PDA

نمايش نسخه نهائي : راه شناخت اسلام به عنوان يك ايدئولوژي


احمد مهاجري
Tuesday 17 December 2002, 02:07PM
سلام عليكم

در هر جامعه اي انسانها براي زندگي بهتر و رسيدن به كمال از ايدئولوژي هاي متفاوتي پيروي ميكنند . بعضي ها كمونيست ميشوند و يا مسيحي يا يهودي و بعضي ها نيز طرفدار ايدئولوژهاي مخالف جزميت هستند ( كه مبحثي پيرامون اين مطلب نيز بعدا شروع خواهم كرد ) و بعضي نيز كه بنده هم از آن قشر هستم اسلام را كامل ترين و بهترين ايدئولوژي براي بشريت ميدانند .

مهمترين راه شناخت هر ايدئولوژي بررسي اصول و مباني است كه ديگر نظريات بر پايه آنها طرح ريزي شده اند و بررسي جزئيات قبل از بررسي مباني كاري اشتباه و نظر دادن پيرامون يك ايدئولوژي به اين صورت دور از حقيقت است . اسلام نيز مانند هر ايدئولوژي ديگر اصول و مباني دارد كه تنها با توجه به آنها ميتوان در ديگر مباحث اسلام بحث و گفتگو كرد . مهمترين اصل در دين اسلام " وجود خداوند و شناخت صفات او " ميباشد .كه در ادامه مركزيت مباحث خود را بر اين مطلب خواهم گذاشت چراكه پذيرفتن بقيه مباني اسلام متوقف بر پذيرفتن اين اصل است .

اما از آنجا كه من فردا دوتا امتحان دارم و بايد وقت بيشتري براي مطالعه بگذارم ادامه بحث را فردا تايپ ميكنم .

(( التماس دعا ))

montazer
Tuesday 17 December 2002, 02:41PM
با سلام

با نگاه گذرايي به بحث هاي موجود مي توان به اين نكته پي برد كه ريشه همه اختلافات در همين مباني است كه اگر موشكافانه مورد توجه قرار گيرد چه بسا كه خيلي از مشكلات حل شود . اميدوارم كه اين بحث مورد توجه اعضا قرار گيرد از شما هم به خاطر شروع ان تشكر مي كنم.

التماس دعا

احمد مهاجري
Wednesday 18 December 2002, 03:16PM
سلام عليكم
بنده در قسمت قبل عرض كردم مهمترين مبناي اسلام وجود خداوند است و به عنوان اولين مطلبم وجود خدا را مورد بررسي قرار ميدهم .
شايد تا بحال مبحث علت و معلول را بارها شنيده باشيد و اين اصل يك قضيه كاملا بديهي براي انسان است . مثلا همين نوشته كه بر روي اين صفحه مي بينيد , شما مطمئن هستيد كه كسي آنرا تايپ كرده پس نويسنده اين مطلب علت و اين نوشته ها معلول اين علت ميباشند و رابطه بين نويسنده و نوشته رابطه عليت نام دارد . و با توجه به مثال بالا خود نويسنده نيز خود وجود نداشته و به وجود آمده و به عبارت ساده تر خود معلول علتي ديگر است و اين رابطه علت و معلولي آنقدر ادامه دارد تا به علت نهائي وجود برسد و بايد توجه داشت كه تمامي علت و معلول ها به اين "علت" ختم ميشوند , كه به آن "علت العلل" يا "علت همه علتها" ميگويند .
اما اينجا يك سوال پيش مي آيد كه چرا دايره علت و معلول را بينهايت در نظر نگيريم و آيا اصولا به مشكلي برخورد ميكنيم ؟
جواب : اگر سلسله علتها را بينهايت در نظر بگيريم دچار تسلسل ميشويم و به اعتراف همه فلاسفه موضوعي كه به تسلسل برسد منتفي است و در آن صورت ما "وجود" را نفي كرده ايم .
توضيح : ميدان جنگي را در نظر بگيريد كه سربازان در يك صف ايستاده اند , اگر فرمانده به سرباز اول دستور دهد برو به جنگ دشمن و آن سرباز بگويد نمي جنگم تا سرباز سمت چپ من شروع به جنگ كند , فرمانده به سرباز سمت چپ ميگويد برو به جنگ دشمن و آن سرباز نيز بگويد نمي جنگم تا سرباز سمت چپ من شروع به جنگ كند و اگر همينطور هر سربازي جنگ خود را مشروط بر جنگ سرباز ديگري قرار دهد ديگر جنگي صورت نمي پذيرد و وقتي ديديم جنگ شروع شده ميفهميم كه سربازي بوده كه جنگ خود را مشروط بر جنگ ديگري نكرده و به همين علت جنگ شروع شده است .
حال اين مثال را به صورت فرضي در قضيه علت و معلول قرار ميدهيم بدين صورت كه من براي موجود شدن به علت خود ميگويم موجود شو و او بگويد موجود نميشوم تا علتم بوجود بيايد و آن علت نيز همين را بگويد و اگر بخواهد اين دور بينهايت باشد ديگر وجودي موجود نميشد و حال كه من موجود هستم ميفهمم كه در يك مورد وجودي بوده كه وجود شدنش منوط و مشروط به وجود ديگري نيست و تسلسل در اين مورد رد ميشود .

علت العلل را چون همه موجودات به آن نياز دارند واجب الوجود و موجودات ديگر را چون وجود علت العلل به آنها وابسته نيست ممكن الوجود ميگويند .
قانون علت و معلول به طور خلاصه : همه ممكن الوجود ها معلول علتي هستند ولي واجب الوجود علتي ندارد چرا كه اگر ميداشت ديگر وجودي موجود نميشد ( توضيحش در بالا گذشت ).

در آخر از شما جناب منتظر تشكر ميكنم و كاملا با نظر شما موافقم , انشا, الله انتظار من و شما و همه منتظران روزي به پايان برسد و روي مبارك آن حضرتش ( ارواحنا له الفدا ) را با چشمان نالايقمان ببينيم انشا,الله .

(( التماس دعا ))

سینا 555
Wednesday 18 December 2002, 08:42PM
ممنون احمد اقا,بي صبرانه منتظر شنيدن بقيه صحبت هاي شما هستم.

رابطه علت و معلول اصلي است اوليه در جهت شناخت هستي و متاسفانه بسياري از بحث هاي ديكر بدون فهم درست رابطه علت و معلول مخدوش و ناقص ميشود.اگر مايليد در همين مورد اوليه بيشتر وقت بگذاريد ,چه اگر كسي مخالف همين اصول اوليه باشد انگاه ادامه بحث مشكل خواهد بود.البته من در مورد حرفهاي شما تا اينجا كاملا موافقم.

پايدار باشيد انشال...
سينا

montazer
Wednesday 18 December 2002, 08:53PM
با سلام و تشكر از شما

جناب مهاجري بحث جالبي است البته مي شود از بعضي كتاب ها هم كمك گرفت در معراج السعاده هم در اين باره توضيح مفيد و اجمالي داده شده . مي توانيد منابعي هم براي تحقيق بيشتر براي كساني كه واقعا در پي حقيقت هستند معرفي نماييد .
من هم با نظر جناب سينا موافق هستم . البته به نظر من در مورد يقين هم بايد صحبت كرد حال قبل يا بعد از اين مبحث نمي دانم . نظر شما چيست ؟

با تشكر
التماس دعا
يا علي

احمد مهاجري
Thursday 19 December 2002, 03:49PM
سلام عليكم
با تشكر از شما دو بزرگوار كه نسبت به بنده نظر لطف دارين .

