PDA

نمايش نسخه نهائي : انقلاب اسلامي


Sepehre Azadi
Wednesday 18 December 2002, 11:41PM
من امروز تصميم گرفتم عقايد انقلابي مردمي رو كه چندين سال پيش نظام اسلامي رو بر نظام شاهانه ترجيح دادند تا حد توان خودم بنويسم به ياري خداوند منان .

montazer
Thursday 19 December 2002, 12:26AM
با سلام
اميدوارم در اين تصميمت مصمم باشي در ضمن اگه كمك خواستي يا علي مدد ما هم هستيم .

يا علي

Sepehre Azadi
Thursday 19 December 2002, 12:29AM
در يك تحليل از علل انقلاب ما به نقش فرد در جامعه توجه ميكنيم . فرد با اراده اش منشاء تحول و دگرگوني جامعه ست. جهت تاريخ و جوامع بشري ومحتواي آنها ناشي از تلاقي اراده افراد با جبرهاي طبيعي و قوانين اجتماعي ست ودر يك تحليل عميق تر ما معتقديم كه علت العلل هر اثري از جمله انقلاب ، خداي قادر متعال ميباشد.
امور فوق در اصل 56 قانون اساسي جمهوري اسلامي چنين منجلي شده اند << حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست وهم او ، انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است ...>>
چگونگي ارتباط بشر با خواست و اراده خداوند ( از جمله با عنوان <جبر واختيار>) در كتب فلسفي و كلامي مفصلاُ بحث شده است .
قدم زدن در وادي الهي بودن اين انقلاب امري خطير ولغزنده است ، لذا صواب آنست كه اين مهم را به پير عرفان و بنيانگذار انقلاب اسلامي بسپاريم ، امام در وصيتنامهُ خود چنين ميگويد:
<< ميدانيم كه اين انقلاب بزرگ كه دست جهانخواران و ستمگران را از ايران بزرگ كوتاه كرد با تُييدات الهي پيروز گرديد. اگر نبود دست تواناي خداوند امكان نداشت يك جمعيت سي وشش ميليوني با آن همه تبليغات ضد اسلامي وضد روحاني خصوصاُ در اين صد سال اخير و با آن تفرقه افكني هاي بي حساب قلم داران و زبان مردان در مطبوعات وسخنرانيها و مجالس و محافل ضد اسلامي وضد ملي بصورت مليت و آن همه شعرها و بذله گوييها و آن همه مراكز عياشي و فحشاء و قمار و مسكرات و مواد مخدر كه همه و همه براي كشيدن نسل جوان فعال كه بايد در راه پيشرفت و تعالي وترقي ميهن عزيز خود فعاليت نمايند به فساد و بي تفاوتي در پيش آمدهاي خائنانه كه به دست شاه وپدر بي فرهنگش و دولتها و مجالس فرمايشي كه از طرف سفارتخانه هاي قدرتمند بر ملت تحميل ميشد و از همه بدتر وضع دانشگاهها و دبيرستانها و مراكز آموزشي كه مقدرات كشور به دست آنها سپرده ميشد با بكار گرفتن معلمان واستادان غرب زده يا شرق زده صددر صد مخالف اسلام و فرهنگ اسلامي بلكه ملي صحيح با نام مليت و ملي گرايي گرچه در بين آنها مرداني متعهد ودلسوز بودند لكن با اقليت فاحش آنان و درتنگناه قرار دادنشان كار مثبتي نمتوانستند انجام دهند و با اين همه و دهها مسائل ديگر از جمله كشيدن روحانيون وبا قدرت تبليغات به انحراف فكري كشيدن بسياري از آنها ، ممكن نبود اين ملت با اين وضعيت يكپارچه قيام كنند و در سرتاسر كشور با ايدهء واحد و فرياد الله اكبر و فداكاريهاي حيرت آور و معجزه آسا تمام قدرتهاي داخل وخارج را كنار زده وخود مقدرات كشور رابدست گيرد.
بنابراين شك نبايد كرد كه انقلاب اسلامي ايران از همهء انقلابها جداست .هم در پيدايش و هم در كيفيت و هم در انگيزهء انقلاب و قيام و ترديد نيست كه اين يك تحفهء الهي و هديه غيبي بوده كه از جانب خداوند منان بر اين ملت مظلوم غارت زده عنايت شده است.>>
حضرت امام خميني انقلاب را تحفه اي الهي و هديه اي غيبي ومورد تاييد خداوند معرفي كرده است . چنين سبك وسياقي از << مضمون ومحتوي >> شايد فقط در وصيت نامه ايشان آمده باشد زيرا مطمئن بود كه پسا ز مرگش مطرح خواهد شد. واقعاُ چگونه است كه مستضعفان له شده وتهي گشته تغيير حال ميدهند و بر عليه مستكبران كه ظاهراُ همه آلات سركوب را دارند قيام ميكنند؟ گويي خداوند ميخواهد هر از چند گاهي درسي به مستكبران بدهد و خود از راهها وطرقي خاص به مستضعفان دل وجراُت ميدهد .
درست است كه آواي آزاديخواهي در پهنهء حيات اجتماعي و تاريخي بشر هيچ گاه بكلي فركش نكرده ست ولي گاهي چندان به ضعف مي گرايد كه ديگر شنيده نمي شود . پيشتازان و پيشاهنگان اين قوم هيچ گاه دست از مقابله و مبارزه نكشيده اند ولي در سالهاي 1354 و1355 زير پتكهاي زر و زور تزوير استبداد و استكبار از نيمه هاي سال 56 صداها بلند ميشود واوج ميگيرد و طي چند ماه ملت را ميبينيم كه يكپارچه در صحنه ست وآماده شهادت . در راهپيمايي روزهاي 16 و17 شهريور سال 1357 كمتر كسي بود كه غسل شهادت نكرده باشد در حاليكه تا چند ماه قبل از آن دلهاي فراواني از هيبت طاغوت و اياديش در لرزه بود.
از بعد اعتقادي اسلام ، خداوند صرفاُ ناظر گردش هستي وجامعه نيست بلكه هستي وحيات در هر لحظه منوط به اراده وفيض اوست وتحت امر وتدبير مستمرش ميباشد.
تاريخچه و مراحل انقلاب اسلامي را كه مرور ميكنيم آن رابر اساس عقل و تجربه انساني خويش توجيه و تحليل مينماييم اما در همه حال بايد تبيين انساني را در ذيل فلسفهء الهي قرار دهيم . بخصوص برخي از
فراز ها و حوادث را مشاهده ميكنيم كه اگر بدون توجه به نگرش توحيدي وديني تفسير شوند غامض به نظر خواهند آمد . فرضاُ در طول 37 سال سلطنت شاه ما شاهديم كه چند بار از ترورها جان به در مي برد يا در قيامهاي مردمي سالهاي 32 و42 حكومتش فرو نمي ريزد . او واطرافيانش اين بقاء و استمرار را نشانهء لطف خدا تلقي ميكنند وشايد دل بسياري از مومنين و مخالفين نيز از ادامه حيات طاغوت بدرد ميآمد و مكدر ميشدند كه چرا طاغوت در آن برهه ها ساقط نمي شده است اما اينك اگر به حوادث بنگريم ميتوانيم بگوييم حكمت الهي چنين اقتضاء داشته است كه طاغوت تا سال57 دوام بياورد تا اكثريت قريب به اتفاق مردم به عمق خيانت او آگاه شوند وگر نه مرگ او در جريان ترور بهمن 1327 يا 1344 ممكن بود از او شاه شهيد درست كند و اساس سلطنت استمرار يابد
ادامه دارد...

Sepehre Azadi
Thursday 19 December 2002, 04:12AM
از طرف ديگر ما چون از ديد اعتقادي خود كل زندگيمان را در اين دنيا آزمايش ميدانيم دوام حكومت شاه تا سال 57 براي تكميل آزمايش وامتحان بسياري از مردم وپيشتازان بوده است وهمچنين براي امتحان وآزمايش خود طاغوت وبرخلاف تصورش اين دوام وبقاء به نفع شاه نبوده است .
از طرف ديگر اگر به فراز ونشيبهاي حيات امام در طي دوران مبارزه نگاه كنيم درآن هم جلوه هايي از قدرت و اراده الهي ديده ميشود. اين قدرت الهي بود كه پس از 15 خرداد سال42 ودر طول دوران تبعيد ودر جريان هجرت به كويت و پاريس وبه هنگام ورود به ايران با اينككه حضرت امام كاملا در دست دشمن بود و هر آن ميتوانست براي وي تصميمات خطرناكي بگيرد در همه اين مراحل خداي متعال نعمت هستي وحيات امام را از خطرات مصون داشت و او را براي مردم وانقلاب حفظ نمود .
بايد توجه كنيم كه محوريت امام ونقش وتاُثير او در حفظ و بقاء مبارزه براي همه روشن بود.
وبنا بر اين تصور خيلي ها اين بود كه اگر امام حذف شود موج ميخوابد . پس فكر حذف امام نميتوانسته مطرح باشد . اسناد و مدارك تاريخي واطلاعاتي ميگويند شاه و اطرافيانش از يكطرف با حركت وسيع مردم و علماء روبه رو شدند و از طرف ديگر به اين نتيجه رسيده بودند كه حذف وترور فيزيكي امام مبارزه را تندتر ميكند واز آن پس عمدتاُ در صدد ترور فرهنگي و شخصيتي امام بودند تا از طريق ريشه جنبش را بكلي وبراي هميشه بخشكانند .
اين يكطرف قضيه ، اما بعد ديگر تحليل الهي مطلب است كه :
گر نگه دار من آنست كه من ميدانم شيشه را دربغل سنگ نگه ميدارد
خداوند موسي را در دامن فرعون بزرگ ميكند تا بعدها همين شخص پرچم مبارزه را عليه او بلند كند در حاليكه فرعون با پيشگويي كاهنان ميدانست كه طفلي از بني اسراييل دستگاه او را بهم خواهد ريخت واو نوزادهاي بني اسراييل را مي كشت .
جلوه هاي فراواني از الطاف الهي در كل حيات انسان و از جمله در انقلاب اسلامي ايران ديده ميشود . بهرحال ، وقايعي چون اعلاميه امام در 21بهمن سال 57 دال بر ناديده گرفتن مقررات حكومت نظامي ، واقعه طبس ، قبول قطعنامه از سوي امام و.... در سطح كلان آثاري از امدادهاي الهي ست ودر سطح خرد نيز بايد رفت واز زبان ميليونها رزمنده وجانباز شنيد:
كه چگونه درصحنه هاي جنگ وانقلاب مشمول عنايات خدا شده اند.
نكته مهم اينجاست كه ما از الهي بودن انقلاب نبايد دچار اشتباه شويم كه پس خداوند براي ما خط امان فرستاده ست وخود انقلاب را تا سرحد مقصد نهايي وهدف غايي پيش خواهد برد و ما هم همينطور بي دردسر به سعادت دنيوي و اخروي خواهيم رسيد .
از طرف ديگر انبوه مشكلاتي كه پس از انقلاب شب و روز چون سيل بر سر ما ريخته است كه برخي از آنها را دشمنان دانا و برخي را دوستان نادان سبب شده اند ، و كم و بيش در انقلابها جريان دارد ممكنست الهي بودن انقلاب را نزد عده اي زير سئوال ببرد. مشكلاتي همانند مشكلات اقتصادي ، مسكن ، تورم و گراني ، مشكلات اداري ونارساييها براي بسياري از افراد حتي طرفدار انقلاب تحملش دشوار خواهد بود . البته توجه به اين نكته لازم است كه ضمن اعتراف به وجود مشكلات با توقع بالايي كه مردم از انقلاب اسلامي داشته و دارند و به نوبه خود نمود آنها بيش از آنچه در واقع هست نشان ميدهد. و تحليل الهي قضايا اين است كه انقلاب نيز به نوبه خود صحنه اي وسيع وخطير از آزمايشهاي الهي است. خداوند همواره اوضاع و دگرگون ميكند تا در شكلهاي گوناگون ودر مراحل مختلف همگان را در بوته آزمايش قرار دهد و انسان را با فقر وثروت ، غضب وشقاوت ، مرض وسلامتي ، وحتي با اولاد وخانمان آزمايش ميكند تا مقام اهل ايمان روشن شود فرض كنيم يك مسلمان در دوره شاه واجبات را عمل كرده و محرمات را ترك كرده حتي بادستگاه طاغوت نيز سر ستيز داشته ست و زندان وداغ و درفش و... تا اينجا ممكن ست او امتحان خود را تمام تلقي نمايد اما خداوند اوضاع را زير ورو ميكند و واين بار او را در مسند قدرت و حكومت قرار ميدهد كه حقا آزمايش ست بسيار خطرناك به طور كلي انقلاب ميدان عمل و افكار انسان را وسعت مي بخشد وامكان جولان براي همه فراهم ميكند .در حاليكه در عرصه اجتماع طاغوت ، از بسياري جنبه ها توان مانور فكري و عملي محدود ميشود وخيلي ها به انزوا ميروند وشايد شخصيت خودشان بر خودشان هم پوشيده بماند . اما در عرصه انقلاب فرصت مانور و حركت وسيع براي ميليونها نفر فراهم ميشود ، هركس اتعداد كوچكي دارد شكوفا ميشود هر كس در عمق وجودش شيطنتي دارد آن هم بروز وظهور ميكند در اين جريانست كه مي بينيم هزاران نفر كه شايد انتظارش را نداشتيم اوج ميگيرند و عده اي نيز كه شايد انتظارش را نداشتيم سقوط ميكند .
اما راجع به مكتبي بودن انقلاب بايد بدانيم اراده خداوند در اداره امور هستي وجامعه بدو صورت تكويني و تشريعي متجلي ميشود . بعد تكوين آنرا زير مقوله << الهي بودن>> در مي آوريم .

اراده تكويني خداوند بر آن تعلق گرفته ست كه بشر اشرف مخلوقات وداراي عقل وآزادي اراده باشد وعملاُ بتواند سرنوشت خويش را خودش تعيين كند وبه همين لحاظ داراي مسئوليت دنيوي و اخروي باشد . اما چون احتمال انحراف ميرود عقل واراده بشر محدود به زمان ومكان بوده و ممكن است در سيطره شهوات واحساسات و... قرار گيرد لذا خداوند هدايت و راهنمايي خود را از طريق ارسال رسل و انزال كتب براي بشر تشريع ميكند . آخرين رسول و جامعترين كتاب ، حضرت ختمي مرتبت و قرآن عظيم الشان است ، كه راه سعادت را ترسيم ميكند انقلاب ايران چه در ترسيم هدف وچهارچوب وچه در بيان راه و روش مبارزه ودستيابي به هدف ، متكي بر قرآن و سنت بوده است و درادامه راهش نيز بايد چنين بماند .
بهرحال مكتبي والهي بودن اين انقلاب ويژگي اصلي وبنيادي آنست زيرا ديديم كه انقلابهاي معاصر جوامع بشري كه از غرب شروع شدند ويژگي اصليشان دوري از دين ومذهب بود تا آنجا كه انقلاب ماركسيستي رسماُ پرچم دين زدايي و خداستيزي بلند كرد .

در آينده منشور انقلاب را از جهات ديگر بيشتر به بحث خواهيم نشست .
ياحق

حزب الله
Thursday 19 December 2002, 12:46PM
مويد باشي دوست عزيز بسيار متن زيبا و قابل استفاده ايست ..

يا علي

Sepehre Azadi
Thursday 19 December 2002, 05:07PM
ضرورت تشكيل حكومت ودولت در اسلام

علامه طباطبايي در بحثي تحت عموان <<ولايت و زعامت در اسلام>> مسئله ضرورت تشكيل دولت اسلامي را از نقطه نظر فلسفه اجتماعي اسلام مورد بحث قرار داده وبه استناد آيه :
فاقم وجهك للدين حنيفا فطره الله التي فطر الناس عليها لاتبديل لخلق الله ذلك الدين القيم ولكن اكثر الناس لا يعلمون . (1)
آيين سالام آيين فطرت واحكام آن را مطابق با فطرت بشري ميشمارد. (ترجمه آيه: دين اسلام رابا مراعات اعتدال استقبال نما ، همان ديني كه مننطبق ست با آفرينش خدايي كه مردم را آفريده و روي آن استوار ساخته ، خلقت خدايي تبديل پيدا نميكند كه همان دين منطبق به فطرت وآفرينش ست كه ميتواند مردم را اداره كند ولي اكثر مردم نميدانند.)
در توضيح بيشتر مطلب مي افزايد : انسان درعين وابستگي به نظام جهان آفرينش با بكار انداختن قواي ادراكي ، حوائج خود را بر آورده ميكند وهمواره خير وشر خودرا از راه الهام تكويني وهدايت وجودي كه به صورت علوم وافكار جلوه ميابد واز اين رهگذر ست كه خود را با سازمان كلي منطبق ميسازد والگوي زندگي خود را از آفرينش ميگيرد ، مانند سازمان هستي اجتماعي زندگي ميكند و نيازهاي خويش را از اين طريق در جهت كمال برطرف ميسازد وتشكيلاتي چون سازمان هستي جهان براي زندگي اجتماعي خويش مي پذيرد .
فطري بودن نياز به تشكيل حكومت به حدي بود كه وقتي پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) پس از هجرت به مدينه دست به ايجاد دولت اسلامي زد مردم با وجود سئوالاتي كه در زمينه هلال وانفاق و... و ديگر مسائل عادي ميكردند واز پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) توضيح ميخواستند دراين مورد ( تشكيل دولت ) هيچگونه سئوالي مطرح ننمودند وتوضيحي نخواستند حتي جريانهاي پس از رحلت آن حضرت نيز با تمامي فراز ونشيب آن از همين احساس فطري سر چشمه مي گرفت :
هرگز شنيده نشده كسي بگويد اصل انتصاب خليفه لزومي ندارد ، زيرا همه به انگيزه فطرت احساس ميكردند كه چرخ جامعه اسلامي بدون گرداننده ، خود به خود گردش نخواهد كرد ودين اسلام اين واقعيت را كه در جامعه اسلامي بايد حكومتي وجود داشته باشد ، امضاي قطعي نموده ست .
اهداف عاليه اسلام
ترديدي نيست كه بعثت انبياء وشريعت اسلام در جهت تحقق بخشيدن به يك سلسله اهداف بوده ست كه قرآن در مواردي از آن اهداف عاليه به صراحت ياد كرده ست . مانند اقامه قسط وعدل (2) و وضع اغلال (3) رها نمودن از اسرت وبندها وتحرير العباد (4) ورساندن مستضعفان به حاكميت و وارث زمين شدن (5) وهدايت انسانها به سوي خدا (6)
واجراي فرامين وحدود الهي (7) از جمله اهداف عاليه اي ست كه بايد در ميان جامعه بشري جامه عمل بپوشد وتحقق عيني بيابد .
پرواضح ست كه براي اين منظور نياز به وسائل وابزار وامكانات فراواني ست كه بايد در جامعه فراهم گردد ويكي از ضروري ترين آنها برنامه ريزي تشكيلات اجرايي ودستگاههاي حكومتي ست . اگر به وسعت وعمق اين اهداف كلي ومراحل مختلف آن توجه كافي مبذول گردد ترديدي باقي نخواهد ماند كه اسلام اگر خواهان تحقق عيني اين هدفهاست ناگزير ست به ملازمه عقلي بر پايي تشكيلات حكومتي لازم براي رسيدن آن هدفها را نيز خواسته است .
قانون به تنهايي كافي نيست .
قانون هرقدر كامل وغني باشد به تنهايي نميتواند سعادت بشر را تاُمين كند ودر جامعه به حاكميت برسد . مجموعه قوانين حتي اگر متكي به وحي باشد براي اصلاح جامعه كافي نيست . براي اينكه قانون مايه سعادت واصلاح بشر شود به دستگاه حكومتي واجرايي احتياج دارد ودر كنار هر دستگاه قانونگذاري بايد دستگاه مجري نيز وجود داشته باشد .

