PDA

نمايش نسخه نهائي : يا اباصالح المهدي ادركني


بهزاد
Sunday 20 October 2002, 01:59PM
السلام عليك يا صاحب العصر و الزمان
تقديم به پيشگاه قطب عالم امكان امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف)
گفتم كه ماه رويت از ديده ام نهان است - گفتا حجاب در توست ورنه رخم عيان است
گفتم كه وصف حالت در قال من نگنجد - گفتا كه قال بگذار وصفم نه آنچنان است
گفتم جمال رويت تشبيه ماه كردم - گفت اشتباه كردي شرحش نه در بيان است
گفتم كه خال رويت از دل برد قرارم - گفتا كه جان نگهدار، اسرار در ميان است
گفتم غم فراغت آتش زده به هستم - گفتا كه واگذارش اين درگه شهان است
گفتم كه هجر رويت دغي به دل نهاده - گفت ابتداي راهي عشقم نه بر زبان است
گفتم قلم به وصفت مات است و در تحيّر - گفتا قلم رها كن اين كار عاشقان است
گفتم كه صبح و شامم در خاطرت گذر كرد - گفتا كه صبح و شامت آمال عارفان است
گفتم كه بهر جانت وردي هديه كردم - گفتا رسيد بر ما، در نزد ما امان است
گفتم كه در نمازم ذكر تو بر لب آمد - گفتا كه ذكر ما و ذكر خدا همان است
گتم جمال رويت دل برده از دل من - گفتا كه شكر بنما اين هديه رايگان است
گفتم كه آرزويميك لحظه ديدن توست - گفتا كه ديده اي تو سرّي در آن نهان است.
گفتم كه شرح حالي از خود بگو برايم - گفتا كه شرح حالم در بزم ياوران است
گفتم نشان كويت برگو كه من بدانم - گفتا تمام عالم گاهي به جمكران است
گفتم كه عمرم آخر طي شد به انتظارت - گفت افضل عبادت در نزد شيعيان است
گفتم كه طاقت من د رغيبتت به سر شد - گفتا خوشا به حالت صبر از تو شادمان ااست
گفتم كه آرزويم درك حضورت اي دوست - گفتا كه در حضوري اين گاه امتحان است
گفتم كه شرم دارم از حال خود و ياران - گفتا كه دل گهي خون از بعض پيروان است
گفتم غم تو اي دوست بر جان من صفا داد - گفتا به غم بيفزا اين كار شائقان است
گفتم كه اشكت هر روز از بهر چيست اي دوست - گفتا كه در عزاي سالار شاهدان است
شعر از منصور فرجي
اميدوارم دوستان ديگه هم اگه مطلبي، شعري يا چيز ديگه اي راجع به آقامون دارن، لطف كنند و اينجا بذارن.
يا حق

بهزاد
Tuesday 22 October 2002, 10:31AM
اي عَلَم عالَم نو، پيش تو هر عقل گرو - گاه ميا، گاه مرو، خيز و به يكبار بيا
من ابراهيمم؛ آنگاه كه آتش بدو پناه مي برد و بت سراي عالم، از پشم گوسفندانش پر از عشق و عرفان مي شد.
اسماعيل منم. كعبه از من برافراشت و زمزم به پاي من مي ريزد.
صفا، سعي من دارد و مكي ترين آيات قبيه ام من.
عيسي كهتر برادر من بود. آنگاه كه به آسمان مي رفت، سفيان را در صليب قهر من آويخت، و چه افسون ها كه حرز من كرد.
موسي از نيل نمي گذشت، اگر وام خود به من نمي پرداخت.
شكيبايي ايوب، مشق يك شب او بود، از درس انتظار من.
محمد(ص) نياي من است؛ نخستين و آخرين سطر از نامه اي كه من در كنار كعبه، از فراز منبر فرج، پشت به كوهستان غيبت خواهم خواند.
منم مهدي، موعود، قائم و منتظر.



انا المهدي؛ من موعود زمانم، صاحب عصر، پرورده دامان نگرس و آورنده عدل خدا.
من مهدي قائمه گيتي، خرد خستي و ادامه خدايم.
شكيب شما در سراشيب عمر، ميوه باغ آفرينش، فراخي آسمان ها و نجابت زمينم.
من گريه هاي شما را مي شناسم.
با انتظار شما هر شام ديدار مي كنم.
نغمه گر ندبه هاي شما در ميان كاج هاي غيبتم.
اشك هاي شما آيندگان من اند.
دلتنگي هاي من گشايش بخت شماست
من موي گره در گره ام را نذر پريشاني شمايان كرده ام.



انا المهدي؛ من موعود زمان، پرورده دامان نرگس و آورنده عدل خدا.
با من از همه آنچه در دل داريد بگوييد.
از گراني بار انتظار
از تيرگي شب هاي غيبت.
از هيمنه جور
اي هيبت گناه، از فريب سراب، از دروغ خنده ها و از دوري اقبال.
من با ندبه هاي شما مي بالم.
تنگناي دل شما آشيانه من است.
من برق چشم شما را مي مانم.
گرمي دست هاي شما، چراغ خيمه صحرايي من است.




انا المهدي؛ من موعود زمانم، صاحب عصر، پرورده دامان نرگس و آورنده عدل خدا.
از دوري و ديري با من بگوييد. جز من كسي حرف شما را باور نمي كند.
جز من كيست كه بداند روزگا شما چگونه مي گذرد؟
جز من كيست كه بداند زخم شما شكوفه كدام غم است؟
خنده شما جاري چه اندوهي است؟ و گريه شما تا كجا شكوهمند است؟ مرا باور كنيد.
من تنهايي شما هستم.
اسب آروزهاي شما تنها در چمن ظهور من چابك است. پرنده اميد شما را من پرواز مي دهم. و آشناترين رهگذر شهر شما منم.



گفت شراب اگر خوري از كف هر خسي مخور - باده بيا منت دهم پاك شده ز خار و خس
زندگي را از كف هر خسي خواستگاري نكنيد؛ منم كه شما را خواستارم.
كابين شما كوهي از الماس نور است، پاره هاي آهن را به خود نياويزيد. تاجي از خار بر سر مگذاريد.
كفشهاي مزدك و ماني به پا نكنيد.
تن پوش برفكي كه ارمغان زرتشت است شما را نمي زيبد.
هر نعره اي شما را به سماع در نياورد.
عربده هاي حنجره ابتذال شما را از من بيگانه مي كند.
رقص بي دست و پاي موسيقي اگر از پرده جنسيت و دستگاه شهوت كوك شود ميان من و شما هزار راه فاصله مي اندازد و مباد كه كورانه عصا به دست گيريد و قنديل هاي آويخته از سقف مهرباني را فروريزيد.



انا المهدي؛ من موعود زمان و معني دوران و آغاز هر پايانم. از من بيش از آن بخواهيد كه در دست هاي آرزوهايتان جاي ميگيرد.
از من بخواهيد كه آسمان را فرش زمين كنم. ماه را به دو نيم برآورم.
عصاي چوپان هاي ساده دلي كه گوسپندان شما را پشت كوههاي آبادي مي برد اژدهاي فرعون خوار كنم. از من بخواهيد هرچه را خواستني است.
من آغوش باز آسمان به روي شما هستم. هر پيچ و تابي در راه شماست به يك اشارت من تا بهشت موعو يكتا مي شود.
نام مرا به سبزه هاي نوروزتان گره زنيد تا من نيز از كار فروبسته شما گره گشايي كنم آيا دردمندي را مي شناسيد كه از بيم درمان به مرگ پناه برد؟ چرا از من مي گريزيد؟ درد را فراموش كرده ايد و يا درمان را از ياد برده ايد؟ من درد شما را مي دانم شما نيز درمان خود را بشناسيد.
اناالمهدي....

مصطفي
Monday 25 November 2002, 03:15PM
همه جا بروم به بهانه تو= كه مگر برسم در خانه تو
همه جا دنبال تو مي گردم=كه توئي درمان همه دردم
نشوم به جز در تو گداي كسي= به ولاي تو من مي كشم نفسي
كه تو ليلاي من مجنوني=همه هست من دل خوني
اگر نبود دل لايق تو= نظري كه دلم شده عاشق تو
من ناقابل به تو دل بستم= نكشي دامان خود از دستم
دل خود زده ام= گره بر در تو
چه شود برسم=در محضر تو
به خدا هستي همه هستم=به تو دل بستم به تو پا بستم

سپهرآزادي
Sunday 8 December 2002, 09:24AM
بسم رب الغفور الرحيم
باسلام به دوستان عزيزي كه مطالب زيبايي رو نوشتن اگر اجازه بديد منم به عنوان سگ دربار آقا :

سوزم چو شمع و شعله آهم نشانه است

سوزم چوشمع وشعلهء آهم نشانه ست
چشمم بود به راه و نگاهم نشانه ست
خواهي اگر سراغ من تيره روز را
موي سفيد وروي سياهم نشانه ست
از پا درآمدم ز تب هجر رحمتي
اشكم براينكه وصل تو خواهم نشانه ست
صدها حديث رحمتت اي آخرين اميد
براينكه تو ميدهي پناهم نشانه ست

سپهرآزادي
Wednesday 11 December 2002, 07:32AM
آب زنيد راه را هين كه نگار ميرسد
مژده دهيد باغ را بوي بهار ميرسد

تو را غائب ناميدند چون ظاهر نيستي ، نه اينكه حاضر نباشي ، فرق ست ميان "ظهور" و "حضور" دل شدگانت كه هر صبح وشام تو را ميخوانند ، ظهورت را از خدا ميطلبند نه حضورت را.

اي غائب ! هيچ دلي نيست كه نام مبارك تو را، همچون گنجينه اي گرانبها درخود جاي نداده باشد.

هر درختي ، وقتي با نسيم زمزمه ميكند ،دعاي عهد ميخواند.
هر كوهي از آن جهت پابرجاست ، كه تورا مركز ثقل زمين و مايهء دوام آسمان ميداند.
هر دريايي ، بانام وياد تو بيكرانه ميشود.
اي گل نرگس، خوشبو ترين گلها، رايحهء وجود تو راوام دارند.

اگر خورشيد ،بر جهان وجهانيان ، نور مي تابد ، از فيض حضور تو در آسمان وزمين است.
اگر زمين رخصت داده ، تا بشر زين بر پشتش نهد و از آن بهره گيرد به خاطر توست.
هستي ،بي حضور تو ، بيغوله اي بيش نخواهد بود.

اي حجت خدا اگر تو نباشي ، زمين ما را در كام خود فرو ميكشد. گردش منظم افلاك ،حركت انسان ، رشد گيتي ، رنگ وبوي گياه ، صفاي دل ، همه وابسته به حضور توست وحضور سبز تو با ظهورت دل انگيز تر ميشود وكهكشان زندگي را زيباو پر بارتر ميسازد.
مولاجان !
سرسبزي جهان را باظهور خود جاودانه كن.
به نقل از تبيان
التماس دعاي مخصوص
يا حق

montazer
Sunday 15 December 2002, 01:11AM
بالِ پرواز

سايه نشينان ابر «اهل زمين» اند. آنان كه پاى بر خاك دارند و فراتر از خاك را تجربه نكرده اند، همانهايند كه تا ابر هست از ديدار خورشيد محرومند، تا ابر هست از تابش مستقيم آفتاب محرومند.

امّا آنها كه بالى يا مجالى براى پرواز دارند، اگر خود پرواز كنند يا بر بال پرنده اى نشسته، دل از خاك بركنده و چند صدمترى فراتر از خاك را مشاهده كنند، به آسانى خود را در معرض نگاه مستقيم خورشيد مى بينند و گرماى آفتاب را بر رگ و پوست خويش لمس مى نمايند.

بلكه اگر اهل پرواز و دل بركندن از خاك هم نباشند، همينكه پايى براى صعود داشته باشند و از گستره عادىِ زندگىِ زمينى فراتر روند، چه بسا هنوز به قله كوه نرسيده، ابرها را زيرپاى خويش ببينند و جمال دلا راى خورشيد را، بر بالاى سر خود نظاره كنند.

منتظرانِ حضرت مهدى(عليه السلام)، آن خورشيد هميشه فروزان منظومه هستى، چنين حالى دارند. تا آن زمان كه دلبستگان به خورد و خواب و خانه و خلوتِ خويشند از ديدار محرومند، اگر چه خود را از منتظران بدانند و براى رسيدن روزى آفتابى، در پى بر طرف شدن ابرهاى تيره غيبت، لحظه شمارى كنند.

امّا آنگاه كه پاى در راه خويشتن سازى و ديگرسازى مى نهند و صخره هاى سخت حوادث و ابتلاءات دوران غيبت را يكى پس از ديگرى در مى نوردند، ديرى نمى پايد كه به قله اى آفتاب گرفته دست مى يابند و جلالت بيمثال خورشيد عالم افروز زاده زهرا را به تماشا مى نشينند.

لكن خوشا به حال آنان كه عرفان و سوز و مجاهدت شان، بال پروازشان است و دنياى حقير و متاع قليل، دل آسمانى شان را هرگز تسخير نمى كند. راستى آنان در آن اوج فراتر از اينهمه ابرى كه فضاى زندگى ما را پوشانده است، چه مى بينند؟!
برگرفته از كتاب انتظار بهار و باران

اقا جان جمعه ها يكي يكي مي رود ..... دل عاشقان در فراق معشوق چه كند؟...
تا كي در انتظار؟....
خدايا مرا از منتظران واقعي قرار ده...

