حسين
التماس دعا
من معجزه اي نديدم, چه بزرگ چه كوچك. در ضمن montazer جان, دو ساختمان كه دوستان "مسلمان غيرخشن" نابود كردند 110 طبقه بودند نه 108 طبقه. دفعه بعد بيشتر دقت كنيد و معجزه بسازيد.
montazer
Sunday 22 December 2002, 12:20PM
تصاويري هم كه مي يارم بيشتر براي تنوعه اما بعضيهاشون نكته هاي جالبي خواهند داشت .
درسته من اين مطلب اوردم و در ضمن قبلش هم گفتم كه نكته هاي جالبي دارند و در اصل مي خواستم يه طوري وارد اين بحث بشم كه ديدم همه حواسشون هست . خوب خيلي خوبه حالا مي شه راحت وارد بحث تحريفات معجزات قران شد . ;)
montazer
Sunday 22 December 2002, 12:26PM
معجزات فراواني در مورد قران هست كه بر همگان روشن هست و هيچ كسي نميتونه اونها رو رد كنه.
بدون شك و من همه اونها رو قبول دارم ولي به نظر من چيزي كه همه قبولش دارن رو نمي شه بيشتر توضيح داد بلكه بايد در باره چيزهايي كه بعضي ها مي خوان ازش سو استفاده كنن توضيح بديم . مثلا روشن شدن موضوع اين تفسير هاي من در اوردي .... خوب همه كه مثل شما فكر نمي كنن بعضي ها قبولش دارن و بايد يه طوري به اونها نشون داد كه اينها اشتباه است و به همين دليل بهتر ديدم كه از اين در وارد بشم . از شما هم مي خواهم در جمع اوري اين گونه تفسيرهاي غلط مرا ياري كنيد البته اگه با نظر من مخالف نباشيد در ضمن راهنمايي هاي شما هم براي من ارزشمند خواهد بود.
ديوونه
Sunday 22 December 2002, 01:30PM
سلام منتظر جان
خوشحالم از اينكه نظر شما اينطوري نبود كه من فكر ميكردم
و بيشتر خوشحالم كه به اين فكر هستيد تا با رد كردن اينگونه انگ ها از حريم قران دفاع كنيد.
من هم اگه تونستم ياريتون ميكنم.
يا حسين
التماس دعا
montazer
Sunday 22 December 2002, 01:31PM
سلام
قبل از رسيدن به بحث انحراف در تفسير معجزات به معرفي قران و تعدادي از معجزات ان كه نمي توان انها را رد كرد مي پردازم .
معرفى قرآن از طريق قرآن توجه شما را به قسمتى از آيات قرآن كه ماهيت قرآن را مى توان از آنها فهميد جلب مى كنيم :.
((ذلك الكتاب لاريب فيه هدى للمتقين )) (2/2).
((شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن هدى للناس و بينات من الهدى و الفرقان )).
(185/2).
((ان هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم )) (9/17).
((و لقد صرفنا فى هذا القرآن ليذكروا و ما يزيدهم الا نفورا)) (41/17).
((و ننزل من القرآن ما هو شفا و رحمة للمؤمنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا)).
(82/17).
((و انك لتلقى القرآن من لدن حكيم عليم )).
(6/27) .
چـنـانـكـه ملاحظه مى كنيد, قرآن خود را حكمت , علم , نور, ذكر, هدايت , موعظه ,بلاغ , وسـيـله جدايى حق از باطل , شفاى بيماريهاى قلبى , بيان هر چيز و وسيله خروج از تاريكى به نور مـى دانـد و هـمـه ايـن عـنـاوين در پرتو توجه به محتواى قرآن وپيروى از رهنمودهاى آن ميسر مـى شـود, نـه از طريق دقت در ساختار لفظى و كشف تناسب و توازن حروف و كلمات اين كتاب آسمانى .
هرگز به وصف يا عنوانى براى قرآن برخورد نمى كنيم كه به جنبه لفظى آن هم از اين زاويه خاص نظر داشته باشد.
الـبـتـه يكى از وجوه اعجاز قرآن فصاحت و بلاغت آن است , اما آن دو نيز طريقى براى توجه هرچه بيشتر به مفاد و محتواى اين كتاب آسمانى است .
عـربـى بـودن قـرآن نـيـز در همين راستاست قرآن فلسفه عربى بودن خود را تدبر و دقت بيشتر بـندگان مى داند چنانكه مى دانيم , زبان عربى انعطافى بسيار بالا دارد و دقائق و لطائف معانى را در قالب هيچ زبانى همچون زبان عربى ,نمى توان به مخاطب القا نمود(انا انزلناه قرانا عربيا لعلكم تعقلون ))
بنابراين , در هيچ جاى قرآن حتى بطور تلويحى نيز ما به اين گونه كاوشها دعوت نشده ايم .
بـلـكـه مى توان گفت به عدم آن تشويق شده ايم .
چنانكه مى دانيم , يكى ازقصه هاى عبرت انگيز و جالب قرآن قصه اصحاب كهف است .
قـرآن بـعـد از ذكـرداسـتان آنها, اظهار تاسف مى كند كه چرا مردم به جاى آنكه به پيام اين قصه تـوجـه كـنـنـد و راه اصحاب كهف را پيموده و از بيدار شدن آنها بعد از سيصد سال خواب ,نتيجه بگيرند كه خداوند قادر است آدميان را بعد از خواب گران مرگ در روز قيامت زنده نمايد, خود را مشغول مطالب حاشيه اى قصه نموده وبر سر تعداد اصحاب كهف باهم جدال مى كنند.
بعضى مى گويند: چهار نفر, بعضى مى گويند:شش نفر وعده اى آنها را هشت نفر مى دانند.
قـرآن مـى فرمايد(اى پيامبر! در اين باره با آنهاجدال مكن و از آنها چيزى مپرس و به افسانه هاى آنها اعتماد منما)).
بـه مورد ديگرى توجه فرمائيد: در مورد تعداد نگهبانان دوزخ , قرآن مى فرمايد:تعدادشان رانوزده نـفر قرار داديم , نه بدان جهت كه اسرار و رموزى در اين عدد درنظر گرفته ايم , بلكه فقط به اين مـنـظـور كـه چـون و چـراى افـراد مريض و كافر رابرانگيزيم و نيز ايمان مؤمنان را تقويت كرده بـاشيم (و ما جعلنا اصحاب النار الاملائكة و ما جعلنا عدتهم الا فتنة للذين كفروا ليستيقن الذين اوتـوا الـكـتـاب و يـزدادالذين امنوا ايمانا و لا يرتاب الذين اوتوا الكتاب و المؤمنون و ليقول الذين فـى قـلـوبـهـم مـرض و الكافرون ماذا اراد اللّه بهذا مثلا كذلك يضل اللّه من يشا و يهدى من يشا)) (31/74).
montazer
Sunday 22 December 2002, 01:35PM
حـال ببينيم قرآن در احاديث چگونه معرفى شده است ؟
آيا حديثى از معصوم به مارسيده است كه قرآن را كتابى اسرارآميز, معماگونه و حاوى فرمولهاى رياضى و ازمقوله رمل و جفر معرفى كرده باشد؟
پاسخ منفى است .
در احـاديث نيز قرآن , علم ,حكمت و نور خوانده شده است و اكيدا توصيه شده است كه آن را چراغ عمل ومشعل حياتمان قرار دهيم .
در نهج البلاغه آمده است : ((اللّه اللّه فى القرآن لا يسبقنكم بالعمل به غيركم )).
در كتاب شريف كافى از رسول اكرم (ص ) روايت شده است : ((القرآن هدى من الضلالة و تبيان من الـعـمـى و اسـتقالة من العثرة و نور من الظلمة و ضيا من الاجداث و عصمة من الهلكة و رشد من الغواية و بيان من الفتن و بلاغ من الدنيا الى الاخرة وفيه كمال دينكم و ما عدل احد عن القرآن الا الى النار)).
در كـتـاب فـقيه از اميرالمؤمنين در وصيتشان به فرزندش آمده است : ((و عليك بتلاوة القرآن و الـعـمـل به و لزوم فرائضه و شرايعه و حلاله و حرامه و امره و نهيه و التهجد به و تلاوته فى ليلك و نـهـارك فـانه عهد من اللّه تبارك و تعالى الى خلقه فهو واجب على كل مسلم ان ينظر كل يوم فى عـهـده و لـو خـمـسين ايه واعلم ان درجات الجنة على قدر آيات القرآن فاذا كان يوم القيمة يقال لقارى القرآن اقرا وارق فلا يكون فى الجنة بعد النبيين و الصديقين ارفع درجة منه )).
هـرگـز در بـيانات امامان و سيره عملى آنها مشاهده نشده است كه قرآن را از اين منظربنگرند و مـطالبى هرچند به صورت ضمنى و تلويحى در مورد تعداد حروف وكلمات قرآن و روابط رياضى بـيـن آنـهـا بيان نموده باشند و لااقل سر نخى در اين مقوله به دست داده باشند, تا ما با اطمينان خـاطر در اين رشته وقت صرف كنيم ودلخوش باشيم كه اگر تاكنون به نتيجه نرسيده ايم , اميد است كه در آينده به نتائجى جالب دست يابيم .
از عـلـماى بزرگ , حتى رياضى دانانى نظير: خواجه نصير طوسى و شيخ بها نيز نقل نشده است كه چنين سير و سياحتى را در قرآن نشان داده باشند.
montazer
Sunday 22 December 2002, 01:56PM
سلام
سلام منتظر جان
خوشحالم از اينكه نظر شما اينطوري نبود كه من فكر ميكردم
و بيشتر خوشحالم كه به اين فكر هستيد تا با رد كردن اينگونه انگ ها از حريم قران دفاع كنيد.
من هم اگه تونستم ياريتون ميكنم.
يا حسين
التماس دعا
از شما خيلي خيلي ممنوم . من كسي نيستم كه بخوام اين كار رو بكنم چون قران خودش همه كار مي كنه . خدا خودش مواظب قران هست و به نظر من اينكه كتابي 14 قرن خودش بدون كم و زياد شدن يه نقطه باقي بمونه خارق العاده و معجزه و ايت است . من فقط به جمع اوري مطالبي كه فكر مي كنم مفيده مي پردازم و اونها رو باز گو مي كنم .
منتطر نظرات و رد شبهه هاي احتمالي هستم البته نه اينكه خودم جواب بدم در مورد اون تحقيق مي كنم اگه جواب پيدا كردم ارائه مي دم اگه نتونستم ميگم شرمنده پيدا نكردم و هر جا هم كه از زبون خودم باشه ميگم كه به نظر من... تا كسي نتونه هر برداشتي كه مي خواد بكنه و بهتره كه ايرادات به حرفهاي من وارد بشه نه به مطالب ديگه:) چون توي اين بحث ها بايد ظريف بين بود .
البته فقط قران نيست كه به تازگي ازش تفسير هاي جديد مي كنن بلكه بعضي از روايات هم هست كه تفسير هايي مي كن كه با منطق سازگار نيست اما من از پس همين بحث هم بربيام هنر كردم;)
باز هم از تذكر جناب ديوونه تشكر مي كنم .
:smile40:
بنفش
Sunday 22 December 2002, 02:44PM
حالا معجزش كجا بود؟
montazer
Sunday 22 December 2002, 04:15PM
سلام
جناب بنفش لازم نمي بينم توضيحات قبلي رو دوباره تكرار كنم در ضمن اگر علاقه مند به معجزات راستين قران هستيد من در طي بحث به انها اشاره خواهم كرد و اين نمونه اي كه اوردم بيشتر براي افرادي مثل شما بود كه بدانيد هر چه را كه درباره اسلام و قران تبليغ مي كنند واقعي نيست و نبايد ان را پذيرفت بلكه بايد ديد منطقي و قابل قبول است و يا خير.
در مورد ان مطلب هم جناب ديوونه توضيح دادند كه اين مطلب يك موضوع رد شده از طرف بزرگان دين مي باشد ولي با استفاده از اين اعداد هم مي خواهند به شخصيت مسلمان لطمه بزنند كه افرادي چون شما هم بدون فكر ان را مي پذيريد و افراد ديگري با فكر ان را رد مي كنند . در ضمن ايا من بايد در موضوعي كه دارم مي گويم نادرست است براي شما معجزه پيدا كنم؟
:D
من معجزه اي نديدم, چه بزرگ چه كوچك. در ضمن montazer جان, دو ساختمان كه دوستان "مسلمان غيرخشن" نابود كردند 110 طبقه بودند نه 108 طبقه. دفعه بعد بيشتر دقت كنيد و معجزه بسازيد.
نكته اول در مورد گفته شما : اين كه دو ساختمان به قول شما 110 طبقه اي بوده اند دليل ديگري بر نادرست بودن اين ادعاست.
نكته دوم: چرا فكر مي كنيد من اين را ساخته ام؟:confused: من اگر بارها و بارها هم اين ايه را مي خواندم به فكر اين حادثه هم نمي افتادم
چه برسد به اينكه اعداد را هم در نظر بگيرم:p
و توضيح اينكه كساني كه اين ادعا را دارند فقط به فكر بد جلوه دادن مسلمانان هستند .
بنفش
Sunday 22 December 2002, 04:20PM
"من در طي بحث به انها اشاره خواهم كرد"
منتظرم.
montazer
Sunday 22 December 2002, 04:23PM
با سلام
بسيار خوشحال مي شوم كه يك بحث منطقي و دور از جدل داشته باشيم اميدوارم جواب سوالهايتان را در اين گفتگو بگيريد .
در ضمن اگر مشكلي باشد از طرز بيان من است و شما لطفا ان را به همه تعميم ندهيد .
با تشكر
صبح
Sunday 22 December 2002, 05:29PM
نوشته شده بوسيله بنفش
من معجزه اي نديدم, چه بزرگ چه كوچك. در ضمن montazer جان, دو ساختمان كه دوستان "مسلمان غيرخشن" نابود كردند 110 طبقه بودند نه 108 طبقه. دفعه بعد بيشتر دقت كنيد و معجزه بسازيد.
والله گزارش خلبانهاي آمريكائي ميگه كه نميتونه كار هيچكي جز خود امنيتي هاي آمريكا باش ... :)
فريب تا كي ؟
صبح
Sunday 22 December 2002, 05:31PM
سلام
آقا اگه دنبال معجزه علمي ميگردي يه چندتائيش اينجا هست :
http://www.it-is-truth.org
اين است راه راستين زندگي ;)
montazer
Sunday 22 December 2002, 09:53PM
نوشته شده بوسيله بنفش
من معجزه اي نديدم, چه بزرگ چه كوچك. در ضمن montazer جان, دو ساختمان كه دوستان "مسلمان غيرخشن" نابود كردند 110 طبقه بودند نه 108 طبقه. دفعه بعد بيشتر دقت كنيد و معجزه بسازيد.
باز هم سلام
البته من الان نمي خواستم در اين باره توضيح بدم ولي بهتر ديدم كه ديگه به اين تحليل نادرست بر نگرديم و قبل از ادامه بحث تكليفش رو روشن كنيم و با خيال راحت به معرفي قران و اشاره به معجزات راستين ان بپردازيم و اين گونه بتوانيم بين راستين و دروغين بودن ادعا ها تفاوت قائل شويم .
درباره آيه 109 سوره توبه و تطبيق آن بر جريان 11 سپتامبر بايد بگويم:
که تمام اسرار و رموز هستى ـ آنچه بوده و هست و خواهد بود ـ در اين قرآن وجود دارد ـ لا رطب ولا يابس إلا في كتاب مبين ـ ليکن چرا هر خواننده ای بدان راه نمىيابد اين بدان علت است که علم اين اعجوبه آسمانی نزد کسانی است که مخاطبان راستين آنند.
و آنان خاندان پيامبرند که قرآن در خانه آنها و پرنيای پاک ايشان حضرت ختمىمرتبت نازل گرديد و سرور اوصيا خود را قرآن ناطق ناميد و فرمود بپرسيد قبل از آن که مرا از کف دهيد چرا که من بر آسمانها داناتر از زمينم.
تحليل هايی اين چنين از قرآن بسيار سست و عوام فريبانه است اگر چه بعيد نيست که در واقع اشارتى به حقيقت در آن باشد.ليکن سال 2001 در اين تحليل هنوز قابل توجيه نيست.
×به نقل از سايت وتر×
:smile38:البته طبق اون چيزي كه من مي دونم فردي به نام راشد خليفه اين تفسير را كرده حالا يا دوست نادانه يا دشمن زيرك شايد هم هيچكدوم الله اعلم . البته بعضي ها هم ميگن كه يك جوان ايراني در امريكا اين كشف رو كرده باز هم ميگم الله اعلم.
در مورد دوستان مسلمان غير خشن هم من با جناب صبح موافقم اما اميدوارم اين بحث اينجا ادامه پيدا نكنه ;) چون ممكنه قاطي بشه:D
با تشكر http://skins.hotbar.com/skins/mailskins/em/080402/080402ask_prv.gif
montazer
Sunday 22 December 2002, 09:58PM
نوشته شده بوسيله صبح
سلام
آقا اگه دنبال معجزه علمي ميگردي يه چندتائيش اينجا هست :
http://www.it-is-truth.org
اين است راه راستين زندگي ;)
با تشكر فراوان
موفق و مهدوي باشيد
التماس دعا
amshaspand
Monday 23 December 2002, 01:10AM
با درود
آقا ببخشيد اونجا در چه سالي هستيد؟
چون فكر مي كنم سفري در زمان كرده باشم..........:D
asheghe iran_p
Monday 23 December 2002, 01:51AM
دوستان من چرا نميتونم وارد سايتهاي مذهبي بشم؟:(
بنفش
Monday 23 December 2002, 02:57AM
كماكان منتظر معجزات ادعايي شما هستم.
montazer
Monday 23 December 2002, 03:04AM
نوشته شده بوسيله بنفش
كماكان منتظر معجزات ادعايي شما هستم.
اول سلام
من در بيان معجزه ها عجله اي ندارم و مي خوام اگه حرفي مي زنم به اندازه كافي دربارش تحقيق كنم و در ضمن از پايه يعني معرفي قران شروع كردم كه بعدا اگه نيازي شد راه دور نريم . در ضمن من كسي نيستم كه بخوام ادعايي بكنم . و سعي مي كنم همه حرفهام مستدل باشه .
از اينكه منتظرين ببخشيد. كار سختيه نه ؟
با تشكر
بنفش
Monday 23 December 2002, 03:09AM
من در بيان معجزه ها عجله اي ندارم و مي خوام اگه حرفي مي زنم به اندازه كافي دربارش تحقيق كنم و در ضمن از پايه يعني معرفي قران شروع كردم كه بعدا اگه نيازي شد راه دور نريم ...
بسيار عالي.
از اينكه منتظرين ببخشيد. كار سختيه نه ؟
با تشكر
ابدا.
montazer
Friday 27 December 2002, 01:04AM
خداوند قرآن را نازل نفرموده است كه براى مردم ازنظرات علمى و دقايق فنى و انواع معارف سخن گويد...اگر ما قرآن را با فرضيههاى ناپايدار تطبيق نماييم. آن رادر معرض دگرگونيها و خود را در معرض دفاع قرارمىدهيم... آنچه قرآن از اسراسر و ظواهر طبيعت دربردارد به منظور واداشتن مردم به تفكر و تامل و بحث ونظر در آنهاست تا بوسيله آنها ايمان مردم افزونگردد.»
montazer
Friday 27 December 2002, 04:34AM
بسمه تعالي
با سلام
اگر دو مطلب قبلي در مورد معرفي قران (البته اين رو هم بگم معرفي كامل نكردم و فقط اون قسمتي رو كه يه ربطايي به موضوع داشته رو اوردم) را خوانده باشيد متوجه مي شويد كه قران و احاديث جستجو در اعداد و ارقام قران رو توصيه نكردن ولي بعضي از علما فكر مي كنن يا مي كردن كه با نشان دادن اين گونه تناسبها باعث مي شن كه بعضي ها ايمان بيارن اما خود قران به اندازه كافي مطلب داره كه ديگه نيازي به بيان جنبه اعجاز جديدي نباشه و اگر فردي واقعا در پي حقيقت باشه با همون ها جنبه اعجاز قران براش ثابت مي شه .:smile38:
قرآن خود را حكمت , علم , نور, ذكر, هدايت , موعظه ,بلاغ , وسـيـله جدايى حق از باطل , شفاى بيماريهاى قلبى , بيان هر چيز و وسيله خروج از تاريكى به نور مـى دانـد و هـمـه ايـن عـنـاوين در پرتو توجه به محتواى قرآن وپيروى از رهنمودهاى آن ميسر مـى شـود, نـه از طريق دقت در ساختار لفظى و كشف تناسب و توازن حروف و كلمات اين كتاب آسمانى .