ماهيت قوانين اسلام ومسئله حكومت
ماهيت قوانين اجتماعي وسيسي ونظامي اسلام خود دليلي بر لزوم تشكيل حكومت ست ، زيرا ماهيت اين مجموعه قوانين متنوع نشان ميدهد كه براي پي ريزي يك دولت و اداره تشكيلات سياسي واقتصادي ونظامي يك جامعه تشريح گشته ست .
بررسي اين قوانين ثابت ميكند كه هدف از آن ايجاد يك نظام كامل اجتماعي ست و در اين نظام سياسي و حقوقي هر چيزي كه مورد نياز بشر بوده ست فراهم آمده ست تا شرايط لازم براي تربيت وهدايت انسان در درون يك نظام عادلانه بوجود آيد .
با دقت وبررسي در ماهيت وكيفيت قوانين اسلام ترديدي نمي توان به وظيفه اجراي اين احكام جامه عمل پوشانيد .
در اين مورد كافي ست قوانين مالي واقتصادي را بررسي كنيم وخمس وزكوه وجزيه وخراج وقوانين مربوط به معاملان وتجارت وانواع روابط اقتصادي را مورد مطالعه قرار دهيم . از سوي ديگر اگر احكام جهاد و امر به معروف ونهي از منكر ، مقررات مربوط به آثار جهاد ، و آنچه كه درباره تاُمين امكانات و وبسيج نيروها وآمادگي هاي رزمي ونظامي ، نفي سلطه پذيري ، مبارزه با استكبار و طواغيت ونهي از اطاعت غير خدا آمده ست بنگريم ، ونيز مقررات ودستورهاي اكيد اسلام را در زمينه مسائل قضايي واجراي عدالت و نظام حقوقي مدني وكيفري را بررسي نماييم ، واهميتي راكه اسلام براي مبارزه با فساد وظلم قائل شده مورد توجه قرار دهيم ، ترديدي به خود راه نخواهيم داد كه اجراي اين همه قوانين به جز از طريق حكومت مقتدر اسلامي امكان پذير نيست .

ادامه دارد ...

Sepehre Azadi
Friday 20 December 2002, 03:26AM
وحدت اسلامي در ضرورت دولت
وحدت اسلامي برپايه اخوت واعتصام به حبل الله كه از ضروريات احكام اسلامي ست و دعوت اسلام همواره در جهت تحقق بخشيدن به اين آرمان انساني وبراي رسيدن به وحدت جامعه بشري بوده ست نيازمند به قدرت سياسي وتشكيلات اجرايي وبرنامه ريزي دراز مدت از طريق يك حكومت مقتدر اسلامي ست . در مقابل عوامل شيطاني كه هر لحظه ميتواند يكپارچگي مسلمين واتحاد امت اسلامي را و سرزمينهاي اسلامي را به مخاطره افكند واسلام ومسلمين را دچار تفرقه نمايد _ آنگونه كه امروز به صورتهاي مختلف پنهاني و آشكارا ناظر آن هستيم چه ضمانت اجرايي وجود دارد كه وحدت جامعه اسلامي را حفظ وپاسداري نمايد ؟
تاُمين و تضمين وحدت اسلامي وپاسداري از تماميت ارضي مسلمين وممانعت از نفوذ مادي و معنوي اجانب ودست نشانده هاي آنها واز همه بالاتر آزاد سازي ملتها و سرزمينهاي تحت نفوذ دشمن و اشغال نيروهاي دشمن اسلام ست راهي جز اين ندارد كه حكومتي مقتدر همه اين مسئوليتها رابر عهده بگيرد و دولتي اسلامي تشكيل و باتمام قدرت از آن حمايت گردد .
حضرت زهرا سلام الله عليها در خطبه معروف خود ميفرمايند :
امامت براي حفظ نظام وتبديل افتراق مسلمين به اتحاد ست .
لزوم نظم در جامعه اسلامي
ضرورت برقراري نظم در جامعه اسلامي از مسائل مسلمي ست كه نه تنها بر اساس نصوص اسلامي بلكه بعنوان يك ضرورت عقلي مورد اتفاق فقهاء اسلام قرار گرفته ست ، تا آنجا كه اختلال نظام را يك از ادله حاكم برساير احكام ومقررات اسلامي به شمار آورده اند ودر هر موردي كه حكمي از احكام اسلام موجب اختلال نظام گردد آن را منتفي و و به عنوان ثانوي بي اثر قلقي نموده اند .
موارد بسياري از اين نوع استدلال را ميتوان در كتب فقهي مشاهده نمود . چگونه ميتوان بدون يك سازمان متشكل سياسي ودستگاه حكومتي به نظم دلخواه اسلامي در جامعه دست يافت ؟ ونيز چگونه ميتوان بدون آن از اختلال نظام و هرج ومرج جلوگيري نمود ؟
آنها كه دراين زمينه ترديد به خود راه ميدهند آيا فكر كرده اند كه درشرايط نبود حكومت چه اوضاع آشفته واختلالاتي در زندگي اجتماعي بوجود مي آيد ؟

ضرورت نفي ستم و ستم كشي
اين حكم گرچه از مستقلات عقليه ست ولي بطور ارشادي در شرع و زبان اسلام نيز به نحو واضحي تبيين شده وبر آن تاكيد فراوان آمده ست ، واين نيز از مستقلات عقليه ست كه بدون قدرت تنفيذي ودستگاه مقتدر اجرايي ونظام حكومتي ، نفي ستم وستم كشي امكان پذير نيست . نتيجه منطقي اين استدلال وقياس منطقي آن است كه براي ريشه كن نمودن ظلم وظالم در جامعه اسلامي واز ميان بردن ستم كشي ونصرت ستم ديدگان بايد حكومتي تشكيل گردد كه توان چنين مسئوليت خطير داشته باشد .
چگونه ميتوان ساكت وبيكار نشست و نظاره گر آن بود كه عده اي خائن وحرامخوار و عامل بيگانه به كمك اجانب و به زور اسلحه ، ثروت ودسترنج صدها ميليون مسلمان را تصاحب نموده و نمي گذارند امت اسلامي از حداقل نعمتها استفاده كنند . وظيفه علماي اسلام وهمه مسلمانان ست كه به اين وضع ظالمانه خاتمه دهند ودر اين راه كه سعادت صدها ميليون انسان ست حكومتهاي ظالم را سرنگون و حكومتهاي اسلامي تشكيل دهند .
سيادت اسلام واعلاي كلمه حق
قرآن صريحاُ سيادت مسلمين را بعنوان اصل غير خدشه مطرح كرده و شرط تحقق آنرا ايمان راستين قرار داه ست :وانتم الاعلون ان كنتم مومنين.(آل عمران ، آيه 139)
و نيز يكي از اهداف اجتناب ناپذير تشريع الهي و مومنين را اعلاي كلمه الله معرفي كرده است : وكلمه الله هي العليا.(توبه ، آيه 40)
ناگفته پيداست كه اين دو آرمان سيادت مسلمين واعلاي كلمه حق احتياج به تمهيد مقدمات وبدست آوردن نيروي برتر دارد و پس از دستيابي به آن ، پاسداري وحراست از آن نيز به طور مداوم به حفظ برتري قدرت نيازمند ست وچنين قدرتي منسجم وپايدار جز از طريق حكومت مقتدر اسلامي امكان پذير نيست .
با اين توضيح به خوبي روشن ميگردد كه يكي از شرائط ايمان وخصائص مومنين دستيازي به تشكيل حكومت وايجاد قدرت سياسي عالم ست زيرا بدون آن خصلت << وانتم الاعلون>>
تحقق نميابد ودر نتيجه كشف از نبود ايمان ميكند .
سيره عملي

ترديدي نيست كه پيامبر گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله ) از نخستين روزهاي پس از هجرت زمينه هاي ايجاد قدرت سياسي و تشكيل حكومت را در مدينه فراهم آورد وتشكيلات و تاسيسات لازم را براي تحقق يك دولت مقتدر اسلامي پي ريزي كردند. تاريخ گواهي ميدهد كه پيلمبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم ) تشكيل حكومت داد و به اجراي قوانين وبرقراري نظامات اجتماعي پرداختند واداره جامعه اسلامي برخاستند . والي به شهرها فرستادند وبه قضاوت نشستند وقاضي نصب نمودند ، سفرايي به خارج ونزد قبائل وپادشان روانه كردند ، معاهده و پيمان بستند ، جنگ را فرماندهي نمودند ، احكام حكومتي را به جريان انداختند ، وبه فرمان خدا براي بعد از خود تعيين حاكم كردند .
سيره عملي پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم ) به اين ترتيب ضرورت تشكيل حكومت را به اثبات ميرساند همانطور كه قبول خلافت از طرف امير المومنين علي بن ابيطالب (عليه السلام ) مبين اين حقيقت است و اصولا پس از رحلت پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) هيچ يك از مسلمانان در اين مورد كه حكومت يك ضرورت اسلامي ست ابراز ترديد ننمودند وهمه مسلمانان در اين امر اتفاق نظر داشتند . اختلاف فقط در مورد كسي بود كه ميبايست عهده دار خلافت و امر حكومت باشد .
بي شك سيره عملي تشكيل حكومت وتصدي اداره جامعه اسلامي اختصاص به زمان پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) ويا زمان محدود ديگري ندارد و همان شرورتي كه تشكيل در زمان پيامبر (صلي الله عليه آله وسلم ) واميرالمومنين (عليه السلام ) به دليل ابدي بودن احكام اسلام و محدود نبودن آن از نظر زماني و مكاني لزوم برپايي حكومت اسلام براي هميشه ثابت ميكند . اعتقاد به اينكه اجراي احكام اسلام محدود به زمان پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) يا به دوران حضور امام معصوم اختصاص دارد بدتر از منسوخ شدن اسلام ست و انكار ضرورت تشكيل حكومت اسلامي در حقيقت انكار ضرورت اجراي احكام اسلام ست و جامعيت وجاودانگي دين مبين اسلام است .

منتظر به نقد گذاشتن صفحه اي ديگر از كتاب سبز انقلاب باشيد ...
يا حق

سینا 555
Friday 20 December 2002, 06:57AM
سپهر خان سلام

دستت درد نكنه,همه رو خوندم,خيلي جالب است .لطفا ادامه بده .

پايدار باشي دوست عزيز

Sepehre Azadi
Saturday 21 December 2002, 02:44AM
علماء شيعه امامت را به دو مرحله تقسيم ميكنند امامت بالاصاله وامامت در حال غيبت امام معصوم . در امامت بالاصاله دو شرط اساسي را اجتناب ناپذير ميشمارند : 1 عصمت 2 انتصاب و تعيين از جانب خداوند و رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم ).
براي شرط اول مطلق بودن اطاعت از امام را مانند اطاعت از خدا وپيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم ) دليل ميآورند ]( اطيعو الله واطيعو الرسول واولي الامر منكم) [
و دليل انتصابي بودن امام را عدم توانايي بشر بر شناخت معصومان ونيز روايات زيادي ميدانند كه دركتب معتبر از طريق محدثين اهل سنت و شيعه در اين زمينه نثل شده است.
اما در حال غيبت امام معصوم امامت به معني عام برپا ميشود واما شرايط آن را فقهاي شيعه بدين ترتيب ذكر كرده اند :
1 ايمان ، زيرا مفاد آيه (( نفي سبيل )) عدم حاكميت غير مومن ست .
2 مدير ومدبر بودن . ( لا تصلح الامامه الالرجل فيه ثلاث خصال ... ، و حسن الولايه )
3 عدالت ] ( ولاتركنو الي الذين ظلموا فتمسنكم النار) [/SIZE]
5 علم اجتهاد نسبت به احكام اسلام ( حكومت اسلامي قانون ست وبدون علم به قوانين اسلام حكومت اسلامي نخواهد بود بعلاوه رواياتي كه اختيارات جامعه مسلمين وسر رشته امور را به دست فقها ميسپارد .)
6 شعور سياسي وآگاهي زمان وشرايط حاضر زندگي ( العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس )
7 پاكي ولادت ( لا خير في ولد الزنا _ وانه يحن الي الحرام و الاستخفاف بالدين )
8 شجاعت ( زيرا بدون آن صفات ديگر محقق نخواهد شد )

راه كسب قدرت در دولت اسلامي
در پايان بحث از شرايط حاكم و رئيس دولت اسلامي به اين سئوال ميرسيم كه فرد يا افراد واجد اين شرايط چگونه واز چه راهي ميتوانند قدرت مشروع را در دولت اسلام بدست گيرند ؟
قبلاُ گفتيم دومين عنصر در شكل گيري دولت اسلامي راُي و تشخيص توده مردم در انتخابات فرد يا افرادي ست كه واجد همه شرايط صلاحيت هستند .
اكنون يكبار ديگر اين سئوال را مطرح ميكنيم كه راُي وانتخاب مردم را با چه شيوه اي واز كدام راه ميتوان به دست آورد؟
در اين زمينه نقطه نظرهاي مختلفي ابراز شده كه ما دراينجا اهم آنها را ذكر ميكنيم :
1 بيعت
بيعت عبارتست از تعهدي كه شخص يا امت به منظور از خليفه وامام وحاكم ، آن را ميپذيرد ( هي العهد علي الطاعه)
گويي بين امت و امام قراردادي مبني بر قبول اطاعت امام از طرف امت و قيام به قسط وعدالت از طرف امام منعقد مي گردد وهر كدام از طرفين در برابر ديگري حقوق و تكاليفي دارد .
وقتي امت با فردي واجد الشرايط بيعت ميكند مفهوم آن ميتواند يكي از دومطلب باشد
الف: بابيعت امامت وخلافت ، فرد بيعت شده ثابت ميشود وقدرت او در دولت اسلامي مشروعيت ميابد وبه عبارت ديگر وي با بيعت صلاحيت حكومت پيدا ميكند .
بيعت به اين معني مبتني بر يك اصل مردود ست وآن اين ست كه اجماع وبيعت منبع و وسيله قانونگذاري ست در صورتيكه اجماع وبيعت بعنوان راي مردم مشروع وقانون ساز نيست بلكه آن در به معني دليل وكاشف از حقيقتي ست كه قبلا درشرع آمده واتفاق آراء كردم نشانه آن ست كه واقع همان ست كه مردم به اتفاق آراء يا اكثريت به آن رسيده اند .
ب : بيعت باكسي كه از نظر اسلامي واجد الشرايط بود قدرت مردمي ميدهد و فرد صلاحيتدار بوسيله بيعت شناخته ميشود ومعلوم ميگردد كه هم او مصداق درست خليفه وامام واجد شرايط ست . بنابراين تفسير اگر مردم در بيعت وشناخت وتشخيص اشتباه كرده باشند فرد منتخب آنان صرفا به دليل منتخب بودن صلاحيت خلافت و امامت را نخواهد يافت .

ماهيت بيعت به چند صورت قابل تفسير ست :
_ بيعت عقد وقرارداد خاصي ست كه در اسلام امضاء شده و اوفوبالعقود است .

_ بيعت نوعي وكالت ست كه امام و خليفه بدان وسيله امور كشور را به وكالت از امت اداره ميكند.

_ وعده ابتدايي ( نه عقدي) به اطاعت از كانديداي امامت ست .

_ التزام زباني به اطاعت از كسي ست كه شرعاُ اطاعت او واجب ست ( لازمه ايمان) در شرايط فعلي مسئله بيعت عدم امكان تحقق آن بصورت بيعت همه مسلمين ست ولي در صورت تحقق بدون شك پذيرفته ست ( ولعمري لو كانت الامامه لا تنعقد حتي تحضرها عامه الناس فما الي ذالك سبيل )

متاسفانه به دليل اينكه بايد امشب با اهل خونه در مجلسي شركت كنم ادامه بحث رو به فرصت بعدي موكول ميكنم اميدوارم من رو ببخشيد .

سینا 555
Saturday 21 December 2002, 05:48AM
سلام اقا سپهر دو تذكر:

مورد شماره 4 از قلم افتاده است

اين جمله نيز كامل نيست و نا مفهوم است:

"بيعت عبارتست از تعهدي كه شخص يا امت به منظور از خليفه وامام وحاكم ، آن را ميپذيرد ( هي العهد علي الطاعه) "


با تشكر از زحمات شما مشتاق شنيدن بقيه مطالب شما هستم.:)

Sepehre Azadi
Saturday 21 December 2002, 07:22PM
نوشته شده بوسيله سينا 555
سلام اقا سپهر دو تذكر:

مورد شماره 4 از قلم افتاده است

اين جمله نيز كامل نيست و نا مفهوم است:

"بيعت عبارتست از تعهدي كه شخص يا امت به منظور از خليفه وامام وحاكم ، آن را ميپذيرد ( هي العهد علي الطاعه) "


با تشكر از زحمات شما مشتاق شنيدن بقيه مطالب شما هستم.:)

باتشكر از يادآوري شما
بله
چهارمين مطلب مرد بون است ( لايفلح قوم ولتهم امراه)
در تعريف بيعت هم بايد اضافه كنم بيعت عبارتست از تعهدي كه شخص يا امت به منظور اطاعت از خليفه و امام وحاكم ، آنرا ميپذيرد.