اللهم عجل لوليك الفرج

asheghe iran_p
Tuesday 17 December 2002, 07:23AM
نوشته شده بوسيله بهزاد
السلام عليك يا صاحب العصر و الزمان
تقديم به پيشگاه قطب عالم امكان امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف)
گفتم كه ماه رويت از ديده ام نهان است - گفتا حجاب در توست ورنه رخم عيان است
گفتم كه وصف حالت در قال من نگنجد - گفتا كه قال بگذار وصفم نه آنچنان است
گفتم جمال رويت تشبيه ماه كردم - گفت اشتباه كردي شرحش نه در بيان است
گفتم كه خال رويت از دل برد قرارم - گفتا كه جان نگهدار، اسرار در ميان است
گفتم غم فراغت آتش زده به هستم - گفتا كه واگذارش اين درگه شهان است
گفتم كه هجر رويت دغي به دل نهاده - گفت ابتداي راهي عشقم نه بر زبان است
گفتم قلم به وصفت مات است و در تحيّر - گفتا قلم رها كن اين كار عاشقان است
گفتم كه صبح و شامم در خاطرت گذر كرد - گفتا كه صبح و شامت آمال عارفان است
گفتم كه بهر جانت وردي هديه كردم - گفتا رسيد بر ما، در نزد ما امان است
گفتم كه در نمازم ذكر تو بر لب آمد - گفتا كه ذكر ما و ذكر خدا همان است
گتم جمال رويت دل برده از دل من - گفتا كه شكر بنما اين هديه رايگان است
گفتم كه آرزويميك لحظه ديدن توست - گفتا كه ديده اي تو سرّي در آن نهان است.
گفتم كه شرح حالي از خود بگو برايم - گفتا كه شرح حالم در بزم ياوران است
گفتم نشان كويت برگو كه من بدانم - گفتا تمام عالم گاهي به جمكران است
گفتم كه عمرم آخر طي شد به انتظارت - گفت افضل عبادت در نزد شيعيان است
گفتم كه طاقت من د رغيبتت به سر شد - گفتا خوشا به حالت صبر از تو شادمان ااست
گفتم كه آرزويم درك حضورت اي دوست - گفتا كه در حضوري اين گاه امتحان است
گفتم كه شرم دارم از حال خود و ياران - گفتا كه دل گهي خون از بعض پيروان است
گفتم غم تو اي دوست بر جان من صفا داد - گفتا به غم بيفزا اين كار شائقان است
گفتم كه اشكت هر روز از بهر چيست اي دوست - گفتا كه در عزاي سالار شاهدان است
شعر از منصور فرجي
اميدوارم دوستان ديگه هم اگه مطلبي، شعري يا چيز ديگه اي راجع به آقامون دارن، لطف كنند و اينجا بذارن.
يا حق



درود بر شما:smile39::smile39::smile39::smile39::smile39:

mohammad_mt
Wednesday 18 December 2002, 02:39PM
بنام خدا
اي همه شكل تو مطبوع و همه جاي تو خوش
دلم از عشوه شيرين شكرخاي تو خوش
در ره عشق كه از سيل بلا نيست گذار
كرده ام خاطر خود را به تمناي تو خوش

montazer
Wednesday 18 December 2002, 03:15PM
السلام عليك يا ابا صالح المهدي المنتظَر
اماما، عاشق توييم و دوستدار دوستاران تو و خاك پاى منتظران تو، اما فسوسا كه خود، خانه دل را براى انتظار تو مهيا نساخته ايم .
اماما، با مژگان نروبيده ايم گرد راه را، با اشك ، نشسته ايم غبار دل را.
اماما، نروبيده ايم غبار گناه از دل ، اما عاشقيم ، نمى دانيم اين عشق سوزان ، در كجاى جانمان جاى گرفته كه بى تابمان كرده .
اماما، شرمنده ايم كه خانه دل را براى حكمرانى تو، پاك نساخته ايم .
اماما، از كاروان عاشقان تو، عقب مانده ايم . مركب راهوار نداريم كه به اين كاروان شورانگيز، دست يابيم .
اماما، راه ، پيچاپيچ است و پر از گردنه هاى هراس انگيز، ما، بى پا افزار و توشه ، سرگردان .
اماما، خمينى آمد و گزيد و برد و ما پس مانده ها و وازده ها، ترسيم كه هيچگاه به آن آستان جلال راه نيابيم و غبار شويم و در هوا معلق و سرگردان ، نه آرامشى ، نه قرارى ، نه پناهى و نه منزلى .
اماما، بيم آن را داريم در عمق شب ، گم شويم و گرفتار رهزنان .
اماما، مى دانيم كه خود، خود را به وادى هول انگيز بلا افكنده ايم ، اما هنوز، كورسويى از چراغ عشق ، در جانمان سو سو مى زند.
اماما، دريا آشنايان ، به عمق درياى عشق فرو رفتند و ما در ساحل مانده ايم ، نه چشمى كه آن همه زيبايى را ببينيم و نه انسى با امواج كه با آنها در آميزيم و نه پرتوى از عشق كه به جان حقيقت راه يابيم .
اماما، عشق ، رخى نمود و جلوه اى كرد، ولى ما سرگرم بوديم و از شربت گواراى عشق ، ما را بهره اى نرسد.
اماما، نسيم عشق وزيد و ما در غفلت بوديم ، اينكه بى نصيبى از نسيم عشق ، چگونه از اين بيابان آتشناك رهايى يابيم و جانهاى پژمرده خود را با نسيم دل انگيز صبح ، شاداب كنيم .
اماما، راه دشوار است و رهزن ، بسيار و عجبا همه در لباس مهر و محبت و راهنما و دل مى سوزانند و به نرمى و گرمى ، راه مى بندند كه ما راه مى نمايانيم .
اماما، بوجهل ها، بسيار شده اند. همانان كه تا ديروز خسى بودند و اسير باد، امام اينك كه با پايمردى روح خدا، پايبند شدند و استقرار يافتند، به خود مى خوانند.
اماما، ((بولهب ))ها نيز بسيار شده اند. لهيب كينه هاشان ، سركش است و سوزنده . توان ديدن هيچ زيبايى را ندارند، دوست دارند، همه چيز را خاكستر ببينند.
اماما، ((حمالة الحطب ))ها، روزان و شبان ، هيزم كشى مى كنند، تا آتشهاى كينه ها را بگيرانند و هميشه آنها را سوزنده و سركش نگهدارند.
اماما، رسوايان و ناخالصان رانده شده ، ناصافان تصفيه شده ، دوچهرگان نقاب افكنده شده ، مرتجعان زمين گير شده ، كژانديشان تارانده شده و... در بيغوله ها و تاريك خانه ها پناه گرفته اند و در كار غيبت مردان حاضر در صحنه هاى كارند و جهاد و به سخره گرفتن مردان راسخ در دين .
اماما، فسونگران ، گروه گروه در ويرانه ها گردهم آمده اند و بر گرهها مى دمند، تا گره در كار زمينه سازان انقلاب جهانى تو اندازند و سرعت اين حركت مقدس را كند كنند.
اماما، خدعه ها و ترفندها بسيار به كار بستند و مى بندند تا عاشقان تو را از راهى كه برگزيده اند، باز دارند و نگذارند نور حق ، جلوه كند.
اماما، با اين همه ، عشق به تو، چنان سوزان است و حركت آفرين كه در جلو راه مردان و زنانى كه به عشق تو مى زيند، هيچ مانعى و هيچ بازدارنده اى ، تاب مقاومت ندارد، همه ، مى سوزند و بر باد مى روند.

اماما دوستت داريم.
اماما به ياري ما بيا.

asheghe iran_p
Thursday 19 December 2002, 01:10AM
نوشته شده بوسيله montazer
السلام عليك يا ابا صالح المهدي المنتظَر
اماما، عاشق توييم و دوستدار دوستاران تو و خاك پاى منتظران تو، اما فسوسا كه خود، خانه دل را براى انتظار تو مهيا نساخته ايم .
اماما، با مژگان نروبيده ايم گرد راه را، با اشك ، نشسته ايم غبار دل را.
اماما، نروبيده ايم غبار گناه از دل ، اما عاشقيم ، نمى دانيم اين عشق سوزان ، در كجاى جانمان جاى گرفته كه بى تابمان كرده .
اماما، شرمنده ايم كه خانه دل را براى حكمرانى تو، پاك نساخته ايم .
اماما، از كاروان عاشقان تو، عقب مانده ايم . مركب راهوار نداريم كه به اين كاروان شورانگيز، دست يابيم .
اماما، راه ، پيچاپيچ است و پر از گردنه هاى هراس انگيز، ما، بى پا افزار و توشه ، سرگردان .
اماما، خمينى آمد و گزيد و برد و ما پس مانده ها و وازده ها، ترسيم كه هيچگاه به آن آستان جلال راه نيابيم و غبار شويم و در هوا معلق و سرگردان ، نه آرامشى ، نه قرارى ، نه پناهى و نه منزلى .
اماما، بيم آن را داريم در عمق شب ، گم شويم و گرفتار رهزنان .
اماما، مى دانيم كه خود، خود را به وادى هول انگيز بلا افكنده ايم ، اما هنوز، كورسويى از چراغ عشق ، در جانمان سو سو مى زند.
اماما، دريا آشنايان ، به عمق درياى عشق فرو رفتند و ما در ساحل مانده ايم ، نه چشمى كه آن همه زيبايى را ببينيم و نه انسى با امواج كه با آنها در آميزيم و نه پرتوى از عشق كه به جان حقيقت راه يابيم .
اماما، عشق ، رخى نمود و جلوه اى كرد، ولى ما سرگرم بوديم و از شربت گواراى عشق ، ما را بهره اى نرسد.
اماما، نسيم عشق وزيد و ما در غفلت بوديم ، اينكه بى نصيبى از نسيم عشق ، چگونه از اين بيابان آتشناك رهايى يابيم و جانهاى پژمرده خود را با نسيم دل انگيز صبح ، شاداب كنيم .
اماما، راه دشوار است و رهزن ، بسيار و عجبا همه در لباس مهر و محبت و راهنما و دل مى سوزانند و به نرمى و گرمى ، راه مى بندند كه ما راه مى نمايانيم .
اماما، بوجهل ها، بسيار شده اند. همانان كه تا ديروز خسى بودند و اسير باد، امام اينك كه با پايمردى روح خدا، پايبند شدند و استقرار يافتند، به خود مى خوانند.
اماما، ((بولهب ))ها نيز بسيار شده اند. لهيب كينه هاشان ، سركش است و سوزنده . توان ديدن هيچ زيبايى را ندارند، دوست دارند، همه چيز را خاكستر ببينند.
اماما، ((حمالة الحطب ))ها، روزان و شبان ، هيزم كشى مى كنند، تا آتشهاى كينه ها را بگيرانند و هميشه آنها را سوزنده و سركش نگهدارند.
اماما، رسوايان و ناخالصان رانده شده ، ناصافان تصفيه شده ، دوچهرگان نقاب افكنده شده ، مرتجعان زمين گير شده ، كژانديشان تارانده شده و... در بيغوله ها و تاريك خانه ها پناه گرفته اند و در كار غيبت مردان حاضر در صحنه هاى كارند و جهاد و به سخره گرفتن مردان راسخ در دين .
اماما، فسونگران ، گروه گروه در ويرانه ها گردهم آمده اند و بر گرهها مى دمند، تا گره در كار زمينه سازان انقلاب جهانى تو اندازند و سرعت اين حركت مقدس را كند كنند.
اماما، خدعه ها و ترفندها بسيار به كار بستند و مى بندند تا عاشقان تو را از راهى كه برگزيده اند، باز دارند و نگذارند نور حق ، جلوه كند.
اماما، با اين همه ، عشق به تو، چنان سوزان است و حركت آفرين كه در جلو راه مردان و زنانى كه به عشق تو مى زيند، هيچ مانعى و هيچ بازدارنده اى ، تاب مقاومت ندارد، همه ، مى سوزند و بر باد مى روند.

اماما دوستت داريم.
اماما به ياري ما بيا.


درود خدا بر شما باد:)

mohammad_mt
Friday 20 December 2002, 06:19PM
بنام خدا
اي حجت حق:
صاحب الامري و منجي بشر ،مصلح كل
چهره بگشاي كه اوضاع جهان گشت وخيم
عهد كردي كه گشايي گره از مشكل ما
اي شه دادرس از ياد مبر عهد قديم
پرچم((نصر من الله)) بر افروز و بيا
كه به فرمان تو گردد همه عالم تسليم
پرچم صلح و عدالت ز تو گردد بر پا
پايه دين و فضيلت ز تو يابد تحكيم
((دكتر رسا))

montazer
Friday 27 December 2002, 04:33PM
زير باران ندبه
مجله ديدار اشنا 23

جاده‏هاى غبارخورده انتظار به اشتياق آمدنت‏شعر باران مى‏سرايند. اطلسى‏ها و روح تشنه من به دنبال ردپاى نمناك روزى مى‏گردد كه از شب‏هاى اشك و دعا عبور كرده است. صدايم را مى‏شنوى كه چه غريبانه در طلوع روز انتظار تو را مى‏خوانم. اى آشناى هر ديده بارانى، نگاه به انتظار نشسته‏ام را به پاسخى درياب!

و من زير باران لطفت مى‏ايستم و شعر شكرانه را سر مى‏دهم، تو را سپاس مى‏گويم مهربان من كه هستى زير سايه‏سار لطف تو در جريان است و در اين جريان آنچه تقدير تو بود جارى گشت و خوشا به حال آنان كه خود را راضى نمودند به آنچه برايشان جارى كردى. خلوص خالصان را حيرتم كه راضى به رضاى تواند و تو برايشان خرقه پارسايى بخشيدى. در اين خراب آباد دنيا كه مقام و درجه فريبى بيش نيست عزيزشان كردى به زهد و ايمان و تقوا و مقربشان كردى به ثناى خلقت و رضايت‏خود.

تو را سپاس مى‏گويم مهربان من! كه به وحى و علم خويش فرشتگانت را گرامى كردى و چه عزتى عزيزتر از اين‏كه بهشت رضوان خود را واسطه رسيدن آنان نمودى.

تو همانى كه آدم را ساكن بهشت نمودى و آدم چون روضه رضوان به دو گندم بفروخت‏حكم خروجش را صادر كردى اما در خروجش نيز نه بى‏مهرى تو، بلكه حكمتى از تو نهفته بود كه با بخشيدن قوه تميز خلقت آدم را تكميل نمودى تا خوبى از بدى و زشتى از زيبايى جدا گردد. تو نوح را به طوفان هلاكت دچار كردى، اما در كشتى ايمان نجات بخشيدى و به او فرمان دادى هر آن‏كه ايمان آورده است از مهلكه هلاكت‏به منزل سعادت رهنما شود. آرى تو همانى كه بنده‏اى را چنان عزيز درگاهت مى‏كنى كه عزيز بلكه هم‏رازت مى‏كنى. تو با او و او با تو سخن مى‏گفت، تمناى زبان راستين كرد اجابت كردى تا امتش را خير و درستى عطا كنى. ياد چنين بنده‏اى را گرامى مى‏دارى و ذكرش را بلندآوازه كنى. تو موسى را در تاريكى راه روشنى بخشيدى، رداى رسالت‏بر تنش نمودى و با كبوتر وحى فرمانش دادى به هدايت گرى، از تو ياور خواست‏برادرش را ياور او كردى تا به فرمان تو تيشه بر ريشه ظلم فرعونيان زنند.

و حكمت تو چنان بود كه بعضى را بدون پدر متولد كردى، معجزات بينات به او عطا كردى «و ايدته بروح القدس‏» به عيسى توان دادى تا در گهواره‏اى از تو سخن گويد و به قدرت تو «روح القدس‏» گردد. پس تو هر زمان كسى را با شريعتى فرستادى، هر زمان اوصيايى اختيار كردى كه حافظ دين تو پس از ديگرى باشند، زمانى پس از زمانى ديگر، تا دينت را برقرار كند. زمين حتى لحظه‏اى از حجت تو خالى نمانده است، مهربان من و تو برما پيشوايى قرار دادى كه موعد آمدنش را مژده دادى اما فراقش را نصيب‏مان كردى تا الفباى انتظار را بياموزيم و اينك زمين و زمان در انتظار وعده توست، مرحمتى كن پيشواى ما را برسان.