يكى از وجوه اعجاز قرآن فصاحت و بلاغت آن است , اما آن دو نيز طريقى براى توجه هرچه بيشتر به مفاد و محتواى اين كتاب آسمانى است .
عـربـى بـودن قـرآن نـيـز در همين راستاست قرآن فلسفه عربى بودن خود را تدبر و دقت بيشتر بـندگان مى داند چنانكه مى دانيم , زبان عربى انعطافى بسيار بالا دارد و دقائق و لطائف معانى را در قالب هيچ زبانى همچون زبان عربى ,نمى توان به مخاطب القا نمود(انا انزلناه قرانا عربيا لعلكم تعقلون ))
در احـاديث نيز قرآن , علم ,حكمت و نور خوانده شده است و اكيدا توصيه شده است كه آن را چراغ عمل ومشعل حياتمان قرار دهيم .
اين خلاصه اي از دو مطلب فوق مي باشد.
و از اين به بعد وارد بحث اعجاز و معجزه مي شويم من از كتاب دو مقاله سيد حسن ابطحي و كتاب طبيعت در قران و چندتا مقاله و .... استفاده كردم.
سعي خواهم كرد كه مطالب رو كوتاه بيارم تا بشه در باره هر قسمت جدا بحث كرد.
montazer
Friday 27 December 2002, 04:39AM
به نظر من(نويسنده=سيد حسن ابطحي) بهترين معنى معجزه همان چيزى است كه خداى تعالى در قرآن در آيات 23 سوره بقره و 38 سوره يونس و 13 سوره هود و آيه 88 سوره اسرى به آن اشاره فرموده و مى گويد: اگر جن و انس پشت به پشت هم بدهند و بخواهند مانند اين قرآن را به كمك يكديگر بياورند, نمى توانند زيرا مـعـجـزه از عـجـز گرفته شده و عجزبه معنى ناتوانى است پس معجزه پديده اى است كه تمام عـوامـل طـبـيـعـى از ايـجـادش نـاتـوان باشند و عقل هر عاقلى اين چنين پديده اى را مربوط به طبيعت نداند. و به عبارت علمى معجزه فاعل است و از عجز گرفته شده يعنى غير فاعلش كه خداى تعالى باشد ديگران عاجزند از انجامش .
بنابر اين اگر جن و انس كه دو گروه عاقل و متفكر عالم خلقت اند نتوانند مثل قرآن رابياورند به طريق اولى بقيه موجودات عالم خلقت كه مادون اين دو نوع ازمخلوقاتند و اهل علم و فكر و عقل نيستند نمى توانند كتابى مثل قرآن را بياورند.
پـس قـرآن بـا اين بيان و اين آيات كه آنها را مفسرين , آيات تحدى مى نامند معنى اعجاز را براى خود ثابت كرده و مى گويد: كه من معجزه ام و كسى غير از خدانمى تواند مثل مرا بوجود آورد.
نظر من در مورد معجزه همين مطلب مذكور است لطفا براي ادامه بحث تعريف خودتان را ارائه دهيد.
با تشكر
بنفش
Friday 27 December 2002, 02:17PM
نوشته شده بوسيله montazer
به نظر من(نويسنده=سيد حسن ابطحي) بهترين معنى معجزه همان چيزى است كه خداى تعالى در قرآن در آيات 23 سوره بقره و 38 سوره يونس و 13 سوره هود و آيه 88 سوره اسرى به آن اشاره فرموده و مى گويد: اگر جن و انس پشت به پشت هم بدهند و بخواهند مانند اين قرآن را به كمك يكديگر بياورند, نمى توانند زيرا مـعـجـزه از عـجـز گرفته شده و عجزبه معنى ناتوانى است پس معجزه پديده اى است كه تمام عـوامـل طـبـيـعـى از ايـجـادش نـاتـوان باشند و عقل هر عاقلى اين چنين پديده اى را مربوط به طبيعت نداند. و به عبارت علمى معجزه فاعل است و از عجز گرفته شده يعنى غير فاعلش كه خداى تعالى باشد ديگران عاجزند از انجامش .
بنابر اين اگر جن و انس كه دو گروه عاقل و متفكر عالم خلقت اند نتوانند مثل قرآن رابياورند به طريق اولى بقيه موجودات عالم خلقت كه مادون اين دو نوع ازمخلوقاتند و اهل علم و فكر و عقل نيستند نمى توانند كتابى مثل قرآن را بياورند.
پـس قـرآن بـا اين بيان و اين آيات كه آنها را مفسرين , آيات تحدى مى نامند معنى اعجاز را براى خود ثابت كرده و مى گويد: كه من معجزه ام و كسى غير از خدانمى تواند مثل مرا بوجود آورد.
نظر من در مورد معجزه همين مطلب مذكور است لطفا براي ادامه بحث تعريف خودتان را ارائه دهيد.
با تشكر
عجب! از خود قرآن براي تاييد قرآن استفاده مي كنيد؟ بحث ما درباره معجزه به معناي رايج اون هستش. جن هم وجود ندارد لطفا مزاح نكنيد. دقت كنيد فرا-ديني بحث كنيد. اگر نكته اي داريد اشاره كنيد.
montazer
Friday 27 December 2002, 03:07PM
نوشته شده بوسيله بنفش
عجب! از خود قرآن براي تاييد قرآن استفاده مي كنيد؟ بحث ما درباره معجزه به معناي رايج اون هستش. جن هم وجود ندارد لطفا مزاح نكنيد. دقت كنيد فرا-ديني بحث كنيد. اگر نكته اي داريد اشاره كنيد.
سلام
نكته اول اينكه تعريف بهتري براي معجزه سراغ ندارم زيرا عقيده ام به من مي گويد بهترين مرجع قران است اگرتعريف بهتر داريد ارائه كنيد ما هم بدانيم! :p
نكته دوم : اگر عقل شما انقدر محدود مي انديشد كه فكر مي كنيد اين جهان و هر چه در ان است را شناخته ايد متاسفم و نيز اينكه انقدر غرور داريد كه فكر مي كنيد كل جهان براي انسان است و انچه نمي بينيد وجود ندارد !!.(تذكر :smile38:من نمي گويم شناخته ام اما انچه را نشناخته ام رد نمي كنم)
نكته سوم: فعلا به بحث جن كاري نداريم و من با شما مزاح نكرده ام درك اموري از اين قبيل به قوه ادراك و شعور انسان برمي گردد!!!
نكته چهارم: تعريف خلاصه معجزه عبارت زير است : اگر با ان هم مشكل داريد بگوييد:D
مـعـجـزه از عـجـز گرفته شده و عجزبه معنى ناتوانى است پس معجزه پديده اى است كه تمام عـوامـل طـبـيـعـى از ايـجـادش نـاتـوان باشند و عقل هر عاقلى اين چنين پديده اى را مربوط به طبيعت نداند.
در مورد بحث فرا- ديني لطفا بيشتر توضيح دهيد . چون ما در مورد اعجاز قران كه خود مربوط به دين است بحث مي كنيم .
و نيز انجا كه گفتيد عجب منظورتان چيست ؟ فكر مي كنيد اگر مخالفان مي توانستند همين يك ايه را نقض كنند 14 قرن ان را به تاخير مي انداختند تا به شما برسد؟؟؟؟؟
صبح
Friday 27 December 2002, 03:47PM
نوشته شده بوسيله asheghe iran_p
دوستان من چرا نميتونم وارد سايتهاي مذهبي بشم؟:(
سلام :)
اگه منظور شما سايتيه كه من گذاشتم هست كه سالم و سر حاله ... وگرنه ظاهرا فيلترهاي غربي شروع به سانسور كردند ;) چون اون سايت بسيار معروفي هست كه سرش هم جنجال هست :) و در مقابلش دو سه سايت (ظاهرا هنوز كافي نيست :p ) ساخته شده كه جوابش رو بدن ... و جوابشون تقريبا اين هست كه قبول نداريم :D مثل همين جناب بنفش :)
اون سايت حاوي مصاحبه هائي با چندين دانشمند در رشته هاي مختلف است كه در مورد اعجاز علمي آيات قرآن انجام شده است .
موفق باشيد
صبح
Friday 27 December 2002, 04:12PM
يكي از ابعاد اعجاز قرآن كريم شماره عدد بسياري از واژه هاست . كشف تناسب و تقابل عدد واژه هاي قرآني ما را ما وامدار نويسنده معاصر عرب ، آقاي "عبد الرزاق نوفل" هستيم .
به برگزيده پاره اي از اعجاز عددي قرآن كه دستاورد اين نويسنده است اشاره مي كنم :
واژه <يوم> (=روز) ، 365 بار در قرآن شريف آمده است و هماهنگ با روزهاي سال است .
واژه <شهر> (=ماه) دوازده بار آمده است كه به اندازه ماههاي سال است .
واژه تثنيه و جمع <يوم> ، 30 بار در قرآن بكار آمده است كه به اندازه روزهاي ماه .
واژه <اجر> (=مزد) 108 بار بكار برده شده است .
واژه <فعل> (=كار) 108 بار بكار برده شده است .
واژه <شدت> (=سختي) 102در قرآن ذكر شده است .
واژه <صبر> و همخانواده هايش نيز 102 بار ياد شده است .
واژه <ملائكه> و <شياطين> هر كدام 88 بار در قرآن آمده است .
واژه <دنيا> و <آخرت> هر كدام 115 بار ذكر شده است .
واژه <شجر> (=درخت) ، 26 بار
واژه <نبات> (=گياه) ، 26 بار
واژه <حساب> ، 29 بار
واژه <عدل> و <قسط> هم 29 بار
واژه <الباب> (=مغزها) 16 بار
واژه <فواد> و <افئده> 16 بار
واژه <نفع > 50 بار
واژه <فساد> 50 بار
واژه <سيئات> (=كارهاي ناشايست) : 167 بار
واژه <صالحات> و همخانواده هايش : 167 بار
واژه <رغبت> با تمام مشتقهايش 8 بار به كار آمده .
واژه <رهبت> نيز 8 بار
از آسمانهاي هفت گانه ، 7 بار ياد شده است .
واژه <مغرفت> (=بخشش) و همخانواده هايش : 234 بار
واژه < جزاء> (=جريمه) 117 بار (نصف واژه هاي بخشش).
واژه <ضلالت> (گمراهي) ، 191 بار
واژه <آيات> (نشانه ها) ، 382 بار (دو برابر)
واژه <عسر> (سختي) 12 بار
واژه <يسر> (آساني) 36 بار .
به گفته يكي از محققين اين امر طبق تحقيقات پيچيده كامپيوتري ، بين تكتك حروف قرآن روابط پيچيده اي وجود دارد .
;)
montazer
Friday 27 December 2002, 04:29PM
جناب صبح
سلام
از مطلب خوبتان تشكر مي كنم . اميدوارم در به نتيجه رسيدن اين بحث به ما كمك نماييد .
با تشكر
بنفش
Saturday 28 December 2002, 04:45AM
نوشته شده بوسيله صبح
يكي از ابعاد اعجاز قرآن كريم شماره عدد بسياري از واژه هاست . كشف تناسب و تقابل عدد واژه هاي قرآني ما را ما وامدار نويسنده معاصر عرب ، آقاي "عبد الرزاق نوفل" هستيم .
به برگزيده پاره اي از اعجاز عددي قرآن كه دستاورد اين نويسنده است اشاره مي كنم :
واژه <يوم> (=روز) ، 365 بار در قرآن شريف آمده است و هماهنگ با روزهاي سال است .
واژه <شهر> (=ماه) دوازده ....
به گفته يكي از محققين اين امر طبق تحقيقات پيچيده كامپيوتري ، بين تكتك حروف قرآن روابط پيچيده اي وجود دارد .
;)
"با سلام
دوستان عزيزمان آقايان آرتين و الف.ه به نكتهاي اشاره كردهاند كه هر جوينده حقيقتي را به فكر واميدارد: “با شمارش بعضي كلمات در قرآن به نتايج حيرتآوري ميرسيم. به عنوان مثال لغت يوم(روز) 365 بار تكرار شده است يا شهر(ماه) 12 بار ... ”
با عنايت به اين نكته كه قرآن به يك باره نازل نشده بلكه پيامبر امين آنرا در طول سالها و در موقعيتهاي مناسب (شان نزولها را حتما بخوانيد...) دريافت ميكرده بالاخره ما به يك معجزه براي قرآن دست يافتيم كه چشم صهيونيست ها كور هيچ ربطي هم به عهدعتيق و فرزندان اسرائيل ندارد...
در پاسخ به اين عزيزان نميگويم كه قرآن فعلي چاپ اول آن نيست و ميتواند بعدا به اينصورت بازنويس شده باشد - نميگويم تكليف لغاتي كه در شرط شما نميگنجند چيست؟ و حتي يادآوري نميكنم كه از جانب حضرت حق خيلي بعيد است كه به جاي اهميت دادن به محتوا به شمارش هاي بچهگانه اهميت بدهد…. تنها نكتهاي كه ذكر آنرا لازم ميدانم اين است كه دوستان من اين آمار و ادعاها از اصل دروغ هستند!!!
به عنوان مثال لغت يوم(روز) در 80 سوره ودر 437 آيه به تعداد 475 بار تكرار شده نه 365 باري كه خود اعراب به عنوان تعداد روزهاي سال قبول نداشتهاند. لغت شهر(ماه) در 9 سوره و در 17 آيه به تعداد 21 بار تكرار شده و .... تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل
اثبات ادعاي من هم بر خلاف ادعاي سازنده اين شايعه بسيار ساده است و در صورت نياز ميتوانم ليست آيات را در هر موردي كه بخواهيد برايتان ارسال كنم ....
به اميد روزي كه براي خوب بودن نياز به معامله با خدا نداشته باشيم
كامبيز آريا"
بنفش
Saturday 28 December 2002, 04:46AM
نوشته شده بوسيله montazer
جناب صبح
سلام
از مطلب خوبتان تشكر مي كنم . اميدوارم در به نتيجه رسيدن اين بحث به ما كمك نماييد .
با تشكر
مطالب "خوب"؟ فكر كردم شما به اين بازي اعداد احمقانه استناد نمي كنيد. ظاهرا اشتباه كردم.
بنفش
Saturday 28 December 2002, 05:02AM
سلام
نكته اول اينكه تعريف بهتري براي معجزه سراغ ندارم زيرا عقيده ام به من مي گويد بهترين مرجع قران است اگرتعريف بهتر داريد ارائه كنيد ما هم بدانيم! :p
خوب متاسفانه نميشه به اعتقاد شما استناد كرد ميشه؟ ما داريم بين همديگه بحث مي كنيم.
نكته دوم : اگر عقل شما انقدر محدود مي انديشد كه فكر مي كنيد اين جهان و هر چه در ان است را شناخته ايد متاسفم و نيز اينكه انقدر غرور داريد كه فكر مي كنيد كل جهان براي انسان است و انچه نمي بينيد وجود ندارد !!.(تذكر :smile38:من نمي گويم شناخته ام اما انچه را نشناخته ام رد نمي كنم)
كجا همچين حرفي زدم؟
نكته سوم: فعلا به بحث جن كاري نداريم و من با شما مزاح نكرده ام درك اموري از اين قبيل به قوه ادراك و شعور انسان برمي گردد!!!
واقعا متاسفم. وجود جن رو با قوه ادراك و شعورتون ثابت مي كنيد؟ مي دوني براي تمام باورهاي خرافي ميشه همچين توجيه بچه گانه اي رو آورد. پس لابد بقيه جمعيت چند ميليارد نفري جهان كه وجود جن و پري و اين داستان هاي بشر چندصدسال پيش رو باور ندارند بي شعور هستند؟ اصلا به من بگوييد چطور درك و شعور شما وجود جن رو توجيه مي كنه؟
نكته چهارم: تعريف خلاصه معجزه عبارت زير است : اگر با ان هم مشكل داريد بگوييد:D
مـعـجـزه از عـجـز گرفته شده و عجزبه معنى ناتوانى است پس معجزه پديده اى است كه تمام عـوامـل طـبـيـعـى از ايـجـادش نـاتـوان باشند و عقل هر عاقلى اين چنين پديده اى را مربوط به طبيعت نداند.
حالا يه چيزي تو همين مايه ها. در ضمن "عقل هر عاقل" هم خودش جاي بحث داره. لابد ميخواي ادعا كني قرآن طبيعي نيست و اگه من بگم هست ميگي عقل درستي نداري؟
در مورد بحث فرا- ديني لطفا بيشتر توضيح دهيد . چون ما در مورد اعجاز قران كه خود مربوط به دين است بحث مي كنيم .
شما داري با يك نفر كه قرآن رو قبول نداره بحث مي كني. نميشه كه براي استدلال كردن از خود قرآن مثال بياري! ميفهمي چي ميگم؟
و نيز انجا كه گفتيد عجب منظورتان چيست ؟ فكر مي كنيد اگر مخالفان مي توانستند همين يك ايه را نقض كنند 14 قرن ان را به تاخير مي انداختند تا به شما برسد؟؟؟؟؟
حالا كي گفته نقض نكردند؟ يا چجوري بايد نقض كنند كه شما قبول كني؟ يا اصلا نقض بكنن يعني چيكارش كنن؟ چه چيزي ملاك سنجش اين هستش؟ اصلا چه چيز اين رو بايد نقض كرد: "اگر جن و انس پشت به پشت هم بدهند و بخواهند مانند اين قرآن را به كمك يكديگر بياورند"؟
خوب من چي بگم كه اين رو "نقض" كنم؟ ميفهمي برادر؟ اين ادعاي شما مسلمون ها خيلي براي من جالبه.فكر مي كنيد قرآن خيلي محكم و علميه در حالي كه در جهان بيرون از علم و نگاه محدود شما چنين باوري وجود نداره. با تاثير از تبليغات فكر مي كنيد همه از قرآن مي ترسند و فكر مي كنند چه كتاب مقدسيه. متاسفم برات اما چنين نيست.
montazer
Saturday 28 December 2002, 12:28PM
نوشته شده بوسيله بنفش
"با سلام
دوستان عزيزمان آقايان آرتين و الف.ه به نكتهاي اشاره كردهاند كه هر جوينده حقيقتي را به فكر واميدارد: “با شمارش بعضي كلمات در قرآن به نتايج حيرتآوري ميرسيم. به عنوان مثال لغت يوم(روز) 365 بار تكرار شده است يا شهر(ماه) 12 بار ... ”
با عنايت به اين نكته كه قرآن به يك باره نازل نشده بلكه پيامبر امين آنرا در طول سالها و در موقعيتهاي مناسب (شان نزولها را حتما بخوانيد...) دريافت ميكرده بالاخره ما به يك معجزه براي قرآن دست يافتيم كه چشم صهيونيست ها كور هيچ ربطي هم به عهدعتيق و فرزندان اسرائيل ندارد...
در پاسخ به اين عزيزان نميگويم كه قرآن فعلي چاپ اول آن نيست و ميتواند بعدا به اينصورت بازنويس شده باشد - نميگويم تكليف لغاتي كه در شرط شما نميگنجند چيست؟ و حتي يادآوري نميكنم كه از جانب حضرت حق خيلي بعيد است كه به جاي اهميت دادن به محتوا به شمارش هاي بچهگانه اهميت بدهد…. تنها نكتهاي كه ذكر آنرا لازم ميدانم اين است كه دوستان من اين آمار و ادعاها از اصل دروغ هستند!!!
به عنوان مثال لغت يوم(روز) در 80 سوره ودر 437 آيه به تعداد 475 بار تكرار شده نه 365 باري كه خود اعراب به عنوان تعداد روزهاي سال قبول نداشتهاند. لغت شهر(ماه) در 9 سوره و در 17 آيه به تعداد 21 بار تكرار شده و .... تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل
اثبات ادعاي من هم بر خلاف ادعاي سازنده اين شايعه بسيار ساده است و در صورت نياز ميتوانم ليست آيات را در هر موردي كه بخواهيد برايتان ارسال كنم ....
به اميد روزي كه براي خوب بودن نياز به معامله با خدا نداشته باشيم
كامبيز آريا"
سلام
بنفشه خانم نظر من اين بود براي نتيجه گيري كم كم جلو بريم شما مثل اينكه با اين نظر موافق نيستين ...