Sepehre Azadi
Saturday 21 December 2002, 08:10PM
2 انتخاب اهل حل وعقد
منظور ار اهل حل وعقد ويا خبرگان (همه اين اصطلاحات را قاضي ابو يعلي در كتاب الاحكام السلطانيه آورده ست ) كه امام وخليفه را برميگزينند افراد برجسته اي هستند كه به علم وعدالت وامانت وصداقت صاحب نظر وخبره بودن در ميان مردم اشتهار دارند .
آيا در گزينش امام لازم ست همه اهل حل وعقد اتفاق نظر داشته باشند؟
بسياري از علماي اهل سنت معتقدند كه بايد همه خبره هاي واجد شرايط مزبور از ميان امت نظر موافق بدهند (الاحكام السلطانيه، ابويعلي ،ص7) ولي ابن تيميه ميگويد اگر تعداد كمي مخالفت كردند به راي اكثريت خدشه اي وارد نمي آورد.( نظام الاسلام الحكم والدوله ص 83)
از طرف فقه شيعه نظر خبرگان بصورت يك دليل وبينه شرعي پذيرفته شده ودر نهج البلاغ آمده ست : انماالشوري للمهاجرين والانصار فان اجتمعوا علي رجل وسموه اماما كان ذلك لله رضا (نهج البلاغه نامه 6)
3 انتخاب صاحبان اصلي قدرت
ابن تيميه انتخاب اما وخليفه را توسط اهل الشوكه وصاحبان قدرت به عموم اهل تسنن نسبت ميدهد و ميگويد مذهب سني معتقد ست كه امامت شكل مشروع نمي گيرد مگر آنكه توسط اهل شوكت و صاحبان اصلي قدرت مورد تاُييد قرار گرفته وبرگزيده شود.
دلائلي كه ابن تيميه بر مشروعيت اين شيوه مي آورد مبين آنست كه منظور وي از اهل شوكت واقتدار همان توده مردم ويا به تعبير خود او جمهور مردم هستند ، زيرا وي در اين سخن استناد ميكند به حديث پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) كه فرموند: عليكم بالجماعه فان الله مع الجماعه)) وحديث ديگر كه فرمودند: عليكم بالسواد الاعظم ومن شذ في النار .
ابن تيميه بر اين اساس ميگويد اگر فرض كنيم بعضي از اصحاب از بيعت خليفه امتناع مي ورزيدند وي بر وجه مشروع خليفه نمي بود. ( نظام الاسلام الحكم والدوله ص 83)
تفاوت اين شيوه با بيعت آن ست كه در اين شيوه نه قراردادي ست ونه التزام ونه وكالت بلكه صرفاُ اظهار راي و انتخاب منظورست ، ولي معلوم نيست ابن تيميه در شيوه انتخاب اهل حل وعقد اكثريت را كافي ميداند ولي در اين شيوه اتفاق نظر راشرط.

4 تسليم وقبول واقعيت
درشرايطي كه فرد يا گروهي با قهر وغلبه و از طريق شيوه هاي استبدادي يا نظامي قدرت را در جامعه اسلامي در دست بگيرد وبر مسلمين سيادت و حاكميت پيدا كند برخي از علماء اسلام بخاطر اجتناب از خونريزي وفتنه گفته اند بايد مسلمين اين واقعيت رابپذيرند و در برابر قدرت شكل گرفته سر تسليم فرود آورند وچنين فرد يا گروهي اختيارات دولت اسلامي را بطور مشروع در دست خواهد داشت .
در اين مورد از احمد بن حنبل نقل شده كه هرگاه كسي به زور سلاح بر مسلمين استيلا پيدا كند وخود را خليفه وامام وامير بنامد ، بر هيچ يك از مسلمين لحظه اي اورا امام بداند ، خواه او نيكو كار باشد يا بدكار (نظام الاسلام والحكم والدوله ص85)
در جريان آشوبي كه در بغداد در زمان واثق خليفه عباسي به خاطر مسئله اعتقاد به مخلوق بودن قرآن پيش آمد و مردم بر خليفه شوريدند ، از احمد بن حنبل در اين باره نظر خواهي نمودند ، وي گفت :
دستي كه به فرمانروايي رسيده از آن كوتاه نكيند وتفرقه در ميان مسلمين ايجاد نكنيد (نظام الاسلام و الحكم والدوله ص85)
در اين مورد رواياتي نيز نقل شده كه با اصول اسلام واهداف سياسي انبياء وآيات صريح قرآن منافات دارد و مفاد آن روايت لزوم اطاعت از هر حاكم واميري ست حتي اگر ستمكار باشد . ( مراجعه شود به كنزالعمال ج3 روايات 2999 و 3003 و 3008)
به همين دليل بسياري از علماي اهل تسنن نظريه فوق را توجيه نموده گفته اند مشروعيت اين نوع دولت در صورتي مفروض شده كه امام مسلمين شرايط صلاحيت را دارا باشد و يا چنين اختلافي بين دو يا چند فقيه واجد الشرايط اتفاق بيافتد و يك از آنها قدرت را به زور سلاح به چنگ آورد .
ولي اين توجيه نيز كاساز نيست زيرا اصولا قدرت سياسي در دولت اسلامي بايد در دست كسي باشد كه هم مورد رضايت خدا وهم از طرف مردم برگزيده شده واز رضايت عمومي مردم برخوردار باشد.
از طرف مباني شيعه حتي امام معصوم كه صلاحيت امامت را با نص واز جانب خدا داراست از طريق قهر و غلبه و زير پا گذاردن رضايت و راي عمومي مردم ، قدرت سياسي و اختيارات را در دولت اسلامي بدست نميگيرد . عمل اميرالمومنين ( عليه السلام ) و همچنين خطبه سوم نهج البلاغه گواه صادق اين حقيقت ست .


ادامه دارد ...

Sepehre Azadi
Monday 23 December 2002, 04:20AM
5 اكثريت و اقليت
شيوه انتخابات آزاد و التزام به راي اكثريت مفهوم اساسي دموكراسي جديد است واين شيوه در گذشته نيز بعنوان يك اصل عقلائي همواره در بين مردم رواج داشته ست ودليل آن نيز پيروي از اصل ترجيح راجح و اجتناب از ترجيح بودن مرجح ويا ترجيح مرجوح بوده ست واز طرف عقلي اكثريت ، قدر متيقن و از شبهه به دورتر محسوب مي شده ست.
گرچه قرآن پيروي از اكثريت به اين معني كه نظر اكثريت به واقعيت نزديكتر است ويا دليل بر واقعيت تلقي ميگردد را مدود دانسته ست .
ان يتبعون الظن ( نجم ، آيه 23)
بل اكثرهم لا يعقلون ( عنكبوت ، آيه 63 )
بل اكثرهم لا يعلمون ( لقمان آيه 25 )
وما يتبع اكثرهم الاظنا ( يونس آيه 36 )
ولي اكثريت به عنوان يك راه حل در جهت بيرون آمدن از بن بست اجتماعي را مردود ندانسته است .
استناد به شهرت كه در اصول فقه بعنوان راه حلي براي تعارض ادله بكار برده ميشود و در روايات به آن امر شده است ميتواند گواه اين گفته باشد . همچنين شياع را كه بعنوان اماره ودليل مقبول در تشخيص موضوعات تلقي شده است ميتوان گواه ديگري بر مقبول بودن استناد به اكثريت بشمار آورد ونيز كلمه جماعت كه در روايات زياد از جدا ماندن از آن نهي شده معنايي جز اكثريت نمي تواند داشته باشد بديهي ست استناد به اكثريت نه به معني آن ست كه در موارد معلوم نبودن جانب حق و باطل اكثريت دليل حقانيت يك جانب ست ، ونه بدان معني ست كه اگر حق در جانب اقليت تشخيص داده شود تبعيت از اكثريت لازم ست ، بلكه كاربرد اكثريت مانند موارد اصول علميه در اصول فقه ست كه در موارد مشكوك كه در حق و باطل معلوم نيست و يا هردو طرف مدعي حقانيت هستند و بايد يكي از دو طرف انتخاب و اجرا شود ناگزير باب براي بيرون آمدن از اين بن بست جانب اكثريت ترجيح داده ميشود.

6 شيوه قانون اساسي در جمهوري اسلامي ايران

در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران از دو شيوه اساسي براي تشخيص مشروعيت كارگزاران دولت و مسئولان وعهده داران اقتدارهاي عمومي حكومت استفاده شده است :
الف: بيعت عمومي بصورت انتخابات آزاد در مورد تعيين رئيس جمهور ونمايندگان مجلس شوراي اسلامي وبه شكل سنتي آن در انتخاب رهبر و ولي فقيه ( در مرحله انتخابي اول )

ب : نظر اهل حل و عقد و خبرگان در مورد تعيين رهبر و يا اعضاي شوراي رهبري ( در مرحله دوم وسوم ) ونيز در مسئله عزل رهبر در صورت فقدان شرايط رهبري و عدم توانايي بر انجام وظايف رهبري . ولي در اعمال هر دو شيوه ( بيعت وانتخابات خبرگان ) ملاك را اتفاق آراء ندانسته واكثريت را معيار تشخيص دانسته است . البته ميزان اكثريت در موارد مختلف در قانون اساسي گاه بصورت اكثريت مطلق ( نصف بعلاوه يك ) وگاه اكثريت نسبي وگاه اكثريت دو سوم ونيز اكثريت قاطع پيش بيني شده است .

Sepehre Azadi
Monday 23 December 2002, 05:18AM
در اينجا مختصري در مورد پديدهء سكو لاريزم رو از كتاب جرعه جاري
نوشته : علي اكبر رشاد
به گردآوري : علي ذو علم رو بي ارتباط به موضوع نميدونم چراكه يكي از جوانب انقلاب ما ايرانيان بحث دين رو هم در بر ميگيره .
به نظر ما پديدهء سكولاريزم از مصاديق و مظاهر افراطي (( بشر مداري )) معاصر است ، امانيسم نيز به نوبه خود واكنشي ست در مقابل تفكر افراطي نص بسندگي قرون وسطي . در ترويج سكولاريزاسيون تدبير اجتماع در غرب ، ملحدان و موحدان به تعاملي بدون تباني آگاهانه ، دست يازيدند ، واين يك همدستي ناهمدلانه تاريخي بي بديلي ست كه در آن ديار اتفاق افتاد و تاكنون پياوردهاي زيانباري نيز براي مدنيت و معنويت داشته است .
ملحدان با نيات بدخواهانه وبه قصد نجات مردم از دين ، مرام سكولاريزم را طرح وترويج كردند ، موحدان با مقاصد نيكخواهانه و به ظن خود به قصد نجات دين ، به سكولاريزم تن در دادند ، آنان از پايگاه تقدم خرد بر وحي و حجيت انحصاري عقل به نيت كنارگذاردن دين از صحنهء حيات وتثبيت لائيسيزم و امانيسم از سكولاريزاسون جانبداري كردند ، واينان از جايگاه دلسوزي براي حفظ دين وحراست از قداست آن ، سكولاريزاسيون تدبير اجتماع را تاييد نمودند ، به نظر ما موارد زير در ظهور سكولاريزم فرنگي نقش اساسي ايفاء كرده اند :
1 فقدان نظامات اجتماعي برگرفته از متن دين ، علي رغم ادعاي حكومت داري از سوي ارباب دين در قرون وسطي .
اين نقيصه خود به خود ، روند سكولاريزاسيون را موجه ميساخت ، زيرا آنگاه كه ما فاقد نظامات اجتماعي برگرفته از وحي باشيم بايد تدبير اجتماع را به غير وحي واگذاريم ، چه آنكه در اين صورت اگر دينداران نيز تاسيس حكومت كنند بايد تنها به حكم عقل و فرمان علم بشري ، جامعه را نظم و نسق دهند .
انتساب نظرات و عملكرد شخصي خطاپذير بشري ارباب دين به دين ، جز بدبيني مردم و سستي عقايد آنان به بار نمي آورد، ودرست بدين جهت بود كه در مغرب زمين دين ورزان عاقل ، همصدا با عقل ورزان بي دين ، حكم به جدايي دين و دنيا كردند !
2 تحميل عقايد ديني بر علم و دين ، آجين نمودن فرضيه هاي روز آمد علمي :
كليساي قرون وسطي ، گاه سعي كرد نظريه هاي تصور پذير بشري را بر متون ديني تطبيق كند و گاه تلاش نمود فهم مخدوش خود را از متون ، معيار درستي و نادرستي علوم و نظريه ها قرار داده ، به همه چيز صبغهء قدسي و ديني ببخشد ، واين رفتار ، از سويي سبب فتور علمي غرب در قرون وسطي به رغم تحول شگرف و همزمان شرق اسلامي گرديد ، ورفته رفته ، مذهب به عقال عقل و مهار مهارت بدل شد ، واز ديگر سو اصرار برخي ارباب دين بر حجيت فهميات مخدوش خود ، در برابر پيشرفت شتابان علوم ، باعث القاء (( تقابل علم ودين )) گشت ، و از اين رو انسان غربي ، چاره را جز منزوي ساختن دين و جدا سازي حساب دين از دانش نديد .
3 نابردباري مذهبي و اتبداد و دينمدارانه :
طي ده قرن اقتدار آباء دين در اروپا ، همه ي مذاهب رقيب حتي خرده گرايشهاي مسيحي ناساز با مشرب رسمي تهديد شدند ، هر انديشمندي انديشناك سرنوشت خود بود و ، هر از محاكم تفتيش عقايد در تشويش به سر مي برد ، اين رفتار سبب القاء (( تقابل دين وآزاديهاي مشروع انساني )) گرديد ، و انسان غربي رستن و رستن خود را در گرو رهيدن از رهن دين و اضمحلال قدرت و سلطهء ديني سراغ گرفت .
4 رقابت قدرت ميان امپراطوران ازسويي ودانشمداران از ديگر سو ، با ارباب كليسا :
طرح سكولاريزاسيون تدبير اجتماع درست به معني خلع سلاح كردن كليسا ، وتصرف اريكه قدرت ، توسط امانيسم در فرنگستان بود ، چنانكه پذيرش سكولاريزم از سوي ارباب دين واتخاذ موضع ملايمت و مسالمت طي قرون اخير نيز ، به معني عقب نشيني دين به مقعيت قابل دفاع ومنطبق با شرايط جديد ، وبه قصد حفظ صد اقل مو جوديت دين ، يعني : دين حداقلي و دينداري انفرادي وسازگار با جامعهء سكولار ، تلقي ميگردد.
به هر حال عوامل يادشده از جملهء موجبات اصلي سستي اساس دين وانزواي آن ودر نتيجه ظهور سكولاريزم در مغرب زمين به شمار ميروند وبرخي از آنها همچنان نقش علت مبقيه را براي تداوم مرام سكولاريزم واستمرار روند سكولاريزاسيون در فرنگ ايفاء ميكنند .
به نظر ما تفاوتهاي اساسي كه ميان اسلام ومسيحيت وجود دارد ، ظهور وحضور سكولاريزم بومي و سكولاريست هاي ملي را در دنياي اسلام منتفي ميسازد :
قرآن به عنوان متن قطعي و حياتي ، وسنت پيامبر اسلام ( صلي الله عليه و آله وسلم ) و روايات موثق بسياري كه از رهبران آسماني در دسترس مسلمانان ميباشد و همچنين منزلت عقل ومكانيسم و متدواوژي اجتهاد در اسلام ، امكان طراحي نظامات اجتماعي دلخواه ومناسب هر زمان ومكاني را به مسلمين ميدهد.
يك برنامهء رايانه اي در ايران ، متن حدود يك ميليون حديث را به استناد 1200 عنوان كتاب تفسيري ، روايتي ، تاريخي ، عرفاني ،و ... از پيامبر اسلام ( صلي الله عليه وآله وسلم ) و رهبران آسماني اسلام ثبت كرده ست ، اين برنامه نشان ميدهد كه اگر هر حديث ، به طور ميانگين ده بار هم تكرار شده باشد ، حداقل يكصد هزار روايت غير مكرر كلامي ، احكامي و اخلاقي در اختيار مسلمين ميباشد واين مجموعه سرمايهء عظيمي براي تبيين و ترسيم نظامات اجتماعي اسلامي بشمار ميرود.
بدور ماندن قرآن از آفت تحريف ، وتجربهء تشكيل حكومت ديني تحت زعامت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، طولاني شدن دورهء بعثت و عصر اوصياء پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم ) كه آنان نيز رهبران آسماني بودند ، مجال وسيعي را براي مسلمانان فراهم آورد تا عقائد و احكام اسلامي را از سرچشمهء زلال وحي ومفسران آسماني آن فراچنگ آورند ، ودين را در دولت بيازمايند .
لزوم بكار بستن عقل واجتهاد در اصول ، واصالت اجتهاد در فروع امتياز بزرگ انديشهء اسلامي ست ، عقيده به ضرورت غ=فهم اجتهادي دين ، مشوق مسلمانان در پذيرش عالمانهء عقائد اسلامي و ، مانع جدي رواج باورهاي سست و ركون به اعتقادات بي سند ، و ركو معرفت ديني در ميان آنان ست ، اصل اجتهاد به مثابه عاملي درون بر انگيز در متن سازمان فكر اسلامي تعبيه شده ست كه متوليان معرفتي جامعه اسلامي را در بستر سيال بعثتي مدام قرار داده ، ژرفا كاوي و فهم گستري نسبت به دين وا ميدارد .

سینا 555
Monday 23 December 2002, 07:18AM
سلام سپهر عزيز خسته نباشي دوست من.
متن گاها ناخوانا ميباشد:)

از زحمات شما بي نهايت سپاسگزارم

montazer
Friday 27 December 2002, 04:08AM
با سلام
خسته نباشيد . مطالب مفيدي رو نوشتيد. با اينكه من معني دقيق و مفهوم اصلي بعضي واژه ها رو بلد نبودم اما اصل مطلب رو گرفتم .
شما بيشتر از اون چيزي كه من فكر مي كردم وارد جزييات شدين و اين خيلي خوبه .:smile39:
ان شاالله خداوند توانتون رو مضاعف كنه .
چند سخن از امام خميني ره در مورد انقلاب در دسترسم هست كه هر از چند گاهي يكيش رو براي رفع خستگي نويسنده ارائه مي دم;):p:p:p:p
ملت ما كه به خيابانها ريختند، به پشت بامها رفتند و شب و روز زحمت‏كشيدند، جوانهايشان را دادند، خونشان را دادند، براى اسلام بود; اگر اسلام‏نبود همچو كارى نمى‏كردند.
امام خميني رحمه الله عليه

montazer
Monday 6 January 2003, 11:16AM
حضرت امام در پيام ها و سخنراني هاي مختلفي ، علل پيروزي انقلاب اسلامي را بيان فرموده اند .در وصيتنامه سياسي و الهي خود علل پيروزي انقلاب را بيان مي فرمايند كه برخي از آنها عبارت است از :
1- كمك خداوند و ياري او.2- انگيزه الهي و مقصد عالي حكومت اسلامي و اجتماع ملت در سراسر كشورباوحدت كلمه براي همان انگيزه و مقصد.

montazer
Monday 6 January 2003, 11:18AM
سلام
در راستاي فعاليت اقا سپهر من هم تصميم گرفتم قسمت هايي از كتاب پيرامون انقلاب اسلامي از استاد مطهري را به اين تاپيك اضافه كنم .