آقاي سينا و آقاي منتظر از همفكري شما بسيار متشكرم . بنده عرائضم را از كتب مختلف عقيدتي و كلامي جمع بندي كردم اما اگر كسي بخواهد تحقيق جامعي بر عقائد داشته باشد ميتواند كتاب " مدخلي جديد در علم كلام " نوشته استاد جعفر سبحاني را مطالعه كند ( البته بعد از خواندن يك كتاب آموزش منطق ) .
آقاي منتظر فرموده شما در مورد مبحث يقين كاملا صحيح است اما به نظر بنده حقير اگر اين مبحث بعد از فهم تحقيقي اصول و مباني دين اسلام مورد بررسي قرار بگيرد شايد بهتر باشد .

(( التماس دعا ))

احمد مهاجري
Thursday 19 December 2002, 03:51PM
سلام عليكم
در قسمت قبل در ادامه عرائضم از مبحث علت و معلول وجود علت العلل را اثبات كردم , اما بحثي در منطق و فلسله وجود دارد كه در چه حالتي ميگوئيم بين دو موجود رابطه علت و معلولي وجود دارد و نتيجه آن بحث اين است كه اگر بين دو موجود يكي به ديگري نياز داشته باشد , موجود نياز دارنده معلول و موجود برآورنده نياز , علت محسوب ميشود . مثلا يك نوشته براي وجودش نياز به نويسنده دارد پس نويسنده علت براي نوشته است . و يا مثالي ديگر كه همه ما با آن رو به رو هستيم كه در هنگام گرسنگي براي رفع گرسنگي نياز به غذا داريم , پس غذا علت است براي رفع گرسنگي و سير شدن . از اين مباحث فهميده شد كه وجود علت وابسته به نياز است و آنجا كه نيازي نباشد علتي نيز وجود نخواهد داشت .

در مباحث گذشته گفته شد كه علت العلل نبايد خود علتي داشته باشد بنابر اين علت العلل به هيچ عنوان نميتواند نياز داشته باشد چرا كه در آن صورت خود معلول علتي ديگر ميگردد و از علت العلل بودن خارج ميشود ( و دوباره دور تسلسل پيش مي آيد كه توضيح آن در مباحث قبلي گذشته است ) .

پس تا اينجا يك صفت براي واجب الوجود اثبات شد و آن "" بي نياز مطلق "" بودن اوست .

(( التماس دعا ))

montazer
Thursday 19 December 2002, 03:52PM
نوشته شده بوسيله احمد مهاجري
سلام عليكم
با تشكر از شما دو بزرگوار كه نسبت به بنده نظر لطف دارين .

آقاي سينا و آقاي منتظر از همفكري شما بسيار متشكرم . بنده عرائضم را از كتب مختلف عقيدتي و كلامي جمع بندي كردم اما اگر كسي بخواهد تحقيق جامعي بر عقائد داشته باشد ميتواند كتاب " مدخلي جديد در علم كلام " نوشته استاد جعفر سبحاني را مطالعه كند ( البته بعد از خواندن يك كتاب آموزش منطق ) .
آقاي منتظر فرموده شما در مورد مبحث يقين كاملا صحيح است اما به نظر بنده حقير اگر اين مبحث بعد از فهم تحقيقي اصول و مباني دين اسلام مورد بررسي قرار بگيرد شايد بهتر باشد .

(( التماس دعا ))
تشكر
التماس دعا

جناب استاد امتحان هم مي گيرين؟:D:D:D

Sepehre Azadi
Friday 20 December 2002, 02:08AM
دوست عزيزم احمد آقا خسته نباشيد
بحث جالبي رو شروع كردين كه من هم همينطور با بقيه دوستان با شما خواهم بود در ضمن از وجود برادران مسلمان با عقيده بسيار خرسنديم
حق نگه دارتان

asgar1
Friday 20 December 2002, 10:28PM
سلام سلام
فكر كنم يه چند تايي از بچه هايه اين سايت منو بشناسن...اما وقتي امروز بعد ار مدتها تونستم بيام اينجا اسمه يه تاپيك با عنوان نويسنده:"احمد مهاجري"بيشتر از هرچيزي توجهم رو جلب كرد...آقايه مهاجري خسته نباشي;)

يا علي(ع) مدد

(عليرضا)

صبح
Friday 20 December 2002, 11:54PM
سلام اصغر جان :)
خيلي خوش اومدي... ;)
پارسال دوست ... امسال آشنا ... :smile06:

اميدوارم همراهتون باشيم :) و بحثهاي خوبي داشته باشيم .
يا علي

احمد مهاجري
Saturday 21 December 2002, 04:20PM
سلام عليكم
از اينكه دوستان بنده را مورد لطف خود قرار ميدهند بسيار خوشحالم .
آقاي منتظر در مقابل بزرگواراني همچون شما بنده فقط امتحان پس ميدهم :) .
آقا سپهر همراهي شما در اين بحث قوت قلبي براي بنده خواهد بود انشا, الله .
خدمت اصغر ( عليرضا ) آقا هم كه ارادت قلبي و قبلي داشته و خواهم داشت ;) .
و منتظر كمكهاي نظري و عملي برادرمان جناب صيح هم در اين بحث ميباشم ( اگر لايق بدانند ) .

(( التماس دعا ))

احمد مهاجري
Saturday 21 December 2002, 04:22PM
سلام عليكم
در ادامه مباحث به مبحث بي نهايت بودن خدا رسيديم كه لازم است چند جمله اي به عنوان مقدمه خدمتتان عارض شوم .
از آنجا كه ما در دنيائي زندگي ميكنم كه محدود به زمان و مكان است به همين علت تصور چيري خارج از اين محدوده براي ما ممكن نيست و اصطلاحا قوه وهم و قوه ذهن در انسان فقط ميتواند محسوسات را تصور كند . و همچنين به همين علت است كه عقل انساني قادر به تصور "عدم مطلق " و يا مفهوم "بي نهايت" نيست . به همين علت نيز بنده مجبورم در بعضي از قسمتهاي مباحث از كلماتي استفاده كنم كه باعث تقريب معني به ذهن گردد ( هرچند بشود به آنها ايرادهائي نيز گرفت ) در ادامه به اين موضوع اشاره خواهم نمود .
امروز مبحث خود را با مثالي شروع ميكنم : اگر خانه شما ناگهان آتش بگيرد ( خداي ناكرده ) , شما ميفهميد كه اين آتش علتي داشته چرا كه اين آتش قبلا وجود نداشته و حالا وجود دارد . به عبارت ديگر از آنجا كه اين آتش در زماني موجود نبوده و در زماني ديگر موجود شده , پس در زمان وجودش علت بوجود آورنده اي داشته است .
مثالي ديگر : شما به ظرفي در منزلتان دست ميزنيد ( شايد براي شستن ;) ) اما از گرماي ظرف , دستتان ميسوزد و ظرف را رها كرده , نيم ساعت ديگر به آن ظرف دست ميزنيد ( به دستور مادر يا همسر گراميتان :p و شايد هم مادر زن :cool: ) و ميبينيد كه آن ظرف ديگر گرم نيست , نتيجه ميگيريد كه در موقع گرماي ظرف علتي بوده كه با زائل شدن آن علت , معلول كه همان گرما باشد از بين رفته است .

با كمي تفكر در مثالهاي بالا متوجه خواهيد شد كه هر آنچه محدود است داراي علت است چرا كه زمان و مكاني را ميتوانيم پيدا كنيم كه آن چيز در آنجا عدم باشد و عدم بودن در يك زمان و مكان , و موجود بودن در زمان و مكاني ديگر دلالت ميكند كه آن شي, در آنجا كه وجود است دليلي داشته كه در آنجا كه عدم است آن دليل از او زائل شده .
اينكه ميگويم زمان و مكان , دليل بر اين نيست كه هر وجودي كه وراي زمان و مكان بود اين قانون در مورد آن صدق نميكند بلكه اين الفاظ براي تقريب و نزديك شدن معني به ذهن است , چرا كه ذهن ما درك بي نهايت بجز در محدوده زمان و مكان برايش ممكن نيست .