حالا كي گفته كه قران همين يه معجزه رو داره هر كي گفته واقعا كه نه علم داره نه ايمان و نه درك كافي از اسلام .
من مي خواستم ابتدا از تعاريف شروع كنم . تا هم من و هم شما و سايرين نكته مبهمي برامون باقي نمونه نه اينكه مثل خيلي از بحث ها مدام حرف تو حرف بياريم و از خود مطلب جا بمونيم و بحث به جز اتلاف وقت چيز ديگه اي برامون نداشته باشه.
در مورد مطلب شما اگه دو نوشته اول من رو خونده بوديد اين رو نمي گفتيد . من در چند جا به صراحت گفتم كه قران و احاديث از كنجكاوي در اعداد و ارقام مسلونها رو بر حذر داشتن و اگر واقعا شما دنبال حقيقت هستيد ( كه متاسفانه من چنين فكري نمي كنم:o ) من شروع اين نوع تفسير ها رو براتون ميارم كه از كي مسلمونها به فكر جستجو در اعداد و ارقام افتادن كه البته فقط مسلمونها نبودن .
سعي مي كنم در طول بحث تمام نكته هاي نوشته تان را برايتان روشن كنم .
از شما مي خواهم قبل از هر گونه جوابي متن پاسخ هاي مرا بخوانيد .
از انجا كه هنوز تعريفي براي معجزه ارائه نداده ايد لطفا بگوييد مي خواهيد پله پله بالا برويم و يا اينكه چند تا در ميون بپريم بالا ؟ شايد نيمه راه بيفتيم يه چيزيمون بشه ها:D
با اين همه چون دوست ندارم شما رو در انتظار بذارم قبل از جواب بعدي شما نكته هاي نوشتتون رو كمي روشن مي كنم ببينم منظورتون چي بوده. در ضمن جواب گفته هاي قبلي من رو نداديد !
montazer
Saturday 28 December 2002, 12:32PM
23 سال پيش شيميدانى مصرى به نام دكتر رشاد خليفه كه در امريكا اقامت داشت ,پس از سه سال كار مداوم و استفاده از كامپيوتر! ادعا نمود كه نظم حيرت انگيزى رادر قرآن كشف نموده است .
ايشان گفت : تعداد تكرار حروف و كلمات در قرآن ,كاملا سنجيده و حساب شده است و از تناسب و نـظمى شگفت انگيز حكايت مى كند و نتيجه گرفت كه چون هيچ مؤلف و نويسنده اى نمى تواند در ضـمـن نـگـارش كـتاب , مراعات تعداد تكرار حروف و كلمات خود را نموده و نظمى خاص در ميان آنها تعبيه كند, پس اين ويژگى خاص قرآن بوده و وجهى از وجوه اعجاز آن به شمارمى رود.
اولين مثال ايشان براى اثبات ادعايش , حروف مقطعه قرآن بود كه مدعى شد راز و رمز اين حروف اسرارآميز را كشف كرده است .
ايـشـان گفت تكرار حروف مقطعه در سوره مربوطه , بيش از تكرار حروف ديگر است و نيز معدل تكرار اين حروف نسبت به مجموع حروف سوره خاص , بيش از معدل تكرار اين حروف درسورهاى ديگر است .
هـمـچنين در هر يك از 29 سوره اى كه در افتتاح آن , حروف مقطعه آمده است , مجموع تعداد آن حـرف يا حروف در آن سوره دقيقا و بدون استثنا مضرب 19 مى باشد و مطالب ديگرى از اين دست كه در ادامه اين مقاله به آنها خواهيم پرداخت .
بـا اعـلان ايـن خبر و پخش آن توسط رسانه هاى گروهى و جرائد آن روز, اين موضوع به گونه اى غيرمنتظره در همه جا صدا نمود و موجى از شادى و شعف در ميان مسلمانان برانگيخت .
راقـم ايـن سـطـور نيز آن روز از جمله كسانى بود كه از خوشحالى در پوست خود نمى گنجيد و مى پنداشت كه مسلمين سنگرى بسيار قوى در برابرملحدين گشوده اند.
انـتشار اين خبر در ميان روشنفكران كشورهاى اسلامى , نه تنها موجب شعف وشادى بلكه موجب آن شـد تـا بـسـيـارى از آنـهـا خود به ميدان آمده و با آمارگيرى ازتعداد حروف و كلمات قرآن , پـرده هاى ديگرى از اسرار و رموز اين كتاب آسمانى رابرملا سازند! البته از اين عده , جمعى بعد از مدتى سرگردانى و راه به جايى نبردن ,دست از كار كشيدند.
اما گروهى ديگر كه اعتقادى راسختر به اعجاز قرآن داشتند, به اين كاوش ادامه دادند و مقالات و تـالـيـفـاتى نيز منتشر كردند كه در مقام نقد يكايك آنها نيستيم بلكه در اين مقاله درصدد آنيم تا اثـبات كنيم , اين جريان , انحرافى بوده وكسانى كه در اين وادى افتادند, جز سرگردانى و ناكامى چيزى عائدشان نشد واشكالات نقضى و حلى فراوانى بر دعاوى آنها وارد است .
قـبـلا متذكر شويم كه ايشان اولين نفر در اين وادى نبوده و ردپاى اين فكر در كتاب ((الاتقان فى علوم القرآن )) سيوطى نيز ديده مى شود.
(2/112).اسـاسـا بـايـد بـبينيم قرآن خود را چگونه معرفى كرده است , پيشوايان معصوم ما قرآن را چـگونه معرفى كرده اند! آيا آن را كتابى اسرارآميز, معماگونه , عجيب و غريب وصف نموده اند و يا آن را كتابى روشن و پرمحتوى خوانده اند؟ .
حـقيقت آن است كه قرآن خود را كتاب هدايت و رستگارى مى داند و پيوسته ما را به تلاوت و تدبر در خود دعوت مى كند.
قـرآن مـا را بـه تماشاى حروف و كلمات خوددعوت نمى كند, بلكه همواره ما را به قرائت و تدبر و توجه به هشدارهاى خودفرامى خواند.
قرآن خود را احسن الحديث مى خواند كه باز جنبه معنايى آن مد نظراست نه ساختار لفظى آن , لذا بعد از آن مى فرمايد:.
((تـقـشـعـر مـنه جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم و قلوبهم الى ذكر اللّه ذلك هدى اللّه يهدى به من يشا)) (23/39).
montazer
Saturday 28 December 2002, 12:35PM
نوشته شده بوسيله بنفش
مطالب "خوب"؟ فكر كردم شما به اين بازي اعداد احمقانه استناد نمي كنيد. ظاهرا اشتباه كردم.
ببينيد من از شما نخواستم مثل من فكر كنيد .
و من هنوز در اين بحث به اين مطالب نرسيده ام كه بخواهم به ا نها استناد كنم .
montazer
Saturday 28 December 2002, 01:17PM
نوشته شده بوسيله بنفش
خوب متاسفانه نميشه به اعتقاد شما استناد كرد ميشه؟ ما داريم بين همديگه بحث مي كنيم.
كجا همچين حرفي زدم؟
واقعا متاسفم. وجود جن رو با قوه ادراك و شعورتون ثابت مي كنيد؟ مي دوني براي تمام باورهاي خرافي ميشه همچين توجيه بچه گانه اي رو آورد. پس لابد بقيه جمعيت چند ميليارد نفري جهان كه وجود جن و پري و اين داستان هاي بشر چندصدسال پيش رو باور ندارند بي شعور هستند؟ اصلا به من بگوييد چطور درك و شعور شما وجود جن رو توجيه مي كنه؟
حالا يه چيزي تو همين مايه ها. در ضمن "عقل هر عاقل" هم خودش جاي بحث داره. لابد ميخواي ادعا كني قرآن طبيعي نيست و اگه من بگم هست ميگي عقل درستي نداري؟
شما داري با يك نفر كه قرآن رو قبول نداره بحث مي كني. نميشه كه براي استدلال كردن از خود قرآن مثال بياري! ميفهمي چي ميگم؟
حالا كي گفته نقض نكردند؟ يا چجوري بايد نقض كنند كه شما قبول كني؟ يا اصلا نقض بكنن يعني چيكارش كنن؟ چه چيزي ملاك سنجش اين هستش؟ اصلا چه چيز اين رو بايد نقض كرد: "اگر جن و انس پشت به پشت هم بدهند و بخواهند مانند اين قرآن را به كمك يكديگر بياورند"؟
خوب من چي بگم كه اين رو "نقض" كنم؟ ميفهمي برادر؟ اين ادعاي شما مسلمون ها خيلي براي من جالبه.فكر مي كنيد قرآن خيلي محكم و علميه در حالي كه در جهان بيرون از علم و نگاه محدود شما چنين باوري وجود نداره. با تاثير از تبليغات فكر مي كنيد همه از قرآن مي ترسند و فكر مي كنند چه كتاب مقدسيه. متاسفم برات اما چنين نيست.
خوب مثل اينكه تقريبا هم زمان به همديگه جواب داديم . ولي خوب اين هم ممكنه پيش بياد:)
نكته 1: استناد به اعتقاد من از شما بر نمي ياد انتظار ندارم كه اون رو قبول كني و بهت گفتم تو هم يه تعريف بيار .
نكته 2: همين كه شما وجود جن رو نفي مي كنيد خودش جواب سواله . منظور من اين بوده كه شما ادعا مي كني همه چي رو مي دوني و مطمئني كه جن وجود نداره . يعني فكر نمي كني ممكنه اشتباه فكر كني؟
و عقل و شعور من بهم ميگه خدايي كه انسان رو افريده و اين جهان رو با همه چيزهاي داخلش و .... خدايي كه بهم عقل و شعور داده اون قدر توانا است كه خيلي از افريده هاش در عقل ادم نمي گنجه و مي تونه هر چيزي بيافرينه . اون خالقه و بقيه مخلوق و جن هم فقط يك نوع از مخلوقاتشه . ولي در عين حال گفتم كه به بحث جن كاري نداريم.
نكته 3: در مورد تعريف معجزه.... اخه چند بار بگم تعريفت رو بيار و به اين و اون اشاره نكن برا تعريف . بگو تعريفت چيه .
نكته 4: چه كسي بهتر از شما مي تونه شما رو معرفي كنه؟ اين نظر منه لطفا تعميم به كل ندين .
نكته 5: اينكه شما قران رو قبول ندارين براي من واضحه چون فهميدم شما خدا رو هم قبول ندارين .:confused:
لطفا كاري به محدود بودن نگاه بقيه كه مثل شما نيستن نداشته باشيد و دلتون نمي خواد به حال اونها بسوزه ولي خوشحال مي شم بدونم عقيده در راه و روش شما چه معني مي ده ؟ اصلا حالا كه شما چيزي به عنوان خدا ندارين چه نوع فكر و انديشه اي دارين . چون متاسفانه(البته از ديد شما ميگم) منم از اون ادمايي هستم كه اين قدر محدود فكر مي كنم كه نمي دونم اگه خدا نداشتم ايا مي تونستم نفس بكشم يا نه ؟ حالا شايد به بركت شما ما هم يه كمي دور ترا رو ديديم و اين محدوديت بي حساب ديد ما يه كمي كمتر شد!!! هر چند در نظر منم شما ان قدر محدود فكر مي كنيد كه بزرگي خدا رو درك نمي كنيد .
حالا كه عمق مطلب اين قدره فكر نكنم با اين روند بحث نتيجه بده شما كه خدا رو قبول نداري معجزش به چه دردت مي خوره! !!!!
بهتره بر گرديم خونه اول و البته چند تا خونه قبل تر سر شناخت خدا كه البته يكي از دوستان تاپيكي در اين باره زده كه ديدم اون رو هم قبول نكردي!!!! و عجيب هم نيست همين قدر مي بيني ديگه . ولي بهتره اون بحث تموم بشه ببينم شما چي رو قبول دارين بعد بهتر مي تونيم بحث كنيم .
اگه هم نخواستين بگين ها :D
montazer
Saturday 28 December 2002, 01:46PM
سلام
در مورد اعداد که این قدر توجه شما را به خودش جلب کرده توضیح دیگری می دهم و می گویم که درست است که من نوشته جناب صبح را قبول دارم زیرا در ان اشتباهی نیست اما از جهت این که قران معجزه های اشکار بیشتری دارد ان را در زمره معجزات صد در صد قبول ندارم و متن زیر را که نقد کتاب معجزه می باشد در این جا ذکر می کنم.
.
كلمه يوم به صورت مفرد 365 مرتبه در قرآن آمده است .
كلمه شهر به صورت مفرد 12 مرتبه در قرآن آمده است .
كلمه جهنم در قرآن 77 بار و كلمه جنات و مشتقات آن نيز 77 مرتبه تكرار شده است .
كلمه رجل و كلمه امراة هر كدام 24 مرتبه .
كلمه الحياة و كلمه الموت با مشتقات آنها هر كدام 145 مرتبه .
كلمه الملائكة و كلمه الشيطان هر كدام 68 مرتبه .
كلمه الملائكة و مشتقات آن 88 مرتبه كلمه الشيطان و مشتقات آن نيز 88 مرتبه .
كلمه يفسد و مشتقات آن نظير كلمه ينفع و مشتقات آن هر كدام 50 مرتبه .
كلمه الرغبة و مشتقات آن با كلمه الرهبة و مشتقات آن هر كدام 8 مرتبه .
كلمه مصيبة و مشتقات آن با كلمه الشكر و مشتقات آن هر كدام 75 مرتبه .
كلمه شك و كلمه ظن هر كدام 15 مرتبه .
كلمه هلك و مشتقات آن با كلمه نجاة و مشتقات آن هر كدام 66 مرتبه .
كلمه النور 24 مرتبه كلمه الظلم و مشتقات آن نيز 24 مرتبه .
كلمه الدنيا و كلمه الاخرة هركدام 115 مرتبه .
كلمه ثقلت و مشتقات آن با كلمه خفت و مشتقات آن هر كدام 17 مرتبه .
كلمه العز و مشتقات آن با كلمه الذل و مشتقات آن هر كدام 21 مرتبه .
كلمه قبل و قبلك با كلمه بعد و بعدك هر كدام 149 مرتبه .
مجموع اقسمتم و اقسموا معادل تعداد اقسم يعنى 8 مرتبه .
كلمه قالوا معادل كلمه قل 332 مرتبه .
كلمه قلتم و اقول هر كدام 9 مرتبه .
كلمه تقولون و نقول هر كدام 11 مرتبه .
مجموع دو كلمه تقولوا و تقولون معادل كلمه قلنا يعنى 27 مرتبه .
كلمه البر 12 مرتبه كه اگر با كلمه يبسا كه هم معناى اوست جمع شود 13 مرتبه مى شود.
كلمه البحر نيز 32 مرتبه .
مجموع آنها 45:32+13 بنابراين 1345 خشكى و 3245 آب كه اين نسبت دقيقا باواقعيت خارجى هماهنگ است .
بسيارى از اين آمارها در مقام محاسبه درست نيست و بر فرض صحت نيازمندتوجيهات و تكلفات فراوانى است .
مثلا ايشان براى آنكه در شمارش ((يوم )) به عدد365 برسد گفته است , بايد ((يوم )) را به صورت مفرد در نظر بگيريم .
زيـرا اگـر ((ايـام )) و((يـومين )) را به حساب آوريم , به عدد مطلوب نمى رسيم اما باز هم منظور ايشان تامين نمى شود.
زيـرا((يـومـئذ)) و((يـومـكـم )) و((يومهم )) نيز بايد از ليست ما خارج شونددر حالى كه اينها هم مفردند.
اگـر مـنـظـور ايـشـان از مـفـرد اين است كه به ((يوم )) هيچ حرفى متصل نباشد, در آن صورت ((بـالـيـوم )) و ((ليوم )) و ((فاليوم )) را نيز بايد از ليست خارج كنيم كه آمار ما از 365 بسيار كمتر خواهد شد.
خلاصه , ايشان براى نيل به عدد 365 از هيچ اسلوب منطقى پيروى نكرده اند و با اين گزينش هاى تبرعى مى توان در اكثر واژگان كتب , نظم رياضى پيدا نمود.
ايـشـان در مـواردى كـه آمـارش بـه حد نصاب نمى رسد, به دنبال مشتقات آن واژه خاص رفته و مى كوشد با اضافه كردن مشتقات نصاب لازم را تهيه كند و اين سؤال بى جواب مى ماند كه چرا در بـعـضى موارد بايد مشتقات را به حساب آوريم و دربعضى موارد فقط به آمار مفرد آن واژه بسنده كـنـيم ؟
و عجيبتر اينكه ايشان در بعضى واژه ها, مثل : ((جهنم )) و((جنات )) مى گويد: در يكى به صورت مفرد و در ديگرى باضم مشتقات بايد به مطلوب نايل شد.
در جاى ديگر ايشان واژه ((يفسد)) و مشتقات آن را شمارش مى كند و چون با تعدادواژه ((يصلح )) برابر نمى بيند, سراغ واژه ((ينفع )) مى رود.
در حـالى كه براى آشنايان به زبان عربى واضح است كه ((يفسد)) در مقابل ((يصلح )) مى باشد نه ((ينفع )).
در دو واژه قبل و بعد وقتى ايشان به حد نصاب لازم نمى رسد, مى گويد: ((قبلك )) و((بعدك )) را هم به ليست خود بايد اضافه كنيم .
ديـگـر پـاسـخ اين سؤال روشن نيست كه چرا ((قبلكم )) يا ((قبلنا)) و يا ((قبلها)) را نبايد منظور نمائيم ؟ .
كـلـمه ((قالوا)) و((قل )) نيز دقيقا با هم برابر نيستند, يعنى ((قل )) 333 و((قالوا)) 332 مرتبه در قرآن آمده است .
ايشان به جاى آنكه ((قلتم )) را با ((قلنا)) بسنجد, با ((اقول )) مقايسه كرده است .
نـيـز بـه جـاى آنـكـه ((تـقـولوا)) و ((تقولون )) را با ((نقول )) كنار هم قرار دهد, آن را با ((قلنا)) مقايسه كرده است .
از همه عجيب و غريبتر, محاسبه ميزان آب و خشكى كره زمين است .
ايـشـان وقـتـى ((بر)) و((بحر)) را با هم مقايسه كرده و به كسر مورد نظر دست پيدا نمى كند, به واژه ((يـبـسـا)) مـتـوسـل مى شود و مى گويد: اگر آن را نيز كه مرادف ((بر)) مى باشد, منظور كـنيم تكرار واژه خشكى 13 و تكرار دريا 32 بوده و دو كسر 1345 و 3245 بدست مى آيد كه خيلى شگفت انگيز و از معجزات قرآن است .
بايد به ايشان گفت : چگونه است كه بايد ((يبسا)) را كه مرادف ((بر)) مى باشد, درشمارش دخالت دهيم , ولى كلمه ((يم )) را كه مرادف ((بحر)) است دخالت ندهيم ؟ .
وانگهى نسبت آب و خشكى كره زمين هميشه نسبت ثابتى نيست دو هزار سال پيش با امروز بسيار فرق داشته و هزار سال بعد نيز از ميزان درياها كاسته خواهدشد.
SAFA
Friday 3 January 2003, 10:53PM
جناب منتظر
اين سايت را نيز به عنوان هديه من بخاطر همه مطالب جالبي كه براي آن زحمت ميكشيد قبول فرمائيد
http://www.koranshenasi.com/
روش قران دعوت است ... هيچ اجباري براي پذيرفتن آن نيست .. آنان كه قران و پيروان قران را به تعصب و تحجر متهم ميكنند امروز بيشتر از هر كس ديگر با قران و احكام آن متعصبانه دشمني ميورزند ، چشم و گوش بسته و با تعصب و كينه از چشمه هاي معرفت و حكمت قران خود را محروم مينمايند ...
براستي كه نميدانند نا نياكان فكري آنها بسيار از آنها قدرتمند تر و مقتدر تر بودند اما همگي از بين رفتند و جز نامي و عبرتي براي ديگران باقي نگذاشتند
در پناه حق سالم و سربلند باشيد
montazer
Monday 6 January 2003, 01:59PM
نوشته شده بوسيله SAFA
جناب منتظر
اين سايت را نيز به عنوان هديه من بخاطر همه مطالب جالبي كه براي آن زحمت ميكشيد قبول فرمائيد
http://www.koranshenasi.com/
روش قران دعوت است ... هيچ اجباري براي پذيرفتن آن نيست .. آنان كه قران و پيروان قران را به تعصب و تحجر متهم ميكنند امروز بيشتر از هر كس ديگر با قران و احكام آن متعصبانه دشمني ميورزند ، چشم و گوش بسته و با تعصب و كينه از چشمه هاي معرفت و حكمت قران خود را محروم مينمايند ...