در اين كتاب در ابتدا مقدمه ای بر بحث ازادی تفکر و عقیده نوشته شده در فصل دوم به تبیین ماهیت و عوامل انقلاب اسلامی ایران پرداخته و فصل سوم به صورت پرسش و پاسخ در اين زمينه مي باشد .در فصل بعد مصاحبه صدا و سيما و دكتر سروش با استاد در رابطه با انقلاب اسلامي مي باشد قسمت هاي بعدي هم به ترتيب به عدالت اجتماعي , استقلال و ازادي , و نقش روحانيت و معنويت در انقلاب اسلامي پرداخته است .

هر چند خود اين كتاب به صورت سخنراني نوشته شده اما سعي خواهم كرد كه قسمت ها را به صورت كامل و بدون ابهام بيان كنم.
با تشكر

التماس دعا

montazer
Monday 6 January 2003, 12:09PM
بايد ديد اساسا آزادى‏چيست و چه حقى براى بشر بحساب ميآيد؟معمولا.دو گونه آزادى‏براى انسان در نظر گرفته ميشود،يكى آزادى باصطلاح انسانى وديگرى آزادى حيوانى يعنى آزادى شهوات،آزادى هوى و هوسها... و اگر به زبان قدما بخواهيم بحث كنيم،بايد آزادى نوع دوم راآزادى قوه غضبيه و قوه شهويه بناميم.واضح است كه كسانى كه‏درباره آزادى بحث ميكنند،منظورشان آزادى حيوانى نيست،بلكه‏آن واقعيت مقدسى است كه آزادى انسانى نام دارد.انسان استعدادهائى دارد برتر و بالاتر از استعدادهاى حيوانى.اين استعدادها يا ازمقوله عواطف و گرايشها و تمايلات عالى انسانى است و يا از مقوله‏ادراكها و دريافتها و انديشه‏هاست.به هر حال،همين استعدادهاى‏برتر منشا آزاديهاى متعالى او ميشوند.
اينجا لازم است توضيح مختصرى درباره دو نوع آزادى كه‏مايه اشتباه كارى و مغلطه شده است داده شود.فرق است ميان‏آزادى تفكر و آزادى عقيده.آزادى تفكر ناشى از همان استعدادانسانى بشر است كه ميتواند در مسائل بينديشد.اين استعداد بشرى حتما بايد آزاد باشد.پيشرفت و تكامل بشر در گرو اين‏آزادى است.اما آزادى عقيده،خصوصيت ديگرى دارد. ميدانيد كه‏هر عقيده‏اى ناشى از تفكر صحيح و درست نيست.منشا بسيارى ازعقايد،يك سلسله عادتها و تقليدها و تعصبها است.عقيده به اين‏معنا نه تنها راه گشا نيست كه به عكس نوعى انعقاد انديشه بحساب‏ميآيد.يعنى فكر انسان در چنين حالتى،به عوض اينكه باز و فعال‏باشد بسته و منعقد شده است.و در اينجا است كه آن قوه مقدس‏تفكر،بدليل اين انعقاد و وابستگى،در درون انسان اسير و زندانى‏ميشود.آزادى عقيده در معناى اخير نه تنها مفيد نيست،بلكه‏زيانبارترين اثرات را براى فرد و جامعه بدنبال دارد.آيا در موردانسانى كه يك سنگ را ميپرستد بايد بگوئيم چون فكر كرده و بطورمنطقى به اينجا رسيده و نيز به دليل اينكه عقيده محترم است،پس‏بايد به عقيده او احترام بگذاريم و ممانعتى براى او در پرستش بت‏ايجاد نكنيم؟يا نه،بايد كارى كنيم كه عقل و فكر او را از اسارت‏اين عقيده آزاد كنيم؟يعنى همان كارى را بكنيم كه ابراهيم خليل‏الله كرد.داستانش را همه شما شنيده‏ايد.مردم زمان او بر طبق‏عادت،همگى بت‏پرست‏بودند.در يكى از اعياد كه همه مردم ازشهر خارج ميشدند،او از شهر بيرون نرفت‏بلكه با استفاده ازفرصت،تبرش را برداشت و به سراغ بتها رفت و تمام آنها را بجزبت‏بزرگ،خرد كرد و تبر را هم به گردن بت‏بزرگ انداخت،به‏نيت اينكه اگر كسى به آنجا برود،با خود فكر كند كه اين به اصطلاح‏خداها با هم جنگيده‏اند و در نتيجه بت‏بزرگ چون از همه نيرومندتربوده باقى بتها را خرد و خمير كرده و خودش تنها مانده است.بعدهم روشن است كه مردم به حكم فطرت ميگويند اينها نميتوانند ازجاى خودشان بجنبند و همين انديشه سبب متذكر شدن و بخود آمدن آنها ميشود.وقتيكه مردم برگشتند و وضع را آنچنان ديدندخشمگين و عصبانى به جستجوى عامل قضيه برخاستند.ضمن پرس‏و جو يادشان افتاد كه جوانى در اين شهر هست كه مخالف با اين‏كارهاست.اين بود كه رفتند بسراغ ابراهيم. ابراهيم(ع)خطاب‏بآنها گفت‏شما چرا مرا متهم ميكنيد؟مجرم واقعى همين بت‏بزرگ‏است كه زنده مانده.مردم در جواب گفتند كه از او اين كارها ساخته‏نيست.پاسخ داد كه چطور است كار زد و خورد از او ساخته نيست‏ولى اينكه حاجتهائيرا كه انسانها در آنها در مانده‏اند برآورده كند،از او ساخته است؟در اينجا قرآن اصطلاح بسيار زيبائى بكار ميبرد،ميگويد:فرجعوا الى انفسهم،اين مناظره سبب شد كه اينها بخودباز گردند (1)
از نظر قرآن،خود واقعى انسان عقل و انديشه ناب وخالص و منطق صحيح اوست.قرآن ميگويد اينها از خودشان جداشده بودند،اين تذكر سبب شد كه دوباره سوى خود بازگردند وخود را دريابند.
حالا كار حضرت ابراهيم را چگونه بايد تفسير كنيم؟آياكارى كه ابراهيم(ع)كرد بر خلاف آزادى عقيده-بمعناى رايج‏آن كه ميگويند عقيده هر كس بايد آزاد باشد-بود،يا آنكه درخدمت آزادى عقيده بمعناى واقعى آن بود؟اگر حضرت ابراهيم‏ميگفت چون اين بتها مورد احترام ميليونها انسان هستند،پس‏منهم بآنها احترام ميگذارم،يعنى درست همان چيزى را ابراز ميكردكه اكنون عقيده‏اى بسيار رايج است،ايا كار درست و صحيحى‏انجام داده بود؟از نظر اسلام اين اغراء به جهل (2) است نه خدمت‏به آزادى.در تاريخ اسلام نيز ميبينيم درست نظير كار ابراهيم(ع) را پيغمبر اكرم(ص)در فتح مكه انجام داد.آن حضرت به بهانه‏آزادى عقيده،بتها را باقى نگذاشت.به عكس ديد اين بتها عامل‏اسارت فكرى مردمند و صدها سال است كه فكر اين مردم اسير اين‏بتهاى چوبى و فلزى و...شده است،اين بود كه بعنوان اولين‏اقدام بعد از فتح،تمام آنها را در هم شكست و مردم را واقعا آزادكرد.
حالا اين شيوه و رفتار را مقايسه كنيد با رفتار پادشاه انگلستان‏وقتيكه براى ديدار از هندوستان به آنجا رفته بود.در هندوستان جزءبرنامه سفرش،بازديد از يك بتخانه گنجانده شده بود.خود مردم‏هند وقتيكه ميخواستند داخل صحن بتخانه شوند،كفشهاى خود راميكندند،اما او بنشانه احترام بيش از حد،هنوز بصحن نرسيده‏كفشهايش را كند و بعد هم از همه مؤدب‏تر در مقابل بتها ايستاد. در تفسير اين حركت عده‏اى ساده‏انديش ميگفتند ببينيد نماينده يك‏ملت روشنفكر چقدر به عقايد مردم احترام ميگذارد.غافل از اينكه‏اين نيرنگ استعمار است.استعماريكه ميداند كه همين بتخانه‏هاست‏كه هند را به زنجير كشيده و رام استعمارگران كرده است. اينگونه‏احترام گذاشتنها،خدمت‏به آزادى و احترام به عقيده نيست،خدمت‏به استعمار است. ملت هند اگر از زير بار اين خرافات بيرون بيايد كه‏ديگر بار به انگليسيها نخواهد داد.
يا اينكه در كتابهاى تاريخ خودمان نوشته بودند كوروش‏چه مرد بزرگ و بزرگوارى بوده كه وقتى به بابل رفت و آنجا را فتح كرد تمام بتخانه‏ها را محترم شمرد.از نظر يك فاتح كه سياست‏استعمارگرى دارد،اين كار،امرى عادى و يك نقشه معمولى است‏ولى از نظر بشريت چطور؟آيا خود جناب كوروش به آن اعتقادداشت؟يقينا نه،اما كوروش فكر ميكرد اين اعتقاد كه مردم را دربيخبرى نگاه داشته عامل خوبى براى دربند ماندن آنهاست.


ادامه دارد...

montazer
Wednesday 15 January 2003, 02:54AM
سلام
اقا سپهر چند روزه نيستين؟:confused:

montazer
Tuesday 28 January 2003, 03:35PM
با سلام
با توجه به اينكه ايام دهه فجر نزديكه از دوستان مي خوام مطالبي رو كه در باره اين موضوع دارن در همين تاپيك بذارن . من هم سعي مي كنم روز شماري از انقلاب رو در اينجا قرار بدم.
جناب سپهر هم مثل اينكه مدتيه تعطيليه اينرنتي دارن:confused:

با تشكر
يا حق

montazer
Wednesday 29 January 2003, 11:07PM
1 بهمن


1-شهادت روحاني مبارز سيد علي اندرزگو توسط رژيم پهلوي

2-اعدام انقلابي حسنعلي منصور "نخست وزير وقت" توسط شهيد بخارايي (1343 ه . ش)

3-بحران خلیج فارس و پذیرش قطعنامه 598 (1365ه.ش)

4-ورود موشکهای کروز آمریکایی به خلیج فارس. (1366ه.ش)

5-اعضای دائمی شورای امنیت در زمینه چهار چوب تحریم فروش اسلحه به ایران به توافق رسیدند (1366ه.ش)

6-واگذاری سه پایگاه از جانب عمان به آمریکا و اجازه به آمریکا جهت ایجاد انبار ذخایر خود (1366ه.ش)
[HR]يکم بهمن ماه سالروز شهادت روحاني مبارز سيد علي اندرزگو مي باشد.

شهيد اندرزگو از جمله روحانيوني است که حياتش با تلاش و جهاد مستمر براي استقرار يک نظام الهي در ايران سپري شد . او از 19سالگي و از زمان شهادت نواب صفوي با خداي خويش عهد جهاد و مبارزه پي گير در راه اعتلاي قرآن و اسلام بست و تا پايان عمر بر اين عهد و ميثاق باقی ماند.

شهيد اندرزگو مبارزه را از زمان فدائيان اسلام شروع کرد و از نزديک با مرحوم شهيد نواب صفوي رهبر فدائيان اسلام آشنا شد.

وي رسماً عضو هيئت جمعيت هاي موتلفه اسلامي بود که جهاد مسلحانه را با اعدام عنصر کثيف استعمار حسنعلي منصور که عامل قرارداد کاپيتولاسيون بود، آغاز نمودند. شهيد اندرزگو يکي از طراحان و عاملان اعدام انقلابي حسنعلي منصوربود. او بعد از اعدام اين عنصر خائن متواري شد و در بيدادگاه رژيم، غياباً محکوم به اعدام گرديد.

فرار شهيد اندرزگو بعد از حادثه ترور منصور سرآغازي بود براي 13 سال مبارزه مخفي که در طول سالهاي حکومت خفقان بار شاه به اوج خود رسيد. در دوراني که ساواک و تمام نيروهاي امنيتي و انتظامي در تمام شهرها در تعقيب او بودند، آن شهيد بزرگوار با اطمينان خاطري که لازمه يک فرد مومن و انقلابي است، با خونسردي و طمانينه تمام امور خود را انجام مي داد و با فريب نيروهاي شاه از دام آنها مي گريخت.

شهيد اندرزگو به طور مخفيانه به قم رفت. از آنجا به عراق سفر کرد و با تلاشهاي وقفه ناپذيرش به آگاه سازي مردم عراق و آشنا ساختن آنان به وضعيت اسفبار ايران پرداخت.

پس از مراجعت به ايران شناسايي شد. ولي همچنان خود را از ديد مامورين ساواک مخفي نگاه داشت، پس از آن شهيد اندرزگو به شميران رفت و در چيذر مشغول به فعاليت و درس شد.

در چيذر با نام مستعار شيخ عباس طهراني ازدواج کرد و با همسرش در خانه اي اجاره اي يک سال و نيم به طور طبيعي زندگي کردند.

به دنبال فاش شدن محل اختفاي شهيد اندرزگو، وي از چيذر گريخت و از قم سر درآورد. در آنجا نيز شناسايي شد، به تهران بازگشت و از آنجا به مشهد رفت. مدتي به افغانستان رفت و ديگر بار به مشهد بازگشت نمود.

شهيد اندرزگو چند بار به طور مخفيانه به عراق مي رود و با رهبر تبعيدي ملت، حضرت امام خميني (قدس سره الشريف) ديدار مي کند و دستورات لازم را از او مي گيرد.

آن شهيد عزيز سفرهاي زيادي به کشورهاي مختلف مي کند. آخرين سفرش به کشورهاي سوريه و لبنان بود که حدود 2 ماه طول کشيد . او در اين مدت به طي کردن دوره هاي آموزش نظامي همت گماشت.

اين مجاهد نستوه و ناآرام، همچنان به فعاليت هاي انقلابي خويش در نشر تعاليم اسلام و فراهم کردن زمينه هاي مبارزات فراگير مردم مسلمان ايران عليه نظام ستم شاهي و تلاش براي مسلح ساختن عناصر مومن و مبارز ادامه مي داد تا اينکه سرانجام پس از آنکه به مدت 13 سال تمام دستگاه ساواک شاه را به بازي گرفت در عصر روز 19 ماه مبارک رمضان سال 57 شمسي در حالي که رهسپار خانه يک از دوستانش در تهران بود، در اثر شناسايي قبلي ساواک، از چهار طرف محاصر شده و با رگبارهاي پي در پي مامورين به شهادت رسيد.

montazer
Wednesday 29 January 2003, 11:12PM
2 بهمن


1. پيام امام خمينی (ره) به ملت ايران در رابطه با کشتار وحشيانه رژيم در ماه محرم (1356 ه. ش)



[... من با کمال تواضع دست خود را به سوی ملت نجيب ايران دراز می کنم. از روحانيون عظيم الشان تا خطبای ارجمند، از جوانان محترم حوزه علميه تا دانشجويان داخل و خارج کشور، ايدهم الله تعالی و از همه صميمانه و با عرض تشکر، خواستار پيوستگی و حفظ وحدت کلمه هستم و اينکه از مناقشات تفرقه انداز احتراز نمايند و با صدای واحد و ندای همگانی در راه استقلال کشور و قطع ايادی اجانب و عمال وابسته آنها کوشش کنند و با اتکا به خدای متعال و احکام عدالت پرور اسلام، همدست و همداستان شوند و به آنها که دم از چارچوب قانون اساسی می زنند، تذکر اکيد دهند که با اين کلمه صحه بر رژيم سلطنتی فاسد موجود نگذارند که تا اين دودمان فاسد بر مقدرات کشور حکومت می کند، نه از آزادی و استقلال کشور خبری است و نه مردم روی سعادت می بينند.]


2-اشغال سرکنسولگری ايران در بمبئی توسط دانشجويان ايرانی به حمايت از امام خمينی (ره)



(1357 ه . ش)

3-لغو مجازات اقتصادی عليه ايران ( آزادی گروگانها ) (1359 ه . ش)

4-آزاد شدن شهرک دو عيجی عراق توسط رزمندگان اسلام . (1365 ه. ش)

montazer
Wednesday 29 January 2003, 11:18PM
3 بهمن

1-تظاهرات يکصد تن در خيابان پهلوی (شهر دزفول) بر عليه رژيم شاهنشاهی (1356 ه. ش)

2-تشکيل ارگانهای خود مختار توسط مردم به حمايت از امام خمينی (ره) (1357 ه. ش)

3-تشکيل يک کميته هماهنگی مرکزی از چهل و پنج وزارتخانه، سازمان و شرکتهای بزرگ جهت ادامه اعتصاب تا تحقق جمهوری اسلامی (1357 ه . ش)

4-ديدار رئيس شورای سلطنت با آيت الله خمينی (ره) و استعفای وی از شورای سلطنت (1357ه. ش)

5-بستری شدن حضرت امام خمينی (ره) در بيمارستان قلب تهران (1358 ه. ش)

montazer
Wednesday 29 January 2003, 11:35PM
http://www.noornet.net/Gallery/Negar/Fajr/Fajr03.JPG

montazer
Wednesday 29 January 2003, 11:51PM
4 بهمن


1-بستن فرودگاه مهرآباد به دستور بختيار جهت جلوگيری از ورود حضرت امام خمينی (ره) (1357ه. ش)

2-رد اظهارات شاپور بختيار توسط حضرت آيت الله شيرازی ( رد پشتيبانی آيات اعظام از دولت وی ) ( 1357 ه. ش )

3-اشغال کنسولگری ايران توسط دانشجويان ايرانی در پاريس (1357 ه. ش)

4-عمليات فتح 4 (1365 ه. ش)

montazer
Wednesday 29 January 2003, 11:57PM
5 بهمن

1-عدم اعتبار اسکناس بانک مرکزی ايران در قطر (1357 ه. ش)

2-به تعويق افتادن سفر حضرت امام (ره) و سخنرانی ايشان در اين رابطه

[ من از ملت ايران خصوصاً اهالی شهرستانها و روستاهای کشور که متحمل زحمت شده و از نقاط دور و نزديک به تهران آمده اند، تشکر می کنم... از اينکه ايادی اجانب فرودگاه های سراسر ايران را به روی من بسته اند، به ناچار تصميم گرفتم که روز يکشنبه بيست و نهم صفر به کشور برگشته و چون سربازی در کنار شما به مبارزه با استبداد تا پيروزی نهايی ادامه دهم.