ادامه دارد ....

(( التماس دعا ))

احمد مهاجري
Sunday 22 December 2002, 04:33PM
سلام عليكم
نتيجه در قسمت قبل در يك جمله اين بود كه : هر آنچه محدود است داراي علت است . و البته توضيحاتش ذكر شد .
از مطلب بالا اينطور نتيجه گيري ميشود كه علت العلل ( واجب الوجود ) ذاتا نميتواند محدود باشد چراكه اثبات شد كه واجب الوجود نميتواند علت داشته باشد .
از مطلب بالا دو صفت كه زير مجموعه بي نهايب بودن هستند ثابت ميشود و آن ازلي و ابدي بودن واجب الوجود است . ازلي به اين معني است كه نميتوان براي واجب الوجود ابتدائي فرض كرد و ابدي يعني تصور انتها براي واجب الوجود محال است , چراكه مفهوم ابتدا و انتها دو مفهوم محدود كننده هستند و محدوديت در واجب الوجود راه ندارد .

پس تا به امروز چند صفت براي واجب الوجود شناحته شد :
1- بي نياز بودن
2- بي نهايت بودن : كه اين مورد خود زير مجموعه هائي دارد از جمله :
الف ) ازلي بودن
ب ) ابدي بودن

(( التماس دعا ))

صبح
Sunday 22 December 2002, 04:47PM
سلام اقاي مهاجري :)
ببخشيد :smile05:

از شوق نوشته شما يادم رفته بود سلامي عرض كنم (فكر مي كردم اين كار رو كرده باشم :p ) ...

در خدمتتان هستم و تلمذ مي كنم :)
حق يارتون ...
التماس دعا

احمد مهاجري
Monday 23 December 2002, 05:57PM
سلام عليكم
جناب آقاي صبح با اينكه كمي سرماخورده و بدحال هستم ولي خلاف ادب ديدم كه بدون عرض ادب و ارادت خدمت شما off line بشم .
بنده از نوشته هاي شما در اين سايت جدا استفاده كرده و لذت ميبرم . ان شا, الله در پناه امام زمان ( ارواحنا له الفدا ) مو’يد و منصور باشيد .

(( التماس دعا ))

احمد مهاجري
Monday 23 December 2002, 05:58PM
سلام عليكم
با توجه به بي نهايت بودن واجب الوجود در تمامي جوانب بسيار راحت يكتا بودن نيز براي واجب الوجود ثابت ميشود چرا كه در بي نهايت دوئيت راه ندارد . اگر بگوئيم دو موجود بي نهايت داريم , پس در جائي كه وجود دوم موجود است , وجود اول عدم است پس از يك جهت از بي نهايت بودن سلب شده و در نتيجه ديگر واجب الوجود نيست .

سوال : آيا ميشود دو خط موازي فرض كرد كه هردو بي نهايت باشند ؟ و اگر ميشود پس مطلبي كه گفته شد كه بي نهايت دوئيت نمي پذيرد چه ميشود ؟
جواب : بله ميشود دو خط موازي نا محدود تصور كرد اما اين نامحدودي فقط در يك جهت است ( طول محور ) نه در تمامي جهات و بايد توجه داشت آنجا كه گفته ميشود بي نهايت دوئيت نمي پذيرد براي بي نهايت از همه جوانب است .

البته يكتا بودن پروردگار را ميشود از راه هاي ديگري نيز اثبات كرد اما بنده به همين يك استدلال بسنده ميكنم ( مگر اينكه دوستان چيز ديگري صلاح بدانند ) .

(( التماس دعا ))

سینا 555
Tuesday 24 December 2002, 12:33AM
سلام احمد اقا خسته نباشي دوست عزيز



براي مخلص يكتا بودن خداوند مورد بحث نيست جه حقير اصلا خلافش را نميتوانم
در نظر بگيرم. ولي شايد دوستان ديگر كه اعتقادي به وحدانيت ندارند مايل باشند مثالهاي بيشتري در اين باره از شما داشته باشند,براي من و امثال من نيز جالب خواهد بود كمي بيشتر در اصول اوليه دقيق شويم.

با تشكر از شما سينا

ايراندوستان
Tuesday 24 December 2002, 04:57AM
با درود

من توسط لينكي از سايت ايران كليك به اينجا رسيدم و چون اسم آقاي مهاجري را ديدم صرفا به خاطر ايشان ثبت نام كردم تا سلامي عرض كرده باشم

موفق باشيد

ايراندوستان
Tuesday 24 December 2002, 05:08AM
در ضمن شكلكي كه به عنوان خانم كنار اسم من گذاشته شده اشتباه مي باشد. ظاهرا اين اختيار براي كاربران وجود ندارد كه آنرا عوض كنند. از مسولين سايت خواهشمندم زحمت اين كار را بكشند

kimia20ir
Wednesday 25 December 2002, 10:05AM
سلام...
از جناب اقاي مهاجري براي اين بحث بسيار مفيدشون تشكر ميكنم.
منتظر بقيه بحثها هستم.

در ضمن جناب ايراندوستان در مورد جنيست شما وقتي با اسمتون وارد ميشيد اون بالا يه دكمه هست به نام تنظميات و وقتي وارد اونجا شدي يه جا هست به نام تغيير پرونده كه اونجا ميتوني جنيست رو تغيير بدي(مديراي تالار فضولي منو ببخشن ).

اميدارم كه بحث خوبي در پيش داشته باشيم
موفق و مويد باشيد

ايراندوستان
Wednesday 25 December 2002, 09:02PM
مشكل حل شد. با سپاس از مسولين

احمد مهاجري
Wednesday 25 December 2002, 10:53PM
سلام عليكم
آقا سينا حسب الامر فرمايش شما مبحث يكتائي را ادامه ميدهم .
آقاي ايراندوستان دو روز پيش دوست , ديروز آشنا , امروز دشمن , فردا تروريست ;) يادي از غريب غربا كرديد . در هر حال آرزو ميكنم موفق بوده و دوستار همه ايرانيان باشيد :) .
جناب كيميا از نظر لطف شما نسبت به اين بحث بسيار متشكرم .

(( التماس دعا ))

احمد مهاجري
Wednesday 25 December 2002, 10:54PM
سلام عليكم
اگر بخواهيم براي وجود دوئيت در نظر بگيريم ناچار خواهيم بود كه بين آن دو وجود تفاوتهائي قائل شويم چرا كه اگر بگوئيم دو وجود موجود ميباشند كه از هيچ نظر حتي زمان و مكان و... با هم تفاوت ندارند ديگر دو وجود نخواهيم داشت بلكه دوتائي كه ما تصور كرده ايم در اصل يك وجود است و اگر قائل به تفاوت باشيم از دو جهت مورد اشكال است كه بعد از توضيح دو اصطلاح به آنها مي پردازم :

" ما به الاشتراك " = آنچه يبن دو وجود مشترك است .
" ما به الاختلاف " = خصوصيتي كه باعث اختلاف بين دو موجود است .

1- تفاوت به اين معني است كه يكي داراي چيزي است كه ديگري فاقد آنست ( كه اصطلاحا به آن " ما به الاختلاف " ميگويند , يعني آنچه بوسيله آن دو موجود مختلف ميگردند ) و اين به اين معني است كه ديگري در اين چيز عدم است و فاقد آن ميباشد و عدم بودن , آنرا از واجب الوجودي جدا ميكند .