براستي كه نميدانند نا نياكان فكري آنها بسيار از آنها قدرتمند تر و مقتدر تر بودند اما همگي از بين رفتند و جز نامي و عبرتي براي ديگران باقي نگذاشتند
در پناه حق سالم و سربلند باشيد
سلام
از توجه تان تشکر می کنم.
امیدوارم موفق و مهدوی باشید.
التماس دعا
بنفش
Friday 10 January 2003, 02:58PM
منتظرجان ما چقدر بايد منتظر باشيم تا شما "معجزات" رو مطرح كني؟
montazer
Friday 10 January 2003, 03:06PM
نوشته شده بوسيله بنفش
منتظرجان ما چقدر بايد منتظر باشيم تا شما "معجزات" رو مطرح كني؟
سلام بر اهل سلام
چه عجب دوباره يادي از ما كرديد ! من از شما خواستم قدم به قدم پيش بريم اما شما براي ارائه يه تعريف ناقابل ده دوازده روزه كه ما رو معطل كردي !!!!
min
Saturday 11 January 2003, 03:59PM
نوشته شده بوسيله بنفش
منتظرجان ما چقدر بايد منتظر باشيم تا شما "معجزات" رو مطرح كني؟
بنفشه خانم
شما منتظر نباشيد چون با چشم كور كه نمي شود معجزه ديد
والا قرآن خود سر تا سر معجزه است
اگر مي گوييد نه آيه اي مثل آن با تمام خصوصيات آن بياوريد
1400 سال است كه كوردلاني مثل تو خواسته اند و نتوانسته اند . تو كه ... :D
بنفش
Sunday 12 January 2003, 11:56AM
نوشته شده بوسيله min
بنفشه خانم
شما منتظر نباشيد چون با چشم كور كه نمي شود معجزه ديد
والا قرآن خود سر تا سر معجزه است
اگر مي گوييد نه آيه اي مثل آن با تمام خصوصيات آن بياوريد
1400 سال است كه كوردلاني مثل تو خواسته اند و نتوانسته اند . تو كه ... :D
يادم نمي ياد علاقه اي به صحبت با تو نشون داده باشم.
بنفش
Sunday 12 January 2003, 11:57AM
نوشته شده بوسيله montazer
سلام بر اهل سلام
چه عجب دوباره يادي از ما كرديد ! من از شما خواستم قدم به قدم پيش بريم اما شما براي ارائه يه تعريف ناقابل ده دوازده روزه كه ما رو معطل كردي !!!!
همون تعريف شما خوبه. لطفا بقيه مطالب رو بنويسيد.
min
Sunday 12 January 2003, 04:07PM
نوشته شده بوسيله بنفش
يادم نمي ياد علاقه اي به صحبت با تو نشون داده باشم.
كم آوردي
گفتم آيه اي بيار تا به تو ايمان بياريم
montazer
Sunday 12 January 2003, 10:43PM
نوشته شده بوسيله بنفش
همون تعريف شما خوبه. لطفا بقيه مطالب رو بنويسيد.
مـعـجـزه از عـجـز گرفته شده و عجزبه معنى ناتوانى است پس معجزه پديده اى است كه تمام عـوامـل طـبـيـعـى از ايـجـادش نـاتـوان باشند و عقل هر عاقلى اين چنين پديده اى را مربوط به طبيعت نداند.
اين تعريف مورد قبول شما نيز هست . خوب الحمدلله از تعريف گذشتيم . هر چند شما مثل اينكه مشكلتون رو با عقل هر عاقلي حل كردين كه مي گين همون خوبه .
حالا ببينيم اصلا اثبات معجزه براي چيه ؟ شما نظر خودتون رو بديد من هم بعد نظرم رو ميگم البته چندان فرقي نداره اگه هم بخواين من اول نظرم رو بگم.
در ضمن اين تالارها براي بحث گروهيه و بايد با دقت و احترام حرف هاي بقيه رو هم شنيد و من اصلا با روش شما كه مي خوايد طرفتون فقط يك نفر باشه موافق نيستم به نظر من گروهي ممكنه بهتر نتيجه بده .
اگر مخالفان مي توانستند همين يك ايه را نقض كنند 14 قرن ان را به تاخير مي انداختند تا به شما برسد؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط بنفش:
حالا كي گفته نقض نكردند؟ يا چجوري بايد نقض كنند كه شما قبول كني؟ يا اصلا نقض بكنن يعني چيكارش كنن؟ چه چيزي ملاك سنجش اين هستش؟ اصلا چه چيز اين رو بايد نقض كرد: "اگر جن و انس پشت به پشت هم بدهند و بخواهند مانند اين قرآن را به كمك يكديگر بياورند"؟
خوب من چي بگم كه اين رو "نقض" كنم؟ ميفهمي برادر؟ اين ادعاي شما مسلمون ها خيلي براي من جالبه.فكر مي كنيد قرآن خيلي محكم و علميه در حالي كه در جهان بيرون از علم و نگاه محدود شما چنين باوري وجود نداره. با تاثير از تبليغات فكر مي كنيد همه از قرآن مي ترسند و فكر مي كنند چه كتاب مقدسيه. متاسفم برات اما چنين نيست.
نوشته شده توسط مين:
بنفشه خانم
شما منتظر نباشيد چون با چشم كور كه نمي شود معجزه ديد
والا قرآن خود سر تا سر معجزه است
اگر مي گوييد نه آيه اي مثل آن با تمام خصوصيات آن بياوريد
1400 سال است كه كوردلاني مثل تو خواسته اند و نتوانسته اند . تو كه ...
نوشته شده توسط مين :
كم آوردي
گفتم آيه اي بيار تا به تو ايمان بياريم
جناب بنفش به نظر شما براي بحث منطقي بايد جواب اين سوال رو اين طوري داد( سوال به نظر من مشكلي نداره .) اگه از نظر شما مشكل داره مشكلش رو بفرماييد .
نوشته شده بوسيله بنفش
يادم نمي ياد علاقه اي به صحبت با تو نشون داده باشم.
خوب اگر مي توني بيار ديگه چرا اين طوري جواب مي دي اگه هم نمي توني بگو نمي تونم ! كاري هم به عقيده بقيه نداشته باش كه مي گن نمي توني كه مي دونم نداري!
بنفش
Monday 13 January 2003, 02:06AM
"توضيح: من وقتي بحث تحدي قرآن را مطرح كردم هدفم توجه دادن دوستان به غير منطقي بودن و اشكالات اساسي چنين ادعايي بود.همانند اينكه مبهوت ادعا كند اگر مي توانيد وبلاگي مثل اين بياوريد . ناگفته پيداست چنين ادعايي ابطال ناپذير و پوچ است چرا كه با وجود تمام اشكالات وبلاگ مبهوت هيچ كس هيچ كجا و هيچ زماني نخواهد توانست مثل آن را بياورد و همگان دانند اين مساله(كه ناشي از تكرار ناپذيري امور طبيعي است) در مورد هر متني -ضعيف و قوي- صادق است.
اما برخي از دوستان اين تلنگر من را حمل بر مبارزه جويي با چنين ادعاي نابخردانه اي كرده و دائم بانگ بر مي آورند كه اگر مي تواني سوره اي يا آيه مثل آن آور!
البته بسي حماقت است كه انسان بي پايگي مبارزه طلبي اي را بنمايد و باز خود در همان ميدان فرياد هل من مبارز سر دهد؛ و چنين بود كه من اين ادعاي دوستان را بي پاسخ نهادم تا شايد مرور زمان و تعقل تلنگر لازم را بديشان زند؛ اما حيف... .آنقدر اين ادعا را تكرار كردند كه گفتم بي پاسخ نهادنش شايد فسادي ديگر در پي آورد.
به هر حال من سوره اي مي آورم صرفا از آن جهت كه شايد نمونه اي عملي ايشان را به خود آورد والا مباد كه در چنين دور باطلي غلطيم.
سوره رستاخيز (مدت زمان نزول 7 دقيقه)
به نام آنكه سراسر خير و پاكي است
*ز تو از رستاخيز پرسند*بگو روزي بس سترگ*فرخنده روزي براي نيكوكاران*و دهشتناك هنگامي براي بدكاران است*همگان را فراخوانم*و كردار همه را بپردازم* انديشه هاي نيك را پاداش نيكو دهم*و كردارهاي نيك را بهره صد چندان كنم*آنگاه بد كاران را فراخوانم*لرزان از خشم من* افتان و خيزان*به پيشگاهم در آيند*پرسم : مگر نهاد يزدانيتان از پندارهاي پليد تان زينهار نداد؟* وكدام پيامبر راستگو تر از نهادتان بود*روي سياه و شرم زده هيچ نگويند* پس گويمشان*همگيتان را بخشيدم*كه جز اين شايسته ام نيست*ولي نيكو كاران را به ديدار خويش بر شما برتري بخشم*آرامشي دشت را دربر گيرد*و هيچ جز گريه اي سوزناك زان بخشيدگان بر نيايد*"
(+ (http://mabhoot.persianblog.com/?date=13811014#197138))
min
Monday 13 January 2003, 08:55AM
نوشته شده بوسيله بنفش
"توضيح: من وقتي بحث تحدي قرآن را مطرح كردم هدفم توجه دادن دوستان به غير منطقي بودن و اشكالات اساسي چنين ادعايي بود.همانند اينكه مبهوت ادعا كند اگر مي توانيد وبلاگي مثل اين بياوريد . ناگفته پيداست چنين ادعايي ابطال ناپذير و پوچ است چرا كه با وجود تمام اشكالات وبلاگ مبهوت هيچ كس هيچ كجا و هيچ زماني نخواهد توانست مثل آن را بياورد و همگان دانند اين مساله(كه ناشي از تكرار ناپذيري امور طبيعي است) در مورد هر متني -ضعيف و قوي- صادق است.
اما برخي از دوستان اين تلنگر من را حمل بر مبارزه جويي با چنين ادعاي نابخردانه اي كرده و دائم بانگ بر مي آورند كه اگر مي تواني سوره اي يا آيه مثل آن آور!
البته بسي حماقت است كه انسان بي پايگي مبارزه طلبي اي را بنمايد و باز خود در همان ميدان فرياد هل من مبارز سر دهد؛ و چنين بود كه من اين ادعاي دوستان را بي پاسخ نهادم تا شايد مرور زمان و تعقل تلنگر لازم را بديشان زند؛ اما حيف... .آنقدر اين ادعا را تكرار كردند كه گفتم بي پاسخ نهادنش شايد فسادي ديگر در پي آورد.
به هر حال من سوره اي مي آورم صرفا از آن جهت كه شايد نمونه اي عملي ايشان را به خود آورد والا مباد كه در چنين دور باطلي غلطيم.
سوره رستاخيز (مدت زمان نزول 7 دقيقه)
به نام آنكه سراسر خير و پاكي است
*ز تو از رستاخيز پرسند*بگو روزي بس سترگ*فرخنده روزي براي نيكوكاران*و دهشتناك هنگامي براي بدكاران است*همگان را فراخوانم*و كردار همه را بپردازم* انديشه هاي نيك را پاداش نيكو دهم*و كردارهاي نيك را بهره صد چندان كنم*آنگاه بد كاران را فراخوانم*لرزان از خشم من* افتان و خيزان*به پيشگاهم در آيند*پرسم : مگر نهاد يزدانيتان از پندارهاي پليد تان زينهار نداد؟* وكدام پيامبر راستگو تر از نهادتان بود*روي سياه و شرم زده هيچ نگويند* پس گويمشان*همگيتان را بخشيدم*كه جز اين شايسته ام نيست*ولي نيكو كاران را به ديدار خويش بر شما برتري بخشم*آرامشي دشت را دربر گيرد*و هيچ جز گريه اي سوزناك زان بخشيدگان بر نيايد*"
(+ (http://mabhoot.persianblog.com/?date=13811014#197138))
بنفشه خانم
قرآن عربي است در عربي مثل قرآن آوردن محال است زيرا آيات قرآن داراي قواعد خاصي است كه از دست بشر چون اين آيات آوردن ممكن نيست .
در فارسي كه شما آورديد آن قواعد وجود ندارد
زحمت بكشيد آيهاي دقيقا با خصوصيات آيات قرآن بياوريد تا به شما ايمان بياوريم .
اي پيغمبر جديد گوساله پرستان سامري
بنفش
Monday 13 January 2003, 03:56PM
نوشته شده بوسيله min
بنفشه خانم
قرآن عربي است در عربي مثل قرآن آوردن محال است زيرا آيات قرآن داراي قواعد خاصي است كه از دست بشر چون اين آيات آوردن ممكن نيست .
در فارسي كه شما آورديد آن قواعد وجود ندارد
زحمت بكشيد آيهاي دقيقا با خصوصيات آيات قرآن بياوريد تا به شما ايمان بياوريم .
اي پيغمبر جديد گوساله پرستان سامري
نقل قول رو خوندي؟
"من وقتي بحث تحدي قرآن را مطرح كردم هدفم توجه دادن دوستان به غير منطقي بودن و اشكالات اساسي چنين ادعايي بود.همانند اينكه مبهوت ادعا كند اگر مي توانيد وبلاگي مثل اين بياوريد . ناگفته پيداست چنين ادعايي ابطال ناپذير و پوچ است چرا كه با وجود تمام اشكالات وبلاگ مبهوت هيچ كس هيچ كجا و هيچ زماني نخواهد توانست مثل آن را بياورد و همگان دانند اين مساله(كه ناشي از تكرار ناپذيري امور طبيعي است) در مورد هر متني -ضعيف و قوي- صادق است.
اما برخي از دوستان اين تلنگر من را حمل بر مبارزه جويي با چنين ادعاي نابخردانه اي كرده و دائم بانگ بر مي آورند كه اگر مي تواني سوره اي يا آيه مثل آن آور!
البته بسي حماقت است كه انسان بي پايگي مبارزه طلبي اي را بنمايد و باز خود در همان ميدان فرياد هل من مبارز سر دهد؛ و چنين بود كه من اين ادعاي دوستان را بي پاسخ نهادم تا شايد مرور زمان و تعقل تلنگر لازم را بديشان زند؛ اما حيف... .آنقدر اين ادعا را تكرار كردند كه گفتم بي پاسخ نهادنش شايد فسادي ديگر در پي آورد.
به هر حال من سوره اي مي آورم صرفا از آن جهت كه شايد نمونه اي عملي ايشان را به خود آورد والا مباد كه در چنين دور باطلي غلطيم."
چه جوابي داري؟
montazer
Monday 13 January 2003, 05:32PM
نوشته شده بوسيله بنفش
"توضيح: من وقتي بحث تحدي قرآن را مطرح كردم هدفم توجه دادن دوستان به غير منطقي بودن و اشكالات اساسي چنين ادعايي بود.همانند اينكه مبهوت ادعا كند اگر مي توانيد وبلاگي مثل اين بياوريد . ناگفته پيداست چنين ادعايي ابطال ناپذير و پوچ است چرا كه با وجود تمام اشكالات وبلاگ مبهوت هيچ كس هيچ كجا و هيچ زماني نخواهد توانست مثل آن را بياورد و همگان دانند اين مساله(كه ناشي از تكرار ناپذيري امور طبيعي است) در مورد هر متني -ضعيف و قوي- صادق است.
اما برخي از دوستان اين تلنگر من را حمل بر مبارزه جويي با چنين ادعاي نابخردانه اي كرده و دائم بانگ بر مي آورند كه اگر مي تواني سوره اي يا آيه مثل آن آور!
البته بسي حماقت است كه انسان بي پايگي مبارزه طلبي اي را بنمايد و باز خود در همان ميدان فرياد هل من مبارز سر دهد؛ و چنين بود كه من اين ادعاي دوستان را بي پاسخ نهادم تا شايد مرور زمان و تعقل تلنگر لازم را بديشان زند؛ اما حيف... .آنقدر اين ادعا را تكرار كردند كه گفتم بي پاسخ نهادنش شايد فسادي ديگر در پي آورد.
به هر حال من سوره اي مي آورم صرفا از آن جهت كه شايد نمونه اي عملي ايشان را به خود آورد والا مباد كه در چنين دور باطلي غلطيم.
سوره رستاخيز (مدت زمان نزول 7 دقيقه)
به نام آنكه سراسر خير و پاكي است
*ز تو از رستاخيز پرسند*بگو روزي بس سترگ*فرخنده روزي براي نيكوكاران*و دهشتناك هنگامي براي بدكاران است*همگان را فراخوانم*و كردار همه را بپردازم* انديشه هاي نيك را پاداش نيكو دهم*و كردارهاي نيك را بهره صد چندان كنم*آنگاه بد كاران را فراخوانم*لرزان از خشم من* افتان و خيزان*به پيشگاهم در آيند*پرسم : مگر نهاد يزدانيتان از پندارهاي پليد تان زينهار نداد؟* وكدام پيامبر راستگو تر از نهادتان بود*روي سياه و شرم زده هيچ نگويند* پس گويمشان*همگيتان را بخشيدم*كه جز اين شايسته ام نيست*ولي نيكو كاران را به ديدار خويش بر شما برتري بخشم*آرامشي دشت را دربر گيرد*و هيچ جز گريه اي سوزناك زان بخشيدگان بر نيايد*"
(+ (http://mabhoot.persianblog.com/?date=13811014#197138))
جناب مبهوت اين نکته اي که شما فر موده ايد و اشکالي که اساسا به اصل بحث تحدي گرفته ايد بسيار بي مورد است چرا که در اينجا منظور اين است که اگر مي توانيد مطلبي به اين سبک و روشی که در قرآن آمده است بياوريد با آن زيباييهايي که خاص قرآن است در اين مورد حتي کساني که قبل از شما اين ادعا را مطرح مي کردند اين نکته را مي دانستند.به عنوان مثال مطالب هيچ دو شاعري کاملا شبيه هم نيست اما در عين حال سبکهايي که شاعران مختلف سروده اند مي تواند شبيه به هم باشد مثل سبکهاي هندي يا خراساني يا شعر نو که از نظر سبک شبيه به همند واگر مثلا سروده دو شاعر مختلف که با يک سبک و روش شعر سروده اند را در کنار هم بياوريد گاهي نمي توانيد تشخيص دهيد که اين دوسروده آيا سروده يک شاعر است يا دو شاعر مختلف مگر با قراین تاریخی.
خيلی جالبه که مبهوت هم صحبت از منطق بکنه ولی عجيبه که خودش به جای جواب منطقی حتی پایه و مبنایی برای صحبتهای خودش مشخص نمی کنه و به قول یکی از کسانی که تو ی قسمتهای قبلی یک پیامی گذاشته بود در جواب نقد علمی و منطقی به نقد شخصیت می پردازه واقعا که منطق خیلی جالبیه!!! عجب! واقعا عجب!!!
با تما م این احوال خاصیتی که در نوشته ها ی اینچنینی وجود دارد و حتی در هر نوشته ای این است که هر بار که چنین ادعاهایی مطرح میشود زیباییها ی خاص کلام قرآن بیشتر از قبل روشن می شود وشما ناخواسته این کار را کرده اید وسود خود را درضایع کردن خود قرار داده ايد.
مبهوت و مثل او از كتابهايي مثل 23 سال و كتاب گلدزيهر و ... استفاده ميكنند. آقاي جعفر سبحاني نقدي بر 23 سال دارد. موفق باشيد.
سلام بر اهل سلام
جناب بنفش سوره نازل شده هفت دقیقه ای جناب مبهوت رو خوندیم . البته یه سری به وبلاگ ایشون زدم و چند تا از نقد ها رو هم اوردم . در حال حاضر هم دنبال کتاب نقدی بر 23 سال می گردم .:confused:
در زبان فارسی مطالب بسیار زیباتری از انچه شما ساخته اید می توان یافت .
اما نه تنها در زبان عربی بلکه در کل ادبیات جهان هم چیزی با تمام خصوصیات قران و تمام ویژگی های ان وجود ندارد . اعجاز قران از دو جهت ثابت می شود یکی از نظر اورنده قران و دیگری از جهت خود قران و شیوه های بی نظیر ان .
همان طور که در نقل قول ها اشاره کردم ایراد شما به اصل تحدی هم مشکل دارد . البته یک نکته که توجه مرا جلب کرد این بود که شما که خدای ما را قبول ندارید لطفا ان چیزی را که سراسر خیر و پاکی است را به ما هم معرفی کنید .چون ما فقط خداوند را پاك و منزه از هر ناپاكي مي دانيم!