Sepehre Azadi
Thursday 2 January 2003, 12:07AM
http://www.yamahdi.com/toghras/almahdi.jpg

نمي دونم دلم ديونهء كيست ؟
كجا ميگردد و در خونهء كيست؟
عزيزم كاسهء چشمم سرايت
ميون هردو چشمم جاي پايت
از آن ترسم كه غافل پا نهي و
نشينه خار مژگونم به پايت

(التماس دعاي مخصوص)

Sepehre Azadi
Thursday 2 January 2003, 12:23AM
http://www.yamahdi.com/toghras/abasaleh.jpg


دل محنت كشي دارم خدايا
دل حسرت كشي دارم خدايا
زشوق مسكن و داد غريبي
به سينه آتشي دارم خدايا
خوشا آنان كه از پا سر نزونند
ميان شعله خشك وتر نزونند
كنشت و كعبه و بتخانه و دير
سرايي خالي از دلبر نزونند

Sepehre Azadi
Thursday 2 January 2003, 12:30AM
http://www.yamahdi.com/toghras/universe.jpg


آن كه بي باده كند جان مرا مست كجاست ؟
آن كه بيرون كنداز جان و دلم دست كجاست؟
آن كه سوگند خورم جز به سر او نخورم
آن كه سوگند من و توبه ام اشگست كجاست؟

Sepehre Azadi
Thursday 2 January 2003, 12:31AM
آن كه بي باده كند جان مرا مست كجاست ؟
آن كه بيرون كنداز جان و دلم دست كجاست؟
آن كه سوگند خورم جز به سر او نخورم
آن كه سوگند من و توبه ام اشگست كجاست؟

Sepehre Azadi
Thursday 2 January 2003, 12:52AM
http://www.yamahdi.com/toghras/alghayas.jpg

اگر به كوي توي باشد مرا مجال وصول
رسد به دولت وصلت كار من به اصول

زيتون
Friday 3 January 2003, 06:41PM
اين بقية الله التي لاتخلو من العترة الهادية

كجائي اي تمامت نور،آفتاب پنهان در پس ابرهاي غفلت ما،ذخيره باقي خدا در سالهاي قحطي ايمان و...
كجائي اي بهار آور دلهاي خزان زده مان....
تسلاي قلبهاي پريشانمان..
نواي اندوهمناكت خواب را از چشمانمان گرفته...
كجائي اي تنها ماوا و سرپناه دنياي طوفان زده مان...
اي دست مهربان خدا...قدري هم غريب نوازي كن...مزرعه انسانيت اين زمان تبديل به صحرايي شده كه خالي از هر عاطفه وايماني است
اي باغبان مهربان فصلهاي سبزمان....بي تو بهار هم چشم انتظار شكوفه ماند و ماند...
درختان ايستاده جنگ نيز به تمام جاده هاي دور چشم دوخته اند و بذرهاي بي تاب در عمق تاريك خاك تو را مي خوانند..
گلهاي آفتاب گردان چشم انتظار تابش آفتاب تواند تارو به سوي تو با باد برقصند....
اي پايان بخش همه ظلمتهاوضلالت ها...
اي قيامت زمين..
اي رستاخيز ايمانمان...
پشت شكيباييمان شكسته است....
قامت صبرمان خميده از بار هجرانت...
تا به كي انتظار را در گلو بغض كنيم..؟؟
تا كي...اشك را مرهم نامدنت كنيم....:smile22:

montazer
Saturday 11 January 2003, 11:34AM
بوي يار...
امام مهدى، عليه‏السلام، در بيان شهيد آوينى:

ما پيروان راه هزاران ساله انبيا هستيم و به عهد ازلى خويش با آفريدگار متعال لبيك گفته‏ايم و براى تحقق آن عصر موعود، عصر عدالت و حاكميت احكام خدا، قيام كرده‏ايم تا راه تاريخ را به سوى نور بگشائيم و اگر چشم دل باشد خواهد ديد كه اين راه با بالهاى ملائكه فرش شده است. امروز بعد از يازده قرن كه از تولد آخرين حجت‏خدا در كره زمين مى‏گذرد; نشانه‏هاى صدق وعده‏هاى قرآن و احاديث ظهور بيشترى يافته است، عصر جاهليت ثانى تاريكترين روزهاى خويش را نيز سپرى كرده و اين خود نشانه‏اى ديگر است مگر نه اينكه فجر صادق هنگامى فرا مى‏رسد كه شب كامل شده باشد؟ رايحه ظهور موعود، دل شيفتگان حق را بى‏تاب كرده و آنان را به صحنه حضور كشانده است. اما، مهدى جان! اين قرن قرنى است كه حق در كره زمين به حاكميت‏خواهد رسيد آينده در انتظار توست. در اين سالهاى نخستين قرن پانزدهم هجرى قمرى پيشگويى حضرت نبى اكرم، صلى‏الله‏عليه‏وآله، به تحقق پيوست و قوم سلمان فارسى، ايرانيان، طليعه‏دار نهضت آخرالزمانى اسلام، علم قيام انبيا را بر دوش گرفتند و وجودشان شمسى تازه شد كه در خلاصه ظلمانى جاهليت ثانى تولد يافت. در ميان بيداردلان سراسر كره ارض هستند بسا دلدادگانى كه اين عهد تازه را دريافته‏اند و به خيل منتظران موعود پيوسته‏اند. منتظران موعود اهل مبارزه‏اند و مى‏دانند خلوص عشق موحدين جز به ظهور كامل نفرت از مشركين و منافقين ميسر نخواهد شد اما از آن فراتر اهل ولايت و اطاعتند و انتظار مى‏كشند تا فرمان چه در رسد. بسيجى خود را در نسبت ميان مبدا و معاد مى‏بيند و انتظار موعود و با اين انتظار هويت تاريخى انسان را باز يافته است و خود را از روزمرگى و غفلت ملازم با آن رهانده. او آسايش تن را قربانى كمال روح كرده است و خود را نه در روز و ماه و سال و شهر و كوچه و خيابان كه در فاصله ميان مبدا و موعود تاريخ باز شناخته است.


شهيد اويني

yas9
Saturday 11 January 2003, 01:02PM
من مات قدوقامت موزون توام مفتون جمال وروي بي چون توام
حاشا كه بگويمت تو ليلاي مني اما من دل دلباخته مجنون توام

علامه حسن زاده

SAFA
Saturday 1 February 2003, 01:20AM
والعصر ...
عصر جمعه
اين نيز برفت اما بازنيامد
ان الانسان لفي خسر ...
خسراني دگر
يك هفته ديرتر
واي ..
باز هم جنون بيشتر
دلها بر آستانه در
برخي را اميدي برتر ...
الا الذين امنوا و عملوا الصالحات
آنان كه ايمان آوردند
و برخاسنتد
صالح و نيك
و تواصو ا بالحق
و سفارش حق
و تواصوا بالصبر
و سفارش صبر
...
كه اهل حق را صبر بسيار بايد
و جز "انتظار" بيعي آنان را نشايد

min
Saturday 1 February 2003, 01:26AM
اين جمعه هم گذشت اما تو نيامدي

زيتون
Saturday 1 February 2003, 01:54AM
گفت:
رهگذر مي آيد
با نشاني از عشق
شهر را خواهد گشت آسمان پل خواهد شد وصدا زمزمه يك شاعر
شهر پر مي شود از ياد يك اشناي خسته
چشمها منتظرند
و كلام در عمق سكوت
ابر باران صداقت خواهد شد
و بر دشت كويري دلها خواهد باريد...
كه نشاني از اوست هرچه دارد از نور حرفي و آوازي
دانه ها تشنه يه قطره محبت
خاطره همهمه شد
رود باز ماند از رفتن وجاري شدن و پيچيدن
در سکون شد که صداي پاي سوار را بشنود از جاده يک بغض دراز..!
که اين جمعه به روياندن يه شاخه نرگس عهد بسته بود
اين زمين از عاطفه خالي
بانگ بر ميدارد
هان اي رهگذر آبي پوش ..
چه خبر از آن مرد...!
جمعه هم نشسته پاي پلکان انتظار
کاش باز آيي...
غربت اين جمعه تلخ ميشکند دلهامان
قصه اين اسب سپيد
افسانه شدست بر چشمها...!

محبت
Friday 7 February 2003, 12:12AM
دستي كه ابر غيبت تو ميزند كنار خواهد دهد مرا نجات از عذاب نار
بر قامتش هنوز زره رزم باقي است يعني كليد باب فرج دست ساقي است

دعاي همه دلها الهي به اباالفضل
-----------------------

مهد يا اي طالب خون خدا باز گرد وخون حق درخواست كن

يا علي گفتي و گشتي نيم خيز
يا اباالفضل گو كمر را راست كن

منتظ-------------------------------ريم
بر
گر
دي

min
Friday 7 February 2003, 02:04AM
يا ابا صالح
من امشب به انتظار تو مي نشينم
با فلبي خسته
با ياد تو نماز مي خوانم و دعا سر مي دهم
آيا فردا چشمانم به جمال نورانيت روشن خواهد شد
بيا بيا و قلب مرا شفا بده از اين همه گناه و جرمي كه مرتكب شده ام
آيا فردا خواهي آمد
ما چشم انتظار توييم
بيا كه چشمانم براي توست و دستانم آماده براي رزم
بيا بيا بيا

شيطان
Friday 21 February 2003, 01:22AM
سلام شما چقدر بنده رو تحت تاثير قرار داديد؟

hamSAFAr
Friday 21 February 2003, 09:47AM
ما در ره عشق تو اسيران بلاييم
كس نيست چنين عاشق بيچاره كه ماييم
بر ما نظري كن كه در اين شهر غريبيم
بر ما كرمي كن كه در اين شهر گداييم
زهدي نه كه در گنج مناجات نشينيم
وجدي نه كه بر گرد خرابات برآييم
نه اهل صلاحيم و نه مستان خرابيم
اينجا نه و آنجا نه چه قوميم و كجاييم
حلاج وشانيم كه از دار نترسيم
مجنون صفتانيم كه در عشق خداييم
ترسيدن ما چون كه هم از بيم بلا بود
اكنون زچه ترسيم كه در عين بلاييم !
ما را به تو سري است كه كس محرم آن نيست
گر سر برود سر تو با كس نگشاييم
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده كه مشتاق لقاييم !

نسيم سحر
Saturday 22 February 2003, 01:00AM
يا باصالح ادرکني
http://www.jamkaran.info/images/Profiles/Postal/Postal08.JPG

نسيم سحر
Saturday 22 February 2003, 01:09AM
http://www.tebyan.net/html1/albom/image/pic32l.jpg

نسيم سحر
Saturday 22 February 2003, 01:10AM
http://www.tebyan.net/html1/albom/image/pic30l.jpg

5 saleh
Friday 28 February 2003, 02:31PM
آقا يابن الحسن دورت بگردم

زيتون
Saturday 1 March 2003, 12:41AM
هبوط انتظار



هبوط بود و آدم
دشت خالي و دو چشم نگران
خيره شد بر افق
وجودشان لبريز اشتياق بخشايشي بزرگتر از تمامت گناه
و او آمد و بخشيد
و هزاران سال بعد از او
باز همه چشم انتظار
همه در جستجوي نشاني از او و بخشيده شدن
که او وعده کردند...و وعده الهي را خُلفي نيست که خواهدآمد
تا حجت باشد بر وعده اش و بر وجود او...
و او در سايه غمگين انتظار
چشم انتظار خواستني از عمق جان
و توانستني از پي خواستن
و نواي العجل...

فدك الزهرا
Monday 3 March 2003, 07:36PM
كاش صاحب برسد بنده به زنجير كند
اين جوانان همه را در ره خود پير كند
هيچ كس كاش نباشد نگهش بر راهي
چشم بر در بود و دلبر او دير كند
كاش چشم گل زهرا به دل ما افتد
با نگاهش به دل غمزده تأثير كند
كاش از روي ترحم گذرد بر دل من
خود بسازد دل ويرانه و تعمير كند
كاش صاحب ، نفسي همدم اين خسته شود
كه ز گرمي لبش مسئله تغيير كند
چند ساليست كه در هجر رخش ميگرييم
كاش با نيمه نگه از همه تقدير كند
كاش با آن قلم عشق شبي نام مرا
در ميان صحف فاطمه تحرير كند
كاش روزي بزند تكيه به ديوار حرم
با همان لحن علي نغمه تكبير كند
كاش جز مجلس او جاي دگر پا ننهم
تا فقط مجلس او جان مرا سير كند

به اميد ظهور

زيتون
Friday 14 March 2003, 08:36PM
کاش اين بار هم محرم با نسيم سيمايش فرو بنشيند.

بوي ظهور در شامه ي جهان پيچيده است.
اين نرگس،
که سال ها چشم انتظار آمدنش بوده است ،
با نواي عطر آگينش زمزمه مي کند.

از نخل بپرسيد که ايستاده ي کيست؟
از سرو بپرسيد که قامت براي چه بسته است؟
از صنوبر بپرسيد که آمدن که را ديده باني مي کند؟
از لاله بپرسيد که افزايش ضربان قلبش از چه روست؟
از نسيم بپرسيد که بر بالهاي لطافتش رايحه ي حضور کيست؟

........و از عاشورا بپرسيد که چرا در اين بهار ، خودش را به جمعه رسانده است.
جمعه اي که ظرف ظهور محبوب است و روز آمدن کسي است که انتقام عاشورا و کربلا مي ستايد و جهان به حضور حق طلبانه اش تولدي دوباره مي يابد.

خدايا ! ظهور حضرت دوست را
از اين هم نزديک تر کن.
آمين!
يا حسين.............................

http://ayine.persianblog.com/

زيتون
Friday 21 March 2003, 10:35PM
اين بار نيز بهار ديگري مي آيد و سالي از عمرمان در غفلت و هجرت مي گذرد.
و ما،
هنوز بي نصيب شمه اي از گل رويت!
بهار مي آيد،اما،غيبتت در زمستان دلهامان مي گردد و آرزوهايمان را يک به يک مي شمرد.
هزار بهار بي تو آمد ورفت و تو نيامدي.
هزار بار زمين رستاخيز کرد و تو نيامدي
که نمي دانم منتظر چه هستي...؟
ديگر با دوريت حالي نداريم که محولش کنيم..!
کمرمان از بار فراغت چنان خميده است که توان راست نگه داشتنش راهم نداريم
و چشمان کم سوي انتظارمان مگر به نورجمال يوسفت شفا يابد و توان نظاه کردن بهاربودن تورا داشته باشد.
برايم بهار و هر فصلي بي تو تنها و تنها فصلي است سرد و بي روح.
و غيبتت ابر سياهي که بر چهره بهاريت پرده افکنده است و ما را همچنان در مرگ دلها نگه داشته است.
کاش حداقل چشمانمان بهاري بود ودر نبودت چنان ميباريد که غبار دلمان را بشويد.
اين دوره انتظارت برايمان معناي ديگري داشت.
زنگ حادثه چنان خبر آمدنت را مي داد و چنان روايت مي آمد بر سرمان که گفتيم:
نزديک است...!
عاشورايمان بر آدينه رقم خورد و بهارمان نيز با روز تو شروع گشت!
و ما مشتاق ِ مشتاق چشم بر آسمان دوختيم و سوي، به جنوب گردانديم که شايد اين تلاقي معجزه اي باشد براي آمدنت...!
و باز هم...
تو نيامدي....

محمد1358
Monday 14 April 2003, 01:21AM
در وراي معناي حجاب جز درخشش نام ياس , نامي را نمي توان يافت.
در پهناي اقيانوس چشمان علي (ع) هيچ ساحلي همچون ياس را نمي توان يافت كه زيبايي ايثار را با جلوه اي از بنفشه هاي كبود آراسته باشد.
عشق را در آيينه اي از گل برگ هاي ياس در انعكاس آفتاب مي توان احساس كرد.
مي توان عطر ياس را در لابلاي پيچك هاي عاطفه بوئيد,عاطفه اي كه خداوند آن را بر اين جهان ارزاني داشت و آن را با زيباترين واژه ها آراست و نامش را مادر نهاد ,مانند ياس زيباي علي كه مادر حسن (ع) بود.آن شاهد غربت مادر در ميان كوچه هاي تنگ و غم زده مدينه. مادر سيدالشهدا بود.آن آقائي كه در گودال قتلگاه مادر را ديد كه مي فرمود : ((غريب مادر حسين)) و… مادر آن سوار سبز پوشي است كه او را ((ينتقم لفاطمه)) مي نامند.
مي شود بار ديگر از پشت پرده هاي اشك, چشمان مرواريد نشان ياس را با تمام شكوه عشق به علي زيارت نمود.
يا فاطمه يا انسيه يا حورا و يا زهرا
آن روز كه بر زمينيان چون ماه درخشيدي همان دم عشق معني وجودي خويش را درك نمود. اي ياس كبود علي اي مادر مظلومه
روزي مهدي ات خواهد آمد و انتقام محسن آن غنچه ناشكفته ات را خواهد گرفت تا آن روز , اي مادر محبوبه با همان دستاني كه فداي ولايت گشت براي ظهور تك سوار دشت نور دعا فرما.
براي سلامتي فرزند جانبازت آن نائب بر حق مهدي (عج) و اميد دل همه عاشقان فرزندت , او كه در ميان همه است ولي غريب ترين سيد زمان است.رهبر ما حضرت آيت الله خامنه اي دعا فرما

محمد1358
Wednesday 16 April 2003, 01:48AM
سری بزن!
رویم سیاه هر کاری کردم نشد و تو باز مرا دیدی
چه کنم بیمارم و بیمار نیاز به مداوا
مرا لحظه ای با دیدنت مداوا کن
منتظرم

تكسوار
Wednesday 16 April 2003, 12:33PM
هيچ صبحي نيست كه شرمسار از تيره بختي خود ، در عزاي غيبت تو ، با سپيده چنين بيگانه نباشد .
هيچ گلشني نيست كه زرد روي از خزان فراق ، به خاري پناه نبرده باشد .
و هيچ شمعي نيست كه به اميد سپيده ظهور ، تا صبح فرج ، در شبستان انتظار نسوزد .
با تو از كدام دلتنگي خود بگوييم ؟؟؟ از تلخي فراق ، يا سختي طعنه هايي كه مي شنويم و دلخسته از آن مي گذريم ؟؟
اي آنكه هر گياهي در اين باغ ، سبزينگي خود را ، وامدار طراوت توست ، و اي آنكه هر مرغي در آسمان . پرواز را از نگاه تو آموخت !! جرعه اي از جام نيايش خود را در جان ما فرو ريز ، تا ما نيز پيوستگي لطف مدام را بنوشيم .

اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي

ديوونه
Wednesday 16 April 2003, 03:17PM
السلام عليك يا ابا صالح المهدي.
فقط بگم:
بي تو فقيرترينم....با تو از دو جهان بي نياز


اليس الصبح بقريب انشا’الله

التماس دعا

محمد1358
Monday 21 April 2003, 01:22AM
كجايي اي گل گلذار سرمد
كه عهد غيبتت گرديده ممتد
دگر جانها به لب آمد ز هجران
بيا اي وارث آل محمد(ص)

اين عكس هم براي او مي گويند عمويش را دوست مي دارد.آقاجان!حاجتي دارم .آبرويم در خطر است نجاتم بده. بهترين كس را از شر آن موجو خبيث نجات بده. منتظرم!
http://nava.blogskey.com

ستارخان
Friday 25 April 2003, 01:03AM
الحمد لله الذي هدانا لهذا


محــض يار مهــــــربان آن مونس و آرام جان

به نام خداي زيبايي‌ها
خداوند متعال را شاكرم كه امشب اين بنده گنهكارش را به جايي رهنمون كرد كه آنجا را جز « قطعه‌اي از بهشت » نمي‌توان ناميد .
روحم از خواندن جملات زيباي مؤمنين شاد و مسرور شد . از خداوند متعال خواستارم كه عاقبت همه ما را ختم به خير فرمايد .
به اميد روزي كه همديگر را در خيمه‌گاه لشكريان مولا ، قبل از آن نبرد بزرگ و سرنوشت‌ساز كه منجر به نابودي اسرائيل خواهد شد ، ببينيم .
وه ! چه نماز شيريني است آن نمازي كه به مولايمان اقتدا نموده‌ايم ، درحاليكه عيسي‌بن‌مريم عليه‌السلام هم در صف اول جماعت استاده است .
خدايا مولايمان را براي ما و ما را براي او حفظ كن .

:smile25:

من وتو
Saturday 5 July 2003, 12:34AM
بسمه تعالی
نامه ای به آقا:
با سلام خدمت آقا امام زمان(عج)
اگر از احوالات ما جويا باشيبد ملالی نيست جز دوری شما
هر روز دلمون هوای شما ميكنه ولی زود خودمونو با يه چيز سرگرم ميكنيم نميدونم ار كجا بگم؟
حرف زياده تو اين دل خدا كنه ناراحت نشين
راستش ما ديگه اون آدمای قبلی نيستيم شرمندتيم آقا ولی يه مقدار زمونه عوضمون كرده
يادش بخير يه زمان از شما خجالت ميكشيديم ولی الان هر غلطی كه دلمون ميخاد ميكنيم از كسی هم باكی نداريم
نميدونم اين جزای كدام گناه است كه خدا اين طورمجازاتمان كرده

ديگه يادمون رفته كه زمين صاحب داره زمان صاحب داره ما همگی صاحب داريم

ولی هر كار ميكنيم حريف اين نفس لا مسب نميشيم كه نميشيم

البته اينم بگم ما دوست داريم آدم بشيم ولی يه نمه زمونه رو ما تاثير گذاشته به قول امروزی ها ((جو گرفتتمون))

اما هنوز غروب جمعه كه مياد انگار غم عالم رو ميريزن تو دل ما خورشيد باهامون حرف ميزنه

انگار همه دارن گريه ميكنن ما هم مات و مبهوت نيگاشون ميكنيم!

ولی دوباره از شنبه صبح شروع ميشه:

هر گوشه شهر يه تابلوی بزرگ تبليغاتی از فلان شركت بزرگ با دو تا لامپ قوی نصب شده ولی عكس شهدا از ديوارها پاك شده و كمرنگ شده كسی هم نيست كه اينارو درست كنه!

ديگه سرخی خون شهدا رو با سرخی لبها و گونه ها عوض كردند و سياهی چادرها را سياه چشمان ازبين برده اند

افسوس!

اگر مجله ای در مورد شما مطلب بنويسد حتما اكثرش برگشت خواهد خورد ولی اگر عكس درشت و رنگی فلان بازيگر زن سينما چاپ شود كار به چاپ دوم و سوم خواهد كشيد

اگر مادر شهيدی در گوشه ای از اين شهر منتظر ماشين باشد هيچ كس او را سوار نميكند ولی برای سوار كردن زنان خيابانی ماشينها در صفند!

ديگه اكثر بليطها برای كيش و دوبی پيش خريد شده و كسی سراغ دوكوهه نميره

و هزاران داغ ديگه كه شما بهتر از ما ميدانيد

ميدونم كه دل شما هم خون است و اشكهايتان از اين بی حرمتيها جاری
ولی گفتم تا بدانيد كه هنوز ما به فكريم هنوز داغداريم هنوز پريشانيم و از همه مهمتر شرمندتيم آقا!
خاك پايتان
......

سميه
Tuesday 15 July 2003, 07:49PM
امان ز لحظه غفلت که شاهدم باشی
الهم نشکواعلیک فقد نبینا
بار خدایا به تو شکایت میکنیم دراین زمان از نبود امام در نزد ما.
خدا یا هر روز به خودم نوید این را می دهم که این جمعه او خواهد آمد و قامت رعنایش از افق غیبت نمایان می گردد.
امان از غروب جمعه بی او غروبی که می آید اما انتظار به سر نرسید ،غروبی که با آمدنش غم قرتها غیبت به جان انسان مینشیند، غروبی که سرخی آسمانش نشان از خون دلهای شیعیان در زمان انتظار است.
ولی همه ما آن غروب را با وعده جمعه دیگر به اتمام می رسانیم.ودر حسرت اینکه روزی غروب خورشید را با بودن او جشن بگریم آهسته و غریبانه اشک می ریزیم ودر دل دعا می کنیم بار خدا یا! در ظهور حضرتش تعجیل بفرما.
وبا خود آهسته زمزمه می کنیم: وعده وصل به فردا دهی ومی دانی
آنکه امروز تورا دید به فردا نرسد.
التماس دعا.

Scorpion
Tuesday 15 July 2003, 08:10PM
اي خيمه نشين دل صحراي غريبي
بر درد دلم جز غم تو نيست طبيبي
آرامش من اين شده بي تاب توباشم
هرچند كه از روي توام نيست نصيبي
آن رزق كريمانه شود حاصل عمرم
گرسوي دلم بازشود چشم حبيبي
جز ناله شبها و نماز سحر تو
از بهر دل گمشده ام نيست مجيبي
از كار تباه دل من رنج كشيدي
يكبار به رويم نزدي بس كه نجيبي
هركس كه به دست تو رسد خير ببيند
چه عاقبت خيري و چه دست عجيبي
در غربت تو چند همه عمر بگريم
اي يار سفركرده من باز غريبي
ترسم كه پس از مرگ رسد ناله ز قبرم
زيرا كه دلم را ز غمت نيست شكيبي
جز ديده تو گريه كن غربت ما نيست
اسمي بجز از اسم تو در خلوت ما نيست
السلام عليك يا صاحب الزمان
اللهم عجل لوليك الفرج

Sepehre Azadi
Thursday 17 July 2003, 05:35AM
مهديا !
جانها ، شورانگيز از ياد دلرباي توست .
شقايق هاي شادي بشر ، در شبستان شيدايي تو ميكاود و
شايسته ترين بندگان خدا ، شب ها و روز ها ، شرط تداوم حيات خويش را در آويختن به شاخه هاي طوباي محبت تو ميدانند .
يارا !
دلها به ياد تو مي تپد و روشني نگاه منتظران به افق خورشيد ظهور توست ...
اي برترين افق پرواز پرندگان آرزو ، اي تجلي آبي ترين آسمان اميد ، اي منتهاي برترين خيال هستي ، اي آرمان همهء چشم انتظاران ، دنيا نيازمند ظهور توست ، و قلب انسانها به شوق زيارت روي دلرباي تو
مي تپد .
اي قلب عالم امكان بيا و گرد گامهايت را طوطياي چشمانمان قرار ده .
بيا كه نواي دل انگيز توحيدت را با گوش جان شنواييم .
مولاجان بيا... .
با ذكر صلوات كليك كنيد (http://www.roshd.org/multimedia/?code=6)

دوست ايراني .
Thursday 17 July 2003, 12:16PM
عزيز دل مهدي جان منتظر ظهورت هستيم

تقديم به تو
:smile07: :smile07:

با تقويمی از زخم و انتظار


گلايه اي نمي كنم اي گلايول عاشق!
تو دير نكرده اي و وقت
در تو پنهان شده ست
تو دير نكرده اي و وقاتون
در شيشه هاي ساعت شان سنگ است
اي ماضي مستقبل
حال محول الاحوال!
اي غايب زمان مطول
اي وتر در كمال

پيش از اذان صبح , اذان دادند
شبي به بوي ناگهان تو وقت از هوش رفت
سليمان نشسته بر قاليچه اي با نقش رعد و برق!
بانگ نخستين (ازفت الآزفه)
تعجيل كن:smile07:
كز تسبيح استخاره ي ما
شش مهره مانده است
تعجيل كن كه فرصت نايابي ست
و پنج سفر موسي
منتظر احتجاج توست

تعجيل كن:smile07:

با سنگ موسي در دست
و دوازده چشمه ي جاري از شير و آب
سوگند سوره ي تكوير!
اي شرح جفر و جامعه با هم
ميان ركن و مقام ايستاده ايم
با تقويمي از زخم وانتظار
و شنبه نام رسول الله است
يكشنبه از علي ست

وجمعه مان فقط به بوي شما جمعه ست:smile07:

شعر از عليرضا قزه:smile07:

سميه
Friday 18 July 2003, 11:10AM
کی رفته ای زدل که تمنا کنم تورا
کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تورا
غیبت نکردهای که شوم طالب حضور
پنهان نگشته ای که هویدا کنم تورا
با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزاردیده تماشا کنم تورا
بالای خود در آینه چشم من ببین
تا با خبر زعالم بالا کنم تورا
مستانه کاش در حرم ودیر بگذری
تا قبله گاه مومن و ترسا کنم تورا
خواهم شبی نقاب زرویت برافگنم
خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم تورا
گر افتد آن دوزلف چلیپا به چنگ من
چندین هزار سلسه در پا کنم تورا
طوبی وسدره گربه قیامت به من دهند
یکجا فدای قامت رعنا کنم تورا
زیبا شود به کارگه عشق کار من
هر گه نظر به صورت زیبا کنم تورا
(فروغی بسطامی)

Sepehre Azadi
Tuesday 22 July 2003, 06:49PM
اگه ديونه نديده اي ، به ما ميگن ديونه
اگه ديونه شنيده اي، به ما ميگن ديونه
منم يه روز عاقل بودم ، عشق تو مجنونم كرد
ز شهر عقل و عاقلا ، يكباره بيرونم كرد
به جرم عشق و عاشقي به ما ميگن ديونه
بذار ملامت بكنن ، يه خوب و بد مي مونه
عقل از سر من پريده و ديوونگي جا گرفته
حرف اگه داري با خدا بزن عقلمو اون گرفته
هركي عاقله غمي داره ، روزگار درهمي داره
عاشق نشدي نميدوني ، ديوونگي عالمي داره

http://www.yamahdi.com/toghras/abasaleh2.jpg

Sepehre Azadi
Tuesday 22 July 2003, 07:07PM
گوش بكنيد داره مياد ، يه صدايي از مدينه
چشماتون رو باز بكنيد ، شايد يه چيزي ببينه
صدا ميگه امت من ، پيغمبر شما منم
مهدي من تو غربته ، از همتون گله دارم
چرا دل عزيزم رو خون ميكنيد ، مسلمونا
برا ظهور مهدي ام ، چرا نميكنيد دعا
مهدي من غصه داره ، عزيز من تو انتظار
منتظر دستور حق تاكه بياد با ذوالفقار
http://www.yamahdi.com/toghras/yaqaem.jpg

Sepehre Azadi
Tuesday 22 July 2003, 07:15PM
گوش بكنيد داره مياد يه صدايي از تو نجف
لباتون رو ببنديد و هرگز نباشه هيچي حرف
صدا ميگه من ولي ام ، شير خدا من علي ام
مهدي من غصه داره ، از همتون ناراضي ام
چرا عزيز دلم رو با كاراتون رنجش ميدين
آي شيعه ها ،واي شماها مهدي رو هي عذاب ميدين
مهدي من چاه نداره كه درد دل باهاش كنه
مهدي من يار نداره ، كه اون رو همراهي كنه
http://www.yamahdi.com/toghras/abasaleh.jpg

Sepehre Azadi
Tuesday 22 July 2003, 10:16PM
http://www.yamahdi.com/toghras/qaem4.jpg


گوش بكنيد داره مياد ، يه صدايي از مدينه
حواستون رو جمع كنيد ، صاحب اون صدا كيه ؟
صدا ميگه من فاطمه ام ، دختر پيغمبر تون
خوب ميدونيد كه ندارم رضايت از اعمالتون
فرزند من مقل خودم غريبه و واي بر شما
اينطور ميخواهيد كه ما باشيم شفيعتون روز جزا
من عاشق فرزندمم ، مهدي هم عاشق منه
خدانيامرزه اوني كه قلبش رو زخم بزنه
من مادرم اون پسره ، طاقت ندارم ببينم
مهدي من غصه داره، الهي هيچ وقت نبينم

من وتو
Wednesday 23 July 2003, 05:01PM
هر جمعه به تو دلبستن و سوداي ديدار را داشتن
مي گويند صبر كن
مي گويند خواهي امد
نمي گويند از كدامين راه
با كدامين يار!!
هنوز ما مانده ايم حسرت
حسرت تو
حسرت ديدنت
حسرت چشيدن از شربت عدل تو
عدل علي است انگار...!
و ما منتظر..
مي گويند
جبروتت پشت آسمانها را خواهد شكست و
برق شمشيرت كوهها را پاره هاي سنگي فقط..
اما تو مهربانتر ازآني كه مي گويند
وبنده نوازيت بيشتر از ان كه فكر مي كنند
و تو مشتاق تر از هر بنده اي كه تو را مي خواند
هر جمعه هر روز دست داريم بر آسماني كه از غيبتت تاريك است و ظلماني
شايد كه بيايي از پشت حجاب غيبت
كه تو حاضري و مانابيناي باطن سياه خود
و بس
بيا
تمام

montazer
Thursday 25 December 2003, 02:59PM
http://www.tebyan.net/Ejtemaii/82/10/Image/ej_04_mahdi.jpg

مژده اي دل كه مسيحا نفسي مي آيد

كه ز انفاس خوشش بوي كسي مي آيد



گويند وقتي كه مسيح بيايد، صليب ها را خواهد شكست و دجال را خواهد كشت. او صليب ها را مي شكند تا بگويد كه او نه شريك خداست و نه فرزند او.