2- اين مورد را با مثال توضيح ميدهم تا بيشتر روشن گردد : فرض كنيد دو موجود داريم كه يكي انسان و ديگري اسب , ما به الاشتراك آنها حيوان بودن آنهاست و ما به الاختلاف آنها شعور داشتن براي انسان و شيهه كشيدن براي اسب است , بنا بر اين فرض تعريف انسان ميشود (( حيوان با شعور )) و تعريف اسب ميشود (( حيواني كه شيهه ميكشد )) يعني تعريف هركدام ميشود : ما به الاشتراك + ما به الاختلاف ( براي تحقيق بيشتر به كتب منطقي , فصل تعريف رجوع شود ) پس قائل شدن به تفاوت بين دو واجب الوجود باعث ميشود كه تعريف ما از واجب الوجود به اين صورت باشد : ( واجب الوجود = ما به الاشتراك + ما به الاختلاف ) و اين تعريف نتيجه ميدهد كه واجب الوجود مركب از دو عنصر است و اين مطلب براي واجب الوجود محال است .
توضيح : هر شي, مركب براي بوجود آمدنش نياز به اجزائش دارد و اين نياز ذاتي اوست و قبلا ثابت شد كه واجب الوجود از هر نياز مبرا است .

ضمنا توجه داشته باشيد كه در اينجا صفت مركب بودن از واجب الوجود سلب و صفت بسيط بودن براي او اثبات شد ( بسيط به مفهومي گفته ميشود كه جز, پذير نباشد ) .

(( التماس دعا ))

ايراندوستان
Thursday 26 December 2002, 12:03AM
نوشته شده بوسيله احمد مهاجري

آقاي ايراندوستان دو روز پيش دوست , ديروز آشنا , امروز دشمن , فردا تروريست ;) يادي از غريب غربا كرديد . در هر حال آرزو ميكنم موفق بوده و دوستار همه ايرانيان باشيد :) .


آقاي مهاجري كه در ايران كليك سراغ داشتم اينگونه زبانش تند و برنده نبود. من عرض ادبم به آن احمد مهاجري بود كه در ايران كليك ديدم. شرمنده اگر اشتباه كردم

بنفش
Thursday 26 December 2002, 01:48PM
نوشته شده بوسيله احمد مهاجري
سلام عليكم
نتيجه در قسمت قبل در يك جمله اين بود كه : هر آنچه محدود است داراي علت است . و البته توضيحاتش ذكر شد .
از مطلب بالا اينطور نتيجه گيري ميشود كه علت العلل ( واجب الوجود ) ذاتا نميتواند محدود باشد چراكه اثبات شد كه واجب الوجود نميتواند علت داشته باشد .
از مطلب بالا دو صفت كه زير مجموعه بي نهايب بودن هستند ثابت ميشود و آن ازلي و ابدي بودن واجب الوجود است . ازلي به اين معني است كه نميتوان براي واجب الوجود ابتدائي فرض كرد و ابدي يعني تصور انتها براي واجب الوجود محال است , چراكه مفهوم ابتدا و انتها دو مفهوم محدود كننده هستند و محدوديت در واجب الوجود راه ندارد .
پس تا به امروز چند صفت براي واجب الوجود شناحته شد :
1- بي نياز بودن
2- بي نهايت بودن : كه اين مورد خود زير مجموعه هائي دارد از جمله :
الف ) ازلي بودن
ب ) ابدي بودن
(( التماس دعا ))

من وارد تاپيك شما نشده بودم. سعي در اثبات وجود چي رو داريد؟ اگر قصد اثبات خدا از طريق برهان عليت رو داريد كه به بيراهه مي رويد. حدس مي زنم بعد هم ادعا كنيد خدا بسيط هستش و خارج از منطق معمول برهان قرار داره. بعد هم نتيجه بگيريد يك عدد "خدا" اين جهان رو خلق كرده. با استفاده از همين منطق ميشه ادعا كرد بعضي از اجزای مادی جهان بسیط بوده اند, و نقطه ابتدايي زنجيره هستي. اين منطق شما اصلا قادر نيست وجود "خداي يكتا" رو ثابت كنه. همچنين من با ادعاي ازلي نبودن جهان مشكل دارم. ثابت كنيد جهان ازلي نيست.

احمد مهاجري
Sunday 29 December 2002, 11:43AM
سلام عليكم
آقاي ايراندوستان راستش فكر نمي كردم اين شوخي بنده را جدي بگيريد :( در هر صورت بنده با شما شوخي كردم و انتظار نداشتم شما جدي بگيريد , موفق و مو’يد باشيد .
جناب بنفش بنده به هيچ عنوان متوجه فرمايشات شما نشدم . شما ميفرمائيد :
سعي در اثبات وجود چي رو داريد؟

يعني تا كنون متوجه نشده ايد ؟

اگر قصد اثبات خدا از طريق برهان عليت رو داريد كه به بيراهه مي رويد

اگر سخني از بنده بدون استدلال و برهان در نوشته هايم ديديد لطفا تذكر دهيد . ولي اگر كمي توجه كنيد ادعاي شما مبني بر اشتباه بودن عرائض بنده كاملا بدون استدلال بيان شده بود :) .


حدس مي زنم بعد هم ادعا كنيد خدا بسيط هستش

حدس لازم نيست چرا كه من اين مبحث را در آخر مبحث يكتائي اثبات كرده ام .

و خارج از منطق معمول برهان قرار داره

من چنبن ادعائي كردم ؟ :confused:.

بعد هم نتيجه بگيريد يك عدد "خدا" اين جهان رو خلق كرده

دلائل يكتائي خدا را كه بنده ذكر كردم دوباره مطالعه فرمائيد .

با استفاده از همين منطق ميشه ادعا كرد بعضي از اجزای مادی جهان بسیط بوده اند, و نقطه ابتدايي زنجيره هستي

لطفا براي اين ادعا مقدمات يقيني برهان بياوريد .

اين منطق شما اصلا قادر نيست وجود "خداي يكتا" رو ثابت كنه

مجددا عرض ميكنم دلائل يكتائي خدا را كه بنده ذكر كردم دوباره مطالعه فرمائيد .

همچنين من با ادعاي ازلي نبودن جهان مشكل دارم. ثابت كنيد جهان ازلي نيست

به قسمت اثبات وجود خداوند رجوع كرده و بر مسئله تسلسل بيشتر تفكر كنيد .

(( التماس دعا ))

جوكر
Sunday 29 December 2002, 03:57PM
وجوى خدا اثبات نميشود
اولا به اين ىليل كه اكر اثبات شده بود ديكر كافري باقي نميماند كه وجود او را انكار كند

ايراني
Sunday 29 December 2002, 04:23PM
بنام خدا
سلام عليكم
حرف درستي نيست ؟!
= مگر وجود خدا نياز به فهم كافران دارد؟
= انسان موجوديست كه اختيار دارد فكر كند ، اگر انسان اين خاصيت منحصر به فرد در خلقت را نداشت حرف شما كاملا متين و بارز بود.
= اگر شك داري كه وجود خدا اثبات نميشود ، با توجه به اختيار تفكري كه خالقت به تو عطا فرموده است بيا و بنشين تا با جمع حاضر به بحث بنشينيم . و سوال كنيم و جواب دهيم .