در ضمن خوش به حال شما كه خدايي اين چنين داريد كه همه كس را مي بخشد چه كسي مانند هيتلر و حالا راه دور نرويم اغامحمد خان قاجار و ... چه كسي كه به بدترين شكل به ناحق كشته شده همه و همه را پاداش مي دهد و نيكو كاران را به ديدار خويش برتري بخشد؟ خوب خدايي كه اين چنين است مجوز هر جرمي را اين چنين داده كه شما چيزي از دست نمي دهيد! انسانيت ديگر معنايي ندارد چون مجازاتي براي جرم نيست كه انسان از جرم بپرهيزد در ضمن همين سوره هفت دقيقه اي شما خيلي اشكال دارد اولا اصلا اعتقاد به روز رستاخيز به اعتقاد جاودانگي روح برمي گردد پس قبل از انكه از شما از رستاخيز پرسند بايد از روح بپرسند ! و البته مرگ! سبك شما هم كه چنان تقليدي است كه جاي بحث نمي گذارد! چرا بايد رستاخيز براي بدكاران دهشتناك باشد ؟ مگر خداي پاكتان وعده به بخشش همه نداده ؟ نكند خدايتان وعده ها را ناديده مي گيرد؟ نهاد يزداني را چگونه تعريف كرده ايد ؟ كدام يزدان را افريننده اين نهاد مي دانيد؟ اصلا اين تويي كه اول سوره امده خطاب به كدام فرستاده سراسر پاكي است؟
اگر واقعا به سوره رستاخيزتان ايمان داريد چرا شما ايه تحدي نياورده ايد؟
تعريف شما از تحدي خيلي خيلي مشكل داره . .
مـثـلا ايـنـكـه كـسـى بـه ديگرى بگويد اگر مى توانى شعر بگويى ديوانى مثل ديوان من بـنـويـس بـعـد بـگـويـد لااقل يك قصيده بگو و اگر آن هم از دستت برنمى آيد لااقل يك رباعى مثل رباعى هاى من بگو پاسخ ديگر اينكه قرآن از ماده قرائت است هم بر كل قرآن صادق است و هم بر جزء آن . بنابراين تحدى به مثل قرآن مفهومش تمام قرآن نيست و با ده سوره و حتى يك سوره نيز سازگار اسـت از سـوى ديـگر واژه سوره نيز در اصل به معناى مجموعه و محدوده است و بر مجموعه اى از آيـات نيز تطبيق مى كند هر چند يك سوره كامل نباشد و به تعبير ديگر سوره در دو معنا استعمال مـى شود يكى به معناى مجموع آياتى كه هدف معينى را تعقيب مى كند و ديگر يك سوره كامل كه نام خاصى دارد . شـاهد اين سخن آيه 86 سوره توبه است آنجا كه مى فرمايد و اذا انزلت سوره ان آمنواباللّه و جاهدوا مـع رسـوله 000 منظور از سوره در اين آيه همان آياتى است كه دعوت به ايمان و جهاد مى كند هر چند يك سوره كامل نباشد . راغـب نـيـز در كتاب مفردات در تفسير آيه اول سوره نور سوره را به مجموعه اى از احكام تفسيركرده است . خلاصه اينكه فرق چندانى ميان قرآن , سوره و ده سوره از نظر مفهوم لغوى نيست يعنى هر سه به مجموعه اى از آيات قرآن اطلاق مى شود نتيجه اينكه تحدى قرآن به يك كلمه ويا يك جمله نيست تـا كـسى ادعا كند من مى توانم مثل آيه و الضحى يا آيه مدهامتان يا جمله ساده اى از قرآن را انـشـاء نـمايم بلكه تحدى به مجموعه اى ازآيات است كه هدف مهمى را تعقيب كند و با بقيه قرآن كاملا منسجم باشد .
لطفا فایده اثبات معجزه رو هم بفرمایید مثل اینکه در نوشته قبلی اون رو نخوندید!
min
Monday 13 January 2003, 10:05PM
نوشته شده بوسيله بنفش
نقل قول رو خوندي؟
"من وقتي بحث تحدي قرآن را مطرح كردم هدفم توجه دادن دوستان به غير منطقي بودن و اشكالات اساسي چنين ادعايي بود.همانند اينكه مبهوت ادعا كند اگر مي توانيد وبلاگي مثل اين بياوريد . ناگفته پيداست چنين ادعايي ابطال ناپذير و پوچ است چرا كه با وجود تمام اشكالات وبلاگ مبهوت هيچ كس هيچ كجا و هيچ زماني نخواهد توانست مثل آن را بياورد و همگان دانند اين مساله(كه ناشي از تكرار ناپذيري امور طبيعي است) در مورد هر متني -ضعيف و قوي- صادق است.
اما برخي از دوستان اين تلنگر من را حمل بر مبارزه جويي با چنين ادعاي نابخردانه اي كرده و دائم بانگ بر مي آورند كه اگر مي تواني سوره اي يا آيه مثل آن آور!
البته بسي حماقت است كه انسان بي پايگي مبارزه طلبي اي را بنمايد و باز خود در همان ميدان فرياد هل من مبارز سر دهد؛ و چنين بود كه من اين ادعاي دوستان را بي پاسخ نهادم تا شايد مرور زمان و تعقل تلنگر لازم را بديشان زند؛ اما حيف... .آنقدر اين ادعا را تكرار كردند كه گفتم بي پاسخ نهادنش شايد فسادي ديگر در پي آورد.
به هر حال من سوره اي مي آورم صرفا از آن جهت كه شايد نمونه اي عملي ايشان را به خود آورد والا مباد كه در چنين دور باطلي غلطيم."
چه جوابي داري؟
ما سوره اي نمي بينيم !!!!!!!!!!!!!!
montazer
Tuesday 14 January 2003, 01:43AM
تحدى قرآن .
تـحـدى بـه مـعـنـاى هم آورد خواستن است
قرآن مكررا ناباوران را به مبارزه وهماوردى خوانده , گـويـد: ((اگر باور نداريد كه اين قرآن سخن خدا باشد و گمان مى بريد ساخته و پرداخته دست بـشـر است , هرآينه آزمايش آن آسان است ,سخن دانان و سخن وران خود را واداريد تا در اين راستا نـيـروى خـود را به كار گيرند وسخنى هم چون قرآن , زيبا و شيوا, محكم و استوار, و حكمت وار, بـسـازنـد و ارائه دهـنـد, ولـى هـرگز چنين اقدامى نتوانيد كرد, زيرا به خوبى مى دانيد كه قرآن همانندسخن بشر نيست )).
نزول قرآن در برههاى از زمان و در منطقهاى از جهان رخ داد كه فنون سخنورى در ميان عرب به كمال رسيده و حجاز خاستگاه برجستهترين اديبان، شاعران، خطيبان و خداوندان سخن و ادب عرب بود. در آغاز دستهاى از منكران قرآن آن را اسطوره و افسانه مىپنداشتند و بر اين پندار بودند كه اگر بخواهند مىتوانند مانند آن را بياورند
در چنين زمان و مكانى پيامبر دعوت به «تحدّى» نمود. تحدّى همان مبارزهطلبى و دعوت به معارضه و مقابله است.
اين تحدّى نه از موضع انفعالى، كه با قاطعيت و صلابتى بىنظير صورت گرفت و از آنجا كه بزرگترين امتياز و افتخار عرب (سخنورى و سخندانى) را هدف قرار داده بود، بىنهايت تحريككننده و شورآفرين مىنمود؛ زيرا عدمِ اقدام به مقابله با قرآن يا اقدام نافرجام نتيجهاى جز از دست دادن حيثيّت و موقعيت ممتاز آنان نداشت.
شگفتانگيزتر آنكه مخاطبانِ تحدّى فقط مردم شبهجزيره و عربها نبودند، بلكه پيام اولين مبارزهطلبى اين بود: اگر همه جهانيان گرد هم آيند تا مانند قرآن بياورند از انجام دادن آن ناتوانند.
montazer
Tuesday 14 January 2003, 02:30AM
:smile38::smile38::smile38::smile38:
تحدى در برترى سخن
توضيح: من وقتي بحث تحدي قرآن را مطرح كردم هدفم توجه دادن دوستان به غير منطقي بودن و اشكالات اساسي چنين ادعايي بود.همانند اينكه مبهوت ادعا كند اگر مي توانيد وبلاگي مثل اين بياوريد . ناگفته پيداست چنين ادعايي ابطال ناپذير و پوچ است چرا كه با وجود تمام اشكالات وبلاگ مبهوت هيچ كس هيچ كجا و هيچ زماني نخواهد توانست مثل آن را بياورد و همگان دانند اين مساله(كه ناشي از تكرار ناپذيري امور طبيعي است) در مورد هر متني -ضعيف و قوي- صادق است
:smile38:تحدى در برترى سخن .
گاه گفته مى شود كه توانايى در صنعت سخن ورى و قدرت بيان در همه مردم يك سان نيست و ايـن قدرت بر حسب ذوق و سليقه و نحوه انديشه و بينش هرانسان تفاوت مى كند هر فرد از افراد انسانى مواهب و يافته هايى ويژه خود دارد كه ساختار و شخصيت درونى او را تشكيل داده است هر نـويـسنده يا صاحب سخنى گوشه اى از يافته هاى شخصى خويش را ـ كه ويژه خود او است ـ ارائه مـى دهـد ((ازكـوزه بـرون هر آن طراوت كه در اوست )) ازاين رو شيوه هاى گفتارى و نوشتارى هرنويسنده با ديگرى هم سان نخواهدبود لذا چگونه مى توان مردم را به تحدى (هم آوردى با قرآن ) خواند ((فلياتوا بحديث مثله )) ((1184)) در صورتى كه آنان ازهم آوردى با يك ديگر نيز عاجزند؟:smile38:
!.
ولـى پـوشـيـده نـباشد كه هم آوردى خواستن (تحدى ) در آن نيست كه سخنى هم سان و همانند سـخـن خـدا بـيـاورند گونه اى كه در شيوه بيان و نحوه تعبير كاملاهمانند باشد, زيرا اين گونه همانندى جز با تقليد امكان پذير نيست بلكه مقصود از ((تحدى )) آوردن سخنى است كه هـم چون قرآن از نظر معنويت داراى جاى گاهى ارجمند و والايى بوده و در درجه اعلاى بلاغت و فـصـاحـت قـرارگـرفـتـه باشد, سخنى توانا و قدرت مند, رسا و گويا, با محتوايى بلند و متين و اسـتـواربـاشد
علماى بيان طبق معيارهاى مشخص , درجات رفعت و انحطاط هر كلامى را معين سـاخته اند و برترى كلامى بر كلام ديگر با همين معيارها مشخص مى گردد درعلم ((بلاغت )) به تفصيل از آن معيارها سخن گفته شده است .
مـا هرگز منكر آن نيستيم كه سخن هر كس زاييده نهاد و ساختار درونى او است وكسى را ياراى آن نـيـست كه با ديگرى در آن چه ساختار ذهنيت او بر او القا مى كند,هم سان باشد ولى آن چه در ايـن جـا مـطـرح اسـت هـم سان بودن در درجه و رتبه فضيلت كلام است همان گونه كه ميان دو قـصـيـده شـعـرى يا نوشته ادبى مقايسه مى شود و برترى يكى بر ديگرى روشن مى گردد, چنين مـقـايـسـه اى بر پايه قدرت بيان و رسايى سخن و اعمال نكات و دقايق سخن ورى و سخن سنجى اسـتـواراسـت اين معيارها سخن يك شاعر يا سخن ور را با سخن ديگرى نزديك يا دورمى نماياند و نشست هاى ادبى و مسابقات هنرى بر اساس همين معيارها انجام مى گيرد
...ارتفاع و انـحـطـاط شان كلام به مراعات همين نكات و ظرايف بستگى داردهرچه اين نكات بيش تر رعايت شـود, كـلام بـيـش تـر اوج مـى گـيرد و هرچه كمتر,موجب انحطاط))
, بلاغت حالت تصاعدى دارد تـا بـه مرتبه اعجاز پايان يابد و آن , درجه بالاى بلاغت و نزديك به آن است )) از اين سـخـن استفاده مى شود كه ((حد اعجاز)) نيز درجات متفاوتى دارد ولى اين حد در مرتبه اى قرار داردكه دست بشر به آن نمى رسد .
خـلاصه آن كه برترى يا همانندى دو كلام به مراعات نكات بلاغى و ظرافت هاى سخن ورى بستگى دارد مـعـيـارهاى بلاغت در علم ((معانى و بيان )) آمده است وبيش تر اين معيارها به معنا و محتوا بيش از لفظ و عبارت اهميت مى دهد, چنان كه شيخ عبدالقاهر جرجانى به اين مطلب تصريح دارد او در اين باره گويد: اگرديدى صاحب بينشى كه گوهر شناس سخن است , شعرى را مى ستايد يا نثرى را به خوبى توصيف مى كند, آن گاه ستودن آن را در جهت لـفـظ قـرار داده مى گويد: شيرين و لطيف است , زيبا و ظريف است , زلال و گوارا است , جالب و دل ربـا اسـت , پـس بـدان كه اين توصيف از نواى ناقوسى حروف آن حكايت ندارد, و به وضع لغوى آن بستگى ندارد, بلكه در رابطه با جنبه اى است كه بر دل آدمى اثر دارد و برترى است كه عقل آن را فروزان مى سازد)).
حقيقت هر سخن چيزى است كه در دل مى گذرد و هر سخنى از آن چه در دل مى گذرد حكايت دارد[HR]
عصر طلائى ادبيات عرب :
عصر جاهليت يك عصر طلائى از نظر ادبيات بود, همان اعراب باديه نشين ,همان پابرهنه ها با تمام مـحروميتهاى اقتصادى و اجتماعى دلهائى سرشار از ذوق ادبى و سخن سنجى داشتند, عربها در زمـان جـاهـليت يك بازار بزرگ سال به نام ((بازار عكاظ)) داشتند كه در عين حال يك ((مجمع مـهـم ادبـى )) و كـنـگـره سـياسى وقضائى نيز محسوب مى شد در اين بازار علاوه بر فعاليتهاى اقـتـصـادى عـالـيترين نمونه هاى نظم و نثر عربى از طرف شعرا و سخنسرايان توانا در اين كنگره عـرضـه مـى گرديد, و بهترين آنها به عنوان ((شعر سال )) انتخاب مى شد, و البته موفقيت دراين مسابقه بزرگ ادبى افتخار بزرگى براى سراينده آن شعر و قبيله اش بود.
در چـنـيـن عصرى قرآن آنها را دعوت به مقابله به مثل كرد و همه از آوردن مانند آن اظهار عجز كـردنـد, و در بـرابر آن زانو زدند.
بنفش
Thursday 16 January 2003, 05:55PM
حالا ببينيم اصلا اثبات معجزه براي چيه ؟ شما نظر خودتون رو بديد من هم بعد نظرم رو ميگم البته چندان فرقي نداره اگه هم بخواين من اول نظرم رو بگم.
لطفا شما اول.
montazer
Thursday 16 January 2003, 08:18PM
نوشته شده بوسيله بنفش
لطفا شما اول.
به نظر من:
اثبات معجزه برابر است با اثبات وجود خدا
اگر ساير دوستان هم نظراتشون رو در صورت تمايل بنويسند خوبه:)
صبح
Saturday 18 January 2003, 01:33PM
معجزه يعني عملي كه ديگران از انجام اون عاجز باشند . معجزه پيامبران قبل از پيغمبر اسلام (لحظه اي) بود و بايد اونجا بودي تا ميديدي. اما معجزه پيغمبر اسلام جز معجزات و غيب گوئيهاي لحظه اي 1400 سال پيش ، قرآن كريم ، غير قابل تحريف و غير قابل شبيه سازي است .
افراد مختلفي در طول اين چهارده قرن قصد نوشتن جملاتي به قدرت ادبياتي سوره ها و آيه هاي قرآن داشته اند . اما نتوانسته اند.
طبق توضيح خانم (منتظر) سخنوري و ادبيات و شاعري عرب (برترين زبان تا هم اكنون) در زمان ظهور پيامبر اكرم در اوج خود بسر ميبرد . آنجا بود كه قرآن همه را به چالش طلبيد و مبارزي تا كنون نتوانسته است جملاتي به اين موزوني و زيبائي و شيوائي و منطقي بياورد . علاوه بر اينكه از نظر مفهومي و قدرت منطقي نيز مقوله اي قابل بررسي است كه اين اسلامي را ساخته است كه روز بروز بر جمعيت آن افزوده ميشود .
مثلا " باب " خواست شبيه به قرآن جملاتي بياورد كه فقط كافيست اين جملات باب را در (بيان) براي يك عرب عامي بخوانيد تا از خنده غش كند .
اين جملات را با نقد خواهم نوشت ...
موفق باشيد
montazer
Sunday 19 January 2003, 06:23PM
نوشته شده بوسيله صبح
معجزه يعني عملي كه ديگران از انجام اون عاجز باشند . معجزه پيامبران قبل از پيغمبر اسلام (لحظه اي) بود و بايد اونجا بودي تا ميديدي. اما معجزه پيغمبر اسلام جز معجزات و غيب گوئيهاي لحظه اي 1400 سال پيش ، قرآن كريم ، غير قابل تحريف و غير قابل شبيه سازي است .
افراد مختلفي در طول اين چهارده قرن قصد نوشتن جملاتي به قدرت ادبياتي سوره ها و آيه هاي قرآن داشته اند . اما نتوانسته اند.
طبق توضيح خانم (منتظر) سخنوري و ادبيات و شاعري عرب (برترين زبان تا هم اكنون) در زمان ظهور پيامبر اكرم در اوج خود بسر ميبرد . آنجا بود كه قرآن همه را به چالش طلبيد و مبارزي تا كنون نتوانسته است جملاتي به اين موزوني و زيبائي و شيوائي و منطقي بياورد . علاوه بر اينكه از نظر مفهومي و قدرت منطقي نيز مقوله اي قابل بررسي است كه اين اسلامي را ساخته است كه روز بروز بر جمعيت آن افزوده ميشود .
مثلا " باب " خواست شبيه به قرآن جملاتي بياورد كه فقط كافيست اين جملات باب را در (بيان) براي يك عرب عامي بخوانيد تا از خنده غش كند .
اين جملات را با نقد خواهم نوشت ...
موفق باشيد
با سلام
جناب صبح از توضیحتان متشکرم و نیز منتظر نقد جملات باب خواهیم بود .
در ادامه بحث معجزه به این نکته پرداختیم که اثبات اعجاز چه فایده ای دارد . اگر ما بتوانيم معجزه بودن قرآن را همان گونه كه خود قرآن مدعى است ثابت كنيم ,طبعا خدا را ثـابـت نـموده و يكى از دلائل محكم اثبات وجود خدا را بيان كرده ايم .
زيرا اگر ثابت شود كه هيچ نـيـروئى در عـالـم خـلقت نمى تواند اين پديده را بوجودآورد و حال آنكه بوجود آمده , پس بايد به نـيـروى مـافـوق طـبـيعت كه دانا و حكيم است و مى تواند قرآنى را كه بشر از آوردنش عاجزند ايجاد كند معتقد شد و آن قدرت دانا و توانا جز خداى تعالى نمى تواند چيز ديگرى باشد.
بـه علاوه به اين وسيله رسالت حضرت رسول اكرم (ص ) كه آورنده اين معجزه ازجانب خدا است اثـبـات نـمـوده ايم زيرا ممكن نيست كه خداى تعالى يك چنين قدرت نمائى فوق العاده اى را در اختيار كسى بگذارد كه او به دروغ ادعاى رسالت كرده باشد.
و سوم آنكه محتوا و علوم قرآن مجيد به طور كلى حجيت پيدا مى كند و باب علوم واقعى به روى ما باز مى شود و با توجه به آنكه قرآن بيان كننده همه علوم و معارف وحقايق است طبعا ثروت علمى بى نهايت خوبى و باب معارف قرآن مجيد از همين جا به روى ما باز مى شود
صبح
Monday 20 January 2003, 06:16PM
سلام
در مورد اشتباهات (باب) در (بيان) و عموما در مورد بهائيت يك موضوع جدا ايجاد كردم :
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?threadid=549
با تشكر .
montazer
Tuesday 28 January 2003, 09:04PM
با سلام
ضمن تشكر از جناب صبح به دليل توضيح در مورد اشكالات باب به ادامه اثبات اعجاز مي پردازم:
[HR]
اعجاز قرآن از جهت خصوصياتى كه در آورنده آن بوده است .