مردم دلير ايران آگاهند که اين حرکات مذبوحانه و غير انسانی از دولت غاصب و متظاهر به قانون اساسی، نمی تواند راه ملت را منحرف نمايد. دولتی که بر خلاف تمام موازين اسلامی و انسانی کراراً مطالبی به دروغ به اين جانب نسبت داده است که شديداً تکذيب می کنم. من هرگز با دولتهای غير قانونی مذاکره نکرده و نمی کنم. اينان عمال اجانب هستند که در زير پوشش قانون اساسی خيانت خود را پنهان می کنند. اينان اگر به قانون اساسی و آرای عمومی ارج می گذاشتند . بايد هر چه زودتر کنار می رفتند....]

3-سخنرانی شهيد رجايی در مورد تامين امنيت تنگه هرمز و خليج فارس (1359 ه. ش)

montazer
Thursday 30 January 2003, 12:02AM
http://www.noornet.net/Gallery/Negar/Fajr/Fajr07.JPG

montazer
Thursday 30 January 2003, 12:16AM
6 بهمن

1-جمشيد آموزگار نخست وزير وقت عليه مخالفين رژيم شاهنشاهی سخنرانی کرد (1356 ه. ش)

2-حرکت سيل پايان ناپذير مردم بسوی فرودگاه بين المللی مهر آباد (1357 ه. ش)

3-تجمع يکصد هزار نفری در ميدان مرکزی شهر و دهها هزار نفر در بهشت زهرا (1357 ه. ش)

4-گلوله باران تظاهرات مردم در شهرهای تبريز، اصفهان، سنندج و مشهد و به شهادت رسيدن دهها نفر (1357 ه. ش)

5-حمله منافقين به شهر آمل و به شهادت رساندن گروهی از مردم (1358 ه. ش)

6-بازداشت فرمانده نيروی دريايی (تيمسار دريادار محمود علوی) توسط دادستانی انقلاب اسلامی. (1359 ه. ش)

7-حملات و درگيريهای مکرر مرزی بين ايران و عراق. (1359 ه. ش)

8-ديدار وزرای خارجه کشورهای سوريه، ليبی و ايران با حضرت آيت الله خامنه ای. (1363 ه. ش)

9-تشکيل کنفرانس سران اسلامی در کويت و بررسی جنگ ايران و عراق. (1365 ه. ش)

min
Thursday 30 January 2003, 12:18AM
استقلال آزادي جمهوري اسلامي

montazer
Thursday 30 January 2003, 12:26AM
7 بهمن

1-تحصن روحانيون در دانشگاه تهران در اعتراض به جلوگيری دولت بختيار از ورود امام خمينی (ره) به ايران (1357 ه. ش)

2-به تاخير افتادن پرواز هواپيمای حامل حضرت امام خمينی (ره) به دليل بسته بودن فرودگاه ايران (1357 ه. ش)

montazer
Thursday 30 January 2003, 05:19PM
انقلاب ما انفجار نــــــــــــور بود .

montazer
Thursday 30 January 2003, 05:32PM
8 بهمن

1-بيانيه حضرت امام در رابطه با توطئه شاپور بختيار (1357 ه. ش)

2-اجتماع دهها هزار تن از مردم در فرودگاه مهرآباد زير نظارت شديد نيروهاي امنيتي (1357 ه. ش)

3- انتخاب بنی صدر به سمت رئیس جمهوری (1358ه.ش)

4-سخنرانی حافظ اسد در سرزنش عراق بخاطر جنگ با ایران (1359ه.ش)

5-شهادت بسیجی 109 ساله حاج علی اکبر آدمی فتح آبادی (1366 ه . ش)

6-آغاز هفته هلال احمر

montazer
Thursday 30 January 2003, 05:38PM
9 بهمن

1-اشغال سفارت ایران در دانمارک توسط ایران مخالف رژیم در کپنهاگ (1357 ه. ش)

2-گلوله باران مردم در خیابانهای مشرف به دانشگاه تهران و شهید شدن صدها تن از مردم بی دفاع (1357 ه. ش)

3-اظهار نظر وزیر پیشین دادگستری آمریکا، مبنی بر درخواست 99 درصد مردم ایران برای بازگشت آیت ا... خمینی و پایان حکومت ضد ملی (1357 ه. ش)

4-پیام حضرت امام در مورد کشتار دستجمعی در تهران (1357 ه. ش)

[باز کشتارها و قتل عامهای دسته جمعی را در تهران و شهرستانها شروع کردند . باز دژخیمان محمدرضا با مسلح شدن به ادعای قانون و استقلال کشور و سرپوش ملیت به جهان مردم بی پناه افتاده اند... هر روز مواجه با یک دسته نیرنگ باز هستیم که می خواهند منافع اجنبی را تامین کنند؛ اگر چه به کشتار هزاران نفر از این ملت رنجدیده شجاع بینجامد . ملت دلیر با خون جوانان عزیز خود محمدرضا را از صحنه خارج کرد . لکن اجانب یک مهره دیگر را با نقاب ملیت به صحنه آوردند...

ملت عزیزم ! دوستان من ! نه به وعده های پوچ دولتهای غیر قانونی اعتنا کنید و نه از هیاهوی دژخیمان بهراسید. نهضت مقدس را به پیش برانید و به آخر رسانید...

5-شهادت حجت السلام شهید میثمی (1365 ه. ش)

6-شهادت سردار سرلشکر پاسدار غلامحسین افشردی (1361 ه. ش)

montazer
Thursday 30 January 2003, 05:48PM
http://www.dana.ir/monasebat/dahefajr/image/roozname.jpg

montazer
Thursday 30 January 2003, 05:51PM
" طليعه فجر "


http://www.tebyan.net/Monasebat/ayyam/image/12bahman-2.jpg


جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا

با گسترش قيام مردم و خروج شاه از ايران ،‌ شاپور بختيار به عنوان آخرين و تنها اميد رژيم پهلوی به عنوان نخست وزير باقی مانده بود .

در اين روزهای سرنوشت ساز كه مصادف با اربعين امام حسين (عليه السلام ) بود ، صفوف مصمم انسانهای به پا خاسته و از جان گذشته با عزمی پولادين می رفتند تا سرنوشت مملكت خود را به دست بگيرند و همگی خواستار انحلال حكومت پهلوی و تشكيل حكومت اسلامی بودند . نها با شعار " استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی " خط مشی آينده انقلاب را ترسيم می نمودند .

امام (رحمه الله) در پيامی ، عزم خود را مبنی بر بازگشت به ايران اعلام می دارد و بختيار دستور بستن فرودگاههای كشور را می دهد . در پی انتشار خبر بسته شدن فرودگاهها ، مردم خشمگين به خيابانها ريخته ، با تحصن و شعارهای كوبنده ، دولت بختيار را مخاطب قرار می دهند .

امام رحمه الله در روز پنج شنبه ، پنجم بهمن پس از آنكه از بازگشت ايشان به ايران جلوگيری شد ، ضمن مصاحبه ای فرمود :

من از ايرانيانی كه با من همراهی كرده اند متشكرم . من می خواستم فردا را در ميان ملت باشم و درهر رنجی كه آنها می برند من هم با آنها باشم . لكن دولت خائن از اين امر مانع شد و همه فرودگاههای ايران را بست . من پس از باز شدن فرودگاهها ، بلافاصله به ايران خواهم رفت و به او خواهم فهماند كه شما غاصب هستيد و خائن به ملت ما ، و ملت ما ديگر شما نوكرهای خارجی را تحمل نخواهد كرد . باری اينها بايد بدانند كه وقت آنكه قلدری بكنند گذشت . من ملت ايران را به ادامه نهضت دعوت می كنم و دعوت می كنم تا اين قلدرها را سر جای خودشان بنشانند ، لكن آرامش را از دست ندهند . من از همه ملت ايران تشكر می كنم و در اولين فرصت پيش مردمم به ايران خواهم رفت تا يا با آنها كشته شوم و يا حقوق ملت را بگيرم كه به ملت برگردانم . خداوند همه شما را توفيق بدهد ، ملت ايران بايد بداند كه اين شخص كه متكفل حكومت شده است ، به ايل خودش خيانت می كند . آن ايلی كه پشتوانه ايران بودند و رضا شاه آنها را از پای در آورد . اين شخص به ايل خودش ، به ملت خودش خيانت می كند . بايد ايل بختياری بداند كه اين اشخاص را كه به آنها خيانت می كنند ، از جلو راه ملت بردارند . بايد ارتش بداند كه اينها خيانتكارند و به آنها كمك نكند . بايد همه ايران بدانند كه توطئه ای در كار است . از اين توطئه بايد جلوگيری شود . اين آخرين قدمی است كه اين خائنين بر می دارند و ما انشاء الله اين قدم را هم می شكنيم و پيش شما می آييم و آنها را به جای خودشان خواهيم نشاند .

از امام ( رحمه الله ) سؤال شد : تصور می كنيد كه چه وقت به ايران برويد ؟ ‌فرمود :‌هر وقت كه منع برداشته شود من به ايران خواهم رفت و اگر بنا باشد خون من بريزد ، پيش رفقای خودم و همراه جوانهای ايران بريزد . ما از اين هيچ باكی نداريم و سرافرازی اسلام و ايران را می خواهيم .

http://www.tebyan.net/Monasebat/ayyam/image/12bahman-1.jpg

پر شكوه ترين استقبال تاريخ
مسئله مراجعت رهبر در راس همه مسائل قرار گرفت و اولين خواست اجتماعات و تظاهرات عظيم گرديد . مسجد دانشگاه تهران به مركز ثقل اين تقاضا تبديل شد . تحصن علما ، روحانيون و مدرسين حوزه ها در دانشگاه تهران ، مبارزه را شديدتر كرد .

سرانجام اين تحصن و فشارها ، بختيار را مجبور به گشودن فرودگاه كرد . كاركنان اعتصابی راديو و تلويزيون اعلام كردند برای ضبط و پخش مستقيم مراسم آماده اند . فرودگاه مهرآباد آماده استقبال از پرواز انقلاب بود .

روز 12 بهمن به ناگاه بلندگوها خبر دادند هواپيمای اير فرانس حامل امام ( رحمه الله ) به تهران نزديك می شود . فرستنده تلويزيون آماده پخش مستقيم مراسم استقبال بود و لحظه ورود ايشان را به معرض نمايش گذاشت . كه ناگهان با اشغال تلويزيون توسط گارد ، برنامه قطع و سرود شاهنشاهی پخش شد كه خشم عمومی را برانگيخت .

امام رحمه الله اولين سخنان خود را در فرودگاه مهرآباد با تشكر از ملت ايران آغاز كرد : " من از عواطف طبقات مختلف ملت تشكر می كنم . عواطف ملت ايران بر دوش من بار گرانی است كه نمی توانم جبران كنم ... ما بايد از همه طبقات ملت تشكر كنيم كه اين پيروزی تا اينجا به واسطه وحدت كلمه بوده است ....."

امام رحمه الله از فرودگاه مستقيما ‌به بهشت زهرا رفتند . دريايی از انسانها همه جا موج می زد و اتومبيل با كُندی می توانست حركت كند . ساعتها طول كشيد تا اين فاصله طی شد . اتومبيل حامل امام را دهها موتور سوار حفاظت می كرد . بر سقف آن جوانان عضو كميته استقبال قرار داشتند و از مردم درخواست می كردند كه راه را باز نمايند . صدها خبرنگار و عكاس در جلو ، با اتومبيلهای ديگر عكس می گرفتند تا هر چه زودتر اين حادثه تاريخی را مخابره نمايند . جمعيت استقبال كننده ، طول 33 كيلومتر فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا را بين 4 تا 8 ميليون نفر ، يعنی بيش از جمعيت آن زمان تهران تخمين زدند . صدها هزار نفر از شهر های مختلف كشور به تهران آمده بودند تا در اين استقبال از تهرانی ها عقب نمانند . ورود اتومبيل حامل امام (رحمه الله ) به بهشت زهرا امكان پذير نبود لذا از هليكوپتر استفاده شد . امام ( رحمه الله) در بهشت زهرا و در جايی كه هزاران شهيد راه وطن خفته بودند به فرياد آمد و فرمود : " من به پشتيبانی اين ملت دولت تعيين می كنم ، من تو دهن اين دولت می زنم ."

فرياد الله اكبر به آسمان بلند شد .... اين فرياد ميليونها مردمی بود كه حق خود می دانستند حكومت را خودشان برگزينند و اينك در مقام آن بودند تا با انقلاب ، قدرت سياسی را به دست گيرند . ايشان در اين سخنرانی ، كه يكی از پر جمعيت ترين اجتماعات تاريخ بود ، غير قانونی بودن رژيم سلطنت پهلوی را با استدلال مطرح و خطوط آينده انقلاب را ترسيم نمودند .

montazer
Thursday 30 January 2003, 05:59PM
http://www.dana.ir/monasebat/fajr/images/pic2/1.JPG

http://www.dana.ir/monasebat/fajr/images/pic2/2.JPG

http://www.dana.ir/monasebat/fajr/images/pic2/17.JPG

montazer
Thursday 30 January 2003, 06:03PM
" بخشی از سخنرانی امام (ره ) در بهشت زهرا"


بسم الله الرحمن الرحيم
ما در اين مدت مصيبتها ديده ايم . مصيبتهای بسيار بزرگ و بعضی پيروزيها حاصل شد كه البته آن هم بزرگ بوده ، مصيبت زنهای ، جوان مرده ، مردهای اولاد از دست داده ، طفلهای پدر از دست داده .

من وقتی چشمم به بعضی از اينها كه اولاد خودشان را از دست داده اند می افتد ، سنگينی بر دوشم پيدا می شود كه نمی توانم تاب بياورم . من نمی توانم از عهده اين خسارات كه بر ملت ما وارد شده است بر آيم . من نمی توانم تشكر از اين ملت بكنم كه همه چيز خودش را در راه خدا داد ، خدای تبارك و تعالی بايد به آنها اجر عنايت فرمايد . من به مادرهای فرزند از دست داده ، تسليت عرض می كنم و در غم آنها شريك هستم . من به پدرهای جوان از دست داده ، تسليت عرض می كنم . من به جوانهايی كه پدرانشان را دراين مدت از دست داده اند ، تسليت عرض می كنم . خوب ما حساب بكنيم كه اين مصيبتها برای چه به اين ملت وارد شد ، ‌مگر اين ملت چه می گفت و چه می گويد كه از آن وقتی كه صدای ملت در آمده است تا کنون ، قتل ، ظلم ، غارت و همه اينها ادامه دارد ؟ ملت ما چه می گفتند كه مستحق اين عقوبات شدند ؟ ملت ما يك مطلبش اين بود كه سلطنت پهلوی از اول كه پايه گذاری شد ، بر خلاف قوانين بود . آنهايی كه در سن من هستند ، می دانند و ديده اند كه مجلس مؤسسان كه تاسيس شد ، ملت هيچ دخالت نداشت در مجلس مؤسسان ، مجلس مؤسسان را با زور سر نيزه تاسيس كردند و با زور ، وكلای آن را وادار كردند به اينكه به رضا شاه رای سلطنت بدهند .

پس ، اين سلطنت از اول امر باطلی بود ، بلكه اصل رژيم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی است و خلاف حقوق بشر است . برای اينكه ما فرض می كنيم كه ملتی تمامشان رای دادند كه يك نفر سلطان باشد ، بسيار خوب ، اينها از باب اينكه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان ، رای آنها برای آنها قابل عمل است ، لكن اگر چنانچه ملتی رای دادند ( ولو تمامشان ) به اينكه اعقاب اين سلطان هم سلطان باشد ، او به چه حقی ، سرنوشت ملت بعد را معين می كند ؟‌ سرنوشت هر ملتی به دست خودش است ما در زمان سابق ، فرض بفرماييد كه زمان اول قاجاريه نبوديم ، اگر فرض كنيم كه سلطنت قاجاريه به واسطه ‌يك رفراندمی تحقق پيدا كرد و همه ملت هم فرض كنيم كه رای مثبت دادند ، اما رای مثبت دادند بر آغا محمد خان قاجار . در زمانی كه ما بوديم و زمان سلطنت احمدشاه بود ، هيچ يك از ما زمان آغا محمد خان را ادراك نكرده ، آن اجداد ما كه رای دادند برای سلطنت قاجاريه ، به چه حقی رای دادند كه زمان ما احمد شاه سلطان باشد ؟ سرنوشت هر ملت دست خودش است . ملت در صد سال پيش از اين ، صدو پنجاه سال پيش از اين ، يك ملتی بوده ، يك سرنوشتی داشته است و اختياری داشته ولی او اختيار ماها را نداشته است كه يك سلطانی را برما مسلط كند . ما فرض می كنيم كه اين سلطنت پهلوی ، اول كه تاسيس شد به اختيار مردم بود و مجلس مؤسسان را هم به اختيار مردم تاسيس كردند ، اين اسباب اين می شود كه بر فرض ، اين امر باطل ، صحيح باشد . فقط رضاخان سلطان باشد آن هم بر اشخاصی كه در آن زمان بودند ، اما محمدرضا سلطان باشد بر اين جمعيتی كه الان بيشترشان بلكه الا بعض قليلی از آنها ادراك آن وقت را نكرده اند ، چه حقی داشتند ملت آن زمان که سرنوشت ما را در اين زمان معين كنند ؟ بنابراين سلطنت محمدرضا اولا” كه چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و سرنيزه تاسيس شده بود مجلس ، غير قانونی است ، پس سلطنت محمدرضا هم غير قانونی بوده ، چه حقی آنها داشتند كه برای ما سرنوشت ، معين كنند ؟ هر كسی سرنوشتش با خودش است ، مگر پدرهای ما ولی ما هستند ؟ مگر آن اشخاصی كه در صد سال پيش از اين ، هشتاد سال پيش از اين بودند ، می توانند سرنوشت ملتی را كه بعدها وجود پيدا می كند ، تعيين بكنند ؟ اين هم يك دليل كه سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نيست . علاوه بر اين ، اين سلطنت كه در آن وقت درست كرده بودند و مجلس مؤسسان هم ما فرض كنيم كه ، صحيح بوده است ، اين ملتی كه سرنوشت خودش با خودش بايد باشد ، در اين زمان می گويد كه ما نمی خواهيم اين سلطان را . وقتی كه اينها رای دادند به اينكه ما سلطنت رضا شاه را ، سلطنت محمدرضا شاه را ، رژيم سلطنتی را نمی خواهيم ، سرنوشت اينها با خودشان است . اين هم راهی است برای اثبات اينكه سلطنت او باطل است ... من بايد عرض كنم كه محمد رضای پهلوی ، اين خائن خبيث رفت ، فرار كرد و همه چيز ما را به باد داد . مملكت ما را خراب كرد . تمام اقتصاد ما آلان خراب و از هم ريخته است كه اگر چنانچه بخواهيم اين اقتصاد را به حال اول برگردانيم . سالهای طولانی با همت همه مردم نه يك دولت به تنهايي می تواند اين كار را بكند و نه يك قشر از اقشار مردم اين كار را می توانند بكنند ،‌ تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمی توانند اين به هم ريختگی اقتصاد را از بين ببرند . شما ملاحظه كنيد ، به اسم اينكه ما می خواهيم دهقانها را دهقان كنيم ، تا حالا رعيت بودند و ما می خواهيم حالا دهقانشان كنيم ، اصلاحات ارضی درست كردند ، اصلاحات ارضيشان بعد از اين مدت طولانی به اينجا منتهی شد كه به كلی دهقانی از بين رفت . به كلی زراعت ما از بين رفت و الان شما در همه چيز محتاجيد به خارج ، يعنی محمدرضا اين كار را كرد تا بازار درست كند از برای آمريكا و ما محتاج به او باشيم در اينكه گندم از او بياوريم ، برنج از او بياوريم ، همه چيز را ، تخم مرغ از او بياوريم يا از اسرائيل كه دست نشانده آمريكا است ، بياوريم .