احمد مهاجري
Sunday 29 December 2002, 04:23PM
سلام عليكم
جناب جوكر دليل شما صحيح نيست چراكه انكار حقيقت نفي حقيقت نمي كند .

montazer
Monday 30 December 2002, 12:07AM
اللّه جل جلاله
- اللّه است و معبودى جز او نيست , زنده و پاينده است .
- اللّه است و معبودى جز او نيست , نامهاى نيكوتر ويژه اوست .
- اللّه است و معبودى جز او نيست , مومنان بايد بر اللّه توكل كنند و بس .
- اللّه است و معبودى جز او نيست , به يقين در روز رستاخيز, كه هيچ شكى در آن نمى باشد, شما را گرد خواهد آورد.
چه كسى راستگوتر از اللّه است .
- اللّه نور آسمانها و زمين است .
- اللّه بهتر مى داند كه رسالت خويش را در كجا قرار دهد.
- اللّه است آن كه آسمانها و زمين را آفريد و از آسمان آبى فروفرستاد, و به وسيله آن از ميوه ها براى شما روزى بيرون آورد.
- اللّه دوست و كار0ساز كسانى است كه ايمان آورده اند, آنان رااز تاريكيها به سوى روشنايى بيرون مى برد.
- اللّه است آن كه شما را آفريد, آنگاه به شما روزى عطا فرمود,سپس شما را مى ميراند و پس از آن زنـده تـان مـى گرداند.
آيا درميان شريكهايى كه شما (براى او مى پنداريد) كسى هست كه چيزى ازاين كارها را بتواند انجام دهد.
او منزه است از آنچه (برايش ) انبازقرار مى دهند.
- اللّه اسـت آن كـه زمـين را قرارگاه شما قرار داد و آسمان رابرافراشت و شما را صورتگرى كرد و صورتهايتان را نيكوگردانيد و از چيزهاى پاكيزه به شما روزى بخشيد.
- اللّه به بندگانش مهربان است , هركه را خواهد روزى دهد, اونيرومند و شكست ناپذير است .
- اللّه آفريننده همه چيز است و او بر هر چيز نگهبان است .
- اللّه اسـت كـه آفـريـنـش را آغـاز مـى كـند, سپس آن را بازمى گرداند, پس از آن به سوى او باز گردانيده مى شويد.
- اللّه اسـت كـه شـمـا را آفـريـد درحالى كه ناتوان بوديد, پس ازناتوانى نيرو و توان بخشيد, بعد از نيرومندى ناتوانى و پيرى قرارداد, هرچه خواهد مى آفريند و او دانا و توانا است

جوكر
Monday 30 December 2002, 09:34PM
نوشته شده بوسيله ايراني
بنام خدا
سلام عليكم
حرف درستي نيست ؟!
= مگر وجود خدا نياز به فهم كافران دارد؟
= انسان موجوديست كه اختيار دارد فكر كند ، اگر انسان اين خاصيت منحصر به فرد در خلقت را نداشت حرف شما كاملا متين و بارز بود.
= اگر شك داري كه وجود خدا اثبات نميشود ، با توجه به اختيار تفكري كه خالقت به تو عطا فرموده است بيا و بنشين تا با جمع حاضر به بحث بنشينيم . و سوال كنيم و جواب دهيم .

من نگفتم كه خدا وجود ندارد.
من فقط گفتم كه خدا را نميتوان اثبات كرد.
مگر جمله "خدا وجود دارد" يك قضيه رياضي است كه بنشينيد اثباتش كنيد.
خيلي ميبخشيد ولي باز هم ميگويم كه وجود خدا اثبات نميشود:
اگر خدا را اثبات كرده بودند كه در وجود او كسي شك نميكرد. هركس اثباتش را ميشنيد قانع ميشد و به وجود او ايمان مياورد. مثل اينكه وقتي يك قضيه رياضي اثبات ميشود همه آنرا درست ميدانند, مگر نه اينكه همه ميدانند دو با دو ميشه چهار؟

Sepehre Azadi
Monday 30 December 2002, 11:16PM
به نظر من نمي توان خدا رو حس كرد ولي به قول شاعر

برگ درختان سبز در نظر هوشيار
هر ورقش دفتري ست معرفت كردگار

ميشه با مشاهده مخلوقات به وجود خالقي توانا پي برد چونكه نميشه گفت حال كه اثبات خدا مثل مسائل علمي امكان پذير نيست پس تا اطلاع ثانوي كلاس خداشناسي تعطيل :D مثلا وقتي دوتا شهاب سنگ با هم برخورد ميكنن شما اسم اون رو چي ميذاري ؟ بدون شك مثل بقيه تصادف درسته ؟ ولي يك منجم اين رو نميگه چرا كه هيچ تصادفي وجود نداره لكن ما چون در موردش چيزي نمي دونيم فقط ميگيم تصادف يا از اون به اتفاق تعبير ميكنيم . آقا به هر صورت همه چيز داراي قانون مندي خاص و منظمي ست ولي ما چون قدرت تصور ( نه خيال) و فهم كمي داريم نمي تونيم به درستي به عمق مسائل پي ببريم و اينكه همه ما آدمها يه جوري خودمون رو توجيه ميكنيم ولي اگر در پي شناخت بر بيايم مي تونيم موفق بشيم و چيزهايي رو هم بفهميم در حقيقت حس شناخت و درك خودمون رو تقويت كرديم به قول خواجه عبدالله انصاري :

مست توام از جرعه و جام آزادم
مرغ تو ام از دانه و دام آزادم
مقصود من از كعبه و بتخانه تويي
ورنه من از اين هر دومقام آزادم

ياحق

بنفش
Tuesday 31 December 2002, 06:11AM
براي اينكه شما عادت داريد به گفته هاي خودتون استناد كنيد از مرحله اول با شما بحث مي كنم.

بنده در قسمت قبل عرض كردم مهمترين مبناي اسلام وجود خداوند است و به عنوان اولين مطلبم وجود خدا را مورد بررسي قرار ميدهم .
شايد تا بحال مبحث علت و معلول را بارها شنيده باشيد و اين اصل يك قضيه كاملا بديهي براي انسان است . مثلا همين نوشته كه بر روي اين صفحه مي بينيد , شما مطمئن هستيد...

قبول اينكه چيزي مي تواند بدون علت باشد مشكل هستش. براي همه چيز علتي رو جستجو مي كنيم و اون ها رو پيدا مي كنيم. اگر موفق نشيم, دليلش رو خودمون به گردن مي گيريم و ايرادي از اصل فرضيه عليت نمي گيريم. ولي اصل عليت از كجا آمده است؟ چه اثباتي براي اون داريم؟

حال اين مثال را به صورت فرضي در قضيه علت و معلول قرار ميدهيم بدين صورت كه من براي موجود شدن به علت خود ميگويم موجود شو و او بگويد موجود نميشوم تا علتم بوجود بيايد و آن علت نيز همين را بگويد و اگر بخواهد اين دور بينهايت باشد ديگر وجودي موجود نميشد و حال كه من موجود هستم ميفهمم كه در يك مورد وجودي بوده كه وجود شدنش منوط و مشروط به وجود ديگري نيست و تسلسل در اين مورد رد ميشود .

خير. همچين چيزي نمي فهميم. ببينيد كل استدلال شما مبتني بر اين ادعا هستش كه "در يك مورد وجودي بوده كه وجود شدنش منوط و مشروط به وجود ديگري نيست و تسلسل در اين مورد رد ميشود." به چه دليلي من بايد اين رو بپذيرم؟ اين به اين معناست كه عليت جهانشمول نيست. يعني چيز يا چيزهايي وجود دارند كه نياز به علت ندارند. ولي يكي از مقدماتي كه باعث شد به فرض وجود خدا برسيم جهانشمول بودن عليت بود. اگر عليت جهانشمول نباشد, باز هم زنجيره اي كه تصور مي كرديم ما را به خدا مي رساند تشكيل نمي شود.