بـدون تـرديـد و به اتفاق تمام مورخين پيغمبراسلام (ص ) مدعى بوده است كه درس نخوانده و مطلبى را از جائى جز از خداى تعالى استفاده نكرده و تعليم نگرفته است .
اگـر ما بتوانيم اين ادعا را اثبات كنيم بدون ترديد آوردن قرآن از يك چنين فرد درس نخوانده اى معجزه است .
اما اثبات اين مطلب خيلى ساده است , احتياجى به بحثهاى عميق علمى و فلسفى ندارد فقط كافى اسـت يـك مـقـدار از نـظـر تـاريخ و وضع جغرافيائى و اجتماعى به عقب برگرديم و زمان بعثت پـيـغـمـبـراكـرم (ص ) را در مـكـه در نـظر بگيريم كه اگر اين كار را كرديم يقين مى كنيم كه پيغمبراكرم (ص ) درس نخوانده و از كسى , چيزى يادنگرفته است .
و ما در اينجا با هفت مقدمه خيلى ساده اين مطلب را توضيح مى دهيم .
مقدمه اول : شـهـر مكه مثل امروز نمى توانسته جاى بزرگى بوده باشد زيرا زندگى هر اجتماعى بخصوص در آن روزگار مربوط به مقدار آبى بوده كه در سرزمين محل زندگى آنان وجود داشته است .
و تـرديـدى نـيست كه در آن زمان و حتى امروز تنها آبى كه در مكه وجود داشته و دارد يك حلقه چاهى بوده كه اسمش چاه زمزم است .
از اين چاه در آن روزگار تنها با سطل و ريسمان آب مى كشيدند و از اين طريق در آن هواى گرم و سوزان زندگى خود و حيواناتشان را ادامه مى دادند آنان در آن روزگارمثل امروز نمى توانستند از وسائل موتورى و لوله كشى و برق و يا لااقل از همان چاه بوسيله موتور آب زيادى در اختيار مردمى كـه مـى خـواهـنـد در آنجا زندگى كنند بگذارند به علاوه سرزمين مكه چون از كوههاى سنگى تشكيل شده و جز همان محلى كه چاه زمزم در آنجا وجود دارد جاى ديگرى قابل براى چاه زدن نبوده ومردم مكه نمى توانستند در جاهاى ديگر چاهى براى استفاده خود حفر كنند حتى بعضى از دانـشـمـنـدان زمـيـن شـنـاس مـعـتقدند كه چاه زمزم هم از نظر زمين شناسى غيرعادى حفر شده است .
ايـن مـقـدمه براى آن بود كه بگوئيم : جمعيت مكه در آن زمان خيلى زياد نبوده و بلكه نهايت از يكصدخانوار تجاوز نمى كرده است .زيـرا اطـراف ايـن مـقـدار از آب در آن اراضـى سـوزان بـيـشـتـر از ايـن جـمـعـيـت نمى توانسته اند زندگى كنند.
مقدمه دوم : پـيـغـمبراسلام (ص ) از معروفترين مردم مكه بوده است , زيرا خانواده آنها كليددار كعبه و مالك چـاه زمـزم و پـدر و جدش رئيس و بزرگتر قريش بوده اند اين موضوع به قدرى در تاريخ واضح است كه احتياج به شرح و بيان زيادترى ندارد. ايـن مـقـدمه براى آن بود كه بگوئيم : شكى نيست كه اگر خانواده معروف و مشخص در قريه اى كـه حـدودا صد خانوار بيشتر ندارد وجود داشته باشد قطعا تمام اعمال و رفتار آنها كاملا زير نظر اهـل آن مـحـل بـوده و نمى توانند كارهائى از قبيل مدرسه رفتن و مدارك علمى گرفتن خود و فرزندانشان را ازاهل آن قريه بالاخص اقوام نزديكشان مخفى كنند.
مقدمه سوم : در مـكـه و بـلـكـه در جـزيـره العرب , مردم باسواد و متمدنى وجود نداشته و بلكه داراى تعصبات جاهلانه فوق العاده زشتى بوده اند.
حضرت على بن ابيطالب (ع ) فرموده : وقـتـى كـه خداى تعالى پيغمبراسلام را مبعوث فرمود حتى يك نفر از عربها خواندن و نوشتن رانمى دانست .
و اين مطلب در تاريخ و نهج البلاغه بسيار تكرار شده است .
بـكـلـه آنچه در بين مردم آن سامان بيش از هر چيز شايع بوده خرافات و اعمال وحشيانه و دور از اخلاق و امتيازات نژادى و خونريزى ها و فرضيات غير علمى بوده است .
قـرآن دربـاره آنـهـا فـرمـوده : و كنتم على شفا حفره من النار فانقذكم منها يعنى : شما مـردم عرب لب گودى آتش جهل و بدبختى بسر مى برديد خدا شما را بوسيله بعثت پيغمبراكرم (ص ) نجات داد.
و بـالاخـره وضـع اخـلاقى و فرهنگى مردم جزيره العرب بخصوص مردم مكه به قدرى بد بوده كه بـعـدهـا نـام آن زمان را جاهليت و اسم مردم آن عهد را مردم زمان جاهليت گذارده اند و بدترين عـقوبت كسى كه عمل زشتى را انجام مى داد, اين بود كه بگوينداو با مردم زمان جاهليت محشور مى شود.
آنـهـا فـرزنـدان خـود را زنـده به گور مى كردند و به هيچ وجه در رسومات و روشهاى غلط خود تـوجـهى به عقل و وجدان نمى نمودند و نادانى آنها به حدى بود كه درهيچ زمان هيچ جمعيتى تا آن حد نادان نبوده اند. ايـن مقدمه را بخاطر اين جهت عنوان كرديم كه بگوئيم : پيغمبراسلام (ص ) نمى توانسته از هر كسى سخنى ياد بگيرد و از مردم مكه مطالب علمى قرآن را افواها بياموزد.
مقدمه چهارم : اطـراف مـكـه در آن زمان شهر و يا قريه آبادى كه اوضاعش بهتر از مكه باشد وجودنداشته و شهر يثرب كه آن روز و امروز آن را مدينه مى نامند متجاوز از چهارصدكيلومتر با مكه فاصله داشته اسـت و از شهر جده در آن زمان اثرى نبوده و آبادى اين شهر از زمانى كه كشتيها و هواپيماها كنار آن لـنگر انداخته و فرود آمده اند, آغاز شده و در عين حال در آن زمان با مكه متجاوز از دو روز راه بوده است .
ايـن مـقـدمـه را از ايـن جـهـت آورديـم كه بگوئيم : پيغمبراسلام (ص ) نمى توانسته مخفى به شهرهاى نزديك براى تحصيل علم و دانش , دور از چشم اهل مكه بخصوص اقوام و خويشاوندانش برود وآنچه مى دانسته از آنها ياد بگيرد, زيرا شهر نزديكى وجود نداشته است .
ادامه دارد...
montazer
Tuesday 28 January 2003, 09:08PM
مقدمه پنجم : در آن زمـان اگر كسى مى خواست مسافرتى به شهرهاى ديگرى بكند ناگزير بوده كه با قافله و با همشهريان و آشنايان انجام دهد و به تنهائى به هيچ وجه مسافرت برايش امكان نداشت .
و لـذا هـر زمان پيغمبراسلام (ص ) قبل از بعثت مى خواسته مسافرتى بكند جمعى ازقريش و هم محليها همراه او بوده اند و او را تنها نمى گذاشته اند.
ايـن مـقدمه را متذكر شديم كه بگوئيم : پيغمبراسلام (ص ) نمى توانسته به شهرهاى دور بدون اطلاع اهل محل برود و از علما آنجا چيزى ياد بگيرد.
و بـه عـلاوه حـضـرت رسـول اكـرم (ص ) غـيـر از دو مـسافرت كه يكى قبل از بلوغ با عمويش حـضـرت ابـوطالب با قافله مكه , به شام رفت و ديگرى با غلام خديجه با قافله مكه در بيست و پنج سالگى بوده سفر ديگرى نرفته است
مقدمه ششم : بدون ترديد وقتى پيغمبراسلام (ص ) كه مبعوث شد و عبادت بتها را تحريم كرد مردم مكه حتى اقـوام بـسـيار نزديكش (مانند عموهايش ) با او دشمن شدند و كمر قتلش رابستند و به حدى با او سرسختانه عمل كردند كه منجر به حبس او در شعب ابيطالب واخراج و يا فرار او از مكه به سوى مـديـنه گرديد و حتى در مدينه هم او را راحت نگذاشتند و به سوى او مكرر لشكر كشيدند و با او جنگ كردند.
تاريخ يعقوبى مى نويسد: قريش رسول خدا (ص ) را مسخره و استهزا كردند و مى گفتند: به راستى برادرزاده مان خدايان مـا را بد گفته است و خردهاى ما را سبك شمرده و گذشتگان ما را گمراه دانسته است و قريش به سخت ترين وجهى به آزار او پرداختند و آزاردهندگان او گروهى بودند از جمله ابولهب و حكم بن عاص , و عقبه بن ابى معيط و .
و اما آزار ابولهب از هميشه بيشتر بود و بعضى گفته اند در بازار عـكاظ رسول خدا بپا خاست و مردم را به اسلام فرا خواند كه عمويش در ميان حرفهاى او دويد و اورا دروغگو قلمداد كرد.
گروهى از قريش غلامان و كودكان خود را وا مى داشتند تا رسول خدا را استهزا كنند.
و قـضـيـه خالى كردن سرگين شتر بر سر و شانه پيامبر در حال سجده , معروفتر از آن است كه بـيـان شـود و قـريش به ابوطالب پيشنهاد كردند كه بهترين جوان و زيباترين جوان قريش را به تو مى دهيم تافرزندت باشد و تو پيامبر را به ما واگذار تا او را بكشيم .
و نـيـز مى گويد: مسلمانان در شكنجه زيادى به دست قريش در مكه بسر مى بردند براى اينكه از ديـن اسـلام بـرگـردنـد حـتـى بدين خاطر گروهى به حبشه مهاجرت كردند و چند نفر كشته شدند. و نيز مى گويد: رسول خدا از قبيله ثقيف در طائف آزار و اذيت بسيار زيادى ديد. و نيز مى گويد: پيامبر اكرم از شدت اذيت قريش به شعب ابيطالب رفتند. و نيز مى گويد: (قريش ) از هيچ نوع بى رحمى ابا نداشتند. ايـنـها مطالبى است كه در كتب تاريخ و حتى قرآن به صراحت ثبت است و ما دراينجا بيش از اين مقتضى نمى دانيم كه به آنها اشاره كنيم .
ايـن مـقـدمه براى اين است كه كسى نگويد ممكن است پيامبر اكرم (ص ) د رس خوانده باشد و اهل محل و فاميلش آن را به نفع او مخفى كرده و اظهارنكرده باشند.
مقدمه هفتم : قـرآن در چـنـد آيـه تصريح كرده كه پيامبر درس نخوانده و كسى در مطالب علمى به او كمك نـكـرده و حتى در مقام دفاع از او برآمده و كسانى را كه اين چنين نسبتى به آن حضرت مى دهند نادان و بى اطلاع و ظالم و كلامشان را باطل دانسته است .
در سـوره عنكبوت كه در مكه نازل شده و آن حضرت آن سوره را در ميان همان مردم مكه مطرح كرده مى فرمايد: و نـبودى كه قبل از اين كتابى خوانده باشى و نه خطى با دستت نوشته باشى زيرا اگر اين چنين بود آنهائى كه بر باطل بودند يعنى كفار در دين تو شك مى كردند. و در آيه 105 سوره انعام در مقام دفاع از آن حضرت برآمده و جمعى نادان را كه گفته اند او درس خوانده , رد كرده و مى گويد: يـك عده اى مى گويند: تو درس خوانده اى ما براى كسانى كه اهل علم و دانش اند بيان مى كنيم كه تو درس نخوانده اى .
و در آيـه 5 سـوره فرقان در مقام رد كفار كه مى گويند: ديگران در تدوين قرآن به پيغمبراسلام كمك كرده اند .
فرموده : كـسـانى كه كافرند (و مى خواهند حق را بپوشانند) مى گويند اين قرآن جز مطالبى دروغ كه بر خدا بسته است چيزى نيست و ديگران به او در تدوينش كمك كرده اند آنها كلام باطلى را گفته و به تو در اين سخن ظلم كرده اند. كتاب تاريخ عرب جلد يك صفحه 154 مى گويد: مـحـمـد (ص ) از كـسـى تـعليم نگرفت معذالك كتابى بر او نازل شد كه يك پنجم مردم جهان هنوزآن راجامع همه علوم و حكمت و حاوى جميع مطالب دينى مى دانند.
بـنـابراين بدون ترديد پيغمبراسلام (ص ) مدعى درس نخواندن و تحصيل علم نكردن و از كسى كمك در تدوين قرآن نگرفتن بوده است .
نتيجه گفتار و مقدمات فوق ادعـا مـا در اين فصل اين است كه پيغمبراسلام (ص ) درس نخوانده و از كسى چيزى ياد نگرفته پـس او وقـتى كتابى با اين همه عظمت مى آورد حتما از جانب خدا است و محال است كه بتواند از جـانـب خود آن را تدوين كرده باشد, پس معجزه است ومعجزه را نيروئى كه مافوق طبيعت است ايـجـاد كـرده و آن خدا است , اين ادعا مااست حالا با يك گفتگو با طرف هم صحبت خيالى خود مطلب فوق را توضيح مى دهم .
ما گفتيم : او درس نخوانده , طرف هم صحبت ما مى گويد: از كجا معلوم مى شود كه او درس نخوانده .
و از كسى چيزى ياد نگرفته است .
مـا مى گوئيم : اگر در مكه درس خوانده بود همه مردم مكه متوجه مى شدند كه اودرس خوانده اسـت , زيـرا در مـحـل كـوچـكـى كـه حداكثر صد خانوار بيشتر جمعيت ندارد, همه كارهاى يك خـانـواده اى كه در آن قريه معروف و مشخص اند زير نظردقيق اهالى آن قريه است و آنها از اعمال اين خانواده اطلاع كامل دارند پس اگردرس خوانده بود و مى گفت من درس نخوانده ام يقينا به او اعتراض مى كردند و او رادروغگو معرفى مى نمودند و با اين سوژه نمى گذاشتند كه كسى به او اعتماد كند وكسانى را كه به او درس داده بودند به مردم مى شناساندند و او را مفتضح مى كردند.
او مـى گـويد: ممكن است پيغمبراسلام (ص ) مرد با استعدادى بوده كه در ميان همان جمعيت كـم ازهر كسى , جمله اى ياد گرفته و آنها را تدوين كرده و به صورت كتابى در آورده و به عنوان قرآن بدست مردم داده است .
مـا مـى گـوئيم : مردم مكه بلكه مردم جزيره العرب علاوه بر آنكه سواد نداشتند به قدرى مبتلا به خـرافـات و عـادات جـاهلانه بودند كه آنها را مردم جاهل و زمان آنها رازمان جاهليت مى ناميدند بنابراين چگونه ممكن است آن حضرت از آنها چيزى يادبگيرد و حال آنكه گفته اند.
ذات نايافته از هستى بخش ----- كى تواند كه شود هستى بخش او مـى گـويد: شايد پيغمبراسلام (ص ) در شهرهاى اطراف مكه مى رفته و از دانشمندان آنها به طورى كه كسى از اهالى مكه مطلع نشود درس مى گرفته و بر مى گشته است .
مـا مى گوئيم : در گذشته متذكر شديم كه در اطراف مكه شهر نزديكى نبوده و در آن زمان اگر كسى مى خواسته به مسافرتهاى دور برود حتما مى بايست با قافله وهمراهانى از اهالى همان محل باشد.
بنابراين , اين تصور به طور كلى غلط و مردود است .
او مـى گـويـد: ممكن است پيغمبراسلام (ص ) د خوانده باشد ولى مردم مكه كه اكثرا اقوام وخـويـشـاوندان او بوده اند بخاطر آنكه او را در اين دروغ رسوا نكرده باشند به كسى اظهار نكرده ونگفته اند كه او درس خوانده و اين مطلب را كاملا مخفى نگاه داشته اند.
مـا مـى گـوئيم : به تواتر ثابت است و به هيچ وجه قابل انكار نيست كه مردم مكه بخصوص اقوام و خـويـشاوندان آن حضرت دشمنان سرسخت او بوده اند تا جائى كه سالهائى او را در شعب ابيطالب مـحـبـوس نـمـوده و بعد هم بسوى او لشكر كشيدنددر عين حال حتى براى يك مرتبه هم به او نگفتند تو كه در فلان مكان نزد فلان كس درس خوانده اى چه اصرارى دارى كه بگوئى من درس نخوانده و از كسى چيزى يادنگرفته ام .
بـا اين مقدمات ثابت شد كه آن حضرت نمى توانسته درس بخواند و به هيچ وجه راهى براى درس خواندن نداشته است .
بـنـابـرايـن , چگونه ممكن است بگوئيم آوردن قرآن از يك چنين فردى عمل عادى بوده و معجزه نبوده است .
آيـا مـى شـود فـردى كـه اين چنين باشد قرآنى را كه حاوى جميع قوانين سعادت بخش و مطالب عميق علمى و مطابق با آخرين نظرات دانشمندان علوم فيزيك و شيمى وهيئت و غيره است از نزد خود بياورد وعلاوه آن را در معرض افكار عموم قرار دهـد و اصـرار داشته باشد در مطالب عميق علمى آن فرو رويد و سعات دنيا و آخرت خود را از آن تامين نمائيد و بدانيد كه كسى جز خداى تعالى نمى تواند مثل اين قرآن را بياورد.
با اين مقدمه عقل سليم گواه است كسى كه درس نخوانده و هميشه زيرنظر مردم كارهايش انجام مـى شده و در محيط كوچكى مثل مكه آن زمان با مردم بى سوادزندگى مى كرده و با صداى بلند در مـيـان دشـمـنان سرسختش مى گفته من درس نخوانده ام و آنها منتظر مشاهده كوچكترين نقطه ضعفى از او بوده اند كه او رابى دريغ بكوبند و مى بينيم كه آنان در اين خصوص به هيچ وجه عـكـس الـعملى ازخود نشان نداده اند, ثابت مى شود كه او اين قرآن را از جانب خداى تعالى آورده وخداى تعالى آن را فرو فرستاده و تدوينش كرده و به شخص رسول اكرم (ص ) به تنهائى و بدون ارتباط با خداى تعالى مربوط نمى شود.
(اين بود اعجاز قرآن با توجه به خصوصيات آورنده آن , يعنى حضرت رسول اكرم (ص )).
بنفش
Thursday 30 January 2003, 10:33PM
بي سوادي محمد رو قبول ندارم. حتي با فرض بي سوادي محمد عنوان كنيد چه چيزي در قرآن وجود دارد كه خارج از توان محمد بوده؟
min
Friday 31 January 2003, 01:53AM
نوشته شده بوسيله بنفش
بي سوادي محمد رو قبول ندارم. حتي با فرض بي سوادي محمد عنوان كنيد چه چيزي در قرآن وجود دارد كه خارج از توان محمد بوده؟
همون چيزي كه هيچكس مثل آن را نمي تواند بياورد
montazer
Friday 31 January 2003, 10:24PM
نوشته شده بوسيله بنفش
بي سوادي محمد رو قبول ندارم. حتي با فرض بي سوادي محمد عنوان كنيد چه چيزي در قرآن وجود دارد كه خارج از توان محمد بوده؟
بعد از سلام
شما خيلي چيزها را قبول ندارين( چه بادليل چه بي دليل ) اين هم روي بقيه چيزهايي كه قبول ندارين . [HR]
من درس نخوانده بودن پيامبر صلي الله عليه و اله را با دليل بيان كردم . اعجاز قران از نظر خود قران را سر فرصت بيان خواهم كرد .
بنفش
Friday 31 January 2003, 10:37PM
من درس نخوانده بودن پيامبر صلي الله عليه و اله را با دليل بيان كردم .
كدام دليل؟ شما كه فقط ادعا مي كني.
در تاريخ طبري آمده كه قرارداد صلح با كفار رو خود محمد نوشت و به ديگري داد تا تصحيح كنه. شما پيش فرض رو بي سوادي محمد مي گيري و بعد مياي ادعا مي كني دسترسي به كسي نداشته تا چيزي ياد بگيره. من از شما سوال مي كنم اصلا چه چيزي در قرآن هست كه نيازمند سواد نوشتن باشد؟ مگر نقل كردن داستان هاي سامي و دادن پند و نصيحت كردن نيازي به سواد نوشتن دارد؟
min
Saturday 1 February 2003, 12:36AM
نوشته شده بوسيله بنفش
كدام دليل؟ شما كه فقط ادعا مي كني.