در قرآن آمده است كه: « او (عيسي) گفت: همانا من بنده خاص خدايم كه مرا كتاب آسماني و شرف نبوت عطا فرمود و مرا هر كجا باشم براي جهانيان مايه بركت و رحمت گردانيد و تا زنده ام مرا به عبادت نماز و زكات سفارش كرد و به نيكويي با مادر توصيه نموده و مرا ستمكار وشقي نگردانيد و سلام حق بر من باد روزي كه به دنيا آمدم و روزي كه از جهان بروم و روزي كه برانگيخته شوم.

اين سخن عيسي بن مريم است، سخن حقي كه مردم در امر خلقتش شك دارند. خدا هرگز فرزندي را اتخاذ نكرده كه وي منزه از آن است. او قادري است كه چون حكم نافذش به ايجاد چيزي تعلق گيرد، گويد موجود باش، بي درنگ آن چيز موجود مي شود. (عيسي گفت) خداي يكتا پروردگار من و شما (و همه عالم) است، او را بپرستيد كه راه راست همين راه خداپرستي است.»

فلسفه غيبت حضرت مسيح(ع) با غيبت امام زمان(عج) گره خورده است و تقدير الهي چنين است كه جهان در عصر غيبت آن دو نور، در فراق انتظار به سر برد.

مسيح مريم، ذخيره خدا براي مهدي فاطمه است. اوست كه در مسجد الاالحرام در نماز به امام زمان (عج) اقتدا خواهد كرد تا جايگاه والاي ولايت و امامت را به جهانيان بنماياند و نبوت خويش را در خدمت امامت بگمارد. به راستي كه او شريف ترين و برجسته ترين مأموم خواهد بود.

و اين امر باعث مي شود كه بسياري از پيروان حضرت مسيح به مهدي ما، امام زمانمان اقتدا نمايند و به اسلام روي آورند.

اي عزيز دل، آقاجان بيا كه سخت مشتاق ديدار روي ماهت هستيم. بيا كه تشنه اقتداي به تو هستيم. راستي نمازي را كه به تو اقتدا نمائيم، چه نمازي است، نماز عشق و بندگي و سرسپردگي، نماز شكر و نياز و دلبردگي.

يابن الحسن بيا كه در انتظارت سوخته ايم و ديگر تاب تحمل هجران را نداريم.

تبيان

محمدعلي
Saturday 27 December 2003, 12:56AM
بر خلاف آنان که پنداشته اند انتظار ظهور يعنی دست روی دست گذاشتن و از حرکتهاي
اصلاحی جامعه کنار رفتن و فقط " گليم " خود را از آب بيرون بردن ، و به جريانات
اسلام دينی و اجتماعی بي تفاوت ماندن ، هرگز چنين پنداری درست نيست ... بر عکس ،
انتظار يعنی در طلب عدالت و آزادگی و آزادی فعاليت کردن و در نپذيرفتن ظلم و
باطل و بردگی و ذلت و خواری ، مقاومت کردن و در برابر هر ناحقی و ستمی و ستمگری
ايستادن است .
" مجاهدات خستگی ناپذير و " فوران های خونين شيعه " در طول تاريخ ، گواه اين است
که در مکتب ، هيچ سازشی و سستی راه ندارد . شيعه در حوزه " انتظار " يعنی ،
انتظار غلبه حق بر باطل ، و غلبه داد بر بيداد ، و غلبه علم بر جهل ، و غلبه تقوا
بر گناه ، همواره آمادگی خود را برای مشارکت در نهضتهای پاک و مقدس تجديد
مي نمايد ، و با ياد تاريخ سراسر خون و حماسه سربازان فداکار تشيع ، مشعل خونين
مبارزات عظيم را بر سر دست حمل مي کند " .
اينکه به شيعه دستور داده اند که به عنوان " منتظر " هميشه سلاح خود را آماده داشته
باشد ، و با ياد کردن نام " قائم آل محمد ( ص ) " قيام کند ناشی از همين آمادگی
است . ناشی از همين قيام و اقدام است .
زنده ياد آيه الله طالقانی ، مي گويد :
" ... توجه دادن مردم به آينده درخشان و دولت حق و نويد دادن به اجرای کامل
عدالت اجتماعی ، و تاسيس حکومت اسلام و ظهور يک شخصيت خدا ساخته و بارز ، که
مؤسس و سرپرست آن حکومت و دولت است ، از تعاليم مؤسسين اديان است ، و در
مکتب تشيع ، که مکتب حق اسلام و حافظ اصلی معنويات آن است ، جزء عقيده قرار
داده شده ... و پيروان خود را به انتظار چنين روزی ترغيب نموده ، و حتی انتظار
ظهور را از عبادات دانسته اند ، تا مسلمانان حق پرست ، در اثر ظلم و تعدی
زمامداران خودپرست و تسلط دولتهای باطل ، و تحولات اجتماعی و حکومت ملل ماده
پرست ، اعم از شرقی و غربی ، خود را نبازند و دل قوی دارند و جمعيت را آماده
کنند .
و همين عقيده است که هنوز مسلمانان را اميدوار و فعال نگاه داشته است ، اين
همه فشار و مصيبت از آغاز حکومت دودمان دنائت و رذالت اموی ، تا جنگهای صليبی
و حمله مغول ، و اختناق و تعديهای دولتهای استعماری ، بر سر هر ملتی وارد مي آمد ،
خاکسترش هم به باد فنا رفته بود . ليکن دينی که پيشوايان حق آن دستور مي دهند که
چون اسم صريح " قائم " مؤسس دولت حقه اسلام برده مي شود ، بپا بايستيد و آمادگی
خود را برای انجام تمام دستورات اعلام کنيد ، و خود را هميشه نيرومند و مقتدر
نشان دهيد ، هيچ وقت ، نخواهد مرد ... . "

Sepehre Azadi
Monday 29 December 2003, 05:52AM
نمى‏دانم چه خطابت كنم؟ بهار، حضور، وعده عشق، پايان انتظار، قائم زمان يا اصلا خود خود عشق; پس سلام، سلامى با يك دنيا انتظار و نياز، يك بغل احساس پاك با تو بودن . سلام بر تو اى عشق جاودان، سلام بر تو كه هم امامى و هم تمامى . امام عشق ما و تمام عشق ما . پاك و ساده بگويم: در انتظارم . در انتظار حضورت، ورودت و عبورت .

مى‏دانم; مى‏دانم كه تو اينجايى; تو غايب از نظر و حاضر در دلى .

تو، هميشه، همه جا و در همه حال در كنار من در جايى كه عشق را مى‏سازد و مى‏نگارد، جايى كه فقط و فقط در يچه عشق توست; حضور دارى .

تو در قلب منى و عشق تو در رگهايم جريان دارد و تنها نياز ديدار توست كه هر لحظه مرا مى‏سوزاند . هر لحظه، هر روز، عشق تو، سيل اشك را به قصد شكست‏سد چشمانم، در آرزو و نياز ديدار تو جارى مى‏سازد، هر روز كه مى‏گذرد بيشتر و بيشتر احساس مى‏كنم كه انتظارت را مى‏كشم .

انتظارى به همراه يك دنيا دلواپسى و نياز .

با خود مى‏گويم اگر تو بيايى، اگر تو با يك لشكر از عشق بيايى و من نباشم چه؟

اگر من باشم; ولى مرا از عاشقان خود نخوانى چه؟ اگر در ركاب تو گام بر ندارم، چه؟

آه، نه، مى‏دانم، مى‏دانم كه در انتظار تو بودن و در ركاب عشق تو بودن، شايسته هر كسى نيست . در سايه تو بودن پروانه شدن مى‏خواهد .

مى‏دانم كه حتى دلواپس تو بودن هم لياقت مى‏خواهد; ولى مى‏دانم كه اگر تو بخواهى مى‏شود . اگر تو بخواهى يك دنيا قيام خواهد كرد . يك دنيا در ركابت‏خواهد آمد .

بيا و مرا هم در خيل سپاه عاشقان خود در گوشه‏اى جا بده .

مرا كه يك عمر است دلواپس حضورت بوده‏ام، دلواپس و لبريز از هيجان لحظه‏اى كه تو مى‏آيى . توئى كه پاسخ نياز نيازمندانى هستى .

تو مى‏آيى و دنيا را با عشق و حضورت سبز و نورانى مى‏سازى .

مى‏دانم كه تو در دل تك تك عاشقان پرچم سبزت حضور دارى . تو دعاى سبز و عاشقانه نيمه شب آنها را مى‏شنوى; تو گريه و نيازهايشان را مى‏بينى . تو مى‏دانى كه يك دنيا چشم نيازمند سالهاست چشم انتظارت است; مى‏دانى كه دستانى هستند كه روزها و شب‏ها، رو به آسمان، پاك و صادقانه تو را طلب مى‏كنند و قلبهايى هستند كه زير بار ظلم و ستم به اميد و پشتوانه حضور تو زنده‏اند و مى‏تپند .

مى‏دانى كه شبى سياه، غربتى تيره را بر پاكى وجود تك تك عاشقانت چيره ساخته .

مى‏دانى كه چنگالهاى قفس استكبار، سالهاست قنارى عشقمان را در هجوم سرد بى‏تو بودن زندانى كرده . تو حاضر و ناظرى و ما همه در انتظار روزى هستيم كه تو بيايى و ما در ركاب تو، بر غربت تلخ شب حمله‏ور شويم . تا سايه سرد و تيره دشمن را - كه سالهاست از پس و پيش، گوشه و كنار، هر لحظه و هر جا كه توانسته بر سر ما افتاده - با آفتاب وجودت بسوزانى .

وقتى تو بيايى ديگر غم جرات گريه هم ندارد; شب و روز يكى مى‏شود و دنيا يكسره در قيام قيامت فرو مى‏رود .

وقتى تو بيايى تمام شكوفه‏هاى ياس گل مى‏كند . ديگر هيچ پنجره‏اى رو به آفتاب بسته نيست . پيچكها سر به فلك مى‏كشند و آيينه‏اى كه سالهاست غبار نياز را بر چهره دارد، صادق و شفاف مى‏شود . آن روز اگر من نباشم عشق هست آن روز ديگر غروبى وجود ندارد كه دل ما نيازمندان كويت در تپش فروكش كردن آفتاب بگيرد و مجبور باشيم در انتظار طلوعى ديگر، يك شب طولانى و تيره را تحمل كنيم .

انتظار بى‏رحمانه شقايقها را پر پر مى‏كند و ثانيه‏ها را مى‏كشد و من در اين ميان منتظرم . منتظر انتهاى نامتناهى تنهائى‏هايم . من منتظر حضور آبى آسمانم، و منتظر باران، باران رحمت تو .

بيا و ببين كه چگونه چشمان من و دستان پنجره و سبزى پيچك سالهاست در انتظار تو، در هم گره خورده‏ايم .

ببين كه سرخى افق، ديگر سياه شده و تو هنوز هم نيامده‏اى .

بيا و ببين كه من مانده‏ام و يك دنيا حرف و احساس و تا تو نيايى من و پنجره و پيچك در انتظاريم; انتظار شيرين با تو بودن!

پس دعا كن و نظرى به حال ما فكن كه زنده باشيم و عاشق، تا در روزى كه تو مى‏آيى; ما عاشقانه و استوار در ركابت و در سايه پرچم سبز و جهانيت‏باشيم .


ايلناز شيروانى

فاطمه
Friday 9 January 2004, 08:58AM
السلام عليك يا عزيز زهرا(س)
همه عمر بر ندارم شراز اين خمار و مستي
كه هنوزمن نبودم كه تو در دلم نشستي
زشراب ناب عشقت قدحي مرا بنوشان
كه دوباره واقف آيم به رموز عشق و مستي
من از آن خدا پرستم كه به جان تو را پرستم
به خدا كه دارم از تو شرف خدا پرستي
زغمت زبسكه خستم دل خودزپا نشستم
توره سفر گرفتي زجميع و جمله رستي
ملكابه جانت،من از اين ملول هستم
كه تورا زياد ديدم نشناختم تو هستي
تو كه نور ديده بودي اسفا زديده رفتي
نه دل مرا كه بلكه دل عالمي شكستي
زره وفا به رويم در مرحمت گشودي
تو سراي نا اميدي گداي خو يش بستي
شب وروز مي تپد دل به هواي شوق وصلت
گله نيست بر تو گفتن كه چرا زمن گسستي
تو ايا دليل هستي كه امير و رهبر ستي
به تو افتخار دارد همه روح و جان هستي
مددي نما خدرا زمن فتاده از پا
بنماي دستگيري به من تنگدستي
تو را مدار هرگز كه نبوسم آستانت
زفراز سربلندي برسم به خاك پستي
همه بي پناه عالم ز درت پناه جويند
تو پناه دارم كن كه پناه عالمستي
ز ازل تو دلربائي ازلي فرشته خوئي
ملك جهان خوبان تو زعالم الستي


به اميد ديدارش بنشسته ام به راهش

همه ’ تان در امان او

فاطمه
Friday 9 January 2004, 04:37PM
آقا جان اگر توبيائي ما ديگر سخن نمي گوئيم.

min
Friday 23 January 2004, 11:40PM
كسي كه مثل هيچكس نيست

من خواب ديده‌ام كه كسي مي‌آيد
من خواب يك ستاره‌ي قرمز ديده‌ام
و پلك چشمم هي مي‌پرد
و كفش‌هايم هي جفت مي‌شوند
و كور شوم
اگر دروغ بگويم
من خواب آن ستاره‌ي قرمز را
وقتي كه خواب نبودم ديده‌ام
كسي مي‌آيد
كسي مي‌آيد
كسي ديگر
كسي بهتر
كسي كه مثل هيچكس نيست، مثل پدر نيست، مثل يحيي
نيست، مثل مادر نيست
و مثل آنكسي‌ست كه بايد باشد
و قدش از درخت‌هاي خانه‌ي معمار هم بلندتر است
و صورتش
از صورت ماه هم روشنتر
و از برادر سيد جواد هم
كه رفته است
و رخت پاسباني پوشيده است نمي‌ترسد
و از خود سيد جواد هم كه تمام اتاق‌هاي منزل ما مال اوست نمي‌ترسد
و اسمش آنچنانكه مادر
در اول نماز و در آخر نماز صدايش مي‌كند
يا قاضي القضات است
يا حاجت الحاجات است
و مي‌تواند حتي هزار را
بي‌آنكه كم بيآورد از روي بيست ميليون بردارد
و مي‌تواند از مغازه‌ي سيد جواد، هر چقدر كه لازم دارد، جنس نسيه بگيرد
و مي‌تواند كاري كند كه لامپ «الله»
كه سبز بود: مثل صبح سحر سبز بود
دوباره روي آسمان مسجد مفتاحيان
روشن شود
آخ . . .
چقدر روشني خوبست
چقدر روشني خوبست
و من چقدر دلم مي‌خواهد
كه يحيي
يك چارچرخه داشته باشد
و يك چراغ زنبوري
و من چقدر دلم مي‌خواهد
كه روي چارچرخه‌ي يحيي ميان هندوانه‌ها و خربزه‌ها بنشينم
و دور ميدان محمديه بچرخم
آخ . . .
چقدر دور ميدان چرخيدن خوبست
چقدر روي پشت بام خوابيدن خوبست
چقدر باغ ملي رفتن خوبست
و من چقدر از همه‌ي چيزهاي خوب خوشم مي‌آيد
...
چرا من اينهمه كوچك هستم
كه در خيابان‌ها گم مي‌شوم
چرا پدر كه اينهمه كوچك نيست
و در خيابان ها هم گم نمي‌شود
كاري نمي‌كند كه آنكسي كه بخواب من آمده‌ست، روز آمدنش را
جلو بيندازد
و مردم محلة كشتارگاه
كه خاك باغچه هاشان هم خونيست
و آب حوض‌هاشان هم خونيست
و تخت كفش‌هاشان هم خونيست
چرا كاري نمي‌كنند
چرا كاري نمي‌كنند
چقدر آفتاب زمستان تنبل است
من پله‌هاي پشت بام را جارو كرده‌ام
و شيشه‌هاي پنجره را هم شسته‌ام
چرا پدر فقط بايد
در خواب، خواب ببيند
من پله‌هاي پشت بام را جارو كرده‌ام
و شيشه‌هاي پنچره را هم شسته‌ام
كسي مي‌آيد
كسي مي‌آيد
كسي كه در دلش با ماست، در نفسش با ماست، در صدايش با ماست
كسي كه آمدنش را
نمي‌شود گرفت
و دستبند زد و به زندان انداخت