احمد مهاجري
Tuesday 31 December 2002, 02:23PM
سلام عليكم
جناب بنفش شما فرموديد :

اصل عليت از كجا آمده است؟ چه اثباتي براي اون داريم؟

اين مطلب از دو جهت قابل اثبات است :

1- از راه مشاهده و يا تجربه كه از مقدمات يقيني قياسها در منطق هستند و در براهين مورد استفاده قرار ميگيرند .

2- از راه اين استدلال كه : براي يك شي, عدم بودن در يك زمان و مكان , و موجود بودن در زمان و مكاني ديگر دلالت ميكند كه آن شي, در آنجا كه وجود است دليلي داشته كه در آنجا كه عدم است آن دليل از او زائل شده .

توضيح دو مورد بالا در توضيحات گذشته با مثال بيان شده است .

ببينيد كل استدلال شما مبتني بر اين ادعا هستش كه "در يك مورد وجودي بوده كه وجود شدنش منوط و مشروط به وجود ديگري نيست و تسلسل در اين مورد رد ميشود." به چه دليلي من بايد اين رو بپذيرم؟ اين به اين معناست كه عليت جهانشمول نيست. يعني چيز يا چيزهايي وجود دارند كه نياز به علت ندارند. ولي يكي از مقدماتي كه باعث شد به فرض وجود خدا برسيم جهانشمول بودن عليت بود. اگر عليت جهانشمول نباشد, باز هم زنجيره اي كه تصور مي كرديم ما را به خدا مي رساند تشكيل نمي شود.

اگر درست متوجه شده باشم شما ميفرمائيد كه اگر قبول كنيم هر چيزي معلول ديگري است و با توجه به اينكه قواعد فلسفي استثنا, پذير نيست , پس واجب الوجود كه دليل ندارد استثنا, اين قاعده است و قانون عليت بدين صورت رد ميشود .
ولي من يادم نمي آيد كه قانون عليت را مساوي " هر چيزي علتي دارد " قرار داده باشم و اين تصور در ذهن شما به اشتباه پديد آمده . آوردن قانون تسلسل در اصل براي رد كردن همين مطلب بود و قانون عليت ميگويد هر ممكن الوجودي داراي علت است و همه علت ها به يك علت ختم ميشود ( كه آن واجب الوجود است ) , اگر بر اين قانون ايرادي وارد است تذكر دهيد ( در ضمن بايد عرض كنم كه اين قانون با كنار هم گذاشتن "مشاهدات" كه همان فهم رابطه علت و معلولي است و "رابطه عقلي" كه همان رد تسلسل و رد نا محدود بودن دايره علت و معلول است بوجود آمده ) .

(( التماس دعا ))

روزنه
Wednesday 1 January 2003, 05:01PM
با سلام.
دوست بسیار عزیزم جناب آقای مهاجری
از اینکه نام شما را در این سایت میبینم بسیار خوشحالم. اگر چه در سایتی مشابه و در زمانی نچندان دور خواننده مطالب زیبایتان بودم اما دلتنگی فراغتان همچنان مورد ملالت زا بوده و هست و دیدن نام مهاجری در این سایت اندکی از حسرتم میکاهد.

امید آنکه اگر فرصتی بود در خدمت شما و سایر دوستان باشم.

منصور(روزنه)

بنفش
Thursday 2 January 2003, 05:38PM
1- از راه مشاهده و يا تجربه كه از مقدمات يقيني قياسها در منطق هستند و در براهين مورد استفاده قرار ميگيرند .

مشاهدات و تجربيات؟

حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِنْدَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا (18:86)

فكر مي كنم محمد هم با استناد به "مشاهداتش" اين آيه رو آورد, نه؟

2- از راه اين استدلال كه : براي يك شي, عدم بودن در يك زمان و مكان , و موجود بودن در زمان و مكاني ديگر دلالت ميكند كه آن شي, در آنجا كه وجود است دليلي داشته كه در آنجا كه عدم است آن دليل از او زائل شده .

خير. براي اثبات دليل داشتن يك شي, شما داريد به خود اصل عليت استناد مي كنيد؟ چيزي كه شما نوشتيد ويژگي اصل عليت هستش نه اثبات اون.

اگر درست متوجه شده باشم شما ميفرمائيد كه اگر قبول كنيم هر چيزي معلول ديگري است و با توجه به اينكه قواعد فلسفي استثنا, پذير نيست , پس واجب الوجود كه دليل ندارد استثنا, اين قاعده است و قانون عليت بدين صورت رد ميشود .

يه چيزي تو همون مايه ها.

ولي من يادم نمي آيد كه قانون عليت را مساوي " هر چيزي علتي دارد " قرار داده باشم و اين تصور در ذهن شما به اشتباه پديد آمده .

چه جالب. پس هر چيزي علتي ندارد؟

آوردن قانون تسلسل در اصل براي رد كردن همين مطلب بود و قانون عليت ميگويد هر ممكن الوجودي داراي علت است و همه علت ها به يك علت ختم ميشود ( كه آن واجب الوجود است ) , اگر بر اين قانون ايرادي وارد است تذكر دهيد

بله, ايراد فراوان وارد است آقا. پس شما در مرحله اول اين نكته رو كه هر چيزي علتي دارد رو نقض كرديد. حالا ادعا مي كنيد همه علت ها به يك علت ختم مي شود. قانون عليت ادعايي شما كاملا ايراد دارد.

من از شما مي پرسم اگر بنا به اين است كه هر چيزي علتي داشته باشد, علت خدا چيست. جواب مي دهيد همچين چيزي نيست و هر چيزي علتي ندارد. اگر هر چيزي علتي ندارد كه تسلسلي به وجود نمي آيد و نيازي به وجود خدا نيست.

ادعا مي كنيد, هرچيزي علتي دارد و همه علت ها به يك علت ختم مي شود. خوب اين كه شد استناد به وجود خداي يكتا! قرار شد شما به مطالب خودتون استناد نكنيد. من خاطرنشان كردم:

"به چه دليلي من بايد اين رو بپذيرم؟ اين به اين معناست كه عليت جهانشمول نيست. يعني چيز يا چيزهايي وجود دارند كه نياز به علت ندارند. ولي يكي از مقدماتي كه باعث شد به فرض وجود خدا برسيم جهانشمول بودن عليت بود. اگر عليت جهانشمول نباشد, باز هم زنجيره اي كه تصور مي كرديم ما را به خدا مي رساند تشكيل نمي شود."

حال شما به كل عليت رو رد مي كنيد و مي گوييد هرچيزي علتي ندارد. يا به عبارتي عليت جهانشمول نيست, چون شما ظاهرا تا قسمتي كه مدعي هستيد به خدا ختم مي شود عليت رو قبول داريد. پس اذعان مي كنيد كه عليت جهانشمول نيست, چون اگر غير از اين بود به تناقض مي رسيديم.

حالا توجه كنيد, از ابتدا براي اينكه فرض كرديم عليت جهانشمول است به وجود خدا دست آويز شديم تا تسلسلي به وجود نيايد. اگر عليت جهانشمول نيست كه اصلا موردي نداريد كه بتونيد با استناد به اون خدا رو اثبات كنيد.

SAFA
Friday 3 January 2003, 11:08PM
نوشته شده بوسيله روزنه
با سلام.
دوست بسیار عزیزم جناب آقای مهاجری
از اینکه نام شما را در این سایت میبینم بسیار خوشحالم. اگر چه در سایتی مشابه و در زمانی نچندان دور خواننده مطالب زیبایتان بودم اما دلتنگی فراغتان همچنان مورد ملالت زا بوده و هست و دیدن نام مهاجری در این سایت اندکی از حسرتم میکاهد.

امید آنکه اگر فرصتی بود در خدمت شما و سایر دوستان باشم.