در تاريخ طبري آمده كه قرارداد صلح با كفار رو خود محمد نوشت و به ديگري داد تا تصحيح كنه. شما پيش فرض رو بي سوادي محمد مي گيري و بعد مياي ادعا مي كني دسترسي به كسي نداشته تا چيزي ياد بگيره. من از شما سوال مي كنم اصلا چه چيزي در قرآن هست كه نيازمند سواد نوشتن باشد؟ مگر نقل كردن داستان هاي سامي و دادن پند و نصيحت كردن نيازي به سواد نوشتن دارد؟
... بنفشـ ه
معلوم شد تاریخ طبری را هم درست نخواندی:D:D
دوباره برو بخوان آنجه که لقب رسول خدا را می خواستند خط بزنند و حضرت علی حاضر به این کار نشد حضرت محمد (ص) به حضرت علی فرمودند که به من نشان بده کدام است تا خود خط بزنم .
montazer
Saturday 1 February 2003, 10:33AM
سلام به همه
جناب بنفش
همين طور كه جناب مين گفتند قرارداد توسط امام علي عليه السلام نوشته شد .
على(ع)متن قرارداد را مىنويسد
اشاره اي به ماجراي صلح با كفار :
...
سهيل گفت: اگر ما تو را به عنوان«رسول الله»مىشناختيم كه اين همه با تو جنگ و كارزار نمىكرديم، بايد اين عنوان نيز پاك شود و به جاى آن«محمد بن عبد الله»نوشته شود، پيغمبر قبول كرد و چون متوجه شد كه براى على بن ابيطالب دشوار است عنوان«رسول الله»را از دنبال نام پيغمبر پاك كند خود آن حضرت انگشتش را پيش برده و فرمود: يا على جاى آن را به من نشان ده و بگذار من خود اين عنوان را پاك كنم .....
در ضمن من درس نخوانده بودن پيامبر را با استناد به همين كتابهاي تاريخ بيان كردم ولي مثل اينكه شما فقط دوست داريد از اسم بعضي از اين كتابها استفاده كنيد .
قران كتابي است كه شما هيچ گاه توفيق شناخت ان را پيدا نخواهيد كرد و در ان چيزي است كه شما توان درك ان را نداريد و دليل اثبات اين حرف من هم همين گفته خود شماست كه در قران جز داستان و اندرز چيزي نمي بينيد! در حالي كه قران كتاب جامع زندگي است.
montazer
Saturday 1 February 2003, 10:35AM
اظهار نظر تُولْستوى در باره پيامبر صلي الله عليه و اله
لئو تولستوى ( 1910 ـ 1828 ) نويسنده مشهور روسى در كتاب خود به نام محمد [ صلى الله عليه و آله و سلم ] مى گويد: جاى هيچگونه شبهه و ترديد نيست كه پيامبر اسلام از بزرگان مصلحين دنيااست، آن هم مصلحى كه به جامعه بشريت خدمات شايانى كرده است. و اين فخر و مباهات براى او بس است كه يك ملت خون ريز و وحشى را از چنگال اهريمنان عادات زشت و شنيع برهانيد و راه ترقى را بر روى آنان بازكرد و حال آن كه هر مرد عادى نمى تواند به چنين كار شگرفى اقدام كند و نتيجه بگيرد.
بنابر اين شخص شخيص پيامبر اسلام، سزاوار همه گونه احترام و اكرام مى باشد شريعت پيامبر اسلام به علت توافق آن باعقل و حكمت در آينده عالم گير خواهد شد.
montazer
Saturday 1 February 2003, 10:41AM
نظر آلفونس دولامارتين شاعر و نويسنده فرانسوى درباره پيامبر (ص)
اگر بزرگىِّ هدف ، كمىِ وسايل و عظمت نتيجه را براى يك نابغه بشرى مقياس بگيريم در تاريخ نظيرى مانند حضرت محمّد (ص) نمى توان يافت ، وى در ثُلث اراضى مسكونى امپراطورى ها ،ارتش ها، قوانين ، خاندان ها و توده هاى عظيم بشرى را به حركت در آورد ،بيشتر و با عظمت تر از آن اين است كه عقل ها ، انديشه ها ،عقيده ها و روان ها را به نهضت در آورد .
هيچ فردى داوطلبانه يا از روى اجبار هدفى عالى تر از هدف پيامبر اسلام نداشته است زيرا دين اسلام موجب از بين بردنِ موهوم پرستى گرديده است ، همان موهوم پرستى كه بين خدا و مخلوقش به وجود آمده بود و همچنين باعث نزديك كردن انسان به خدا و توسعه عقيده معقولِ خداپرستى مىباشد و در ميان آن همه هرج و مرج و بى نظمى و اغتشاشِ بت پرستان و معتقدين به خدايان متعدّد، اسلام تنها فكر منطقى مى باشد .
هيچ پيامبرىنتوانسته است مانند پيامبر اسلام انقلابى آن چنان مقدّس و طولانى و پر اهميّت در آن مدت خيلى كم به مرحله عمل در آورد زيرا هنوز دو قرن از آغاز كار پيامبر اسلام نگذشته بود كه دين اوج گرفت و اول بار در سه ناحيه عربستان و سپس در سايه كلمه توحيد سواحل رود سيحون و هند غربى و مصر و حبشه و تمام آفريقاى شمالىو بيشتر جزاير مديترانه و قسمتى از خاك فرانسه و قسمت عمده سرزمين اسپانيا گسترش يافت .
montazer
Saturday 1 February 2003, 10:42AM
اظهار نظر واشنگتون ايرونيك آمريكائى
هرگاه دعوت پيامبر، براى كسب شهرت بود، مشار اليه در ولايت بومى خود به كياست و فراست ذهن معروف بوده، بلكه نظير نداشته است و در آن وقت مشهورترين قبايل عرب، قبيله خود او يعنى قريش بوده است. هرگاه دعوت او براى سلطنت و اقتدار و شوكت بود، نگهبانى كعبه و اختيار شهر مكه، پشت در پشت در خانواده او بوده و هركسى در آن شهر، چشم اميد به اين خانواده داشته است ديگر اينكه مى دانست پس از اين كه در تخريب دين آباء و اجداد آنها بر آيد، تمام منافع و مزاياى اجتماعى مزبور از او سلب خواهدشد و بادشمنى قبيله، مورد كراهت اهل شهر و نفرت تمام پرستش كنندگان بت هاى كعبه واقع خواهدشد. باوجود اين پروائى نداشت چنانكه مدت هاى مديد جلاى وطن اختيار كرد و هركس در مكه بود از او برگشت پس سبب چه بود كه سالهاى سال از عزت و شوكت دنيا دل بركند و سرزنش مردم را براى خود خريد و دست از مقصود خود نكشيد و حال آن كه در وقتى ادعاى نبوت كرد كه بيشتر عمر مباركش گذشته بود و در با قيمانده آن هم اعتبارى نبود. در هر جنگى كه فتح مى كرد ابدا به مال كسى چشم نداشت. كبر و تكبر را در خود راه نميداد و در زمانى كه صاحب جلال و اقتدار شد حالش با حال سابقش فرق نكرد، بلكه روز به روز حسن خلقش نسبت به زير دستان بهتر و بيشتر مى شد و هرگاه بركسى وارد مى شد، با آن شوكت و جلال هرگز توقع تواضع و تعارف نداشت و علاوه بر اينكه خودش عزت دنيا اختيار ننمود، چنان كرد كه خاندانش هم به دنيا ميل نكردند و اموالى را كه از راه غنيمت جنگى به دست مى آورد، در راه دين صرف مى كرد و نيز به بى نوايان و مستمندان بذل مى نمود به حدى كه در روز آخر عمر پشيزى نداشت. با اين وضع بسيار محال است كسى كه به اين شدت در امر دين و مذهب خود دقت كند. به اسنادهائى چند متهم شود و او را مخترع مذهب جديد بنامند.
يا اينكه بسيار بعيداست از ذهنى كه او را به جنون نسبت دهد و حال آن كه تمام آيات قرآن محكم و پر معنى مى باشد و از روى شعور نوشته شده است.
بنابر اين سندى كه باعث رد اسلام و تسلّى قلب خودمان در دست باشد نداريم همچنين در كتاب ديگر خود مى گويد:
پيروزى هاى نظامى او نه غرورى در وى ايجاد مى كرد و نه لاف و گزافى به وجود مى آورد زيرا چنين انگيزه هايى در كسانى تاثير مى بخشد كه داراى اغراض و مقاصد خاصى باشند.
هنگامى كه بزرگترين قدرت در اختيار او بود با همان سادگى و خضوعى زندگى مى كرد كه در اوقات گمنامى مى زيست و آن قدر از ابراز احترامات شاهانه گريزان بود كه هر وقت به مجلسى وارد مى شد هرگاه تشريفات احترام آميز را علاوه برحد معمول ابراز مى كردند. ناراحت مى شد و هر وقت براى توسعه قلمرو سلطه و نفوذ اقدامى مى كرد همانا به منظور ايجاد سلطه و نفوذ دينى بود. امّا آن چه راجع به حكومت دنيوى بود و هر روز دامنه قدرت او وسعت مى يافت، اين قدرت را بدون خود نمائى اعمال مى كرد و هيچ گاه اقدامى نمى كرد كه نفوذ خانوادگى اش را توسعه دهد.
بنفش
Saturday 1 February 2003, 12:58PM
متاسفانه شما قصد بحث درست نداريد. باز به خود قرآن استناد مي كنيد و حرف خودتون رو مي زنين. نقل قول از صدها نويسنده و متفكر نامي كه بر عليه محمد و اسلام نوشتند براي من كار بسيار ساده ايست. اگر از خودتون حرفي براي گفتن داريد بيان كنيد وگرنه بيخود وقت من رو تلف نكنيد.
min
Sunday 2 February 2003, 12:45AM
نوشته شده بوسيله بنفش
متاسفانه شما قصد بحث درست نداريد. باز به خود قرآن استناد مي كنيد و حرف خودتون رو مي زنين. نقل قول از صدها نويسنده و متفكر نامي كه بر عليه محمد و اسلام نوشتند براي من كار بسيار ساده ايست. اگر از خودتون حرفي براي گفتن داريد بيان كنيد وگرنه بيخود وقت من رو تلف نكنيد.
... بنشـ ه
نه كه شما خيلي دليل بر رد اين مطالب آورديد
راستي شب عيد غذاي سگ بهتون چسبيد ؟
montazer
Sunday 9 February 2003, 10:15AM
با سلام
منطقيين مىگويند ما سه گونه دلالت داريم. 1-دلالت قراردادى 2- دلالت طبيعى 3- دلالت عقلى.
دلالت قراردادى يعنى آنكه چيزى را نشانه چيزى قرار بدهند بطوريكه اگر قرارداد خلافش مىبود بر خلاف دلالت مىكرد.
مثلا دلالت الفاظ بر معانى; «نان» بحسب قرارداد اسم اين موجود خوردنى است و آب اسم آن آشاميدنى. در حاليكه اگر عكس قرارداده بودند يعنى آب را بجاى نان و نان را بجاى آب وضع نموده بودند همانطور دلالت مىكرد و هيچ اشكالى بوجود نمىآمد. يعنى بين الفظ آب و آن مايع و بين نان و آن ماده خوردنى هيچ گونه رابطه ذاتى نيست.
و نيز مثل دلالت علائم راهنمائى. مثلا دلالت فلش سبز بر عبور آزاد يك دلالت قراردادى است و اگر آن را علامت ايست نهاده بودند همانطور دلالت مىكرد.
آيا دلالت معجزه بر صدق نبوت بدينگونه است؟ يعنى خدا با مردم قبلا قراردادى بسته است كه هروقت اين اعمال را از كسى ديدند بدانند او از طرف من آمده است و هرچه مىگويد راست است؟!!
مسلم اينطور نيست، زيرا خداوند هرچه بخواهد به مردم برساند از طريق انبياء مىرساند و ما اينك در مقام اثبات خود انبياء هستيم.
دلالت طبيعى. يعنى دلالت تجربى مثل دلالتسرفه بر درد سينه و يا حركتسريع نبض بر تب. اينها علائم طبيعى و تجربى استيعنى علائمى است كه در اثر تجربه بدست آمده است.
دلالت معجزه از اين نوع نيز مسلما نيست چون جزء مسائل تجربى بشر نيست.
دلالت عقلى، يعنى دلالتهاى استدلالى مثل دلالت معلوم بر علت. وقتى عقل حدوث چيزى را مىبيند; با توجه به اينكه پيدايش چيزى رابدون علت محال مىداند بلافاصله پى به علت آن مىبرد و اين موضوع هيچ احتياج به قرارداد و يا تجربه ندارد.
دلالت معجزه از اينگونه دلالتها است و براى توضيح آن بايد بگوييم:
نحوه دلالت معجزه دوگونه ممكن است بيان شود. متكلمين معمولا گفتهاند كه معجزه يكنوع دلالت عقلى بنحو عملى است. مثل مواردى كه عقل انسان از عمل شخصى پى به رضايت او مىبرد و يا از سكوت او كشف مىنمايد. تقرير معصوم كه در فقه حجتشمرده شده نيز از اين قبيل است; كه مى گويند همانطور كه اگر معصوم صريحا ترتيب وضو گرفتن را به كسى مىگفت و يا خودش وضو مىگرفت براى ما حجت بود; همينطور اگر در پيش روى او كسى به نحوى وضو بگيرد و معصوم ايرادى بر او نگيرد، بدلالت عقلى معلوم مىشود كه نحوه وضو گرفتن همان است. به اين استدلال كه اگر صحيح نبود حتما معصوم اعتراض مىكرد و چون اعتراض نكرد پس حتما در نظر او صحيح بوده است. و اگر كسى سؤال كند كه چرا اگر صحيح نبود معصوم ايراد مىگرفت، خواهيم گفت اين كار اغراء به جهل است; يعنى مردم را وادار به جهالت كردن است و اين عمل زشت و ناپسند است و معصوم چنين عملى را مرتكب نمىگردد.اين عده مىگويند دلالت معجزه بر صدق نبوت از اين قبيل است. با اين بيان كه وقتى شخصى مىآيد و مىگويد: مردم! من از طرف خدا هستم - با توجه به اينكه خداوند بر همه افعال بشر آگاه است - بنابراين، ادعاى اين شخص در حضور خداوند انجام شده است. هنگاميكه براى اثبات مدعاى خود كار خارق العادهاى انجام داد، حال يا بخودش نسبت داد و يا به خداوند; حتما دليل صدق او خواهد بود زيرا اگر دروغ مىگفتخداوند نبايد بگذارد اين كار انجام گيرد. زيرا اگر او دروغگو باشد عملا او را تاييد كرده و مردم را اغراء به جهل نموده است.
اين بود بيان نظريهاى كه معمولا متكلمين درباره معجزه ابراز داشتهاند. ولى عدهاى از دانشمندان معتقدند كه متكلمين حقيقت معجزه را درك نكردهاند، زيرا آنان گمان كردهاند كه معناى معجزه اين است كه خدا مستقيما كارى را بدستيك پيغمبر جارى مىكند; بدون آنكه پيغمبر در آن دخالت داشته باشد بلكه آن پيغعمبر يك چهره ظاهرى بوده و در قيقتيك خيمهشببازى است. خدا كار را مىكند بدست پيغمبر، عيسى مىآيد بالين سر مرده مىنشيند ولى خدا مرده را زنده مىكند. عيسى هيچ نقشى نداشته و بلكه يك وسيله است. يعنى مستقيما عمل خدا است و همانطور كه من و شما در انجام امر معجزه دخالت نداريم پيامبران نيز دخالت ندارند.
ولى، خير، مطلب از اينها بالاتر است. بين معجزه و شخص معجزهآور يك نوع رابطه واقعى برقرار است بطوريكه صدور اين عمل از غير او ممكن نخواهد بود.
معجزه نمايانگر كمال روحى و معنوى «ولى» خداست. هنگاميكه ولى الله اعجاز مىكند نيروى بشريش متصل به نيروى الهى است. يعنى خدا به او اراده، قدرت و نيروئى مافوق بشرى عنايت فرموده است.
از بياناتى كه در مطالب قبل گذشت روشن شد كه ولى خدا در اثر اطاعت كامل ازخداوند و رياضتهاى عملى بجائى مىرسد كه چنان اراده نيرومندى دارا مىگردد كه مىتواند بر طبيعت غلبه كند. و به عبارت ديگر بشر مىتواند در سايه عبادتها و اطاعت چنان به خداوند نزديك گردد كه نمونه كامل خداوند بر روى زمين باشد.
با اين بيان وقتى كه اولياء خدا امور خارقالعاده انجام مىدهند، آنان خودشان كار مىكنند ولى با يك توانائى مافوق بشرى.
اين جريان معروف است كه هنگاميكه على ابن ابىطالب در قلعه خيبر را با يك قوه جسمانى نكندم، بلكه يك قوه الهى مرا تاييد كرد. يعنى اين بازوى انسانى و بشرى على توانائى چنان كارى را نداشتيك نيروى الهى او را تاييد كرد بطوريكه اگر ده مقابل آنهم بود باز قادر مىبودم.
پس على(ع) مىگويد من كندم، نه آنكه من نكندم بلكه من دستم را بدر گذاشتم و خدا در را كند و پرتاب كرد، من كندم، ولى با يك قوه خدادادى. پس معجزه معنايش اين است كه اگر عيسى مرده زنده مىكند، نه بشر با قوه بشرى مرده زنده كرده و نه خدا مستقيما بدون دخالت بشر، بلكه بشر با قويه خدائى مرده را زنده كرده است.
بنابراين روشن شد كه دلالت معجزه بر صدق نبوت يك دلالت عقلى است اما نه دلالت عقلى به آن شكلى كه متكلمين مىگويند بلكه يك نوع دلالت عقلى صددرصد منطقى.
تا بعد ...
montazer
Saturday 8 March 2003, 02:31AM
با سلام
ببخشيد از اينكه تاخيري كه در پيگيري بحث پيش اومد .
تشخيص اعجاز
معجزه بايد به گونهاى انجام گيرد تا كارشناسان همان دوره به خوبى تشخيصدهند كه آن چه ارائه شده به درستى نشانه ما وراى جهان طبيعت و بيرون از توانبشريت است و هيچ گونه ظاهر سازى و رويه كارى در كار نيست و اين واقعيتبايدبراى هميشه محفوظ بماند.لذا انبيا كار انجام دادند كه از توان ماهرترينكارشناسان آن دوره بيرون بوده تا اين كه به خوبى اين تشخيص صورت گيرد و براىهميشه اين برترى و تفوق روشن باشد.
از همين رو معجزه اسلام قرآن است كه با شيواترين سبك و رساترين بيان و استوارترين محتوا بر عرب آن زمان عرضه شد،در حالى كه يگانه مهارت عرب آندوره در زبان و بيان آنان بوده و به خوبى تشخيص دادند كه اين سخن نمىتواندساخته بشر باشد كه اين گونه آنان را از هم آور ناتوان سازد.البته اين بلنداى شيوهقرآنى-چه از لحاظ نظم و چه از لحاظ محتوا-هم چنان پا بر جا است.
وليد بن مغيره مخزومى كه سخنورى نيرومند و از سران بلند پايه و سرشناسعرب به شمار مىرفت درباره قرآن چنين مىگويد: «يا عجبا لما يقول ابن ابي كبشة ،فو الله ما هو بشعر و لا بسحر و لا بهذي جنون و ان قوله لمن كلام الله...،آن چه فرزندابن ابى كبشه مىسرايد،ب سوگند!نه شعر است و نه سحر و نه گزاف گويى بىخردان،بىگمان گفته او سخن خداست...».
هم او-موقعى كه از كنار پيامبر مىگذشت و آياتى چند از سوره مؤمن را كه درنماز تلاوت مىفرمود شنيد-گفت:«و الله لقد سمعت من محمد آنفا كلاما ما هو منكلام الانس و لا من كلام الجن،و الله ان له لحلاوة،و ان عليه لطلاوة،و ان اعلاهلمثمر،و ان اسفله لمغدق.و انه يو ما يعلى،به خدا سوگند!چندى پيش ازمحمد صلى الله عليه و آله سخنى شنيدم كه نه به سخن آدميان مىمانست و نه به سخن پريان.بهخدا سوگند!سخن او شيرينى ويژهاى و رويه زيبايى دارد.هم چون درختى برومند وسر بر افراشته، كه بلنداى آن پر ثمر و اثر بخش و پايه آن استوارت و ريشهمستحكم و گسترده دارد.همانا بر ديگر سخنان برترى خواهد يافت و سخنى ديگربر آن برتر نخواهد گرديد» .
