montazer
Sunday 15 December 2002, 01:27AM
آيا لازم است خدا را بشناسيم؟!
نخستين پرسشى كه در مبحث عقايد مطرح مى شود اين است كه: بايد كسانى كه از راه هاى صحيح و استدلالى، دينى براى خود اختيار كرده اند افكار و رفتار خود را بر اساس موازين و قوانين آن دين قرار دهند; اما كسانى كه هنوز دينى براى خود اختيار نكرده و پايبند به قانون و فرمانى نشده اند چه لزومى دارد كه درباره دين تحقيق كنند؟ مگر زندگى انسانها به دين و خداشناسى بستگى دارد؟ مگر جامعه بشريّت بدون ايمان به خدا نمى تواند به زندگى انسانى خود ادامه دهد؟ آيا فرد و اجتماع بدون دارا بودن يك سلسله مبانى اخلاقى نمى توانند كمال حقيقى خود را تحصيل كنند؟ و سرانجام چه نيازى دارد كه افراد به خود زحمت دهند و راه دشوار و ناهموار تحقيق درباره دين را بپيمايند و تكليف خود را زياد كنند!؟...
اين نخستين پرسشى است كه در مبحث عقايد و مذاهب، پيش مى آيد و در حقيقت نخستين بحث دانشمندان عقايد كه در كلمات علماى اسلام به صورت «وجوب معرفة اللّه» يا لزوم شناسايى خدا، ذكر شده است، پاسخ به همين پرسش است.
اينك قبل از شروع مبحث، ذكر مقدمه اى لازم است:
به سوى كمال
هر انسانى در هر عصر و موقعيّت جغرافيايى وشرائط اجتماعى كه قرار داشته باشد، به حكم فطرت و به مقتضاى عقل، به سوى كمال، گام برمى دارد. هدف دانشجويى كه در دانشگاه سرگرم تحصيل است، كارگرى كه در كارگاه مشغول كار و صنعت است، دانشمندى كه مشغول مطالعه كتابها و بررسى مطالب عميق علمى است و مخترعى كه در محيط ملال آور آزمايشگاه ها، مرتباً مشغول آزمايش است، رسيدن به كمال است و اصولا همين هدف كمال است كه ناراحتى ها و رنج ها، در راه رسيدن به آن، كاملا لذّت بخش و فرح آور است و نداى فطرت و فرمان وجدان همواره پشتيبان و مشوّق آنهاست.
غريزه «عشق به كمال» تنها مخصوص انسان نيست، بلكه در حيوانات هم وجود دارد، زيرا آنچه را كه مناسب زندگى آنها باشد، خواهانند و از آنچه كه به ضرر آنان تمام شود، گريزانند. منتها
امتياز انسان ها نسبت به حيوانات اين است كه غريزه عشق به كمال
در انسان هاـ به علت راهنمايى هاى عقل ـ به مراتب از حيوانات قوى تر است.
اگر ما بخواهيم «عشق به كمال» را در انسان به صورت يك قانون درآوريم، بايد اعتراف كنيم كه قانونى عمومى و همگانى است; تا آنجا كه شايد هيچ قانونى، كليّت و عموميّت آن را دارا نباشد; زيرا همه افراد مايل هستند به سوى كمال بروند و تمام كارها و كوشش ها در جهت رسيدن به كمال است.
[9]
هيچ كس را نمى توان پيدا كرد كه از منافع و كمالات خود متنفّر باشد و يا به طرف چيزهايى برود كه به زيان او تمام شود.
ممكن است كسى بگويد: آيا افرادى كه بى پروا و از راه هاى گوناگون، خودكشى كرده اند، مشمول اين قانون مى شوند؟ و آيا انتحار و خودكشى هم به منظور رسيدن به كمال است؟
آرى، مى توان گفت كه: هدف اين اشخاص هم كمال است; زيرا به منظور «نجات از ناراحتى ها» (كه خود يكى از مراحل كمال است) خودكشى مى كنند; ولى بدبختى آنها در اين است كه راه تكامل را گم و خيال كرده اند آن كمال فطرى كه فرمان عقل و وجدان، پشتيبان آن است همين است و بس!
همچنين انسان هايى كه به كارهاى پست تن در مى دهند و يا اين كه عمر خود را در راه رسيدن به لذّات زودگذر تباه مى سازند و متوسّل به مواد مخدّر و مشروبات الكلى مى شوند، از اين قانون مستثنى نيستند. آنها هم به گمان اين كه به طرف كمال مى روند، راه كمال را گم كرده و خوشبختى و لذّت خود را در اين موضوعات مى دانند! خلاصه «عشق به كمال» در همه آنها هست، ولى بعضى مسير را اشتباه مى روند
نتيجه بحث اين كه:
1. همه انسان ها در جستجوى كمال هستند و مشوّق آنها در اين راه يكى پشتيبانى فطرت و ديگرى فرمان عقل است.