منصور(روزنه)


سلام ... بسيار خوش آمديد جناب روزنه .. اندك اندك جمع ياران جمع ميگردد و خاطره هاي خوب با هم بودن و در كنار هم نوشتن زنده ميشود ... اميد آنكه همفكري و همدلي را در اين فضاي مجازي تمرين كنيم ... و روزي شاهد باشم كه در صحنه هاي اجتماع ما نيز ايراني و مسلمان با هر گرايشي دست در دست هم براي ساختن فردايي ديگر و بهتر تلاش ميكنند

يا علي

احمد مهاجري
Saturday 4 January 2003, 06:46PM
سلام عليكم
جناب بنفش قسم اول كلامتان كه هيچ ربطي به بحثمان نداشت ( در مورد آيه اي كه آورديد ) اما انشا, الله از فردا پس فردا شيوه جديدي براي مطرح كردن قانون عليت شروع ميكنم كه خودم اسمشو گذاشتم روش داستاني . اما از آنجا كه وقتم امروز خيلي كم است بقيه توضيحات مي ماند براي بعد .

(( التماس دعا ))

احمد مهاجري
Sunday 5 January 2003, 04:52PM
سلام عليكم
روش جديدي كه بنده قصد دارم پياده كنم تحليل مراحل تفكر انسان است كه براي تقريب به ذهن آنرا به روش داستاني بيان خواهم كرد و البته براي اينكه بهتر در ذهن بماند كمي نيز داستان را طنز آميز ميكنم ( انشا, الله ) و البته بنده قصد دارم در اين داستان شخصيت اول را آقاي بنفش قرار دهم ( اگر مخالفتي نداشته باشند ) . توجه داشته باشيد از آنجا كه كليت اين داستان در ذهن من است و جزئيات دفعتا به ذهن خواهد آمد ( انشا, الله ), اين داستان را از نظر ادبي مورد بررسي قرار ندهيد چرا كه اشكالات فراواني خواهيد يافت .
در آخر از كساني كه احتمالا اسمشان در اين داستان مي آيد و كمي نيز با ايشان شوخي خواهد شد پوزش ميطلبم ( مخصوصا از جناب بنفش ).

(( التماس دعا ))

احمد مهاجري
Sunday 5 January 2003, 04:56PM
سلام عليكم

روزي از روزهاي الهي و در دنيائي بنام اينترنت و در دهكده اي ايران كلوپ نام , بزرگترين فيلسوف قرن به همراه همسر گراميشان در كلبه اي گذران زندگي ميكردند . نام اين بزرگوار بنفش بود .
يكي از خصوصيات نيك جناب بنفش كمك كردن به همسرشان بود بدين صورت كه در 24 ساعت شبانه روز 18 ساعت مشغول كارهاي خانه ميشد ( و بعضي به ايشان لقب "زن ذليل اعظم " را داده بودند ) و در ادامه خواهيد ديد كه همين امر چه كمك بزرگي به تفكرات جناب بنفش كرده و در نتيجه تحولي عظيم در فلسفه جهاني پديد آمد .

ادامه دارد....

بنفش
Sunday 5 January 2003, 09:30PM
1- پاسخي به مطلب آخر من نداديد.
2- مگر من "خدا" هستم كه شما رو محدود كنم؟
3- صبر مي كنم "داستان" رو كامل كنيد تا بشه قضاوت كرد.

احمد مهاجري
Tuesday 7 January 2003, 03:03PM
سلام عليكم
....
روز جمعه بود يا پنج شنبه نميدانم ولي از سرماي آن روز مطمئنم فصل زمستان بود . جناب بنفش پس از شستن فرشها و گردگيري مبلمان و رسيدگي به گياهان باغچه به طرف آشپزخانه حركت كرد تا ظرفهاي ناهار را كه دو ساعت پيش از شستن آنها شانه خالي كرده بود را بشويد تا همسر مكرمه با راه هاي خشونت طلبانه از ايشان تقاضاي اين امر را نفرمايند . اما از آنجا كه جناب بنفش در تفكرات خود غرق شده بود لحظه اي غفلت كرده و يك بشقاب با كمي شيطنت از دست ايشان رها شد و در حالي كه به قطعات بيشماري تقسيم شده بود زمين را نوازش كرد , اما در اين لحظه جرقه اي در ذهن اين فيلسوف بزرگ زده شد , بي درنگ بشقاب ديگري را برداشت و آنرا محكم بر زمين كوبيد و انگار كه مطلب جالبي را در اين امر ديده باشد بشقاب ديگري را نيز محكم بر زمين كوبيد ( و اينكه ايشان چند بشقاب را بر زمين كوبيد در تاريخ مورد اختلاف است ) , اما ايشان آنقدر در تفكرات خود غرق شده بود كه متوجه نبود اين بشقابها جزئي از جهيزيه همسرش ميباشد .
از شوق اين كشف بي درنگ همسر خود را صدا زده تا موضوع را برايش توضيح دهد اما اوضاع آنگونه كه وي پيش بيني كرده بود پيش نرفت و صرفا صحنه اي را كه مشاهده كرد , برخورد ماهيتابه با سر مباركش بود كه باعث شد جهان در چند ثانيه در جلوي چشمان ايشان به سياهي مبدل گردد . اما وقتي به هوش آمد بجاي جرقه در ذهنشان آتشي شعله ور گشت چون به مطلبي پي برده بود كه عالم فلسفه و منطق را دگرگون ميكرد . ايشان بعد ها تفكرات خود را در كتابي به نام (( تفكرات بنفش )) به رشته تحرير در آوردند كه بنده قسمتي از آن كتاب را در اينجا براي شما مي آورم :
(( در يك روز سرد كه براي شستن ظرفها به آشپزخانه رفته بودم كه يك بشقاب از دستم بر زمين افتاد و شكست و اينجا بود كه من در فكر فرو رفتم كه چرا ظرف شكست و دريافتم كه علت شكستن ظرف افتادن آن از دست من و برخود با زمين بوده , در تفكر خود شك كردم , بشقاب ديگري را برداشتم و آنرا محكم بر زمين كوبيدم و باز ديدم همان اتفاق افتاد , بار سوم نيز اين كار را كردم و نتيجه اش باز شكستن بشقاب بود , اينجا بود كه يقين كردم علت شكستن بشقاب افتادن آن از دست من و برخود با زمين است . وقتي اين كشف جالب را براي همسرم بيان كردم او آنقدر هيجان زده شده بود كه با ماهيتابه محكم بر سر من كوبيد . وقتي كمي حالم سر جايش برگشته بود خود را در كنار خيابان ديدم لحظه اي كه قصد بلند شدن از جايم را داشتم درد عجيبي را در سرم حس كردم و ياد آوردم كه اين درد ناشي از برخورد آن ماهيتابه با سر من بود و فهميدم كه اين درد نيز علتي دارد . اينجا بود كه با تمام وجود به يك مطلب اعتقاد پيدا كردم و آن مطلب اين بود :
((( هر چيزي ميتواند دليل داشته باشد )))
( كتاب تفكرات بنفش صفحه 64 )

ادامه دارد.....