بنابر اين كارهايی كه اين آدم كرده به عنوان اصلاح اين كارها خودش فساد بوده است . قضيه اصلاحات ارضی ، لطمه ای بر مملكت ما وارد كرده كه شايد تا بيست سال ديگر نتوانيم جبرانش بكنيم ، مگر همه ملت دست به هم بدهند و كمك كنند تا سالهايی بگذرد و جبران شود. فرهنگ ما را يك فرهنگ عقب نگهداشته درست كرده است ، به طوريكه الان جوانهای ما تحصيلاتشان در اينجا تحصيلات تام وتمام نيست و بايد بعد از اينكه مدتی در اينجا يك نيمه تحصيلی كردند آن هم با اين مصيبتها ، بروند در خارج تحصيل كنند . ما پنجاه سال است ، بيشتراز پنجاه سال است دانشگاه داريم و قريب سی و چند سال است كه اين دانشگاه را داريم . لكن چون خيانت شده است به ما ، از اين جهت رشد نكرده و رشد انسانی ندارد . تمام انسانها و نيروی انسانی ما را از بين برده است اين آدم .







اين آدم به واسطه نوكری كه داشته ، مراكز فحشا درست كرده ، تلويزيونش مركز فحشاست راديواش بسيارش فحشاست ، مراكزی كه اجازه دادند برای اينكه باز باشد ، مراكز فحشاست . اينها دست به دست هم دادند . در تهران مركز مشروب فروشی بيشتر از كتابفروشی است ، مراكز فساد ديگر الی ما شاء الله است . برای چه ؟ سينمای ما مركز فحشاست . ما با سينما مخالف نيستيم ، ما با مركز فحشا مخالفيم . مابا راديو مخالف نيستيم ، با فحشا مخالفيم . ما با تلويزيون مخالف نيستيم ، با آن چيزی كه در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نيروی انسانی ماست ، مخالفيم .

ما كی مخالفت كرديم با تجدد و مراتب تجدد ؟ مظاهر تجدد وقتی كه از اروپا پايش را در شرق گذاشت خصوصاً در ايران ، با چيزی كه بايد از آن استفاده تمدن بكنند ما را به توحش كشانده اند . سينما يكی از مظاهر تمدن است كه بايد در خدمت اين مردم و تربيت اين مردم باشد ، شما می دانيد كه جوانهای ما را ازاينها به تباهی كشيده اند و همين طور ساير اين جاها . ما با اينها در اين جهات مخالف هستيم . اينها به همه معنا خيانت كردند به مملكت ما .

و اما نفت ما ، تمام نفت ما را به غير دادند ، به آمريكا و غير از آمريكا دادند . آنی كه به آمريكا دادند ، عوض چه گرفتند ؟ عوض ، اسلحه برای پايگاه درست كردن برای آقای آمريكا . ما هم نفت داديم وهم پايگاه برای آنها درست كرديم . آمريكا با اين حيله كه اين مرد هم دخالت داشت ، با اين حيله نفت را از ما برد و برای خودش در عوض پايگاه درست كرد يعنی اسلحه آورده اينجا كه ارتش ما نمی تواند اين اسلحه را استعمال بكند ، بايد مستشارهای آنها باشند ، بايد كارشناسهای آنها باشند . اين هم از ناحيه نفت كه اين نفت ما که اگر چند سال ديگر خدای نخواسته اين عمر پيدا كرده بود عمر سلطنتی پيدا كرده بود ، مخازن نفت مارا تمام كرده بود . زراعتمان را هم كه تمام كرده ، ‌اين ملت به كلی ساقط شده بود و بايد عملگی كند برای اغيار . ما كه فرياد می كنيم از دست اين ،‌ برای اين است . خون جوانهای ما برای اين جهات ريخته شده ، برای اينكه آزادی می خواهيم ما . ما پنجاه سال است كه در اختناق به سر برديم ، نه مطبوعات داشتيم ، نه راديوی صحيح داشتيم ، نه تلويزيون صحيح داشتيم ، نه خطيب می توانست حرف بزند ، نه اهل منبر می توانستند حرف بزنند ، نه امام جماعت می توانست آزاد كار خودش را ادامه بدهد ، نه هيچ يك از اقشار ملت كارشان را می توانستند ادامه بدهند ، در زمان ايشان هم همين اختناق به طريق بالاتر باقی است و باقی بود . الان هم باز نيمه حشاشه او كه باقی است ، نيمه حشاشه اين اختناق هم باقی است . ما می گوييم كه خود آن آدم ، دولت آن آدم ، مجلس آن آدم ، تمام اينها غير قانونی است و اگر ادامه به اين بدهند اينها مجرمند و بايد محاكمه بشوند و ما آنها را محاكمه می كنيم ...

montazer
Thursday 30 January 2003, 06:04PM
mms://66.250.26.93/fajr/emam1.wma



mms://66.250.26.93/fajr/emam2.wma



mms://66.250.26.93/fajr/emam3.wma



mms://66.250.26.93/fajr/emam4.wma



mms://66.250.26.93/fajr/emam5.wma

min
Friday 31 January 2003, 02:14AM
خيلي ممنون برادر
دست شما درد نكنه

صبح
Saturday 1 February 2003, 04:34PM
سلام :)
دست شما درد نکنه ... دیدنی و خواندنی و شینیدنی بود ...

دست حق یارتون

montazer
Sunday 2 February 2003, 10:04AM
10 بهمن

1-خروج بستگان کارکنان دولت آمریکایی از ایران توسط دویست هواپیمای آمریکایی (1357 ه .ش )

2-عملیات محرم

3-موافقت آمریکا با اعطای وامی به میزان 47 میلیون دلار به عراق (1363ه.ش)

4-دیدار معاون اول وزیر خارجه شوروی (گرنیکو) از ایران. وی بالاترین مقام روسی است که از ایران دیدار کرد (تا تاریخ 10/11/64) . (1364ه.ش)

montazer
Sunday 2 February 2003, 10:08AM
11 بهمن

http://www.tebyan.net/Monasebat/bahman/image/003-11.jpg

1) شهادت سردار مجید بقایی فرمانده ی قرارگاه کربلا (1361 ه. ش)



2) خروج اتباع انگلیسی و بلژیک از ایران (1357 ه .ش )



3) هواپیمای حامل حضرت امام خمینی (ره) از پاریس ساعت 33 دقیقه بامداد به پرواز در آمد



4) مورد حمله قرار گرفتن نفتکش یونانی سریفان توسط عراق (1363ه.ش)

montazer
Sunday 2 February 2003, 10:29AM
12 بهمن


http://www.tebyan.net/Monasebat/bahman/Album/image/album7.jpg

1) بازگشت پیروزمندانه ی حضرت امام خمینی (ره) به ایران (1357 ه. ش)



2) آغاز دهه ی مبارک فجر انقلاب اسلامی (1357 ه .ش)



3) سخنرانی حضرت امام در فرودگاه مهرآباد (1357 ه .ش)



4) سخنرانی حضرت امام در بهشت زهرا (1357 ه .ش)

[HR]

بيانات امام خميني در فرودگاه مهرآباد

من از عواطف طبقات مختلف ملت تشکر مي کنم . عواطف ملت ايران به دوش من بار گراني است که نمي توانم جبران کنم .من از طبقه ي روحانيون که در اين قضاياي گذشته جان فشاني کردند؛ از طبقه دانشجويان که در اين مسائل مصائب ديدند؛ از طبقه ي بازرگانان و کسبه که در زحمت واقع شدند؛ از جوانان بازار و دانشگاه و مدارس علمي که در اين مسايل خون دادند؛ از همه ي طبقات، از کارمندان ، از کارگران ، از دهقانان ، از همه ي طبقات ملت تشکر مي کنم . آن زحمتهاي فوق العاده ي شماست که با وحدت کلمه پيروز شديد؛ البته در قدم اول . پيروزي شما يک قدم است الان و آن اينکه خائن اصلي که محمد رضا نام دارد از صحنه کنار زده ايد . گر چه گفته مي شود که در خارج از کشور به دست و پا افتاده است و حالا که اربابها هم دست رد بر سينه ي او زده اند و او راه نمي دهند، حالا متوسل شده به بعضي هم جنسهاي خودش ، شايد بتواند باز راهي پيدا کند و اين يک خيالي خامي است که بعد از پنجاه سال خيانتهاي اين سلسله و بعد از سي و چند سال جنايات و خيانات اين شخص خائن به اين مملکت ما را به عقب رانده ؛ مملکت ما را فرهنگش را فرهنگ استثماري کرد؛ زراعتش را به باد فنا داد؛ تابع مستشاران غير کرد و اينها تاسفاتي است که ما داريم و ملت ما دارند . ما پيروزيمان وقتي است که دست اين اجانب از مملکتمان کوتاه شود و تمام ريشه هاي رژيم سلطنتي از اين مرزو بوم بيرون برود و همه رانده بشوند و اين کارها و چيزهايي که اخيراً واقع مي شود و دست و پا مي زنند عمال اجانب که يا شاه را برگردانند يعني شاه سابق و يا رژيم ديگري و يا رژيم سلطنتي را حفظ کنند، اين مطلب را بايد بدانند که گذشته است مطلب و اين طور مسائل را که شما پيش مي آوريد دست و پايي بيش نيست و اگر چنانچه تسليم ملت نشويد ، ملت شما را به جاي خودش مي نشاند. ما بايد از همه ي طبقات ملت تشکر کنيم که اين پيروزي تا اينجا به واسطه ي وحدت کلمه بوده است و وحدت کلمه ي مسلمين همه وحدت کلمه اقليتهاي مذهبي با مسلمين ، وحدت دانشگاه و مدرسه ي علمي ، وحدت طبقه ي روحاني و جناح سياسي . بايد ما همه اين رمز را بفهميم که وحدت کلمه رمز پيروزي است و اين رمز پيروزي را از دست ندهيم و خداي نخواسته شياطين بين صفوف شما تفرقه نيندازند. من از همه ي شما تشکر مي کنم و از خداي تبارک و تعالي سلامت و عزت همه ي شما را طالب و از خداي تبارک و تعالي قطع دست اجانب و ايادي بسته به آنها را خواهان هستم.

montazer
Sunday 2 February 2003, 10:30AM
http://www.noornet.net/Gallery/Negar/Fajr/Fajr02.JPG

montazer
Sunday 2 February 2003, 03:34PM
http://www.irib.com/TV/images/special-pics/enghelab/music/6.ram

بار ديگر بهار باز امــــد.....

montazer
Sunday 2 February 2003, 03:49PM
برخيزيد ....


http://www.irib.com/TV/images/special-pics/enghelab/music/17.ram



برخيزيد ....

montazer
Tuesday 4 February 2003, 12:25AM
13 بهمن 57
13 بهمن‎ 1357 دكتر سحابي‎‎ رهبرجـبهـه‎ ملـي خواستار استعفاي‎ كابينه‎ بختيار شد. 13 بهمن‎ , يك‎‎ ساواكي‎‎ و يك افسر شهربانـي ترور شدند. 13 بهمن‎ , سخنگوي‎ وزارت‎ امورخارجه‎ آمريكا اعلام‎‎ كرد: اظهارات‎ ضـدآمـريكـايـي‎ امـام خميني‎ هنگام‎ ورود به‎ تهران‎ هيچ‎ تغييري‎ در مواضع‎ آمريكا نسبت‎‎ به‎‎ ايران‎ نداده است . 13 بهمن‎,خبرگزاري‎ رويتر اعلام‎ كرد:اسرائيل‎ از بازگشت‎‎ آيت الله‎‎ خميني‎ به ايران‎ ابراز نگراني‎ شديد كرد. 13 بهمن‎ , خبرگزاري‎ تاس‎ خبرداد: بازگشـت‎ آيت‎ الله‎‎‎ خميني‎ بـه ايـران‎‎ مبـارزه در آن كشور را وارد مرحله‎ سرنوشت‎ ساز كرد.

montazer
Tuesday 4 February 2003, 12:26AM
14 بهمن‎ 1357


خبرگزاري‎ فرانسـه‎ خبـر داد, مقامات‎‎ ايران‎ به‎ دولت انگليس‎ اطلاع دادنـد كه‎‎‎ قرارداد 500 ميليون‎ ليره خريد اسـلحـه به‎‎ ويژه تانكهاي‎ چيفتن‎ لغو شد. 14 بهمن‎ , آيت‎ اللـه‎ العـظمـي‎‎ خمـينـي در مصاحبه‎ اي‎ با خبرنگاران‎ داخلـي‎‎ و خـارجـي نظرخودشان‎‎‎ رابيان كردند و فرمودنـد: مـن سلطنت‎ شاه‎ را قانوني‎‎ نمي دانم‎ . 14 بهمن‎‎ 35 هزار آمريكايي‎ خاك‎ ايـران را ترك‎ كردند. 14 بهمن‎ , رسانه‎ هاي‎ گروهي‎ اعلام‎ كـردنـد دولت‎ آمريكا تماس‎ خود را با شاه‎‎ قطع‎ كرده است‎ و حتي‎ اردشير زاهدي‎ سـفيـر او را كـه‎ خـود را بـه‎ آمـريكـا نـزديـك‎ مـي‎ دانسـت‎ نپذيرفته‎ اند. 14 بهمن‎ , شاپور بختيار اعلام‎ كرد: حاضر به‎ همكاري‎‎ با طرفداران‎ امام‎ خميني‎ است‎ وي روشن‎ كرد نقش‎ امام‎ را در رابطه‎ بـا حـل‎ و فصل‎‎ مسائل اجتماعي‎‎‎ و مذهبي مي پذيرد.

montazer
Tuesday 4 February 2003, 12:29AM
http://www.iribnews.com/newspic/fajr/photo/image/large/29.jpg

montazer
Tuesday 4 February 2003, 12:58AM
15 بهمن‎‎


1357 كاركنـان نـخسـت‎ وزيـري‎ بـه‎ منظور پشتيباني‎ از مبـارزات‎‎ خـونيـن‎ ملـت مبارز و قهرمان‎‎ ايران و درجهت‎ همبستگي‎ با اين‎ نهضت‎ اعتصاب‎ كردند. 15 بـهمـن‎‎ , روحـانيـون خـواستــار آزادي‎ همافران‎ زنداني‎ شدند. 15 بهمن‎‎‎ , ديوان كيفر كـاركنـان دولـت‎ , ميرتقي‎‎ سيرنگ‎ معاون‎ وزارت‎ بـازرگـانـي را بازداشت‎‎‎ كرد و قرارمجـرميـت معـاون‎ وزارت راه‎‎ و تني‎ چند از مديران‎‎ كل‎ آن وزارتخانه را صادر كرد. 15 بهمن‎ , دكتر غلامرضا كيانپور وزيرسابـق‎ دادگستري‎ طبق‎ مـاده‎ پنـج‎ حكـومـت‎ نـظامـي‎ بازداشت‎ شد. 15 بهمن‎ , خبرگزاري‎ پـارس‎ اعـلام‎ كـرد , دويسـت‎ نفـر از وزراي‎ سـابـق‎ , معـاونيـن‎ وزراتخانه‎ هاو بعضي‎‎ از مديران‎ بخش‎ خصوصـي , استانداران‎‎ و حتـي‎ مـديـران كـل‎ از طرف‎ دولت‎ ممنوع الخروج‎ شدند. 15 بهمن‎ , دكتر علي‎ اصغر سيـدجـوادي‎ بـه‎ خاطر نوشتن‎ مقاله‎‎ عليـه ارتـش‎ دستـگيـر و بازداشت‎ شد.

montazer
Tuesday 4 February 2003, 01:13AM
بهاران خجسته باد :

http://www.iribnews.com/newspic/fajr/sorud/05.rm

montazer
Thursday 6 February 2003, 03:52PM
"انقلاب بنام خدا "





قرن بيستم را می توان قرن انقلاب ها و نهضت ها لقب داد . قرنی که در آن بسياری از ملت ها برای رهايی از چنگال استبداد داخلی و استعمار خارجی به پا خاسته اند و با مبارزه ای پی گير و جانفشانی فراوان ، سرنوشت تازه ای را برای تاريخ خود رقم زده اند . انقلاب روسيه در 1917، نهضت ضد استعماری شبه قاره هند در 1947، انقلاب چين در 1949، انقلاب افسران آزاد مصر در سال 1952، انقلاب کوبا در سال 1959، نهضت الجزاير در سال 1962، انقلاب نيکاراگوئه و انقلاب اسلامی ايران در سال 1979.

از نکات جالب و عبرت انگيز تاريخ قرن بيستم اين است که اولين انقلاب اين قرن ، در پی نفی دين از عرصه زندگی فردی واجتماعی بود و با شعار" دين افيون توده هاست " ، سياست دين زدايی را با حدت و شدت تمام پی گرفت ، و آخرين انقلاب قرن ، در پی حاکميت " دين " در همه عرصه های زندگی فردی و اجتماعی و در يک کلام " انقلاب بنام خدا " بود . و جالب تر اينکه رهبر آخرين انقلاب ، فروپاشی نظام برآمده از اولين انقلاب را پيش بينی کرد که در کمترين زمان به وقوع پيوست !





رهبران انقلاب ها و نهضت های قرن بيستم ، شخصيتهای برجسته ای بودند که هر يک به لحاظ ويژگيها و توانايی های خود ، توانستند بخشی از جهان را تحت تأثير و حاکميت خود در آورند و چهره ای ماندگار ، از خود در تاريخ بشر به جا گذارند . لنين ، گاندی ، مائو ، ناصر ، کاسترو و امام خمينی تاريخ سازان قرن بيستم اند ، اما با اندکی تعمق و دقت می توان گفت که در ميان اين رهبران ، آنانی که از ويژگيهای اخلاقی برتر برخوردار بوده اند ، به همان ميزان بر دامنه تأثير و ماندگاری شان در جهان افزوده شده است . گاندی چهره ای محبوب و پر جاذبه برای همه جهان سومی هاست ، اما دامنه تأثيرش در حد هند محدود است ، اما امام خمينی چهره ای روحانی و پرجاذبه در همه جای جهان برای همه انسانهايی است که به دنبال معنويت اند و دامنه تأثيرش تا اقصی نقاط دنيا پيش رفته است . بدون شک می توان گفت که امام خمينی (ره) ، در قله رفيع تاريخ سازان قرن بيستم قرار گرفته ؛ جايگاهی که امام در سايه " انقلابی بنام خدا" آن را به دست آورده است.

از زاويه ديگر نيز می توان به تبيين جايگاه امام خمينی در تاريخ پرداخت ، و آن ارزيابی انقلاب اسلامی با ديگر " انقلابهای بنام خدا" ست . تاريخ اديان ، خصوصا آيات تاريخی قرآن ، صراحت دارد که در طول تايخ بشر دو " انقلاب بنام خدا" به طور موفق انجام شده است . انقلاب الهی به رهبری حضرت موسی عليه فرعون ، و انقلاب اسلامی به رهبری حضرت محمد (ص) در عربستان که رهبر اين دو انقلاب ، هر دو پيغمبر بودند . انقلاب سومی که بنام خدا انجام شد ، انقلاب اسلامی در ايران به رهبری امام خمينی (ره) بود ، اما رهبر اين انقلاب فرزندی از سلاله محمد (ص) و بشری عادی بود که درسايه تلاش فردی خود به مقام بلند رهبری انقلاب رسيد. در واقع امام خمينی در رفيع ترين قله تاريخسازان بشری و دامنه قله پيامبران الهی جای دارد ، جايگاهی که کمتر بشری موفق به تسخير آن شده است !

رمز و راز استقبال بی نظير و تاريخی مردم ايران در 12 بهمن ماه 1357 از امام خمينی ، و تشييع شکوهمند و سوگمندانه آن عزيز در 14 خرداد 1368، جز اين نبود که " امام ، انقلاب بنام خدا " را بر سينه تاريخ قرن بيستم حک کرد و فرياد بازگشت به دين را در جهان طنين انداز ساخت . آن روز که امام در 15 خرداد 42 سخنان خود را با " انّا لله و انّا اليه راجعون" آغاز کرد ، هيچکس در ايران و جهان تصور نمی کرد که " انقلابی شکل گيرد و پيروز شود ، اما آن هنگام که امام در حال اليه راجعون بود ، همه جهانيان اعتراف داشتند که " انقلاب بنام خدا" به نام " امام" در تاريخ ثبت شد .

montazer
Thursday 6 February 2003, 04:00PM
16 بهمن



دستگیری تعدادی از سران حکومت شاهنشاهی (1357 ه .ش)

http://www.tebyan.net/Monasebat/bahman/16/image/16-1.jpgخروج هزاران تن اسرائیلی از ایران (1357 ه .ش)


http://www.tebyan.net/Monasebat/bahman/16/image/plane-blue.jpgخرید نظامی عراق از ایتالیا به ظرفیت 2500 تن و ارزش 09/1 میلیارد دلار. (1358ه.ش)


http://www.tebyan.net/Monasebat/bahman/16/image/16-3.jpg
اعزام اولین لشکر قدس سپاه پاسداران به جبهه های نبرد (1359ه.ش)

http://www.tebyan.net/Monasebat/bahman/16/image/16-4.jpg

montazer
Thursday 6 February 2003, 04:05PM
17 بهمن

http://www.tebyan.net/Monasebat/Images/17-bahman.jpg

montazer
Thursday 6 February 2003, 04:19PM
17 بهمن


عملیات والفجر مقدماتی "چزابه، فکه" (1361 ه. ش)

http://www.tebyan.net/Monasebat/bahman/17/image/3.jpg

تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام به فرمان امام خمینی (ره) (1366 ه . ش)
[HR]

"هنر آن است که بمیری پیش از آن که بمیرانندت و مبدإ حیات آنانند که چنین

مرده اند."

شهید سید مرتضی آوینی
http://www.tebyan.net/Monasebat/bahman/17/image/2.jpg

والفجر مقدماتی





تاریخ عملیات : 18/11/61

هدف عملیات : انهدام نیروهای دشمن

منطقه عملیاتی : فکه – چزابه




زمان شروع : 20:30 دقیقه 18/11/61

وسعت منطقه عملیاتی : 300 کیلومتر مربع

نیرو عمل کننده : سپاه پاسداران انقلاب اسلامی – ارتش جمهوری اسلامی




مناطق آزاد شده : پاسگاه ایرانی سوبله، صفریه، رشیده، طاوسیه، پاسگاه عراقی وهب، کرامه، صفریه

تجهیزات منهدم شده : 5 فروند هواپیما، بیش از 80 دستگاه تانک و نفربر، بیش از 120 دستگاه خودرو نظامی، تعداد زیادی سلاح سبک و نیم سنگین




یگانهای منهدم شده : تیپ 12 از لشکر 3 زرهی شامل گردانهای قادسیه، قطیه، معتصم، گردان 3 مکانیزه، تیپ 702 پیاده لشکر 14، گردان المثنی و الانتصار و یک تیپ از 505 گردان کماندویی حطین

تعداد کشته و زخمی دشمن : بیش از 4500

تعداد اسرا : 120 نفر

montazer
Thursday 6 February 2003, 04:27PM
18 بهمن


1) شروع عملیات ... (سوسنگرد). (1359ه.ش)

http://www.tebyan.net/Monasebat/bahman/18/image/A57.jpg

2) سال روز درگذشت آیت الله غروی کمپانی

http://www.tebyan.net/Monasebat/bahman/18/image/Najaf.jpg

[HR]
شیخ محمد حسین غروی اصفهانی

شیخ محمد حسین غروی اصفهانی معروف به کمپانی ، عالم و حکیم دوره اخیر عالم تشیع است.

در دوم محرم 1296ق. در کاظمین دیده به جهان گشود. وی با حمایت پدر که از بازرگانان متدین بود، تحصیلات دینی خود را با جدیت شروع وادامه داد. اساتید او شیخ محمد حسین توربکانی ، آقا سید محمد فشارکی اصفهانی بودند که ایشان بعداً از شاگردان ، آخوند خراسانی گردید. محضر تدریس او بسیار دقیق بود. او علاوه بر فقه و کلام در علوم تفسیر، حکمت ، تاریخ، ادبیات ، عرفان نیز مهارت داشت.




در فلسفه، حکیمی عرفان مشرب و در اخلاق سلوک به مقام مشهود رسیده بود. دیوان اشعار او حاوی اشعار زیبا در در مدح اهل بیت (ع) و موضوعات دیگر است . از این عالم بزرگوار کتب و رساله بر جای مانده است وی در سپیده دم 5 ذیحجه 1611ق. در اثر سکته قلبی درگذشت و پیکر پاکش در کنار مقبره علامه حلی در نجف اشرف به خاک سپرده شد.


شعری از اشعار شیخ محمد حسین غروی اصفهانی




شاهد خم غدیر




باده بده ساقيا، ولى ز خُم غدير

چنگ بزن مطربا، ولى به ياد امير

تو نيز اى چرخ پير، بيا ز بالا به زير

داد مسرت ستان، ساغر عشرت بگير

بلبل نطقم چنان، قافيه پرداز شد

كه زهره در آسمان، به نغمه دمساز شد

محيط كون و مكان، دايره ساز شد

سرور روحانيون هو العلى الكبير

نسيم رحمت وزيد، دهر كهن شد جوان

نهال حكمت دميد، پر ز گل و ارغوان

مسند حشمت رسيد، به خسرو خسروان

حجاب ظلمت دريد، ز آفتاب منير

فاتح اقليم جود، به جاى خاتم نشست

يا به سپهر وجود، نير اعظم نشست

يا به محيط شهود، مركز عالم نشست

روى حسود عنود، سياه شد مثل قير

صاحب ديوان عشق، زيب و شرافت گرفت

گلشن خندان عشق، حُسن و لطافت گرفت

نغمه دستان عشق، رفت به اوج اثير

به هر كه مولا منم، على است مولاى او

نسخه اسما منم، على ست طغراى او

يوسف كنعان عشق، بنده رخسار اوست

خضر بيابان عشق، تشنه گفتار اوست

كيست سليمان عشق، بر در جاهش فقير

اى به فروغ جمال، آينه ذو الجلال

« مفتقر » خوش مقال، مانده به وصف تو لال

گرچه بُراق خيال، در تو ندارد مجال

ولى ز آب زلال، تشنه بود ناگزير





آيت الله محمد حسين غروى كمپانى

montazer
Thursday 6 February 2003, 11:16PM
" مردی مثل مسيح "


http://www.tebyan.net/ejtemaii/main/hekam/image/masih2.jpg



لويی، نوجوانی فرانسوی است ساکن نوفل لوشاتو، که در خاطرات خود می نويسد:

يک روز که از مدرسه بر می گشتم شلوغی بی سابقه ای در کوچه مان توجهم را جلب کرد. جلوی باغی که کمی آن طرف تر از خانه مان بود، جمعيت زيادی جمع شده بودند، خبرنگارانی که دوربينهای شان را به گردن آويخته بودند و از پشت در چوبی و سبز رنگ باغ سرک می کشيدند، حس کنجکاوی هر عاقلی را تحريک می کردند.

به درون جمعيت رفتم تا ببينم چه خبر است . از يک خبرنگار پرسيدم: اينجا اتفاقی افتاده است؟

خبرنگار جواب داد: هنوز نه، ولی از حالا به بعد اتفاقهای مهمی خواهد افتاد، و پرسيد: شما اهل اين دهکده هستيد؟

جواب دادم بله خانه مان کمی آن طرفتر است.

خبرنگار گفت: به زودی دهکده تان مشهورترين دهکده دنيا خواهد شد! با تعجب پرسيدم: چه چيز باعث شهرت آن می شود؟

جواب داد: تا به حال اسم آيت الله خمينی را شنيده ای؟ اين اسم را شنيده بودم ، هم در اخبار راديو و تلويزيون اسمش را شنيده بودم و هم توی روزنامه ها عکسش را ديده بودم. گفتم: همان که رهبر مذهبی ايران است؟ گفت: آفرين پسر، خودش است ، حالا همسايه شماست.

با شنيدن اين موضوع هيجان زده شدم. پرسيدم : حالا شما برای چه اينجا جمع شده ايد مگر قرار است بيرون بيايد؟

گفت نه قرار است مصاحبه کند ، منتظريم تا اجازه بدهند به داخل باغ برويم. از شدت کنجکاوی می خواستم هر طور شده او را ببينم . پرسيدم اگر من هم منتظر بمانم مرا هم راه می دهند؟ گفت: نمی دانم بايد از آن آقا بپرسی. به سوی او رفتم صدايش کردم و گفتم منزل ما چند خانه آن طرفتر است ، آيا می توانم او را از نزديک ببينم؟ پرسيد: از آيت الله خمينی چه می دانی؟ گفتم: او رهبر مذهبی ايران است و هر روز عکسش را در روزنامه می اندازند. کمی فکر کرد و اجازه ورود مرا به باغ داد . من هم همراه خبرنگارها به داخل رفتم.



آيت الله خمينی پيرمردی بود با لباسی روحانی و پارچه سياهی دور سر. برای يک لحظه احساس کردم مسيح درمقابلم نشسته است. چيزی در وجود او بود که مرا بهت زده می کرد. آن قدر از خود بيخود شده بودم که نفهميدم چگونه يک ساعت گذشت و وقت ديدار به پايان رسيد . به خانه رفتم به محض ديدن مادرم به وی گفتم: مادر می خواهی مسيح را از نزديکی ببينی با تعجب گفت: اين حرفها چيست که می زنی! گفتم: خود مسيح است که برگشته ، بايد او را از نزديک ببينی . می دانستم که اگر او را ببيند احساس مرا پيدا می کند . از او پرسيدم به نظر شما آمدن او به اينجا اشکال دارد؟ مادر گفت: از نظر من نه. ولی پدرت دنبال يک جای آرام می گشت. حالا ديگر اينجا آرام نخواهد بود. او درست پيش بينی کرده بود. وقتی پدر آمد بسيار عصبانی بود . کتش را در آورد و خودش را ولو کرد روی مبل با ناراحتی گفت: امسال سال بدبياری من است ، هر جا می روم بد شانسی دنبالم می آيد . آن از ورشکستگی شرکت ، اين هم از وضع اينجا. مادر گفت: خيلی طول نمی کشد شايد تا چند روز ديگر وضع آرام شود. پدر با عصبانيت گفت: خدا کند اين طور باشد. مادر گفت: توی روزنامه خوانده ام ، شايد همين چند روز ديگر به ايران برود.

پدر با ناراحتی گفت: حالا چرا به اينجا آمده، آن هم به اين دهکده کوچک . فقط چند روز تا تعطيلات سال نو باقی مانده بود. بايد اين چند روز را هم تحمل می کردم و درس می خواندم ، اما حوصله اش را نداشتم چون دائم در فکر او بودم. روز بعد پدر ازشدت عصبانيت می خواست به پليس شکايت کند ، می گفت: اين طور که نمی شود ، ما هم حق و حقوقی داريم . چقدر بايد عذاب بکشيم . ديگر نمی شد سکوت کرد دلم را به دريا زده به او گفتم: توی اين مدتی که او اينجاست حتی يکبار هم به ديدنش نرفته ايد . شما که کاری نداريد حداقل يک بار به ديدنش برويد، شايد فايده ای داشته باشد. پدر گفت: او هم مثل بقيه کشيشهاست. حتماً همه اش نصيحت می کند . من حوصله نصيحت شنيدن ندارم . گفتم: پدر من فکر می کردم شما يک فرد منطقی هستيد ، خودتان قبلاً به من ياد داديد که زود قضاوت نکنم. همين امروز سخنرانی دارد ، به خاطر من که پسرتان هستم بياييد فقط چند دقيقه آنجا بنشينيد، اگر خوشتان نيامد شما برگرديد .

پدر آرام شد و گفت: خوب کی بايد برويم؟ به او گفتم کمتر از نيم ساعت ديگر. می دانستم که او خيلی وقت شناس است ، اگر می گفت فلان ساعت سخنرانی می کنم دقيقه ای تأخير نمی کرد به پدر گفتم: می توانيم ازهمين حالا برويم . پدر آماده شد و با هم راه افتاديم . غير از خبرنگارها بسياری از مردم آمده بودند. جالب بود که بعضی ها مثل ما حتی کلمه ای از سخنرانی او را نمی فهميدند. او که آمد همه به احترامش ايستادند ، توجه من بيشتر متوجه پدر بود. با ديدن قطره های اشکی که در چشمانش حلقه زده بود ، خيالم راحت شد. بعد از آن روز پدر هم برای شنيدن سخنرانی او، هر روز با من می آمد وحالش هر روز بهتر از ديروز می شد و ديگر حالت عصبانی نداشت.


آن شب، شب تولد حضرت مسيح(ع) بود جشنهای سال نوی آن سال با سالهای ديگر فرق می کرد. دور درخت کاج، شب کريسمس جمع شده بوديم که زنگ در به صدا درآمد به هم نگاه کرديم . اين وقت شب چه کسی بود که در خانه ما را می زد ، خواستم بروم و در را باز کنم که پدر گفت: نه من خودم می روم . مادر به من اشاره کرد و من هم به دنبال او رفتم . در را که گشود ، مردی با چند شاخه گل و يک جعبه شيرينی پشت درايستاده بود. مرد با خوشروئی سلام کرد و گفت : اين ها از طرف آية الله خمينی است . ايشان تولد مسيح(ع) را به شما تبريک گفتند وازاينکه ممکن است حضورشان دردهکده موجب زحمت شما شده باشد، عذرخواهی کردند. پدر شيرينی و گل را گرفت و گفت: از جانب ما از ايشان تشکر کنيد . مرد که رفت پدر به داخل آمد و در را بست. جلو رفتم و گلها و شيرينی را از دستش گرفتم وبه سمت اتاق برگشتم . مادر پرسيد چه کسی بود؟ قبل از اين که پدرچيزی بگويد به خود جرأت داده و گفتم: امسال از طرف مسيح برايمان هديه فرستاده اند . گل وشيرينی.

پدر بی آن که چيزی بگويد به سمت اتاق خودش رفت و چند لحظه بعد صدا هق هق گريه اش را شنيدم . گويی چيزی در درونش شکسته بود و برای اولين بار بود که می ديدم بلند بلند گريه می کند . پدر به کلی دگرگون شده بود....


سايت تبيان

montazer
Thursday 6 February 2003, 11:21PM
http://www.dana.ir/SpecialSite/basij/pages/nava/22bahma/shahid1.wav


به لاله در خون خفته ...

montazer
Saturday 8 February 2003, 10:14AM
" 19بهمن ، روز نیروی هوایی ارتش "




از شکننده ترین ضربات بر پیکر رژیم شاهنشاهی ، حرکت شجاعانه پرسنل نیروی هوایی در 19 بهمن 1357 بود ، که به حق می توان آن روزها را ایام

الله خواند .

در این روز نظامیان متعهد نیروی هوایی با حضور در اقامت گاه رهبر بزرگ انقلاب اسلامی در مدرسه رفاه و بیعت با آن حضرت ، سندی از افتخار ، حماسه ، رشادت و ایمان را در برگهای زرین تاریخ انقلاب اسلامی به ثبت رسانیدند .