طفيل بن عمرو دوسى كه مردى شاعر پيشه و با انديشه و از اشراف قريشبه شمار مىرفت،عازم خانه خدا گرديد.كسانى از قريش به گرد او آمدند تا او را از حضور و شنيدن سخن پيامبر باز دارند،گويد:«محمد صلى الله عليه و آله را در مسجد يافتم و سخناو را شنيدم،خوش آيندم آمه دنبال او روانه شدم و با خود گفتم:واى بر تو،گوشفرا ده،اگر سخن راست گويد بپذير و اگر نادرستبود ناشنيده بگير.در خانه بهخدمت او شتافتم و عرضه داشتم:آن چه دارى بر من عرضه كن.او اسلام را بر منعرضه كرد و آياتى چند از قرآن بر من تلاوت نمود،به خدا سوگند!چسخنىشيوا و جالب نشنيده بودم و مطالبى ارجمندتر از آن نيافته بودم.از اينرو اسلامآوردم و شهادت به حق را از دل و جان بر زبان جارى ساختم».آن گاه به سوى قومخود شتافت و سر گذشتخود را بر ايشان بازگو كرد و همگى اسلام را پذيرفتند و اويكى از داعيان بلند آسلام شناخته شد .
نضر بن حارث بن كلده از سران قريش و تيزهوشان عرب شناخته مىشد كه باپيامبر اسلام صلى الله عليه و آله دشمنى آشكار داشت.لذا شهادت مانند او درباره عظمت قرآن ونيرومندى آن در پيش رفت دعوت،قابل توجه است.«و الفضل ما شهدت بهالاعداء، بزرگى همان بس كه دشمنان بر گواه شوند».
او از در چاره انديشى درباره پيامبر صلى الله عليه و آله با سران قريش چنين گويد:«به خداسوگند!پيش آمدى برايتان رخ داده كه تا كنون چارهاى براى آن نيانديشيدهايد.
محمد در ميان شما جوانى بود آراسته،مورد پسند همگان،در سخن راستگوترينو در امانت دارى بزرگ وارترين شما بود.تا هنگامى كه موىهاى سفيد در دو طرفگونهاش هويدا گشت و آورد آن چه را كه آورد،آن گاه گفتيد:ساحر است.نه به خداسوگند! هرگز به ساحرى نمىماند.گفتيداست.نه به خدا سوگند!هرگز سخناو به سخن كاهنان نمىخورد.گفتيد:شاعر است:نه به خدا سوگند!هرگز سخن اوبر اوزان شعرى استوار نيست.گفتيد:ديوانه است.نه به خدا سوگند!هرگز رفتار اوبه ديوانگان نمىماند. پس خود دانيد و درستبيانديشيد،كه رخ داد بزرگى پيشآمد كرده كيد آن را ساده گرفت» .
ابو الوليد عتبة بن ربيعه،كه بزرگ قريش محسوب مىشد،روزى با سران قريش در مسجد الحرام نشسته بود.پيامبر اسلام نيز در گوشه ديگر مسجد نشسته بود.عتبهرو به اشراف قريش كرده و گفت:«آيا روا مىداريد كه اكنون محمد صلى الله عليه و آله را تنها يافته بااو سخن گويم،باتا او را قانع سازم،او را تطميع نموده از دعوت خويش دستبردارد؟»البته اين موقعى بود كه امثال«حمزة بن عبد المطلب»و جمعيت انبوهى بهپيامبر اسلام گرويده بودند و روز به روز رو به افزونى بودند!همگى به او گفتند:«اگرمىتوانى با او سخن گو و به هر گونهاى مىاو را قانع ساز».
عتبه نزد پيامبر آمده گفت:«اى فرزند برادر!-عرب را چنين عادت بود كه افرادهر قبيله به افراد قبيله ديگر«يا ابن اخى»اى فرزند برادر خطاب مىكردند-تو داراىشرف خانوادگى هستى،ولى چيزى را مدعى هستى كه موجب برخورد و تفرقهميان قوم خود گرديده است.اكنون گوش فرا د مطلبى را بر تو عرضه دارم!»پيامبرفرمود:«بگو،گوش فرا مىدهم».عتبه گفت:«اى فرزند برادر! اگر هدف تو اندوختنثروت است،آن اندازه اموال براى تو فراهم مىسازيم تا ثروت مندترين مردم قريشگردى.اگر تشنه مقامى،تو را رئيس خود مىگردانيم.و اگر خواسته باشى تو رافواى خود مىسازيم».سپس گفت:«آن كه بر تو ظاهر مىگردد و چيزهايى باتو زمزمه مىكند،خللى است كه بر اعصاب تو اثر گذارده،حاضريم تو را با خرجخود كاملا مداوا كنيم و از بذل مال در اين زمينه دريغ نورزيم...»عتبه مىگفت وپيامبر كاملا ساكت،به تمام گفتههايش گواد.آن گاه پيامبر صلى الله عليه و آله به او گفت: «آيااز گفتن مطالب خود پايان يافتى؟»گفت:«آرى».فرمود:«پس اكنون به سخن منگوش فرا ده»عتبه گفت:«با جان و دل آمادهام»پيامبر صلى الله عليه و آله در اين هنگام لب بهتلاوت قرآن گشود و از ابتداى سوره فصلتشخواندن نمود: بسم اللهالرحمان الرحيم...كتاب فصلت آياته قرآنا عربيا لقوم يعلمون.بشيرا و نذيرا... و هم چنانادامه داد و عتبه با تمام وجود گوش فرا مىداد،دستها را به عقب سر بر زمين تكيهداده،مجذوب تلاوت پيامبر گرديده بود،تا موقعى كه به آيه سجده رسيدمبر صلى الله عليه و آله سجده نمود.سپس گفت:«اى ابو الوليد!شنيدى آن چه را كه بر تو تلاوتكردم،اكنون اين تو و انديشه خود تا چگونه قضاوت نمايى!»در اين هنگام عتبه از حالت جذبه روحى كه به او دست داده بود،بيرون آمد و بدون آن كه چيزى بگويد بهسوى دوستانش روانه گ.او را دگرگون ديدند و ميان خود گفتند:عتبه با آنحالتى كه رفتبا حالتى ديگر مىآيد.موقعى كه نزد آنان نشست گفتند:«چه خبرآوردهاى؟»گفت:«آن چه آوردهام آن است كه سخنى شنيدم، !هرگزچنين سخنى شيوا نشنيده بودم، !نه شعر است و نه سحر و نهكهانت،آن گونه كه شمااريد.اى گروه قريش!از من بپذيريد و به من واگذاركنيد.اين مرد را به حال خود رها سازيد و با او كارى نداشته باشيد.
سخنى كه من از وى شنيدم پى آمد كلانى به دنبال دارد.اگر عرب با دستديگران[جز قريش]كار او را ساختند از دست او آسوده شدهايد و اگر بر عرب پيروزآيد-كه آينده چنين مىنمايد-پس پيروزى او پيروزى شماست و فرمان روايى اوفرمان روايى شما و عزت و آبروى او عزت و آبروى ست.آن گاه شما به وسيله اوخوش بختترين مردم جهان خواهيد گرديد».بدو گفتند:«اى ابو الوليد! محمد صلى الله عليه و آلهتو را با بيان خود سحر كرده است.»گفت:«آن چه به شما گفتم نظر من است،اكنونهر گونه خواهيد رفتار كنيد»
ابوذر غفارى،جندب بن جناده،برادرى داشتبه نام«انيس»كه شاعرى توانا وهم آورد طلب بود و در مسابقات شعرى شركت مىنمود و بر اقران(هم آوردان) خود هم واره برترى داشت.ابوذر گويد:«نيرومندتر از برادرم انيس شاعرى را نيافتم،با دوازده شاعر نامى در دوران جاهليت مساداد و بر همه برترى يافت.او عازممكه بود،به او گفتم:تو از سخن و سخنورى سر رشته دارى،باشد از پيامبرى كه درآن جا به دعوت بر خواسته خبرى برايم بياورى.مدتى طولانى گذشت و از سفر آمدبه او گفتم:چه كردى؟گفت:مردى را در مكه ديدم كه بر شيوه تو بود-ابوذر بيش ازسه سابود كه خدا را عبادت مىكرد و از بتان بيزارى مىجست-و بر اين گمان بودكه خداوند او را به پيامبرى فرستاده است.ابوذر گويد:به او گفتم:مردم چهمىگويند؟گفت:مىگويند شاعر يا كاهن يا ساحر است.ولى من سخنان ناهنجاركاهنان را شنيدهام و اوزان شعرى را خوب ياد دار بدان نمىماند،به خدا سوگند!او راست مىگويد و مردم درباره او دروغ مىگويند»
از اين گواهىها از بزرگان و سخن دانان عرب درباره قرآن فراوان است كه تاريخآن را ضبط كرده و در بستر تاريخ اين گواهىها زنده بوده و براى هميشه جاويدانخواهد ماند
jahan321
Saturday 19 April 2003, 04:43PM
سلام دوستان گرامی!
سایتی هست بنام قرآن شناسی که بد نیست نگاهی به آن بیندازید
http://www.koranshenasi.com
موفق باشيد
montazer
Friday 12 December 2003, 11:27AM
سلام
مثل اينكه از وقتي من رفتم كسي به اين تاپيك سر نزده ولي مي خوام يه اب و جارويي كنم و دوباره اين تاپيك رو بيارمش تاپ تاپيكها !
اعجاز قرآن
(وَ اِنْ كـُنـْتُمْ فى رَيْبٍ مِمّانَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَاْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ اِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ)64
و اگـر از آنـچـه بـر بـنده خود نازل كرديم در ترديد هستيد، پس سوره اى مانند آن بياوريد و گواهان خود را جز خدا فرا خوانيد اگر راستگوئيد.
معجزه چيست ؟
معجزه كار غير طبيعى و خارق عادت است كه توسط مدعى نبوت و همراه با مبارز طلبى (تحدى ) انجام مى شود و ديگران از انجام آن ناتوانند.65
پـيـامـبـران الهـى براى اثبات حقانيت دعوت خود، كارهاى غير طبيعى انجام مى دهند و از مخالفان خـود مـى خـواهـند كه اگر در صداقت آنها ترديد دارند، مانند آن را بياورند و ثابت كنند كه اين عـمـل مـعجزه نيست ؛ مانند اژدها شدن عصاى حضرت موسى (ع )، ناقه صالح (ع )، زنده شده مرده توسط حضرت عيسى (ع ) و ... .
شرايط معجزه
هر كار شگفت انگيزى را نمى توان معجزه ناميد، بلكه بايد داراى شرايط زير باشد:
1 ـ انجام آن از توانائى بشر عادى خارج بوده و هيچ كس حتى نابغه هاى جهان نيز نتوانند مانند آن را بياورند.
2 ـ بـا ادعـاى نـبـوت هـمـراه بـاشـد؛ يعنى مدعى نبوت ، آن را به عنوان سند زنده براى اثبات رسالت خود بياورد.
3 ـ بـا تـحدى همراه باشد، يعنى آورنده آن ، دعوت به معارضه و مقابله نمايد تا بر ديگران ثابت شود كه نمى توانند مثل آن را بياورند و بفهمند كه او باجهان غيب در ارتباط است .
4 ـ ابـطـال پـذيـر نـيـسـت ، بـديـن مـعـنـا كـه مـعـجـزه پـيـامـبـر را هـيـچ كـس نـمـى تـوانـد باطل كند.
5 ـ قابل واگذارى و تعليم به ديگران نيست .
بـا تـوجـه بـه ايـن ويـژگـيـهـا تـفـاوت مـعـجـزه بـا كـار نـابـغـه هـا مـعـلوم مـى شـود؛ زيـرا اعـمـال آنـان اگـر چـه كـم نظير است اما از قدرت و توانائى بشر خارج نيست .تفاوت معجزه با سـحـر و امـثـال آن نيز اين است كه سحر قابل تعليم و تعلم است ، اما معجزه چنين نيست . و ديگر آنـكـه سـحـر، امـرى خـلاف واقـع اسـت كه به صورت امرى واقعى ارائه مى شود؛ در حالى كه مـعـجـزه امـرى واقعى و حقيقى است . تفاوت معجزه با كرامت اولياى الهى نيز در اين است كه آنان ادعاى خاصى ندارند.
اعجاز قرآن
پيامبر اسلام (ص ) براى اثبات پيامبرى خود معجزات متعددى داشت كه مشهورترين و بهترين آن قرآن كريم است .
قرآن ، خود براى اثبات معجزه بودنش ،مردم را به تحدى فراخوانده و از آنها خواسته است كه اگـر مى توانند مانند آن را بياورند تا پيامبر اسلام از دعوت خود دست بردارد. تحدى در چهار آيـه قـرآن بـيان شده است .66(يكبار به آوردن كتابى مانند قرآن ، يكبار به آوردن ده سوره و دو بار به آوردن يك سوره )
بـا ايـن كـه زبـان مخالفان قرآن با زبان قرآن يكسان بود و آنان در سرودن اشعار و جملات زيـبـاى عـربـى مـشـهـور بـودنـد، ليـكـن غـيـر از گـروهـى كـه مـنـصـفـانـه در مقابل اعجاز آن زانو زدند و در برابر عظمت آن خاضعانه و عاجزانه سر تسليم فرود آوردند و مـسـلمـان شدند، بقيه كه از آوردن مانند آن عاجز بودند با غوغا سالارى ، فتنه انگيزى ، آزار و اذيـت پـيـامـبـر(ص )و مسلمانان ، براه انداختن جنگ و كشتار و ... به مقابله با آن پرداختند.تحدى قـرآن نـه تـنـهـا بـراى صـدر اسـلام و مـردم حـجـاز،بـلكـه تـا قيامت و براى تمام ملتهاى دنيا قـابـل طـرح اسـت و تـا كـنـون هـيـچ كـس نتوانسته با آن به مقابله برخيزد و تا ابد هم نخواهد توانست .67
جنبه هاى اعجاز قرآن :
دانـشـمـنـدان اسـلامـى درباره اعجاز قرآن دهها وجه ذكر كرده اند. ما براى رعايت اختصار به چند وجه آن اشاره مى كنيم .
1 ـ فـصـاحـت و بلاغت : فصاحت ، سالم بودن كلام است از آنچه معنى آن را مبهم و نامفهوم مى كند با بلاغت ، مطابقت سخن مورد آن است .68(يعنى كلام بجا و به مورد گفته شود.) قرآن بـاايـنكه از حروف و كلمات رايج تشكيل شده ، اما كسى نمى تواند به زيبائى و شيوائى آن ، سـخـن بـگـويـد و تاريخ نيز نشان داده كه اديبان و شاعران نامى عرب ـ كه بسيارى از آنها در صـدد مـحـو آثـار اسلام بودند ـ نتوانسته اند مانند قرآن و حتى مانند سوره اى كوچك بياورند و كـسـانـى كـه بـراى مـقابله به ميدان پا گذاشته اند، نتيجه اى جز خوارى و رسوائى به دست نياورده اند.
2 ـ خبرهاى غيبى قرآن : منظور از خبرهاى غيبى ، اخبارى است كه در آن عصر، مخاطبان قرآن از آن بـى اطـلاع بـودنـد، خـواه مـربـوط بـه گـذشـتـه بـاشـد، خـواه مـربـوط بـه آيـنـده . بـطـور مثال قرآن پس از بيان داستانهائى از زندگى پيامبران گذشته مى فرمايد:
(تـِلْكَ مـِنْ اَنـْبـاءِ الْغـَيـْبِ نـُوحـيـهـااِلَيـْكَ مـا كـُنـْتَ تـَعـْلَمـُهـا اَنـْتَ وَ لا قـَوْمـُكَ مـِنْ قـَبـْلِ هذا...)69
آن (حـكـايـت ) از اخـبـار غـيـب اسـت كـه بـه تـو وحـى مـى كـنـيـم . تـو و قـومـت قبل از اين آن را نمى دانستيد.
قـرآن در مـورد پـيـشـگـوئى دربـاره آيـنـده نـيـز مـواردى را ذكـر كـرده اسـت ؛ بـه عـنـوان مـثال ، پس از شكست روميان مسيحى از ايرانيان آتش پرست كه باعث خوشحالى مشركان مكه شده و آن را بـه فـال نـيك گرفته و گفتند ما هم بزودى بر پيامبر اسلام و يارانش پيروز خواهيم شد؛ قرآن از پيروزى قريب الوقوع روميان خبر داد:
(المَ غـُلِبـَتِ الرُّومَُ فـى اَدْنـَى الاَْرْضِ وَ هـُمْ مـِنْ بـَعـْدِ غـَلَبـِهـمْ سـَيَغْلِبُونََ فى بِضْعِ سِنينَ لا...)70
الم ، رومـيـان درنـزديـكـتـريـن سـرزمـيـن شـكـسـت خـوردنـد، ولى بـزودى در ظـرف چـنـد سال بعد از اين شكست پيروز خواهند شد.
و همان گونه كه قرآن پيشگوئى كرده بود، واقع شد.
3 ـ معجزات علمى قرآن : قرآن از مسائل علمى دقيقى در مورد جهان آفرينش و رموز آن خبر داده است كـه انـسـانـهـا تـا قـرنـهـا پـس از نـزول قـرآن هـرگـز بـا آن مـعـارف آشـنـا نـبـودنـد و وسايل علمى جهت تحقيق درباره آن رانيز در اختيار نداشتند.
اخبارى مانند زوج بودن گياهان و موجودات ديگر، وجود نيروى جاذبه ، گرد بودن زمين ، حركت زمـيـن و خـامـوش شـدن مـنـظـومـه شـمـسـى و سـتـارگـان نـمـونه هائى از خبرهاى علمى قرآن است .71
4 ـ مصونيت قرآن از اختلاف و اشتباه : مطالبى را كه انسان به رشته تحرير در مى آورد، بر اثر گذشت زمان دچار نوسان مى شود؛ گاه كاملتر و پخته تر مى گردد و گاه بطور كلى يا قسمتى از آن بى اعتبار مى شود. گاهى در كتاب بر اثر زياد شدن تدريجى معلومات نويسنده ، اخـتـلاف پـيـش مـى آيد و حتى خودش از لغزش در نوشته هايش پوزش طلبيده و از ديگران مى خـواهـد كـه نـواقـص و اشـتـبـاهـات او رايـادآورى كـنـنـد. امـا قـرآن بـا وجـود ايـنـكـه در مـدت 23 سـال بـر پـيامبر اكرم (ص )نازل شد، هيچ گونه اختلافى در آن پيدا نمى شود و مطالبش با يكديگر متضاد نيست ، قرآن خود به اين حقيقت اشاره كرده ، مى فرمايد:
(اَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرَ اللّهِ لَوَ جَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيراً)72
آيا در قرآن تدبر نمى كنند و اگر از جانب غير خدا بود، در آن ناهمگونى زياد مى يافتند.
قـرآن ، نـه تـنـهـا مـطـالب و آيـات آن بـا هـم تـضـاد ندارد كه بعضى از آن ، بعضى ديگر را تشريح و تبيين مى كند.
5 ـ امـّى بـودن پـيـامـبـر(ص ):از ديگر جنبه هاى اعجاز قرآن ، آورنده آن است كه هرگز به مكتب نرفته و دانشى از كسى نياموخته بود، ايشان چهل سـال در بـيـن مـردم مى زيست و همه او را مى شناختند كه امّى است و هرگز خواندن و نوشتن از آن حـضـرت نـديـده بـودنـد، بـا ايـن حـال كـتـابـى آورد كـه بـزرگـتـريـن دانـشـمـنـدان از آوردن مثل آن ناتوانند.
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مساءله آموز صد مدرس شد
(حافظ)
mahdi1113
Saturday 1 October 2005, 02:13PM
سلام و خدا قوت
بطور اتفاقی موضوعات مورد بحث شما رو دیدم فکر میکنم یاده های شما رو بهتر از بقیه متوجه بشوم فقط نمیدانم از کجا و چگونه شروع کنم، اگر پیامی برایم بگذارید ممنون میشوم
ارادتمند م-ح
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2008, Jelsoft Enterprises Ltd.