يوسف
Thursday 9 January 2003, 10:09PM
به نظر من بحث كمي اشتباه شده است ايا ايدئولوژي همين مباحث فلسفي است . يا ايا راز شناخت ايدئولوژي اسلامي شناخت خداست
اين مبحث چه رازي دارد و چه واژه هاي كليدي دارد مثلا ايا شمس تبريزي اين راز را كشف كرده يا مولوي ان را نمي دانسته يا ابن سينا ان را پيدا كرده است و يا عارفان از ان بي بهره بودند به نظر بهتر است سئوال اول را دوباره مطرح كنيم در ضمن مباحث دوستان بسيار زيبا ست

بنفش
Wednesday 29 January 2003, 12:20AM
و من هنوز منتظرم داستان به پايان برسه....

min
Wednesday 29 January 2003, 01:20AM
:D:Dنوشته شده بوسيله بنفش
و من هنوز منتظرم داستان به پايان برسه....
بنفشه خانم
شما منتظر چيزي نباشيد فقط برويد كتاب تلمود يا قانون يهود را بخوانيد
مثلا آنجا كه مي گويد احكام صادره در مورد خودداري از دزدي و غارت مال ديگران فقط در مقابل يهوديان صادق است و جان و مال ساير ملل حلال است
اين چطوره جالبه نه
يا آنجا كه مي گويد ريختن خون غير يهود در واقع قرباني كردن در راه خدا محسوب مي شود و همان اندازه در پيش خدا اجر دارد
يا اصلا تورات من در آوردي شما كه مي گويد يك شب خدا از آسمان به زمين آمد و با موسي كشتي گرفت اين چطور است جالبه ؟
پس تا بعد :D:D

بنفش
Thursday 30 January 2003, 10:24PM
نوشته شده بوسيله min
:D:D
بنفشه خانم
شما منتظر چيزي نباشيد فقط برويد كتاب تلمود يا قانون يهود را بخوانيد
مثلا آنجا كه مي گويد احكام صادره در مورد خودداري از دزدي و غارت مال ديگران فقط در مقابل يهوديان صادق است و جان و مال ساير ملل حلال است
اين چطوره جالبه نه
يا آنجا كه مي گويد ريختن خون غير يهود در واقع قرباني كردن در راه خدا محسوب مي شود و همان اندازه در پيش خدا اجر دارد
يا اصلا تورات من در آوردي شما كه مي گويد يك شب خدا از آسمان به زمين آمد و با موسي كشتي گرفت اين چطور است جالبه ؟
پس تا بعد :D:D

آره چرا كه نه. يا اون جا تو قرآن كه مي گه همه چيز رو از نروماده آفريديم... يا اون جا كه خورشيد در غربي ترين نقطه جهان در بركه اي فرو مي ره... يا اون جا مي گه فرعون در آب درياي سرخ غرق شد... اصولا از اين مزخرفات در دين بسياره...

min
Friday 31 January 2003, 01:38AM
نوشته شده بوسيله بنفش


آره چرا كه نه. يا اون جا تو قرآن كه مي گه همه چيز رو از نروماده آفريديم... يا اون جا كه خورشيد در غربي ترين نقطه جهان در بركه اي فرو مي ره... يا اون جا مي گه فرعون در آب درياي سرخ غرق شد... اصولا از اين مزخرفات در دين بسياره...
اولا اگر معني چيزي را نفهميدي به حساب نفهمي خودت بذار بيخود تفسير و تعبير نكن
دوما اون مطالبي كه در مورد قانون دين تو نوشتم ربطي به دين الهي نداره ربطي به اون كساني داره كه دين يهود را تحريف كردند . و تو سخت نوكري اونها را ميكني:D:D:D

احمد مهاجري
Sunday 23 February 2003, 04:19PM
سلام عليكم
و اما ادامه داستان :
جناب بنفش براي پيدا كردن محلي براي گذراندن شب براه افتادند ولي در ذهن ايشان سوالي بس مهم جولان ميداد و مطمئنا تا بدست آمدن جواب جناب بنفش به آرامش نمي رسيد . سوال اين بود : آيا ميشود همه موجودات دليل داشته باشند و يا ميشود يكي يا چندين موجود بدون دليل موجود باشند ؟ اما در راه اتفاقاتي روي داد كه سير تفكر متفكر ما را به جهت صحيح سوق ميداد .
حدود ساعت 3 بعد از ظهر بود كه سر و صداي زيادي در شهر پيچيد و خبر به جناب بنفش هم رسيد كه اهالي دهكده ... دات كام ( اسم دشمن هاي سايت براي موارد امنيتي سايت با "..." نشان داده خواهد شد ) به دهكده همسايه حمله كرده اند و قصد پيشروي به اين دهكده را هم دارند . در اين زمان توجه جناب بنفش به آقاي ب... و س... جلب شد كه به دهكده ... دات كام بيسيم ميزدند تا با آنها پيمان دوستي ببندند ;) اما تفكرات جناب بنفش به او اجازه جلوگيري از اين افراد را نميداد .
در همين اثنا, آقاي صبح پرچم جنگ برافراشت و اقدام به جمع آوري سرباز براي جنگ كرد . اولين نفري كه داوطلب شد آقاي سپهرآزادي بود ولي متاسفانه آخرين نفر هم بود و فرمانده ( آقاي صبح ) مجبور شد خود 20 نفر را براي جنگ انتخاب كند و سپس راهي ميدان جنگ شدند و فيلسوف بزرگ ما نيز البته با رعايت فاصله مناسب ( تغريبا زياد :) ) به دنبال آنها راه افتاد تا شايد سوالاتي كه در ذهنش بود را براي مدتي فراموش كند .

ادامه دارد....

(( التماس دعا ))

احمد مهاجري
Monday 24 February 2003, 03:59PM
سلام عليكم

... ادامه از قبل

سپاه دهكده ايرانكلوپ به صفوف دشمن رسيد . رو در رو , چشم در چشم . در اين لحظه فرمانده صبح به اولين سرباز فرمان حمله داد اما چشمتان روز بد نبيند , اولين سرباز آنچنان پاهايش ميلرزيد كه توانائي برداشتن قدمي به سوي دشمن را نداشت ولي كمي خود را تكان داد و با صدائي آميخته با ترس جواب داد " قربان من يك اپوزوسيون هستم و مرا ياراي شروع كردن جنگ نيست . لطفا اگر ميشود به سرباز سمت راست من دستور حمله را دهيد " . فرمانده كه از دليل سرباز اول چيز زيادي دستگيرش نشد بود به ناچار به سرباز سمت راست دستور حمله داد ولي سرباز دوم نيز دست كمي از سرباز اول نداشت و گفت : " قربان ميترسم از حمله من , دشمن استناد كند به اينكه كار من جهاد ابتدائي بوده و آنوقت حكم شما , حكم به جهاد ابتدائي بوده و اين از محدوده اختيارات شما بيرون است و براي اينكه اين تهمت به شما زده نشود من فداكاري ميكنم و جنگ را شروع نميكنم و شما هم در عوض دستور حمله را به سرباز سمت راستي من بدهيد " و همينطور از فرمانده دستور بود و از سربازان حواله كردن آن به ديگري ( و البته فيلسوف داستان ما تمام ماجرا را از دور نظاره ميكرد ) . دستور دادن هاي فرمانده همينطور ادامه داشت تا نوبت به سرباز فداكار سپهرآزادي رسيد و او با اولين فرمان آقاي صبح به قلب دشمن حمله برد و جنگ آغاز شد و با تلفات بسيار كمي دشمن به عقب رانده شد .
جنگ تمام شد و سپاه ايرانكلوپ به دهكده بازگشتند ولي متفكر بزرگ باز نگشت . او كنار درختي نشست و در تاريخ آورده شده كه سه ساعت به تفكر پرداخت ( البته در بعضي نسخ سه روز هم ذكر كرده اند ) و به نتايج بسيار مفيدي پيرامون سوالاتش دست يافت .

ادامه دارد ...

(( التماس دعا ))

سینا 555
Thursday 6 March 2003, 09:18AM
:D:smile39::smile39::D

montazer
Friday 7 March 2003, 02:08PM
با سلام

جناب مهاجري بازگشت شما رو خوش امد ميگم . و منتظر ادامه ما جرا هستم .