بیانات تاریخی امام خمینی (ره) در جمع گروهی از پرسنل نیروی هوایی :

" ... درود بر شما سربازان امام عصر ( سلام الله علیه ) ، همان طور که فریاد زدید ، تا کنون در خدمت طاغوت بودید ، طاغوتی که تمام هستی ما را ساقط کرد ، طاغوتی که خزائن ما را تهی کرد ، طاغوتی که ما را برده خارجی ها کرد و از امروز در خدمت امام عصر سلام الله علیه و در خدمت قرآن کریم هستید . قرآن کریمی که سعادت همه بشر را بیمه کرده است ، قرآن کریمی که هر کس در زیر بیرق او واقع بشود در دنیا و آخرت سعید است ، قرآن کریمی که آزادی و استقلال را توصیه کرده است . ما همه تابع قرآن کریم و تابع موازین اسلام و قواعد اسلام هستیم . ما همه از شماها ، روحانیت از شماها تشکر می کند . ما امیدواریم که با پیوستگی به هم بتوانیم این طاغوتها را تا آخر از بین ببریم و به جای آن ، یک حکومت عدل اسلامی که مملکت ما برای خودمان باشد و همه چیز به دست خودمان باشد [بسازيم] . ما می خواهیم که سرنوشتمان را خودمان تعیین کنیم ، نه سفارت آمریکا و سفارت شوروی . ما می خواهیم که مملکت خودمان را خودمان تعیین کنیم نه یهودیان و اسرائیل . ما می خواهیم مملکتمان را آزاد کنیم . اختناق در مملکت ما نباشد . ما می خواهیم ارتش ما آزاد باشد . اسرائیل در آن تصرف نکند . آمریکا در آن تصرف نکند ... "


19 بهمن ، روز نیروی هوایی ارتش



گرامی باد

montazer
Saturday 8 February 2003, 10:48AM
http://www.ghadeer.org/fajr.jpg

montazer
Sunday 9 February 2003, 10:38AM
سخنرانی

زمان :‌14 بهمن 1357 / 5 ربيع الاول 1339

مكان :‌ تهران ، مدرسه علوی

موضوع : نيرنگ عوامل امريكا در پوشش مليت – حكومت اسلامی

حضار : اعضای كميته برگزاری استقبال

http://www.tebyan.net/ejtemaii/main/mazhabi/masom/Image/sopic03.jpg

بسم الله الرحمن الرحيم

من نمی دانم چطور از عهده مراتب اين زحمات برآيم . من خدمتی كه مورد پسند باشد نكردم . و من از خدا می خواهم كه توفيق بدهد همه ما خدمت بكنيم به اين كشور ، خدمت بكنيم به احكام اسلام .

پاسداری از منافع آمريكا با شعار « مليت »

امروز روزی است كه اين مرحله ای كه ما طی كرديم به مرحله حساسی رسيده است ، به طوری كه برای همه ما تكليف الهی ايجاد شده است . همه ما مكلف هستيم كه در اين مرحله ای كه بين موت و حيات هست ، كه از اول تا آخر استقلال است ،‌ ما بايد در اين موقع هيچ غفلت نكنيم . غفلت يك آن برای ما گران تما م می شود. الآن وقتی است كه حيله ها به راه افتاده است و از هر راهی می خواهند ما را بازی بدهند ، ملت ايران را بازی بدهند . امروز دوباره از سر ، راجع به اين كه ما می خواهيم آزادی بدهيم و ما می خواهيم ـ نمی دانم ـ چه بكنيم ، مهلت به ما بدهيد ! از اين حرفهايی كه هميشه شاه می گفت و خدعه می كرد و ما به آن گوش نكرديم ، حالا نوكر شاه (‌شاپور بختيار ) دارد اين حرفها را می زند . اينها می خواهند همان قدرت را برگردانند . اينها نوكرهای آمريكا هستند ، اينهايند كه باز منافع آمريكا را به اسم مليت ، به اسم اسلام ، به اسم قوميت ، به اسم ملت ،‌ به اسم ـ نمی دانم ـ خدمتگزاری ، می خواهند منافع امريكا را حفظ كنند ،‌ می خواهند منابع شما را به اجانب بدهند ، می خواهند شما را تحت اسارت قرار بدهند .

در راه دستيابی به حكومت اسلامی

و الآن وقتی است كه غفلت در آن مصادف با انتحار و خود كشی است . غفلت نبايد كرد ، بايد اين نهضت را ادامه داد . بايد خيابانها را پر از جمعيت كرد . بايد همه مردم آگاهانه بريزند توی خيابانها و اين بنيان فاسد را از بين بردارند . چيزی ديگر از آن نمانده است جز يك حشاشه ای ـ چيز مختصری ، اين هم بايد با همت شما مردم مسلمان ،‌ با همت ملت ايران ، بايد اين هم از ميان برداشته شود تا ما برسيم به يك نوع حكومت اسلامی ،‌ به يك حكومت عدل ، ‌به يك حكومتی كه نه منافع شما را تواند بخورد ، ‌نه تواند به غير بدهد . ما يك همچو حكومتی می خواهيم . يك حكومت ملی اسلامی . يك جمهوری كه متكی بر رای خود مردم باشد . مردم آزادانه رای بدهند نه مثل اين پنجاه سال كه هيچ كس در هيچ چيز آزاد نبود ، نه مثل اين سی و چند سال كه ما به اسارتها كشيده شديم ،‌ به زحمتها كشيده شديم ، منافع ما ( سرمايه هايی ) كه ما داشتيم ، مخازن ما را بردند خوردند . الآن هم در بانكهای خارجی اين هايی كه مال مخازن ما هستند ، به اسم محمدرضا خان ، به اسم عائله‌ او ، به اسم ـ‌ مثلا”ـ‌ آنهايی كه وابسته ‌به او هستند ، موجود است. همه ( داراييهای ) ما را آنها برده اند . يك ملتی را فقير كردند و از اينجا رفتند و فراركردند .

وحدت كلمه ، كليد پيروزی

ما از همه شما جوانها تشكر می كنيم ، كه در اين موقع همه با قدرت ، همه با اراده ،‌همه با خواستهای الهی بپا خاستيد و كارهای خودتان را زمين گذاشتيد و اين كار بزرگی كه به عهده همه ماست دنبال كرديد . رمز پيروزی شما وحدت كلمه است واينكه همه تان يك مطلب رامی خواهيد.

الآن همه ملتها ، ‌ملت ايران درهر شهری ، در هر دهی ، همين مطلب را می خواهد : نبود شاه كه نيست ان شاء‌الله ، نبود رژيم كه نيست ان شاء الله ، نبود دولت غاصب كه نيست ان شاء الله ، ايجاد حكومت اسلامی و جمهوری اسلامی كه خواهد بود ان شاءالله .

من از همه شما آقايان تشكر می كنم كه در اين موردها زحمت كشيديد، لكن زحمتی بوده است كه برای خادم خودتان كشيديد ، زحمتی بوده است كه برای خدمتگزار خودتان كشيديد . من خدمتگذار شما هستم . من می خواهم كه شما عزيز باشيد . من خدمتگزار ملت هستم . من می خواهم ملت اسلام سربلند باشد ، مستقل باشد ، نه مثل حالا كه ما بايد هم چيزمان از جای ديگر باشد . وهمه مسائل سياسی مان را ديگران نقشه بكشند ، همه مسائل اجتماعی مان را ديگران نقشه اش را بكشند ، فرهنگ ما را ديگران برنامه بدهند ، ارتش ما را ديگران ـ مستشار ديگران اداره بكنند . من می خواهم كه همه شما مستقل باشيد . و اين ته مانده ای كه از استعمار مانده است و حالا به اظهار « مليت » و اينها دارد ، كسب بيت المال را می كند ، اين را هم بزنيد پرتش بكنيد و ان شاء الله حكومت اسلامی نزديك است .

montazer
Sunday 9 February 2003, 07:10PM
http://www.tebyan.net/Monasebat/Images/20bahman.jpg

1-حمله گارد شاهنشاهی به همافران در پادگان نیروی هوایی (1357 ه.ش)




2-تصمیم عربستان به پرداخت وام 6 میلیارد دلاری در عرض 6 ماه آینده به عراق (1361ه.ش)




3-عملیات والفجر 8 "فاو" (1364 ه. ش)




4-عملیات پشتیبانی والفجر 8 "ام الرصاص" (1364 ه . ش)

montazer
Monday 10 February 2003, 10:03AM
http://www.iribnews.com/newspic/fajr/sorud/34.rm

امده موسم فتح و ايمان ...

montazer
Monday 10 February 2003, 10:52AM
" 21 بهمن روز شکسته شدن حکومت نظامی "


http://www.tebyan.net/Monasebat/ayyam/image/mobareze_01.jpg





نبرد خونين و نابرابر بين دو گروه هنر آموزان نيروی هوايی و گارد شاهنشاهی، جوی خون جاری کرده و صدای رگبار مسلسلها يک لحظه قطع نمی شود. ماجرا از عکسی سرچشمه می گيرد که چند روز پيش در مقر ملاقات امام خمينی، خبرنگاران داخلی و خارجی از رژه و ابراز همبستگی گروهی همافر و افراد نيروی هوايی نسبت به امام خمينی چاپ و مخابره کرده اند. روزنامه های صبح و عصر پس از چاپ عکس مزبور، مورد هجوم مقامات دولتی قرار می گيرند. شاپور بختيار چاپ عکس را جعلی و حقه عکاسی می داند و اظهار می دارد که خائنين می خواهند بين واحدهای ارتش جدايی بيفکنند. بختيار مردم را سفيه و بی سواد می نامد و به آنها توهين می کند، و راجع به تظاهرات پنجشنبه می گويد : « عده ای مردم بی سواد و بی کار به علت اعتصابات و تعطيلی سينماها اکنون در خيابانها پرسه می زنند و برای سرگرمی، تظاهرات راه می اندازند و بدون هدف راهپيمايی می کنند. » حال آن که مردم ايران خود صدها نفر از همافران را روز پنجشنبه 19 بهمن در راهپيماييهای ديده اند، با اشک شوق آنها را در آغوش گرفته اند و بر دستهايشان بوسه زده اند، اکنون بختيار همه را خيال و توهم می نامد .

از طرفی دانشجويان هنر آموز در محل اتاق نمايش تلويزيون جای گرفته اند و با ديدن تظاهرات تصنعی و خائنانه گروهی به خشم آمده، آنها را هو می کنند و با صدای بلند می خندند. افراد گارد که قبلاً در نيروی هوايی موضع گرفته اند، گويا برای گوش مالی آنها آمده اند تا به پاس همبستگی ايشان با امام خمينی و چاپ عکس بزرگ در روزنامه ها به دستور اربابان خود دانش جويان همافر را ادب کنند. در اين هنگام تلويزيون تصاويری از بازگشت امام خمينی به ايران پخش نمود همافران با شنيدن نام امام صلوات فرستادند، هنوز در حال صلوات فرستادن بودند که صدای شکستن شيشه پنجره و در پی آن لوله بزرگ يک تانک از شيشه پنجره به داخل سالن می آيد و با صدای رگبار مسلسل و هجوم سربازان گارد به سالن نمايش عده ای به زمين افتادند .

http://www.tebyan.net/Monasebat/ayyam/image/mobareze_02.jpg



صدای رگبار مسلسلها، مردم را به طرف صدا هدايت می کند، هر کس که اين خبر را می شنود با اندک بضاعت خود به سمت نيرو هوايی می شتابد، تعداد زيادی از جمعيت نيز به سمت خانه امام می روند چون تصور کرده اند به خانه امام حمله شده است. در اندک مدتی مردم دور تا دور پادگان نيروی هوايی را محاصره نمودند، صدای شليک گلوله و ناله جوانان از داخل پادگاه به گوش می رسيد. درگيری ها همچنان ادامه داشت و مردم سيل آسا به خيابانها هجوم می آوردند. مبنی بر اعلاميه انتشار يافته از طرف گارد، حکومت نظامی تهران از ساعت 11 شب به 30/4 بعدازظهر تغيير يافته است و نيروهای شاه خواهان تخليه خيابانها بودند، از طرف ديگر از بلند گوهايی که بر ماشينها نصب شده بود شنيده می شد که به اعلاميه حکومت نظامی توجه نکنيد، به فرمان امام خمينی از دستورات حکومت نظامی سرپيچی کرده و به خانه های خويش نرويد، اينگونه بود که مردم بر اساس فرمان رهبر خويش به خيابانها هجوم آوردند و حکومت نظامی عملاً شکسته شد و اين حرکت زمينه پيروزی انقلاب اسلامی را فراهم ساخت .

min
Tuesday 11 February 2003, 12:35AM
دست شما درد نكند

montazer
Tuesday 11 February 2003, 12:41AM
و بالاخره طعم شیرین پیروزی ... "




شب 22 بهمن ، تهران و شاید ایران ، چشم برهم نگذاشت. اکثر مردم تاصبح پشت سنگرهای شنی بیدار نشستند. حدود ساعت چهار صبح ، تانکها به طرف نیروی هوایی یورش بردند و با شلیک مسلسلهای خود، مردم را به وحشت انداختند مردم بیدار تهران به سمت تانکها هجوم بردند درحاليکه بمبهای دستی و بنزینی را به طرف آنها پرتاب می کردند و جلوی پیشروی آنها را می گرفتند.

آخرین خبری که به مردم تهران رسید، این است : نیروهای ارتش از شهرها به سوی تهران در حرکتند. مردم شهرستانی ازخانه های خود بیرون آمده و تمام شب را در بیابانها و جاده ها به کندن خندق مشغول شده اند، تا از پیشروی لشکرهای ارتشی به طرف تهران جلوگیری کنند.

کلانتری ها یکی پس از دیگری تسخیرمی شوند. مهدی بازرگان نخست وزیر منتخب امام خمینی اعلامیه منع عبور و مرور را که توسط فرمانداری نظامی منتشر شده است ، غیر قانونی اعلام می خواند .

تا ساعت 9 صبح تعداد شهداء 175 و تعداد مجروحین 663 نفر تخمین زده شده است. مردم مشهد به خیابانها ریخته و به پشتیبانی از مردم تهران دست به راهپیمایی می زنند. دراین روز، مردم تهران، رادیو و تلویزیون نظامی را تسخیر کردند و این آخرین دژ پیروزی ، نوید بزرگی برای مردم ایران بود که اينک صدایي آشنا از آن به گوش می رسید:

" توجه فرمایید، توجه فرمایید. این صدای راستین ملت ایران، صدای انقلاب است." و این ندا اشک شوق را بر دیدگان جاری نمود.

کاخها فروریختند، پادگانها یکی پس از دیگری تسليم شدند و یا جنگیدند و مغلوب شدند. فرار فرماندهان نظامی و دزدان بیت المال شروع شد...

و بالاخره رژيم متلاشی و دژهای محکم با صدای الله اکبر تسخیر گردید . باوراين مسئله مشکل است ، اما حقیقت دارد، حقیقت دارد که جوانهای شیردل ما با مشتهای خالی به جنگ توپ ها و تانکها رفتند ، و همه دیدند وقتی تانکها از ميدان ارک می گریختند ، جوانان پانزده ساله ما با مشتهای گره کرده و بانگ الله اکبر جلوی آنها را گرفتند و سربازان وفادار به رژیم که تا دیروز همه را به رگبار گلوله می بستند ، با دستهای خالی از تانکها بیرون می آمدند و اسیر سربازان پانزده ساله ما شدند، باور کردنی نیست ولی حقیقت دارد. و این حقایق بااشکی که نه از شادی است و نه ازغم، بلکه اشک خيرت همراه است . اشکی که از چشمان مردمی که پیروزی را با فداکاری های خود آفریدند، چون موج جاری شده و جای شهدا خالی است .


[HR]
جناب مين با سلام
خواهش مي كنم . جمع كردن اين مطالب براي خودم هم خيلي جالب بوده است .

min
Tuesday 11 February 2003, 01:05AM
[/B]
[HR]
جناب مين با سلام
خواهش مي كنم . جمع كردن اين مطالب براي خودم هم خيلي جالب بوده است . [/B][/QUOTE]
جناب خانم منتظر :
با سلام
من در آن روزهاي پرشور در بعضي از اين صحنه ها حضور داشته و شاهد اين قضايا بوده ام و اكنون بعد از گذشت 25 سال در اين ايام باز ياد آن روزها سينه ام را فشار مي آورد و افسوس آن روزهاي شيرين زندگي خود را مي خورم .
روز 22 بهمن مردم با دست خالي در مقابل تانكهاي ارتش شاهنشاهي استادند . ارتش شاهنشاهي آخرين تلاشهاي خود را براي بقاي حكومت مي كرد و روز آخر با تانك به مقابله با مردم بي سلاح آمده بود .
جوانان غيور با جمع آوري شيشه خالي و پركردن بنزين داخل شيشه ها و ساختن كوكتل مولوتف به تانكها حمله مي كردند .
و دو چيز باعث پيروزي اين ملت شد كه همان عاملها در جنگ هم پيروزي را به دنبال داشت .
يكي وحدت كلمه بود و ديگري ايمان ملت
كه اي كاش ملت در همان حال و هوا باقي مي ماندند .
با علي

mehreiran
Thursday 13 February 2003, 01:23AM
دهه فجر عيد قربان و عيد غدير خم
سه عيد بزرگ مسلمين
مباركباد

صبح
Saturday 5 June 2004, 09:13PM
امام جماعت مساجد واشنگتن در گفتگو با فارس:
آيت‌الله خامنه‌اي رهبري كاردان و ماهر براي انقلاب ايران بوده است

http://www.farsnews.com/img.asp?id=A0047355

خبرگزاري فارس: امام جماعت يكي از مساجد واشنگتن رهبر معظم انقلاب را رهبري كاردان و ماهر براي انقلاب ايران توصيف كرد.

«عبدالعلي موسي» در گفتگو با خبرنگار سياست خارجي خبرگزاري فارس، واكنش آيت الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب را در مواجهه با مشكلات جهان اسلام واكنشي معقولانه خواند.
وي بر اين اعتقاد است كه اقدامات ايران در سالهاي نخستين پس از انقلاب اسلامي ايران و بالاخص در ارتباط با مستضعفين جهان بسيار عالي بوده است.
امام جماعت مساجد واشنگتن با بيان اينكه برخي اوقات آمريكا را بسيار بزرگتر از آنچه واقعاً هست، احساس مي‌كنيم، گفت: به نظر من در حال حاضر آمريكا به دليل جنگ عراق ضعيف شده است و ايران قدرتمند‌تر از آمريكا است.
عبدالعلي‌ موسي در خصوص تبليغات آمريكا و اسرائيل عليه برنامه صلح‌آميز هسته‌اي ايران گفت: همانطور كه آمريكا، هند، اسرائيل و فرانسه داراي برنامه هسته‌اي هستند، ايران نيز بايد اين تكنولوژي را داشته باشد.
اين كارشناس مسائل اسلامي در آمريكا همچنين امام خميني (ره) را تجديد كننده و احيا كننده اسلام عنوان كرد و گفت: امام خميني (ره) آمال و آرزوهاي اسلام را احيا كردند.
وي جنبه بزرگ احياگري امام (ره) را مفهوم ولايت فقيه عنوان كرد و افزود: امام خميني (ره) رهبري بزرگ در سطح عرفان، اخلاق و معنويات بودند.
عبدالعلي موسوي بر اين اعتقاد است كه امام (ره) عقايد خود را به مسلمانان آموخت و انرژي و اشتياق بيشتري به آنها داد تا بتوانند با اعتماد به نفس بيشتر، امور خود را انجام دهند.
انتهاي پيام/