كسي از باران، از صداي شرشر باران، از ميان پچ و پچ گل‌هاي اطلسي
كسي از آسمان توپخانه در شب آتش بازي مي‌آيد
و سفره را مي‌اندازد
و نان را قسمت مي‌كند
و باغ ملي را قسمت مي‌كند
و شربت سياه‌سرفه را قسمت مي‌كند
و روز اسم نويسي را قسمت مي‌كند
و نمره‌ي مريضخانه را قسمت مي‌كند
و چكمه‌هاي لاستيكي را قسمت مي‌كند
درخت‌هاي دختر سيد جواد را قسمت مي‌كند
و هر چه را كه باد كرده باشد قسمت مي‌كند
و سهم ما را هم مي‌دهد
من خواب ديده‌ام . .
آن عزيز خواهد آمد.
همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي
چه زيان تو را كه منهم برسم به آرزويي
{{مهدي جان}}

Sepehre Azadi
Friday 30 January 2004, 06:24AM
http://www.sobh.org/yeknama/images/10-1.jpg

یا اباصالح دلم گواهی می دهد، امروز در کنار بقیع در جوار مزار پاک امام محمد باقر (ع)
چشم به فردا داری. مرا در زمره سپاهیانت بپذیر.

صبح
Thursday 30 September 2004, 09:33PM
http://www.tebyan.net/Monasebat/83/07/Image/m_002.jpg
ميلاد حضرت صاحب الزمان عليه السلام ارواحنا له الفداء

مبارك باد

:smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07:

WIDTH=0 HEIGHT=0

سینا 555
Friday 1 October 2004, 12:01AM
نقاب از چهره بردار و مرا ديوانه تر گردان
که من سرمست از لعل و لب و چاه زنخدانم


http://www.irib.ir/occasions/imam/home%20page/Mohyei/imam/image/big/mahdi-b103.jpg

ميلاد مظهر همه ي زيبايي هاي عالم
حضرت مهدي (عج) را تبريك عرض ميكنم.:smile07: :smile07: :smile07:

يا مهدي ادركني

سینا 555
Thursday 21 October 2004, 02:49AM
http://www.mouood.com/

فاطمه
Friday 22 October 2004, 03:46PM
بی نوایم نوا نمی خواهم
دردمندم دوا انمی خواهم
یوسف فاطمه بتو سوگند
از خدا جزتورا نمی خواه

العجل ای صاحب عصر وزمان العجل

زيتون
Saturday 23 October 2004, 02:02AM
هجوم سرد زمستان وسرما را
بگو چه چاره كنم اي بهارانم
خزان هزار رنگ برگ ريزانم
بيا به طراوت رويت بده تو درمانم
هزار راه نرفته هزار حرف نگفته
هزار هزار شمرده، ثانيه هجرانم
سبوي شكسته من، باده نابي تو
بيا كه خرابات خراب وباديه ويرانم
هنوزمست نگاهت،گل بنفشه به راهت
هزار باغ پر ازگل نثار مقدم راهت

سبو
Tuesday 26 October 2004, 11:15AM
با سلام
خاك كف پاي اوست تاج سر من ___ نادره تاجي كه پادشاه ندارد
باد بود پيك عاشقانش و افسوس __ باد هم آنجا كه اوست راه ندارد

السلام عليك يا صاحب الزمان (عج)
مژده به عاشقان خورشيد پنهان و مهدي جويان

مرکز جهانی تخصصی حضرت ولی عصر (عج)_ اصفهان برگزار می نماید
دوره اموزشی تخصصی سیمای مهدویت در قران
دهم تا بیست و پنجم ماه رمضان ساعت 8 الي 9 شب
اصفهان _ ميدان امام حسين (ع) _ ابتداي چهارباغ پائين
مركز جهاني تخصصي حضرت ولي عصر
همراه با پخش مستقیم از طریق پالتالك
قسمت
by-language/nationality/other
اتاق
@@iran_imam_al_mahdi@@
ازشما مهدي جويان عزيز دعوت مي شود در اين دوره شركت فرمائيد
و يا از طريق چت ما را همراهي كنيد
لازم به تذكر است براي شركت در اين دوره نياز به ثبت نام و دريافت كارت ورودي مي باشد
اخرين مهلت ثبت نام 6 آبان مي باشد

زيتون
Sunday 31 October 2004, 02:59AM
اي روزهاي خوب که در راهيد!
اي جاده هاي گمشده در مه!
اي روزهاي سخت ادامه!
ازپشت لحظه ها به در آييد!
اي روز آفتابي!
اي مثل چشمهاي خدا آبي!
اي روز آمدن!
اي مثل روز، آمدنت روشن!
اين روزها که ميگذرد، هر روز
در انتظار آمدنت هستم!
اما
با من بگو که آيا، من نيز
در روز گار آمدنت هستم ؟
----

زيتون
Friday 17 December 2004, 12:43AM
السلام عليك يا نور الله الذي يهدي به المهتدون و يفرج به عن المومنين
گرم است آفتاب قيامت وليك نيست
سوزنده تر ز سايه ديوار انتظار
هزار و يكصد و شصت و هشت سال است كه آفرينش را سلام داده اي . و آمدنت انتظار را معنا داد . لحظه ها گذشت . روزها سپري شد – ماه و سال و قرن و عمر – و هنوز از پس آن ساليان دور چشمان منتظر ، حيران و بي قرار توست . راستي اي چهاردهمين ستاره عشق كي بر مي تابي . شايد ميداني كه جانهاي مشتاق تاب ديدار تو را ندارد ، شايد دانسته اي كه قلب منتظران هر تپش را با ياد تو آغاز مي كند ، اي آخرين اميد ، گر چه شكسته دليم ، ليك بسته مهر توئيم . اي طبيب گر چه دردمنديم ، انتظارمان براي مرهم نيست كه آمدنت پايان درد است . قصد ما يك لحظه ماندن در كنار توست ، اما به خاك پاي تو رسيدن نيز آسان نيست .
دل خوش داريم و اميد واريم كه از مائده حضور تو ما نيز جيره خوار شويم . اي در هر كجا آواز تو در جريان ، به سمت صدايت مي آئيم (( بقية الله خير لكم )) ندبه مي خوانيم ، اشك ميريزيم ، شوق مي ورزيم ، منتظر مي مانيم ، هزارو يكصد و شصت و هشت سال انتظار طولاني ، انتظار روحاني و مي دانيم كه مي آيي ، كه مي آيي .

فوجي موري
Friday 17 December 2004, 08:00AM
نوشته شده بوسيله Sepehre Azadi
http://www.yamahdi.com/toghras/abasaleh.jpg


دل محنت كشي دارم خدايا
دل حسرت كشي دارم خدايا
زشوق مسكن و داد غريبي
به سينه آتشي دارم خدايا
خوشا آنان كه از پا سر نزونند
ميان شعله خشك وتر نزونند
كنشت و كعبه و بتخانه و دير
سرايي خالي از دلبر نزونند


ببخشيد اين وسط بي ربط مي زنم! مي خواسم بدونم ابوالقاسم كنيه حضرت مهديه؟ خداييش خودم نمي دونم!

maah
Friday 17 December 2004, 12:23PM
سلام
بچه ها يه زحمت مي كشين؟!
به وبلاگ من يه سري بزنيد:


www.moonji.persianblog.com

زيتون
Wednesday 26 January 2005, 02:56AM
شبي است امشب
جمكران و مسجد و گلدسته نيمه ساز بلند آواز
هوا سرد، سرد
و تاريكـي انچه خط امتداد يك نگاه منتظر است
و جاده هنوز به اخر نرسيده تمام مي شود برايت
و زمين باز هم سرد است و مجال نشستن نيست كه نيست
دست بر اسمان تاريك
بخاري از دهان بر مي خيزد
السلام عليك ....

SABOKBAL
Monday 14 February 2005, 11:13AM
نفس باد صبا :


او مي آيد

عشق جوانه مي زند و غنچه ايثار مي شكفد

مي آيد و آتش وجودمان را با زلال نگاهش خاموش ميكند

حضورش مرهمي است بر زخم هايمان

و صدايش تسلي بخش دلهاي بي روح مان

او مي آيد و غروب احساسمان را نويد طلوعي ديگر مي دهد

عشق را همسايه ديوار به ديوار دلمان مي كند

و لبخند را زينت بخش لحظاتمان

او مي آيد

عشق جوانه مي زند و غنچه ايثار مي شكفد

مي آيد و آتش وجودمان را با زلال نگاهش خاموش ميكند

حضورش مرهمي است بر زخم هايمان

و صدايش تصلي بخش دلهاي بي روح مان

او مي آيد و غروب احساسمان را نويد طلوعي ديگر مي دهد

عشق را همسايه ديوار به ديوار دلمان مي كند

و لبخند را زينت بخش لحظاتمان

وقتي بيايد

همه تن چشم مي شويم تا تصـــوير مهرباني را

بر چشمان ابري مان قاب بگيريم

او مي آيد و مهرباني را نجوا ميكند

مي آيد و صداقت را به ارمغان مي آورد

مي آيد و سكوت سرد و مردابي زمين را مي شكند

محبت را در وجودمان جاودانه مي كند

و آرامش را موسيقي دل انگيز جاده هاي ذهنمان

صفاي گام هايش زمين را سرمست مي كند و شمشير عدلش زمان را

او مي آيد و پشت ديو ظـــلم را به خاك مي مالد

اندوه را از صفحه دلمان مي روبد

سبد سبد طراوت را به قلبهاي خاكستري مان مي پاشد

وقتي بيايد دلهايمان را آذين مي بنديم

دستهايش را مي فشـــاريم و شكوفه هاي ايمان را تمنا مي كنيم

الغوث الغوث را زمزمه لبانمان مي سازيم

و از هر چه دروغ و ريا و نيرنگ متنفر مي شويم



به اميد ظهور سبز ايشان...يا مهدی

هستي
Friday 8 September 2006, 08:31AM
اي روزهاي خوب که در راهيد!
اي جاده هاي گمشده در مه!
اي روزهاي سخت ادامه!
ازپشت لحظه ها به در آييد!
اي روز آفتابي!
اي مثل چشمهاي خدا آبي!
اي روز آمدن!
اي مثل روز، آمدنت روشن!
اين روزها که ميگذرد، هر روز
در انتظار آمدنت هستم!
اما
با من بگو که آيا، من نيز
در روز گار آمدنت هستم ؟
----

محمد مهدی 128
Saturday 9 September 2006, 05:20AM
هستی هست جلوگاه خال گونه توست عزیز زهراء
فخر کائنات، ولی امر ممکنات، سلطان وجود ،کهف امان ،خاتم الاوصیاء،کلمة الله التّامه،عین الله الناظره ،ید الله الباسطه ،لسان الله الناطقه ،قلب الله الواعی ،سفینة النجاة،عین الحیاة،علم الهدی ،نور ابصار الوری ،صاحب الازلیّة الاولیّة،امیر وفرمانروای هستی ،عزیزی از اولاد فاطمه سلام الله علیها که؛ملک،ملکوت ،عظموت وجبروت،ماهوت ،لاهوت ،هاهوت،وعالم خلق وامروکلمات وعقول وعالم اسماءوصفات ومعانی ؛واله وحیران خال گونه اویند وحیات و وجود را از او می گیرند وبا تسبیح وحمد الهی به گرد خال گونه او می چرخند؛یعنی بقیّة الله الاعظم حجةبن الحسن المهدی عجلّ الله تعالی فرجه الشریف
آنچه در باره أمیر المؤمنین علیه السلام وپیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم وائمّه معصومین علیهم السلام وجود دارد در نفس الأمر؛همه آنها برای وجود مقدس امام زمان عجلّ الله تعالی فرجه الشریف است .
امروز محمد صلی الله علیه وآله وسلم و امیر المؤمنین علي بن ابی طالب علیهما السلام وحسن وحسین صلوات الله علیهما وائمه از ولد حسین صلوات الله علیهم اجمعین امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
او که همه عوالم امکانی وجود را در خود جمع نموده وهمه هستی هست به ید اوست.و هر آنچه هست غلام حلقه بگوش اوست.تمامی ممکنات وجودشان به وجود اوست .هرممکنی که می بیند باو می بیند و هرشنونده ای که می شنود باو می شنود .وهر صاحب آوائی که سخن می گوید وآوائی دارد باومی گوید ومی آواید وهر متنفّسی باو نفس می کشد.
ازلحاظ معارفی مطلب صاف است که:در کلّ نظام هستی مادّی وفوق و وراء مادی باید نقطه ومرکز ثقل وجاذبه ای باشد که همه هستی هست وجودشان قائم به او باشد وبه گرد او بچرخند .
آن نقطه خال گونه توست یابن العسگری .
وأصح ونزدیکتر با نفس الأمر آنست که گفته شود هستی هست جلوه و پرتو خال گونه توست پسر فاطمة.
لذا در زیارت روز جمعه خطاب به تو می شود :السلام علیک یا عین الحیات سلام بر تو ای سرچشمه جوشان وخروشان حیات.
به تو گفته می شود :السلام علیک یا ناظر شجرة طوبی وسدرة المنتهی سلام برتو ای عزیزی که اعلی ترین مرتبه بهشت واعلی ترین مرنبه...(به روایات سدرة المنتهی و شجره طوبی رجوع فرمائید)............تحت نگاه توست.
وباز به تو اینچنین خطاب می شود :السلام علیک سلام من عرفک بما عرّفک به الله ونعتک ببعض نعوتک التی انت اهلها وفوقها.
سلام بر تو (سلام چه کسی ؟) سلام کسی که شناخت ترا (آیاخودش شناخت ترا؟) بواسطه آنچه شنا سانید ومعرفی کرد ترا بواسطه آن خدا ووصف کرد ترا (به همه اوصاقت؟) به بعض از اوصافت که تو اهل ولایق وسزاور آن اوصافی وتو والاترو بالاتر وفوق آن اوصاف و وصف الهی.(چون لفظ ضیق وعالم ضیق و عقل وفهم خلق ......)
وباز گفته می شود به تو :وانّک خازن کلّ علم وفاتق کل رتق ومحقق کل حق ومبطل کل باطل .
اراده چه اراده ای است؟که حق تابع میل اوست وباطل تابع کراهت اوست .
فالحق ما رضیتموه والباطل ما اسخطتموه حق آنی است که مورد رضایت وخشنودی شماست وباطل آنست که مورد سخط وغضب شماست. (مفاتیح دعای سلام علی آل یس وزیارت بعدی آن).
http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=3453