2. ممكن است انسان در اثر نداشتن تعليم و تربيت صحيح در تشخيص مصداق كمال، گرفتار اشتباه شود و به جاى اين كه راه تكامل را بپيمايد، راه انحطاط و نقصان خود را طى كند
نخستين پرسشى كه در مبحث عقايد مطرح مى شود اين است كه: بايد كسانى كه از راه هاى صحيح و استدلالى، دينى براى خود اختيار كرده اند افكار و رفتار خود را بر اساس موازين و قوانين آن دين قرار دهند; اما كسانى كه هنوز دينى براى خود اختيار نكرده و پايبند به قانون و فرمانى نشده اند چه لزومى دارد كه درباره دين تحقيق كنند؟ مگر زندگى انسانها به دين و خداشناسى بستگى دارد؟ مگر جامعه بشريّت بدون ايمان به خدا نمى تواند به زندگى انسانى خود ادامه دهد؟ آيا فرد و اجتماع بدون دارا بودن يك سلسله مبانى اخلاقى نمى توانند كمال حقيقى خود را تحصيل كنند؟ و سرانجام چه نيازى دارد كه افراد به خود زحمت دهند و راه دشوار و ناهموار تحقيق درباره دين را بپيمايند و تكليف خود را زياد كنند!؟...
اين نخستين پرسشى است كه در مبحث عقايد و مذاهب، پيش مى آيد و در حقيقت نخستين بحث دانشمندان عقايد كه در كلمات علماى اسلام به صورت «وجوب معرفة اللّه» يا لزوم شناسايى خدا، ذكر شده است، پاسخ به همين پرسش است.
اينك قبل از شروع مبحث، ذكر مقدمه اى لازم است:
به سوى كمال
هر انسانى در هر عصر و موقعيّت جغرافيايى وشرائط اجتماعى كه قرار داشته باشد، به حكم فطرت و به مقتضاى عقل، به سوى كمال، گام برمى دارد. هدف دانشجويى كه در دانشگاه سرگرم تحصيل است، كارگرى كه در كارگاه مشغول كار و صنعت است، دانشمندى كه مشغول مطالعه كتابها و بررسى مطالب عميق علمى است و مخترعى كه در محيط ملال آور آزمايشگاه ها، مرتباً مشغول آزمايش است، رسيدن به كمال است و اصولا همين هدف كمال است كه ناراحتى ها و رنج ها، در راه رسيدن به آن، كاملا لذّت بخش و فرح آور است و نداى فطرت و فرمان وجدان همواره پشتيبان و مشوّق آنهاست.
غريزه «عشق به كمال» تنها مخصوص انسان نيست، بلكه در حيوانات هم وجود دارد، زيرا آنچه را كه مناسب زندگى آنها باشد، خواهانند و از آنچه كه به ضرر آنان تمام شود، گريزانند. منتها
امتياز انسان ها نسبت به حيوانات اين است كه غريزه عشق به كمال
در انسان هاـ به علت راهنمايى هاى عقل ـ به مراتب از حيوانات قوى تر است.
اگر ما بخواهيم «عشق به كمال» را در انسان به صورت يك قانون درآوريم، بايد اعتراف كنيم كه قانونى عمومى و همگانى است; تا آنجا كه شايد هيچ قانونى، كليّت و عموميّت آن را دارا نباشد; زيرا همه افراد مايل هستند به سوى كمال بروند و تمام كارها و كوشش ها در جهت رسيدن به كمال است.
[9]
هيچ كس را نمى توان پيدا كرد كه از منافع و كمالات خود متنفّر باشد و يا به طرف چيزهايى برود كه به زيان او تمام شود.
ممكن است كسى بگويد: آيا افرادى كه بى پروا و از راه هاى گوناگون، خودكشى كرده اند، مشمول اين قانون مى شوند؟ و آيا انتحار و خودكشى هم به منظور رسيدن به كمال است؟
آرى، مى توان گفت كه: هدف اين اشخاص هم كمال است; زيرا به منظور «نجات از ناراحتى ها» (كه خود يكى از مراحل كمال است) خودكشى مى كنند; ولى بدبختى آنها در اين است كه راه تكامل را گم و خيال كرده اند آن كمال فطرى كه فرمان عقل و وجدان، پشتيبان آن است همين است و بس!
همچنين انسان هايى كه به كارهاى پست تن در مى دهند و يا اين كه عمر خود را در راه رسيدن به لذّات زودگذر تباه مى سازند و متوسّل به مواد مخدّر و مشروبات الكلى مى شوند، از اين قانون مستثنى نيستند. آنها هم به گمان اين كه به طرف كمال مى روند، راه كمال را گم كرده و خوشبختى و لذّت خود را در اين موضوعات مى دانند! خلاصه «عشق به كمال» در همه آنها هست، ولى بعضى مسير را اشتباه مى روند
نتيجه بحث اين كه:
1. همه انسان ها در جستجوى كمال هستند و مشوّق آنها در اين راه يكى پشتيبانى فطرت و ديگرى فرمان عقل است.
2. ممكن است انسان در اثر نداشتن تعليم و تربيت صحيح در تشخيص مصداق كمال، گرفتار اشتباه شود و به جاى اين كه راه تكامل را بپيمايد، راه انحطاط و نقصان خود را طى كند