محمد مهدی 128
Saturday 9 September 2006, 05:21AM
از هنگامي كه خداوند تبارك و تعالي هستي را خلق فرمود تمامي هستي در انتظار اين بود تا خداوند تعالي در روي زمين خليفه و جانشين خود را خلق نمايد تا به او اسماء اهل البيت عليهم السلام را تعليم نمايد و آدم به ملائكه اسماء را خبر (اِنباء نه تعليم) دهد اما كار خداوند تعالي تمام نشد تا تك تك انبياء، خلق و به رسالت مبعوث شدند و ابلاغ توحيد و نبوت فرمودند اما هنوز كار تمام نشده بود و عوالم امكانيه وجود منتظر بودند تا گل سرسبد وجود و مخاطب خطاب لولاك ما خلقت الأفلاك در عالم مْلك ظهور فرمايند و بعد از اجلال نزول و مبعوث شدن به رسالت و23 سال زمينه سازي، ابلاغ فرمودند: ولايت كلمه الله التي بها تمِت الاُمور و دهرت الدهور، صاحب الأزليه الأوليه، معشوق ذات اقدس الهي ، خطيب خطبة ألست بربكم، عزيزي كه بإسمه تكونت الكائنات و الأشياء، و هستي بخش با نام مقدس او هستي بخشي مي كند، عزيزي كه قيوميت الهي مرتبه اي از مراتب وجود اوست، او كه لايشغله شأن عن شأنٍ خداوند تعالي به او و در او معنا پيدا مي كند وخطبه البيان و افتخار وتطنجيه و..... آنچه فرمودند بيان مراتب و شؤونات نازله خود به اندازه فهم مخاطبين بود.
بعد از ابلا غ ولايت و اجلال نزول ائمه عليهم السلام در ناسوت باز انتظار همچنان ادامه دارد.
انتظار چه كسي ؟؟ ا نتظار عزيزي كه پيا مبر ا كرم صلي الله عليه وآله وسلم فرمود :
پدر ومادرم فداي او باد، او هم نام و شبيه من است (بحار ج36ص337و ج51 ص108 ح 2 كفايه الاثر ابن خزّاز ص 158)
انتظار صاحبي كه حضرت امير عليه السلام فرمود: جانم فداي او باد، آه كه چقدر مشتاقم او را ببينم. (غيبت نعما ني ص214 بحار ج51ص115)
منتظَري كه امام باقر عليه السلام و علي بن موسي الرضا عليه السلام فرمودند: پدر و مادرم به فدايش. (غيبت نعماني ص245ودلائل الامامه ص245كمال الدين ج1ص57و... )
امام صادق عليه السلام فرمود: اگر او را درك كنم تا زنده ام به او خدمت مي كنم.
(غيبت نعما ني ص245)
انتظار ولي امري كه كمال دين به امامت وكمال امامت به اوست….
سدير گويد: روزي من و مفضل و ابابصير و ابان به حضور مولايمان صادق آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم رسيديم در حالي كه حضرت به روي خاك نشسته و عبائي خيبري بر دوش داشتند و مانند مادرِ جوان از دست داده به شدت و از جگر سوزان گريه مي كنند و آنقدر محزون هستند كه از چهرة ايشان هويداست و اشك از چشمان مباركشان جاريست و مي فرمايند: آقا ي من غيبت تو خوابم را ربوده و زمين را بر من تنگ نموده و آرامش قلبم را گرفته. آقاي من مصيبت هاي من متصل شده به حزني دائمي و..... (كمال الدين ج2 ص353ح50 و بحارج51ص219ح9 )
امام صادق عليه السلام فرمودند: قرار بود 400 سال بني اسرائيل در عذاب باشند هنگاميكه عذاب بر بني اسرائيل طولاني شد40 صبح به درگاه الهي ضجه و گريه و توبه كردند بعد از آن خداوند متعال به موسي و هارون وحي فرمود: كه بني اسرائيل را از ظلم فرعون نجات دهيد پس خداوند رحيم 170 سال باقي مانده را بخشيد . سپس اما م صادق عليه السلام فرمود: شما هم اينچنين گريه و استغاثه كنيد تا خداوند متعال امام زمان عجل الله تعالي فرجه را امر به ظهور فرمايد و الاّ اگر اينچنين ضجه و توبه و گريه و دعا نكنيد در ظهور تعجيل نخواهد شد. (تفسير عيّا شي ج2 ص154 ح49تفسير برهان وصافي وساير تفاسير ذيل آيه شريفه 72سوره مباركه هود وبحارج52 ص131ح34 )
بارالها؛ ترا به غيرت و هيبت عباس بن علي بر جهان بدون ظهور مهدي خاتمه ده.
بار پروردگارا؛ تو را به انتظار علي اصغر و رقيه سلام الله عليهما در فرج وليت تعجيل بفرما.
خدا وندا؛ تو را به غربت وليت امام زمان در فرج مهدي فا طمه سلام الله عليهما تعجيل فرما .
بار پرودگارا؛ تو را به آبروي امام زمانت قسم تمامي ناراحتي و غصّه وهم و غم ما را غصّة دوري از وليت امام زمان قرار بده.
الها ؛ تو را به عظمت و مظلوميت اميرالمؤمنين عليه السلام قسم، محبت امام زمان عليه السلام و احساس نياز به آن وجود مقدس را در دل و جان ما ايجاد بفرما.

11 – 14 - 59 –69 – 92 –110 –116 - 118 – 121 -128 – 133 –135 – 213 – 315 – 353 - 1001
يا رب محمد عجل فرج آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم
يا رب محمد احفظ غيبة محمد صلي الله عليه و آله و سلم
يا رب محمد انتقم لابنة محمد صلي الله عليه و آله و سلم
(مكيال المكارم عربي ج 2 ص 13)

شادي روح شير ايران حضرت بابا شجاع الدين صلوات
http://www.forum.takyakhanah.com/showthread.php?tid=993

EHSAN5
Thursday 14 September 2006, 10:56AM
:smile07: مي خونم دعاي ندبه كه تو از سفر بيايي :smile07:
:smile07: توبشي ارباب ماو من كنم پيشت گدايي:smile07:


:smile07: :smile07: يا اباصالح المهدي ادركني و لا تهلكني:smile07: :smile07:

سینا 555
Friday 15 September 2006, 05:54AM
غم هجران تو خون کرد این دل
بیا مهدی که دوران گشت مشکل
همه جانها زعشقت بی قرارند
بیا دردانه زهرا بیا ناجی مرسل

سینا 555
Thursday 21 September 2006, 01:54AM
:smile07: :smile07: :smile07:
اي معني عشق جاوداني
آواي سروش آسماني
اي محرم راز دردمندان
اي سوز و گداز مستمندان
اي عطر خوش گل بهاران
اي شبنم صبح لاله زاران
عطر از چمن تو بو گرفته
دل با سخن تو خو گرفته
اي ياد تو رفع هر نيازم
اي نام تو قامت نمازم
اي سوز دعاي ندبه خوانان
اي عقده گشاي ناتوانان
مستي زتو در نهاد مي ها
آهنگ تو در نواي ني ها
عيسي نفسي و مرده مائيم
فريادرسي، فسرده مائيم
من دل به عنايت تو دارم
هستي زولايت تو دارم
مرغي به قفس شكسته بالم
در حسرت لحظه وصالم
مهر تو فرشته نجاتم
سوداي تو رشته حياتم
روشن زتو خانه دل من
عشق تو سرشته در گل من
هر شب به تو دل بهانه گيرد
دل كوي تو را نشانه گيرد
هر لحظه تو را به جستجويم
سرگشته هر ديار و كويم
اي جلوه ماه من كجايي؟
غايب زنگاه من چرايي؟
از پرده تو كي برون درآيي؟
كي لب به سخن تو مي گشايي؟
كي خطبه كنار كعبه خواني؟
كي عطر ظهور مي فشاني
اي ماه نهان من عيان شو
اي روح و روان من عيان شو
كي بشنوم از صبا حضورت
كي جلوه گري كند ظهورت؟
من غير تو آرزو ندارم
با غير تو گفتگو ندارم
فقر من و خوان و خرمن تو
دست حسن است و دامن تو
تو جلوه نور كبريايي
تو ختم امامت و ولايي
:smile07: :smile07: :smile07:

محمد مهدی 128
Thursday 21 September 2006, 03:22AM
گفته بودم چو بیائی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیائی

هستي
Friday 29 September 2006, 01:32PM
بسمه تعالي
جمعه امده است

چشمان منتظران به شرق وغرب عالم است
شايد ندايي
شايد خبري

انتظار به درازا كشيده است
چندين وچند سال
ايادقايق وساعات اخر است؟
مولاي من
اگر عمر ما بسر برسد وتو نيايي
نا اميدي بد درديست
هيچكس از درگاه كريمان
نا اميد بر نمي گردد
پس به عنايتي ميهمانمان كن

هستي
Friday 13 October 2006, 09:35AM
بسمه تعالي
خدايا در اين روز كه هم قدر است وهم جمعه. قدر ما را تعجيل در ظهورش قرار بده.
امين

EHSAN5
Saturday 14 October 2006, 09:51AM
:smile07: :smile07: :smile07:

سوزم چوشمع وشعلهء آهم نشانه ست
چشمم بود به راه و نگاهم نشانه ست
خواهي اگرسراغ من تيره روز را
موي سفيد وروي سياهم نشانه ست
از پا درآمدم ز تب هجررحمتي
اشكم براينكه وصل تو خواهم نشانه ست
صدها حديث رحمتت اي آخرين اميد
براينكه تو ميدهي پناهم نشانه ست

:smile07: :smile07: :smile07:

زيتون
Friday 16 February 2007, 05:00PM
قطعه گمشده اي از پر پرواز كم است
يازده بار شمرديم يكي باز كم است
اين همه آب كه جاريست نه اقيانوس است
عرق شرم زمين است كه سرباز كم است

saleh57
Thursday 22 February 2007, 10:24AM
الا که راز خدایی خدا کند که بیایی
تو نور غیب نمایی خدا کند که بیایی
امین

عبدالامير
Wednesday 28 February 2007, 01:25PM
الا که هستی مایی
خدا کند که بیایی

هستي
Friday 2 March 2007, 10:54AM
بسمه تعالي
از بس انتظار كشيدم هيچ شدم.
اي كاش بيايي وزندگي از سر گيرم
در انتظار توجهان بي تاب شده است تا چه رسد به ادميان
ما را در ياب
بي عنايتت تاريك مي شويم
وبا نور وجودت روشنايي مي گيريم
اگر چون خورشيد پشت ابر بر ما بتابي
ابرهاي دلمان باراني مي گردد
اي كاش
انتظار به انتها برسد

saleh57
Saturday 3 March 2007, 09:37PM
سلام

نشد زیار سفر کرده ام مرا خبری
نیامد از سر کویش نشانی و اثری

نسیم صبح اگر به کویش گذر کردی
بگو به دوست که مارا زخاطرت نبری

ایرانی الاصل
Sunday 4 March 2007, 08:51AM
:smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07:
مولای من ثانيه ها را به انتظارت خواهم نشت
:smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07:

ابومحسن
Sunday 4 March 2007, 09:03AM
قطعه گمشده اي از پر پرواز كم است
يازده بار شمرديم يكي باز كم است
اين همه آب كه جاريست نه اقيانوس است
عرق شرم زمين است كه سرباز كم است

ایرانی الاصل
Monday 5 March 2007, 06:32AM
مولای من؛تو آن دور از وطني که دور از ما نيستي
من آن در وطنم که از تو دور مانده ام

ایرانی الاصل
Friday 9 March 2007, 08:29AM
مولايمان(ع) فرمودند:
ما در رعايت احوال شما(شيعيان) کوتاهي نميکنيم و ياد شما را از خاطر نميبريم.

هستي
Friday 16 March 2007, 09:43AM
باز هم جمعه
باز هم انتظار
باران كه مي زند
ياد استجابت دعاجوانه مي زند
وايه امن يجيب مكرر مي شود
پس اي افتاب پشت ابر
بعد از اين همه باران
نوبت نور توست
هويدا نمي شوي؟

zbjr
Friday 16 March 2007, 11:35AM
بالاخره روزي ميرسد كه وقتي صفحات تقويم رو ورق ميزنم توي يكي از اون صفحات نوشته باشه روز ظهور مولايم مهدي.

ایرانی الاصل
Saturday 17 March 2007, 05:22AM
مولايمان امام عصر(ع)فرمودند:
ما در رعايت احوال شما(شيعيان) کوتاهي نميکنيم و ياد شما را از خاطر نميبريم.

هستي
Sunday 18 March 2007, 08:39AM
براي پيامبر:

انهمه رنج
براي هدايت انسان
اما چه شد؟
مدعيان خدايي انسان
با عقل ناقص خويش، عقل بدون وحي
مدعي رهبري انسان
به نا كجا اباد مادي دنيا
تا اوج سلطه نا مردمان پست پيش رفته اند

پيامبر
از دست غيبت تو به كه شكايت كنيم؟
به او كه غايب است؟
چه بگوئيم؟ بيا
كه انسانيت سخت محتاج نجات است.
---------
سالروز شهادت پيامبرص وايه كرامت بر همگان تسليت باد

ایرانی الاصل
Tuesday 27 March 2007, 09:06PM
:smile07: ...وبسيار دعا کنيد برای فرج
که گشايش شما در آن است:smile07:

ایرانی الاصل
Thursday 12 April 2007, 06:32AM
http://www.yamahdi.com/toghras/abasaleh2.jpg

saleh57
Friday 13 April 2007, 09:42AM
" انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا "
دیگران ان واقعه را دور میبندارند و ما نزدیک .!


خدایا روزیمان کن .
امین

هستي
Friday 13 April 2007, 11:44AM
بسمه تعالي
كي مي شود كه بيايي وماعقده دلمان گشوده شود.
وچشممان به نور وجلوه اي از خدا روشن گردد.

خورشيد ما بر آ كه وقت دميدن است.

غربت
Friday 13 April 2007, 05:34PM
اى امام عزيز روحي فداك
زه بسكه پردهء عصيان گرفته چشمم را
تو در كنار منى من تو را نميبينم يا ابن الحسن

علي ـ بحرين

هستي
Friday 20 April 2007, 08:30AM
اقاي عشق
كيمياي نگاه عنايتت كجاست؟
منتظرانت را محروم مكن

saleh57
Friday 20 April 2007, 08:58PM
اللهم ارنا الطلعه الرشيده

امين

هستي
Friday 11 May 2007, 11:43AM
اي كه يك گوشه چشمت غم عالم ببرد
حيف باشد كه تو باشي ومرا غم ببرد

متاسفانه شاعرش را نمي شناسم

ارزو
Tuesday 15 May 2007, 07:34PM
عشق تصوير توست تو که در گيسوی مجعد آسمان ها خانه داری و از جام های آسمان لبريزی.

تو...تو که چشم هايت آئينه ی خداوند است و لبخندهايت تکرار بهشت در زمين.

در کدامين ثانيه ايستاده ای در امتداد زمان تا قدم بر مژه هايی بگذاری که سالهاست بارانی تواند؟

عشق تصوير توست بديع تر از دريا زيباتر از آسمان.

رنگين کمان تر از تو هيچ چشمی نخواهد ديد .

کاش ميدانستم کدامين پنجره بوی شال سبز تو را منتشر می کند

هستي
Friday 18 May 2007, 09:55AM
بسمه تعالي

وقتي به دشواري جاده اي كه بايد رفت مي انديشم
جاده اي بسوي ولايت حق
ولايت تو،در ايجاد جهاني با گستره عدالت
به خودم شك مي كنم
ايا من هم از صابران خواهم بود؟

ارزو
Sunday 20 May 2007, 06:14PM
سبز ترين موعود



اي تك سوار جاده عشق !!!

اي سبز ترين موعود !!!

راهي نمانده تا سرودن آخرين ترانه ی انتظار

فاصله اي نيست از كلبه سرد انتظار

تا قصر زيبا ي وصال

اي كبريايي ترين سجاده ی نياز

نماز نيمه شب هاي نيايش را

به عشق تمناي تو به قامت مي ايستيم

هر صبح كتاب خواب را

به عشق روي تو مي بنديم

و پنجره چشمانمان را

رو به باغ ياد تو مي گشاييم

و فصل روز رمان زندگي را

با اللهم ارني الطلعة الرشيدة آغاز مي كنيم

و به شوق رويشي دوباره

زير لواي سبز تو

بذر اميد بر زمين زندگيمان مي افشانيم

چرا كه آمدنت را باور داريم

و به تقدس همين باور است كه

هر جمعه دروازه هاي نگاه هامان را

به چراغ هاي انتظار آذين مي كنيم

گره دل ها را بر غرفه هاي جملات ندبه مي بنديم

و از فضاي نمناك چشم ها پلي مي زنيم

تا سايه بان مژه ها

و بر قلب كتاب دعا شبنم اشك مي كاريم

به يمن رسيدن سبز ترين جمعه ی تاريخ

كه تو از راه مي رسي

و به تاسي از فتح مكه، در فتح الفتوحي ديگر

دروازه هاي عشق را فتح مي كني



مولا جان !!!



تو را به حرمت مسافران جاده ی انتظار

تو را به حرمت عاشقان منتظر و منتظران عاشق

تو را به حرمت بال و پر خاكي كبوتران آن مزار بي نشان

و به حرمت ناله هاي فاغث يا غياث المستغيثين

از پشت پرده ی غيبت در آي

و به كنعان ديده ها قدم بگذار

و خلعت سبز طلعتي جاويد را

به افق قلب هاي منتظران شیعه بپوشان



مولا جان !!!



مگر نمی دانی ؟!؟

مگر نمی بینی ؟!؟

می دانم که می بینی

می دانم که می دانی

روزگار نامراديهاست و زمانه، تكرار قصه ی سرنوشت فرزندان آدم

هر روز هابيلي در آتش كينه ی قابيلی مي سوزد

و هنوز صداي محمد صلی الله علیه و آله

از وراي قرن ها گذر زمان من كنت مولاه فهذا علي مولاه را فرياد مي زند

واني تارك فيكم الثقلين را قرائت مي كند

و كبودي ياسها در خم كوچه هاي غربت تكرار مي شود

و هر گوشه از جهان سقيفه اي

وسقيفه نشينان بسيار

عليِّ از دست بالا رفته در غديرِ ولايت

خانه نشيني را به ارث مي برد

و كبوتران چاهي از لابه لاي صفحات ورق خورده ی تاريخ

هنوز آماده ی شنيدن ناله هاي غريبانه اند

كل يوم عاشوراست

و در پي شكستن ديوارهاي صوتي تكرار

دريده شدن حلقوم هاي شش ماهه

و آسمان هر روز پذيراي مشتي خون

پابرهنگان تاريخ

در جستجوي رد پايي از قافله ی ناقه هاي عريان زينب اند

و جام ها مست از شراب خون انسان ها

آيا هنگام آن نرسيده است

كه بر واژه ظلم و ظالم خط بطلان بكشي

آيا نرسيده، زماني كه، حجاب غيبت از چهره بركني

و ذوالفقار عدالت را از قفس نيام رها كني

بیا

بيا اي موعود همه ی اعصار و قرون

بيا و فهذا علي مولاه را تفسير كن

براي آنان كه غدير را در بخ بخ يا علي خلاصه كرده اند

برای آنانکه جغد وار

ناله ی رهایی از قیومیت ولایت را سر می دهند

بيا تا كربلا در مظلوميت خود به دور غريبي حسين چرخ نزند

و قافله ی زينب بي قافله سالار سفر نكند

بيا و با و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا ستمديدگان جهان را بر اريكه ی قدرت بنشان

بيا كه سرير عدالت در انتظار قدومت بي تاب و بي قرار است





اینم از متنای منتخب برای شما، کولاک





مولا جانم!!!

هميشه منتظرت هستم

هميشه منتظرت هستم، بي آنكه در ركود نشستن باشم

هميشه منتظرت هستم، چونانكه من هميشه در راهم

هميشه در حركت هستم، هميشه در مقابل تو

مث ماه، مث ستاره، خورشيد

هميشه هستي و مي درخشي از بدر و مي رسي از كعبه

و كوچه همان تهران است، كه بار اول مي آيي

و ذوالفقار را باز مي كني و ظلم را مي بندي

هميشه منتظرت هستم، اي عدل وعده داده شده

اين كوچه، اين خيابان، اين تاريخ، خطي از انتظار تو را دارد

و خسته است، خسته

تو ناظري، تو حاضری، تو مي داني

ظهور كن، ظهور كن كه منتظرت هستم

ظهور كن كه منتظرت هستم







مولا جانم !!!



مي داني !؟

می دانی !؟

تمام حروف من از توست

نقطه اش

خم ميمش

گودي كمرش

استقامتش هنگام سقوط

غرورش وقتي كه به آخر مي رسد

مي داني !؟

تمام نگاه من از توست

در پي توست

لابلاي اين مردم

بين خيابان هاي خسته ی شهر

پشت مربع بسته ي پنجره ها

دنبال تو مي گردم

می دانی !؟

هر غروب، چشمهایم تو را گریه می کنند و نیامدنت را بهانه می گیرند

مي داني !؟

تمام شعر من از توست، درباره ي توست، براي توست



من خود نیز فدای تو



مي داني!؟

مي داني!؟

مي داني!؟



می دانم که می دانی !!!

می دانم که می دانی !!!

ارزو
Tuesday 29 May 2007, 11:28AM
http://img51.photobucket.com/albums/v156/zahra_h/farj.jpg

هستي
Friday 1 June 2007, 12:33PM
افتاب پنهاني: ازقيصر امين پور

طلوع مي كند ان افتاب پنهاني زسمت مشرق جغرافياي انساني
دوباره پلك دلم مي پرد نشانه چيست؟ شنيده ام كه مي ايد كسي به مهماني
كسي كه سبز تر است از هزار بار بهار كسي,شگفت,انچنان كه مي داني
كسي كه نقطه اغاز هر چه پرواز است تويي كه در سفر عشق خط پاياني

saleh57
Thursday 21 February 2008, 12:02PM
السلام علیک یا ابا صالح المهدی:smile07:


گر قسمتم شود که تماشا کنم تورا
ای نور دیده جان و دل اهدا کنم تورا

این دیده نیست قابل دیدار روی تو
چشمی دگر بده که تماشا کنم تورا


یا علی:smile07:

saleh57
Wednesday 2 April 2008, 04:27PM
السلام علیک یا ابا صالح المهدی


جان میدهیم و ناز طبیبان نمی خریم

زیرا که درد او به حقیقت دوای ماست



یا علی

يا رسول الله
Thursday 3 April 2008, 01:11AM
سلام بر یوسف فاطمه:smile07:

گفتم شبی به مهدی اذن نگاه خواهم

گفتا که من هم از تو ترک گناه خواهم

:smile07:اللهم عجل لولیک الفرج:smile07:

کاوشگر
Thursday 3 April 2008, 08:49PM
نوای نای نیستان
حضور روشن باران
گل همیشه بهارم
خدا کند که بیایی
خدا کند که بیایی

mohabat_Y1
Thursday 3 April 2008, 09:35PM
منی که مایه ی ننگم به حد رسوایی
چگونه از تو بخواهم به دیدنم آیی
چو خویش یار تو دیدم به نیک فهمیدم
عزیز فاطمه، مهدی چقدر تنهایی

يا رسول الله
Friday 4 April 2008, 01:27AM
چه انتظار عجيبي !تو بين منتظران هم عزيز من چه غريبي !
عجيب تر انكه چه اسان نبودنت شده عادت !
چه بي خبال نشستيم نه كوششي نه وفايي!
فقط نشسته و گفتيم خدا كند كه بيايي!

saleh57
Friday 4 April 2008, 05:49AM
بیا مهدی شب هجران سحر کن
بیا اقا ....

کاوشگر
Friday 4 April 2008, 05:42PM
گفتم شبی به مهدیاذن نگاه خواهمفرمود من هماز تو ترک گناه خواهم

گفتم که روی ماهت از ما چرا نهان استگفتا که خود حجابی ورنه رخم عیان است

yaaliasghar
Friday 4 April 2008, 06:18PM
کاش که همسایه ی ما میشدی
مایه ی آسایه ی ما میشدی

آقا دارن همه چیز رو زیر پا میزارن
بیــــــــــــا
فقط همین

کاوشگر
Friday 4 April 2008, 06:31PM
اي قلم در حرفهايت اثري نيست

براي من از اشنا يک خبر نيست


اي خدا اين جمعه هم امد و رفت

از يوسف فاطمه هم خبري نيست

کاوشگر
Friday 4 April 2008, 06:32PM
اي امام زمان بيا و رحم کن

اي امام زمان بيا و رحم کن


اي امام زمان بيا و رحم کن

yaaliasghar
Friday 4 April 2008, 06:41PM
این شعر ترکی ای قلم رو من خیلی دوست دارم

اشک آدم از همه ی وجودش میزنه بیرون

حمید علیمی هم خونده یه بار

maryam_g
Saturday 12 April 2008, 07:23AM
آن كه بي باده كند جان مرا مست كجاست ؟
آن كه بيرون كنداز جان و دلم دست كجاست؟
آن كه سوگند خورم جز به سر او نخورم
آن كه سوگند من و توبه ام اشگست كجاست؟

فرشته تنها
Saturday 19 April 2008, 07:27AM
السلام عليك يا صاحب العصر و الزمان
تقديم به پيشگاه قطب عالم امكان امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف)
گفتم كه ماه رويت از ديده ام نهان است - گفتا حجاب در توست ورنه رخم عيان است
گفتم كه وصف حالت در قال من نگنجد - گفتا كه قال بگذار وصفم نه آنچنان است
گفتم جمال رويت تشبيه ماه كردم - گفت اشتباه كردي شرحش نه در بيان است
گفتم كه خال رويت از دل برد قرارم - گفتا كه جان نگهدار، اسرار در ميان است
گفتم غم فراغت آتش زده به هستم - گفتا كه واگذارش اين درگه شهان است
گفتم كه هجر رويت دغي به دل نهاده - گفت ابتداي راهي عشقم نه بر زبان است
گفتم قلم به وصفت مات است و در تحيّر - گفتا قلم رها كن اين كار عاشقان است
گفتم كه صبح و شامم در خاطرت گذر كرد - گفتا كه صبح و شامت آمال عارفان است
گفتم كه بهر جانت وردي هديه كردم - گفتا رسيد بر ما، در نزد ما امان است
گفتم كه در نمازم ذكر تو بر لب آمد - گفتا كه ذكر ما و ذكر خدا همان است
گتم جمال رويت دل برده از دل من - گفتا كه شكر بنما اين هديه رايگان است
گفتم كه آرزويميك لحظه ديدن توست - گفتا كه ديده اي تو سرّي در آن نهان است.
گفتم كه شرح حالي از خود بگو برايم - گفتا كه شرح حالم در بزم ياوران است
گفتم نشان كويت برگو كه من بدانم - گفتا تمام عالم گاهي به جمكران است
گفتم كه عمرم آخر طي شد به انتظارت - گفت افضل عبادت در نزد شيعيان است
گفتم كه طاقت من د رغيبتت به سر شد - گفتا خوشا به حالت صبر از تو شادمان ااست
گفتم كه آرزويم درك حضورت اي دوست - گفتا كه در حضوري اين گاه امتحان است
گفتم كه شرم دارم از حال خود و ياران - گفتا كه دل گهي خون از بعض پيروان است
گفتم غم تو اي دوست بر جان من صفا داد - گفتا به غم بيفزا اين كار شائقان است
گفتم كه اشكت هر روز از بهر چيست اي دوست - گفتا كه در عزاي سالار شاهدان است
شعر از منصور فرجي
اميدوارم دوستان ديگه هم اگه مطلبي، شعري يا چيز ديگه اي راجع به آقامون دارن، لطف كنند و اينجا بذارن.
يا حق

ghadem
Saturday 19 April 2008, 09:47AM
ما در سرتاسر عمرمان « تا کنون » چند بار اقوام و دوستان خود را

به مهمانی دعوت کرده ایم؟
برادر ، عمو ، خاله ، فرزندان آنها و .... از بین این همه سفره که برای
افراد عادی انداخته ایم، گاهی سفره هایی که برای دوستان نزدیک
پهن شده ، بیشتر در خاطرمان مانده است...
می خواهم از خود بپرسم :
چند بار تا کنون برای امام زمانت سفره انداختی؟
چند بار در طول عمرت به یادش بوده ای و واقعا و جدا او را به مهمانی
خود دعوت کرده ای؟
می گویی: چگونه او را به مهمانی خود فرا خوانم؟
می گویم : هر بار یک فرد مومن نیازمند را در بخشی ولو اندک ـ از رفاه
و شادی خود سهیم کردی ، می توانی امام زمانت را به میهمانی
خود دعوت کنی.
نیازی به دیدن حضرتش در خواب یا بیداری نیست.
اصل بر انجام وظیفه است.
و هریک از ما ، در برابر نیازمندان مومن ، در حد امکانات خود ،
مسولیت دارد.
می توانیم اجر و پاداش الهی این اعمال را به امام عصرمان «ع» هدیه
کنیم و گامی در راه تقرب به حضرتش برداریم ،
خصوصا در ماه شعبان که توجه نسبت به آن امام همام بیشتر می شود
و در صلوات هر روزه ی آن ماه می خوانیم:
« و ارزقنی مواساة من قترت علیه من رزقک بما و وسعت علی من فضلک...»
خدایا !
نیکی کردن به کسانی را که رزق خود نسبت به آنها سخت گرفته ای ،
روزی من گردان ، به سبب وسعت و گشایشی که از فضل خود
به من داده ای...
اللهم عجل لولیک الفرج....
التماس دعا برای فرج مولا

کاوشگر
Tuesday 22 April 2008, 02:49PM
دل بر که توان بست چو دلدار نباشد
غم با که توان گفت چو غمخوار نباشد
ای صاحب دل خانه دل مسکن یار است
این خانه نشیمنگه اغیار نباشد

کاوشگر
Tuesday 22 April 2008, 02:50PM
گفتم شبی به مهدیاذن نگاه خواهمفرمود من هماز تو ترک گناه خواهم

گفتم که روی ماهت از ما چرا نهان استگفتا که خود حجابی ورنه رخمعیان است

کاوشگر
Tuesday 22 April 2008, 02:51PM
صورت خيس از اشکم زيرهجوم داغ غربت به سله نشسته... نمي‌دانم پشت کدام ديوار اين شهر آهني، ياد شما راجا گذاشته‌ام... ديوارها چقدر بلندند... بلند به اندازه قامت گناهانم... قد و قامتتوبه‌هايم آنقدر کوتاه شده که حتي پرچين‌هاي باغ سرما زده همسايه هم برايم بهديوارهاي برجي مي‌ماند تسخير ناشدني.

میرزا عبدالزکی
Tuesday 22 April 2008, 03:11PM
اللهم عجل لوليك الفرج

کاوشگر
Thursday 24 April 2008, 09:33PM
دیگر بس است جدایی
خدا کند که بیایی

saleh57
Friday 25 April 2008, 09:50PM
1169 سال است كه مردي منتظر 313 مرد است ..........


چقدر مرد شدن زمان مي برد!

master00
Friday 25 April 2008, 10:03PM
نمی دونم چی بگم ...فقط همین که ندیده عاشق شدیم...:smile34::smile07: